درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

ما بچه‌های حضرتیم!

مصاحبه باحجت الاسلام حسن صدّیقین
ما بچّه‏های حضرتیم؛ انسان‌ها رعیّت آن حضرتند؛ بنابراین این سؤال مطرح است که وجود مقدّس حضرتشان چطور ما را می‏سازند؟ آیا ما برای تربیت شدن باید برویم پیش اشخاص، یا خود حضرت نظر خاصّی دارند، یا راه سومی در کار است؟



مصاحبه باحجت الاسلام حسن صدّیقین
محمود مطهری‌نیا


حجّت ‏الاسلام والمسلمین حسن صدّیقین، ایشان عمدة تحصیلاتشان را در «اصفهان» و به ویژه نزد پدرشان گذرانده‏اند و برخی از علوم، نظیر تعبیر خواب و استخاره و تفسیر قرآن را از معظّم له به ارث برده‏اند.
به خدمتشان رسیدیم تا برخی از سؤالات شما را با ایشان مطرح کنیم و ایشان هم با رویی باز و گشاده ما را پذیرفتند. آنچه در پی می‏آید حاصل گفت‌وگو با ایشان است.

  •  به عنوان اوّلین سؤال، لطفاً بفرمایید به نظر شما در حال حاضر کدام یک از ابعاد موضوع مهدویّت نیاز به بحث و گفت‌‌وگوی بیشتری دارد؟
در حال حاضر نیاز به چند موضوع را هم در خودم و هم در جامعه بیشتر احساس می‏کنم. مهم‌ترین مسئله، نوع بهره‏برداری از وجود مقدّس امام زمان(ع) است. به این معنی که چطور می‏شود ما از حضرتشان بهره‏برداری کنیم؟ فرض کنید شما گنجی داشته باشید و بهترین گنج الهی هم باشد، امّا اگر نشود از آن بهره‏برداری کرد، کنار گذاشته می‏شود. بنابراین اگر ما بتوانیم این مبحث را به گونه‏ای مطرح کنیم که جا بیفتد و این تماس و ارتباط برقرار شود، خیلی مسائل حل می‏شود. البتّه کار خیلی ظریف است.

موضوع دوم نوع تربیتی است که حضرت دارند. ما بچّه‏های حضرتیم؛ انسان‌ها رعیّت آن حضرتند؛ بنابراین این سؤال مطرح است که وجود مقدّس حضرتشان چطور ما را می‏سازند؟ آیا ما برای تربیت شدن باید برویم پیش اشخاص، یا خود حضرت نظر خاصّی دارند، یا راه سومی در کار است؟ به همین دلیل بنده هفده، هجده سال پیش، از قرآن و روایات شروع کردم تا ببینم حضرت السّاعه و الآن چه نوع تربیتی انجام می‏دهند؟ یک چیزهایی هم البتّه به اذن خداوند جمع و جور کردم، خداوند و وجود مقدّس حضرتشان هم لطف کردند، ولی بنده احساس کردم آوردن آن در جامعه از بعضی جهات قابل تأمّل و دقّت است.

واقعاً حضرتشان چه نوع تربیتی برای ما دارند؟ زیرا ما اعتقادمان این است، با دلایلی که می‌دانیم اهل بیت(ع)، قرآن ناطق هستند. از بای بسم‏الله‏ تا آخر قرآن همه به نوعی ازتجلیّات نور ولیّ‏الله‏ است؛ چون خداوند اسم شریفش را ظهور می‏دهد و ظهور اسم خداوند تجلّی ولیّ‏الله ‏ است. مرحوم مجلسی نظرشان این است که فقط 60 تا 70 آیة قرآن دربارة امام مهدی(ع) است، امّا من اعتقادم این نیست، بلکه معتقدم چون ایشان قرآن ناطق هستند، همة قرآن یک نوع عنایت و تجلّی از حضرتشان دارد. با استناد به آیات و روایات تربیت این است که: تربیت شدن خیلی مهم است؛ یعنی اگر تمام علم‌های الهی، تمام قدرت‌های الهی در اختیار من باشد؛ ولیکن من انسانیّت، شرافت و خلق و خویی که مرضیّ خداست، نداشته باشم زیان‏آور است. مثلاً بلعم باعورا علم اسم اعظم را می‌دانست و قدرتش را داشت؛ ولیکن نتیجة عکس گرفت. خیلی مهم است که این قلب‌ها و دل‌ها ساخته شود و ما تربیت بشویم، ادب شویم تا این وجود آمادگی و پذیرش این را داشته باشد که نظر حق، ارادة حق، حرف حق که آمد، بتوانیم بپذیریم. امّا شرمنده‏ام خود خداوند هم بلا تشبیه اگر تشریف بیاورند یک مطلبی را بگویند اگر من نخواهم حق‌جو باشم، اثرگذار نخواهد بود.

