درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

طلب رجعت در ادعیه ماه مبارک رمضان

این دعا را در تمام شب‌های ماه رمضان بخوان که در این ماه، فرشتگان دعا را می‌شنوند و برای صاحبش استغفار می‌کنند. در این دعای شریف، پس از حمد و ثنای خدا، صلوات بر امامان(ع) و امام عصر(ع) آمده است:
... و ما را به واسطة او، بر دشمنانت و دشمنان ما پیروز گردان، ای پروردگار راستین، آمین!


  • اشاره:
در دعاهای بسیاری که از سوی امامان معصوم(ع) صادر شده است، مضامینی از خداوند در خواست گردیده که در آن، مفهوم رجعت نهفته است. مضامینی همچون، درخواست زنده شدن پس از مرگ، جهاد در رکاب امام زمان(ع)، شهادت زیر پرچم آن حضرت(ع) و... . به مناسبت فرا رسیدن ماه مبارک رمضان، نمونه‌هایی از این دعاهای شریف را که ویژة این ماه می‌باشد، تقدیم خوانندگان گرامی موعود می‌کنیم. باشد که توفیق حضور در دوران ظهور را بیابیم.


1. درخواست حج و جهاد


در کتاب اقبال الاعمال در میان دعاهایی که در هر شب ماه رمضان خوانده می‌شود، از ابوبصیر روایت شده است که امام صادق(ع) فرمودند:

در شب‌های ماه رمضان، پس از مغرب، این چنین برای رفتن به حج دعا کن؛ تا آنجا که می‌فرماید:
و از تو می‌خواهم که به وسیلة من با دشمنانت و دشمنان پیامبرت کارزار کنی!1

و به نقل از محمد بن ابی قره چنین آورده است:
و از تو می‌خواهم که مردن مرا، کشته شدن در راه خودت، به همراه اولیائت و زیر پرچم پیامبرت قرار دهی و از تو می‌خواهم که به وسیلة من با دشمنانت و دشمنان پیامبرت کارزار کنی!2

این دعا، درخواستی است از خدای متعال که آن را در دنیا به انجام رساند، نه در آخرت و چنین چیزی نخواهد بود، مگر در رجعت و زیر پرچم حق و در سایة حکومت حقّة آن. در دعاهایی که پس از این خواهد آمد نیز این گونه است.

البته احتمال دارد عبارتی که در دعای دوم آمده است از دعای اول افتاده باشد و ممکن است که اینها دو دعای مختلف باشند.


2. درخواست ظهور و پیروزی


در دعای افتتاح که در هر شب ماه رمضان خوانده می‌شود، به نقل از سکونی چنین نقل شده که، از احمد بن عثمان بغدادی درخواست کردم که دعاهای ماه رمضان را که عمویش ابوجعفر محمد بن عثمان عمری ـ نایب خاص امام زمان(ع) ـ می‌خواند برایم بیاورد. دفتری بیرون آورد که جلدی سرخ رنگ داشت. من دعاهای بسیاری از آن استنساخ نمودم که از آن جمله «دعای افتتاح» بود:

این دعا را در تمام شب‌های ماه رمضان بخوان که در این ماه، فرشتگان دعا را می‌شنوند و برای صاحبش استغفار می‌کنند. در این دعای شریف، پس از حمد و ثنای خدا، صلوات بر امامان(ع) و امام عصر(ع) آمده است:
... و ما را به واسطة او، بر دشمنانت و دشمنان ما پیروز گردان، ای پروردگار راستین، آمین!

پروردگارا! ما حکومت ارجمندی را از تو آرزومندیم که به وسیلة آن، اسلام و مسلمین را عزّت بخشی، نفاق و منافقین را خوار گردانی و ما را در آن، از دعوت‌کنندگان به سوی خود و پیشوایان راهت قرار دهی و به آن وسیله، کرامت دنیا و آخرت را به ما عنایت فرمایی!پروردگارا! ما از نبودن پیامبرمان و غیبت ولیّ‌مان و بسیاری دشمنانمان و کمی افرادمان و هم‌پشتی مردم زمانه بر ضدّمان به تو شکایت می‌کنیم؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و ما را بر این سختی‌ها یاری ده با پیروزی‌ای که در آن شتاب نمایی و یاری‌ای که شکست‌ناپذیرش سازی و فرمانروای راستینی که پدیدش آری... 3


3. درخواست شهادت همراه امام(ع)


در اقبال الاعمال، همچنین در میان دعاهای این ماه مبارک، آمده است:
و به ما توفیق کشته شدن در راه خودت را عنایت فرما!4


4. درخواست یاری دین خدا


امام صادق(ع) در دعایی، پس از درخواست مطالبی، چنین می‌فرمایند:
... و مرا از آنانی قرار ده که برای دینت از ایشان یاری می‌خواهی و دیگران را جایگزین من نساز!5


5. درخواست یاری و همراهی امام(ع)

دربارة درود فرستادن بر پیامبر(ص) در اول هر روز ماه رمضان نقل شده است:
پروردگارا! حکومت آنان ـ ائمة اطهار(ع) ـ را در زمین استواری بخش و ما را از افراد و پیروان و یاران و یاوران راستین ایشان در پنهان و آشکار قرار ده!6

و از جلمه دعاهایی که در شب دوم ماه رمضان خوانده می‌شود، این دعا می‌باشد:
پروردگارا! شکیبایی خاندان محمد(ص) را به من ارزانی دار و مرا چنان قرار ده که چشم به راه حکومت آنان باشم و مرا از یاران و کمک‌کاران ایشان در دنیا و آخرت گردان!7

در ضمن دعاهایی که ویژة سیزدهم ماه رمضان است، دربارة تمسک به ولایت پیامبر و امامان(ع) فرموده است:
پروردگارا! من به تو نزدیک می‌شوم با فرمانبرداری از آنان و پذیرش ولایت ایشان و سر فرود آوردن در برابر برتری‌هایی که به آنان داده‌ای، با خشنودی و بی‌آنکه انکار کنم یا در مورد آنچه در کتابت نازل کرده‌ای، تکبّر ورزم!

