درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

رجعت؛ یک اتفاق ، یا یک ضرورت

سید على محمد رفیعى

از سوى برخى از منکران یا تردیدکنندگان در باره رجعت، گاه این پرسش‏ها یا تردیدها مطرح مى‏شود که:
1. اگر هدف از بازگشت برخى مؤمنان و غیر مؤمنان در رجعت، مجازات یا پاداش برخى از افراد درگذشته در این دنیاست، رجعت لزومى ندارد؛ زیرا افراد نیکوکار، در بهشت برزخى به سر مى‏برند و آمدن آنها به این دنیا، هر چند سرسبز و آباد باشد، همانند بردن آنان از بهشت به جهنم است. افراد بدکار نیز در جهنم برزخى عذاب مى‏شوند و آوردن آنها به این دنیا، هر چند عذابى مکرر و بسیار ببینند همانند بردن آنها از جهنم به بهشت خواهد بود؛ از این رو که نه عذاب مادى و معنوى این جهان با عذاب برزخ و قیامت قابل مقایسه است نه نعمت‏ها و نه خوبى‏هاى مادى و معنوى آن با خوشى‏ها و نعمت‏هاى مادى و معنوى برزخ و قیامت .


2. اگر مقصود این است که مؤمنان و کافران پیشین وعده‏هاى الهى را به چشم خود در این دنیا ببینند، این آگاهى، از جهان دیگر نیز براى آنها حاصل خواهد شد.

3. اصولاً با وجود رویدادى عظیم و فراگیر به نام قیامت، چه نیاز به اتفاقى جزئى و موردى به نام رجعت است؟ پاداش‏ها و کیفرها در قیامت داده خواهد شد.

و برخى پرسش‏ها و شبهه‏هاى دیگر که در جاى خود مى‏توانند درست نیز باشند.

در این نوشتار، هدف آن است که با روشن ساختن برخى جنبه‏هاى رجعت، این نظر مطرح شود که رجعت، با وجود قبول درستى پرسش‏هاى بالا، باز یک ضرورت است؛ ضرورتى که با حذف آن در هدف‏ها، آرمان‏ها و طرح‏هاى اسلام خلل پدید مى‏آید و هیچ چیز دیگرى جاى خالى آن را پر نمى‏کند.

از اینرو، به طرح ضرورت رجعت، تنها در سه جنبه تکوینى، تاریخى - عقیدتى و کمال انسانى مى‏پردازیم .

الف) ضرورت تکوینى
از بسیارى آیات و روایات چنین برمى آید که ظلم و ستم، به ویژه ستمى که پاسخ داده نشود و در آن حق مظلوم از ظالم گرفته نشود، حدودى که جارى نشوند و مجازات‏هایى که به اجرا در نیایند، همه و همه به تنهایى و در کنار یکدیگر، مایه آن خواهند شد که نظم زمین و آسمان بر هم خورد، باران در جاى خود نبارد، نعمت‏ها دگرگون شوند، سرزمین‏هاى آباد، بایر، خشک و غیر زراعى شوند، باغ‏ها و درختان به شوره‏زار تبدیل شوند، روحیات مردم تغییر یابد. و از این قبیل آثار وضعى و پیامدهاى طبیعى گناهان اجتماعى که بر عالم تکوین تاثیر خواهند نهاد.

از سوى دیگر، مى‏دانیم که قرار است پس از ظهور، زمین سراسر آباد و سر سبز شود و هر چیزى به جاى خود بازگردد. و مى‏دانیم که عالم، عالم علل و اسباب است و قرار است کار این جهان، جتى پس از ظهور نیز، جز در مواردى خاص، با علل و اسباب پیش رود.

بر اساس این دانسته‏ها، اگر قرار باشد زمین آباد شود، باید علت‏ها و سبب‏هاى خشکى و خرابى آن از میان برود. حال اگر این علت‏ها و سبب‏ها این باشند که در زمان‏هاى گذشته خونى به ناحق ریخته شده، حقى غصب شده و ستمى بر کسى رفته است و در پى آن کیفرى در کار نبوده و به همین خاطر، زمین‏هایى سر سبز، کویر و شوره زار شده‏اند، ضرورى است که آن افراد و عوامل زنده شوند، حدود و مجازات‏ها به اجرا درآیند و حق‏ها به جاى خود باز گردند تا باران‏هایى که به این دلایل بر سر زمین یا سر زمین‏هایى نباریده‏اند باز ببارند و نعمت‏هایى که راه آنها بسته شده بود باز ارزانى زمین و زمینیان شوند.

ب) ضرورت تاریخى - عقیدتى
مى‏دانیم که بسیارى از پیروان ادیان و مذاهب نادرست، آنها که تعصب و عنادى ندارند، حق را مى‏پذیرند و اگر تشخیص خود را غلط دانستند، نظر خویش را تغییر مى‏دهند، تنها به خاطر این پیرو برخى دین‏ها و مذهب‏ها شده و در عقیده خود مانده‏اند که نمى‏توانند بپذیرند که پیشوایانشان دروغ گفته‏اند، به نیرنگ دست یازیده‏اند، توطئه اندیشیده‏اند، دین ساخته‏اند و آن را به خدا نسبت داده‏اند، یا دینى الهى را در حساس‏ترین شرایط تاریخى خود به انحراف کشانده‏اند.

این افراد اگر بدانند که در گذشته چه رخ داده است و این را از زبان همان بدعتگران، دین سازان و انحراف آفرینان بشنوند از عقیده خویش دست خواهند برداشت و به حق خواهند گروید.

از دیگر سو مى‏دانیم که قرار است پس از ظهور، همگان به حق گرایند و با رغبت، به مذهب و آیینى رو کنند که حق است و قرار است تنها با آنان ستیز شود که حق را در مى‏یابند امّا بر باطل خود اصرار مى‏ورزند.

بر این اساس، اگر قرار باشد که در این دنیا حق بر پیروان و مذاهب و ادیان باطل که حسن ظن به پیشوایان خود دارند آشکار شود، راهى جز این نیست که همان پیشوایان باطل از همان جایگاهى که پیروانشان به عنوان آرامگاه براى آنان مى‏شناسند بیرون آیند، دو باره زنده شوند و خود اقرار کنند که چگونه آیندگان را اغفال کرده،به اشتباه کشانده و گمراه ساخته‏اند. جز این طریق، پیروان حقجو امّا خوشبین، به گمراهى پیشوایان خود یقین نخواهند یافت و پیروان معاند و حق ستیز شناخته نخواهند شد.

به همین ترتیب، لازم است که پیامبران نیز پا به این جهان بگذارند تا شاهدى باشند براى آیین حقى که آورده‏اند و میزانى براى سنجش دیگرگونى‏ها و تحریف‏هایى که در آیین آنان صورت پذیرفته است .

ج) ضرورت کمال انسانى
هدف از آفرینش انسان‏ها رسیدن به کمال و نزدیکى به کمال مطلق است که از آن با »قربة الى الله« یا تقرب و »نزدیکى به خدا« یاد مى‏شود. این نزدیکى به خدا براى هر انسان باید در طول عمر محدود او در این دنیا به دست آید .هر لحظه این عمر اگر براى هر انسان، باایمان و عمل صالح و بهترین عمل در هر لحظه همراه باشد، آن انسان پس از مرگ خویش در بالاترین و والاترین درجات جا خواهد داشت. هر لحظه که براى هر انسان به گونه‏اى مطلوب سپرى مى‏شود، در آخرت براى او سال‏ها، قرن‏ها و هزاره‏ها پیشرفت خواهد بود و هر لحظه که از دست او برود، در جهان دیگر باید سالها، قرنها و هزاره‏ها را طى کند تا به آن نقطه اى برسد که مى‏توانست با یک لحظه دنیا برسد.

مؤمنانى هستند که پس از مرگ و دیدن آنچه به دست آورده و آنچه از دست داده اند آرزو مى‏کنند که باز به دنیا باز گردند، عمل صالح کنند. در راه خدا کوشش، تلاش و جهاد نمایند، به مردم خدمت کنند، در راه استقرار حقیقت و تاسیس و استمرار حکومت حق بکوشند و در این راه رنج ببینند و در صورت لزوم کشته شوند تا به درجاتى بالاتر و والاتر از آن چه هم اکنون در آن هستند دست یابند. اینان مشتاق این هستند که از بهشت برزخى با همه نعمت‏هایش بیرون آیند و رنج زندگى دنیا را به جان بخرند تا آن گاه که باز مى‏گردند در مراتبى بالاتر قرار گیرند، مراتبى که بدون این کوشش‏ها، تلاش‏ها و مجاهدت‏هاى چند روزه دنیا باید با سال‏ها، قرن‏ها و هزاره‏ها در عالم دیگر بدست آید.

از دیگر سوى هستند انبیا، جانشینان انبیا و اولیایى که در این دنیا آمدند و رفتند امّا مردم نتوانستند بیش از قطره‏اى از دریاى وجود آنها بهره ببرند. آنها نیز مشتاق هستند که به این دنیا باز گردند تا باز در راه خدا به هدایت مردم بپردازند و بخش‏هایى دیگر از ظرفیت‏هاى گسترده و پهناور وجود خویش را در اختیار مردم بگذارند. با این کار، هم سهمى در استقرار دین حق در سرتاسر گیتى بر عهده بگیرند، هم دیگر نیروها و توان‏هاى آنها بى حاصل نماند،هم خود از این طریق تقربى بیشتر کسب کنند.

براى اینکه ظرفیت‏هاى بالقوه مؤمنان خالص به فعل آید و براى آن که ظرفیت‏هاى بالفعل انسان‏هاى کامل در خدمت ایمان، مؤمنان و حکومت ایمانیان به کار گرفته شود و براى اینکه استعدادها و توان‏هایى که خداوند در انسان‏ها نهاده است عبث نباشد، ضرورى است که مؤمنان استوار و انسان‏هاى کامل دو باره در این جهان حاضر شوند و راه نیمه تمام خود را تمام کنند. امّا مؤمنانى هستند که بیم آن دارند که اگر به این دنیا باز گردند، گرفتار ضعف‏ها، خطاها و وسوسه‏هایى شوند که آنها را از مرتبه خویش پایین‏تر خواهد آورد. چنین مؤمنانى مایل نیستند که به این جهان برگردند و نیز بر نخواهند گشت .

رجعت و مسائل مربوط به آن

طرح مسأله درباره رجعت :یکی از مباحثی که از دیر باز پیرامون آن سخن گفته شده و پیوسته مورد نقد و ایراد از یکسو ، و پاسخگوئی و دفاع از سوی دیگر بوده ، مساله «رجعت » است . بدین معنی که برخی از آیات قرآن شریف وروایات منقول از خاندان رسالت از بازگشت گروهی از انسانها به دنیا پیش از بر پائی رستاخیز گزارش می دهند ، و پیروان آئین تشیع نیز در پذیرش آن کمترین تردید به خود راه نداده ، یقین به وقوع رویدادی دارند . بدین جهت در کتب عقاید و کلام به صورت مختصر وکوتاه از این عقیده سخن به میان آمده و درصورت لزوم به دلایل و شواهدی بر صحت آن اشاره شده است .

اما برخی از نویسندگان مسلمان در گذشته و حال در کتاب های خود به نقد اصل رجعت پرداخته ، شبهاتی پیرامون آن وارد کرده اند . و چه بسا اظهار داشته اند که این عقیده ریشه اسلامی ندارد و از اندیشه ها و عقاید مکاتب و مذاهب دیگر به اسلام سرایت نموده است . البته عالمان بزرگ اسلامی ـ که پاسداران مرزهای عقیده و ایمان هستند ، هرگز اینگونه انتقادات و اعتراضات را بدون پاسخ نگذارده ، با بیان و قلم ، رایت مقدس دفاع از آرمانهای اصیل اعتقادی را بردوش کشیده اند .



از این رو می بینیم که کتب بسیاری در بررسی عقیده رجعت و نفی شبهات وارد پیرامون آن ، نگاشته و هرگاه مخالفان و منکران لبه حمله خویش راتیزتر کرده اند ، اینان نیز بر شمار نوشته های علمی خود افزوده و چون مشعلهایی فروزان به روشنگری و هدایت پویندگان راه حق و جویندگان چشمه های زلال معرفت پرداخته اند . مثلاً در قرن دوم و سوم هجری کتابهایی چند بدست توانمند دانشمندان شیعه درباره رجعت نوشته شده ، و در قرن چهارم وپنجم شمار آنها کاهش یافته واز قرن ششم به این سو گاهگاه نوشته ای در این زمینه تألیف گردیده است . همچنانکه در چند دهه اخیر نیز به علت گسترش مخالفتها و انتقادات ، ـ به ویژه از سوی برخی مذاهب جدیدالتأسیس ، شماری از عالمان و قلم پردازان به تألیف کتاب مستقل واستدلالی در همین مبحث دست یازیده اند .

اینک به منظور روشن ساختن اذهان کلیه کسانی که مایلند این مساله را با کمال بی طرفی مطالعه و بررسی کنند ، بحث رجعت را در صفحات آینده بررسی کرده از خلاصه گویی پیروی می کنیم . مباحث ما را در این رساله ، امور یاد شده در زیر تشکیل می دهد :

1-‌ مفهوم رجعت .

2-‌ شیعه و رجعت .

3-‌ ظهور مهدی منتظر و رجعت .

4-‌ امکان رجعت از دیدگاه عقل .

5-‌‌بازگشت به دنیا در امتهای پیشین .

6-‌ دلیل وجود رجعت در امت اسلامی .


مفهوم رجعت

رجعت در لغت به معنای «بازگشت » بکار می رود ودر اصطلاح به بازگشت گروهی از مردگان به این جهان همزمان با قیام جهانی حضرت مهدی علیه السلام گفته می شود ، و طبعاً بازگشت این گروه قبل از فرا رسیدن رستاخیز خواهد بود . روی این اصل گاهی از رجعت در شمار رویدادهای قبل از قیامت یاد می شود و گاهی در زمره حوادث مربوط به ظهور مهدی منتظر ذکر می شود . ولی باید دانست که مساله رجعت از دیدگاه شیعه رویدادی است مستقل از دو موضوع یاد شده ( قیامت ـ و ظهور حضرت مهدی ) ، اگر چه بین هر سه موضوع پیوند زمانی برقرار است .

