در این سخن دو احتمال به نظر مىرسد ، یکى آنکه اعتقاد به رجعت از اصول دین نیست که انکار آن موجب کفر گردد، هر چند خود از امور اعتقادى محسوب مىشود. این سخن صحیح و قابل قبول است. احتمال دیگر آنکه رجعت از سنخ امور اعتقادى نیستبلکه صرفا یک پیشگویى تاریخى در مورد آینده بشرى است، همانند قضایاى تاریخى و فقهى که هر چند قطعى است، ولى اعتقاد به آن ضرورى نیست.
این سخن بر خلاف مفاد ادعیه و روایات و سخنان علماى کلام است، در زیارت امام حسین(ع) مىخوانیم:
«انى من المؤمنین برجعتکم» (2)
من به بازگشتشما اهل بیت(ع) ایمان و اعتقاد دارم .
یا در زیارت حضرت ابوالفضل (ع) آمده:
«انىبکموبایابکممنالمؤمنین» (3)
من به شما و بازگشتتان معتقدم
در روایتى که قبلا بیان شد، امام صادق(ع) مىفرمایند:
«من اقر بسبعة اشیاء فهو مؤمن و ذکر منهاالایمان بالرجعة» (4)
هر کس به هفت چیز معتقد باشد، مؤمن است و از میان هفت چیز ایمان به رجعت را بیان فرمود.
در سخنان بسیارى از اندیشمندان کلامى، رجعتبه عنوان یک امر اعتقادى مطرح شده بطورى که اعتقاد به آن را ضرورى شمردهاند ، به عنوان نمونه: مرحوم شبر مىفرماید:
«پس اعتقاد به اصل رجعتبه طور اجمالى واجب است ... هر چند که تفاصیل آن موکولبهائمهاهل البیت: مىشود.» (5)
بنابراین در تمامى روایات مذکور و روایات متعدد دیگر، رجعتبه عنوان یک مساله اعتقادى مطرح شده است، که خود گویاى آنست که رجعت از زمره امور اعتقادى است نه صرفا یک قضیه مسلم تاریخى.
شاهد دیگر آنکه پیوسته علماى کلام موضوع رجعت را در کنار سایر مباحث اعتقادى بحث کردهاند، و این خود شاهد تلقى اعتقادى بودن رجعت است. نکته دیگر آنکه آیا صرف تحقق آن در آینده موجب پیشگویى تاریخى بودن آن مىشود؟ اگر چنین است، معاد هم که در آینده محقق مىشود، پس صرفا یک قضیه تاریخى است، آیا نویسنده به آن ملتزم مىشود؟
رابطه رجعتبا بعضى از امور اعتقادى
تفکیک
مفاهیم و واژههایى که بیانگر اعتقادات و باورهاى دینى است از اهمیت زیادى
برخوردار است. و گاهى کم توجهى در این راستا مشکلاتى را به همراه داشته و
باعث گردیده است تا اشتباهات بزرگى رخ دهد، و شاید یکى از عوامل آن شباهت
معنایى زیاد این دو واژه در فرهنگ مردم باشد. از این روى در لغتنامه دهخدا
(6) از ظهور امام عصر (ع) و نزول حضرت عیسى(ع) به رجعت تعبیر شده است که از
جهت لغوى چنین کاربردى ممکن است صحیح باشد، اما از نظر اصطلاح علماى کلام
غلطى فاحش است...، به هر صورت در این فصل تفاوتهاى محتوایى رجعتبا سایر
مفاهیم مشابه بدقتبررسى مىشود تا جایگاه واقعى کاربرد آن مفاهیم روشن
گردد. ممکن است از توضیحاتى که در مورد رجعت ذکر شد، چنین برداشتشود که
رجعت همان معاد است، چرا که مؤمنان و کافران هر کدام به پاداش و سزاى عمل
خویش خواهند رسید و معناى معاد چیزى جز این نیست و اساسا انتقام الهى از
مشرکین و یا پاداش به مؤمنان و نیز آن اتفاقات غیر عادى که در رجعت اتفاق
مىافتد - همانند سلطنت طولانى اهل بیت(ع) ، زنده شدن برخى مردگان و ... -
تحققش در دنیا ممکن نیست، لذا مطالبى که در مورد رجعت گفته مىشود، در
حقیقتبخشى از حوادث معاد است و همین تلقى و دریافت از رجعتسبب شده تا
برخى از اهل سنت گمان کنند که اعتقاد به رجعت مستلزم بطلان رستاخیز خواهد
شد. زیرا وقتى که در رجعت، مؤمنان به پاداش و کافران به سزاى عمل خویش
برسند، نیازى به رستاخیز نخواهد بود ... پس در هر صورت مىبایست تفاوتهاى
این دو امر اعتقادى بدقت تببین شود.
تفاوتهاى متعددى بین رجعت و معاد وجود دارد که از آن میان به چهار فرق اساسى اشاره مىکنیم:
1. رجعت در این جهان مادى با همه مشخصات و عوارض ، محقق مىگردد و همانطور که در تعریف رجعت آمد، مردمان در همان شکل و صورتى که در گذشته بودند، بر مىگردند ، اما معاد در جهان دیگر اتفاق مىافتد، در جهانى که از عوارض مادى خبرى نیست.
2. در معاد همه خلایق براى حسابرسى محشور مىگردند، در حالیکه رجعت اختصاص به کافران و مؤمنان خالص دارد.
3. انکار اصلى از اصول دین موجب کفر مىشود، بر خلاف انکار اصول مذهب ، از این روى انکار معاد موجب خروج از دین مىگردد، لکن در مورد رجعت چنین نیست .
4. بازگشت کنندگان به دنیا در زمان رجعت دوباره خواهند مرد یا کشته خواهند شد ، اما در معاد دیگر مرگ و ارتحالى نخواهد بود، چرا که آنجا سراى ابدى است.
