درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

مولای ما همانند «راه نجات» است

«انسانها، می توانند راه باشند!» البته از منظر ادبیات و زبان شناسی، اینکه بخواهیم انسانها را به راه تشبیه کنیم، خیلی عجیب نیست امّا اینکه برخی از انسانها به راستی بتوانند راه یا بی راهه باشند، کمی غیر عادی است. کمی راجع به آن فکر کنید؛ آن وقت متوجه می شوید که هر کدام از ما می توانیم «راه» یا «بیراهه» باشیم. مثلاً اگر با استفاده از حرف و عمل مان، کسی را متوجه خداوند بکنیم، راهی به سوی مقصدی الهی هستیم و برعکس.
راه بودن، علی الخصوص «سبیل الله» بودن، صفتی است که امامان را با آن می خوانند. درباره ی شخص حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه)، بارها و بارها تاکید شده است که راهی هستند به سوی خداند. در زیارت حضرت صاحب الامر (ارواحنا له الفداء) می خوانیم: «السلام علیک یا سبیل الله الذی من سلک غیره هلک» (1) (سلام بر تو ای راه خدا که کسی که راه دیگری جز آن رود هلاک می شود)

همچنین در دعای ندبه می خوانیم: «این السبیل بعد السبیل...» (2) (کجاست آن راه پس از راه)

جابر بن عبدالله انصاری – نخستین زائر امام حسین (ع)-  نقل می کند: از حضرت باقر (ع) پرسیدم درباره تفسیر این آیه در فرموده ی خداى عزّ و جلّ‏ "وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ‏ اللَّهِ أَوْ مُتُّمْ‏" (3) (و اگر در راه خدا کشته شوید، یا بمیرید...)، توضیح دهید. فرمودند: آیا تو میدانى راه خدا کدام است؟ عرض کردم؛ نه به خدا قسم، مگر آنکه آن را از شما بشنوم، فرمودند: «راه خدا و «سبیل اللَّه» علىّ (ع) و فرزندان او است» (4)

نکته ی آخر: بی جهت نیست که اجر هیچ کاری، بالاتر از خون باختن «فی سبیل الله» نیست...

پی نوشت:
1. قمی، عباس، مفاتیح الجنان، زیارت صاحب الامر؛ به نقل از سعیدی، احمد، اوصاف المهدی، ص 70
2. همان، دعای ندبه
3. آل عمران 3: 157
4. معانی الأخبار/ ترجمه محمدى؛ ج‏1؛ ص373؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث 3/5؛ تولید موسسه نور

دیر اما خوب ...از نوروز، بی خیال امام نمی شویم!

تا به حال از خودتان پرسیده اید که چرا آغاز پائیز و زمستان و تابستان، عید نیست؟ چرا در نوروز به یکدیگر هدیه می دهند و عید برگزار می کنند؟ یعنی پایان یافتن گردش زمین به دور خورشید، اینهمه هیاهو دارد؟! راستش را بخواهید، عید بودن نوروز، به یک امر بسیار بسیار مهم تر از آغاز فصل بهار بازمی گردد. روایت زیر را با دقت بخوانید:

«معلی بن خنیس» یکی از یاران ایرانی امام صادق (ع) روایت می کند: در نوروز نزد امام صادق (علیه السلام) رفتم. ایشان فرمود: این‌ روز را می‌ شناسی؟ عرض‌ کردم‌ قربانت‌ گردم‌ این‌ روزی‌ است‌ که‌ عجم‌ آن‌ را بزرگ‌ می ‌شمرند و به‌ یکدیگر هدیه‌ می‌ دهند.