محدث گرانقدر شیعی شیخ حر عاملی می نویسد :

«مراد از رجعت در نزد ما همانا زندگی بعد از مرگ و پیش از قیامت است ، و همین معنی است که از لفظ رجعت به ذهن خطور می کند و دانشمندان بر آن تصریح کرده اند »1.

فقیه ومتکلم توانای شیعی شیخ مفید می فرماید :

«خداوند شماری از امت محمد ـصلی الله علیه و آله ـ را بعد از مرگشان و پیش از برپائی قیامت بر می انگیزد ، و این از اختصاصات مذهب آل محمد علیهم السلام می باشد و قرآن بر درستی آن گواهی می دهد »2.

دانشمند متبحر شیعه در قرن چهارم سید مرتضی علم المهدی پیرامون رجعت از نظر شیعه می نویسد :

«عقیده شیعه امامیه چنین است که خدای متعال به هنگام ظهور امام زمان حضرت مهدی ـ عجل الله فرجه الشریف ـ گروهی از شیعیان را که پیش از قیام آن دنیا رفته اند ، به دنیا باز می گرداند تا آنان به پاداش یاوری و همراهی و درک حکومت آن وجود مقدس نائل آیند ؛ و نیز برخی از دشمنان حضرتش را زنده می کند تا از ایشان انتقام گیرد ، بدین ترتیب که آشکاری حق و بلندی مرتبت پیروان حق را بنگرند و اندوهگین شوند 3».

علامه مجلسی ـ قدس سره ـ پس از نقل روایات فراوان و ذکر اقوال بزرگان درباره رجعت می نویسد :

«از دیدگاه ما (شیعیان ) رجعت به ( گروهی از ) مؤمنان راستین و کافران فرو رفته درگرداب کفر و الحاد اختصاص دارد و کسی غیر از این دو گروه به دنیا باز نخواهد گشت 4».

از این بیانات وبا توجه به احادیثی که در کتب معتبر شیعه گردآوری شده به روشنی بر می آید که شیعیان رجعت را منحصر به بازگشت گروهی از مؤمنان و کافران می دانند و بس . اینان با استناد به دلائل متقن و خلل ناپذیر معتقدند که بنا بر وعده حتمی الهی ، آخرین ذخیره خداوندی ، حضرت مهدی ـ که همنام و هم کینه پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و از نسل آن حضرت می باشد . در روزگاری که زمان آن بر ما پوشیده است ، پرده غیبت را کنار می زند وبا ظهور خویش کاخ ستمگران را درهم می شکند ، خداجویان را به عزت می رساند ، شوکت مسلمین را زنده می کندو خفاشان شبهای تیره را برای همیشه از صفحه روزگار محو می نماید . آنگاه همزمان با قیام این رادمرد عدل گستر گروهی از مؤمنان و منکران به جهان مادی بازگشته و هر گروه بر اساس کردار پیشین خود به ثواب و عقاب نائل میآیند5 .


شیعه و رجعت

هیچگونه تردیدی نیست که شیعه به رجعت اعتقاد دارد و همه دانشمندان بزرگ این مکتب ، اعتقاد به رجعت را از ویژگیهای پیروان امامان معصوم علیهم السلام بر شمرده اند ، تا بدانجا که پیروی مذهب تشیع و اعتقاد به رجعت متلازم یکدیگر بوده و برخی از یاران و پرورش یافتگان مکتب «اهل بیت » با همین صفت معرفی شده اند ، و خرده گیران بر شیعه نیز همین اعتقاد را وسیله نکوهش ومخالفت خویش قرار داده اند . علامه مجلسی بیش از پنحاه تن از عالمان شیعه را نام می برد که اصل رجعت را پذیرفته و روایات مربوط به آن را در کتب خویش آورده اند . از این گروهند :

سلیم بن قیس هلالی (متوفای سال 90 ) ، حسن بن صفار (م 290 )، علی ابن ابراهیم قمی ( استاد کلینی ) ، ثقه الاسلام کلینی (م 328) محمد بن مسعود عیاشی ( معاصر کلینی ) ، ابوعمر و کشی ( معاصر کلینی )، شیخ صدوق (م 381) ، شیخ مفید ( م 413)، سید مرتضی ( 436 ) ابوالفتح کراجکی (م 449) ،ابوالعباس احمد بن عباس نجاشی ( م 450) ، شیخ طوسی (م 460 ) ، سید رضی الدین بن طاووس (م 464) و ...

همومی نویسد : « اعتقاد به رجعت در تمام دوره ها مورد اجماع فرقه شیعه بوده و چون خورشید بر تارک آسمان می درخشد و کسی را یاری انکار آن نیست 6».

شیخ صدوق در کتاب اعتقادات می گوید : « عقیده ما درباره رجعت این است که این رویدادها قطعاً به وقوع می پیوندد7».

شیخ مفید نیز عقیده به رجعت را از ویژگیهای پیروان خاندان رسالت می داند8. سید مرتضی معتقد به اجماع شیعه درباره رجعت است و می گوید : «پیروان این مذهب در این باره کمترین اختلافی ندارند9 ».

شیخ حر عاملی می نویسد : « فزونی نویسندگانی که روایات مربوط به رجعت را در کتب مستقل یا غیر مستقل گرد‌آورده اند ـ و تعداد آنها از هفتاد کتاب تجاوز می کند ـ دلیل بر قطعی بودن اعتقاد به رجعت از دیدگاه شیعه است10 .

شیخ طوسی در تفسیر تبیان11 و امین الدین طبرسی در تفسیر مجمع البیان12 و دیگر مفسران بزرگ شیعه درباره رجعت سخن گفته اند و بنا به نوشته صاحب کتاب «الایقاظ من الهجه » صحت رجعت از نظر شیعیان امری مسلم قطعی و انکار ناپذیر بوده و بیشتر دانشمندان یا همه آنان این واقعیت را پذیرفته اند13 .

شیخ صدوق درکتاب «صفات الشیعه » اعتقاد به رجعت را از مشخصات پیروان این مکتب بر شمرده و حدیثی را از امام ششم حضرت صادق در این رابطه نقل می نماید14 .

بنابراین قاطعانه می توان گفت که اصل رجعت از دیدگاه عالمان بزرگ شیعه ، امری مسلم و قطعی بوده و با توجه به روایات بسیاری که از پیشوایان معصوم رسیده است تردیدی در تحقق رجعت بر جای نمی ماند . علامه مجلسی که در حدیث شناسی سرآمد همه بزرگان و محدثان است و تتبع و پشتکار وی در گردآوری مجموعه گرانسنگ بحار الانوار و شرح اصول کافی به وضوح دیده می شود ، درباره روایات رجعت می نویسد :

«کسی که حقانیت ائمه اطهار علیهم السلام راباور کرده است ، چگونه می تواند درباره مساله متواتری که از آنان نقل شده و نزدیک به دویست روایت صریح در این زمینه رسیده و بیش از چهل تن از ثقات و عالمان شیعه آنها را در کتب خود آورده اند ، شک داشته و این عقیده را با دیده تردید بنگرد ؟ ... راستی اگرمساله ای از این قبیل را نتوان از متواترات دانست ، پس در کدامین موضوع می توان ادعای تواتر کرد15 ؟

شیخ حر عاملی نیز که از بزرگترین محدثان قرن دهم هجری بوده و کتاب پربار «وسایل الشیعه » را در احادیث فقهی فراهم آورده است ، روایات رجعت را فزون از شمار دانسته و قائل به تواتر معنوی اخبار وارده می باشد16 .

کوتاه سخن آنکه : شیعیان به پیروی از فرموده پیامبر گرامی و با رجوع به عترت نبوی بر این عقیده اند که پیش از تحقق قیامت کبری رویدادی خاص در جهان به وقوع می پیوندد و جمعی ازمردگان به دنیا باز می گردند . این رویداد را «رجعت » می گویند و گاهی از آن به «قیامت صغری» تعبیر مینمایند .

ناگفته نماند که این سخن نه بدان معنی است که از دیدگاه عقاید شعی ،اصل رجعت در شمار اصول دین بوده وهمپایه اعتقاد به توحید ، نبوت و معاد می باشد . بلکه بسان بسیاری از ضروریات دینی یا رویدادهای تاریخی انکار ناپذیر ، از مسلمات قطعی محسوب می گردد .

به عنوان مثال : همه مسلمانان باور دارند که جنگ بدر ، نخستین غزوه ای بود که بین مسلمانان ومشرکان مکه در سال دوم هجرت به وقوع پیوست . . اما قطعیت چنین حادثه ای و اعتقاد به وقوع آن در زمره اصول عقاید اسلامی به شمار نمی آید . وبا این همه ، کسی ازمسلمانان را نیز یارای انکار آن نیست .

ظهورمهدی منتظر و رجعت

برخی ناآگاهانه چنین پنداشته اند که ظهور حضرت مهدی پس از غیبت همان رجعت است ، در حالیکه چنین نیست . زیرا غیبت از نظر شیعه جز زندگی آن حضرت در این جهان ماده به صورت یک فرد ناشناخته چیز دیگری نیست و شیعه حضرت مهدی را زنده می داند ودر انتظار ظهور حضرتش بسر می برد . اما رجعت به معنی زنده شدن گروهی از مؤمنان و کافران و بازگشت آنان به دنیاست و به هیچ روی با غیبت ارتباط ندارد . روایات رجعت در کتب شیعه موجود است و هر کس با مراجعه به آنها در می یابد که هیچگاه در هیچ روایتی ، قیام امام عصر را رجعت نخوانده اند و هرگز کسی آن حضرت را مرده نمی داند تا ظهورش را بتوان رجعت خواند . گذشته از این ، اگر رجعت همان انتظار ظهور منجی باشد ، نباید شیعه را به خاطر داشتن چنین اعتقادی نکوهش کرد ، چرا که برخی از فرق اسلامی ـ حتی از اهل تسنن ـ نیز بر این عقیده بوده و چشم به راه ظهور شخصیتی از نسل رسول گرامی هستند .

خلاصه آنکه : مساله رجعت و ظهور امام عصر علیه السلام دو رویداد مستقل از یکدیگرند . که یکی از آن دو ( قیام حضرت مهدی ) مورد تأئید همه فرق اسلامی بوده ‍( اعم از اینکه متولد شده و هم اکنون زنده است و یا درآینده دیده به جهان خواهد گشود ) و دیگری ( رجعت ) که چنین نیست و فقط شیعی مذهبان درباره آن بحث و گفتگو کرده اند . البته بر اساس روایات موجود ، بین ظهور مهدی منتظر و وقوع رجعت پیوند زمانی وجود دارد ، ولی این پیوند هرگز نشانه اتحاد و یگانگی دو مساله نمی باشد .

نکته دیگری که از توضیح آن ناگزیریم ، این است که :

هرگاه ظهور پس از غیبت را رجعت بنامیم . باید در دو مورد بنابر نظر اهل تسنن به رجعت قائل شویم :

1-‌ شکی نیست که حضرت موسی به حکم‌ آبه : « و واعدنا موسی ثلاثین لیله ...17 » مدت چهل شبانه روز از قوم خود جدا شد و دور از انظار آنان زندگی کرد، آنگاه پس از سپری شدن چهل روز به میان قوم خود بازگشت .

2-‌ طبری و ابن سعد و دیگران چنین گزارش می دهند : «هنگامی که رسول خدا دعوت حق را لبیک گفت ، خلیفه ثانی از جای برخاست و فریاد بر آورد که : چند تن از منافقان پیامبر را مرده می پندارند . بخدا سوگند آن حضرت نمرده است ، بلکه نزد پروردگار خود رفته است همانگونه که موسی بن عمران به آستان خدا شتافت و چهل شب از دیده مردم پنهان بود ، سپس نزد ایشان بازگشت در حالیکه مردم او را مرده می خواندند . قسم به خدا ، رسول گرامی باز می گردد و آنگاه دستها و پاهای کسانی را که به حضرتش نسبت مرگ دادند ، جدا خواهد نمود18 » . البته وی پس از گفتگوئی کوتاه با ابوبگر نظر خود را پس گرفت ورحلت پیامبر را باور کرد ؛ اما این عبارات نشان می دهد که ظهور پس از غیبت محال نیست .

در فرازهای آینده به بررسی براهین عقلی و نقلی بر امکان رجعت و سازگاری آن با معارف اسلامی می پردازیم و موارد چندی از وقوع بازگشت به دنیا در زمانهای گذشته را مورد بررسی قرار داده دلائل تحقق آن را در زمان آینده ، ذکر می کنیم .


امکان رجعت از دیدگاه عقل

پیش ا‌ر آنکه به دلائل قرآنی و حدیثی رجعت بپردازیم ، قبلاً امکان چنین پدیده ای را از نظر فلسفی و علمی بررسی می کنیم و آنگاه به سراغ قرآن می رویم.

نخست باید دانست که مسأله رجعت به جهان مادی با مسأله حیات مجدد در روز رستاخیز کاملاً مشابهت دارد و رجعت و معاد دو پدیده همگون هستند ، با این تفاوت که رجعت محدودتر بوده و قبل از قیامت به وقوع می پیوندد ؛ اما در قیامت همه انسانها برانگیخته شده زندگی ابدی خود را آغاز می کنند . بنابراین کسانی که امکان حیات مجدد را در روز رستاخیز پذیرفته اند ،باید رجعت را که زندگی دوباره در این جهان است ممکن بدانند ؛ و از آنجا که روی سخن ما با مسلمانان است و مسلمانان اعتقاد به معاد را از اصول شریعت خود می دانند ، بناچار باید امکان رجعت را نیز بپذیرند .