و در ادامه، درخواست می‌شود:
و مرا و پدرم و فرزندانش و فرزندان مرا از کسانی قرار ده که او را یاری می‌دهند و در دنیا و آخرت از او یاری می‌جویند.8

و در صحیفة سجادیه به نقل از امام زین العابدین(ع) چنین آمده است:
و اینکه مردن مرا، کشته شدن در راه خودت، به همراه اولیائت و زیر پرچم حق از خاندان محمد بن عبدالله(ص) قرار دهی، در حالی در این میدان به پیش بروم و به آن پشت ننمایم و مرا از کسانی قرار دهی که به وسیلة آنان، با دشمنان خود و دشمنان آل محمد(ص) پیکار می‌کنی!9

و در کتاب اقبال الاعمال در میان دعاهای روز هجدهم چنین آمده است:
پروردگارا! ما را با دستان او (صاحب الزّمان) به مسیر هدایت و راه بزرگ رهنمون شو و بر پیروی از او و ادای حقش توانایمان ساز و در میان یاران و یاوران او محشورمان کن که تو شنوندة دعایی!10

امیرمؤمنان(ع) در دعای روز نوزدهم چنین فرمودند:
خداوندا! مرا در شمار زندگانی قرار ده که از رزق تو برخوردارند، همانان که به دست سرکشان (دشمنان) و زیر پرچم حق و بیرق هدایت به شهادت می‌رسند و این در حالی باشد که من در راه یاری آنان گام برمی‌دارم و به پیش می‌روم، بی‌آنکه پشت به دشمن کنم یا تردیدی به وجود آورم و در آن هنگام، به تو پناه می‌برم از گناهی که اعمال را نابود می‌سازد!11

از جمله دعاهای امام زین العابدین(ع) در روز نوزدهم ماه رمضان نیز چنین است:
خداوندا! از تو می‌خواهم که بر محمد و آل محمد درود بفرستی و مردان مرا، کشته شدن در راه خودت و به همراه دوستانت و زیر پرچم حق از خاندان پیامبرت محمد بن عبدالله(ص) قرار دهی و این در حالی باشد که من بر دشمنان تو هجوم برم و پشت به دشمن ننمایم و مرا از کسانی قرار ده که به وسیلة آنان با دشمنان خود و دشمنان پیامبرت پیکار می‌کنی!12

همچنین به نقل از همان حضرت(ع) این گونه آمده است:
و مرا از کسانی قرار ده که به وسیلة آنان دینت را یاری می‌دهی و توسط آنان با دشمنانت پیکار می‌نمایی، در صفی که دربارة اهل آن، در کتابت چنین فرموده‌ای: «گویی بنایی ریخته شده از سُرب‌اند» و این در حالی است که من در میان دوست داشتنی‌ترین آفریدگانت نزد تو و دوست داشتنی‌ترین سرزمین‌ها نزد تو باشم و ریختن خون مشرکین و ناکثین و قاسطین و مارقین و نابذین و کافرین و مبدّلین را روزی من کن و رجای خود را در دل من پا بر جا نما و گام‌هایم را استوار ساز!13


پی‌نوشت‌ها:

1. سید بن طاووس، اقبال الاعمال، ص 24.
2. همان، ص 58.
3. همان.
4. همان، ص 61.
5. همان.
6. همان، ص 97.
7. همان، ص 118.
8 . همان، ص 144.
9. صحیفة سجادیه، ص 431.
10. اقبال الاعمال، ص 165.
11. همان، ص 170.
12. همان، ص 189.
13. همان، ص 193.

رجعت

شیعه و رجعت هیچگونه تردیدى نیست که شیعه به رجعت دارد و همه دانشمندان بزرگ این مکتب، اعتقاد به رجعت را از ویژگیهاى پیروان امامان معصوم (علیهم السلام) بر شمرده‏اند، تا بدانجا که پیروى مذهب تشیع واعتقاد به رجعت متلازم یکدیگر بوده و برخى از یاران و پرورش یافتگان مکتب «اهل بیت» با همین صفت معرفى شده‏اند، و خرده گیران بر شیعه نیزهمین اعتقاد را وسیله نکوهش و خالفت خویش قرار داده‏اند. علامه مجلسى بیش از پنجاه تن از عالمان شیعه را نام مى‏برد که اصل رجعت را پذیرفته و روایات مربوط به آن را در کتب خویش آورده‏اند. از این گروهند:

سلیم بن قیس هلالى (متوفاى سال 90)، حسن بن صفار (م 290)، على بن ابراهیم قمى (استاد کلینى)، ثقة الاسلام کلینى (م 328)، محمد بن مسعود عیاشى (معاصر کلینى) ،ابو عمرو کشى (معاصر کلینى) شیخ صدوق (م 381)، شیخ مفید (م 413)، سید مرتضى (م 436)، ابوالفتح کراجکى (م 449)، ابوالعباس احمد بن عباس نجاشى (م 450)، شیخ طوسى (م 460)، سید رضى الدین بن طاووس (م 464) و...

هم و مى ‏نویسد: «اعتقاد به رجعت در تمام دوره‏ها مورد اجماع فرقه شیعه بوده و چون خورشید بر تار ک آسمان مى‏درخشد و کسى را
یاراى آنکار آن نیست» 6.

شیخ صدوق در کتاب اعتقادات مى‏گوید:
«عقیده ما درباره رجعت این است که این رویداد قطعاً به وقوع مى‏پیوندد» .7

شیخ مفید نیز عقیده به رجعت را از ویژگیهاى پیروان خاندان رسالت مى‏داند. 8 سید مرتضى معتقد به اجماع شیعه درباره رجعت است و مى‏گوید: «پیروان این مذهب در این باره کمترین اختلافى ندارند»9.

شیخ حر عاملى مى‏نویسد: «فزونى نویسندگانى که روایات مربوط به رجعت را در کتب مستقل یا غیر مستقل گردآورده‏اند - و تعداد آنها از هفتاد کتاب تجاوز مى‏کند - دلیل بر قطعى بودن اعتقاد به رجعت از دیدگاه شیعه است. 10

شیخ طوسى در تفسیر تبیان 11 و امین الدین طبرسى در تفسیر مجمع البیان 12 و دیگر مفسران بزرگ شیعه درباره رجعت سخن گفته‏اند و بنا به نوشته صاحب کتاب «الایقاظ من الهجعه» صحت رجعت از نظر شیعیان امرى مسلم، قطعى و انکارناپذیر بوده و بیشتر دانشمندان یا همه آنان این واقعیت را پذیرفته‏اند. 13

شیخ صدوق در کتاب «صفات الشیعه» اعتقاد به رجعت را از مشخصات پیروان این مکتب بر شمرده و حدیثى را از امام ششم حضرت صادق در
این رابطه نقل مى‏نماید. 14

بنابراین قاطعانه مى‏توان گفت که اصل رجعت از دیدگاه عالمان بزرگ شیعه، امرى مسلم و قطعى بوده و با توجه به روایات بسیارى که از پیشوایان معصوم رسیده است، تردیدى در تحقق رجعت بر جاى نمى‏ماند. علامه مجلسى که در حدیث‏شناسى سرآمد همه بزرگان و محدثان است و تتبع و پشتکار وى در گردآورى مجموعه گرانسنگ بحارالانوار و شرح اصول کافى به وضوح دیده مى‏شود، درباره
روایات رجعت مى‏نویسد:

«کسى که حقانیت ائمه اطهار علیهم السلام را باور کرده است، چگونه مى‏تواند درباره مسأله متواترى که از آنان نقل شده و نزدیک به دویست روایت صریح در این زمینه رسیده و بیش از چهل تن از ثقات و عالمان شیعه آنها را در کتب خود آورده‏اند؛ شک داشته و این عقیده را با دیده تردید بنگرد؟... راستى اگر مسأله‏اى از این قبیل را نتوان از متواترات دانست، پس در کدامین موضوع مى‏توان ادعاى تواتر کرد؟15

شیخ حر عاملى نیز که از بزرگترین محدثان قرن دهم هجرى بوده و کتاب پربار «وسایل الشیعه» را در احادیث فقهى فراهم آورده است، روایات رجعت را فزون از شمار دانسته و قائل به تواتر معنوى اخبار وارده مى‏باشد. 16

کوتاه سخن آنکه: شیعیان به پیروى از فرموده پیامبر گرامى و با رجوع به عترت نبوى بر این عقیده‏اند که پیش از تحقق قیامت کبرى رویدادى خاص در جهان به وقوع مى‏پیوندد و جمعى از مردگان به دنیا باز مى‏گردند. این رویداد را «رجعت» مى‏گویند و گاهى از آن به «قیامت صغرى» تعبیر مى‏نمایند.

نا گفته نماند که این سخن نه بدان معنى است که از دیدگاه عقاید، شیعى، اصل رجعت در شمار اصول دین بوده و هم پایه اعتقاد به توحید، نبوت و معاد مى‏باشد. بلکه بسان بسیارى از ضروریات دینى یا رویدادهاى تاریخى انکارناپذیر، از مسلمیات قطعى محسوب مى‏گردد.

به عنوان مثل: همه مسلمانان باور دارند که جنگ بدر، نخستین غزوه‏اى بود که بین مسلمانان و مشرکان مکه در سال دوم هجرت به وقوع پیوست. اما قطعیت چنین حادثه‏اى به وقوع آن در زمره اصول عقاید اسلامى به شمار نمى‏آید، و با این همه، کسى از مسلمانان را نیز یاراى انکار آن نیست .


پى نوشتها:
6- بحار الانوار 122/53 - 144.
7- اعتقادات صدوق بنا بر نقل بحارالانوار
128/53.
8- بحارالانوار 136/53 (به نقل از «المسائل
السرویه» شیخ مفید).
9- همانجا /139.
10- الایقاظ من الهجعه، باب دوم .
11- تبیان 120/8.
12- مجمع البیان 235/4.
13- الایقاظ من الهجعه، باب دوم،دلیل
پنجم.
14- بحارالانوار 121/53 (به نقل از صفات
الشیعه).
15- بحارالانوار، 122/53 - 144.
16- الایقاظ من الهجعه، باب دوم، دلیل سوم.

رجعت در آخرالزمان در کتب مقدس

گذشته از دلایل عقلی مبنی بر صحت اعتقاد شیعیان به رجعت در ‏آخرالزمان این مفهوم در کتب مقدس پیامبران قبل از اسلام عهد عتیق و عهد جدید نیز ‏بارها تکرار شده است.‏
رجعت از جمله اعتقادات شیعه اثنی عشری است که بیشتر در ‏موضوعات مطروحه در مهدویت به کار برده می‌شود. و از مصدر ثلاثی مجرد از باب رجع به ‏معنی بازگشتن و برگشتن است. این کلمه در موضوعات مختلف و متفاوتی استخدام و به ‏کار رفته از جمله این موارد می توان از بازگشت روح به بدن مادی و زنده شدن انسان در ‏دنیا، بازگشت روح به بدن پس از برپایی قیامت، جدایی روح از بدن و انتقال آن به بدن ‏دیگری (تناسخ) و بازگشت حضرت مهدی (عج) و قیام او در قرآن نیز آیاتی از طرف خداوند ‏ذکر شده که مبین و ناظر به دو معنای نخست است ربنا ابصرنا و سمعنا فارجعنا نعمل ‏صالحا، ای خدا ما، ما بینا و شنوا شدیم پس ما را برگردان تا کار نیکو دهیم (سجده 12) ‏وضونوا انهم خلقناکم عبثا و انکم الینا لا یرجعون و گمان کردند که به سوی ما برگردانده ‏نمی‌شود. (قصص/39) آنچه در این مطلب بدان پرداخته می‌شود بازگشت کسانی است ‏که مردند و قبل از برپایی قیامت دوباره به جهان بازگردانده می‌شوند این معنی تنها به ‏اعتقادات شیعیان پیرامون ظهور حضرت حجت (عج) اختصاص ندارد.

بلکه قبل از اسلام و ‏در کتب مقدس دیگر پیامبران الهی نیز آمده است گذشته از دلایل عقلی مبنی بر صحت ‏این اعتقاد، دلایل تاریخی ینز در این رابطه وجود دارد که به تعدادی از آنها خواهیم ‏پرداخت.‏

رجعت در عهد عتیق (تورات)
از جمله حکایاتی که در کتب مقدس عهد عتیق آمده داستان الیشع نبی است که در ‏کتاب او پادشاهان ذکر شده است و او یکی از پیامبران بنی اسرائیل است که کرامات و ‏معجزات فراوانی از او نقل شده و در دعای ام داود و مناظرات امام رضا (ع) علمای یهود و ‏مسیح از آن استدلال شده است.‏

در عهد عتیق داستان زنده شدن طفلی به دست الیشع که در قرآن از او به عنوان السع ‏یاد شده است چنین نقل شده است:‏
پس الیشع به خانه داخل شد دید که طفل مرده و بر بستر او خوابیده است چون داخل ‏شد در را بر هر دو بست و نزد خداوند دعا نمود و برآمده بر طفل دراز شد و دهان خود را ‏بر دهان وی و چشم خود را بر چشم او دست خود را بر دست او گذاشته و بر او خم شد ‏و گوشت سرگرم شد و طفل هفت مرتبه عطسه کرد پس چشمان خود باز کرد. (1)‏

امام رضا در مناظره خود با یکی از علمای مسیحی که زنده کردن مردگان و شفای بیماران ‏را نشانه خدایی عیسی (ع) می‌دانست فرمود: الیسع هم از این کارها می‌کرد روی آب ‏راه می‌رفت، مرده زنده می‌کرد کور مادرزاد و پیسی را شفا می‌داد اما امتش وی خدا ‏نخواندند و هیچکس او را نپرستید. (2)‏