حضرت‌ فرمودند: «قسم‌ به‌ بیت‌ عقیق‌ که‌ در مکه‌ است، این‌ نیست‌ مگر به‌ جهت‌ امری‌ قدیم‌ که‌ برای‌ تو تفسیر می ‌کنم... نوروز روزی‌ است‌ که‌ خداوند از انسان ها پیمان‌ گرفت‌ که‌ بندگی‌ او را گردن‌ گذارند و به‌ پیامبرانش‌ ایمان‌ آورند و دستورهای‌ آنان‌ را بپذیرند. آن‌ نخستین‌ روزی‌ است‌ که‌ خورشید بتابید و بادهای‌ بار دهنده‌ وزیدن‌ گرفت‌ و گیاهان‌ روییدن‌ گرفتند. آن‌ روزی‌ است‌ که‌ فرشته‌ وحی‌ بر پیامبر(ص) نازل‌ گردید و ابراهیم‌ خلیل (ع) بتها را درهم‌ شکست. روزی‌ است‌ که‌ امام‌ علی(ع) بتهای‌ روی‌ خانه‌ کعبه‌ را به‌ زیر افکند و همچنین‌ کشتی‌ نوح‌ پس‌ از طوفان‌ بر کوه‌ جودی‌ قرار گرفت‌ و آن‌ روزی‌ است‌ که‌ قائم‌ ما در آن‌ روز ظهور خواهد کرد.» (1)

نوروز، روز عهد بستن است. روزی که ما به خداوند قول بندگی دادیم، قول پذیرش ولایت. روزی که قول دادیم پای اماممان بایستیم و پای این عهد جان و مال و آبرویمان را بگذاریم. در نوروز ما بزرگترین عهد خویش را با خدا بسته ایم: عهد پذیرش ولایت. عهدی که خداوند در روز الست یا همان عالم ذر با ما بست و ما به او قول پذیرش دادیم: «بَلی!» (2)

عید نوروز، بهترین فرصت، برای تجدید عهدی است که بستیم. امّا این عهد چه بود؟

بزرگترین عهد

چنانچه گفتیم، پیمان روز الست، در نوروز اتفاق افتاده است. اگر بخواهیم پای عهدمان بمانیم، باید از محتوای آن باخبر باشیم! امام صادق (ع) فرمودند:

«از خلق نسبت به ربوبیت پروردگار و نبوت رسول خدا و امامت امیرالمؤمنین و ائمه، علیهم السلام، پیمان گرفته شده و خدای - در عالم ذر و میثاق - فرموده بود: آیا من پروردگار شما نیستم؟ آیا محمد، صلی الله علیه وآله، پیامبر شما نیست؟ آیا علی، علیه السلام، امام شما نیست؟ و آیا امامان هدایت راهنمایان شما نیستند؟» (3)

از بعضی احادیث استفاده می شود که نسبت به امام عصر (ارواحنا له الفداء)، در آن عالم از پیامبران اولی العزم عهد و میثاق جداگانه ای گرفته شده است. امام باقر (ع) فرمودند: «خداوند از پیامبران اولی العزم پیمان گرفت که: من پروردگار شما هستم و محمد، صلی الله علیه وآله، رسول من است و علی امیر مؤمنان، و جانشینان پس از او والیان امر من و گنجینه های علم من اند. بدرستی که به وسیله مهدی، دینم را یاری می کنم و دولتم را ظاهر می سازم و از دشمنانم انتقام می گیرم و به وسیله او، خواه ناخواه، پرستشم محقق می گردد.» (4)

مگر عهد شکستیم که تجدیدش کنیم؟راستش را بخواهید پاسخ این سوال در کمال تأسف بله است. امام باقر (ع)، می فرمایند: «هنگامی که خداوند تبارک و تعالی، از آفریدگانش خشمگین شود، ما [اهل بیت] را از مجاورت با آن ها دور می سازد.» (5) این سخن نورانی را بگذارید کنار این سخن از مولایمان حضرت مهدی (عج) که می فرمایند: « «اگر شیعیان ما، که خداوند توفیق طاعتشان دهد، در راه ایفای پیمانی که بر دوش دارند، همدل می شدند، میمنت دیدار ما از ایشان به تأخیر نمی افتاد و سعادت دیدار ما زودتر نصیب آنان می گشت؛ دیداری بر مبنای شناخت راستین و صداقتی از آن ها نسبت به ما» (6)

بنابراین لازم است که عهدی که بستیم، دوباره تجدید کنیم. چرا که وقتی پای قولمان نماندیم، انگار که عقدمان بین خودمان، خدا و اولیای او، کان لم بکن بوده است و به فرموده ی رسول اکرم (ص)، «هر کس در حالی بمیرد که نسبت به امام مسلمین بیعتی بر گردن او نباشد، به مرگ جاهلیت مرده است.» (7)