معاد از نظر یک فرد مسلمان معاد جسمانی عنصری است ، یعنی روح آدمی به همین بدن مادی عود می کند . حال اگر چنین بازگشتی در آن مقطع زمانی مقرون به اشکال و مانع نباشد ، طبعاً بازگشت آن به این جهان قبل از قیامت نیز مقرون به اشکال نخواهد بود ؛ چرا که امر محال در هیچ زمانی انجام پذیر نیست .

برای آنکه کمی گسترده تر سخن بگوئیم ، یادآور می شویم که انسان تنها از چند عنصر مادی ترکیب نیافته ،بلکه حقیقت وجود او را جوهری مجرد به نام «روح » تشکیل می دهد که حیات وی به وجود همین روح بستگی داشته و همان است که بعد از مرگ زنده می ماند و در روز رستاخیز به بدن باز می گردد . و جود روح مجرد و زنده بودن آن امری است که مورد پذیرش همه فلاسفه الهی و پیرامون شرایع آسمانی بوده از نظر دلائل عقلی و دریافتهای فطری قابل قبول است و قرآن نیز در این زمینه با صراحت سخن می گوید . براهین اثبات وجود روح بیش از آن است که در اینجا منعکس گردد ، ولی برای خواننده عزیز فقط یک دلیل وجدانی را مطرح می کنیم و آن اینکه :

هر فردی از افراد انسان ، افعال و کارهای خود را به خویش نسبت می دهد و می گوید : گفتم ، شنیدم ، دیدم و ... حرف «میم» که در آخر این کلمات قرار گرفته همان واقعیت انسان است که در زبان فارسی از آن به «من » تعبیر می کنند . آیا این «من » همان بدن انسان است و انسان واقعیتی جز بدن ندارد ، و حقیقت زندگی جز آثار مادی بدن و واکنشهای فیزیکی و شیمیادی مغز و سلسله اعصاب چیز دیگری نیست ؟

به عبارت دیگر : ایا روح و روان جز بدن انسانی و انعکاس ماده و خواص آن چیز دیگری نیست ؟ و با ابطال این خواص و از میان رفتن تأثیرات متقابل اجزاء بدن در یکدیگر ، روح و روان انسان نیز باطل شده وحقیقتی از انسان جز یک مشت رگ ، و پوست و استخوان باقی نمی ماند ؟ طرفداران این نظر از اصول «ماتریسم» الهام می گیرند . در این مکتب انسان به ماشینی می ماند که از ابزار و آلات مختلف ترکیب یافته و تأثیرات متقابل اجزاء ماده نیروی تفکر و درک در او پدید آورده و با پراکندگی اجزاء آثار تفکر و حیات به کلی نابود می شود .

در برابر این نظر ، نظر دیگری است که فلاسفه بزرگ جهان ، بویژه حکمای اسلامی با دلائل روشن آن را ثابت کرده و به اصالت وجود جوهری مستقل و اصیل که واقعیت انسان بدان بستگی دارد و از ماده و آثار ماده مجرد و پیراسته است ، معتقد گردیده اند و بر وجود این جوهر که مبدأ حرکت و احساس در حیوان وتدبر و اندیشه در انسان است ؟ با دلائل فلسفی استدلال نموده اند . در میان آن همه دلائل ، دلیل روشنی دارند که چون جنبه همگانی دارد ، ما آن را نقل می کنیم :

هر انسانی ناخود آگاه اعضاء بدن و حتی خود بدن را به واقعیت دیگری به نام «من » نسبت می دهد و می گوید : دست من ، پای من ، مغز من، قلب من و بدن من . یک چنین انتساب در حالت ناخودآگاه حاکی از آن است که هر فردی خود را به واقعیت دیگری به نام «من » وابسته می داند که در پشت پرده شخصیت ظاهری و مادی او قرار گرفته است و همه کارها ، اعضاء و حتی بدن را به آن نسبت می دهد19 ».

خداوند هنگامی که چگونگی آفرینش انسان را بازگو می کند ، از دمیدن روح در وی یاد کرده به لحاظ ارج و عظمت این پدیده غیر مادی ، آن را به خود نسبت می دهد و می فرماید :

الذی احسن کل شی خلقه وبدا خلق الانسان من طین20 ... ، ثم سویه و نفخ فیه من روحه و جعل لکم السمع و الابصار و الافئده21 .

آن کسی که هر چه را آفرید ، نیکو قرار داد و آفرینش انسان را از خاک آغاز کرد ...، سپس او را هماهنگ نمود و از روح خویش در وی دمید ، و برا ی شما گوش و چشم وقلب قرار داد .

در هر صورت ، وجود روح مجرد از نظر همه مسلمانان ، قطعی و انکار ناپذیر است و نیازی به ذکر دلیل و برهان ندارد . بنابراین بر هیچکس پوشیده نیست که آدمی با فرا رسیدن پیک اجل از میان نمی رود . بلکه تنها ارتباط بدن وی با روح قطع شده حیات مادی از کالبد او رخت بر می بندد . روح هرگز نمی میرد ومرگ جز گسسته شدن پیوند روح از بدون چیز دیگری نیست ، و این گسستگی تا روز رستاخیز ادامه دارد ودر آن هنگام که خدای قادر قاهر همه آفریدگان را زنده می کند ، بار دیگر این روح به بدن بازگشته و جسم بیجان حیات دوباره می یابد .

اینک می گوئیم : با توجه به آنکه بین رجعت و معاد شباهت کامل وجود دارد و هر دو عبارت از بازگشت انسان به حیات مجدد و آفرینش نوین و به دیگر سخن پیوند مجدد روح با بدن می باشند ؛ امکان رجعت اثبات می گردد ، زیرا وقوع معاد امری است مسلم و پذیرفته شده .

تا اینجا امکان عقلی رجعت از دیدگاه یک فرد مسلمان کاملاً آشکار گشت . اکنون وقت آن رسیده است که به دلایل قرآنی و حدیثی بپردازیم .


بازگشت به دنیا در امتهای پیشین

یکی از دلائل امکان رجعت ، بلکه یکی از دلائل وقوع آن ، وجود مواردی از بازگشت به دنیا در مراسم گذشته است که قرآن برخی از آنها را بیان فرموده است . از این آیات می توان دریافت که بازگشت مردگان به دنیا امری است ممکن و قابل قبول که با سنت های الهی مخالفت ندارد. بدیهی است که هدف از آوردن این آیات ، جز اثبات امکان بازگشت به جهان مادی و قوع‌آن در امتهای پیشین چیز دیگری نیست . هر چند میان رجعت نزد شیعه و بازگشت افرادی از امتهای گذشته تفاوتهایی وجود دارد که در احادیث مربوط به رجعت نقل شده است . به دیگر سخن : آیاتی که بازگشت افرادی از امتهای گذشته را به دنیا اثبات می کند ، گویای آنست که رجعت محال نیست و به صورت کم رنگ‌، در امتهای پیشین وجود داشته است . بنابراین قائلین به رجعت ، سخن عجیب و غریبی نگفته اند . اکنون ‌آن موارد از نظر خواننده عزیز می گذرد :

1ـ زنده شدن گروهی از بنی اسرائیل :


و اذ قلتم یا موسی لن نومن لک حتی نری الله جهره فاخذکم الصاعقه و انتم تنضرون ، ثم بعثناکم من بعد موتکم لعلکم تشکرون22.

و ( بیاد آورید ) آن زمان را که گفتید : ای موسی ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد تا ‌آنکه خداوند یکتا را آشکارا ببینیم، پس صاعقه شما را در گرفت در حالیکه می نگریستید . سپس شما ا بعد از مرگتان بر انگیختیم ، شاید سپاسگزاری کنید.

در این آیات به داستان گروهی از پیروان حضرت موسی علیه السلام اشاره شده که خواستار دیدار خدا بودند و چنین خواسته ناروائی سببب نزول عذاب بر آن گردید وبه مرگ آنها انجامید، ولی خداوند آنان را حیات دوباره بخشید. مفسران معتقدند که این آیات درباره هفتاد نفر از آن قوم بنی اسرائیل نازل شده است، همانان که برای میقات پروردگار برگزیده شدند و به سبب جهالت گرفتار عذاب گردیدند :

و اختار موسی سبعین رجلا لمیقاتنا فلما اخذتهم الرجفه قال رب لوشئت اهلکتهم من قبل و ایای23.

موسی هفتاد نفر از مردان را برای میقات ما برگزید ، پس چون لرزش شدید آنان را در گرفت ، موسی عرضه داشت : پروردگارا اگر می خواستی من و ایشان را پیش از این هلاک می کردی.

می بینیم که در آیه یاد شده به روشنی ازمرگ و زنده شدن شماری ا ز انسانها گفتگو به میان آمده است ، اما برای توضیح و اطمینان بیشتر گفتار برخی از مفسران را می آوریم.

بیضاوی در تفسیر «انوارالتنزیل» می نویسد : « مقید کردن کلمه «بعث» به کلمه «موت» از آن رو است که انسان بعداز بیهوشی یا خواب برانگیخته می شود (که آن را بعثت می گویند) و اینان هم در اثر صاعقه جان خود را از دست داده بودند24» .

زمخشری در «کشاف» می نویسد : «صاعقه آنان را میراندو این مرگ یک شبانه روز به طول انجامید25»

محمد بن جریرطبری به نقل از مفسران نخستین اسلام چون "سدی" می گوید « صاعقه آنان را هلاک کرد‌، سپس برانگیخته شدند و به مقام پیامبری رسیدند26»

جلال الدین سیوطی در تفسیر «الدرالمثنور» و تفسیر «الجلالین» بر همین معنی تاکید ورزیده و برانگیختن بعد از صاعقه را به «زنده کردن » تعبیر می کند27.

ابن کثیر معتقد است که این گروه در اثر صاعقه مردند، پس آنگاه خدا ایشان را زنده کرد تا به حیات خود ادامه دهند.28 فخر رازی نیز در تفسیر کبیر خود همین نظر را پذیرفته است29.

مفسران شیعه مانند شیخ طوسی در تبیان و شیخ سبرسی در مجمع البیان نیز بر همین عقیده اند، و بطور کلی تتبع در کتب تفسیر گویای آنست که همه نویسندگان کتب تفسیر همگام با مفسران نخستین قران مانند قتاده ، اکرمه ، سدی ، مجاهد و ابن عباس بر این نظر اتفاق دارند که هفتاد تن از افراد قوم بنی ا سرائیل در اثر صاعقه ای آسمانی جان خود را از دست دادند و خدا بر ایشان مرحمت فرموده برای دومین بار آنان را به دنیا باز گر


پی نوشت :

1- الا یقاظ من الهجعه فی البرهان علی الرجعه، باب دوم.

2- بحار الأنوار 53/136 (نقل از «المسائل السرویه » شیخ مفید).

3- بحار الأنوار 53/138 (نقل از رساله ای که سید مرتضی در پاسخ مردم نوشت).

4- بحار الأنوار 53/138.

5- ظهور حضرت ولی عصر وقیام جهانی آن حضرت مورد اتفاق همه ی فرق اسلامی بوده، و در بسیاری از کتب حدیثی ، تاریخی وکلامی دانشمندان مسلمان بر صحت این عقیده تصریح شده است . برای آشنایی با نظرات واعترافات شخصیت های اسلامی دراین زمینه به کتاب فارسی «دانشمندان عامه ومهدی موعود » (نگارش آقای دوانی ) وکتاب عربی «منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر » (تالیف حضرت آیه ا... صافی)و دیگر کتب مربوطه رجوع شود.

6- بحار الأنوار53/122-144.

7- اعتقادات صدوق بنا بر نقل بحار الانوار 53/128.

8- بحار الأنوار53/136(به نقل از «المسائل السرویه» شیخ مفید.

9- همانجا /139.

10- الایقاظ من الهجعه ،باب دوم.

11- تبیان 8/120.

12- مجمع البیان 4/235.

13- الایقاظ من الهجعه ، باب دوم ، دلیل پنجم.

14- بحار الانوار 53/121 (به نقل از صفات الشیعه).

15- بحار الأنوار53/122-144.

16- الایقاظ من الهجعه ، باب دوم ، دلیل سوم.

17- اعراف:142- «موسی را برای مدت سی شب به میعاد فرا خواندیم وآن را ده شب دیگر به اتمام رساندیم. پس میقات پرور دگارش چهل شب به طول انجامید«.

18- تاریخ طبری 2/442+الطبقات الکبری 2/266.

19- نقل از کتاب «اصالت روح از نظر قرآن» /24-25 . طالبین تفصیل بیشتر به کتاب رجوع کنند.

20- سجده:7.

21- سجده:9.

22- بقره :55-56.

23- اعراف :153.

24- تفسیر انوار التنزیل ،ذیل آیه 56 بقره.

25- کشاف ج 1/27 .

26-جامع البیان ج1/230.

27- الدر المنثور 1/70- تفسیر الجلالین ج1/8

28- تفسیر القران العظیم ج1/93.

29-مفاتیح الغیب ج3/86.

30-تفسیر المنارج 1/322.

31-پس آنگاه شما را پس از مردنتان بر انگیختیم.

32-نحل :38.

33- انعام :36.

34-هود :7.

35- بقره:72-73.

36- همه این مشخصات در آیات 67-72 سوره بقره مذکور شده است.

37- الدر المنثور ج1/79+ جامع البیان ج1/285+ تفسیر القران العظیم ج1/112.

38- جامع البیان ج1/285.

39- مفاتیح الغیب ج3/125.

40- کشاف ج1/222+تفسیر بیضاوی ذیل آیه.

41- تورات، سفففر تثنیه ، فصل 21.

42-المنارج 1/347.

43- همانجا/351.

44- بقره:243.

45- رجوع کنید به : الدر المنثور ج1/310 تفسیر الجلالین ج1/31+ جامع البیان ج2/356 +کشاف ج1/286+تفسیر بیضاوی ذیل همین آیه.

46- تفسیر القرآن العظیمج2/298.

47- المنار ، ج2/458-459.

48- المنار ج1/351 درتفسیر آیه 72 سوره بقره.

