سید على محمد رفیعى
از سوى برخى از منکران یا تردیدکنندگان در باره رجعت، گاه این پرسشها یا تردیدها مطرح مىشود که:
1.
اگر هدف از بازگشت برخى مؤمنان و غیر مؤمنان در رجعت، مجازات یا پاداش
برخى از افراد درگذشته در این دنیاست، رجعت لزومى ندارد؛ زیرا افراد
نیکوکار، در بهشت برزخى به سر مىبرند و آمدن آنها به این دنیا، هر چند
سرسبز و آباد باشد، همانند بردن آنان از بهشت به جهنم است. افراد بدکار نیز
در جهنم برزخى عذاب مىشوند و آوردن آنها به این دنیا، هر چند عذابى مکرر و
بسیار ببینند همانند بردن آنها از جهنم به بهشت خواهد بود؛ از این رو که
نه عذاب مادى و معنوى این جهان با عذاب برزخ و قیامت قابل مقایسه است نه
نعمتها و نه خوبىهاى مادى و معنوى آن با خوشىها و نعمتهاى مادى و معنوى
برزخ و قیامت .
طرح مسأله درباره رجعت :یکی از مباحثی که از دیر باز پیرامون آن سخن گفته شده و پیوسته مورد نقد و ایراد از یکسو ، و پاسخگوئی و دفاع از سوی دیگر بوده ، مساله «رجعت » است . بدین معنی که برخی از آیات قرآن شریف وروایات منقول از خاندان رسالت از بازگشت گروهی از انسانها به دنیا پیش از بر پائی رستاخیز گزارش می دهند ، و پیروان آئین تشیع نیز در پذیرش آن کمترین تردید به خود راه نداده ، یقین به وقوع رویدادی دارند . بدین جهت در کتب عقاید و کلام به صورت مختصر وکوتاه از این عقیده سخن به میان آمده و درصورت لزوم به دلایل و شواهدی بر صحت آن اشاره شده است .
اما برخی از نویسندگان مسلمان در گذشته و حال در کتاب های خود به نقد اصل رجعت پرداخته ، شبهاتی پیرامون آن وارد کرده اند . و چه بسا اظهار داشته اند که این عقیده ریشه اسلامی ندارد و از اندیشه ها و عقاید مکاتب و مذاهب دیگر به اسلام سرایت نموده است . البته عالمان بزرگ اسلامی ـ که پاسداران مرزهای عقیده و ایمان هستند ، هرگز اینگونه انتقادات و اعتراضات را بدون پاسخ نگذارده ، با بیان و قلم ، رایت مقدس دفاع از آرمانهای اصیل اعتقادی را بردوش کشیده اند .
از این رو می بینیم که کتب بسیاری در بررسی
عقیده رجعت و نفی شبهات وارد پیرامون آن ، نگاشته و هرگاه مخالفان و منکران
لبه حمله خویش راتیزتر کرده اند ، اینان نیز بر شمار نوشته های علمی خود
افزوده و چون مشعلهایی فروزان به روشنگری و هدایت پویندگان راه حق و
جویندگان چشمه های زلال معرفت پرداخته اند . مثلاً در قرن دوم و سوم هجری
کتابهایی چند بدست توانمند دانشمندان شیعه درباره رجعت نوشته شده ، و در
قرن چهارم وپنجم شمار آنها کاهش یافته واز قرن ششم به این سو گاهگاه نوشته
ای در این زمینه تألیف گردیده است . همچنانکه در چند دهه اخیر نیز به علت
گسترش مخالفتها و انتقادات ، ـ به ویژه از سوی برخی مذاهب جدیدالتأسیس ،
شماری از عالمان و قلم پردازان به تألیف کتاب مستقل واستدلالی در همین مبحث
دست یازیده اند .
اینک به منظور روشن ساختن اذهان کلیه کسانی که
مایلند این مساله را با کمال بی طرفی مطالعه و بررسی کنند ، بحث رجعت را در
صفحات آینده بررسی کرده از خلاصه گویی پیروی می کنیم . مباحث ما را در این
رساله ، امور یاد شده در زیر تشکیل می دهد :
1- مفهوم رجعت .
2- شیعه و رجعت .
3- ظهور مهدی منتظر و رجعت .
4- امکان رجعت از دیدگاه عقل .
5-بازگشت به دنیا در امتهای پیشین .
6- دلیل وجود رجعت در امت اسلامی .
مفهوم رجعت
رجعت
در لغت به معنای «بازگشت » بکار می رود ودر اصطلاح به بازگشت گروهی از
مردگان به این جهان همزمان با قیام جهانی حضرت مهدی علیه السلام گفته می
شود ، و طبعاً بازگشت این گروه قبل از فرا رسیدن رستاخیز خواهد بود . روی
این اصل گاهی از رجعت در شمار رویدادهای قبل از قیامت یاد می شود و گاهی در
زمره حوادث مربوط به ظهور مهدی منتظر ذکر می شود . ولی باید دانست که
مساله رجعت از دیدگاه شیعه رویدادی است مستقل از دو موضوع یاد شده ( قیامت ـ
و ظهور حضرت مهدی ) ، اگر چه بین هر سه موضوع پیوند زمانی برقرار است .
محدث گرانقدر شیعی شیخ حر عاملی می نویسد :
«مراد
از رجعت در نزد ما همانا زندگی بعد از مرگ و پیش از قیامت است ، و همین
معنی است که از لفظ رجعت به ذهن خطور می کند و دانشمندان بر آن تصریح کرده
اند »1.
فقیه ومتکلم توانای شیعی شیخ مفید می فرماید :
«خداوند
شماری از امت محمد ـصلی الله علیه و آله ـ را بعد از مرگشان و پیش از
برپائی قیامت بر می انگیزد ، و این از اختصاصات مذهب آل محمد علیهم السلام
می باشد و قرآن بر درستی آن گواهی می دهد »2.
دانشمند متبحر شیعه در قرن چهارم سید مرتضی علم المهدی پیرامون رجعت از نظر شیعه می نویسد :
«عقیده
شیعه امامیه چنین است که خدای متعال به هنگام ظهور امام زمان حضرت مهدی ـ
عجل الله فرجه الشریف ـ گروهی از شیعیان را که پیش از قیام آن دنیا رفته
اند ، به دنیا باز می گرداند تا آنان به پاداش یاوری و همراهی و درک حکومت
آن وجود مقدس نائل آیند ؛ و نیز برخی از دشمنان حضرتش را زنده می کند تا از
ایشان انتقام گیرد ، بدین ترتیب که آشکاری حق و بلندی مرتبت پیروان حق را
بنگرند و اندوهگین شوند 3».
علامه مجلسی ـ قدس سره ـ پس از نقل روایات فراوان و ذکر اقوال بزرگان درباره رجعت می نویسد :
«از
دیدگاه ما (شیعیان ) رجعت به ( گروهی از ) مؤمنان راستین و کافران فرو
رفته درگرداب کفر و الحاد اختصاص دارد و کسی غیر از این دو گروه به دنیا
باز نخواهد گشت 4».
از این بیانات وبا توجه به احادیثی که در کتب
معتبر شیعه گردآوری شده به روشنی بر می آید که شیعیان رجعت را منحصر به
بازگشت گروهی از مؤمنان و کافران می دانند و بس . اینان با استناد به دلائل
متقن و خلل ناپذیر معتقدند که بنا بر وعده حتمی الهی ، آخرین ذخیره
خداوندی ، حضرت مهدی ـ که همنام و هم کینه پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله
و از نسل آن حضرت می باشد . در روزگاری که زمان آن بر ما پوشیده است ،
پرده غیبت را کنار می زند وبا ظهور خویش کاخ ستمگران را درهم می شکند ،
خداجویان را به عزت می رساند ، شوکت مسلمین را زنده می کندو خفاشان شبهای
تیره را برای همیشه از صفحه روزگار محو می نماید . آنگاه همزمان با قیام
این رادمرد عدل گستر گروهی از مؤمنان و منکران به جهان مادی بازگشته و هر
گروه بر اساس کردار پیشین خود به ثواب و عقاب نائل میآیند5 .
شیعه و رجعت
هیچگونه
تردیدی نیست که شیعه به رجعت اعتقاد دارد و همه دانشمندان بزرگ این مکتب ،
اعتقاد به رجعت را از ویژگیهای پیروان امامان معصوم علیهم السلام بر شمرده
اند ، تا بدانجا که پیروی مذهب تشیع و اعتقاد به رجعت متلازم یکدیگر بوده و
برخی از یاران و پرورش یافتگان مکتب «اهل بیت » با همین صفت معرفی شده اند
، و خرده گیران بر شیعه نیز همین اعتقاد را وسیله نکوهش ومخالفت خویش قرار
داده اند . علامه مجلسی بیش از پنحاه تن از عالمان شیعه را نام می برد که
اصل رجعت را پذیرفته و روایات مربوط به آن را در کتب خویش آورده اند . از
این گروهند :
سلیم بن قیس هلالی (متوفای سال 90 ) ، حسن بن صفار (م
290 )، علی ابن ابراهیم قمی ( استاد کلینی ) ، ثقه الاسلام کلینی (م 328)
محمد بن مسعود عیاشی ( معاصر کلینی ) ، ابوعمر و کشی ( معاصر کلینی )، شیخ
صدوق (م 381) ، شیخ مفید ( م 413)، سید مرتضی ( 436 ) ابوالفتح کراجکی (م
449) ،ابوالعباس احمد بن عباس نجاشی ( م 450) ، شیخ طوسی (م 460 ) ، سید
رضی الدین بن طاووس (م 464) و ...
همومی نویسد : « اعتقاد به رجعت
در تمام دوره ها مورد اجماع فرقه شیعه بوده و چون خورشید بر تارک آسمان می
درخشد و کسی را یاری انکار آن نیست 6».
شیخ صدوق در کتاب اعتقادات می گوید : « عقیده ما درباره رجعت این است که این رویدادها قطعاً به وقوع می پیوندد7».
شیخ
مفید نیز عقیده به رجعت را از ویژگیهای پیروان خاندان رسالت می داند8. سید
مرتضی معتقد به اجماع شیعه درباره رجعت است و می گوید : «پیروان این مذهب
در این باره کمترین اختلافی ندارند9 ».
شیخ حر عاملی می نویسد : «
فزونی نویسندگانی که روایات مربوط به رجعت را در کتب مستقل یا غیر مستقل
گردآورده اند ـ و تعداد آنها از هفتاد کتاب تجاوز می کند ـ دلیل بر قطعی
بودن اعتقاد به رجعت از دیدگاه شیعه است10 .
شیخ طوسی در تفسیر
تبیان11 و امین الدین طبرسی در تفسیر مجمع البیان12 و دیگر مفسران بزرگ
شیعه درباره رجعت سخن گفته اند و بنا به نوشته صاحب کتاب «الایقاظ من الهجه
» صحت رجعت از نظر شیعیان امری مسلم قطعی و انکار ناپذیر بوده و بیشتر
دانشمندان یا همه آنان این واقعیت را پذیرفته اند13 .