جعت و ظهور
رجعت
همانگونه که گذشت آنست که گروهى از مؤمنان خالص و سردمداران کافر که از
دنیا رفتهاند، به دنیا برمىگردند، تا گروه اول به عزت نائل شوند و گروه
دوم به ذلت دنیوى برسند، این معنا با ظهور امام دوازدهم (ع) متفاوت است،
چرا که «ظهور» در فرهنگ شیعه آن است که امام دوازدهم حضرت حجة بن الحسن
العسکرى (ع)، پس از غیبتبسیار طولانى آنگاه که جهان پر از ظلم و ستم شود،
ظهور خواهد کرد و جهان را پر از عدل و داد خواهد نمود.
رجعت و ظهور در یک جهت اشتراک دارند و آن اینکه هر دو در آخرالزمان و قبل از قیامت اتفاق مىافتند ، اما فرقشان این است که خداوند براى برچیدن ریشههاى ظلم و ستم و ایجاد عدالت در روى زمین ، ولى خویش را پس از غیبتى طولانى، آشکار مىسازد. ولى رجعت آن است که در هنگام ظهور، براى یارى حضرتش و نیز استمرار حاکمیتحق بعد از برقرارى عدالت، خداوند گروهى از مؤمنان را که از دنیا رفتهاند، به دنیا باز مىگرداند تا براى یارى وى بشتابند. مؤمنانى که سالیان درازى انتظار فرجش را مىکشیدند ، ولى قبل از ظهور و رؤیتحضرتش ، دیده از جهان فرو بستند. (7)
رجعتیکى از وقایع مهمى است که در آستانه ظهور رخ مىدهد و زمان آن هنگام ظهور است، نه قبل و نه بعد ظهور، بلکه در همان هنگام است که برخى پیامبران الهى و ائمه اطهار: و مؤمنان صالح به دنیا بر مىگردند تا شاهد اعتلاى کلمه اسلام در روى زمین باشند. اما نباید چنین تصور کرد که رجعت همان ظهور است، رجعتیعنى بازگشت عدهاى از مؤمنان و کفار، ولى ظهور به معناى آشکار شدن و قیام دوازدهمین ذخیره الهى پس از غیبت طولانى است. در نتیجه نزدیکى زمان اتفاق آن دو واقعه نباید موجب شود که آنها را یکى تلقى کنیم.
شاید این مطلب در مورد رجعت از روایات و کلمات علما به دستبیاید، آنجا که شیخ مفید 1 فرمود:
«ذلک عند قیام مهدى آل محمد(ع)» (8)
رجعت هنگام قیام مهدى آل محمد(ع) خواهد بود.
و نیز سید مرتضى از علماى بزرگ اسلام در مورد رجعت مىگوید:
«آنچه که شیعه به آن اعتقاد دارد این است که، خداوند متعال هنگام ظهور امام زمان مهدى(ع) گروهى از شیعیان را که از دنیا رفتهاند، به دنیا بر مىگرداند.» (9)
پس با این بیان روشن شد که رجعت هرگز به معناى ظهور حضرت ولى عصر (ع) نیست.یکى از مستشرقین به نام «دویت نلسون» در کتاب «عقیدةالشیعة» از ظهور امام زمان(ع) به رجعت تعبیر مىکند، که این خلاف معناى رجعت در اصطلاح کلام شیعه است.
این چنین اشتباهاتى گاهى سبب شده تا کسانى به غلط تصور کنند که واقعیت رجعت نیز همان ظهور امام عصر (ع) است. از این رو صاحب کتاب «الدعوةالاسلامیة»مىنویسد: (10)
«اگر منظور از رجعت ، ظهور حضرت ولى عصر7 باشد، این حرف قابل قبول نیست، ولى اگر منظور بازگشت عدهاى به جهان ، قبل از قیامت است، این باطل است و اخبارش با آن همه کثرت فایدهاى نداشته و مطلبى را اثبات نمىکند.»
سپس مىگوید:
«اگر منظور رجوع به دنیا قبل از قیامتباشد، باید توجه داشت که مفهوم لفظ ظهور با مفهوم لفظ رجعتبسیار متفاوت است، واژه اول در جایى به کار مىرود که چیزى یا کسى بوده ولى پنهان شده و در زمان خاصى آشکار مىشود ولى از رجعت چنین به ذهن مىآید که چیزى یا کسى به جاى خاصى رفته باشد، بعد از مدتى به همان جا برگردد. مضافا این که در عرف شیعه بین معانى اصطلاح آن دو نیز تفاوت بسیارى وجود دارد.»
از این رو اخبارى که در مورد رجعتبه دست ما رسیده است، بخوبى گویاى بازگشت گروهى از مؤمنان به دنیا پیش از قیامت است، و در برخى روایات نام تعدادى از آنان را بیان مىکند و یا برخى وقایع آن را بر مىشمارد، به طورى که نمىتوان آن را همان ظهور امام عصر (ع) دانست.
مرحوم شیخ حر عاملى قدسسره دوازده فرق بین واژه رجعت و ظهور ذکر کرده که به خاطر طولانىنشدن بحث از ذکر همه آنها خوددارى کرده و تنها به ذکر این نکته اکتفا مىکنیم که تنها در یک روایت در مورد وقایع حضرت ولى عصر (ع) به رجعت تعبیر شده است. و آن روایتى است که در کتاب غیبت نعمانى ذکر شده است:
«اخبرنامحمدبن سعید قال حدثنا احمد بن محمد الدینورى قال: حدثنا على بن الحسن الکوفى قال: حدثتنا عمیرة بنت اوس قالت: حدثنىجدىالحصینبنعبدالرحمن ، عن عبدالله بن صخره عن کعبالاحبار انه قال:...انالقائم من ولد على(ع) له غیبة کغیبة یوسف و رجعة کرجعة عیسى بن مریم، ثم یظهر بعد غیبته مع طلوع النجم الاحمر و خراب الزوراء و هىالرى و خسفالمزورة و هى بغداد و خروج السفیانى...» (11)
... حضرت قائم(ع) از فرزندان حضرت على(ع) داراى غیبتى مانند غیبتیوسف(ع) و رجعت و بازگشتى مانند رجعت عیسى بن مریم(ع) دارد، آن حضرت زمانى ظهور خواهد نمود که وقایع زیر به وقوع بپیوندد: طلوع ستاره قرمز، خراب شدن زوراء (رى) در زمین فرو رفتن مزورة (بغداد)، خروج سفیانى و ...
