جوانک ناباب درحالی که پشت کفش هایش را خوابانده بود و
دستمالی را دور دستش می پیچاند، نعره ی بلندی کشید و با لحن لاتی اش به
جوانی که سر کوچه ایستاده بود، گفت: نفله، چیه راه افتادی؟ حالا برای من
آدم شدی؟ برای چی سر کوچه وایسادی؟ یالا یالا زودتر راه بیفت...
در همین لحظه پیرمردی از کنار جوانک لاابالی رد
شد و در حالی که به او نیم نگاهی می انداخت، استغفر الله بلندی گفت و به
راهش ادامه داد.
جوانک شهره ی شهر شده بود و همه ی مردم از دیدنش لرزه به اندامشان می افتاد.
خانواده ی جوان لاابالی، که افرادی آبرومند بودند، از کارهای او ، جان به لب شده بودند و روی سر بلند کردن در محله را نداشتند.

روزی
برادر جوانک با عده ای از مردم بار و بنه برداشته و راهی زیارت امام
رضا(ع) بودند که برادر ناباب جلو آمد و گفت: من هم می خواهم با شما بیایم.
برادر
که از تعجب چشمانش گرد شده بود، من من کنان گفت: پسر جان از خر شیطان
پایین بیا و ما را رها کن. نمی خواهد تو به مشهد بیایی. من می دانم، تو می
آیی و زائران آقا را آزار می دهی.
جوانک آنقدر اصرار کرد تا برادرش راضی شد.
جوان
لاابالی در میان مسیر باز هم با حرف بد و زبان تیزش مردم را اذیت کرد تا
جایی که در بیابان قلبش از کار افتاد و از دنیا رخت بربست. برادر با اینکه
دل پری از جوانک داشت کار غسل و کفن او را انجام داد و او را با خود به
سختی به مشهد برد.
شب شد در عالم رؤ یا برادر، جوانک را در باغى
بسیار مجلل با لباسهایی زیبا، در کمال شادى دید و از او پرسید: چه شد که به
این مرتبه و مقام رسیدى ؟ تو که اعمال نیکی نداشتی؟
جوان گفت: اى
برادر وقتى قبض روح شدم ، جانم را به سختى گرفتند، هنگام غسل ، آب براى من
آتش ، و کفن پاره اى از آتش حتى مرکب من آتش و دو ملک هم با عمود آتشین مرا
عذاب مى کردند. تا به صحن مطهر حضرت رضا (علیه السلام) که رسیدیم ، آن دو
ملک دور شدند و عذاب از من برداشته شد. همین که مرا وارد حرم کردند، دیدم
حضرت رضا (علیه السلام) بر بلندى نشسته اند و توجه به زوار خود دارد. من از
حضرتش درخواست شفاعت کردم .
عذر خواهی کردم اما به من عنایتى
نفرمودند. همین که مرا بالاى سر حضرت بردند، پیرمردی نورانى را دیدم، او به
من گفت: برو از حضرت طلب شفاعت کن ، و الا اگر تو را از این حرم بیرون
ببرند، همان عذاب است .
من گفتم : اى پیرمرد، من از امام رضا(علیه السلام) کمک طلبیدم ، حضرت اعتنایى نکردند.
او فرمود: او را به حق مادرش زهرا(سلام الله علیها) قسم بده که هرگز از در خانه اش رد نخواهى شد.
این
مرتبه که امام رضا (علیه السلام ) را به حق مادرش زهرا (سلام الله علیها)
قسم دادم ، آن دو ملائکه عذاب رفتند و دو فرشته رحمت آمدند، مرا به این
مقام و نعمت رسانیدند.
- منبع: بدانید من فاطمه هستم، ص228، نشر موعود عصر