شیخ صدوق
درکتاب «صفات الشیعه » اعتقاد به رجعت را از مشخصات پیروان این مکتب بر
شمرده و حدیثی را از امام ششم حضرت صادق در این رابطه نقل می نماید14 .
بنابراین
قاطعانه می توان گفت که اصل رجعت از دیدگاه عالمان بزرگ شیعه ، امری مسلم و
قطعی بوده و با توجه به روایات بسیاری که از پیشوایان معصوم رسیده است
تردیدی در تحقق رجعت بر جای نمی ماند . علامه مجلسی که در حدیث شناسی سرآمد
همه بزرگان و محدثان است و تتبع و پشتکار وی در گردآوری مجموعه گرانسنگ
بحار الانوار و شرح اصول کافی به وضوح دیده می شود ، درباره روایات رجعت می
نویسد :
«کسی که حقانیت ائمه اطهار علیهم السلام راباور کرده است ،
چگونه می تواند درباره مساله متواتری که از آنان نقل شده و نزدیک به دویست
روایت صریح در این زمینه رسیده و بیش از چهل تن از ثقات و عالمان شیعه
آنها را در کتب خود آورده اند ، شک داشته و این عقیده را با دیده تردید
بنگرد ؟ ... راستی اگرمساله ای از این قبیل را نتوان از متواترات دانست ،
پس در کدامین موضوع می توان ادعای تواتر کرد15 ؟
شیخ حر عاملی نیز
که از بزرگترین محدثان قرن دهم هجری بوده و کتاب پربار «وسایل الشیعه » را
در احادیث فقهی فراهم آورده است ، روایات رجعت را فزون از شمار دانسته و
قائل به تواتر معنوی اخبار وارده می باشد16 .
کوتاه سخن آنکه :
شیعیان به پیروی از فرموده پیامبر گرامی و با رجوع به عترت نبوی بر این
عقیده اند که پیش از تحقق قیامت کبری رویدادی خاص در جهان به وقوع می
پیوندد و جمعی ازمردگان به دنیا باز می گردند . این رویداد را «رجعت » می
گویند و گاهی از آن به «قیامت صغری» تعبیر مینمایند .
ناگفته نماند
که این سخن نه بدان معنی است که از دیدگاه عقاید شعی ،اصل رجعت در شمار
اصول دین بوده وهمپایه اعتقاد به توحید ، نبوت و معاد می باشد . بلکه بسان
بسیاری از ضروریات دینی یا رویدادهای تاریخی انکار ناپذیر ، از مسلمات قطعی
محسوب می گردد .
به عنوان مثال : همه مسلمانان باور دارند که جنگ
بدر ، نخستین غزوه ای بود که بین مسلمانان ومشرکان مکه در سال دوم هجرت به
وقوع پیوست . . اما قطعیت چنین حادثه ای و اعتقاد به وقوع آن در زمره اصول
عقاید اسلامی به شمار نمی آید . وبا این همه ، کسی ازمسلمانان را نیز یارای
انکار آن نیست .
ظهورمهدی منتظر و رجعت
برخی
ناآگاهانه چنین پنداشته اند که ظهور حضرت مهدی پس از غیبت همان رجعت است ،
در حالیکه چنین نیست . زیرا غیبت از نظر شیعه جز زندگی آن حضرت در این
جهان ماده به صورت یک فرد ناشناخته چیز دیگری نیست و شیعه حضرت مهدی را
زنده می داند ودر انتظار ظهور حضرتش بسر می برد . اما رجعت به معنی زنده
شدن گروهی از مؤمنان و کافران و بازگشت آنان به دنیاست و به هیچ روی با
غیبت ارتباط ندارد . روایات رجعت در کتب شیعه موجود است و هر کس با مراجعه
به آنها در می یابد که هیچگاه در هیچ روایتی ، قیام امام عصر را رجعت
نخوانده اند و هرگز کسی آن حضرت را مرده نمی داند تا ظهورش را بتوان رجعت
خواند . گذشته از این ، اگر رجعت همان انتظار ظهور منجی باشد ، نباید شیعه
را به خاطر داشتن چنین اعتقادی نکوهش کرد ، چرا که برخی از فرق اسلامی ـ
حتی از اهل تسنن ـ نیز بر این عقیده بوده و چشم به راه ظهور شخصیتی از نسل
رسول گرامی هستند .
خلاصه آنکه : مساله رجعت و ظهور امام عصر علیه
السلام دو رویداد مستقل از یکدیگرند . که یکی از آن دو ( قیام حضرت مهدی )
مورد تأئید همه فرق اسلامی بوده ( اعم از اینکه متولد شده و هم اکنون زنده
است و یا درآینده دیده به جهان خواهد گشود ) و دیگری ( رجعت ) که چنین
نیست و فقط شیعی مذهبان درباره آن بحث و گفتگو کرده اند . البته بر اساس
روایات موجود ، بین ظهور مهدی منتظر و وقوع رجعت پیوند زمانی وجود دارد ،
ولی این پیوند هرگز نشانه اتحاد و یگانگی دو مساله نمی باشد .
نکته دیگری که از توضیح آن ناگزیریم ، این است که :
هرگاه ظهور پس از غیبت را رجعت بنامیم . باید در دو مورد بنابر نظر اهل تسنن به رجعت قائل شویم :
1-
شکی نیست که حضرت موسی به حکم آبه : « و واعدنا موسی ثلاثین لیله ...17 »
مدت چهل شبانه روز از قوم خود جدا شد و دور از انظار آنان زندگی کرد،
آنگاه پس از سپری شدن چهل روز به میان قوم خود بازگشت .
2- طبری و
ابن سعد و دیگران چنین گزارش می دهند : «هنگامی که رسول خدا دعوت حق را
لبیک گفت ، خلیفه ثانی از جای برخاست و فریاد بر آورد که : چند تن از
منافقان پیامبر را مرده می پندارند . بخدا سوگند آن حضرت نمرده است ، بلکه
نزد پروردگار خود رفته است همانگونه که موسی بن عمران به آستان خدا شتافت و
چهل شب از دیده مردم پنهان بود ، سپس نزد ایشان بازگشت در حالیکه مردم او
را مرده می خواندند . قسم به خدا ، رسول گرامی باز می گردد و آنگاه دستها و
پاهای کسانی را که به حضرتش نسبت مرگ دادند ، جدا خواهد نمود18 » . البته
وی پس از گفتگوئی کوتاه با ابوبگر نظر خود را پس گرفت ورحلت پیامبر را باور
کرد ؛ اما این عبارات نشان می دهد که ظهور پس از غیبت محال نیست .
در
فرازهای آینده به بررسی براهین عقلی و نقلی بر امکان رجعت و سازگاری آن با
معارف اسلامی می پردازیم و موارد چندی از وقوع بازگشت به دنیا در زمانهای
گذشته را مورد بررسی قرار داده دلائل تحقق آن را در زمان آینده ، ذکر می
کنیم .
امکان رجعت از دیدگاه عقل
پیش
ار آنکه به دلائل قرآنی و حدیثی رجعت بپردازیم ، قبلاً امکان چنین پدیده
ای را از نظر فلسفی و علمی بررسی می کنیم و آنگاه به سراغ قرآن می رویم.
نخست
باید دانست که مسأله رجعت به جهان مادی با مسأله حیات مجدد در روز رستاخیز
کاملاً مشابهت دارد و رجعت و معاد دو پدیده همگون هستند ، با این تفاوت که
رجعت محدودتر بوده و قبل از قیامت به وقوع می پیوندد ؛ اما در قیامت همه
انسانها برانگیخته شده زندگی ابدی خود را آغاز می کنند . بنابراین کسانی که
امکان حیات مجدد را در روز رستاخیز پذیرفته اند ،باید رجعت را که زندگی
دوباره در این جهان است ممکن بدانند ؛ و از آنجا که روی سخن ما با مسلمانان
است و مسلمانان اعتقاد به معاد را از اصول شریعت خود می دانند ، بناچار
باید امکان رجعت را نیز بپذیرند .
معاد از نظر یک فرد مسلمان معاد
جسمانی عنصری است ، یعنی روح آدمی به همین بدن مادی عود می کند . حال اگر
چنین بازگشتی در آن مقطع زمانی مقرون به اشکال و مانع نباشد ، طبعاً بازگشت
آن به این جهان قبل از قیامت نیز مقرون به اشکال نخواهد بود ؛ چرا که امر
محال در هیچ زمانی انجام پذیر نیست .
برای آنکه کمی گسترده تر سخن
بگوئیم ، یادآور می شویم که انسان تنها از چند عنصر مادی ترکیب نیافته
،بلکه حقیقت وجود او را جوهری مجرد به نام «روح » تشکیل می دهد که حیات وی
به وجود همین روح بستگی داشته و همان است که بعد از مرگ زنده می ماند و در
روز رستاخیز به بدن باز می گردد . و جود روح مجرد و زنده بودن آن امری است
که مورد پذیرش همه فلاسفه الهی و پیرامون شرایع آسمانی بوده از نظر دلائل
عقلی و دریافتهای فطری قابل قبول است و قرآن نیز در این زمینه با صراحت سخن
می گوید . براهین اثبات وجود روح بیش از آن است که در اینجا منعکس گردد ،
ولی برای خواننده عزیز فقط یک دلیل وجدانی را مطرح می کنیم و آن اینکه :
هر
فردی از افراد انسان ، افعال و کارهای خود را به خویش نسبت می دهد و می
گوید : گفتم ، شنیدم ، دیدم و ... حرف «میم» که در آخر این کلمات قرار
گرفته همان واقعیت انسان است که در زبان فارسی از آن به «من » تعبیر می
کنند . آیا این «من » همان بدن انسان است و انسان واقعیتی جز بدن ندارد ، و
حقیقت زندگی جز آثار مادی بدن و واکنشهای فیزیکی و شیمیادی مغز و سلسله
اعصاب چیز دیگری نیست ؟
به عبارت دیگر : ایا روح و روان جز بدن
انسانی و انعکاس ماده و خواص آن چیز دیگری نیست ؟ و با ابطال این خواص و از
میان رفتن تأثیرات متقابل اجزاء بدن در یکدیگر ، روح و روان انسان نیز
باطل شده وحقیقتی از انسان جز یک مشت رگ ، و پوست و استخوان باقی نمی ماند ؟
طرفداران این نظر از اصول «ماتریسم» الهام می گیرند . در این مکتب انسان
به ماشینی می ماند که از ابزار و آلات مختلف ترکیب یافته و تأثیرات متقابل
اجزاء ماده نیروی تفکر و درک در او پدید آورده و با پراکندگی اجزاء آثار
تفکر و حیات به کلی نابود می شود .