سومین مطلبی که در جامعه‏های مذهبی کم مطرح می‏شود و خیلی کم اهمّیت است، امّا در مناجات‌های حضرت سجّاد(ع) و در بین روایات خیلی مطرح است، بحث روحیه داشتن، شاد بودن و انبساط دل است. تا صحبت از حسینیّه و مسجد می‏شود ارتکاز ذهنی گریه است، اشک، ناراحتی، غم و غصّه است. هر جا مثلاً توسّل به امام زمان و اهل بیت(ع)، انجام شود مربوط به گرفتاری‌هاست. امّا ما برویم در خانة خدا و چهارده معصوم(ع) تا روحمان شاد بشود، انبساط درونی پیدا کنیم و اصلاً بخندیم. آیة قرآن هم هست که «أنّه هو اضحک و ابکی.» آیا اصلاً نظر خدا و اهل بیت(ع) هست که ما بخندیم یا نه؟ در جامعه‏های مذهبی به بحث خنده، شاد بودن، لذّت‌های حقیقی زندگی، تفریحات، کم پرداخته و روی آنها کم سرمایه‌گذاری می‏شود. به قول امام سجّاد(ع) در مناجات مبارکشان اگر آدم آن روحیه و انبساط را نداشته باشد، چطور می‏خواهد تقویت بشود و در خانة خدا برود و عنایت بگیرد!؟ اصلاً چطور حال داشته باشد؟ من احساس کردم واقعاً در این‌گونه مسائل خیلی کم کار می‏شود و بنابراین یک حالت بسیار خشکی از این جهت دیده شده است. همة ما چه پیرمرد باشیم چه پیرزن، آخرش یک دل شادی را می‏خواهیم که این جان و دلمان به قول معروف مثل حبیب بن مظاهر، خندان بیاید و وارد کربلا بشود. نمی‏دانیم باید این را از کجا پیدا بکنیم. اگر روی این هم کار بشود، خیلی عالی است که ببینیم آقا ولیّ عصر(ع)، چطور خنده می‏آورند، شادی می‏آورند، انبساط دل می‏آورند و روحیه می‏آورند که عنوان قرآنی‏اش بشارت است. ببینید در قرآن برای خوش کردن دل بحث بشارت داریم، بشارت می‏دهند، مژده می‏دهند این هم اگر رویش کار بشود، خیلی مفید است.


  •  لطفاً در صورت امکان در مورد این بحث شادی و نشاط که اشاره فرمودید، توضیح بیشتری بدهید.

امام کاظم(ع) می‏فرمایند: که ساعاتتان را جوری تنظیم کنید که تفکّر در قدرت خدا، کسب و کار، عبادت و زندگی و ساعتی هم برای تفریح بخواهید. فرمول تفریح چیست؟ چطور می‏شود که یک دل شاد می‏شود؟ آقا هم یک چنین کاری می‏کنند، اوّل باید فرمولش را پیدا کرد تا ببینیم که وجود مقدّسشان این کار را چگونه انجام می‌دهند؟ ما اگر بتوانیم جامعة مذهبی‏مان را تقویت کنیم فعّال کنیم و روحیه‏ بدهیم، خیلی خوب می‏توانند بگریند. مقدّمة هر گریه‏ای، انبساط دل است تا انسان بتواند آن اشک واقعی، آن اشک شوق و ذوق را داشته باشد. اشک امام حسین(ع) با اشکی که من برای پدر و مادرم یا عزیزی که از دست می‏رود می‏ریزم، فرق دارد. این یک اشک معرفتی است، اشکی است که رحمت خدا با آن می‏آید و در آن انبساط وجود دارد، شما می‏بینید بعد از اشک برای امام حسین(ع) روحتان باز می‏شود، امّا وقتی مثلاً به قبرستان می‏روید برای عزیزتان که از دنیا رفته است گریه می‌کنید، تازه دلتان می‏گیرد. ما یک انبساط و تفریح می‏خواهیم. در تفریحات چند چیز وجود دارد:

1ـ نظم؛ ما تفریح نامنظّم نداریم. یک نظمی در آن هست، باغی که همه‏اش به هم ریخته باشد، نمی‏شود و آهنگ و موسیقی که نظم نداشته باشد، نمی‏شود. هر کاری که تفریح باشد، یک نظم خاصّی دارد. در ظاهر ما وقتی خسته می‏شویم و روح و شادیمان را از دست می‏دهیم که یک بی‏نظمی در کار بیاید.

2ـ در تمام تفریحات تنوّع فکری وجود دارد، چه سالم، چه ناسالم، با یک وسیله‏ای فکر را تنوّعش می‏دهند.

3 ـ نو شدن؛ برخلاف آنکه خیلی‏ها می‏گویند: ما در تفریح و شادی‌ها فکر را راکد می‏کنیم. اتّفاقاً کاملاً برعکس آن است، یعنی تمام اینها یک نوع فکر جدید به انسان می‏دهد و این فکر جدید چون از آن حالت بیرون می‏آید، انسان احساس شادی می‏کند. بنابراین به تعداد انسان‌های عالم تفریحات وجود دارد. تفریحی که شما می‏توانید داشته باشید، من جور دیگر می‏توانم داشته باشم. امّا فرمولش یکی است. ممکن است شما از کتاب خواندن لذّت ببرید امّا من مثلاً ممکن است تفریحم نماز باشد، یکی دیگر ممکن است تفریحش گل‌های باغ باشد. امّا چطور سالم و ناسالمش را تعیین کنیم؟ حجّت ‏الله‏ آن تفریحات سالم را ایجاد می‏کنند. چطور؟ به انسان رشد می‏دهند، انسان را حقیقت‏بین می‏کنند، تنوّع فکری و فکر جدیدی که به او می‏دهند، خوابش نمی‏کند؛ بیدارش می‏کند و به او رحم می‏دهد، انصاف می‏دهد و باز برمی‏گردد به صفات فطرتی. من اگر یک تفریحی بکنم که بی‏انصاف بشوم و حقّ شما را بخورم، این تفریح ناسالم است، ولو قرآن خواندن باشد، من باید قرآن بخوانم که شاد بشوم، منصف بشوم و دوست داشته باشم که انسانی دیگر خوشحال است.