49- همانجا /322 در تفسیر آیه 56 سوره بقره.

50- بقره:259.

51- کشاف ج1/295+تفسیر الجلالین ج1/331+جامع البیان ج3/19-22+تفسیر القآن العظیم ج1/314.

52- المنار 3/49-50.

53- کهف/11/18.

54- کهف/11/18.

55- آل عمران:49.

56- تفسیر الجلالین ج1/43.

57- الدر المنثور 3/33.

58-جامع البیان ج3/192.

59- کامل ابن اثیر ج1/179-180.

60-مائده/110.

61- المنار ج3/311-312.

62- گذشته از پنج آیهای که در این صفحهات آوردیم ، آیات دیگری نیز بر احیاء مردگان در جهان مادی دلالت دارند، ازآنجمله است:انبیاء: 84وبقره:260.

63- سنن ترمذی5/کتاب المناقب، باب 32شماره مسلسل 3788.

64- مدارک روائی حدیث ثقلین توسط پژوهشگران در چندین نوشتار گرد آمده واز آن جمله است : جزوهای مختصر که به سال 1374 هجری قمری از طرف موسسه دار التقریب بین المذاهب السلامیه طبع ومنتشر شد. این موسسه به ابتکار دو رییس فقید جامع الزهر شیخ عبد المجید سلیم وشیخ محمود شلتوت وپیشوای فقید شیعه مرحوم آیه ا... بروجردی در کشور مصر تاسیس گردید وگامهای ارزندهای درایجاد تفاهم ورفع موانع وحدت امت اسلامی برداشت.

65- حدیث «متواتر »، حدیثی را گویند که شمار راویان آن به حدی باشد که علم قطعی به صدور آن از پیامبر یا امام پیدا کنیم. به عبارت دیگر :احتمال آنکه گروهی از افراد آنرا از پیش خود ساخته باشند، نرود. هرگاه لفظ حدیث در نقلهای مختلف آن یکسان باشد،آن را متواتر لفظی گویند، واگر مفهوم آنبا عبارات گوناگون نقل شود، متواتر معنوی است.

66- بحار الانوار ج53/39 حدیث1.

67- بحار الانوار ج53/40 حدیث6.

68- همانجا/63 حدیث 53.

69- همانجا/92 حدیث 101.

70- همانجا/121 حدیث 161.

71- در باره رجعت به کتاب های ذیل مراجعه کنید :بحار الا نوار مجلسی ،ج53؛ حق الیقین شبر،ج2؛ مجمع البیان طبرسی ،ج2،ص347 ؛اصل الشیعه واصولها ، محمد حسین کاشف الغطا ؛ عقائد الامیه ،مظفر ؛عقاید صدوق ؛تفسیر نمونه ،ج15،ص555؛ سفینه البحار ،ماده رفجفعف ،ج1؛رجعتومعراج رفیعی قزوینی.

72- بحار الانوار ،ج53،ص39.

73- سفینه البحار،ج1، ص511، ماده رجع.

74- کهف (18)، آیه 47.

75- بحار،3،ص53.

76- آلوسی درتفسیر روح المعانی ذیل آیه 83 سوره نمل واحمد امین مصری در کتاب فجرالاسلام و...

77- بحار،ج51 ،ص143.

78- الزام الناصب، ج2، ص356.

79- همان، ص133.

80- بحار،ج2،ص131.

81- بحار،ج101،ص200

82- همان،ض277.

83- الزام الناصب، ج2، ص357؛مفاتیح الجنان زیارت رجبیه.

84- بحار،ج53،ص39.

85- همان،ص42.

86- آل عمران(3)،آیه 81 .

87- بحار،ج53،ص41.

88- همان،ص46.

89- همان،ص52.

90- نحل (27)،آیه83 .

91- مجمع البیان ،ذیل آیه 82 سوره نمل .

92- بحار،ج53،ص39.

93- همان،ص103.
 

رجعت

محمدهادى معرفت
از جمله مسایل پیچیده‏اى که پس از ظهور حضرت مهدى(ع) رخ مى‏دهد مسئله رجعت است به این معنى که گروهى از مؤمنان براى مشاهده ظهور دولت حق و لذت بردن از آن به این جهان باز مى‏گردند و به همراه ایشان گروهى از منافقان هم زنده شده و به این جهان مى‏آیند تا کیفر کردار ناشایست خویش را بچشند.
عقیده به رجعت مختص شیعیان است و امامیه از دیرباز بر این باور بوده و بدان معروف گشته‏اند و به واسطه همین عقیده همواره مورد طعن دشمنان خویش بوده‏اند. در همین زمینه مى‏توان در طول تاریخ مباحثات و مناظراتى را که میان بزرگان شیعه و مخالفان ایشان انجام مى‏شده است، به کرات مشاهده کرد.1

درباره موضوع رجعت همانند بسیارى از موضوعات دیگر مى‏توان در لابه‏لاى روایات مطالبى یافت. به گفته علامه مجلسى بیش از دویست روایت در این زمینه وجود دارد که همه آنها را در باب »رجعت« کتاب شریف بحارالانوار مى‏توان مطالعه کرد.2
در قرآن کریم هم آیاتى وجود دارند که از آنها امکان رجعت به خوبى برداشت مى‏شود. این آیات از گروههایى سخن مى‏گویند که پس از مرگ زنده شده و مجدداً به حیات خود ادامه داده‏اند.
خلاصه این‏که فزونى روایات رجعت و توافق آنها با ظواهر قرآن و اتفاق نظر علماى شیعه اعتقاد به این مسئله را در زمره ضروریات مذهب تشیع قرار داده است و از اختصاصات پیروان این مذهب از همان ابتدا بوده است. در اینجا به بررسى برخى از این آراء، آیات و روایات مى‏پردازیم:

1. رجعت در کلام بزرگان
1-1. شیخ صدوق (م.381ق.) در کتاب اعتقادات خویش مى‏گوید:
عقیده ما درباره رجعت این است که آن را حق مى‏دانیم.
سپس شواهدى قرآنى در اثبات این مطلب ارایه مى‏کند که از آن جمله است:
1. داستان گروهى که از دیار خویش خارج شدند تا به گمان خود از مرگ و طاعون بگریزند لیکن به خواست الهى مرگ آنها مى‏رسد و پس از مدتى دوباره زنده مى‏شوند؛
2. داستان مردن و زنده شدن حضرت »عفزیر« که ضمن آیه 259 سوره بقره آمده است؛
3. زنده شدن قوم حضرت موسى(ع) پس از آنکه اسیر صاعقه شده بودند؛
4. زنده شدن اصحاب کهف و تردد میان مردم و در نهایت بازگشت به جایگاه اولیه‏شان.
از جمله دلایل ایشان در اثبات رجعت این است که رجعت در امتهاى پیشین هم اتفاق افتاده و به طور قطع هم در امت اسلام اتفاق مى‏افتد؛ چرا که از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است: »هر آنچه در امتهاى گذشته انجام شود براى مسلمانان هم عیناً اتفاق مى‏افتد.«
5. استناد به آیه »و یوم نحشر من کلّ أمّة فوجاً ممّن یفکّذب بآیاتنا؛3 روزى خواهد آمد که از هر امتى برخى از آنها که ما را تکذیب کردند، برانگیزیم«؛ که این روز همان رجعت است که تنها عده‏اى از ظالمان برانگیخته مى‏شوند و نه همه ایشان4 و امکان وقوع رجعت با استناد به قرآن بر همین پایه استوار است.
1-2. شیخ مفید (م413ق.) در پاسخ پرسشى درباره رجعت مى‏گوید:
... خداوند پیش از قیامت گروهى از این امت را بازمى‏گرداند... و عقیده به رجعت از ویژگیهاى مذهب اهل‏بیت(ع) است... خداوند از قیامت کبرا چنین خبر داده که »همگى را برمى‏انگیزیم و احدى را فروگذار نمى‏کنیم« حال آنکه در باب رجعت مى‏گوید. »از هر گروهى دسته‏اى را برمى‏انگیزیم« و لذا بنا بر خبر خداوند متعال دو قیامت صغرا و کبرا خواهیم داشت.
و همچنین خداوند چنین از ستمکاران نقل قول مى‏کند که: »خداوندا! دو بار ما را میراندى و زنده کردى« گروه ستمکاران از دو مرگ و زندگى سخن مى‏گویند: در این جهان بوده و مى‏میرند و در رجعت هم زنده شده و باز مى‏میرند و براى مرتبه دوم براى روز رستاخیز زنده مى‏شوند. پس دو بار میرانده شده و دو بار زنده گردیده‏اند. ولى دیگران در تفسیر این آیه دچار اشکال شده‏اند؛ چرا که مرگ نخستین را پیش از زندگى این جهان فرض کرده‏اند حال آنکه نبود پیش از بودن را مرگ نمى‏گویند.5
1-3. سید مرتضى، علم‏الهدى (م.436 ق.) هم درباره حقیقت رجعت چنین مى‏گوید:
شیعه امامیه معتقدند که خداوند متعال هنگام ظهور حضرت مهدى(ع) گروهى از مؤمنان را برمى‏انگیزد تا از ظهور دولت حق بهره برده و ایشان را نصرت و یارى کنند... و همچنین گروهى از دشمنان را برمى‏گرداند تا از آنها انتقام گرفته شده و مؤمنان تسکین خاطر پیدا کنند...
دلیل صحت این گفتار، ممکن بودن تحقق آن توسط خداوند متعال است؛ چرا که امرى ممتنع و محالى نیست هر چند گروهى از مخالفان آن را غیرممکن دانسته‏اند.
وقتى رجعت را مسئله ممکنى بدانیم با اجماع شیعه امامیه و اتفاق‏نظر علماى ایشان بر این موضوع آن را اثبات مى‏کنیم... اتفاق آراء شیعه کاشف از رأى معصوم(ع) است که قطعاً حق و درست است. البته رجعت با مسئله اختیار مکلفان در تضاد نیست همانگونه که ظهور معجزات هم با آن در تضاد نیست؛ چرا که در هیچکدام سلب اختیار نمى‏شود و موجب الجاء نمى‏گردد... .
برخى رجعت را تأویل کرده و مى‏گویند مقصود از آن بازگشت دولت حق و حاکم شدن دین خدا بر خلق است نه آنکه اشخاصى پس از مرگشان به دنیا برگردند. توسل این گروه از شیعیان به چنین تأویلى ناشى از ناتوانى آنها براى اقامه برهان محکم در برابر مخالفان است که اشکال مى‏کنند رجعت امرى ممتنع و غیر ممکن است.
حال آنکه جواب این دسته از مخالفان چنین است که اثبات رجعت تنها متکى به روایاتى که جنبه اخبار آحاد دارد نیست بلکه به پشتوانه اجماع طایفه، این موضوع ثابت مى‏شود که خداوند گروههایى از مؤمنان و منافقان را هنگام ظهور حضرت مهدى(ع) زنده مى‏کند و به این جهان باز مى‏گرداند تا از نعمت دولت حق بهره برده و از انتقام دشمنان شادمان شوند.
این موضوع که با چنین صراحتى بیان شده قابل تأویل نیست.6
1-4. علامه معاصر شیخ محمد حسین کاشف الغطاء (م.1373ق.) در رد کسانى که مسئله رجعت را از ارکان مذهب تشیع برشمرده و آن را بهانه‏اى براى طعنه زدن به ایشان قرار داده‏اند، چنین مى‏گوید:
اعتقاد به رجعت لازمه مذهب تشیع نیست و انکار آن زیانى ندارد. هر چند که این مسئله نزد ایشان کاملاً روشن و بدیهى است... ولى ملازمه‏اى میان تشیع و اعتقاد به رجعت وجود ندارد... و این همانند برخى از اخبار غیبى (پیشگوییها) است که وقوع آنها پیش از قیام قیامت صورت مى‏گیرد و امر مشهورى است؛ مانند نزول حضرت مسیح، ظهور دجال، شورش سفیانى و دیگر مطالبى که راجع به نشانه‏هاى قیامت مطرح شده است.
چنین مطالبى ربطى به اساس دیندارى ندارد و از اصول دین نمى‏باشد و نه انکار آن موجب خروج از دین و ارتداد است و نه اعتراف صرف به آن موجب ورود به جمع دینداران و مسلمانان مى‏شود، بلکه رجعت نزد شیعیان همانند مطالبى است که پیش از این برشمردیم... .
آیا کسانى که تنها به این بهانه شیعه را مورد طعن خود قرار مى‏دهند اصلاً مى‏دانند رجعت چیست و چرا گمان مى‏کنند غیر ممکن است خداوند گروهى را پس از مرگشان دوباره زنده کند حال آنکه نظیر آن در زمانهاى گذشته به وقوع پیوسته و مورد تصریح قرآن کریم مى‏باشد.
مگر داستان حضرت حزقیل و زنده شدن کسانى که از ترس مرگ از خانه‏هایشان متوارى شدند و با این حال باز هم مبتلا به مرگ شدند را نشنیده‏اند؟
مگر آیه کریمه »و یوم نحشر من کلّ أمّة فوجاً« را نخوانده‏اند در حالى که در رستاخیز بزرگ همه گروهها و ملتها محشور مى‏شوند.
آرى مسئله رجعت چیزى جز بهانه و وسیله‏اى براى طعنه‏زدن دشمنان شیعیان به ایشان نبوده است.7