در برابر این نظر ، نظر دیگری
است که فلاسفه بزرگ جهان ، بویژه حکمای اسلامی با دلائل روشن آن را ثابت
کرده و به اصالت وجود جوهری مستقل و اصیل که واقعیت انسان بدان بستگی دارد و
از ماده و آثار ماده مجرد و پیراسته است ، معتقد گردیده اند و بر وجود این
جوهر که مبدأ حرکت و احساس در حیوان وتدبر و اندیشه در انسان است ؟ با
دلائل فلسفی استدلال نموده اند . در میان آن همه دلائل ، دلیل روشنی دارند
که چون جنبه همگانی دارد ، ما آن را نقل می کنیم :
هر انسانی ناخود
آگاه اعضاء بدن و حتی خود بدن را به واقعیت دیگری به نام «من » نسبت می
دهد و می گوید : دست من ، پای من ، مغز من، قلب من و بدن من . یک چنین
انتساب در حالت ناخودآگاه حاکی از آن است که هر فردی خود را به واقعیت
دیگری به نام «من » وابسته می داند که در پشت پرده شخصیت ظاهری و مادی او
قرار گرفته است و همه کارها ، اعضاء و حتی بدن را به آن نسبت می دهد19 ».
خداوند
هنگامی که چگونگی آفرینش انسان را بازگو می کند ، از دمیدن روح در وی یاد
کرده به لحاظ ارج و عظمت این پدیده غیر مادی ، آن را به خود نسبت می دهد و
می فرماید :
الذی احسن کل شی خلقه وبدا خلق الانسان من طین20 ... ، ثم سویه و نفخ فیه من روحه و جعل لکم السمع و الابصار و الافئده21 .
آن
کسی که هر چه را آفرید ، نیکو قرار داد و آفرینش انسان را از خاک آغاز کرد
...، سپس او را هماهنگ نمود و از روح خویش در وی دمید ، و برا ی شما گوش و
چشم وقلب قرار داد .
در هر صورت ، وجود روح مجرد از نظر همه
مسلمانان ، قطعی و انکار ناپذیر است و نیازی به ذکر دلیل و برهان ندارد .
بنابراین بر هیچکس پوشیده نیست که آدمی با فرا رسیدن پیک اجل از میان نمی
رود . بلکه تنها ارتباط بدن وی با روح قطع شده حیات مادی از کالبد او رخت
بر می بندد . روح هرگز نمی میرد ومرگ جز گسسته شدن پیوند روح از بدون چیز
دیگری نیست ، و این گسستگی تا روز رستاخیز ادامه دارد ودر آن هنگام که خدای
قادر قاهر همه آفریدگان را زنده می کند ، بار دیگر این روح به بدن بازگشته
و جسم بیجان حیات دوباره می یابد .
اینک می گوئیم : با توجه به
آنکه بین رجعت و معاد شباهت کامل وجود دارد و هر دو عبارت از بازگشت انسان
به حیات مجدد و آفرینش نوین و به دیگر سخن پیوند مجدد روح با بدن می باشند ؛
امکان رجعت اثبات می گردد ، زیرا وقوع معاد امری است مسلم و پذیرفته شده .
تا اینجا امکان عقلی رجعت از دیدگاه یک فرد مسلمان کاملاً آشکار گشت . اکنون وقت آن رسیده است که به دلایل قرآنی و حدیثی بپردازیم .
بازگشت به دنیا در امتهای پیشین
یکی
از دلائل امکان رجعت ، بلکه یکی از دلائل وقوع آن ، وجود مواردی از بازگشت
به دنیا در مراسم گذشته است که قرآن برخی از آنها را بیان فرموده است . از
این آیات می توان دریافت که بازگشت مردگان به دنیا امری است ممکن و قابل
قبول که با سنت های الهی مخالفت ندارد. بدیهی است که هدف از آوردن این آیات
، جز اثبات امکان بازگشت به جهان مادی و قوعآن در امتهای پیشین چیز دیگری
نیست . هر چند میان رجعت نزد شیعه و بازگشت افرادی از امتهای گذشته
تفاوتهایی وجود دارد که در احادیث مربوط به رجعت نقل شده است . به دیگر سخن
: آیاتی که بازگشت افرادی از امتهای گذشته را به دنیا اثبات می کند ،
گویای آنست که رجعت محال نیست و به صورت کم رنگ، در امتهای پیشین وجود
داشته است . بنابراین قائلین به رجعت ، سخن عجیب و غریبی نگفته اند . اکنون
آن موارد از نظر خواننده عزیز می گذرد :
1ـ زنده شدن گروهی از بنی اسرائیل :
و اذ قلتم یا موسی لن نومن لک حتی نری الله جهره فاخذکم الصاعقه و انتم تنضرون ، ثم بعثناکم من بعد موتکم لعلکم تشکرون22.
و
( بیاد آورید ) آن زمان را که گفتید : ای موسی ما هرگز به تو ایمان
نخواهیم آورد تا آنکه خداوند یکتا را آشکارا ببینیم، پس صاعقه شما را در
گرفت در حالیکه می نگریستید . سپس شما ا بعد از مرگتان بر انگیختیم ، شاید
سپاسگزاری کنید.
در این آیات به داستان گروهی از پیروان حضرت موسی
علیه السلام اشاره شده که خواستار دیدار خدا بودند و چنین خواسته ناروائی
سببب نزول عذاب بر آن گردید وبه مرگ آنها انجامید، ولی خداوند آنان را حیات
دوباره بخشید. مفسران معتقدند که این آیات درباره هفتاد نفر از آن قوم بنی
اسرائیل نازل شده است، همانان که برای میقات پروردگار برگزیده شدند و به
سبب جهالت گرفتار عذاب گردیدند :
و اختار موسی سبعین رجلا لمیقاتنا فلما اخذتهم الرجفه قال رب لوشئت اهلکتهم من قبل و ایای23.
موسی
هفتاد نفر از مردان را برای میقات ما برگزید ، پس چون لرزش شدید آنان را
در گرفت ، موسی عرضه داشت : پروردگارا اگر می خواستی من و ایشان را پیش از
این هلاک می کردی.
می بینیم که در آیه یاد شده به روشنی ازمرگ و
زنده شدن شماری ا ز انسانها گفتگو به میان آمده است ، اما برای توضیح و
اطمینان بیشتر گفتار برخی از مفسران را می آوریم.
بیضاوی در تفسیر
«انوارالتنزیل» می نویسد : « مقید کردن کلمه «بعث» به کلمه «موت» از آن رو
است که انسان بعداز بیهوشی یا خواب برانگیخته می شود (که آن را بعثت می
گویند) و اینان هم در اثر صاعقه جان خود را از دست داده بودند24» .
زمخشری در «کشاف» می نویسد : «صاعقه آنان را میراندو این مرگ یک شبانه روز به طول انجامید25»
محمد
بن جریرطبری به نقل از مفسران نخستین اسلام چون "سدی" می گوید « صاعقه
آنان را هلاک کرد، سپس برانگیخته شدند و به مقام پیامبری رسیدند26»
جلال
الدین سیوطی در تفسیر «الدرالمثنور» و تفسیر «الجلالین» بر همین معنی
تاکید ورزیده و برانگیختن بعد از صاعقه را به «زنده کردن » تعبیر می کند27.
ابن کثیر معتقد است که این گروه در اثر صاعقه مردند، پس آنگاه خدا
ایشان را زنده کرد تا به حیات خود ادامه دهند.28 فخر رازی نیز در تفسیر
کبیر خود همین نظر را پذیرفته است29.
مفسران شیعه مانند شیخ طوسی
در تبیان و شیخ سبرسی در مجمع البیان نیز بر همین عقیده اند، و بطور کلی
تتبع در کتب تفسیر گویای آنست که همه نویسندگان کتب تفسیر همگام با مفسران
نخستین قران مانند قتاده ، اکرمه ، سدی ، مجاهد و ابن عباس بر این نظر
اتفاق دارند که هفتاد تن از افراد قوم بنی ا سرائیل در اثر صاعقه ای آسمانی
جان خود را از دست دادند و خدا بر ایشان مرحمت فرموده برای دومین بار آنان
را به دنیا باز گر
پی نوشت :
1- الا یقاظ من الهجعه فی البرهان علی الرجعه، باب دوم.
2- بحار الأنوار 53/136 (نقل از «المسائل السرویه » شیخ مفید).
3- بحار الأنوار 53/138 (نقل از رساله ای که سید مرتضی در پاسخ مردم نوشت).
4- بحار الأنوار 53/138.
5-
ظهور حضرت ولی عصر وقیام جهانی آن حضرت مورد اتفاق همه ی فرق اسلامی بوده،
و در بسیاری از کتب حدیثی ، تاریخی وکلامی دانشمندان مسلمان بر صحت این
عقیده تصریح شده است . برای آشنایی با نظرات واعترافات شخصیت های اسلامی
دراین زمینه به کتاب فارسی «دانشمندان عامه ومهدی موعود » (نگارش آقای
دوانی ) وکتاب عربی «منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر » (تالیف حضرت آیه
ا... صافی)و دیگر کتب مربوطه رجوع شود.
6- بحار الأنوار53/122-144.
7- اعتقادات صدوق بنا بر نقل بحار الانوار 53/128.
8- بحار الأنوار53/136(به نقل از «المسائل السرویه» شیخ مفید.
9- همانجا /139.
10- الایقاظ من الهجعه ،باب دوم.
11- تبیان 8/120.
12- مجمع البیان 4/235.
13- الایقاظ من الهجعه ، باب دوم ، دلیل پنجم.
14- بحار الانوار 53/121 (به نقل از صفات الشیعه).
15- بحار الأنوار53/122-144.
16- الایقاظ من الهجعه ، باب دوم ، دلیل سوم.
17-
اعراف:142- «موسی را برای مدت سی شب به میعاد فرا خواندیم وآن را ده شب
دیگر به اتمام رساندیم. پس میقات پرور دگارش چهل شب به طول انجامید«.
18- تاریخ طبری 2/442+الطبقات الکبری 2/266.
19- نقل از کتاب «اصالت روح از نظر قرآن» /24-25 . طالبین تفصیل بیشتر به کتاب رجوع کنند.
20- سجده:7.
21- سجده:9.
22- بقره :55-56.
23- اعراف :153.
24- تفسیر انوار التنزیل ،ذیل آیه 56 بقره.
25- کشاف ج 1/27 .
26-جامع البیان ج1/230.
27- الدر المنثور 1/70- تفسیر الجلالین ج1/8
28- تفسیر القران العظیم ج1/93.
29-مفاتیح الغیب ج3/86.
30-تفسیر المنارج 1/322.
31-پس آنگاه شما را پس از مردنتان بر انگیختیم.
32-نحل :38.
33- انعام :36.
34-هود :7.
35- بقره:72-73.
36- همه این مشخصات در آیات 67-72 سوره بقره مذکور شده است.
37- الدر المنثور ج1/79+ جامع البیان ج1/285+ تفسیر القران العظیم ج1/112.
38- جامع البیان ج1/285.
39- مفاتیح الغیب ج3/125.
40- کشاف ج1/222+تفسیر بیضاوی ذیل آیه.
41- تورات، سفففر تثنیه ، فصل 21.
42-المنارج 1/347.
43- همانجا/351.
44- بقره:243.
45- رجوع کنید به : الدر المنثور ج1/310 تفسیر الجلالین ج1/31+ جامع البیان ج2/356 +کشاف ج1/286+تفسیر بیضاوی ذیل همین آیه.
46- تفسیر القرآن العظیمج2/298.