لازم است که از همان آغاز سال، و نه تنها در آن روز، بلکه هر روز، عهد ببندیم و پای حرفمان بمانیم که: خدایا دوستیم با اولیای تو و دشمنیم با دشمنان آنان! بی خیال انتقام خون اولیای تو نمی شویم و مهدی قائم را یاری خواهیم رساند، «اگر مرگ میان من و او فاصله انداخت، مرا با کفن، شمشیر آخته و لبیک گویان از خاک بیرون بیاور برای یاری او.» (8)

اگر عهد بشکنیم چه می شود؟

عهدها کوچک و بزرگ اند و البته رعایت و پایبندی به همه ی آنها واجب است: «اوفوا بالعقود» (9) اگر فکر کرده اید که عاقبت شکستن عهد با دوستتان فقط کبود شدن پای چشمتان است، اشتباه کرده اید! شکستن کوچکترین عهدها، عوارض خاصی در زندگی هر فرد خواهد گذاشت.

به قول استاد اسماعیل شفیعی سروستانی: «نتیجه قطعی شکست و گسست عهد خدا که همان عهد امامت است، بی ‌پناه شدن انسان در برابر بلایا و مسلّط شدن دشمنان خدا و از دست رفتن بسیاری از نعمت‌ها در دنیا و ابتلاء سخت ما در آخرت و قیامت است.» (10)

همچنین: «یکی از مهم‌ترین اموری که عموماً در باره آن کوتاهی می‌شود، بستن و گسستن عهد و پیمان است. هر عهدی که منعقد می‌شود، مسئولیت‌هایی را بر ما بار می‌کند. چنان که هر گاه شکسته و گسسته شود، تبعات خاصّ خود را به دنبال می‌آورد. ادعیه و زیارات، که عموماً سرسری قرائت می‌کنیم و رد می‌شویم، آکنده از تعهداتی است که بر زبان می‌آوریم لیکن در باره‌اش مراقبت نداریم. راز بسیاری از گره‌ها در زندگی فردی و جمعی مسلمانان در همین عهود نانوشته است که به راحتی آب خوردن گسسته می‌شود.» (11)

این در حالی است که امام محمد باقر (ع) فرموده اند: «پنج چیز است که اگر درک کردید، از آنها به خدا پناه ببرید، از جمله آن پنج چیز می‌فرمایند: عهد و پیمان خدا و رسولش را نشکنند، جز آنکه خدا دشمن آنها را بر آنها مسلّط کند و هر چه را دارند، از آنها بگیرد.» (12)

به قول سعدی: «عهد نا بستن از آن به که ببندی و نپایی!»

 

پی نوشت:
1. عاملی، حرّ، وسایل الشیعه، ج 8،ص 173
2. البرهان، ج 3، صص 238 ـ 239؛ به نقل از مبلغان، لطفی، رحیم، «عالم ذر»، مرداد و شهریور 1384، شماره 69 به نقل از سایت پایگاه حوزه
3. تفسیر قمی ج 1، ص 172، بحار الانوار، ج 5، ص 236؛ به نقل از مجله ی موعود، شماره ی 22، «نگرشی به زیارت آل یس»
4. اصول کافی، ج 2، ص 8 (کتاب الایمان و الکفر، باب 3، ح 1)؛ به نقل از همان مقاله.
5. الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، ج 1،ص 390، ح 1؛ به نقل از منتظر القائم، خلیل، «از عهد الست تا عهد غدیر»، ماهنامه ی موعود، شماره ی 106
6. بحارالأنوار، ج53، ص177؛ به نقل از همان مقاله.
7. صحیح مسلم، ج 3، ص 1478؛ به نقل از موسوی اصفهانی، محمد تقی، مکیال المکارم، نشر مسجد مقدس جمکران، ج 2، ص 283
8. قمی، عباس، مفاتیح الجنان، ترجمه ی فرازی از دعای عهد
9. سوره ی مبارکه ی مائده، آیه ی 1
10. سخنرانی استاد شفیعی سروستانی در رادیو معارف، در تاریخ 16/12/87
11. همان
12. اصول کافی، ج 5، باب ایمان و کفر، عقوبت گناهان؛ به نقل از همان سخنرانی.