این داستان که به زنده شدن پسری به دست ایلیا اشاره دارد: پسر آن زن که صاحب ‏خانه بود بیمار شد و مرض او چنان سخت شد که نفس در او باقی نماند مرد و به ایلیا ‏گفت: ای مرد خدا مرا با تو چه کار است؟ آیا نزد من آمدی تا گناه مرا به یاد آوری و پسر ‏مرا بکشی؟ او وی را گفت: پسرت را به من بده پس او را از آغوش وی گرفته بالای خانه ‏که در آن ساکن بود برد و او را بر بستر خود خوابانید و نزد خداوند استغاثه نمود گفت: ای ‏یهوه خدای من مسالت اینکه جان این پسر به وی برگردد و خداوند آواز ایلیا را اجابت نمود ‏و جان پسر وی برگشت که زنده شد. (3)‏

در کتاب دانیال نبی باب دوازدهم مطالبی ذکر شده که مربوط به رجعت در آینده است و ‏برخی نویسندگان آن را به رجعت در زمان حضرت مهدی (عج) نسبت داده‌اند و آن اینکه در ‏آن زمان میکائیل امر عظیمی که برای پسرام قم توایستاده است برخواهد خاست و چنان ‏زمان تنگی خواهد شد که از زنانی که امتی به وجود آمده است تا امروز نبوده و در آن ‏زمان هر یک از قوم تو که در دفتر مکتوب یافت شود رستگار خواهد شد و بسیاری از آنان ‏که در خاک زمین خوابیده‌اند بیدار خواهند شد اما اینان برای حیات جاودانی و آن به جهت ‏خجالت و حقارت جاودانی (4)‏
و این همان اعتقاد شیعه است که معتقدند: خداوند در روز ظهور حضرت مهدی (عج) ‏گروهی از مومنان خالص وعده‌ای از منافقان فاجر را در این دنیا با همان اندام و صورتی که ‏بودند پیش از قیامت زنده می‌کند تا به گروهی از آنان عزت و گروهی دیگر را ذلیل گرداند.‏


رجعت در انجیل
در عهد جدید انجیل حکایتی درباره زنده شدن دختری به دست حضرت عیسی (ع) نقل ‏شده است: سرپرست عبادتگاه آن محل رسید و او (عیسی) را پرستش کرد و گفت: ‏دخترم همین الان فوت کرد ولی استدعا دارم بیایید و دستتان را روی او بگذارید تا زنده ‏شود پس عیسی و شاگردان به طرف خانه او راه افتادند ... وقتی عیسی به خانه ‏سرپرست کنیه رسید و یا گروه نوحه خان‌ها و مردم مضطرب روبرو شد، فرمود: همه‌تان ‏بیرون بروید این دختر نمرده خوابیده است.‏
سرانجام وقتی همه بیرون رفتند عیسی در داخل اطاق رفت دست دختر را گرفت و دختر ‏صحیح و سالم از جا بلند شد. (5)‏
یا داستان زنده شدن فرزند آن بیوه زن که دهی از فوت او در عزا و ماتم شد و حضرت ‏عیسی (ع) که دلش برای داغ دیده سوخته بود به امر پروردگار پسر را زنده کرد. (6) و یا ‏داستان زنده ردن ایلعازر که چهار روز از مرگش گذشته بود و او را به خاک سپرده بودند و ‏حضرت عیسی (ع) به خواهش مرتا خواهر ایلعارز او را به دنیا بازگرداند. (7)‏

رجعت در قرآن

در قرآن کریم به این اعتقاد شیعیان اشاره شده است از جمله آیاتی که مفسرین و علمای ‏قرآن شناس آنها را به امر رجعت مرتبط دانسته‌اند می‌توان از آیه 83 سوره نحل یاد که ‏خداوند در آن می‌فرماید: یوم نحشر من کل امه فوجا ممن یکذب بآیاتنا فهم یوزعون. به ‏خاطر آور روزی را که ما از هر امتی گروهی را از کسانی که ایات ما را تکذیب می‌کردند ‏محشور می‌کنیم و آنها را نگه می‌داریم تا به یکدیگر ملحق شوند. شیخ حر عاملی دراین ‏باره می‌نویسد: دلالت این آیه بر حقانیت رجعت به قدری صریح و روشن است که اگر ‏تفسیری هم از ائمه در این مورد نبود باز هم از آیه شریفه می‌توانستیم اثبات رجعت را ‏استفاده کنیم (8) علامه طباطبایی نیز این آیه را مبین اعتقاد به رجعت می‌داند و می‌گوید ‏چون در آیه از حشر گروهی از انسانها سخن به میان آمده است بنابراین مربوط به حشر ‏در قیامت نمی‌باشد. (9)‏

آیه دیگری که مبین رجعت است آیه 55 سوره نور است: وعدالله الذین آمنوا منکم و عملوا ‏الصالحات لیستخلفهم فی‌الارض کما استخلف الذین من قبلهم. خدا به کسانی که از ‏شما ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند وعده داده است که حتماً آنان را در این ‏سرزمین جانشین (خود) قرار دهد، همانگونه که کسانی را که پیش از آنان بودند جانشین ‏‏(خود) قرار داد و آن دینی را که بر ایشان پسندیده است به سودشان مستقر کند و ‏بیمشان را به ایمنی مبدل گرداند (تا) مرا عبادت کند و چیزی را با من شریک نگردانند و هر ‏کس پس از آن به کفر گراید، آنانند که نافرمانند. و یا آیاتی چون آیه 38 و 83 سوره نحل، ‏بقره آیه 214 و بسیاری دیگر که مبین رجعت و بازگشت بعضی از انسانها به دنیاست.‏
منابع: ‏
‏1- عهد عتیق، کتاب دوم پادشاهان ص 580، 581 آیات 32-38‏
‏2- الایقاظ من الهجعه، ص 114.‏
‏3- عهد عتیق ص 560.‏
‏4- همان ص 1309.‏
‏5- انجیل عیسی مسیح، ص 84.‏
‏6- همان ص 81-80.‏
‏7- همان ص 131-130.‏
‏8- الایقاظ من الهجعه، ص73.‏
‏9- المیزان، ج15،


غیبت، ظهور و رجعت

گفت‌وگو با علامه سیدمحمدحسین طباطبایی
اثر آقای دلشاد تهرانی




اشاره:

متن حاضر حاصل پرسش و پاسخ‌هایی است که در زمینة مباحث مختلف مرتبط با موضوع مهدویت، با علامة سید محمدحسین طباطبایی(ره) صورت گرفته و در کتاب در محضر علامه طباطبایی گرد آمده است.