47- المنار ، ج2/458-459.
48- المنار ج1/351 درتفسیر آیه 72 سوره بقره.
49- همانجا /322 در تفسیر آیه 56 سوره بقره.
50- بقره:259.
51- کشاف ج1/295+تفسیر الجلالین ج1/331+جامع البیان ج3/19-22+تفسیر القآن العظیم ج1/314.
52- المنار 3/49-50.
53- کهف/11/18.
54- کهف/11/18.
55- آل عمران:49.
56- تفسیر الجلالین ج1/43.
57- الدر المنثور 3/33.
58-جامع البیان ج3/192.
59- کامل ابن اثیر ج1/179-180.
60-مائده/110.
61- المنار ج3/311-312.
62-
گذشته از پنج آیهای که در این صفحهات آوردیم ، آیات دیگری نیز بر احیاء
مردگان در جهان مادی دلالت دارند، ازآنجمله است:انبیاء: 84وبقره:260.
63- سنن ترمذی5/کتاب المناقب، باب 32شماره مسلسل 3788.
64-
مدارک روائی حدیث ثقلین توسط پژوهشگران در چندین نوشتار گرد آمده واز آن
جمله است : جزوهای مختصر که به سال 1374 هجری قمری از طرف موسسه دار
التقریب بین المذاهب السلامیه طبع ومنتشر شد. این موسسه به ابتکار دو رییس
فقید جامع الزهر شیخ عبد المجید سلیم وشیخ محمود شلتوت وپیشوای فقید شیعه
مرحوم آیه ا... بروجردی در کشور مصر تاسیس گردید وگامهای ارزندهای درایجاد
تفاهم ورفع موانع وحدت امت اسلامی برداشت.
65- حدیث «متواتر »،
حدیثی را گویند که شمار راویان آن به حدی باشد که علم قطعی به صدور آن از
پیامبر یا امام پیدا کنیم. به عبارت دیگر :احتمال آنکه گروهی از افراد آنرا
از پیش خود ساخته باشند، نرود. هرگاه لفظ حدیث در نقلهای مختلف آن یکسان
باشد،آن را متواتر لفظی گویند، واگر مفهوم آنبا عبارات گوناگون نقل شود،
متواتر معنوی است.
66- بحار الانوار ج53/39 حدیث1.
67- بحار الانوار ج53/40 حدیث6.
68- همانجا/63 حدیث 53.
69- همانجا/92 حدیث 101.
70- همانجا/121 حدیث 161.
71-
در باره رجعت به کتاب های ذیل مراجعه کنید :بحار الا نوار مجلسی ،ج53؛ حق
الیقین شبر،ج2؛ مجمع البیان طبرسی ،ج2،ص347 ؛اصل الشیعه واصولها ، محمد
حسین کاشف الغطا ؛ عقائد الامیه ،مظفر ؛عقاید صدوق ؛تفسیر نمونه ،ج15،ص555؛
سفینه البحار ،ماده رفجفعف ،ج1؛رجعتومعراج رفیعی قزوینی.
72- بحار الانوار ،ج53،ص39.
73- سفینه البحار،ج1، ص511، ماده رجع.
74- کهف (18)، آیه 47.
75- بحار،3،ص53.
76- آلوسی درتفسیر روح المعانی ذیل آیه 83 سوره نمل واحمد امین مصری در کتاب فجرالاسلام و...
77- بحار،ج51 ،ص143.
78- الزام الناصب، ج2، ص356.
79- همان، ص133.
80- بحار،ج2،ص131.
81- بحار،ج101،ص200
82- همان،ض277.
83- الزام الناصب، ج2، ص357؛مفاتیح الجنان زیارت رجبیه.
84- بحار،ج53،ص39.
85- همان،ص42.
86- آل عمران(3)،آیه 81 .
87- بحار،ج53،ص41.
88- همان،ص46.
89- همان،ص52.
90- نحل (27)،آیه83 .
91- مجمع البیان ،ذیل آیه 82 سوره نمل .
92- بحار،ج53،ص39.
93- همان،ص103.
محمدهادى معرفت
از جمله مسایل
پیچیدهاى که پس از ظهور حضرت مهدى(ع) رخ مىدهد مسئله رجعت است به این
معنى که گروهى از مؤمنان براى مشاهده ظهور دولت حق و لذت بردن از آن به این
جهان باز مىگردند و به همراه ایشان گروهى از منافقان هم زنده شده و به
این جهان مىآیند تا کیفر کردار ناشایست خویش را بچشند.
عقیده به رجعت
مختص شیعیان است و امامیه از دیرباز بر این باور بوده و بدان معروف
گشتهاند و به واسطه همین عقیده همواره مورد طعن دشمنان خویش بودهاند. در
همین زمینه مىتوان در طول تاریخ مباحثات و مناظراتى را که میان بزرگان
شیعه و مخالفان ایشان انجام مىشده است، به کرات مشاهده کرد.1
درباره موضوع رجعت همانند بسیارى از موضوعات دیگر
مىتوان در لابهلاى روایات مطالبى یافت. به گفته علامه مجلسى بیش از دویست
روایت در این زمینه وجود دارد که همه آنها را در باب »رجعت« کتاب شریف
بحارالانوار مىتوان مطالعه کرد.2
در قرآن کریم هم آیاتى وجود دارند که
از آنها امکان رجعت به خوبى برداشت مىشود. این آیات از گروههایى سخن
مىگویند که پس از مرگ زنده شده و مجدداً به حیات خود ادامه دادهاند.
خلاصه
اینکه فزونى روایات رجعت و توافق آنها با ظواهر قرآن و اتفاق نظر علماى
شیعه اعتقاد به این مسئله را در زمره ضروریات مذهب تشیع قرار داده است و از
اختصاصات پیروان این مذهب از همان ابتدا بوده است. در اینجا به بررسى برخى
از این آراء، آیات و روایات مىپردازیم:
1. رجعت در کلام بزرگان1-1. شیخ صدوق (م.381ق.) در کتاب اعتقادات خویش مىگوید:
عقیده ما درباره رجعت این است که آن را حق مىدانیم.
سپس شواهدى قرآنى در اثبات این مطلب ارایه مىکند که از آن جمله است:
1.
داستان گروهى که از دیار خویش خارج شدند تا به گمان خود از مرگ و طاعون
بگریزند لیکن به خواست الهى مرگ آنها مىرسد و پس از مدتى دوباره زنده
مىشوند؛
2. داستان مردن و زنده شدن حضرت »عفزیر« که ضمن آیه 259 سوره بقره آمده است؛
3. زنده شدن قوم حضرت موسى(ع) پس از آنکه اسیر صاعقه شده بودند؛
4. زنده شدن اصحاب کهف و تردد میان مردم و در نهایت بازگشت به جایگاه اولیهشان.
از
جمله دلایل ایشان در اثبات رجعت این است که رجعت در امتهاى پیشین هم اتفاق
افتاده و به طور قطع هم در امت اسلام اتفاق مىافتد؛ چرا که از پیامبر
اکرم(ص) روایت شده است: »هر آنچه در امتهاى گذشته انجام شود براى مسلمانان
هم عیناً اتفاق مىافتد.«
5. استناد به آیه »و یوم نحشر من کلّ أمّة
فوجاً ممّن یفکّذب بآیاتنا؛3 روزى خواهد آمد که از هر امتى برخى از آنها که
ما را تکذیب کردند، برانگیزیم«؛ که این روز همان رجعت است که تنها عدهاى
از ظالمان برانگیخته مىشوند و نه همه ایشان4 و امکان وقوع رجعت با استناد
به قرآن بر همین پایه استوار است.
1-2. شیخ مفید (م413ق.) در پاسخ پرسشى درباره رجعت مىگوید:
...
خداوند پیش از قیامت گروهى از این امت را بازمىگرداند... و عقیده به رجعت
از ویژگیهاى مذهب اهلبیت(ع) است... خداوند از قیامت کبرا چنین خبر داده
که »همگى را برمىانگیزیم و احدى را فروگذار نمىکنیم« حال آنکه در باب
رجعت مىگوید. »از هر گروهى دستهاى را برمىانگیزیم« و لذا بنا بر خبر
خداوند متعال دو قیامت صغرا و کبرا خواهیم داشت.
و همچنین خداوند چنین
از ستمکاران نقل قول مىکند که: »خداوندا! دو بار ما را میراندى و زنده
کردى« گروه ستمکاران از دو مرگ و زندگى سخن مىگویند: در این جهان بوده و
مىمیرند و در رجعت هم زنده شده و باز مىمیرند و براى مرتبه دوم براى روز
رستاخیز زنده مىشوند. پس دو بار میرانده شده و دو بار زنده گردیدهاند.
ولى دیگران در تفسیر این آیه دچار اشکال شدهاند؛ چرا که مرگ نخستین را پیش
از زندگى این جهان فرض کردهاند حال آنکه نبود پیش از بودن را مرگ
نمىگویند.5
1-3. سید مرتضى، علمالهدى (م.436 ق.) هم درباره حقیقت رجعت چنین مىگوید:
شیعه
امامیه معتقدند که خداوند متعال هنگام ظهور حضرت مهدى(ع) گروهى از مؤمنان
را برمىانگیزد تا از ظهور دولت حق بهره برده و ایشان را نصرت و یارى
کنند... و همچنین گروهى از دشمنان را برمىگرداند تا از آنها انتقام گرفته
شده و مؤمنان تسکین خاطر پیدا کنند...
دلیل صحت این گفتار، ممکن بودن
تحقق آن توسط خداوند متعال است؛ چرا که امرى ممتنع و محالى نیست هر چند
گروهى از مخالفان آن را غیرممکن دانستهاند.
وقتى رجعت را مسئله ممکنى
بدانیم با اجماع شیعه امامیه و اتفاقنظر علماى ایشان بر این موضوع آن را
اثبات مىکنیم... اتفاق آراء شیعه کاشف از رأى معصوم(ع) است که قطعاً حق و
درست است. البته رجعت با مسئله اختیار مکلفان در تضاد نیست همانگونه که
ظهور معجزات هم با آن در تضاد نیست؛ چرا که در هیچکدام سلب اختیار نمىشود و
موجب الجاء نمىگردد... .
برخى رجعت را تأویل کرده و مىگویند مقصود از
آن بازگشت دولت حق و حاکم شدن دین خدا بر خلق است نه آنکه اشخاصى پس از
مرگشان به دنیا برگردند. توسل این گروه از شیعیان به چنین تأویلى ناشى از
ناتوانى آنها براى اقامه برهان محکم در برابر مخالفان است که اشکال مىکنند
رجعت امرى ممتنع و غیر ممکن است.
حال آنکه جواب این دسته از مخالفان
چنین است که اثبات رجعت تنها متکى به روایاتى که جنبه اخبار آحاد دارد نیست
بلکه به پشتوانه اجماع طایفه، این موضوع ثابت مىشود که خداوند گروههایى
از مؤمنان و منافقان را هنگام ظهور حضرت مهدى(ع) زنده مىکند و به این جهان
باز مىگرداند تا از نعمت دولت حق بهره برده و از انتقام دشمنان شادمان
شوند.