بررسى روایت:
در مورد این روایتباید گفت که:
اولا: سند حدیثبه دو جهت مخدوش است. یکى آنکه روایت مضمره استیعنى کعبالاحبار روایت را به پیامبر(ص) نسبت نداده است و اینگونه احادیثحجت نیستند و دیگر آنکه راوى آن کعبالاحبار معروف است که یهودى بود و احادیثبسیارى از یهودیت وارد کرده است، البته باید توجه داشت که احادیث مهدى(ع) تواترشان ثابتشده است و اینکه یک مورد از کعب الاحبار در مورد امام مهدى(ع) نقل شود دلیل نمىشود که او این عقیده را وارد مذهب شیعه کرده است.
نکته دیگر آنکه منظور از رجعت در این حدیث، رجعت اصطلاحى نیست، زیرا همانطور که گفته شد رجعت ، رجوع به دنیا پس از مرگ است در حالى که در مورد حضرت ولى عصر7 چنین نیست که وى از دنیا رفته باشد و پس از سالیانى به این جهان برگردد، بلکه منظور رجعت لغوى است،به خصوص با توجه به اینکه آن رابه رجعتحضرت عیسى(ع) و غیبتش را به غیبتحضرت یوسف(ع) تشبیه مىکند، درصدد رفع استبعاد و بیان مقام والاى امام عصر7 مىباشد.
ثانیا: اگر خوب دقت کنیم درمىیابیم که از غیبتبه رجعت تعبیر نشده، بلکه گفته شده است که حضرت علاوه بر غیبت داراى رجعتى نیز هست و در این حدیث رجعت و غیبت کنار هم ذکر شده است و لذا کیفیت غیبتحضرت را از نوع غیبتحضرت یوسف(ع) و رجعتحضرت را همانند رجعتحضرت عیسى(ع) بیان مىکند. خلاصه سخن آنکه حدیث تمام نیست و بر فرض قبول سند، جهت دلالتى آن مخدوش است.
بدیهى است که زمان دقیق رجعت را با ذکر سال و ماه و روز همانند زمان ظهور و معاد نمىتوان معلوم کرد، اما به طور کلى مىتوان گفت که رجعت در هنگام ظهور حضرت مهدى(ع) رخ خواهد داد. چنانکه در برخى از کلمات علما از زمان رجعتبه «بعد ظهوره» تعبیر شده است، یعنى بعد از ظهور ولى عصر (ع) رجعت اتفاق خواهد افتاد. و نیز در دو روایتبه این مطلب تصریح شده است. از جابر جعفى نقل شده که گفت از امام باقر(ع) شنیدم که فرمود:
«والله لیملکن رجل منا اهلالبیت الارض بعد موته ثلاثمائة سنة، و یزداد تسعا ، قلت: فمتى ذلک؟ قال: بعد موتالقائم. قال قلت: وکم یقوم القائم فى عالمه حتى یموت؟ قال: تسع عشرة سنة من یوم قیامه الى یوم موته . قال قلت: فیکون بعد موته هرج؟ قال نعم ، خمسین سنة ، قال: ثم یخرج المنصور الى الدنیا و فیطلب بدمه و دم اصحابه فیقتل و یسبى حتى یخرج السفاح و هو امیرالمؤمنین» (12)
به خدا سوگند که او مردى از اهل بیت ما را پس از سیصد و نه سال از وفاتش قدرت مىدهد. جابر گفت: پرسیدم این واقعه چه زمانى خواهد بود؟ فرمودند: بعد از رحلت قائم(ع). تا هنگام مرگش چند سال در جهان حکومت مىکند؟ فرمود: نوزده سال از هنگام قیامش تا وقت مرگش به طول مىانجامد. پرسیدم: آیا بعد از او جهان دچار آشوب مىشود؟ فرمودند: بله مدت پنجاه سال و اضافه کردند و بعد از آن منصور [امام حسین(ع)] به دنیا برمىگردد تا انتقام خون خود و یارانش را بگیرد. تااینکه سفاح قیام کند، که همان امیرالمؤمنین على(ع) است.
حدیث دیگرى از على بن مهزیار نقل شده است، وى مىگوید: «در خواب دیدم کسى مىگوید: امسال حج انجام بده تا صاحب زمان(ع) را زیارت کنى ... بعد او با حضرت سخن مىگوید و ایشان وقایع ظهور را بیان مىکنند و مىفرماید:
«احجبالناس حجةالاسلام واجىء الى یثرب ... قلت: یا سیدى مایکون بعد ذلک؟ قال: الکرة الکرة الرجعة الرجعة» (13)
حج را با مردم به جا مىآورم و به سوى یثرب عازم مىشوم... عرض کردم: آقاى من بعد از آن چه رخ خواهد داد .فرمودند: برگشتبرگشت رجعت رجعت
چنانچه مشاهده مىشود در هر دو حدیث تصریح مىشود که رجعتبعد از ظهور خواهد بود، روشن است که منظور از «بعد از ظهور» این نیست که وقتى ظهور تمام شد، رجعت اتفاق مىافتد ، بلکه مقصود آن است که اندکى پس از ظهور حضرت، مردمانى نیکو همچون برخى انبیا و صلحا براى یارى حضرت به دنیا بر مىگردند. و رجعتبه صورت تدریجى خواهد بود. یعنى برخى از افراد همانند امیرالمؤمنین(ع) و پیامبر(ص) و برخى دیگر رجعتشان تقریبا همزمان با ظهور است و روایاتى در مورد این مطلب داریم که آنان حضرت ولى عصر (ع) را یارى مىدهند و این طبعا با همزمانى رجعت آنان با ظهور سازگارى دارد. و نیز در برخى روایات داریم که وقتى حضرت ظهور مىکند، به بعضى از مؤمنین در قبر خطاب مىشود که حضرت ظهور کرده اگر مایلید ، مىتوانید امروز حضرتش را یارى دهید (14) . البته بعضى از ائمه ممکن است رجعتشان مدتى بعد از ظهور باشد.