  • در عصر غیبت چگونه می‏توان از وجود آن حضرت بهره‏برداری کرد، آیا راه خاصّی وجود دارد؟

 این مطلب مهمّی است که چگونه می‏توانیم از نور حجّت‏الله‏ استفاده کنیم؟ در مبحث تشرّفات، من نمی‏توانم به قیل و قال‌ها تکیه کنم؛ بگویم که مثلاً بزرگی گفته است که اگر این ختم را انجام دهید، می‏توانید، یا مثلاً بزرگی گفته است که اگر چهل شب چکار بکنید، چهل شب چهارشنبه فلان جا بروید... چون همة اینها را من امتحان کردم و دیدم جواب نمی‏دهد. چیزی که من به اذن خداوند دریافته‏ام، این است که اگر انسان به فکر برود حقیقت خودش را پیدا کند و واقعاً تشنه بشود که «اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک». اگر انسان پی ببرد که واقعاً تشنه است و درخواست کند از پروردگار، جلّ‏جلاله، برایش (تشرّف) پیش می‏آورد، البتّه به چند شرط: نخواهد دکّان باز کند، نخواهد مدّعی باشد، نخواهد ریاست طلبی بکند، نخواهد خودش را مطرح کند و شهرت طلبی بکند. باید پاک پاک پاک باشد. یعنی اگر ذرّه‏ای حرص و طمع آدم را بگیرد یا بخواهد یک عنوانی برای خودش در جامعه درست بکند، به هیچ وجه این مسئله ممکن نمی‏شود. اگر کسی تمام عمر این موانع را مخصوصاً حبّ ریاست، حبّ شهرت، حبّ این چیزها را بگذارد کنار و واقعاً بخواهد، چند امتحان سر راه هست: اوّل، باید امید انسان از همه قطع بشود. من اگر امید دارم که این و آن کمکم کنند، نمی‏شود «الهی هب لی کمال الانقطاع الیک.» دوم، خدا را باید از رگ حیات خودم به خودم نزدیکتر بدانم. سوم، جایی که خدا نیست، نباید در ذهنم بیاید. همه جا محضر خداست. اگر انسان این چند امتحان را پس بدهد، موفّق می‏شود و کاری به گناه اصلاً ندارد. من اعتقادم این است که گناه خودش صرفاً گناه نیست، ولی ریشه‏ها و علّت‌های درونی دارد؛ یعنی وقتی من مغرور شدم، مبتلا می‏شوم به گناه چشم، دست، زبان و جوارح دیگر؛ وقتی که من حریص شدم، مبتلا می‏شوم به خیانت در امانت و امثال آن؛ وقتی من حسود شدم مبتلا به گناهان سخن‏چینی، تهمت، غیبت و ... می‏شوم. بنابراین اگر این درون از غیر پاک شد و واقعاً «هب لی کمال الانقطاع» آمد و انسان همیشه خودش را در محضر خدا دید و مغرور نشد، خود خداوند، جلّ‏جلاله، راه را روشن می‏کنند. من اینجا متمسّک می‏شوم به قسمتی از زیارت امین‏الله‏؛ «اللّهمّ إنّ قلوب المخبتین الیک والهه و سبل الرّاغبین إلیک شارعه»؛ راه کسی که رغبت کند به سوی تو باز است. مسلّماً وقتی که راه خدا باز است، مسلّماً راه حجّت ‏الله‏ هم به این وضوح باز است «و اعلام القاصدین الیک واضحة». غیبت به این معنا اصلاً مفهوم ندارد که، نستعیذ بالله‏، حضرت رحمت خدا را غیب کرده باشند. اصلاً نمی‏شود و خدا دستگاهش را تعطیل نمی‏کند. این غیبت به این دلیل  است که انسان از آن عالم چشم ظاهری به درون و تعقّل و تفکّر و دل وارد بشود و حقیقت را پیدا کند. بنابراین در اکثر روایات هم وارد شده است، که از چشمان ظاهری شما پنهان است، نه از تعقّل شما، قلب شما و معرفت شما. از آن جهت واضح است این هم مشکلی است برای انسان‌ها که عقلشان به چشم ظاهری است. باید واقعاً حقیقت را پیدا کنند و اگر پیدا کنند، صاحب حقیقت که نور حجّت الله باشد، نمایان است.


  •  نظر شما راجع به تشرّفات چیست؟ آیا امکان آن وجود دارد؟ راجع به توقیع مبارکه که «من ادّعی المشاهدة فهو کذّاب مفتر» توضیح بفرمایید.