این موضوع که با چنین صراحتى بیان شده قابل تأویل نیست.6
1-4.
علامه معاصر شیخ محمد حسین کاشف الغطاء (م.1373ق.) در رد کسانى که مسئله
رجعت را از ارکان مذهب تشیع برشمرده و آن را بهانهاى براى طعنه زدن به
ایشان قرار دادهاند، چنین مىگوید:
اعتقاد به رجعت لازمه مذهب تشیع
نیست و انکار آن زیانى ندارد. هر چند که این مسئله نزد ایشان کاملاً روشن و
بدیهى است... ولى ملازمهاى میان تشیع و اعتقاد به رجعت وجود ندارد... و
این همانند برخى از اخبار غیبى (پیشگوییها) است که وقوع آنها پیش از قیام
قیامت صورت مىگیرد و امر مشهورى است؛ مانند نزول حضرت مسیح، ظهور دجال،
شورش سفیانى و دیگر مطالبى که راجع به نشانههاى قیامت مطرح شده است.
چنین
مطالبى ربطى به اساس دیندارى ندارد و از اصول دین نمىباشد و نه انکار آن
موجب خروج از دین و ارتداد است و نه اعتراف صرف به آن موجب ورود به جمع
دینداران و مسلمانان مىشود، بلکه رجعت نزد شیعیان همانند مطالبى است که
پیش از این برشمردیم... .
آیا کسانى که تنها به این بهانه شیعه را مورد
طعن خود قرار مىدهند اصلاً مىدانند رجعت چیست و چرا گمان مىکنند غیر
ممکن است خداوند گروهى را پس از مرگشان دوباره زنده کند حال آنکه نظیر آن
در زمانهاى گذشته به وقوع پیوسته و مورد تصریح قرآن کریم مىباشد.
مگر
داستان حضرت حزقیل و زنده شدن کسانى که از ترس مرگ از خانههایشان متوارى
شدند و با این حال باز هم مبتلا به مرگ شدند را نشنیدهاند؟
مگر آیه کریمه »و یوم نحشر من کلّ أمّة فوجاً« را نخواندهاند در حالى که در رستاخیز بزرگ همه گروهها و ملتها محشور مىشوند.
آرى مسئله رجعت چیزى جز بهانه و وسیلهاى براى طعنهزدن دشمنان شیعیان به ایشان نبوده است.7
. رجعت در آیات قرآن
برخى از آیات قرآن تنها امکان رجعت را به اثبات
مىرسانند و برخى دیگر هم به صراحت از رجعت سخن مىگویند که در اینجا برخى
از این آیات را بررسى مىکنیم.
2-1. و یوم نحشر من کلّ أمّة فوجاً ممّن یکذّب بآیاتنا فهم یوزعون.8
[روزى که از هر ملتى فوجى - از آنان که آیات ما را تکذیب مىکردند - گرد مىآوریم و آنان را به صف برانند.]
این آیه تصریح مىکند که گروههایى از ستمگران برانگیخته مىشوند و نه همه آنها؛ حال آنکه توصیف قیامت چنین است:
و
یوم نسیّر الجبال و ترى الأرض بارزة وحشرناهم فلمنغادر منهم أحداً و
عرضوا على ربّک صفّا لقد جئتمونا کما خلقناکم أوّل مرّة بل زعمتم أن لن
نجعل لکم موعداً.9
روزى که کوهها را به راه مىاندازیم و زمین را بینى
که هر چه در اندرون دارد بیرون افکنده است و همه را براى حساب گردمىآوریم و
یک تن از ایشان را رها نمىکنیم. همه در یک صف به پروردگارت عرضه مىشوند.
اکنون نزد ما آمدید همچنان که نخستینبار شما را بیافریدیم. آیا
مىپنداشتید که هرگز برایتان وعدهگاهى قرار نخواهیم داد؟
و در آیه دیگر مىخوانیم:
و یوم ینفخ فىالصور ففزع من فىالسماوات و من فىالأرض إلاّ ما شاء ربّک و کلّ أتوه داخرین.10
[روزى
که در صور دمیده مىشود و همه کسانى که در آسمانها و زمین هستند - مگر آن
که خدا بخواهد - بترسند و همه خوار و ذلیل به سوى او روان شوند.]
علامه طبرسى در ذیل آیه یاد شده (یوم نحشر من کلّ أمّة...) مىگوید:
»مفن«
در اینجا افاده تبعیض مىکند و بنابراین دلالت بر این دارد که در روز مورد
اشاره آیه، تنها برخى از مردم محشور مىشوند و این با صفت روز قیامت که
خداوند در مورد آن مىگوید: »آنها را محشور مىکنیم و هیچکس از آنها را رها
نمىکنیم« سازگارى ندارد.
روایات فراوانى از امامان اهل بیت(ع) دلالت
بر این دارد که خداوند تعالى به هنگام ظهور مهدى(ع) گروهى از دوستان و
شیعیان آن حضرت را که پیش از این از دنیا رفته بودند به دنیا برمىگرداند
تا به پاداش یارى و کمک به او برسند و با ظهور دولتش شادمان شوند. همچنین
گروهى از دشمنان او را به دنیا برمىگرداند تا از آنها انتقام گیرد و به
عذابى که مستحق آن هستند (کشته شدن به دست شیعیان و خوارى و سرافکندگى به
سبب مشاهده قدرت و شوکت امام مهدى(ع)) برسند.
ایشان در ادامه مىنویسد:
اما
برخى از امامیه از آنجا که گمان مىکردند رجعت با تکلیف منافات دارد،
روایات وارد شده در این زمینه را تأویل کرده و گفتهاند. مراد از آنها
بازگشت دولت [حق] و امر و نهى است نه بازگشت اشخاص و زنده شدن مردگان. اما
اینگونه نیست؛ چرا که رجعت از کسى سلب اختیار نمىکند و چنین نیست که
افراد را به انجام واجبات و ترک محرمات مجبور سازد و همانطور که با ظهور
معجزات بزرگ از قبیل شکافته شدن دریا و اژدها شدن عصا و مانند اینها تکلیف
پابرجا مىماند با وقوع رجعت هم تکلیف باقى مىماند.
وانگهى رجعت تنها با اخبار ثابت نمىشود تا قابل تأویل باشند، بلکه اجماع شیعه امامیه بر آن است و اخبار هم مؤید اجماع است.
و در پایان هم مىفرماید:
کسانى
هم که این آیه را مربوط به قیامت مىدانند مىگویند: مراد از »فوج« گروهى
از رؤسا و پیشوایان کافران هستند که برانگیخته و گردآورى مىشوند تا حجت بر
آنان تمام شود.11
فخر رازى مىگوید:
این آیه مربوط به امورى است که پس از قیامت اتفاق مىافتد.12
آلوسى هم مىگوید:
مراد
از این حشر که نسبت به عدهاى جداى از دیگران انجام مىشود حشر مجددى است
که براى سرزنش و عقوبت کردن آنها انجام مىشود و پس از حشر اکبرى است که
ضمن آن همگان محشور مىشوند.13
ولى با توجه به سیاق آیات مىتوان گفت حشر اصغر پیش از حشر اکبر اتفاق مىافتد. در ذیل همین آیه درباره قیامت چنین آمده است:
و یوم ینفخ فىالصور ففزع من فى السماوات و من فىالأرض.14
[روزى
که در صور دمیده شود و همه کسانى که در آسمانها و زمین هستند - مگر آن که
خدا بخواهد - بترسند و همه خوار و ذلیل به سوى او روان شوند.]
اگر ترتیب نزول آیه در آن رعایت شده باشد، به طور طبیعى مىبایست حادثه رجعتف دستهها پیش از نفخ صور انجام شود.
2-2. قالوا ربّنا امتّتنا اثنتین و أحییتنا اثنتین فاعترفنا بذنوبنا فهل إلى خروج من سبیل.15
[مىگویند:
اى پروردگار ما، ما را دوباره میرانیدى و دوباره زنده ساختى و ما به
گناهانمان اعتراف کردهایم. آیا بیرون شدن را راهى هست؟]
در این آیه از
دو بار میراندن و زندهساختن سخن رفته است. که هر میراندن حیات سابقى را
مىرساند. همانگونه که دو بار زنده نمودن، مرگ پیشین را حکایت دارد. به
اعنقاد امامیه، میراندن نخست پس از حیات دنیوى و مرگ دوم پس از حیات در
رجعت است. چنانکه زنده ساختن نخست در رجعت و زنده ساختن دوم در روز واپسین
است.
برخى میراندن اول را همان حالت نطفه بودن؛ میراندن دوم را مرگ پس
از حیات دنیوى و حیات دوم را حیات اخروى دانستهاند. برخى دیگر حیات دوم را
در قبر دانستهاند که انسانها براى پرسش زنده مىشوند.
دسته اول براى اثبات مدعاى خود به این آیه استناد کردهاند:
کیف تکفرون باللَّه و کنتم أمواتا فأحیاکم...16.
چگونه
خدا را انکار مىکنید، در حالى که مرده بودید و او شما را زنده ساخت، باز
مىمیراند و زنده مىکند و آنگاه به نزد او بازگردانده مىشوید؟
مقصود
ایشان در اینجا حالت پیش از دمیدن روح است اما این استدلال درست نیست؛ چرا
که بر حالت پیش از دمیده شدن روح وصف »موات« (مرده) صدق مىکند نه »امامة«
(میراندن). به بیان دیگر وصف موات با هرگونه حالت نبود حیات مناسبت دارد
ولى »امامة« در صورتى صدق مىکند که از موجود سلب حیات گردد. به علاوه با
این فرض مىبایست سه موت داشته باشیم: پیش از دمیدن روح، پس از حیات دنیوى،
پیش از حیات برزخى.
مضاف بر این که مؤمنان در بهشت، تنها صحبت از یک مرگ مىکنند:
أفما نحن بمیتین إلاّ موتتنا الأولى17.
[ما جز مرگ اول دیگر نخواهیم مرد.]
2-3. و تحسبهم أیقاظاً و هم رقود... و کذلک بعثناهم لیتساءلوا بینهم...18.
مىپنداشتى که بیدارند حال آنکه در خواب بودند... همچنین بیدارشان کردیم تا با یکدیگر گفت و شنود کنند.
از جمله دلایل صحت و امکان رجعت زنده شدن اصحاب کهف است که در آیه یاد شده بدان اشاره شده است.