اثر اعتقاد به امام غائب
اعتقاد به امام غائب چه اثری در تفکر فلسفی و اخلاقی و بالاخره، تمام زندگانی معنوی انسان دارد؟

پاسخ: شیعه در اثبات امام غائب «مهدی» علیه‌‌السلام و اعتقاد بوجودش تنها نیست، بلکه از طریق اهل سنت نیز روایات بیشماری در این باب، موجود است، بطوری که به آسانی می‌توان دعوی تواتر آنها را نمود.

حدیث «المهدی من ولدی» از کلمات جامع نبی اکرم، و یکی از روایات «قطعیه الصدور» می‌باشد، که همة فرق و طبقات مسلمین، روایت کرده و پذیرفته‌اند، و در روایات زیادی از طریق فریقین (خاصه و عامه) تصریح به اسم و اسم پدر او نیز شده، و به روشنی بیان گردیده که او پسر امام یازدهم شیعه اثنی‌عشری می باشد.

منظور از این سخن این نیست که به اثبات عقیده‌ای از عقاید شیعه اثنی‌عشری پرداخته، و مخالفین شیعه را به این اعتقاد مذهبی ملزم سازیم، بلکه منظور این است که اثری که شیعه از تصور امام غائب و اعتقاد بوجود وی دریافت می‌کند، و استفادة معنوی که از این راه عایدش می‌شود، پس از گذشتن دو قرن و نیم از هجرت پیغمبر اسلام(ص) شروع نمی‌شود. بلکه پیغمبر اسلام با بیان صریح و اخبار قطعی خود، به «مهدی» موعود، پیش از موسم ولادتش آن حالت معنوی را که با اعتقاد به «مهدی» در باطن یک نفر مسلمان واقع بین جلوه‌گر می‌شود، در نفوس عموم اهل اسلام به‌وجود آورده، و در مسیر معنوی، مورد استفاده‌شان قرار داده است.

و به عبارت دیگر، روشی که اسلام به منظور تأمین سعادت واقعی بشر، برای پیروان خود تعیین کرده (یعنی روش ممزوج از اعتقاد و عمل) بنحوی است که بدون اعتقاد به ظهور مهدی اثر واقعی کامل خود را نمی‌تواند ببخشد.

تصور ظهور مهدی، در ردیف تصور وقوع قیامت می‌باشد، و چنانکه اعتقاد به پاداش عمل، یک نگهبان داخلی است که بهرکار نیکو امر و از هر کار بد نهی می کند، همچنین اعتقاد به ظهور مهدی، نگهبان دیگری است که برای حفاظت حیات درونی پیروان واقع بین اسلام گماشته شده است.
توضیح اینکه: ما با یک نظر کلی که به جهان آفرینش افکنیم، می‌بینیم، که هر نوعی از انواع مختلف آفرینش، از نخستین روز پیدایش متوجه آخرین مقصد کمالی و هدف نوعی خود بوده، و با نیروی مناسب وی که مجهز است، برای رسیدن به این هدف، بی‌آنکه کمترین سستی و خستگی از خود بروز دهد، مشغول تلاش و تکاپو می‌باشد.

دانة گندمی که شکافته شده، و نوک سبزی بیرون می‌دهد، از همان وقت متوجه بوتة گندم کاملی است که پر از سنبلهای افشان می‌باشد.
و هستة درختی که شروع بروئیدن می‌کند، به سوی درخت کاملی، پراز میوه، عازم است.

نطفة حیوانی که می‌خواهد جنین شود، هدفی جز اینکه از نوع مناسب خود، یک حیوان کاملی شود، ندارد، و به همین قیاس است موارد دیگر...

برخورد اسباب و علل مخالف و موافق، اگرچه بسیاری از این موجودات را، که چون قافلهای پیوسته بسوی مقصد خود در حرکتند، از وصول به مقصد کمالی، مانع می‌شود، و در نتیجه، بسیاری از آنها پیش از رسیدن به آرزوی تکوینی خود، از میان می‌روند.

ولی با این همه، هرگز نظام آفرینش، از رویة عمومی و دائمی خود دست برنداشته، و پیوسته سرگرم سوق پدیده‌های نو، بسوی کمالاتشان می‌باشد و در نتیجه، پیوسته از هر نوع، دسته‌ای به کمال و هدف تکوینی خود می‌رسند، و البته نوع انسانی از این حکم عمومی و نظم همگانی مستثنی نیست.
بی‌تردید، انسان، نوعی از انواعع موجودات است که نمی‌تواند بتنهایی زندگی نماید، و برای رسیدن به آرمان تکوینی خود، ناچار است در حال اجتماع و دسته‌جمعی بسر برده، هدف وجود خود را به دست آورد.

مشاهدة حال جامعه‌های بشری، نیز این معنی را تاکید می‌کند، زیرا هرجامعه، از جامعه‌های بزرگ و کوچک انسانی، آرزویی جز این ندارد که در حال آرامش و صفا و ارتفاع موانع، زندگی کرده و بهرة انسانی را از زندگی خود بردارند.

و نیز روشن است که جامعه بشری، تاکنون نتوانسته به این آرزوی خود جامة عمل بپوشاند. و از طرف دیگر نیز، دستگاه آفرینش، از رویة خود دست بردار نبوده و هم از دست ساخته‌های خود، عاجز و زبون نخواهد شد.

این نظر عقلی بما نوید قطعی می‌دهد که عالم بشریت یک روز ایده‌آلی، در پیش دارد، که سرتا پا سعادت و خوشبختی و کامیابی بوده و در وی همة خواسته‌های فطری انسانی که در نهاد این نوع رسم شده برآورده خواهد شد.

و نیز می‌دانیم که انسانیت هرگز به یک چنین محیط پاک و نورانی نایل نخواهد شد، جز در سایة واقع بینی و حق‌پرستی که در اثر آن، حس خودخواهی و سودپرستی، و رذایل دیگری که موجب به هم خوردن آرامش جامعه، و اختلال زندگی فرد می‌باشد، از درون مردم رخت بربسته، و جلوه‌های نهاد پاک یک انسان فطری و طبیعی دست نخورده، جایگزین آنها شوند.

نتیجه، بیان گذشته، این است که در سیر همین زندگی اجتماعی انسانی خودمان، روزی فراخواهد رسید که سعادت کامل اجتماعی انسان را صدردصد تضمین کرده، و در آن روز، عموم افراد، در سایة واقع بینی و حق پرستی، خوشبختی واقعی خود را به دست آورده، و در مهد امن و امان مطلق و بی‌مزاحمت هرگونه ناملایمات فکری، بسر خواهند برد.