امکانش که صددرصد هست. امّا هدف از ذکر این روایت این است که انسان‌ها از این مشاهدة ظاهری بگذرند. حال افرادی آمده‏اند همین مشاهده را مطرح می‏کنند. خوب این خلاف آن انگیزه و هدف غیبت است. من هفت، هشت سال دنبال حضرت بودم که خدمت آقا برسم تا به یک صورتی به من فهماندند که خوب هدفت چیست؟ تو می‏خواهی با چشم ظاهری ببینی که چطور بشود؟ گفتم که خوب آقا بالأخره می‏خواهیم که مطمئن بشویم، یقین پیدا بکنیم، گفتند که مگر در سورة انعام نخوانده‏ای، که خدا می‏فرماید: «اگر من تمام ملائکه را بیاورم، تمام در و دیوار با یک عده حرف بزنند اینها ایمان نمی‌آورند.» البتّه خود من هم خیلی دلم دیدار آقا رامی‏خواهد ولیکن باید ببینم مرضیّ خدا چیست و خدا برای اصلاح من و هدایت من چه مطلبی دارند؟ آیه این است: «ولو أنّنا نزّلنا إلیهم الملائکة؛ اگر ما نازل کنیم به سوی ایشان تمام ملائکه را «و کلّمهم الموتی» و تمام اموات هم با آنها حرف بزنند «و حشرنا علیهم کلّ شی‏ء قُبُلاً ما کانوا لیؤمنوا»؛ یعنی اصلاً بحث اطمینان و ایمان را خداوند از این مباحث خارج کرده‏ است. ما باید سیستم الهی را ببینیم. خداوند چطور به من مطمئن می‏شود. خدا می‏گوید: «ألا بذکرالله‏ تطمئنّ القلوب» نمی‏گویند با دیدن خدا، جلّ‏جلاله، بنابراین اگر انسان از این وراءها خارج بشود، آن بحث تشرّفات ظاهری هم برایش مشکلی نیست. نیازی هم نیست که دیگر اصلاً مطرح کنند.


  • کیفیّت تربیت کردن حضرتشان چگونه است؟

 ما دو سه نوع روش تربیتی داریم: یک وقت است که یک پدر و مادر می‏خواهند بچّه‏شان را خوش‏اخلاق کنند بدون فهم و شعور؛ مثل ربات. امّا یک روش تربیتی دیگر این است که این بچّه فهم و شعورش باز بشود و معرفت خودش را پیدا کند، معرفت حق را پیدا کند و برود جلو. سؤالی در اینجا مطرح می‌شود، چه کسی شما را با خدا آشنا کرده است؟ ممکن است شما به من بگویید: پدر و مادر. سؤال می‏کنم خیلی از فرزندها، خیلی از جوان‌ها، پدر و مادرشان این مطالب را به آنها گفته‏اند، چرا قبول نکرده‏اند؟ چرا مهر خدا در دل بعضی انسان‌ها آمده و در دل بعضی انسان‌ها نیامده؟ اینها از کجا می‏آید؟ اگر انسان کمی فکر بکند، ذرّه‏ای که باور دارد به خدا، بدون امضای بقیّـ[‏الله(ع)‏، و خدا نبوده است. «إن ذکرالخیر کنتم أوّله و فرعه و أصله و معدنه و مأویه و منتهاه» بنابراین می‏توانید شما نگاه بکنید به کسی که مهر خدا در دلش آمده است، مهر خوبی‌ها آمده است. ارادة خدا که می‏خواهد در عالم جریان پیدا کند، تحت نظر حجّت‏الله‏ است. ملائکه هم تحت نظر حجّت‏الله‏ است. پس کجاست که دست آقا نباشد؟ اگر من هنوز به فکر نیفتاده‌ام و نفهمیده‏ام که باید ساخته شوم، یک حکمت‌ الهی در کار است، اوّلین قدم که حضرتش برای تربیت ما برمی‏دارند، این است که ما را به فکر فرو می‏برند. یک جایی انسان مهر خدا را احساس می‏کند. مهر و محبّت چیزی نیست که پدر و مادرهای ظاهری بتوانند به من بدهند، معلّم یا مرشد بتواند به من بدهد، این را باید خود خدا بدهد، خداوند هم از طریق حجّتش می‏دهد. یدالله‏‌ شأن حجّت‏الله‏ است.


  • امّا این مهر چطور می‏تواند دوام داشته باشد؟ با توجّه به اینکه در هر نعمتی احتمال فزونی و کاستی وجود دارد و حتّی ورشکستگی؟

 باید با آن کار کرد. مثل ازدواج است که خدا می‏فرمایند: «جعل بینکم مودّة و رحمـة» آن شبی که خداوند اراده کرده است این دو نامحرم حلال بشوند یک محبّتی خود خدا ایجاد کرده است. صریح آیه است و صددرصد هم هست. چطور می‏شود که طلاق می‏آید؟ چطور می‏شود که این محبّت وسعت پیدا می‏کند؟ خیلی واضح است «لئن شکرتم لازیدنّکم» هرچه انسان‌ها روحیّة تشکّر داشته باشند، این نعمت وسعت پیدا می‌کند. شکر به این معنا که امام صادق(ع)، می‏فرمایند: «بشناسیم نعمت را»؛ اوّل، شناخت و معرفت و فهمی و شعوری می‏خواهد از آن نعمت؛ دوم، از نعمت در راه همان نعمت و در راه رضای خدا استفاده کنیم وگرنه اگر انسان از نعمت استفاده نکند، آن نعمت را از دست می‏دهد و سوم، بدانیم که نعمت از خداست. این سه روی هم می‏شود: شکر، حالا محبّتی از خدا آمده است، می‏دانید و شناخت دارید که این یک نعمت است، از آن هم استفاده می‏کنید یعنی با محبّت زندگی می‏کنید، آب می‏نوشید، با مهر خدا، نان می‏خورید، کار می‏کنید با محبّت خدا. محبّت خدا را رهایش نمی‏کنید. می‏دانید هم او خداست. خوب این وسعت می‏گیرد.