مولای ما همچون «باران» است

احتمالاً ترکیب «باران رحمت» را شنیده اند. رحمت و باران، آنقدر نسبت نزدیکی به همدیگر دارند که وقتی ترکیب باران رحمت را می شنویم می توانیم همزمان دو معنی را برداشت کنیم: باران،  رحمتی است از جانب خداوند و رحمت و مهربانی همچون باران است.

شاید به خاطر همین نسبت بسیار نزدیک است که در قرآن، گاهی به جای کلمه ی باران از واژه ی «رحمت» استفاده شده است: «فَانْظُرْ إِلى‏ آثارِ رَحْمَتِ‏ اللَّهِ کَیْفَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها» (1) (به آثار رحمت خداوند بنگرید که چگونه زمینی را که مرده است، زنده و احیا می کند.)

جالب است همین جا اشاره کنیم که با هر قطره ی باران که به زمین می آید، فرشته ای فرود می آید. (2) شاید به همین خاطر است که نزول باران را با نزول رحمت خداوند یکی می دانند.

یکی از واژه های دیگر که با باران قرین می شود، «برکت» است. تا جایی که در مثال امام باقر (علیه السلام) درباره ی خیربخشی و ثمر دهی انسانها، از شباهت آنها به باران یاد شده است: «همانا خداى عز و جل را بندگانى است میمون و با برکت و گشاده خوى اینان روزگار خود را بسر برند و مردم نیز در سایه آنها (بخوشى و نعمت) زندگى خود را بسر برند، اینها در میان بندگان خدا همانند باران‏ هستند...» (3)

همه ی این قضایای رحمت و برکت و نرمی و طراوت باران را که کنار هم بگذاریم، تازه می فهمیم که چرا امام را، همچون باران می دانند. امام رضا (ع)، در حدیث خود در توصیف امام می فرمایند: «... امام‏ ابرى باران ‏زا و بارانى پیوسته و یک ریز [است]...» (4)


نکته ی آخر: راستش را می گوییم: تشنه نیستیم... امّا مگر باران، به انتظار تشنگی می نشیند...؟!

 

پی نوشت:
1. روم: 50
2. الصحیفة السجادیة / ترجمه و شرح فیض الإسلام ؛ ص55؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث 5/3، تولید موسسه نور
3. الروضة من الکافی / ترجمه رسولى محلاتى ؛ ج‏2 ؛ ص57؛ با استفاده از همان نرم افزار.
4. تحف العقول / ترجمه حسن زاده ؛ ص799؛ با استفاده از همان نرم افزار.

مولای ما همچون «باغی پرگل» است


اگر اهل دقت و موشکافی باشید، شاید تا به حال به این نتیجه رسیده باشید که لطافت هیچ چیز به برگ گل نمی رسد. شاید به همین خاطر است که کسی که روح لطیفی و یا پوست با طراوتی دارد، به لطافت و طراوت برگ گل تشبیه می کنند.

برگهای یک گل در کنار همدیگر، مخصوصاً اگر در یک دسته جمع شوند، نوازشگر چشم و روح  هستند. اگر تا به حال سری به باغهای پرگل کشورمان زده باشید، می دانید که زیبایی بی حد و حصر آن قابل مقایسه با هیچ چیز نیست.

رنگ گلها مهم نیست؛ هر رنگی که باشند، زرد و بنفش و سرخ، وقتی با سبز برگ و ساقه ترکیب می شوند، به چشم ناظران خوش می نشینند.

هر گلی، بویی دارد امّا عطر هیچ گلی، به دل انگیزی گل نرگس نیست؛ خصوصاً که این نام این گل، نام مادر بهترین انسان جهان است. آقای ما از طرفی همچون گل لطیف و زیباست و از طرفی نه یک گل، بلکه گلستانی

پر از فضایل و خوش خلقی است. انگار هر لبخند، هر نگاه مهربان، هر لطف و هر کرامت، گلی از این گلستان خوش بوست.