. رجعت در آیات قرآن
برخى از آیات قرآن تنها امکان رجعت را به اثبات مى‏رسانند و برخى دیگر هم به صراحت از رجعت سخن مى‏گویند که در اینجا برخى از این آیات را بررسى مى‏کنیم.
2-1. و یوم نحشر من کلّ أمّة فوجاً ممّن یکذّب بآیاتنا فهم یوزعون.8
[روزى که از هر ملتى فوجى - از آنان که آیات ما را تکذیب مى‏کردند - گرد مى‏آوریم و آنان را به صف برانند.]
این آیه تصریح مى‏کند که گروههایى از ستمگران برانگیخته مى‏شوند و نه همه آنها؛ حال آنکه توصیف قیامت چنین است:
و یوم نسیّر الجبال و ترى الأرض بارزة وحشرناهم فلم‏نغادر منهم أحداً و عرضوا على ربّک صفّا لقد جئتمونا کما خلقناکم أوّل مرّة بل زعمتم أن لن نجعل لکم موعداً.9
روزى که کوهها را به راه مى‏اندازیم و زمین را بینى که هر چه در اندرون دارد بیرون افکنده است و همه را براى حساب گردمى‏آوریم و یک تن از ایشان را رها نمى‏کنیم. همه در یک صف به پروردگارت عرضه مى‏شوند. اکنون نزد ما آمدید همچنان که نخستین‏بار شما را بیافریدیم. آیا مى‏پنداشتید که هرگز برایتان وعده‏گاهى قرار نخواهیم داد؟
و در آیه دیگر مى‏خوانیم:
و یوم ینفخ فى‏الصور ففزع من فى‏السماوات و من فى‏الأرض إلاّ ما شاء ربّک و کلّ أتوه داخرین.10
[روزى که در صور دمیده مى‏شود و همه کسانى که در آسمانها و زمین هستند - مگر آن که خدا بخواهد - بترسند و همه خوار و ذلیل به سوى او روان شوند.]
علامه طبرسى در ذیل آیه یاد شده (یوم نحشر من کلّ أمّة...) مى‏گوید:
»مفن« در اینجا افاده تبعیض مى‏کند و بنابراین دلالت بر این دارد که در روز مورد اشاره آیه، تنها برخى از مردم محشور مى‏شوند و این با صفت روز قیامت که خداوند در مورد آن مى‏گوید: »آنها را محشور مى‏کنیم و هیچکس از آنها را رها نمى‏کنیم« سازگارى ندارد.
روایات فراوانى از امامان اهل بیت(ع) دلالت بر این دارد که خداوند تعالى به هنگام ظهور مهدى(ع) گروهى از دوستان و شیعیان آن حضرت را که پیش از این از دنیا رفته بودند به دنیا برمى‏گرداند تا به پاداش یارى و کمک به او برسند و با ظهور دولتش شادمان شوند. همچنین گروهى از دشمنان او را به دنیا برمى‏گرداند تا از آنها انتقام گیرد و به عذابى که مستحق آن هستند (کشته شدن به دست شیعیان و خوارى و سرافکندگى به سبب مشاهده قدرت و شوکت امام مهدى(ع)) برسند.
ایشان در ادامه مى‏نویسد:
اما برخى از امامیه از آنجا که گمان مى‏کردند رجعت با تکلیف منافات دارد، روایات وارد شده در این زمینه را تأویل کرده و گفته‏اند. مراد از آنها بازگشت دولت [حق] و امر و نهى است نه بازگشت اشخاص و زنده شدن مردگان. اما این‏گونه نیست؛ چرا که رجعت از کسى سلب اختیار نمى‏کند و چنین نیست که افراد را به انجام واجبات و ترک محرمات مجبور سازد و همان‏طور که با ظهور معجزات بزرگ از قبیل شکافته شدن دریا و اژدها شدن عصا و مانند اینها تکلیف پابرجا مى‏ماند با وقوع رجعت هم تکلیف باقى مى‏ماند.
وانگهى رجعت تنها با اخبار ثابت نمى‏شود تا قابل تأویل باشند، بلکه اجماع شیعه امامیه بر آن است و اخبار هم مؤید اجماع است.
و در پایان هم مى‏فرماید:
کسانى هم که این آیه را مربوط به قیامت مى‏دانند مى‏گویند: مراد از »فوج« گروهى از رؤسا و پیشوایان کافران هستند که برانگیخته و گردآورى مى‏شوند تا حجت بر آنان تمام شود.11
فخر رازى مى‏گوید:
این آیه مربوط به امورى است که پس از قیامت اتفاق مى‏افتد.12
آلوسى هم مى‏گوید:
مراد از این حشر که نسبت به عده‏اى جداى از دیگران انجام مى‏شود حشر مجددى است که براى سرزنش و عقوبت کردن آنها انجام مى‏شود و پس از حشر اکبرى است که ضمن آن همگان محشور مى‏شوند.13
ولى با توجه به سیاق آیات مى‏توان گفت حشر اصغر پیش از حشر اکبر اتفاق مى‏افتد. در ذیل همین آیه درباره قیامت چنین آمده است:
و یوم ینفخ فى‏الصور ففزع من فى السماوات و من فى‏الأرض.14
[روزى که در صور دمیده شود و همه کسانى که در آسمانها و زمین هستند - مگر آن که خدا بخواهد - بترسند و همه خوار و ذلیل به سوى او روان شوند.]
اگر ترتیب نزول آیه در آن رعایت شده باشد، به طور طبیعى مى‏بایست حادثه رجعتف دسته‏ها پیش از نفخ صور انجام شود.

2-2. قالوا ربّنا امتّتنا اثنتین و أحییتنا اثنتین فاعترفنا بذنوبنا فهل إلى خروج من سبیل.15
[مى‏گویند: اى پروردگار ما، ما را دوباره میرانیدى و دوباره زنده ساختى و ما به گناهانمان اعتراف کرده‏ایم. آیا بیرون شدن را راهى هست؟]
در این آیه از دو بار میراندن و زنده‏ساختن سخن رفته است. که هر میراندن حیات سابقى را مى‏رساند. همانگونه که دو بار زنده نمودن، مرگ پیشین را حکایت دارد. به اعنقاد امامیه، میراندن نخست پس از حیات دنیوى و مرگ دوم پس از حیات در رجعت است. چنانکه زنده ساختن نخست در رجعت و زنده ساختن دوم در روز واپسین است.
برخى میراندن اول را همان حالت نطفه بودن؛ میراندن دوم را مرگ پس از حیات دنیوى و حیات دوم را حیات اخروى دانسته‏اند. برخى دیگر حیات دوم را در قبر دانسته‏اند که انسانها براى پرسش زنده مى‏شوند.
دسته اول براى اثبات مدعاى خود به این آیه استناد کرده‏اند:
کیف تکفرون باللَّه و کنتم أمواتا فأحیاکم...16.
چگونه خدا را انکار مى‏کنید، در حالى که مرده بودید و او شما را زنده ساخت، باز مى‏میراند و زنده مى‏کند و آنگاه به نزد او بازگردانده مى‏شوید؟
مقصود ایشان در اینجا حالت پیش از دمیدن روح است اما این استدلال درست نیست؛ چرا که بر حالت پیش از دمیده شدن روح وصف »موات« (مرده) صدق مى‏کند نه »امامة« (میراندن). به بیان دیگر وصف موات با هرگونه حالت نبود حیات مناسبت دارد ولى »امامة« در صورتى صدق مى‏کند که از موجود سلب حیات گردد. به علاوه با این فرض مى‏بایست سه موت داشته باشیم: پیش از دمیدن روح، پس از حیات دنیوى، پیش از حیات برزخى.
مضاف بر این که مؤمنان در بهشت، تنها صحبت از یک مرگ مى‏کنند:
أفما نحن بمیتین إلاّ موتتنا الأولى17.
[ما جز مرگ اول دیگر نخواهیم مرد.]

2-3. و تحسبهم أیقاظاً و هم رقود... و کذلک بعثناهم لیتساءلوا بینهم...18.
مى‏پنداشتى که بیدارند حال آنکه در خواب بودند... همچنین بیدارشان کردیم تا با یکدیگر گفت و شنود کنند.
از جمله دلایل صحت و امکان رجعت زنده شدن اصحاب کهف است که در آیه یاد شده بدان اشاره شده است.
2-4.أو کالذى مرّ على قریة و هى خاویة على عروشها
قال أنّى یحى هذه اللَّه بعد موتها فأماته اللَّه مائة عام ثمّ بعثه قال کم لبثت قال لبثت یوماً أو بعض یوم قال بل لبثت مائة عام فانظر إلى طعامک و شرابک لم یتسنّه وانظر إلى حمارک و لنجعلک آیة للناس وانظر إلى العظام کیف ننشزها ثمّ نکسوها لحماً فلمّا تبیّن له قال أعلم أنّ اللَّه على کلّ شى‏ء قدیر.19
[یا همانند کسى که از کنار روستایى عبور کرد که سقفهاى [بناهاى] آن فرو ریخته بود [ویران شده بود]. و مردمش مرده و استخوانهایشان پوسیده و پراکنده شده بود، به خود گفت: خداوند چگونه اینها را پس از مرگشان زنده مى‏کند؟! به دنبال این حرف خداوند او را صد سال میراند و سپس او را مجدداً زنده کرد و او را خطاب کرد: چقدر درنگ کردى [و خوابیدى]؟ گفت یک روز یا بخشى از یک روز. ندا آمد که نه، توصد سال درنگ کرده‏اى. به خوردنیها و آشامیدنیهاى همراهت نگاه کن هیچ تغییرى نکرده‏اند. ولى الاغت را بنگر که چگونه [بدنش] پوسیده و متلاشى شده است. اینها همه براى آن است که تو را نشانه‏اى براى مردم قرار دهیم. حال به استخوانهاى متلاشى شده الاغت نگاه کن که چگونه آنها را کنار هم مى‏آوریم. او هم هنگامى که این حقایق برایش روشن شد گفت: به یقین مى‏دانم که خداوند بر هر کارى قادر و تواناست.]
این داستان مربوط به حضرت »عفزیر« یکى از انبیاى بنى‏اسراییل است.

2-5. ألم تر إلى الذین خرجوا من دیارهم و هم ألوف حذر الموت فقال لهم اللَّه موتوا ثمّ أحیاهم إنّ اللَّه لذو فضل على الناس و لکن أکثر الناس لایشکرون.20
[آیا ندیده‏اى (ندانسته‏اى) گروهى متشکل از هزاران نفر از ترس مرگ از دیارشان خارج شدند و خداوند به آنها گفت: بمیرید [آنها هم مردند] پس از آن ایشان را زنده کرد. حقیقتاً خداوند نسبت به بیشتر مردم فضل و بخشش دارد در حالى که اکثر ایشان شکرگذار نیستند.]
بنا بر نقل هفتاد هزار خانه‏وار بودند که از ترس مرگ، بیمارى طاعون را بهانه کرده و در جهاد شرکت نجستند و از خانه‏هایشان بیرون آمدند که ناگهان همگى مردند و پس از مدتى به واسطه دعاى »حزقیل« نبى، سومین وصى حضرت موسى(ع) زنده شدند21. در قرآن کریم هم این جریان چنین بیان شده است:

2-6. و إذ قلتم یا موسى لن نؤمن لک حتّى نرى اللَّه جهرة فأخذتکم الصاعقة و أنتم تنظرون ثمّ بعثناکم من بعد موتکم لعلّکم تشکرون.22
[هنگامى که گفتید: اى موسى تا خداوند را به وضوح نبینیم به تو ایمان نمى‏آوریم و در حالى که خود شاهد بودید دچار صاعقه شدید [و مردید] سپس شما را پس از مرگتان دوباره برانگیختیم شاید که سپاسگزار باشید.]
حضرت موسى(ع) هفتاد نفر از قوم خویش را برگزید و با خود به کوه طور برد؛ در طول مسیر آنها از او درخواست رؤیت خدا را کردند؛ در این هنگام آنها گرفتار صاعقه شدند و از دنیا رفتند، اما با درخواست و وساطت حضرت موسى(ع) آنها مجدداً زنده شدند تا شاکر خداوند باشند.

2-7. و إذا قتلتم نفساً فادّارأتم فیها واللَّه مخرج ما کنتم تکتمون فقلنا اضربوه ببعضها کذلک یحى‏اللَّه الموتى و ویریکم آیاته لعلّکم تعقلون.23
و هنگامى که یکى را کشتید و گناه کشتن را به گردن هم مى‏انداختید. خداوند آنچه را کتمان مى‏کردید مشخص کرد و گفتیم که بخشى از آن [گاو] را به او بزنید [تا زنده شده و گواهى دهد] اینگونه خداوند مردگان را زنده مى‏کند و آیات خود را به شما نشان مى‏دهد شاید که تعقل کنید.
کشته‏اى در میان بنى‏اسرائیل یافت شد که معلوم نبود چه کسى او را کشته است. هر کس گناه آن را به گردن دیگرى مى‏انداخت. وحى شد که گاوى را کشته و بیخ دمش را به آن مرده بزنند تا زنده شود و قاتل خویش را رسوا سازد. آیه یاد شده به این موضوع اشاره مى‏کند.