2-4.أو کالذى مرّ على قریة و هى خاویة على عروشها
قال
أنّى یحى هذه اللَّه بعد موتها فأماته اللَّه مائة عام ثمّ بعثه قال کم
لبثت قال لبثت یوماً أو بعض یوم قال بل لبثت مائة عام فانظر إلى طعامک و
شرابک لم یتسنّه وانظر إلى حمارک و لنجعلک آیة للناس وانظر إلى العظام کیف
ننشزها ثمّ نکسوها لحماً فلمّا تبیّن له قال أعلم أنّ اللَّه على کلّ شىء
قدیر.19
[یا همانند کسى که از کنار روستایى عبور کرد که سقفهاى [بناهاى]
آن فرو ریخته بود [ویران شده بود]. و مردمش مرده و استخوانهایشان پوسیده و
پراکنده شده بود، به خود گفت: خداوند چگونه اینها را پس از مرگشان زنده
مىکند؟! به دنبال این حرف خداوند او را صد سال میراند و سپس او را مجدداً
زنده کرد و او را خطاب کرد: چقدر درنگ کردى [و خوابیدى]؟ گفت یک روز یا
بخشى از یک روز. ندا آمد که نه، توصد سال درنگ کردهاى. به خوردنیها و
آشامیدنیهاى همراهت نگاه کن هیچ تغییرى نکردهاند. ولى الاغت را بنگر که
چگونه [بدنش] پوسیده و متلاشى شده است. اینها همه براى آن است که تو را
نشانهاى براى مردم قرار دهیم. حال به استخوانهاى متلاشى شده الاغت نگاه کن
که چگونه آنها را کنار هم مىآوریم. او هم هنگامى که این حقایق برایش روشن
شد گفت: به یقین مىدانم که خداوند بر هر کارى قادر و تواناست.]
این داستان مربوط به حضرت »عفزیر« یکى از انبیاى بنىاسراییل است.
2-5.
ألم تر إلى الذین خرجوا من دیارهم و هم ألوف حذر الموت فقال لهم اللَّه
موتوا ثمّ أحیاهم إنّ اللَّه لذو فضل على الناس و لکن أکثر الناس
لایشکرون.20
[آیا ندیدهاى (ندانستهاى) گروهى متشکل از هزاران نفر از
ترس مرگ از دیارشان خارج شدند و خداوند به آنها گفت: بمیرید [آنها هم
مردند] پس از آن ایشان را زنده کرد. حقیقتاً خداوند نسبت به بیشتر مردم فضل
و بخشش دارد در حالى که اکثر ایشان شکرگذار نیستند.]
بنا بر نقل هفتاد
هزار خانهوار بودند که از ترس مرگ، بیمارى طاعون را بهانه کرده و در جهاد
شرکت نجستند و از خانههایشان بیرون آمدند که ناگهان همگى مردند و پس از
مدتى به واسطه دعاى »حزقیل« نبى، سومین وصى حضرت موسى(ع) زنده شدند21. در
قرآن کریم هم این جریان چنین بیان شده است:
2-6. و إذ قلتم یا موسى لن نؤمن لک حتّى نرى اللَّه جهرة فأخذتکم الصاعقة و أنتم تنظرون ثمّ بعثناکم من بعد موتکم لعلّکم تشکرون.22
[هنگامى
که گفتید: اى موسى تا خداوند را به وضوح نبینیم به تو ایمان نمىآوریم و
در حالى که خود شاهد بودید دچار صاعقه شدید [و مردید] سپس شما را پس از
مرگتان دوباره برانگیختیم شاید که سپاسگزار باشید.]
حضرت موسى(ع) هفتاد
نفر از قوم خویش را برگزید و با خود به کوه طور برد؛ در طول مسیر آنها از
او درخواست رؤیت خدا را کردند؛ در این هنگام آنها گرفتار صاعقه شدند و از
دنیا رفتند، اما با درخواست و وساطت حضرت موسى(ع) آنها مجدداً زنده شدند تا
شاکر خداوند باشند.
2-7. و إذا قتلتم نفساً فادّارأتم فیها واللَّه
مخرج ما کنتم تکتمون فقلنا اضربوه ببعضها کذلک یحىاللَّه الموتى و ویریکم
آیاته لعلّکم تعقلون.23
و هنگامى که یکى را کشتید و گناه کشتن را به
گردن هم مىانداختید. خداوند آنچه را کتمان مىکردید مشخص کرد و گفتیم که
بخشى از آن [گاو] را به او بزنید [تا زنده شده و گواهى دهد] اینگونه خداوند
مردگان را زنده مىکند و آیات خود را به شما نشان مىدهد شاید که تعقل
کنید.
کشتهاى در میان بنىاسرائیل یافت شد که معلوم نبود چه کسى او را
کشته است. هر کس گناه آن را به گردن دیگرى مىانداخت. وحى شد که گاوى را
کشته و بیخ دمش را به آن مرده بزنند تا زنده شود و قاتل خویش را رسوا سازد.
آیه یاد شده به این موضوع اشاره مىکند.
2-8. إن من أهل الکتاب إلاّ لیومننّ به قبل موته و یوم القیامة یکون علیهم شهیداً.24
و هیچ یک از اهل کتاب نیست مگر آنکه پیش از مرگش (عیسى مسیح) به او ایمان آورد و عیسى در روز قیامت بر ایمانشان گواهى خواهد داد.
از
جمله دلایل صحت و امکان رجعت و بازگشت به این جهان پیش از قیامت، بازگشتن
حضرت مسیح(ع) است که در آیه یاد شده به آن اشاره شده است.
آن حضرت پس از
رفتن از این جهان، بار دیگر باز مىگردد و با حضرت مهدى(ع) بیعت و در نماز
به او اقتدا مىکند. پس از آن همه اهل کتاب به او ایمان آورده و از او
پیروى مىکنند.
درباره بازگشت حضرت مسیح به زمین روایات زیادى نقل شده است که تنها به ذکر یکى از آنها مىپردازیم:
»شهر بن حوشب« که از تابعین بوده مىگوید: »حجاج بن یوسف ثقفى« به من گفت: آیهاى در قرآن است که مرا بیچاره کرده است.
پرسیدم: کدام آیه؟
گفت: »إن من أهل الکتاب إلاّ لیؤمننّ به قبل موته«.
به خدا قسم، من دستور کشتن یهودیها و نصرانیهاى بسیارى را مىدهم ولى هرگز لبشان حرکت نمىکند و ایمان نمىآورند.
بدو
گفتم: چنین نیست که گمان کردهاى. بلکه معناى آن چنین است که عیسى پیش از
قیام قیامت از آسمان فرود مىآید و آنگاه همه ملتهاى یهود و نصارى به او
ایمان مىآورند پیش از آنکه عیسى بمیرد و در نمازش هم به مهدى(ع) اقتدا
مىکند.
گفت: این تفسیر را از کجا آوردهاى؟
گفتم: از [امام] محمد بن على بن حسین بن على بن ابى طالب(ع).
گفت: آن را از چشمه زلالى دریافت کردهاى.25
.. رجعت در روایات
همانطور که پیش از این گفتیم علامه مجلسى(ره) بیش از دویست روایت در باب رجعت نقل مىکند و پس از نقل همه آنها مىگوید:
براى
کسانى که به گفتههاى ائمه اطهار(ع) ایمان دارند، جاى شک و تردید باقى
نمىماند که مسئله رجعت حق است؛ چرا که روایات رسیده از ایشان در این موضوع
در حد تواتر است و نزدیک به دویست روایت به آن تصریح دارند... .
این
روایات را بیش از چهل تن از بزرگان علمإ؛ و محدثان در بیش از پنجاه کتاب
معتبر نقل کردهاند. که از آن جملهاند: شیخ صدوق، کلینى، شیخ طوسى،
علمالهدى، نجاشى، کشى، عیاشى، قمى، شیخ مفید، کراجکى، نعمانى، صفار،
ابنقولویه، ابنطاووس، طبرسى، ابنشهر آشوب، راوندى و...26
برخى از روایاتى که علامه نقل مىکند، از این قرارند:
3-1.
از امام صادق(ع) درباره آیه »و یوم نحشر من کلّ امة فوجاً« پرسیدند. حضرت
فرمود: مردم (عامه) درباره آن چه مىگویند؟ گفتند: مىگویند درباره قیامت
است. حضرت فرمودند:
آیا در روز قیامت از هر گروهى دستهاى برانگیخته و
بقیه وانهاده مىشوند؟ نه چنین نیست... این آیه مربوط به رجعت و آیه »و
حشرناهم فلم نغادر منهم احداً« درباره قیامت است«.27
3-2. على بن ابراهیم با سند صحیحى از آن حضرت(ع) نقل مىکند که فرمودند:
تنها کسانى رجعت مىکنند که ایمان یا کفرشان خالص باشد.28
3-3. امام صادق(ع) درباره آیه »ربّنا أمّتنا اثنتین...« فرمودند:
این آیه درباره رجعت است.29
3-4. باز ایشان فرمودند:
از ما نیست کسى که به رجعت ایمان نداشته باشد.30
3-5. مأمون، خلیفه عباسى از امام رضا(ع) پرسید: نظر شما درباره رجعت چیست؟ فرمودند:
رجعت
حق است و در امتهاى پیشین هم موضوع سابقهدارى است و در قرآن هم ذکر شده
است. پیامبر اکرم(ص) هم فرمودند: هر آنچه در امتهاى پیشین واقع شده در این
امت هم اتفاق مىافتد... و نیز فرموده: هنگام ظهور مهدى، عیسى از آسمان
فرود مىآید و به وى اقتدا مىکنند و باز فرموده: اسلام غریب بود و بار
دیگر به غربت بازمىگردد و خوشا به حال غریبان. پرسیدند: پس از آن چه
مىشود؟ حضرت پاسخ مىدهند: حق به اهلش بازمىگردد.31
3-6. موضوع
رجعت در بسیارى از زیارتها هم آمده است. به عنوان مثال در زیارت »جامعه
کبیره« که از معتبرترین زیارات موجود مىباشد، عرضه مىداریم:
و جعلنى ممّن... یحشر فى زمرتکم و یکرّ فى رجعتکم و یملّک فى دولتکم و یشرّف فى عافیتکم و یمکّن فى أیّامکم و تقرّعینه غداً برؤیتکم.
(خداوند)
مرا از کسانى قرار دهد که... در گروه شما محشور مىشود و با شما رجعت
مىکند و در دولت شما به سامان مىرسد و در سلامت و عافیت شما مشرف مىگردد
و فردا چشمانش به دیدن شما روشن مىشود.
4. شبهات درباره رجعت
علامه
طبرسى ذیل آیه »ثم بعثنا من بعد موتکم لعلّکم تشکرون« در رابطه با زنده
کردن هفتاد نفر از قوم بنىاسرائیل، شبهاتى را از منکران رجعت مطرح کرده و
به پاسخ آنها پرداخته است که در اینجا به نقل آن مىپردازیم:
4-1. زندگى در دار دنیا همراه
پى نوشتها :
1
. شعرا و ادبا در این باره اشعار نغزى سرودهاند به علاوه مىتوانید
داستان سید اسماعیل حمیرى، قاضى سیار در محضر منسور عباسى را در الفصول
المختار، شیخ مفید که ضمن المصنفات الشیخ المفید، ج2، صص 95 - 92 چاپ شده و
داستان مؤمن الطاق را با ابوحنیفه در بحارالانوار، ج53، ص107 مطالعه کنید.
2 . ر.ک: بحارالانوار، ج53، صص144 - 39.
3 . سوره نمل (27)، آیه 83.
4 . ر.ک: مصنفات الشیخ مفید، ج5، صص63 - 60.
5 . ر.ک: رساله »اجوبة المسائل السرویه« مسأله اولى.