امام رضا (علیه السلام) در توصیف امام می فرمایند: «امام‏ یعنى ابر بارنده و باران تند و درشت و آفتاب نور افشان و آسمان سایه افکن و زمین پهناور و چشمه پرجوش و آبگیر پر از آب و گلستان پر از گل و ریحان.» (1)

حرف آخر: شنیده اید این حرف را؟ " مدعی گوید که با یک گل نمی گردد بهار// من گلی دارم که عالم را گلستان می کند." شاید به خاطر این است که آقای ما یک گل نیست؛ آقای ما باغی است پر از گل و ریحان.

پی نوشت:
1. الغیبة للنعمانی/ ترجمه فهرى؛ متن؛ ص257؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث 5/3 تولید موسسه نور

مولای ما همانند «طاووسی باشکوه» است


اگر از نزدیک به فیروزه ای گردن و تاج، و سبز و آبی پرهای بازشده ی طاووس نگاه کنید، می فهمید که هیچ رنگی در عالم، با یکی از رنگهای درون پر طاووس برابری نمی کند. می توانید ساعتهای بسیاری صرف دیدن طاووس کنید – البته اگر لطف کند و مقابل شما پرهایش را باز کند!- و خسته نشوید. چرا که در هر پر طاووس رنگ و زیبایی تازه ای نهفته است.

حضرت خاتم الانبیاء (صلی الله علیه آله) فرمودند: «مهدی (عجل الله تعالی فرجه) طاووس اهل بهشت است.» (1)

این سخن، غیر از آنکه حکایت از زیبایی بی نظیر آقای ما می کند، در روایات به این معنی نیز آمده است که: نور و روح حضرت، متمایز و زیباتر از دیگر انوار و ارواح است.

آبت الله ناصری، در سخنرانی خود راجع به این شباهت بیان کردند: «در میان پرندگان زیبا طاووس جلوه دیگرى و جذابیت خاصى دارد. لذا شب معراج نبى‌‌اکرم (ص) وقتى به انوار معصومین رسیدند نور امام زمان (ع) بیشتر جلب توجه کرد. سؤال کردند: پروردگارا این نور سبزى که شمشیر به دست ایستاده نور کیست؟ حضرت حق در پاسخ پیامبر(ص) حالات و آثار وجودیه امام زمان( علیه السلام) را بیان فرمودند.» (2)

امّا این را هم اضافه می کنیم که زیبایی و شکوه حضرت مهدی (علیه السلام) تا جایی است که کسانی که ایشان را دیده اند، درباره ی ان چنین گفته اند:

ابراهیم بن مهزیار که به دیدار حضرت نائل شده است در این باره می گوید:

«او جوانی نورس و نورانی و سپید پیشانی بود با ابراوانی گشاده و گونه ها و بینی کشیده و قامتی بلند و نیکو چون شاخه ی سرو و گویا پیشانی اش ستاره ای درخشان بود.... بر سرش گیسوانی پرپشت و سیاه و افشان بود که روی گوشش را پوشانده بود و سیمایی داشت که هیچ چشمی برازنده تر و با طمأنینه تر و با حیاتر از آن ندیده است.» (3)

امام صادق (ع) درباره ی چهره ی ایشان می ‌فرماید: «صورتی زیبا، گندمگون و چهره‌ای گلگون دارد، ابروهائی کشیده، صورتی نیکو، دیدگانی مشکی بینی باریک و نیکو خمیده، و پیشانی باز و درخشان دارد.» (4)

نکته ی آخر: مشکل این است که به دیدن کلاغ ها و گنجشکها، عادت کرده ایم؛ وگرنه برای دیدن  طاووس جور هندوستان هم می کشیدیم...

 

پی نوشت:
1. ینابیع المودة، ص 181؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث 5/3، تولید موسسه نور
2. ماهنامه ی موعود شماره ی 37، ویژگی های حضرت مهدی، سخنرانی آیة الله ناصری
3. صدوق، کمال الدین و اتمام النعمه، ج2، ص 180- 181؛ به نقل از شفیعی سروستانی، ابراهیم، معرفت امام عصر و تکلیف منتظران، ص 44
4. کامل سلیمان، روزگار رهایی، ترجمه: علی اکبر مهدی‌پور، ج1، ص 127