2-8. إن من أهل الکتاب إلاّ لیومننّ به قبل موته و یوم القیامة یکون علیهم شهیداً.24
و هیچ یک از اهل کتاب نیست مگر آنکه پیش از مرگش (عیسى مسیح) به او ایمان آورد و عیسى در روز قیامت بر ایمانشان گواهى خواهد داد.
از جمله دلایل صحت و امکان رجعت و بازگشت به این جهان پیش از قیامت، بازگشتن حضرت مسیح(ع) است که در آیه یاد شده به آن اشاره شده است.
آن حضرت پس از رفتن از این جهان، بار دیگر باز مى‏گردد و با حضرت مهدى(ع) بیعت و در نماز به او اقتدا مى‏کند. پس از آن همه اهل کتاب به او ایمان آورده و از او پیروى مى‏کنند.
درباره بازگشت حضرت مسیح به زمین روایات زیادى نقل شده است که تنها به ذکر یکى از آنها مى‏پردازیم:
»شهر بن حوشب« که از تابعین بوده مى‏گوید: »حجاج بن یوسف ثقفى« به من گفت: آیه‏اى در قرآن است که مرا بیچاره کرده است.
پرسیدم: کدام آیه؟
گفت: »إن من أهل الکتاب إلاّ لیؤمننّ به قبل موته«.
به خدا قسم، من دستور کشتن یهودیها و نصرانیهاى بسیارى را مى‏دهم ولى هرگز لبشان حرکت نمى‏کند و ایمان نمى‏آورند.
بدو گفتم: چنین نیست که گمان کرده‏اى. بلکه معناى آن چنین است که عیسى پیش از قیام قیامت از آسمان فرود مى‏آید و آنگاه همه ملتهاى یهود و نصارى به او ایمان مى‏آورند پیش از آنکه عیسى بمیرد و در نمازش هم به مهدى(ع) اقتدا مى‏کند.
گفت: این تفسیر را از کجا آورده‏اى؟
گفتم: از [امام] محمد بن على بن حسین بن على بن ابى ‏طالب(ع).
گفت: آن را از چشمه زلالى دریافت کرده‏اى.25

.. رجعت در روایات
همانطور که پیش از این گفتیم علامه مجلسى(ره) بیش از دویست روایت در باب رجعت نقل مى‏کند و پس از نقل همه آنها مى‏گوید:
براى کسانى که به گفته‏هاى ائمه اطهار(ع) ایمان دارند، جاى شک و تردید باقى نمى‏ماند که مسئله رجعت حق است؛ چرا که روایات رسیده از ایشان در این موضوع در حد تواتر است و نزدیک به دویست روایت به آن تصریح دارند... .
این روایات را بیش از چهل تن از بزرگان علمإ؛ و محدثان در بیش از پنجاه کتاب معتبر نقل کرده‏اند. که از آن جمله‏اند: شیخ صدوق، کلینى، شیخ طوسى، علم‏الهدى، نجاشى، کشى، عیاشى، قمى، شیخ مفید، کراجکى، نعمانى، صفار، ابن‏قولویه، ابن‏طاووس، طبرسى، ابن‏شهر آشوب، راوندى و...26
برخى از روایاتى که علامه نقل مى‏کند، از این قرارند:

3-1. از امام صادق(ع) درباره آیه »و یوم نحشر من کلّ امة فوجاً« پرسیدند. حضرت فرمود: مردم (عامه) درباره آن چه مى‏گویند؟ گفتند: مى‏گویند درباره قیامت است. حضرت فرمودند:
آیا در روز قیامت از هر گروهى دسته‏اى برانگیخته و بقیه وانهاده مى‏شوند؟ نه چنین نیست... این آیه مربوط به رجعت و آیه »و حشرناهم فلم نغادر منهم احداً« درباره قیامت است«.27

3-2. على بن ابراهیم با سند صحیحى از آن حضرت(ع) نقل مى‏کند که فرمودند:
تنها کسانى رجعت مى‏کنند که ایمان یا کفرشان خالص باشد.28

3-3. امام صادق(ع) درباره آیه »ربّنا أمّتنا اثنتین...« فرمودند:
این آیه درباره رجعت است.29

3-4. باز ایشان فرمودند:
از ما نیست کسى که به رجعت ایمان نداشته باشد.30

3-5. مأمون، خلیفه عباسى از امام رضا(ع) پرسید: نظر شما درباره رجعت چیست؟ فرمودند:
رجعت حق است و در امتهاى پیشین هم موضوع سابقه‏دارى است و در قرآن هم ذکر شده است. پیامبر اکرم(ص) هم فرمودند: هر آنچه در امتهاى پیشین واقع شده در این امت هم اتفاق مى‏افتد... و نیز فرموده: هنگام ظهور مهدى، عیسى از آسمان فرود مى‏آید و به وى اقتدا مى‏کنند و باز فرموده: اسلام غریب بود و بار دیگر به غربت بازمى‏گردد و خوشا به حال غریبان. پرسیدند: پس از آن چه مى‏شود؟ حضرت پاسخ مى‏دهند: حق به اهلش بازمى‏گردد.31

3-6. موضوع رجعت در بسیارى از زیارتها هم آمده است. به عنوان مثال در زیارت »جامعه کبیره« که از معتبرترین زیارات موجود مى‏باشد، عرضه مى‏داریم:
و جعلنى ممّن... یحشر فى زمرتکم و یکرّ فى رجعتکم و یملّک فى دولتکم و یشرّف فى عافیتکم و یمکّن فى أیّامکم و تقرّعینه غداً برؤیتکم.
(خداوند) مرا از کسانى قرار دهد که... در گروه شما محشور مى‏شود و با شما رجعت مى‏کند و در دولت شما به سامان مى‏رسد و در سلامت و عافیت شما مشرف مى‏گردد و فردا چشمانش به دیدن شما روشن مى‏شود.

4. شبهات درباره رجعت

علامه طبرسى ذیل آیه »ثم بعثنا من بعد موتکم لعلّکم تشکرون« در رابطه با زنده کردن هفتاد نفر از قوم بنى‏اسرائیل، شبهاتى را از منکران رجعت مطرح کرده و به پاسخ آنها پرداخته است که در اینجا به نقل آن مى‏پردازیم:

4-1. زندگى در دار دنیا همراه



پى ‏نوشتها :

1 . شعرا و ادبا در این باره اشعار نغزى سروده‏اند به علاوه مى‏توانید داستان سید اسماعیل حمیرى، قاضى سیار در محضر منسور عباسى را در الفصول المختار، شیخ مفید که ضمن المصنفات الشیخ المفید، ج2، صص 95 - 92 چاپ شده و داستان مؤمن الطاق را با ابوحنیفه در بحارالانوار، ج53، ص107 مطالعه کنید.
2 . ر.ک: بحارالانوار، ج53، صص144 - 39.
3 . سوره نمل (27)، آیه 83.
4 . ر.ک: مصنفات الشیخ مفید، ج5، صص63 - 60.
5 . ر.ک: رساله »اجوبة المسائل السرویه« مسأله اولى.
6 . رسائل شریف مرتضى، مجموعه اولى، صص 126 - 125.
7 . أصل الشیعة و أصولها، صص 101 - 99.
8 . سوره نمل (27)، آیه 83.
9 . سوره کهف (18)، آیه 47.
10. سوره نمل (27) آیه 87.
11. مجمع البیان، ج7، صص 235 - 234.
12. تفسیر الکبیر، ج24، ص218.
13. تفسیر روح المعانى، ج20، ص23.
14. سوره نمل (27)، آیه 87.
15. سوره مؤمن (40)، آیه 11.
16. سوره بقره (2)، آیه 28.
17. سوره صافات (37)، آیه 59.
18. سوره کهف (18)، آیه 19 - 18.
19. سوره بقره (2)، آیه 259.
21. همان (2)، آیه 243.
22. همان (2)، آیه 55-56.
20. ر.ک: مجمع البیان، ج2، صص347 - 346.
23. همان، آیه 73 - 72.
24. سوره نساء (4)، آیه 159.
25. تفسیر قمى، ج1، ص158 ؛ مجمع‏البیان، ج3، ص137؛ تفسیر فخررازى، ج11، ص104 با اندکى اختلاف.
26. ر.ک: بحارالانوار، ج53، ص122.
27. همان، ص51، ح27.
28. همان، ص53، ح30.
29. همان، ص56، ح36.
30. همان، ص92، ح15.
31. همان، ص59، ح45.
32. سوره ق(50) آیه 19-22.
33. مجمع‏البیان، ج1، ص115.
34. همان، ج7، صص235 - 234.
35. سوره انعام (6)، آیه 28 - 27.
36. مجمع‏البیان، ج1، ص115.
37. بحارالانوار، ج53، ص107.
 



رجعت امام حسین(ع) در قرآن و روایات

از امام جعفر صادق(ع)، وارد گردیده: اول کسى که به دنیا برمى‏گردد؛ حضرت امام حسین(ع)، و اصحاب او و یزید و اصحاب او خواهند بود. پس همه ایشان را بکشد مثل آنکه ایشان کشته‏اند چنانچه حق تعالى فرموده است: ثم رددنا لکم...«6 و باز در روایت دیگرى امام صادق(ع)، در تأویل همین آیه فرماید: »... ثم رددنا لکم الکره علیهم« اشاره است به خروج امام حسین(ع)، با هفتاد نفر از اصحابش... و به مردم گویند که این حسین است که بیرون آمده است تا مؤمنان شک در او نکنند و بدانند که دجال و شیطان نیست و حضرت قائم در آن وقت در میان ایشان باشد...«7.

»رجعت« را که عبارت است از »بازگشت گروهى از مؤمنان خالص« و »طاغیان و کفار بسیار شرور« بعد از ظهور حضرت مهدى(ع) و »در آستانه رستاخیز«1 باید از جمله امورى دانست که اعتقاد بدان خاصه پیروان مکتب تشیع است. و از جانب امامان بزرگوار شیعه(ع)، تأکیدات فراوانى بر اعتقاد بدان وارد گردیده است؛ تا بدانجا که در حدیثى از امام جعفر صادق(ع)، عدم ایمان به آن، همسنگ و هموزن انکار ایشان قرار داده شده و کسانى را که بدین موضوع اعتقاد ندارند، خارج از دایره »امامت و ولایت« معرفى فرموده‏اند:
 »از ما نیست کسى که ایمان به رجعت نداشته باشد...«2

باید دانست؛ امر رجعت اگر چه در ابتدا براى ما آدمیان - که محصور در حصار مادیات هستیم - شگفت‏آور و عجیب به نظر مى‏رسد، و به همین دلیل گاهى در این امر شک و تردید مى‏نماییم و حتى زمانى هم پا را فراتر نهاده و به انکار آن مى‏پردازیم!! ولى اگر عقل معاداندیش را که با حجابهاى هوى و هوس پوشیده نشده باشد به کار گیریم و در این امر کمى اندیشه کنیم؛ خواهیم دید که بنا به چندین و چند دلیل عقلانى، وقوع رجعت، جاى هیچ‏گونه استبعاد و شگفتى ندارد و نیز اگر در آیات قرآن کریم، غور و بررسى نماییم؛ بدین نکته پى مى‏بریم که در این کتاب آسمانى، دهها آیه وجود دارد که هر یک به نوعى اثبات کننده موضوع رجعت مى‏باشند و نه تنها آیات قرآن کریم که احادیث و روایات بسیارى را در کتب معتبر حدیثى مى‏توان مشاهده کرد که بروقوع رجعت تأکید دارند.
    و اما همانطور که از تعریف رجعت که در صدر این نوشتار ذکر شد، برمى‏آید، رجعت یعنى اعتقاد به بازگشت »مؤمنان خالص« و »کفار و ظالمان خالص«، آنان‏که در طول حیات دنیوى خود جزو رهبران و سردمداران ایمان و کفر محسوب مى‏شده‏اند، و بدین ترتیب در مى‏یابیم که امر رجعت تنها شامل عده‏اى از انسانها مى‏شود و نه همه آنها! همانطور که در حدیثى از امام جعفر صادق(ع)، مى‏خوانیم که فرمود:
    »رجعت عمومى نیست بلکه جنبه خصوصى دارد؛ تنها گروهى بازگشت مى‏کنند که ایمان خالص یا شرک خالص دارند.«3
    و مطابق این حدیث شریف از جمله کسانى که در هنگامه رجعت به این عالم برمى‏گردند کسانى هستند که در ایمان، خالص و ناب بوده‏اند و به تعبیر رساتر، امام مؤمنان و مولاى صالحان و مقتداى پرهیزگاران گردیده‏اند، که یکى از آنها سالار شهیدان و سرور آزادگان حضرت ابا عبداللَّه‏الحسین(ع)، است، که در برخى از آیات قرآن کریم و نیز تعداد کثیرى از روایات و احادیث به رجعت آن حضرت تصریح گردیده است و آن را امرى حتمى‏الوقوع دانسته‏اند، که ذیلاً به دو نمونه از آیات قرآن کریم و تعدادى از روایات اسلامى که در خصوص رجعت آن حضرت وارد شده است اشاره مى‏نماییم:
   
الف) رجعت امام حسین(ع) در قرآن کریم:

    همانطور که قبلاً گفتیم در قرآن کریم پیرامون مسئله رجعت و نیز رجعت حسین بن على(ع)، آیات فراوانى وجود دارد تا بدانجا که گفته‏اند: »در قرآن 18 آیه صریح در باب رجعت هست«4 و از جمله این آیات، آیات ششم و هفتم از سوره مبارکه نازعات مى‏باشد: »در آن روز که زلزله‏هاى وحشتناک همه چیز را به لرزه درمى‏آورند و به دنبال آن حادثه دومین رخ مى‏دهد.«
    این دو آیه شریفه اشاراتى دارند به حوادثى که قبل از وقوع قیامت و رستاخیز روى مى‏دهند که از جمله آنها زلزله‏اى وحشتناک است که همه چیز را درهم ریخته و نظام جهان را دگرگون مى‏سازد.
    »حضرت امام جعفر صادق(ع)، در (تأویل) این آیه شریفه فرموده‏اند:
    »لرزاننده حسین بن على(ع)، و حادثه دومین، على بن ابیطالب(ع)، است. نخستین فردى که (در رجعت) قبر او شکافته شده (و از آن بیرون مى‏آید) و خاک را از سر مى‏زداید، حسین بن على(ع) است.«5
    و نیز در این زمینه باید به آیه 6 از سوره مبارکه اسراء اشاره کرد، که خداوند عزیز در این آیه مى‏فرماید:
    »آنگاه شما را روبه‏روى آنها قرار داده و بر آنها غلبه دهیم و به مال و فرزندان نیرومند، مدد بخشیم و عده جنگجویان شما را بسیار گردانیم.«
    این آیه شریفه نیز طبق روایتى که از امام جعفر صادق(ع)، وارد گردیده، به موضوع رجعت امام حسین(ع)، اشاره دارد، چرا که آن حضرت فرمود: اول کسى که به دنیا برمى‏گردد؛ حضرت امام حسین(ع)، و اصحاب او و یزید و اصحاب او خواهند بود. پس همه ایشان را بکشد مثل آنکه ایشان کشته‏اند چنانچه حق تعالى فرموده است: ثم رددنا لکم...«6 و باز در روایت دیگرى امام صادق(ع)، در تأویل همین آیه فرماید: »... ثم رددنا لکم الکره علیهم« اشاره است به خروج امام حسین(ع)، با هفتاد نفر از اصحابش... و به مردم گویند که این حسین است که بیرون آمده است تا مؤمنان شک در او نکنند و بدانند که دجال و شیطان نیست و حضرت قائم در آن وقت در میان ایشان باشد...«7.
    با توجه به دو آیه فوق‏الذکر این نکته به دست مى‏آید که امر رجعت و نیز رجعت امام حسین(ع)، از نظر این کتاب آسمانى امرى شدنى خواهد بود و به همین دلیل جاى شگفتى در آن وجود ندارد.