  • اثرات این فکر کردن که حضرت ما را بدان وامی‏دارند، چیست؟

وقتی که شناخت و محبّت پروردگار یا اولیاء(ع) در دل انسان آمد، دید انسان این است که اگر با خدا و ولیّ او زندگی کند، دریادل می‏شود. دیدش باز می‏شود. نعمت‌های سراسر عالم را از خدا می‏بیند. از حجّت خدا می‏بیند. هر علمی که در عالم می‏بیند، از خدا می‏بیند. ثانیاً زندگی زیبا می‏شود. هر جایی که یک عنایتی هست یک دل‌ربایی هست و این از ناحیة احدیّت، جل‏ّجلاله، است. در این صورت زندگی صفا می‏گیرد، یک چیزی که حضرتشان خیلی دنبال آنند، اعتدال نفس است که انسان نه افراط بکند نه تفریط، منصف بشود. همان که همیشه می‏گوییم «یملاء الله‏ الأرض قسطاً و عدلاً.» خوب حالا این عدل و انصاف چیست؟ آنچه برای خودت می‏پسندی برای دیگران هم بپسند که مولا(ع) می‏فرمود. اگر انسان این‌گونه بشود آیا دیگر می‏تواند دعوا در زندگی داشته باشد؟ می‏تواند خیرخواه دیگران نباشد!؟ شما نگاه بکنید یکی از مشکلات بزرگی که مبلّغان ما دارند این است که مبلّغ باید طبق اسوه‏اش، آقا رسول‏الله(ص)‏، دوست داشته باشد که طرف مقابلش هدایت بشود. حجّت‏الله‏ چون دلی دارند که محو و فنای محبّت خداست، دوست دارد یک انسان، هر که هست، حتّی اگر لامذهب است یا گنهکار است، حق را پیدا کند و اصلاح بشود. ما بیشتر مشکلاتی که در جامعه داریم به این دلیل است که ما خیرخواه همدیگر نیستیم. ما نیاز داریم که دید اصلاح‌گری داشته باشیم. شما اگر عیبی در من دیدید درصدد اصلاح باشید نه درصدد عیب‏گیری و غیبت. آیا در این صورت آیا حریم دیگران را به هم می‌زنیم!؟ حقّ انسان‌ها را پایمال می‌کنیم!؟ پس بی‏خدا نمی‏شود زندگی کرد. بی‏نور حجّت خدا نمی‏شود زندگی کرد. آنجا که همه‏اش حسادت و همه‏اش چشم تنگی و همه‏اش دشمنی و همه‏اش دعوا و ناراحتی است، آنجا جهنّم است. فراق است. «وهبنی صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک» جهنّم یکی از مکان‌های خداست. دلی که در آن نور خدا نباشد «وقودها النّاس» خودم می‏شوم آتش خودم. وقتی که نور خدا، نور پاکی‌ها نباشد، می‌شود آشوب درونی، جهنّم درونی.


  • مرحلة بعد از تفکّر چیست؟

 به کار انداختن و وسعت دادن آن نعمت‌های فکری است. من وقتی فکر کردم یک نعمتی را فهمیدم، یک خوبی را فهمیدم باید با عمل صالح وسعتش بدهم و به اجرا دربیاورم. به عمل کار برآید به سخندانی نیست. باید خالص شویم. در مقام اجرا وجود مقدّس حضرتشان دست انسان را می‏گیرند، «اهدنا الصّراط المستقیم» برخلاف همة مفسّران که می‏فرمایند: این تکرار است، اصلاً تکرار نیست، انسان در لحظه لحظه زندگیش نیاز دارد که خدا نظر هدایتی‏اش را برساند. اگر در لحظه لحظه‏های زندگی دست انسان را نگیرند، هدایتش نکنند، کمکش ندهند درمی‏ماند. در همان نمک آشمان هم درمی‏مانیم. چطور می‏توان عنایت را دید؟ مثلاً با کنار هم چیدن چند معلوم، می‏توان به مجهول رسید؟