خلاصه سخن آنکه رجعتیکى از وقایع همزمان با ظهور است و نباید آنها را دو نام براى یک واقعیت پنداشت.
تاریخچه رجعت
معمولا
در کتابهایى که پیرامون رجعت نگارش شده است، توجهى به تاریخچه و سیر تحول و
تطور این عقیده ننمودهاند، در صورتى که مطالعه تاریخى در مورد یک پدیده
مىتواند تصویر روشنى از آن در ذهن ایجاد کند و بسیارى از کجاندیشیهاى
موجود را پاسخ دهد. از این رو با توجه به مستندات تاریخى مىتوان سه دوره
براى این عقیده در بستر تاریخ در نظر گرفت:
1. دوره پیدایش (از عصر رسالت تا سنه 95 ق شهادت امام سجاد(ع)). در این دوره که دوره تکون و پیدایش این عقیده است ، رجعتبراى اولین بار توسط پیامبر گرامى اسلام(ص) تحت عنوان «خروج» مطرح گردید. و در زمان حضرت على(ع) از آن به رجعت تعبیر شد. در این عصر رجعتبه عنوان یکى از اسرارى که در آینده اتفاق خواهد افتاد، به اصحاب خاص ائمه: گفته مىشد، و کم کم آن را شیوع دادند، و مدتى طول کشید تا اذهان عامه با آن انس گرفت. از این رو در این مرحله از استدلال و نقد و رد آن خبرى نیست و عمده مطالب طرح شده پیرامون رجعت کنندگان بوده است.
جنبنده خدا
رجعتیکى
از امور اعتقادى است که از صدر اسلام مورد توجه ویژه پیامبر گرامى
اسلام(ص) بوده و به مناسبتهاى مختلف آن را بیان مىکرده است. در روایتى که
در ذیل مىآید حضرت به بازگشت امیرالمؤمنین(ع) در آخرالزمان به دنیا اشاره
کرده و براى تبیین آن از آیات قرآنى استفاده مىکنند.
در حدیثى امام صادق(ع) مىفرماید:
«انتهى رسولالله6 الى امیرالمؤمنین و هو نائم فىالمسجد ، قد جمع رملا و وضع راسه علیه فحرکه برجله ثم قال: قم یا دابةالله فقال رجل من اصحابه: یا رسولالله انسمى بعضنا بعضا بهذاالاسم؟ فقال: لا، والله ما هوالا له خاصة و هو دابة التى ذکرالله فىکتابه و اذا وقع القول علیهم اخرجنا لهم دابة منالارض تکلمهم انالناس کانوا بایاتنا لا یوقنون» ثم قال: یا على اذا کان آخرالزمان اخرجک الله فى احسن صورة و معک میسم تسم به اعدائک» (15)
روزى رسول خدا(ص) به سوى امیرالمؤمنین على(ع) آمد در حالى که وى در مسجد خوابیده بود و مقدارى شن را به عنوان بالش زیر سر گذاشته بود، او را با پا حرکت داد و فرمود: اى دابةالله (جنبنده خدا) برخیز، یکى از اصحاب عرض کرد: اى رسول گرامى آیا ما مجازیم این اسم را به دیگران نسبت دهیم؟ حضرت فرمود: خیر ، به خدا سوگند که آن نام مخصوص او (حضرت على(ع)) است . و او همان دابه و جنبندهاى است که خداوند در کتابش فرمود: «هنگامى که قول بر آنان واقع گردد ، براى آنها دابهاى از زمین خارج مىکنیم که با آنان سخن مىگوید و یا ایشان را مجروح مىکند در صورتى که («تکلمهم» را بدون تشدید بخوانیم) به درستى که مردم به آیات و نشانههاى ما یقین نمىکنند.» سپس اضافه کردند:اى على هنگامىکه آخرالزمان فرا رسد، خداوند تو را در بهترین صورت از زمین خارج مىسازد، در حالى که به همراه تو عصایى است، که با آن دشمنانت را مشخص مىکنى.
پیامبر گرامى اسلام در مورد بازگشتحضرت على(ع) در آخرالزمان، تعبیر به اخراج (از زمین) مىکند، که دقیقا مفهوم رجعت را بیان مىکند.
پى نوشتها:
1. سبحانى ، جعفر، الالهیات على هدى الکتاب والسنة والعقل، قم ، مکتبة الاعلام الاسلامى، ج 2 ، ص787.
2 . القمى ، ابوالقاسم جعفر بن محمدبن قولویه ، کامل الزیارات ، صص257 - 218 ، نجف ، المطبعةالمرتضویة فىالنجف الاشرف .
3. همان جا
4. المجلسى ، بحارالانوار ، ج53 ، ص 92 ، 121.
5. حقالیقین ، ج 2 ، ص 35 .
6. لغتنامه دهخدا، حرف راء ، انتشارات دانشگاه تهران، صص 295- 294.
7. از امام صادق(ع) منقول است که هر که چهل صبح این عهد (دعاى عهد امام زمان(ع)) را بخواند از یاوران قائم « ما باشد و اگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد خدا او را از قبر بیرون آورد که در خدمت آن حضرت باشد، قمى، شیخ عباس ، مفاتیحالجنان، قدس، ص 892
8. رجوع شود به تعریف رجعت ، شماره قبل موعود، صص49- 48 .
9. به نقل از بحارالانوار، ج53، ص 128 .