6 . رسائل شریف مرتضى، مجموعه اولى، صص 126 - 125.
7 . أصل الشیعة و أصولها، صص 101 - 99.
8 . سوره نمل (27)، آیه 83.
9 . سوره کهف (18)، آیه 47.
10. سوره نمل (27) آیه 87.
11. مجمع البیان، ج7، صص 235 - 234.
12. تفسیر الکبیر، ج24، ص218.
13. تفسیر روح المعانى، ج20، ص23.
14. سوره نمل (27)، آیه 87.
15. سوره مؤمن (40)، آیه 11.
16. سوره بقره (2)، آیه 28.
17. سوره صافات (37)، آیه 59.
18. سوره کهف (18)، آیه 19 - 18.
19. سوره بقره (2)، آیه 259.
21. همان (2)، آیه 243.
22. همان (2)، آیه 55-56.
20. ر.ک: مجمع البیان، ج2، صص347 - 346.
23. همان، آیه 73 - 72.
24. سوره نساء (4)، آیه 159.
25. تفسیر قمى، ج1، ص158 ؛ مجمعالبیان، ج3، ص137؛ تفسیر فخررازى، ج11، ص104 با اندکى اختلاف.
26. ر.ک: بحارالانوار، ج53، ص122.
27. همان، ص51، ح27.
28. همان، ص53، ح30.
29. همان، ص56، ح36.
30. همان، ص92، ح15.
31. همان، ص59، ح45.
32. سوره ق(50) آیه 19-22.
33. مجمعالبیان، ج1، ص115.
34. همان، ج7، صص235 - 234.
35. سوره انعام (6)، آیه 28 - 27.
36. مجمعالبیان، ج1، ص115.
37. بحارالانوار، ج53، ص107.
اشاره:
در دو
شماره قبل تحت عنوان «رجعت» مباحثى مستند به روایات درباره «بازگشتبرخى
از شهدا و صالحین» به دنیا (قبل از وقوع قیامت کبرى) در عصر ظهور تقدیم
شد.
بخش سوم از این مطالب اختصاصى به «رجعتشهداى کربلا» و وقایع رجعت دارد که امیدواریم مقبول طبع مشتاقان قرار گیرد. ان شاءالله
حکمت الهى بر این تعلق گرفته است که ، زمان دقیق برخى از وقایع که در آینده اتفاق مىافتد و در سرنوشت مردم و جهان مؤثر است، مشخص نگردد. همانند معاد و ظهور حضرت ولى عصر7. از این جمله است رجعت ، که نمىتوان تاریخ دقیق آن را با ذکر سال و ماه و روز معین نمود. در این زمینه حضرت على(ع) حدیثى از پیامبر(ص) نقل مىکند:
«فلما اخبرهم رسولالله مایکون منالرجعة، قالوا متى یکون هذا؟ قالالله: قل یا محمد ان ادرى اقریب ما توعدون ام یجعل له ربى امدا» (1)
آن هنگام که رسول خدا مردم را به وقایع رجعت آگاه نمود، از وى پرسیدند: آن رجعت در چه زمانى اتفاق مىافتد؟ خداوند به پیامبرش وحى فرمود: بگو من نمىدانم (فقط خداوند از آن آگاه است) که آنچه وعده داده شده نزدیک است و یا آنکه خداوند براى آن، مدت (طولانى) قرار داده است.
رجعتشهداى کربلا
همان
طور که مىدانیم هنگام رجعت، گروهى از انبیا و امامان معصوم: به دنیا
برمىگردند. برخى حضرت را یارى مىدهند و برخى دیگر بعد از ظهور به مدت
طولانى در روى زمین حکومت صالحان را تشکیل خواهند داد. در حدیثى از امام
باقر(ع) مىخوانیم که شهداى کربلا، بویژه سالار شهیدان حسینبنعلى(ع) ، به
دنیا برمىگردد و داراى حکومت طولانى روى زمین خواهد بود.امام باقر(ع)
فرمود:
«قالالحسین لاصحابه قبل ان یقتل ...فابشروا فوالله لئن قتلونا فانا نرد على نبینا، قال: ثم امکث ما شاءالله فاکون اول من ینشق الارض عنه ، فاخرج خرجة یوافق ذلک خرجةامیرالمؤمنین(ع) ...» (2)
امام حسین(ع) قبل از آنکه شهید شود، به یارانش فرمود:... بشارت باد بر شما که اگر کشته شویم ، به سوى پیامبر خویش برمىگردیم. سپس فرمود: پس آن مقدار که خداوند بخواهد در قبر خواهیم ماند، و من اولین کسى خواهم بود که رجعت مىکند، پس خروج مىکنم مانند خروج امیرالمؤمنین(ع)...
در احادیث (3) بسیارى آمده که اولین کسى که در روز رجعت ، خروج مىکند حسینبنعلى(ع) است و در پاکسازى زمین از کافران و منافقان شرکتخواهد نمود.
رجعت پیامبر اسلام
ابى
خالد کابلى از امام سجاد(ع) نقل کرده که آن حضرت در تفسیر آیه شریفه
«انالذى فرض علیک القرآن لرادک الى معاد» (4) فرمودند: در مورد آیهاى که
مىفرماید; آنکه قرآن را بر تو فرض نمود ، تو را به معاد و بازگشتگاه بر
مىگرداند، فرمودند: «یرجع الیکم نبیکم»; (5) پیامبرتان بار دیگر به سوى
شما برمىگردد مطابق این روایت مىتوان گفت که منظور از معاد (زمان موعود)
روز رجعت است که در آن زمان پیامبر اکرم(ص) به دنیا رجعت مىکند. روشن است
که منظور از «یرجع الیکم نبیکم» این نیست که مردم در قیامت و سراى دیگر
پیامبر را ملاقات مىکنند، زیرا در این صورت مىبایست اینگونه تعبیر مىشد
که «ترجعون الى نبیکم» علاوه بر این ، حضرت از آن واقعه ، به رجوع تعبیر
کرده است و با توجه به اینکه حضرت از دنیا رحلت کردهاند، معناى رجوع در
مورد ایشان ، بازگشتبه دنیا پس از مرگ خواهد بود. پس بر خلاف آنان که
مىپندارند ، رجعت توسط ابن سبا وارد تشیع شد ، باید گفت که اندیشه رجعت از
همان سالهاى آغاز پیدایش اسلام مطرح شد اگر چه این اندیشه در آن سالهاى
آغازین به جهت غامض بودنش هنوز میان مردم جایگاه اصلى خود را پیدا نکرده
بود و دوره بعدى به واسطه بحثها و تالیفات متعدد، بتدریج رشد و توسعه پیدا
کرد.
2. دوره رشد و بالندگى
سالهاى بین شهادت
امام سجاد(ع) (95 ق) تا ابتداى غیبت صغرى (260 ق) را مىتوان دوره رشد و
بالندگى اندیشه رجعت تلقى کرد. یکى از ویژگیهاى این دوران، موضعگیرى برخى
از اهل سنت پیرامون اعتقاد به رجعتبود. در مقابل ، ائمه دین با تمسک به
آیات قرآن که مورد قبول آنان بود از عقیده به رجعت دفاع و آن را مبرهن
مىکردند. در آن زمان دو مرکز علمى مهم ، در جهان اسلام مطرح بود. یکى حجاز
و مدینه که محل نزول قرآن و محل زندگى پیامبر اسلام(ص) بود که طرفداران آن
مکتب را اهل حدیث مىنامیدند، و دیگرى در عراق و کوفه که برخى از صحابه و
نیز برخى از ائمه مذاهب مثل ابوحنیفه در آنجا زندگى مىکردند و گرایش کلى
آنها به راى و قیاس بود. در آن زمان اهل عراق از زمره کسانى بودند که به
شدت بااعتقاد به رجعت مخالفت مىکردند. ابوبصیر در این زمینه مىگوید: امام
باقر(ع) به من فرمودند:
«ینکر اهل العراق الرجعة؟ قلت: نعم، قال: اما یقرؤن القران (6) و یوم نحشر من کل امة فوجا» (7)
آیا اهل عراق منکر رجعت هستند؟ من در جواب عرض کردم آرى . امام فرمودند: مگر آنها قرآن را نمىخوانند که مىفرماید: و روزى که از هر امتى گروهى را محشور مىکنیم.
از این روایتبخوبى روشن مىشود که در آن زمان ، مساله رجعت مورد بحث و گفتگو بوده و اهل عراق آن را نمىپذیرفتند و در مقابل حضرت باقر(ع) از آیات قرآن بر رجعت استدلال مىکند، ولى این نقد و نظر ظاهرا در دوره گذشته مطرح نبوده و ائمه اطهار: فقط به ذکر وقایع و اصل رجعت اکتفا مىکردند ولى درصدد اثبات و یا پاسخ سخنان مخالفان نبودهاند. (8) گروه دیگرى که در آن عصر به این عقیده خرده مىگرفتند، «قدریه» (9) بود. جنان بن سدیر از پدرش نقل مىکند که پدرش گفت:
سالت اباجعفر(ع) عن الرجعة، فقال: «القدریة تنکرها ثلاثا» (10)
از
امام باقر(ع) در مورد رجعتسؤال کردم [ شاید منظور از سؤال درباره رجعت
این باشد، که چه کسانى رجعت را منکرند، که این معنى بقرینه جواب امام تایید
مىشود] حضرت سه بار فرمود: قدریه رجعت را انکار مىکند.
جرم اعتقاد به رجعت !!
در
عصر امام باقر(ع) برخى از اصحاب آن حضرت تنها به جرم اعتقاد به رجعت
آنچنان در جامعه منفور شده بودند که با داشتن علم و دانش وافر از آنها حدیث
نقل نمىشد. سید بن طاووس از صحیح مسلم، که از کتابهاى بسیار معتبر اهل
سنت است ، نقل مىکند که جراح بن ملیح گوید: جابر مىگفت: نزد من از طریق
امام باقر(ع) و ایشان از پیامبر اکرم(ص) هفتاد هزار حدیث وجود داشت که اهل
سنت همه آنها را رها کردند و سپس مسلم به اسناد محمد بن عمر رازى علت ترک
آن را چنین نقل مىکند: «خود از حریز شنیدم که مىگفت: با جابر ملاقات
کردم، ولى اصلا از او حدیثى یادداشت نکردم، زیرا او به رجعت اعتقاد داشت!.»
(11) البته ریشه اصلى اینگونه مخالفتها با چنین عقیدهاى ناشى از عدم
ظرفیت فکرى مردم بوده است که نمىتوانستند باور کنند چطور انسانهایى که
سالیان دراز از دنیا رفتهاند مجددا به دنیا باز مىگردند و شاهد اعتلاى
حکومت جهانى اسلام خواهند بود. نظیر این مساله مخالفتهایى است که با عقیده
به معاد و سایر امور غیبى مىشود.