شما اگر توانستید بگویید نفس کشیدنتان از خودتان است، جواب این سؤال را هم می‏توانید بدهید. اصلاً هدف غیبت این بوده است که این صرف مادیّت را بچسبانید به حقیقت. همین دو و دو می‏شود چهار، از کجا آمده است؟ مگر قرارداد بشر نیست؟ از کجا آورده‏اند؟ چطور فهمیده‏اند که دو و دو را بگذارند کنار هم؟ طبیعت ما هم نفس کشیدن است. من هم قبول دارم ولیکن این از کجاست این حقیقتش کجاست؟ آیا خداوند ما را مثل یک ساعت کوکی کوک کرده و ما را رها کرده است. آیا نفس نفستان حقیقتاً طبیعت است و خودش می‏رود جلو یا نه واقعاً لحظه به لحظه لطف خداست؟ و از رگ حیات که می‏گوییم خدا نزدیکتر است، همین است. کجا دست آقا نیست تا من بگویم که آنجا عنایت نیست. اگر بخواهم برایتان روایت بخوانم «بیمنه رزق الوری» یعنی تمام رزق‌های مادّی و ظاهری ما هم به یُمن حضرت است. حالا چطور می‏خواهیم این را بفهمیم، این سؤال دیگری است. اینهایی که ما داریم می‏گوییم به خاطر این است که آقا را قبولشان داریم تا ما آن حرکت اوّلیه و فکر اوّلیه را آغاز نکنیم، نمی‏توانیم به اینجا برسیم. من باید اوّل حس کنم این عالم یک حقیقتی دارد، جویایش بشوم، حق را بشناسم، خدا را بشناسم «عرّفنی نفسک»، حضرتشان هیچ وقت نمی‏آیند و بگویند من حجّت‏الله‌ام و شما حرفم را باید گوش بدهید! اصلاً آقا این کار را نمی‏کنند. بلکه من می‌دانم که یک چیزی هست و حقیقتی دارد. دنبالش می‏روم جرقّه به من می‏زنند تا مبدأ را پیدا کنم و معرفت پیدا کنم. دستگاه خداوند سیستم دارد! این سیستم اسمش حجّت‏الله‏ است.

من پرتو حضرت را تنها در خوبان و خوبی‌ها نمی‏بینم. من پرتو حضرت را در سگ هم می‏بینم این سگی که پاسبان است و می‏فهمد این هم از عظمت الهی است. بنابراین امام صادق(ع) می‏فرمایند: «هشت یا شش صفت است که از حیوانات یاد بگیرید» یعنی آن نور حجّت‏اللهی در این ذرّات عالم آمده است. بنابراین شما در قرآن می‏بینید که خداوند زنبور عسل را مثال می‌زند. مورچه را مثال می‌زند.


  • به عنوان آخرین مطلب اگر توصیه‏ای بفرمایید متشکّر می‏شویم.

آقا زنده ‏اند، خدا هم زنده ‏اند و نیازی هم به ما ندارند و کارهایشان را دارند انجام می‏دهند، فقط یک بحث هست و آن اینکه ما دلمان می‏خواهد ما هم یک کاری بکنیم. ما را هم خدایا خودت خلق کردی یک کاری هم دست ما بده که ما هم انجام بدهیم. همان که حضرتشان به شیخ مفید(ره) فرمودند، که شیخ تو اگر از در خانة خداوند نروی من همه جا کمکت می‏کنم. اگر هم دلت و فکرت جای دیگری رفت دیگر خودت می‏دانی. «إنّا غیر مهملین لمراعاتکم و لا ناسین لذکرکم»، اگر قبلش را مطالعه کنید، می‌بینید که آنجا شیخ ترسیده است، چون در مرکز سنّی‏هاست، آن وقت می‌فرمایند: شیخ نترس اگر خدا را فراموش نکنی او خوب حفظت می‏کند. من هم حفظت می‏کنم. مناجاتی هم که با خدا کردی خدا به گوش من رساند، خیلی قشنگ است. کارهایت را مهمل هم نمی‏گذارم. می‏دانم دلت شادی هم می‌خواهد، زندگی هم می‏خواهد، خنده هم می‏خواهد، گریه هم می‏خواهد، همه‏اش را به شما می‏دهیم، امّا خدا یادت نرود.

ناز ما و نیاز ما...

 معمولاً وقتی که ما به امام زمان(ع) متوسل می‌شویم، با پیش‌زمینه‌ای از درخواست‌ها، حوائج و به بیان بهتر مطالباتی که داریم، خدمت ایشان می‌رسیم. امّا شاید کمتر به این موضوع توجّه کرده‌ایم که ائمه از ما چه انتظاری دارند و به طور خاص در عصر حاضر که عصر امامت امام عصر(ع) است، آن حضرت از ما چه انتظاری دارند و از ما می‌خواهند چگونه باشیم و چگونه زندگی کنیم؟
 


گفت وگو با حجّت الاسلام و المسلمین  مهدی ماندگاری

اشاره:

حجت الاسلام و المسلمین ماندگاری از مبلّغان موفق کشور و مسئول مؤسسة تفحص سیرة شهدا در شهر مقدس قم بوده اند. تاکنون مباحث فرهنگی و تربیتی مختلفی از سوی ایشان در صدا و سیما و مراکز آموزشی به ویژه با رویکرد به جوانان ارائه گردیده است. تجارب ایشان در حوزة تعلیم و تربیت و مشاوره، موجب بود تا دربارة «انتظارات امام زمان(ع) از ما» و نحوة آماده‌سازی جامعه برای مهیّا شدن ظهور مقدس به گفت‌وگویی صمیمانه بنشینیم که حاصل آن را هم‌زمان با نهم ربیع الاوّل سالروز آغاز امامت آن حضرت(ع) تقدیم خوانندگان گرامی  می‌کنیم.