ب) رجعت امام حسین(ع)، در روایات:
    یکى از منابع چهارگانه فقه اسلامى، حدیث و سنت است و به همین خاطر براى اثبات بعضى از احکام، قواعد و اعتقادات دینى ناگزیر از رجوع به احادیث و سنن منقول از پیامبر(ص)، و ائمه(ع)، هستیم، که این مطلب درباره »رجعت« نیز صادق است. یعنى براى پى بردن به کم و کیف رجعت، در کنار استدلال به قرآن کریم و عقل، باید از احادیث و روایات نیز بهره گرفت.
    باید دانست درباره امر رجعت و حوادث پیرامون آن، روایات و احادیث فراوانى در کتب روائى و حدیثى مضبوط است. تا جایى که »شیخ حر عاملى در کتاب الایقاظ من‏الهجعه بالبرهان على الرجعه، 600 حدیث [درباره رجعت] روایت کرده است.«8 ولى از آنجا که بحث ما پیرامون رجعت امام سوم(ع)، است، فقط به برخى از روایاتى که در آنها به رجعت آن حضرت تصریح گردیده مى‏پردازیم.
    روایت اول: »قطب راوندى و دیگران از جابر ازامام محمد باقر(ع)، روایت کرده است که حضرت امام حسین(ع)، در صحراى کربلا، پیش از شهادت فرمودند: ... اول کسى که زمین شکافته مى‏شود و از زمین بیرون مى‏آید من خواهم بود و بیرون آمدن من موافق مى‏افتد با بیرون آمدن امیرالمؤمنین و قیام قائم ما...«9
    این روایت که علامه مجلسى آن را در حق‏الیقین آورده است بر این نکته تصریح مى‏فرماید که اولین رجعت کننده در هنگامه رجعت، امام حسین(ع)، است و در این مورد، احادیث فراوانى نقل گردیده که نمونه‏اى از آن را قبلاً و در شرح آیات سوره مبارکه نازعات نیز ذکر کردیم.
    روایت دوم:
    »... عیاشى از حضرت امام جعفر صادق(ع)، روایت کرده است که اول کسى که به دنیا برمى‏گردد حضرت امام حسین(ع)، است و اصحاب او و یزید و اصحاب او، پس همه ایشان را بکشد مثل آن که ایشان را کشته‏اند.«10
    در این روایت علاوه بر آنچه قبلاً بدان اشاره نمودیم یعنى اولویت امام حسین(ع)، در رجعت، به رجعت اصحاب آن حضرت و نیز مخالفان و دشمنان ایشان هم اشاره گردیده و همانطور که ملاحظه مى‏شود تصریح گردیده که در واقعه رجعت، گوئى صحنه حماسه آفرین عاشورا بار دیگر تکرار گردیده و مجدداً مقاتله‏اى بین آن حضرت و سپاه یزید درمى‏گیرد که سرانجام و عاقبت آن، پیروزى و غلبه سپاه امام(ع)، بر سپاه کفر است و در واقع انتقام فجایع حادثه عاشورا از یزیدیان گرفته مى‏شود. و البته این انتقام‏گیرى از ظالمان و ستمگران، تنها منحصر به واقعه عاشورا نبوده، بلکه مطابق روایتى که از امام کاظم(ع)، وارد شده، در هنگامه رجعت بسیارى از مؤمنان از دشمنان خود، طلب حقوق پایمال شده خویش را مى‏نمایند و علاوه بر آن از عده‏اى از دشمنان خود، انتقام مى‏گیرند:
    »... ارواح مؤمنان با ارواح دشمنان ایشان به سوى بدنها برمى‏گردند تا حق خود را از ایشان استیفاء کنند. هر که ایشان را عذاب و شکنجه کرده باشد انتقام از او بکشند و...«11
    روایت سوم :
    »... از حضرت امام محمد باقر(ع)، روایت گردیده که اول کسى که در رجعت برخواهد گشت حضرت امام حسین(ع)، خواهد بود و آن مقدار پادشاهى خواهد کرد که از پیرى، موهاى ابروهاى او بر روى دیده‏اش آویخته شود.«12
    مطابق این روایت و روایات مشابه دیگر، در هنگامه رجعت براى برخى از ائمه(ع)، دورانى است که در طى آن در پهنه گیتى به حکمرانى پرداخته و حکومت مى‏نمایند، که از جمله آنها امام حسین(ع)، است که دوران حاکمیت آن حضرت بسیار طولانى خواهد بود.
    باید دانست که از این روایت استفاده مى‏شود که فاصله بین قیام حضرت صاحب(ع)، و رجعت تا وقوع رستاخیز و برپا شدن قیامت، فاصله‏اى طولانى خواهد بود که در این فاصله همانطور که گفتیم عده‏اى از اولیاى الهى حکومت مى‏کنند و دنیا، روزگارى سرشار از صلح و صفا را به خود خواهد دید. دورانى که نشانى از ظلم و ستم وجود ندارد و »نیکان به دیدن دولت ائمه(ع) خوشحال شده و دیده‏هاى ایشان روشن مى‏گردد...«13.
    از آنچه گفتیم نتیجه گرفته مى‏شود که اولاً امر رجعت، امرى حتمى الوقوع است و ثانیاً این امر منحصر به برخى از صلحا و اشقیا مى‏شود و نه همه آنها، که از آن جمله‏اند، امام حسین(ع)، که نخستین مراجعت کننده به دنیا است و پس از انتقام‏گیرى از پدیدآورندگان فاجعه عاشورا و گستردن صلح و صفا و آرامش در عرصه گیتى، مدت بسیارى را به اداره امور عالم و حاکمیت بر جهان بشریت مى‏پردازند.
 
 

 پى‏ نوشتها :
 1 .   تفسیر نمونه ج15، ص555.
 2 .   علامه مجلسى، حق‏الیقین، ج2، ص2.
 3 .   تفسیر نمونه ج15، ص560.
 4 .   حسین عمادزاده، منتقم حقیقى، ص481.
 5 .   فضائل و سیره امام حسین(ع)، در کلام بزرگان، عباس عزیزى، ص69.
 6 .   حق الیقین ج2 ص12
 7 .   حق‏الیقین ج2 ص16
 8 .   حسین عمادزاده، منتقم حقیقى، ص482.
 9 .   علامه مجلسى، حق‏الیقین، ج2، ص7.
 10 .   همان، صص12ù11.
 11 .   همان، ص7.
 12.   همان
 13.   همان، ص10.

رجعت-3

اشاره:
در دو شماره قبل تحت عنوان «رجعت‏» مباحثى مستند به روایات درباره «بازگشت‏برخى از شهدا و صالحین‏» به دنیا (قبل از وقوع قیامت کبرى) در عصر ظهور تقدیم شد.
بخش سوم از این مطالب اختصاصى به «رجعت‏شهداى کربلا» و وقایع رجعت دارد که امیدواریم مقبول طبع مشتاقان قرار گیرد. ان شاءالله

حکمت الهى بر این تعلق گرفته است که ، زمان دقیق برخى از وقایع که در آینده اتفاق مى‏افتد و در سرنوشت مردم و جهان مؤثر است، مشخص نگردد. همانند معاد و ظهور حضرت ولى عصر7. از این جمله است رجعت ، که نمى‏توان تاریخ دقیق آن را با ذکر سال و ماه و روز معین نمود. در این زمینه حضرت على(ع) حدیثى از پیامبر(ص) نقل مى‏کند:

«فلما اخبرهم رسول‏الله مایکون من‏الرجعة، قالوا متى یکون هذا؟ قال‏الله: قل یا محمد ان ادرى اقریب ما توعدون ام یجعل له ربى امدا» (1)

آن هنگام که رسول خدا مردم را به وقایع رجعت آگاه نمود، از وى پرسیدند: آن رجعت در چه زمانى اتفاق مى‏افتد؟ خداوند به پیامبرش وحى فرمود: بگو من نمى‏دانم (فقط خداوند از آن آگاه است) که آنچه وعده داده شده نزدیک است و یا آنکه خداوند براى آن، مدت (طولانى) قرار داده است.

رجعت‏شهداى کربلا
همان طور که مى‏دانیم هنگام رجعت، گروهى از انبیا و امامان معصوم: به دنیا برمى‏گردند. برخى حضرت را یارى مى‏دهند و برخى دیگر بعد از ظهور به مدت طولانى در روى زمین حکومت صالحان را تشکیل خواهند داد. در حدیثى از امام باقر(ع) مى‏خوانیم که شهداى کربلا، بویژه سالار شهیدان حسین‏بن‏على(ع) ، به دنیا برمى‏گردد و داراى حکومت طولانى روى زمین خواهد بود.امام باقر(ع) فرمود:

«قال‏الحسین لاصحابه قبل ان یقتل ...فابشروا فوالله لئن قتلونا فانا نرد على نبینا، قال: ثم امکث ما شاءالله فاکون اول من ینشق الارض عنه ، فاخرج خرجة یوافق ذلک خرجة‏امیرالمؤمنین(ع) ...» (2)

امام حسین(ع) قبل از آنکه شهید شود، به یارانش فرمود:... بشارت باد بر شما که اگر کشته شویم ، به سوى پیامبر خویش برمى‏گردیم. سپس فرمود: پس آن مقدار که خداوند بخواهد در قبر خواهیم ماند، و من اولین کسى خواهم بود که رجعت مى‏کند، پس خروج مى‏کنم مانند خروج امیرالمؤمنین(ع)...

در احادیث (3) بسیارى آمده که اولین کسى که در روز رجعت ، خروج مى‏کند حسین‏بن‏على(ع) است و در پاکسازى زمین از کافران و منافقان شرکت‏خواهد نمود.

رجعت پیامبر اسلام
ابى خالد کابلى از امام سجاد(ع) نقل کرده که آن حضرت در تفسیر آیه شریفه «ان‏الذى فرض علیک القرآن لرادک الى معاد» (4) فرمودند: در مورد آیه‏اى که مى‏فرماید; آنکه قرآن را بر تو فرض نمود ، تو را به معاد و بازگشتگاه بر مى‏گرداند، فرمودند: «یرجع الیکم نبیکم‏»; (5) پیامبرتان بار دیگر به سوى شما برمى‏گردد مطابق این روایت مى‏توان گفت که منظور از معاد (زمان موعود) روز رجعت است که در آن زمان پیامبر اکرم(ص) به دنیا رجعت مى‏کند. روشن است که منظور از «یرجع الیکم نبیکم‏» این نیست که مردم در قیامت و سراى دیگر پیامبر را ملاقات مى‏کنند، زیرا در این صورت مى‏بایست اینگونه تعبیر مى‏شد که «ترجعون الى نبیکم‏» علاوه بر این ، حضرت از آن واقعه ، به رجوع تعبیر کرده است و با توجه به اینکه حضرت از دنیا رحلت کرده‏اند، معناى رجوع در مورد ایشان ، بازگشت‏به دنیا پس از مرگ خواهد بود. پس بر خلاف آنان که مى‏پندارند ، رجعت توسط ابن سبا وارد تشیع شد ، باید گفت که اندیشه رجعت از همان سالهاى آغاز پیدایش اسلام مطرح شد اگر چه این اندیشه در آن سالهاى آغازین به جهت غامض بودنش هنوز میان مردم جایگاه اصلى خود را پیدا نکرده بود و دوره بعدى به واسطه بحثها و تالیفات متعدد، بتدریج رشد و توسعه پیدا کرد.

2. دوره رشد و بالندگى
سالهاى بین شهادت امام سجاد(ع) (95 ق) تا ابتداى غیبت صغرى (260 ق) را مى‏توان دوره رشد و بالندگى اندیشه رجعت تلقى کرد. یکى از ویژگیهاى این دوران، موضع‏گیرى برخى از اهل سنت پیرامون اعتقاد به رجعت‏بود. در مقابل ، ائمه دین با تمسک به آیات قرآن که مورد قبول آنان بود از عقیده به رجعت دفاع و آن را مبرهن مى‏کردند. در آن زمان دو مرکز علمى مهم ، در جهان اسلام مطرح بود. یکى حجاز و مدینه که محل نزول قرآن و محل زندگى پیامبر اسلام(ص) بود که طرفداران آن مکتب را اهل حدیث مى‏نامیدند، و دیگرى در عراق و کوفه که برخى از صحابه و نیز برخى از ائمه مذاهب مثل ابوحنیفه در آنجا زندگى مى‏کردند و گرایش کلى آنها به راى و قیاس بود. در آن زمان اهل عراق از زمره کسانى بودند که به شدت بااعتقاد به رجعت مخالفت مى‏کردند. ابوبصیر در این زمینه مى‏گوید: امام باقر(ع) به من فرمودند:

«ینکر اهل العراق الرجعة؟ قلت: نعم، قال: اما یقرؤن القران (6) و یوم نحشر من کل امة فوجا» (7)

آیا اهل عراق منکر رجعت هستند؟ من در جواب عرض کردم آرى . امام فرمودند: مگر آنها قرآن را نمى‏خوانند که مى‏فرماید: و روزى که از هر امتى گروهى را محشور مى‏کنیم.