قرآن مجید، نیز همین نظر عقلی را تایید نموده، در جندین جا مژدة چنین روزی را به اهل حق و حقیقت می‌دهد، می‌گوید: چنانکه به انبیای سلف خبر دادیم، سرانجام دنیا بکام اهل تقوی خواهد بود، روزی خواهد رسید که معبود دیگری جز خدای یگانه در محیط‌ بشریت خودنمایی نکند و جز دین و آیین حق در عالم انسانی حکومت ننماید و نشانی از رذایل اجتماعی نماند.

سنت قطعیه، یعنی اخبار نبی اکرم و اهل بیت او نیز، همین معنی را مشروحاً بیان کرده، و این دورة انسانی آغشته به سعادت را، روز ظهور و پس از ظهور «مهدی» معرفی می‌نماید.

خلاصه اینکه، دعوت اسلامی، از همان روزهای نخستین پیدایش خود، گوش پیروان خود را از راه کتاب و سنت (عقل هم که موافق بود) به این مطلب پر کرده و ذهنشان را با این معنی آشنا می‌ساخت که:
روش اسلام (یعنی اجبات ندای وجدان و نهاد خدادادی که به متابعت حق، در اعتقاد و عمل ترغیب می‌کند) متابعت یک حقیقت زنده، و یک نیروی شکست‌ناپذیر غیبی است، که پیوسته جامعه بشری را به سوی سعادت رهبری می‌نماید، و حتماً روزی خواسته خود را فعلیت داده و جامة عمل خواهد پوشانید.

هر فرد مسلمان باید این حقیقت را نصب‌العین خود قرار داده، و مانند روز روشن، در آن تردید نکند که جامعة اسلامی که او در آن زندگی می‌کند، چنانکه در باطن جز نورانیت و طهارت صفتی ندارد، روزی خواهد رسید که در ظاهر نیز چنین شده و تبدیل به یک جامعة بهشتی گردد و هر عیب و نقیصه‌ای که فعلا دارد، هر پلیدی و تیرگی که در گوشه و کنارش یافت می‌شود، تدریجاً یا دفعتا، از بین رفته و روزی تبدیل به نورانیت و طهارت خالص و سعادت و روحانیت محض خواهد شد.

با وجود ایمان به یک چنین حقیقتی، دیگر تصور مغلوبیت و خسارت سعی، برای یک فرد مسلمان محال است، زیرا وی می‌داند که اگر چنین روزی را درک نماید، غرق در سعادت گردیده، کام دنیوی و اخروی خود را خواهد گرفت، و اگر درک نکند جامعه‌اش، که باز از نقطة نظر واقع بینی و فکر اجتماعی، همان «خودش» می‌باشد، با درک آن روز سربلند است و او (بشخصه) جزء روندگان این راه و فدائیان این مقصد بوده، و پاداش عمل وی پیش خدای دانا و بینا هدر نخواهد رفت.

این ایمان، یک نیروی معنوی به انسان می‌بخشد، که با وجود وی پیوسته خود را خوشبخت و کامروا می‌بیند و هرگز با تراکم ناملایمات و فشار روزگا و شکنجة گرفتاری‌های مرگبار امید نجات و رستگاری را از دست نداده، و روحیة اسلامی خود را نخواهد باخت.1

در توقیع شریف حضرت ولی عصر(عج) آمده است: «من کان من الفقهاء صائناً لنفسه، حافظاً لدینه، مخالفاً لهواه، مطیعاً لأمر مولاه؛ فللعوام أن یقلّدوه؛2 هر کدام از فقها که نفس خویشتن را نگاه دارد، و حافظ دینش باشد، و با هوا و هوس خود مخالفت کند، و از فرمان مولایش اطاعت کند، بر عموم مردم واجب است که از او تقلید کنند.» منظور از «صائناً لنفسه، حافظاً لدینه» در این حدیث و فرق آن دو چیست؟

«صائناً لنفسه» یعنی از لحاظ عمل و فروع، و «حافظاً لدینه» یعنی از جهت عقیده و اصول، و «مخالفاً لهواه، مطیعاً لأمر مولاه» یعنی مخالف هوا و هوس خود، و مطیع فرمان مولایش باشد، «لا لأمر غیره» (نه فرمان غیر خدا)، زیرا به حسب اصطلاح قرآن به هر مفطاعی، معبود گفته می شود.3

صدقه دادن از طرف امام زمان(ع) چگونه است؟
عمومات ادلّه اهدا، و نیابت در عبادات مستحبه از قبیل نماز، صدقات، تلاوت قرآن و غیر ذلک، اهدای به امام(ع) بلکه پیغمبر اکرم(ص) و نیابت از آنان را نیز ممکن است شامل گردد.

راه رسیدن به امام زمان(ع) چیست؟
امام زمان(ع) خود فرموده است: «شما خوب باشید، ما خودمان شما را پیدا می کنیم.»

  درباره ظهور حضرت ولی‌عصر(ع) در روایت آمده است: «لایظهر إلاّ و یظهر الفساد؛ ظهور نمی کند مگر اینکه فساد آشکار گردد.» همچنین در احادیث متعدد آمده است: «یملأ الأرض قسطاً و عدلاً بعد ما ملئت ظلماً و جوراً،4 بعد از اینکه زمین از ظلم پر می گردد، آن را با قسط و داد پر می کند». آیا از این گونه روایات استفاده نمی شود که نباید با فساد و ظلم و جور مبارزه نمود، تا زمینه ظهور حضرتش فراهم گردد؟
لازمه این سخن، حلال شمردن حرام و جواز ترک واجبات است و مسلماً حضرت نمی خواهد که فساد کنیم تا بیاید و ما را گردن بزند.