  • معمولاً وقتی که ما به امام زمان(ع) متوسل می‌شویم، با پیش‌زمینه‌ای از درخواست‌ها، حوائج و به بیان بهتر مطالباتی که داریم، خدمت ایشان می‌رسیم. امّا شاید کمتر به این موضوع توجّه کرده‌ایم که ائمه از ما چه انتظاری دارند و به طور خاص در عصر حاضر که عصر امامت امام عصر(ع) است، آن حضرت از ما چه انتظاری دارند و از ما می‌خواهند چگونه باشیم و چگونه زندگی کنیم؟ لطفاً دیدگاهتان را مطرح کنید؟

طبق همان تعبیری که شما گفتید، ارتباط ما با امام یک ارتباط دو سویه است و باید خود را طوری تربیت کنیم که به درد امام زمان(ع) بخوریم و زمینه‌های تعجیل فرج آن وجود نورانی را آماده کنیم و این ممکن نیست، مگر اینکه ما فقط امام را برای خودمان نخواهیم بلکه باید خودمان را برای امام بخواهیم. این را یک بچّة کوچک که پدرش به مسافرت رفته است، هم می‌داند. بچه به پدرش می‌گوید: اگر برای من عروسک خریده‌ای بیا، اگر نخریده‌ای نیا؛ ولی دیگران می‌گویند: بیا که ما خاطرت را می‌خواهیم و می‌خواهیم به شما خدمت کنیم. بعضی‌ها به وجود امام زمان می‌گویند، اگر قرار است برای ما خانه، پول و شغل و خلاصه سوغات بیاوری بیا، وگرنه، نیا. نمی‌گویند آقا بیا تا ما زیباترین فرصت را برای بذل نعمت جانمان در مسیر امامت شما داشته باشیم.

من از آیه‌ای که دربارة غدیر است: «الیوم اکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی؛ امروز دینتان را برایتان کامل کردم و نعمتم را بر شما کامل نمودم»، برداشتم می‌‌کنم که نعمت‌ها دو گونه است: 1. فقط نعمت هستند، 2. هم خود نعمت هستند هم کلید استفاده از دیگر نعمت‌ها هستند؛ مثل نور. نور که خانه را روشن می‌کند، هم خودش نعمت است و هم باعث می‌شود در پرتو روشنایی‌اش نعمت‌های دیگر را ببینیم.

در واقعة غدیر هم که خداوند می‌فرماید: نعمتم را بر شما تمام نمودم، شاید معنای این آیه نیز بر طبق آنچه در تفاسیر آمده، این باشد که وجود نازنین «ولیّ خدا» وسیلة استفاده از نعمت‌های دیگر است. شاید مقصود امام رضا(ع) در حدیث شریف سلسلـ[ الذهب: «کلمـة لا إله إلّا الله حصنی فمن دخل حصنی أمن من عذابی بشرطها و أنا من شروطها»؛ این باشد که شرط رسیدن به توحید، عبودیت و بندگی ولایت [ولیّ خدا] است. شاید معنای آیة «لتسئلنّ یومئذٍ عن النعیم» همین باشد که تنها سؤالی که دربارة هر نعمت در روز قیامت می‌شود، این است که آیا به کمک و هدایت نعمت‌ ولایت از نعمت‌های دیگری که خداوند به تو داده، در مسیر بندگی خدا استفاده کرده‌ای یا نه؟

پس تمام نیاز ما به وجود نازنین امام زمان(ع) این است که تا امام نداشته باشیم، از بندگی و از استفاده از نعمت در راه بندگی خبری نیست. چون زمانی که با امام سراغ یک نعمتی می‌رویم، به من می‌گوید مبدأ این نعمت خداست، مقصد این نعمت خداست و مسیر هم تکلیف است، سه برکتی که به برکت امامت و ولایت در هر نعمتی پیدا می‌شود.

ما باید بفهمیم بیش از آنکه نیازهای مادّی و دنیوی ما را به سوی امام می‌کشاند نیاز حقیقت و حقیقت بندگی و حقیقت زندگی و وجودمان ما را به سوی امام می‌کشاند. اگر این وجود با نور امامت و ولایت هدایت نشود، اصل وجودش در مسیر شر خواهد بود. مثالی می‌زنند که ثروت، قدرت، شهرت و... جمال نعمت‌اند، ولی آمار سوءاستفاده کنندگان از این نعمت‌ها خیلی بیشتر از آمار درست استفاده کنندگان از این نعمت‌هاست. یعنی با همین نعمت‌ها خود را به نقمت انداخته‌اند. برای اینکه بدون امام هستند.