از این روایت‏بخوبى روشن مى‏شود که در آن زمان ، مساله رجعت مورد بحث و گفتگو بوده و اهل عراق آن را نمى‏پذیرفتند و در مقابل حضرت باقر(ع) از آیات قرآن بر رجعت استدلال مى‏کند، ولى این نقد و نظر ظاهرا در دوره گذشته مطرح نبوده و ائمه اطهار: فقط به ذکر وقایع و اصل رجعت اکتفا مى‏کردند ولى درصدد اثبات و یا پاسخ سخنان مخالفان نبوده‏اند. (8) گروه دیگرى که در آن عصر به این عقیده خرده مى‏گرفتند، «قدریه‏» (9) بود. جنان بن سدیر از پدرش نقل مى‏کند که پدرش گفت:

سالت اباجعفر(ع) عن الرجعة، فقال: «القدریة تنکرها ثلاثا» (10)

از امام باقر(ع) در مورد رجعت‏سؤال کردم [ شاید منظور از سؤال درباره رجعت این باشد، که چه کسانى رجعت را منکرند، که این معنى بقرینه جواب امام تایید مى‏شود] حضرت سه بار فرمود: قدریه رجعت را انکار مى‏کند.

جرم اعتقاد به رجعت !!
در عصر امام باقر(ع) برخى از اصحاب آن حضرت تنها به جرم اعتقاد به رجعت آنچنان در جامعه منفور شده بودند که با داشتن علم و دانش وافر از آنها حدیث نقل نمى‏شد. سید بن طاووس از صحیح مسلم، که از کتابهاى بسیار معتبر اهل سنت است ، نقل مى‏کند که جراح بن ملیح گوید: جابر مى‏گفت: نزد من از طریق امام باقر(ع) و ایشان از پیامبر اکرم(ص) هفتاد هزار حدیث وجود داشت که اهل سنت همه آنها را رها کردند و سپس مسلم به اسناد محمد بن عمر رازى علت ترک آن را چنین نقل مى‏کند: «خود از حریز شنیدم که مى‏گفت: با جابر ملاقات کردم، ولى اصلا از او حدیثى یادداشت نکردم، زیرا او به رجعت اعتقاد داشت!.» (11) البته ریشه اصلى اینگونه مخالفتها با چنین عقیده‏اى ناشى از عدم ظرفیت فکرى مردم بوده است که نمى‏توانستند باور کنند چطور انسانهایى که سالیان دراز از دنیا رفته‏اند مجددا به دنیا باز مى‏گردند و شاهد اعتلاى حکومت جهانى اسلام خواهند بود. نظیر این مساله مخالفتهایى است که با عقیده به معاد و سایر امور غیبى مى‏شود.

در زمان امام باقر(ع) تنها برخى از مذاهب اهل سنت (اهل عراق، قدریه) با عقیده رجعت مخالفت مى‏ورزیدند ، اما در زمان امام صادق(ع) این مخالفت‏به اوج خود رسید به طورى که همه مذاهب اهل سنت در مقابل شیعه با چنین عقیده‏اى به ستیز برخاسته بودند، در این عصر امام صادق(ع) با استدلالهاى قوى از کیان این اعتقاد دفاع مى‏نمودند. ابوبصیر گوید به امام صادق(ع) عرض کردم:

«ان العامة تزعم ان قوله « و یوم نحشر من کل امة فوجا» عنى فى یوم القیامة . فقال ابو عبدالله(ع): فیحشرالله یوم القیامة من کل امة فوجا و یدع الباقین؟ لا و لکنه فى الرجعة. و اما آیة‏القیامة‏«و حشرنا فلم تعادر منهم احدا» (12) اهل سنت در مورد سخن خداوند (متعال ) که مى‏فرماید: «روزى که از هر امتى گروهى را محشور مى‏کنیم‏» مى‏پندارند که منظور، روز قیامت است. امام فرمودند: آیا اینچنین است که خداوند در روز قیامت از هر امتى گروهى را محشور و بقیه را رها مى‏کند؟ چنین نیست. بلکه منظور آیه از حشر گروهى از هر امتى، در روز رجعت است و آیه قیامت آن است که حق تعالى مى‏فرماید: «همه را محشور مى‏کنیم و از کسى چشم‏پوشى نمى‏کنیم.»

پرسش مامون
یکى از ویژگیهاى عصر امام رضا(ع) ، تشکیل مناظرات و طرح سؤالاتى از طرف مامون در مباحث مختلف اسلامى بود. وى مى‏خواست‏با طرح اینگونه مناظرات و سؤالات مختلف امام را تضعیف کند. خود مامون که تا حدودى از علم و دانش بهره‏اى داشت ، پیوسته سؤالات مختلفى را مطرح مى‏کرد و حضرت پاسخ مى‏دادند. یکى از آن پرسشها در مورد رجعت است. حسن بن جهم گوید: روزى مامون به امام رضا(ع) عرضه داشت:

«یا اباالحسن ما تقول فى الرجعة؟ فقال (ع): انهاالحق ، قد کانت فى‏الامم‏السالفة و نطق بهاالقرآن و قدقال رسول‏الله (ص) : یکون فى هذه‏الامة کل ما کان فى‏الامم‏السالفة حذوالنعل بالنعل والقذة‏بالقذة.» (13)

اى اباالحسن نظر شما در مورد رجعت چیست؟ حضرت فرمودند: اعتقاد صحیحى است و این رجعت (مساله جدیدى نیست) در امتهاى گذشته بوده و قرآن هم درباره آن سخن گفته است. [مثل قصه عزیر و کسانى که از ترس مرگ از خانه‏هایشان فرار کردند...] و رسول خدا فرمود: هر چه در امتهاى گذشته بوده در این امت نیز خواهد بود. بسان فت‏بودن نعل به نعل و گوش به گوش. یعنى دقیقا آنچه در امتهاى گذشته اتفاق افتاده در این امت هم اتفاق مى‏افتد و یکى از آن موارد اتفاق افتاده در امتهاى گذشته ، رجعت‏بوده است.

وقایع رجعت
على بن مهزیار از امام زمان(ع) کلماتى را نقل مى‏کند و حضرت حوادث ظهور را بیان مى‏نماید و سپس ایشان از حضرت مى‏پرسد:

«یا سیدى مایکون بعد ذلک ؟ قال: الکرة الکرة الرجعة (14) ثم تلى هذه الایة «ثم رددناکم الکرة علیهم و امددناکم باموال و بنین و جعلناکم اکثر نفیرا» (15)

از حضرت پرسیدم: پس از حوادث ظهور چه رخ خواهد داد؟ حضرت فرمودند: رجعت و آن را تکرار کردند و آنگاه آیه‏اى را که دلالت‏بر رجعت مى‏کند تلاوت فرمودند: «آنگاه شما را به سوى آنها برگردانیم و بر ایشان غلبه دهیم و به مال و فرزندان مدد بخشیم و عده جنگجویان شما را افزایش دهیم تا بر آنها پیروز گردید.»

نویسندگان «رجعت‏» در عصر ائمه اطهار:
چون مساله رجعت از مسائل پیچیده‏اى است که براى اذهان عموم مردم تا حدى قابل هضم نبوده ، پیوسته مورد نقض و ابرام بوده و لذا در همان عصر ائمه: و نیز برخى از محدثین و علماى بزرگوار شیعه ، کتبى در این مورد تدوین کرده‏اند که به برخى از آنها اشاره مى‏کنیم:

1. احمد بن داود بن سعید الجرجانى . شیخ طوسى گفته که وى کتابى در رجعت نوشته است.

2. الحسن بن على بن ابى حمزة البطائنى. نجاشى در شمارش کتب وى کتاب رجعت را نام برده است.

3. فصل بن شاذان نیشابورى . شیخ طوسى و نجاشى گفته‏اند وى کتابى را در اثبات رجعت‏به رشته تحریر درآورده است.

3. گسترش و تکامل (از 260 ق تا کنون)
در اواخر دوره دوم و ابتداى دوره سوم بتدریج اعتقاد به رجعت‏به عنوان یکى از شعارها و ممیزات شیعه از اهل سنت، درآمده بود و برخى نویسندگان اهل سنت در هنگام معرفى شیعه و یا شخصیتهاى مهم آن ، اعتقاد به رجعت را یکى از خصیصه‏هاى آنان بر مى‏شمردند. در این دوره اندیشمندان شیعه براى گسترش این اعتقاد در میان مردم و دفاع از آن به دو عمل دست زدند:

1. نگارش کتابها و مقالات علمى

2. تشکیل مناظرات با اهل سنت.

کتابهایى که در این زمینه به رشته تحریر درآمد از نظر سبک با یکدیگر متفاوت‏اند و بسیارى از آنها به نقل روایات در آن دوره اکتفا کرده و برخى دیگر علاوه بر نقل احادیث‏به برخى استدلالها هم اشاره کرده‏اند. و اخیرا برخى مساله رجعت را تنها از دیدگاه عقلى بررسى کرده‏اند . یکى از مفیدترین و شاید مبسوطترین کتابها در این زمینه کتاب «الایقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة » نوشته شیخ حر عاملى قدس‏سره است که هم ادله مفصلى از آیات و روایات نقل کرده و هم ادله مخالفان در نفى رجعت را پاسخ داده است.

اندیشمندان شیعه علاوه بر ادامه شیوه نگارش، مناظراتى را به منظور اثبات و رد ادله مخالفان تشکیل مى‏دادند و از رجعت دفاع مى‏کردند به عنوان نمونه یکى از آن مناظراتى که مرحوم مجلسى از کتاب «المجالس‏» نقل کرده است را بیان مى‏کنیم:

سیدبن طاووس مى‏گوید: در مجلسى با اهل سنت پیرامون مسائل مورد اختلاف شیعه و سنى بحث مى‏کردیم من از آنها پرسیدم چه چیزهایى را بر شیعه امامیه انکار مى‏کنید؟ گفتند: تعرض به صحابه و قول به رجعت و متعه و حدیث مهدى(ع) که زنده است‏با اینکه زمان غیبت او طولانى شده است. سید به سایر مسائل جواب کافى داده و در مورد رجعت فرمودند: اما اینکه شما قول به رجعت را بر شیعیان عیب مى‏گیرید. شما خودتان از پیامبر اکرم (ص) روایت مى‏کنید که هر چه در امتهاى گذشته اتفاق افتاده، در این امت نیز اتفاق مى‏افتد و قرآن هم بیان مى‏کندکه: «آیا ندیدى کسانى که از خانه‏هایشان از ترس مرگ فرار کردند در حالیکه هزاران نفر بودند و خداوند به آنها گفت: بمیرید و سپس آنها را زنده کرد» سپس قرآن شهادت مى‏دهد که آنها را در دنیا زنده کرده است و معناى رجعت چیزى جز این نیست. پس سزاوار است که در این امت هم مثل آن واقع گردد. با این سخنان اهل سنت‏بر مساله رجعت‏شدند و چون جوابى نداشتند، سکوت اختیار کردند!! (16)

نتیجه‏ گیرى از مباحث تاریخى
1. اعتقاد به رجعت ، یک اصل اسلامى است که از زمان صدر اسلام در احادیث منقول از پیامبر شروع شده (17) تا به غیبت کبرى رسیده است و اینگونه نیست که خرافى باشد و یا اینکه کذابین این اعتقاد را وارد مذهب شیعه کرده باشند.

2. در عصر امام سجاد(ع) مساله رجعت‏به عنوان مساله‏اى که در آینده اتفاق خواهد افتاد، بحث مى‏شده ولى استدلال بر آن و رد شبهات آن مطرح نبوده، ولى از عصر امام باقر(ع) به بعد، بحثهاى استدلالى جالبى پیرامون آن صورت گرفته است.

3. اهل بیت عصمت و طهارت: براى استدلال بر رجعت از آیات شریفه مدد جسته تا مخالفان را مجاب کنند و از دلیل عقلى استفاده نکرده‏اند.

4. علماى شیعه چه در عصرائمه: و چه در عصر غیبت (غیبت صغرى و کبرى) پیرامون رجعت کتب مفیدى به رشته تحریر در آورده و جلسات مناظره و بحث تشکیل داده‏اند.


پى ‏نوشتها:

1.المجلسى، مولى‏محمدباقر، بحارالانوار، ج‏53، ص‏59.

2. همان، ص 62.

3. همان، بخش رجعت، ح 1، 14،19، 54.

4. سوره قصص ، آیه 85 .

5.المجلسى،مولى محمد باقر، همان، ج‏53 ، ص‏56.

6. همان، ص 40.

7. سوره نمل ، آیه‏83.

8. در بحثهاى آینده کیفیت استدلال به این آیه و پاسخ اشکالات وارده به آن خواهد آمد.

9. «قدریه‏» قائل به جبر و عدم اختیار انسان بودند آنها «قدر» را آنقدر تعمیم مى‏دادند که حتى شامل افعال الهى هم مى‏شد، چه رسد به اینکه شامل افعال اختیارى انسان هم بشود. بنابراین به قائلین جبر، قدریه مى‏گفتند و مصداق آن حدیث مشهور نبوى بودند که: «القدریة مجوس هذه‏الامة‏» یعنى گروه قدریه مجوس این امت هستند، ولى برخى قائلین به جبر و تعمیم قدر به افعال اختیارى انسان و حتى خداوند متعال ، براى اینکه حدیث مذکور بر آنها منطبق نشود، گفتند: منظوراز قدریه، نافین و منکرین قدر است و چقدر سخیف است این سخن . براى مطالعه بیشتر به کتاب «بحوث مع اهل السنة و السلفیه » حسینى روحانى ، مهدى ، چاپ اول ،1399 ق.

10. المجلسى، مولى‏محمدباقر ، همان،53، صص‏67 و 72.

11. همان، صص 140-139. به نقل از کتاب الطرائف سیدبن‏طاووس .

12. همان، ص 52.

13. همان، ص‏59.

14. همان، ص 105.

15. سوره اسرى ، آیه‏6

16.الحرالعاملى ، محمدبن‏الحسن، الایقاظ من‏الهجعة بالبرهان على‏الرجعة، صص 64-62

17. فعلا در صدر این بحث نیستیم که آیا اعتقاد به رجعت قبل از اسلام وجود داشته یانه که خود بحث مستقلى است ولى از برخى روایات این مطلب استفاده مى‏ شود.