آیا روایتی که می گوید: «همه در زمان حضرت مهدی(ع) مسلمان می شوند»5 درست است؟
خداوند متعال می فرماید: «إذ قال اللَّه: یا عیسی، إنّی متوفّیک و رافعک إلیّ و مطهّرک من الّذین کفروا، و جاعل الّذین اتّبعوک فوق الّذین کفروا إلی یوم القیامة، ثمّ إلیّ مرجعکم فأحکم بینکم فیما کنتم فیه تختلفون؛  [یاد کن]هنگامی راکه خدا گفت: ای عیسی، من تو را برگرفته و به سوی خویش بالا می برم، و تو را از  [آلایش]کسانی که کفر ورزیده اند پاک می گردانم، و تا روز رستاخیز کسانی را که از تو پیروی کرده اند فوق کسانی که کافر شده اند قرار خواهم داد. آنگاه فرجام شما به سوی من است، پس در آنچه بر سر آن اختلاف می کردید میان شما داوری خواهم نمود.» ظاهراً روایت فوق مخالف، با این قسمت از آیه است که می فرماید: «و جاعل الّذین اتّبعوک فوق الّذین کفروا إلی یوم القیامة»، زیرا این جمله می رساند که کفّار تا روز قیامت وجود دارند. در روایتی نیز آمده است که: «حضرت از آنها جزیه می گیرد»6

آیا در قرآن کریم آیه ای در رابطه با «رجعت» وجود دارد؟
چندین آیه در این رابطه وجود دارد. یکی از آیاتی که بر رجعت دلالت دارد، آیه زیر است که خداوند متعال می فرماید: «و یوم نحشر من کلّ أمّة فوجاً ممّن یکذّب بآیاتنا فهم یوزعون؛7 و روزی که در آن از هر امتی، گروهی از کسانی را که آیات ما را تکذیب می کردند، محشور می گردانیم، و نگاه داشته می شوند تا همه به هم  بپیوندند.»مقصود از این آیه شریفه، قیامت نیست، چون با کلمه «من» تبعیضیه می فرماید: «من کلّ أمّة فوجاً» یعنی از هر امتی، دسته ای را محشور می گردانیم. در حالی که قرآن کریم در رابطه با حشر روز قیامت می فرماید: «و حشرناهم فلم نغادر منهم أحداً»؛8 و همه را گرد می آوریم و هیچ یک را فروگذار نمی کنیم.»

مقصود از دو تعبیر «ایاب» و «رجعت» که در زیارت جامعه می فرماید: «مؤمنّ بایابکم، مصدّقّ برجعتکم؛9 به بازگشت شما ایمان دارم، و رجعت شما را تصدیق می نمایم.» چیست؟
منظور از این دو باب (ایاب و رجعت) یک چیز است، و مقصود همان رجعتی است که اول امام حسین(ع) بعد حضرت امیرالمؤمنین(ع) و بعد حضرت رسول (ص)، بعد باقی ائمه(ع) رجوع می نمایند، می باشد.

  بعد از مرگ و انتقال به عالم برزخ، بازگشت به دنیا و ماده چگونه ممکن است؟ و اخبار رجعت را چگونه می شود تصدیق کرد؟10

نقل شده که مرحوم سید نعمت الله جزایری در کتاب الأنوار النعمانیّة فرموده است: «ششصد نص دینی اعم از آیه، روایت، دعا و زیارت در رابطه با رجعت وجود دارد». البته روایات با هم تنافی دارند، ولی روی هم رفته قطعاً رجعت به معنای بازگشت به زندگانی دنیا بعد از مرگ را اثبات می کنند. چنان که قرآن کریم نیز در موارد متعدد بر بازگشتن به دنیا بعد از مرگ تصریح کرده و بر مسئله رجعت صحه می گذارد. از آن جمله زنده شدن مردگان توسط حضرت عیسی(ع) است. همچنین در قضیه بقره بنی اسراییل می فرماید: «و إذ قتلتم نفساً فاّدارأتم فیها، والله مخرج ما کنتم تکتمون. فقلنا اضربوه ببعضها، کذلک یحیی الله الموتی، و یریکم آیاته، لعلّکم تعقلون؛11و چون شخصی را کشتید، و درباره او با یکدیگر به ستیزه برخاستید، و حال آنکه خدا، آنچه را کتمان می کردید آشکار گردانید. پس گفتیم: با قسمتی از آن [گاو سر بریده را]به آن [مقتول]بزنید [تا زنده شود ]. این گونه خدا مردگان را زنده می کند، و آیات خود را به شما می نمایاند، باشد که بیندیشید.»

مقصود از «قلنا اضربوه ببعضها» دم گاو است. و نیز در جریان دیگر می فرماید:«ألم تر إلی الّذین خرجوا من دیارهم و هم ألوف حذر الموت، فقال لهم الله: موتوا، ثمّ أحیاهم؛12آیا از حال کسانی که از بیم مرگ از خانه های خود خارج شدند، و هزاران تن بودند، خبر نیافتی؟ که خداوند به آنان گفت: تن به مرگ بسپارید، آنگاه آنان را زنده ساخت...»
همچنین در قضیه حضرت عزیر(ع) می فرماید: «فأماته الله مأة عام ثمّ بعثه...؛13پس خداوند او را به مدت صد سال میراند، آن گاه او را برانگیخت...».

در بعضی از اخبار رجعت نیز آمده است: «عمر عالم صد هزار سال است، هشتاد هزار سال از آن حکومت آل محمد(ص)، و بیست هزار سال حکومت دیگران است. تا اینکه در آخر می فرماید: «چهل روز مانده به انقراض عالم، زمین از حجت خالی می گردد، و هرج و مرج عالم را فرا می گیرد، و بعد از چهل روز در صور دمیده شده و قیامت برپا می گردد».14



پی نوشت‌ها:
1. از سالنامه مکتب تشیع مجموعه مباحثات استاد علامه طباطبایی، پرفسور هانری کربن، چاپ اول «قم». چاپ حدید این کتاب بزودی از طرف مرکز مطبوعاتی دارالتبلیغ منتشر خواهد شد.
1 . ر.ک: بحارالانوار، ج2، ص88، روایت 12.
2 . از جمله ر.ک: سوره یس (36)، آیه 60.
3 . ر.ک: بحارالانوار، ج36، ص358، ح 228، و ج24، ص241، ح 4، و ج27، ص119، ح 99، و ج28، ص53، ح 21، و ج33، ص157، ح 421، و ج36، ص226، ح 2، و ص257، ح 75، و ص 271، ح 92، و ص276، ح 96 و...
4. ر.ک: همان، ج44، ص20، ح4، و ج51، ص23، ح34، و ص60، ح59، و ج52، ص291، ح34، و ص340، ح90 و ص390، ح 212.
5 . سورة آل عمران(3)، آیه 55.
6 . ر.ک: بحارالانوار، ج52، ص375، ح 175 و ص376، ح 185 و ص376، ح 177 و ص381، ح 191.
7 . سورة نمل(27)، آیه 83.
8. کهف(18)، آیه 47.
9. بحارالانوار، ج102، ص131، روایت4.
10. مخفی نماند که قول به رجعت از مختصات مذهب شیعه است و عامه بدان معتقد نیستند.
11. بقره(2)، آیات 72و73.
12. بقره(2)، آیه 243.
13. بقره(2)، آیه 259.
14. بحارالانوار، ج53، ص145، ح4 و ج 51، ص348، ح 1 و ج6، ص18، ح 1 و ج23، ص41، ح 78.