10. الخنیزى ، شیخ علىابوالحسن بن حسن بن مهدى، الدعوة الاسلامیة ، بیروت، ج 2 ، ص 94 .
11. المجلسى ،بحارالانوار، ج 52 ، ص226- 225، با اندکى تفاوت ، مؤسسه المعارفالاسلامیة - بهمن ، چاپ اول سال 1411 ق، 52 ، ص226-225، معجمالاحادیث الامام المهدى(ع)،ج3، صص33-329
12. بحارالانوار، ج53 ، صص 104 -103.
13. همان جا، ج 52 ، ص9 و 42.
14. همان جا، ص 92 .
15. همان جا، ص 52.
محمدرضا ضمیرى یکى از آرزوهاى دیرینه بشر گسترش عدالتبه معناى واقعى در سرتاسر گیتى است; و این امید و آرزو به شکل نوعى اعتقاد در ادیان الهى تجلى نموده است. در طول تاریخ کسانى که مدعى تحقق این ایده شدند، طرحها ریختند و چارهها اندیشیدند، ولى، نتوانستند بشر خسته دل را امیدى بخشند. آرى اندیشه ظهور مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشریف) تنها چراغ فروزانى است که مىتواند تاریکیها و غبار خستگى را از انسان دور کند. روزى که او مىآید و حکومت واحد جهانى تشکیل مىدهد، انحراف و بىعدالتیها را محو مىسازد و ابرهاى خود خواهى و نفاق را کنار مىزند تا بشر لذت و زیبایى زندگى واقعى را در سایه حکومت اهل بیت(ع) و پیاده شدن همه احکام الهى با تمام وجود احساس کند.
در آستانه این ظهور نورانى، حوادث شگفتانگیزى اتفاق مىافتد که یکى از آنها بازگشت گروهى از مؤمنان واقعى براى درک و تماشاى عظمت و شوکت جهانى اسلام خواهد بود. البته عدهاى از کافران بدطینت نیز در این میان پیش از آخرت به دنیا بر مىگردند تا به سزاى پارهاى از اعمال ننگین خویش برسند. بازگشت گروهى از مؤمنان خالص و کافران ستمگر به این جهان پیش از قیامت رجعت نامیده مىشود.
اعتقاد به رجعتیکى از اعتقادات مسلم «شیعه» است و سایر مذاهب اسلامى به چنین امرى اعتقاد ندارند. از این روى پیوسته رجعتیکى از موضوعات کلامى مورد اختلاف شیعه و سنى بوده است.
اندیشمندان اسلامى کتب و مقالاتى گرانمایه در این موضوع نگاشتهاند، که هر یک از سبکى ویژه برخوردار است. برخى به سبک روایى محض ، برخى دیگر در پاسخ به شبهات و دلائل مخالفان و ...
معناى لغوى الفاظ مختلفىبراى بیان این اصلاعتقادى در قرآن مجید و روایات اسلامىبه کار رفته است، مانند: رجعت، ایاب، کره، رد، حشر ، که همه در معناى بازگشت مشترکند ولى در میان همه این الفاظ ، لفظ رجعت مشهورتر است. رجعت مصدر «مره است» (1) و بیانگر «یکبار بازگشت» است، چنانچه در «لسان العرب» (2) آمده است:
«رجعت مصدر مره از ماده رجوع است.»
در «اقرب الموارد» (3) در توضیح واژه رجعت ذکر شده: «رجع الرجل رجوعا و مرجعا ، و معه انصرف ... هو یومن بالرجعةاى بالرجوع الى الدنیا بعدالموت» . یعنى رجوع به معناى بازگشت است و فلانى به رجعت ایمان دارد یعنى او به رجوع به دنیا پس از مرگ اعتقاد دارد، پس واژه رجعت در لغتبه معناى «یکبار بازگشت» است.
معانى اصطلاحى
رجعت
همانند بسیارى از واژهها علاوه بر معناى لغوى، در علوم مختلف در معانى
گوناگونى به کار رفته، و با توجه به این معانى است که مىتوانیم تصویر و
شناخت صحیحى از معناى مورد بحث داشته باشیم. لغتنامه دهخدا معانى اصطلاحى
مختلفى براى رجعتبر شمرده است، که به اختصار آنها را نقل مىکنیم:
1- اصطلاح فقهى: بازگردیدن مرد به سوى زن مطلقه خود در مدت قانونى و شرعى .
2- اصطلاح نجومى: رجعت نزد منجمان و اهل هیات عبارتست از حرکتى غیر از حرکت کوکب متحیره به سوى خلاف توالى بروج و آن را رجوع و عکس نیز مىنامند.
3- اصطلاح عرفانى: نزد اهل دعوت عبارتست از رجوع و کال و نکال و ملال صاحب اعمال به سبب صدور فعل زشت از افعال ، یا متکلم گفتارى سخیف از اقوال . (4)
4- اصطلاح جامعهشناسى:برخى جامعهشناسان به هنگام بحث از قانونمندى جامعه و تاریخ ،معتقدند که قوانین تطورات تاریخى در همه جوامع مشترک است و تاریخ سه مرحله ربانى و قهرمانى و انسانى را طى مىکند و همیشه این ادوار تکرار مىشوند و آنان این حرکت تاریخ را «ادوار و اکوار» و «رجعت» گویند. (5)
روشن است که هیچکدام از معانى چهارگانه مذکور مورد بحث ما نیست و آنچه در این تحقیق مورد توجه است اصطلاح کلامى است.