در زمان امام باقر(ع) تنها برخى از مذاهب اهل سنت (اهل عراق، قدریه) با عقیده رجعت مخالفت مىورزیدند ، اما در زمان امام صادق(ع) این مخالفتبه اوج خود رسید به طورى که همه مذاهب اهل سنت در مقابل شیعه با چنین عقیدهاى به ستیز برخاسته بودند، در این عصر امام صادق(ع) با استدلالهاى قوى از کیان این اعتقاد دفاع مىنمودند. ابوبصیر گوید به امام صادق(ع) عرض کردم:
«ان العامة تزعم ان قوله « و یوم نحشر من کل امة فوجا» عنى فى یوم القیامة . فقال ابو عبدالله(ع): فیحشرالله یوم القیامة من کل امة فوجا و یدع الباقین؟ لا و لکنه فى الرجعة. و اما آیةالقیامة«و حشرنا فلم تعادر منهم احدا» (12) اهل سنت در مورد سخن خداوند (متعال ) که مىفرماید: «روزى که از هر امتى گروهى را محشور مىکنیم» مىپندارند که منظور، روز قیامت است. امام فرمودند: آیا اینچنین است که خداوند در روز قیامت از هر امتى گروهى را محشور و بقیه را رها مىکند؟ چنین نیست. بلکه منظور آیه از حشر گروهى از هر امتى، در روز رجعت است و آیه قیامت آن است که حق تعالى مىفرماید: «همه را محشور مىکنیم و از کسى چشمپوشى نمىکنیم.»
پرسش مامون
یکى
از ویژگیهاى عصر امام رضا(ع) ، تشکیل مناظرات و طرح سؤالاتى از طرف مامون
در مباحث مختلف اسلامى بود. وى مىخواستبا طرح اینگونه مناظرات و سؤالات
مختلف امام را تضعیف کند. خود مامون که تا حدودى از علم و دانش بهرهاى
داشت ، پیوسته سؤالات مختلفى را مطرح مىکرد و حضرت پاسخ مىدادند. یکى از
آن پرسشها در مورد رجعت است. حسن بن جهم گوید: روزى مامون به امام رضا(ع)
عرضه داشت:
«یا اباالحسن ما تقول فى الرجعة؟ فقال (ع): انهاالحق ، قد کانت فىالاممالسالفة و نطق بهاالقرآن و قدقال رسولالله (ص) : یکون فى هذهالامة کل ما کان فىالاممالسالفة حذوالنعل بالنعل والقذةبالقذة.» (13)
اى اباالحسن نظر شما در مورد رجعت چیست؟ حضرت فرمودند: اعتقاد صحیحى است و این رجعت (مساله جدیدى نیست) در امتهاى گذشته بوده و قرآن هم درباره آن سخن گفته است. [مثل قصه عزیر و کسانى که از ترس مرگ از خانههایشان فرار کردند...] و رسول خدا فرمود: هر چه در امتهاى گذشته بوده در این امت نیز خواهد بود. بسان فتبودن نعل به نعل و گوش به گوش. یعنى دقیقا آنچه در امتهاى گذشته اتفاق افتاده در این امت هم اتفاق مىافتد و یکى از آن موارد اتفاق افتاده در امتهاى گذشته ، رجعتبوده است.
وقایع رجعت
على بن مهزیار از امام زمان(ع) کلماتى را نقل مىکند و حضرت حوادث ظهور را بیان مىنماید و سپس ایشان از حضرت مىپرسد:
«یا سیدى مایکون بعد ذلک ؟ قال: الکرة الکرة الرجعة (14) ثم تلى هذه الایة «ثم رددناکم الکرة علیهم و امددناکم باموال و بنین و جعلناکم اکثر نفیرا» (15)
از حضرت پرسیدم: پس از حوادث ظهور چه رخ خواهد داد؟ حضرت فرمودند: رجعت و آن را تکرار کردند و آنگاه آیهاى را که دلالتبر رجعت مىکند تلاوت فرمودند: «آنگاه شما را به سوى آنها برگردانیم و بر ایشان غلبه دهیم و به مال و فرزندان مدد بخشیم و عده جنگجویان شما را افزایش دهیم تا بر آنها پیروز گردید.»
نویسندگان «رجعت» در عصر ائمه اطهار:
چون
مساله رجعت از مسائل پیچیدهاى است که براى اذهان عموم مردم تا حدى قابل
هضم نبوده ، پیوسته مورد نقض و ابرام بوده و لذا در همان عصر ائمه: و نیز
برخى از محدثین و علماى بزرگوار شیعه ، کتبى در این مورد تدوین کردهاند که
به برخى از آنها اشاره مىکنیم:
1. احمد بن داود بن سعید الجرجانى . شیخ طوسى گفته که وى کتابى در رجعت نوشته است.
2. الحسن بن على بن ابى حمزة البطائنى. نجاشى در شمارش کتب وى کتاب رجعت را نام برده است.
3. فصل بن شاذان نیشابورى . شیخ طوسى و نجاشى گفتهاند وى کتابى را در اثبات رجعتبه رشته تحریر درآورده است.
3. گسترش و تکامل (از 260 ق تا کنون)
در
اواخر دوره دوم و ابتداى دوره سوم بتدریج اعتقاد به رجعتبه عنوان یکى از
شعارها و ممیزات شیعه از اهل سنت، درآمده بود و برخى نویسندگان اهل سنت در
هنگام معرفى شیعه و یا شخصیتهاى مهم آن ، اعتقاد به رجعت را یکى از
خصیصههاى آنان بر مىشمردند. در این دوره اندیشمندان شیعه براى گسترش این
اعتقاد در میان مردم و دفاع از آن به دو عمل دست زدند:
1. نگارش کتابها و مقالات علمى
2. تشکیل مناظرات با اهل سنت.
کتابهایى که در این زمینه به رشته تحریر درآمد از نظر سبک با یکدیگر متفاوتاند و بسیارى از آنها به نقل روایات در آن دوره اکتفا کرده و برخى دیگر علاوه بر نقل احادیثبه برخى استدلالها هم اشاره کردهاند. و اخیرا برخى مساله رجعت را تنها از دیدگاه عقلى بررسى کردهاند . یکى از مفیدترین و شاید مبسوطترین کتابها در این زمینه کتاب «الایقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة » نوشته شیخ حر عاملى قدسسره است که هم ادله مفصلى از آیات و روایات نقل کرده و هم ادله مخالفان در نفى رجعت را پاسخ داده است.
اندیشمندان شیعه علاوه بر ادامه شیوه نگارش، مناظراتى را به منظور اثبات و رد ادله مخالفان تشکیل مىدادند و از رجعت دفاع مىکردند به عنوان نمونه یکى از آن مناظراتى که مرحوم مجلسى از کتاب «المجالس» نقل کرده است را بیان مىکنیم:
سیدبن طاووس مىگوید: در مجلسى با اهل سنت پیرامون
مسائل مورد اختلاف شیعه و سنى بحث مىکردیم من از آنها پرسیدم چه چیزهایى
را بر شیعه امامیه انکار مىکنید؟ گفتند: تعرض به صحابه و قول به رجعت و
متعه و حدیث مهدى(ع) که زنده استبا اینکه زمان غیبت او طولانى شده است.
سید به سایر مسائل جواب کافى داده و در مورد رجعت فرمودند: اما اینکه شما
قول به رجعت را بر شیعیان عیب مىگیرید. شما خودتان از پیامبر اکرم (ص)
روایت مىکنید که هر چه در امتهاى گذشته اتفاق افتاده، در این امت نیز
اتفاق مىافتد و قرآن هم بیان مىکندکه: «آیا ندیدى کسانى که از
خانههایشان از ترس مرگ فرار کردند در حالیکه هزاران نفر بودند و خداوند به
آنها گفت: بمیرید و سپس آنها را زنده کرد» سپس قرآن شهادت مىدهد که آنها
را در دنیا زنده کرده است و معناى رجعت چیزى جز این نیست. پس سزاوار است که
در این امت هم مثل آن واقع گردد. با این سخنان اهل سنتبر مساله رجعتشدند
و چون جوابى نداشتند، سکوت اختیار کردند!! (16)
نتیجه گیرى از مباحث تاریخى
1.
اعتقاد به رجعت ، یک اصل اسلامى است که از زمان صدر اسلام در احادیث منقول
از پیامبر شروع شده (17) تا به غیبت کبرى رسیده است و اینگونه نیست که
خرافى باشد و یا اینکه کذابین این اعتقاد را وارد مذهب شیعه کرده باشند.
2. در عصر امام سجاد(ع) مساله رجعتبه عنوان مسالهاى که در آینده اتفاق خواهد افتاد، بحث مىشده ولى استدلال بر آن و رد شبهات آن مطرح نبوده، ولى از عصر امام باقر(ع) به بعد، بحثهاى استدلالى جالبى پیرامون آن صورت گرفته است.
3. اهل بیت عصمت و طهارت: براى استدلال بر رجعت از آیات شریفه مدد جسته تا مخالفان را مجاب کنند و از دلیل عقلى استفاده نکردهاند.
4. علماى شیعه چه در عصرائمه: و چه در عصر غیبت (غیبت صغرى و کبرى) پیرامون رجعت کتب مفیدى به رشته تحریر در آورده و جلسات مناظره و بحث تشکیل دادهاند.
پى نوشتها:
1.المجلسى، مولىمحمدباقر، بحارالانوار، ج53، ص59.
2. همان، ص 62.
3. همان، بخش رجعت، ح 1، 14،19، 54.
4. سوره قصص ، آیه 85 .
5.المجلسى،مولى محمد باقر، همان، ج53 ، ص56.
6. همان، ص 40.
7. سوره نمل ، آیه83.
8. در بحثهاى آینده کیفیت استدلال به این آیه و پاسخ اشکالات وارده به آن خواهد آمد.
9. «قدریه» قائل به جبر و عدم اختیار انسان بودند آنها «قدر» را آنقدر تعمیم مىدادند که حتى شامل افعال الهى هم مىشد، چه رسد به اینکه شامل افعال اختیارى انسان هم بشود. بنابراین به قائلین جبر، قدریه مىگفتند و مصداق آن حدیث مشهور نبوى بودند که: «القدریة مجوس هذهالامة» یعنى گروه قدریه مجوس این امت هستند، ولى برخى قائلین به جبر و تعمیم قدر به افعال اختیارى انسان و حتى خداوند متعال ، براى اینکه حدیث مذکور بر آنها منطبق نشود، گفتند: منظوراز قدریه، نافین و منکرین قدر است و چقدر سخیف است این سخن . براى مطالعه بیشتر به کتاب «بحوث مع اهل السنة و السلفیه » حسینى روحانى ، مهدى ، چاپ اول ،1399 ق.
10. المجلسى، مولىمحمدباقر ، همان،53، صص67 و 72.
11. همان، صص 140-139. به نقل از کتاب الطرائف سیدبنطاووس .
12. همان، ص 52.
13. همان، ص59.
14. همان، ص 105.
15. سوره اسرى ، آیه6
16.الحرالعاملى ، محمدبنالحسن، الایقاظ منالهجعة بالبرهان علىالرجعة، صص 64-62
17. فعلا در صدر این بحث نیستیم که آیا اعتقاد به رجعت قبل از اسلام وجود داشته یانه که خود بحث مستقلى است ولى از برخى روایات این مطلب استفاده مى شود.