رجعت

شیعه و رجعت هیچگونه تردیدى نیست که شیعه به رجعت دارد و همه دانشمندان بزرگ این مکتب، اعتقاد به رجعت را از ویژگیهاى پیروان امامان معصوم (علیهم السلام) بر شمرده‏اند، تا بدانجا که پیروى مذهب تشیع واعتقاد به رجعت متلازم یکدیگر بوده و برخى از یاران و پرورش یافتگان مکتب «اهل بیت» با همین صفت معرفى شده‏اند، و خرده گیران بر شیعه نیزهمین اعتقاد را وسیله نکوهش و خالفت خویش قرار داده‏اند. علامه مجلسى بیش از پنجاه تن از عالمان شیعه را نام مى‏برد که اصل رجعت را پذیرفته و روایات مربوط به آن را در کتب خویش آورده‏اند. از این گروهند:

سلیم بن قیس هلالى (متوفاى سال 90)، حسن بن صفار (م 290)، على بن ابراهیم قمى (استاد کلینى)، ثقة الاسلام کلینى (م 328)، محمد بن مسعود عیاشى (معاصر کلینى) ،ابو عمرو کشى (معاصر کلینى) شیخ صدوق (م 381)، شیخ مفید (م 413)، سید مرتضى (م 436)، ابوالفتح کراجکى (م 449)، ابوالعباس احمد بن عباس نجاشى (م 450)، شیخ طوسى (م 460)، سید رضى الدین بن طاووس (م 464) و...

همو مى‏نویسد: «اعتقاد به رجعت در تمام دوره‏ها مورد اجماع فرقه شیعه بوده و چون خورشید بر تارک آسمان مى‏درخشد و کسى را
یاراى آنکار آن نیست» 6.

شیخ صدوق در کتاب اعتقادات مى‏گوید:
«عقیده ما درباره رجعت این است که این رویداد قطعاً به وقوع مى‏پیوندد» .7

شیخ مفید نیز عقیده به رجعت را از ویژگیهاى پیروان خاندان رسالت مى‏داند. 8 سید مرتضى معتقد به اجماع شیعه درباره رجعت است و مى‏گوید: «پیروان این مذهب در این باره کمترین اختلافى ندارند»9.

شیخ حر عاملى مى‏نویسد: «فزونى نویسندگانى که روایات مربوط به رجعت را در کتب مستقل یا غیر مستقل گردآورده‏اند - و تعداد آنها از هفتاد کتاب تجاوز مى‏کند - دلیل بر قطعى بودن اعتقاد به رجعت از دیدگاه شیعه است. 10

شیخ طوسى در تفسیر تبیان 11 و امین الدین طبرسى در تفسیر مجمع البیان 12 و دیگر مفسران بزرگ شیعه درباره رجعت سخن گفته‏اند و بنا به نوشته صاحب کتاب «الایقاظ من الهجعه» صحت رجعت از نظر شیعیان امرى مسلم، قطعى و انکارناپذیر بوده و بیشتر دانشمندان یا همه آنان این واقعیت را پذیرفته‏اند. 13

شیخ صدوق در کتاب «صفات الشیعه» اعتقاد به رجعت را از مشخصات پیروان این مکتب بر شمرده و حدیثى را از امام ششم حضرت صادق در
این رابطه نقل مى‏نماید. 14

بنابراین قاطعانه مى‏توان گفت که اصل رجعت از دیدگاه عالمان بزرگ شیعه، امرى مسلم و قطعى بوده و با توجه به روایات بسیارى که از پیشوایان معصوم رسیده است، تردیدى در تحقق رجعت بر جاى نمى‏ماند. علامه مجلسى که در حدیث‏شناسى سرآمد همه بزرگان و محدثان است و تتبع و پشتکار وى در گردآورى مجموعه گرانسنگ بحارالانوار و شرح اصول کافى به وضوح دیده مى‏شود، درباره
روایات رجعت مى‏نویسد:

«کسى که حقانیت ائمه اطهار علیهم السلام را باور کرده است، چگونه مى‏تواند درباره مسأله متواترى که از آنان نقل شده و نزدیک به دویست روایت صریح در این زمینه رسیده و بیش از چهل تن از ثقات و عالمان شیعه آنها را در کتب خود آورده‏اند؛ شک داشته و این عقیده را با دیده تردید بنگرد؟... راستى اگر مسأله‏اى از این قبیل را نتوان از متواترات دانست، پس در کدامین موضوع مى‏توان ادعاى تواتر کرد؟15

شیخ حر عاملى نیز که از بزرگترین محدثان قرن دهم هجرى بوده و کتاب پربار «وسایل الشیعه» را در احادیث فقهى فراهم آورده است، روایات رجعت را فزون از شمار دانسته و قائل به تواتر معنوى اخبار وارده مى‏باشد. 16

کوتاه سخن آنکه: شیعیان به پیروى از فرموده پیامبر گرامى و با رجوع به عترت نبوى بر این عقیده‏اند که پیش از تحقق قیامت کبرى رویدادى خاص در جهان به وقوع مى‏پیوندد و جمعى از مردگان به دنیا باز مى‏گردند. این رویداد را «رجعت» مى‏گویند و گاهى از آن به «قیامت صغرى» تعبیر مى‏نمایند.

نا گفته نماند که این سخن نه بدان معنى است که از دیدگاه عقاید، شیعى، اصل رجعت در شمار اصول دین بوده و هم پایه اعتقاد به توحید، نبوت و معاد مى‏باشد. بلکه بسان بسیارى از ضروریات دینى یا رویدادهاى تاریخى انکارناپذیر، از مسلمیات قطعى محسوب مى‏گردد.

به عنوان مثل: همه مسلمانان باور دارند که جنگ بدر، نخستین غزوه‏اى بود که بین مسلمانان و مشرکان مکه در سال دوم هجرت به وقوع پیوست. اما قطعیت چنین حادثه‏اى به وقوع آن در زمره اصول عقاید اسلامى به شمار نمى‏آید، و با این همه، کسى از مسلمانان را نیز یاراى انکار آن نیست .



پى نوشتها:
6- بحار الانوار 122/53 - 144.
7- اعتقادات صدوق بنا بر نقل بحارالانوار
128/53.
8- بحارالانوار 136/53 (به نقل از «المسائل
السرویه» شیخ مفید).
9- همانجا /139.
10- الایقاظ من الهجعه، باب دوم .
11- تبیان 120/8.
12- مجمع البیان 235/4.
13- الایقاظ من الهجعه، باب دوم،دلیل
پنجم.
14- بحارالانوار 121/53 (به نقل از صفات
الشیعه).
15- بحارالانوار، 122/53 - 144.
16- الایقاظ من الهجعه، باب دوم، دلیل سوم.