5 - اصطلاح کلامى: شیخ حر عاملى در بیان تعریف اصطلاحى رجعت مىفرماید:
«بدان که رجعت در اینجا [کلام] همان حیات و زندگى بعد از مرگ و قبل از قیامت است، و این معنا از لفظ رجعتبه ذهن سبقت مىجوید، و همین معناست که مورد تصریح علما بوده که از موارد به کارگیرى آن و نیز از احادیث استفاده مىشود». (6)
این تعریف بیانگر معناى کامل اصطلاحى رجعت نیست ، زیرا مجرد زنده شدن بعد از مرگ ، قبل از قیامت ، نمایانگر معناى اصطلاحى رجعت نیست ، زیرا (همانطور که خواهد آمد) قرآن ماجراى عدهاى را بیان مىکند که پس از مرگ زنده شدند. مثل جریان زنده شدن عدهاى از یاران حضرت موسى که مىخواستند خدا را ببینندو ... روشن است که رجعت در اصطلاح کلام شیعه چنین رجوعى نخواهد بود (زنده شدن عدهاى از مؤمنان خالص و کافران فاجر در زمان ظهور امام عصر (عجل الله تعالى فرجه الشریف) افزون بر اینکه معناى لغوى رجعت در این تعریف لحاظ نشده است، چرا که رجعتبه معناى بازگشتبه دنیا پس از مرگ است نه زنده شدن ، به هر حال این تعریف گویاى معناى اصطلاحى رجعت نیست.
تعریف دیگر تعریف شیخ مفید است. که گویاى معناى واقعى رجعتبوده و داراى نواقص تعریف نخست نیست. ایشان در تبیین معناى اصطلاحى (کلامى) رجعت چنین مىنویسد:
«ان الله یرد قوما من الاموات الى الدنیا فى صورهم التى کانواعلیها فیعز فریقا و یذل فریقا و المحقین من المبطلین و المظلومین منهم من الظالمین و ذلک عند قیام مهدى آل محمد علیهم السلام» (7)
«خداوند گروهى از اموات را به همان صورتى که در گذشته بودند، به دنیا بر مىگرداند، و گروهى را عزیز و گروهى دیگر را ذلیل مىکند و اهل حق را بر اهل باطل غلبه و نصرت داده ، و مظلومین را بر ظالمین و ستمگران غلبه مىدهد، این واقعه هنگام ظهور ولى عصر (عجل الله تعالى فرجه الشریف) رخ خواهد داد».
شرح تعریف
تعبیر
«یرد» بسیار ظریف است و دقیقا انعکاس دهنده معناى لغوى رجعت و بازگشت است،
بر خلاف «الحیوة بعد الممات» که در تعریف نخست آمده است. و نیز قید «قوما
من الاموات» بیانگر این مطلب است که رجعت مختص به گروه خاصى بوده و عمومى
نخواهد بود، کما اینکه در احادیثبدان اشاره خواهد شد، و آن گروه ، مؤمنان
کامل و کافران بدطینت هستند.
تعبیر «فى صورهم التى کانواعلیها» بیان مىکند که افرادى که رجوع مىکنند، به همان صورت دنیوى و داراى جسم و خواص ماده خواهند بود. پس منظور از رجعت رجوع دولتحقه اهل بیت(ع) و امر و نهى آنها نیست ، بلکه رجوع اشخاص است ، کما اینکه در آینده مورد بحث قرار خواهد گرفت. جمله «فیغز فریقا ... الظالمین» اشاره به فلسفه رجعت دارد و آن عزت مؤمنان و ذلت ظالمان است ، و بالاخره «عند قیام مهدى (عجلالله تعالى )» هم زمان رجعت را بطور اجمالى مشخص مىکند که قبل از قیامت و در هنگام ظهور حضرت مهدى آل محمد(ص) خواهد بود. انشاءالله تعالى .
جایگاه رجعت در اعتقادات شیعه
اعتقاد به رجعت و
بازگشت نخبگان امت، پیش از قیامت، به دنیا ، از ویژگى خاصى برخوردار است و
در منابع اسلامى اهمیت آن با بیانات گوناگونى مطرح شده است. در برخى
روایات روز رجعت را یکى از روزهاى الهى که عظمت و قدرت الهى در آن متجلى
خواهد شد، برشمردهاند.
«عن ابى عبداله علیه السلام قال: ایامالله ثلاثة: یوم یقوم القائم و یوم الکره و یومالقیامة» (8)
امام صادق(ع) فرمودند: روزهاى الهى سه تاست: روزى که قائم آل محمد(ع) قیام خواهد کرد، و روز رجعت و روز قیامت .
منظور از «روزهاى خدا» چیست؟ مرحوم علامه طباطبائى در این زمینه مىفرماید:
«اینکه ایام خاصى به خدا نسبت داده مىشود با اینکه همه روزها متعلق به خداست ، نکتهاش این است که در آن روزهاى خاص، امر خدا چنان ظهورى مىیابد که براى هیچ کس دیگرى این ظهور پیدا نمىشود. مثل مرگ در آن موقعى که تمام اسباب دنیوى از تاثیر گذارى مىافتد و قدرت و عظمت الهى ظهور و بروز مىکند. ایشان در ادامه احتمال دیگرى را در تفسیر «ایامالله» بیان مىکند که ممکن است مقصود این باشد که نعمتهاى الهى در آن روز ظهور خاصى مىیابند ، که آن ظهور براى غیر او نخواهد بود، مثل روز نجات حضرت ابراهیم(ع) از آتش.
پس منظور از «ایامالله» روزهایى است که امر الهى اعم ازنعمتیا نقمت ، عزت و ذلت ظهور تام مىیابد. (9)
آرى رجعت و بازگشت انسانهایى که سالها پیش از دنیا رفتهاند حکایت از قدرت و عظمت الهى دارد و در آن روز این عظمت و شوکت الهى براى همگان آشکار مىشود (معناى اول) و یا در آن روز نعمتهاى خداوند شامل مؤمنان برجسته و نخبه شده و آنان را براى مشاهده ظهور امام عصر (عجلالله تعالى فرجه الشریف) و غلبه مظلومان بر زور مداران به این دنیا بر مىگرداند ، و از طرفى هم با بازگشت کافران از سیه دل ، آنان را بر سر خاک ذلت و خوارى خواهد نشاند (معناى دوم).
امام صادق(ع) یکى از ویژگیهاى شیعه بودن را اعتقاد به رجعتشمرده و مىفرماید: « لیس منا من لم یؤمن بکرتنا و لم یستحل متعتنا» (10)
یعنى از ما نیست کسى که ایمان به رجعت ما نداشته باشد و نیز متعه ما را حلال نشمرد. چرا که در آن روزگار ، جعتیکى از معتقدات ویژه شیعه محسوب مىشد، بطورى که سایر مذاهب آن را یکى از نقاط امتیاز شیعه از سایر مکاتب قلمداد مىکردند.
امام صادق(ع) در حدیث دیگرى ، یکى از شرایط ایمان را اعتقاد به رجعتبرشمرده و مىفرمایند:
«من اقر بسبعة اشیاء فهو مؤمن و ذکر منها الایمان بالرجعة» (11)
«هر کس به هفت چیز اعتقاد داشته باشد ، مؤمن است، و در میان آن هفت چیز ایمان به رجعت را ذکر فرمودند». لازمه چنین سخنى آن است که ایمان کامل زمانى حاصل میشود که علاوه بر اعتقاد به توحید و ... ، اعتقاد به رجعت نیز وجود داشته باشد. بر این اساس بر هر شیعهاى این اعتقاد ضرورى است، از سوى دیگر این امید را در دل خویش زنده نگه مىدارد که اگر پیش از ظهور منجى عالم بشریت از دنیا برود خداوند وى را براى نصرت دین خویش و درک لقاى آن حضرت ، به دنیا بر مىگرداند.
حال سؤال این است که:اعتقاد به رجعت از اصول دین استیا اصول مذهب؟
قبل از پاسخ دادن به این سؤال مىبایست نخست مفهوم و تصویر روشنى از آن دو واژه به دست آوریم تا بتوانیم به پاسخ سؤال فوق برسیم.
همانطور که مىدانیم دین در یک تقسیمبندى به اصول دین و فروع دین تقسیم مىشود و منظور از اصول دین ، در این تقسیم ، هر گونه اعتقاد معتبر دینى است که مربوط به بینش و شناختخدا و جهان و انسان مىشود، و فروع دین منظور احکام عملى است که وظایف فردى و اجتماعى پیروان آن دین را بیان مىکند. به عبارت دیگر منظور از اصول دین، اساسىترین و زیربنایىترین امور اعتقادى است، در مقابل سایر امور اعتقادى که نسبتبه آنها جنبه تبعى و فرعى دارند، آن اصول عبارتاند از: توحید ، نبوت و معاد - که ادیان الهى در سه اصل فوق مشترکند - که این اصول در حقیقت پاسخى به روشنترین سؤالات فکرى انسانند. و طبیعى است که انکار هر یک از این سه اصل موجب خروج از دین و اثبات کفر است.
اما اصول مذهب عبارت از این است که گاهى پیروان یک مکتب که در اصول بنیادى دین با یکدیگر مشترکند برداشتها و تلقیات مختلفى از دستورات و پیامهاى دینى دارند، که موجب پیدایش روشهاى مختلفى در دین مىشود. این برداشتها و طرز تفکر خاص از مکتب - با حفظ اصول و وجوه اشتراک - را اصول مذهب مىگویند. عدم اعتقاد به این اصول موجب خروج از دین نمىشود ، بلکه موجب خروج از آن طرز تفکر و برداشتخاص مىشود، مثل اعتقاد به عدل و امامت ، که عدل از امور اعتقادى تابع توحید و امامت تابع نبوت است . از این روست که مىبینیم مذاهب مختلفى پدید آمده همچون شیعه و سنى که هر کدام طرز تفکر خاصى نسبتبه امامت دارند.
اعتقاد به رجعت از اصول دین نیست و معتقد نبودن به آن هم موجب کفر و خروج از دین نیست ، بلکه از اصولمذهب امامیه است. بطورى که اعتقاد به اصل رجعت گروهى از مؤمنان و کافران ، به دنیا پیش از قیامت ، ضرورى است . هر چند که باور داشتن جزئیات مسائلى که در رجعت اتفاق مىافتد لازم و ضرورى نیست.
به هر حال اعتقاد به رجعت همسنگ اعتقاد به صراط و میزان است. مرحوم «شبر» در این باره مىگوید:
اصل رجعتحق است ، و شبههاى در آن نیست و عدم اعتقاد به آن موجب خروج از جرگه مؤمنان و شیعیان مىشود. چرا که رجعت از امور ضرورى مذهب شیعه بوده و روایاتى که در مورد صراط و میزان و غیر آن دو به دست ما رسیده است، از جهت تعداد و نیز صحت مدارک و وضوح دلالت ، افزونتر از روایات رجعت نیست .
با آنکه اعتقاد به صراط و میزان و جز آنها ضرورى است، اما، باید توجه داشت که اختلاف و بینشهاى متفاوت در جزئیات مساله رجعت ، ضررى به اصل آن نمىزند، همانطور که برداشتهاى متفاوت در ویژگیهاى صراط و میزان در اصل آن خدشه وارد نمىسازد» (13)
آنگاه ایشان ادامه مىدهند که ایمان به رجعتبطور کلى واجب و لازم است.
نتیجه
آنکه مساله رجعت از ضروریات مذهب و مکتب تشیع است، که اعتقاد به آن (بدون
در نظر گرفتن جزئیات) ضرورى است، هر چند اعتقاد به جزییات مانند اینکه چه
کسانى رجعت مىکنند و یازمان آن چه موقعى است و ... لازم نیست. ولى باید
توجه داشت که اعتقاد به آن، در درجه اعتقاد به توحید و نبوت و معاد، نیست.
در کتاب الشیعه والرجعة ، نویسنده خواسته استبا استناد به یک حدیث، کفر
کسانى را که اعتقاد به رجعت ندارند ثابت کند، ایشان نخست این آیه را مطرح
مىکند:
«فالذین لایومنون بالاخرة قلوبهم منکرة و هم مستکبرة» . (13)
آنگاه در تفسیر و تبیین این آیه، حدیثى را از امام باقر(ع) نقل مىکند که فرمودند: «فى قوله: الذین لایومنون بالاخرة، یعنى انهم لایومنون بالرجعة انها حق (قلوبهم منکرة) یعنى انها کافرة (و هم مستکبرون). (14)
اینکلامخداوندکهمىفرماید: «کسانىکهبهآخرتایمانندارند»معنایشایناستکهآنهابهحقانیترجعتایمانندارندومرادازاینجملهکهمىفرماید: «قلبهاىآنهاانکارکنندهست»ایناستکه«آنهاکافرهستند»
وى در فهرست کتاب ، مطلب را چنین عنوان مىکند:«معتقد نبودن به رجعت کفر است» آنگاه در جایگاه بحثیادشده ، به آن حدیث استناد مىکند، چنانچه منظور ایشان آن است که همچنانکه معتقد نبودن به رجعت ، مستلزم کفر است و همتراز با توحید و نبوت و معاد، مىبایستى به رجعت نیز معتقد بود طبق این برداشت ، با توجه به بیانات گذشته اشتباه آن مشخص مىگردد، ولى چنانچه منظور آن باشد، کسانیکه قلوب آنها کافر است ، از پذیرفتن رجعتسرباز مىزنند، یعنى قبل از عدم اعتقاد به رجعت ، صفت «کفر» را داشتهاند و این کفر مانع پذیرش رجعتشده است، نه اینکه با عدم اعتقاد به رجعت کافر شدهاند، این حرف قابل قبول است. و در حقیقتحدیثبه ریشه روانى عدم پذیرش رجعت اشاره دارد.
احتمال دیگرى در معناى حدیث است که دقیقتر به نظر مىرسد، و آن اینکه منظور از اینکه قلوب آنها کافر است ، این نیست که آنها مثل کفار هستند و آثار و احکام کفار بر آنها مترتب مىشود، بلکه بدین معناست که قلوب آنها در اثر عدم پذیرش رجعتبه کفر متمایل شده نه اینکه واقعا کافر شدهاند.
پىنوشتها:
1- در علم صرف بیان شده که مصدر داراى انواعى است. یک نوع آن «مره» است که براى وقوع فعل یکبار به کار مىرود.
2- لسان العرب، ج 8 ، ص 114، ابن منظور چاپ نشر ادب الحوزه1363 شمسى 1405 قمرى)
3- اقرب الموارد ج1 ، ص 2 - 391 (سعید الخورى الشرتونى . چاپ مؤسسه النصر)
4- لغتنامه دهخدا حرف راء ص 294 و 295 (على اکبر دهخدا - چاپ دانشگاه تهران - 1342 تهران)
5 - براى مطالعه بیشتر به «جامعه و تاریخ» استاد مصباح یزدى ، چاپ سازمان تبلیغات اسلامى ، ص 14 رجوع شود.
6- الایقاظ من المجعة بالبرهان على الرجعة ، چاپ دارالکتب العلمیه ، اسماعیلیان - قم ص 140 و 141
7- اوائل المقالات ص89، شیخ مفید، ناشر مکتبه الداورى قم
8 - بحارالانوار ، ج53 ، ص63 ، چاپ مؤسسه الوفاء ، بیروت - لبنان و معانى الاخبار ص366 ، چاپ جامعه مدرسین قم .
9- تفسیر المیزان ج 12 ، ص 18-19 . مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، - بیروت - علامه سیدمحمد حسین طباطبایى
10- بحارالانوار، ج53 ، ص 92 و 121
11- همان منبع
12- حقالیقین ، ج 2، ص 35 ، چاپ منشورات اعلمى ، عبدالله شبر
13- الشیعه والرجعة ج 2 ، ص107 . محمدرضا طبسى نجفى - چاپ اول ، مطبعه الحیدریه - النجف الاشرف 1375 ه ق
حارث اعور که از دوستداران امام علی(ع) بود، به خدمت آن حضرت رسید و عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! دوست دارم مرا مورد اکرام و عنایت خود قرار دهی و در منزل من مهمان شوی و غذا بخوری. امام(ع) فرمود: «میآیم به شرط آنکه خود را به تکلّف و زحمت نیندازی.» حارث شرط امام(ع) را پذیرفت و آن حضرت به منزل او رفت. میزبان که قول داده بود، خود را به زحمت نیندازد، مقداری نان که در منزل داشت، برای حضرت آورد و امام شروع به خوردن کرد. حارث با نشان دادن چند درهمی که با خود داشت، عرض کرد: اگر به من اجازه دهی چیزی غیر از نان هم برای شما خریداری میکنم . امام(ع) فرمود: «این نان چیزی است که در خانه تو بود و برای آوردن آن به زحمت نیفتادی.» (و من با تو شرط کردم که برای من خود را به زحمت و تکلّف نیندازی).
ز کاروان سفر کرده ام نشانی نیست
برای گفتن درد دلم زبانی نیست
برای این که به کوی حبیب خود برسم
من غریب چه سازم که کاروانی نیست
شبیه خیمه نازی که خانه ام شده بود
برای دیدن دلدار من مکانی نیست
چه چهره های قشنگی که نور مهدی داشت
شبیه همسفرانم که دلستانی نیست
اذان جبهه سحر گه دل از همه می برد
چو رفته روح نمازم دگر اذانی نیست
خوشا گلی که به خاک حبیب خود افتاد
نشان ز جسم غریبش جز استخوانی نیست
مرا نبود لیاقت که رخت خون پوشم
کسی که وصل به دنیاست آسمانی نیست
چه عاشقان جوانی که پیر ره بودند
به شور و عشق شهیدان دگر جوانی نیست
برای مرغ شکسته پری که جا مانده
به غیر منزل دلدار آشیانی نیست

دلتنگی...
همچنان ادامه دارد...