مردم دوران قبل از بعثت هم منتظر ظهور پیامبر بودند. مردمی که 25 سال غیبت امیرمؤمنان(ع) را شاهد بودند هم منتظر ظهور امیرمؤمنان(ع) بودند، مردمی که در زمان حکومت ده سالة امام حسن(ع) و امام حسین(ع) هم بودند، منتظر ظهور امام حسین(ع) بودند. حتّی کسانی که در زمان خفقان دوران پهلوی زندگی می‌کردند، منتظر ظهور انقلاب اسلامی بودند، امّا منتظران این چهار ظهور که اشاره شد دو دسته شدند، 1. منتظران همراه بعد از ظهور؛ 2. منتظران غیرهمراه و حتّی مخالف با هدف ظهور. وقتی طبق خطبة سوم «نهج البلاغه» می‌بینیم را که امام علی(ع) می‌فرمایند: «ترسیدم حسن و حسین(ع) زیر دست و پا له شوند.» در حقیقت نشان می‌دهد جامعة آن روز منتظران جدّی امام علی(ع) بودند، امّا بر اساس حقیقت امامت به دنبال امام نبودند، بلکه براساس منافع از دست رفتة خودشان به دنبال او بودند، و زمانی که دیدند امیرمؤمنان(ع) آن منافع را بر اساس تفسیر آنها دنبال نکردند، مقابل ایشان ایستادند، گروهی قاسطین، گروهی مارقین و گروهی ناکثین شدند «و قلیلٌ ممن وفا لرعایـ[ الحقّ فیهم» یک عدّة کمی باقی ماندند که منتظران واقعی بودند.


  • اگر بخواهیم علمی‌تر بیان کنیم، امام زمان(ع) چه حقوقی بر گردن ما دارند، که باید آنها را رعایت کنیم و  اگر بخواهیم به فلاح و رستگاری که در انتهای دعای ندبه می‌خوانیم برسیم شرطش چیست؟

آمدن حضرت، سه مرحله دارد که به بیان شهید مطهری هر انقلابی این سه مرحله را دارد: 1. ظهور، 2. قیام و جهاد، 3. حکومت. حضرت از ما توقّع دارند که پذیرندة ظهور باشیم، رزمندة قیام باشیم و فرماندة حکومت. هر کدام از اینها را باید ریز کنیم و در هر سه مورد حضور داشته باشیم؛ چون این اندک سربازهایی که با بسترسازی انقلاب اسلامی و تلاش امام خمینی(ره) به وجود آمدند، باید زمینة پذیرش ظهور امام زمان(ع) را در دنیا فراهم کنند. قطعاً این افراد نه تنها خودشان باید پذیرنده باشند، بلکه باید دیگران را نیز پذیرنده کنند، چون هر انقلابی اگر پذیرش نداشته باشد، محقّق نمی‌شود. زمانی که امام زمان(ع) قیام می‌کنند، دشمنانی دارند که مخالف جدّی این حکومت هستند و لذا قطعاً ما آن زمان جنگ جدّی و جهانی را خواهیم داشت که روایات ما می‌گویند هشت ماه به طول می‌انجامد (مقداری کمتر یا بیشتر)؛ این وجود نازنین در آن جنگ، نیازمند رزمنده است.

حکومت حضرت نیز نیازمند فرمانده است، برای مثال می‌گویم در حکومت جمهوری اسلامی که یک کشور متوسط است، هر رئیس جمهور حدود 30 هزار مدیر نیاز دارد، اگر ما جهان را حدوداً شامل 200 کشور بدانیم، امام زمان(ع) چیزی حدود شش میلیون مدیر ارشد برای حکومت کردن بر جهان می‌خواهند و قرار نیست که این افراد از ملائکة آسمان باشند و حکومت حضرت را مدیریت کنند. اینها اصلی‌ترین، ملموس‌ترین، واضح‌ترین و منطقی‌ترین انتظارات حضرت است.

در ارتباط با پذیرش ظهور هم، ما در منابع آیات و روایات و مطالبی که بزرگان فرموده‌اند داریم که وقتی ظهور حضرت محقق می‌شود که یک پذیرش جهانی صورت پذیرد. این پذیرش دو عنصر مهم دارد:
مردم از وضع موجود، خسته (خسته به معنای اینکه دیگر برای ما قابل تحمّل نباشد) نسبت به وضع مطلوب تشنه شوند.
امام زمان(ع) از ما انتظار دارند، که نقص‌های بی‌امامی [بدون ظهور امام] را به مردم بگوییم.

شما باید نقص غیبت را بفهمید، اختلاف فتواها، علّت گرفتاری‌هایی که بر اساس اختلاف فتواها به وجود می‌آید، چیست؟ همة اینها مربوط به نقص نداشتن امام معصوم(ع) است. مردم باید این فشارها را بدانند. نقص‌های نبود امام زمان(ع) در کلّ فضای زندگی بشر غیرقابل احصا است.


  • لطفاً دلایل نیاز بشر به ظهور امام زمان(ع) را برشمرید یا به عبارت بهتر نقایص دنیای بشری را بدون ظهور امام بیان کنید.

بالاترین کلمه‌ای که می‌توانم بگویم این است که تا امام نداشته باشیم، پنج چیز محقّق نخواهد شد:
1. تا امام(ع) نیاید، چشم مردم به آخرت باز نخواهد شد، و لذا تا زمانی که مردم بی‌امام‌اند عقلشان در زندان دنیای ظاهر و مادیات محبوس است. لذا از آمدن امام به وسیله‌ای برای تحقّق و ظهور عقل بشریت و باز شدن چشم بشر به آخرت تعبیر می‌کنند. الآن شما می‌بینید که می‌گویند چه کسی زرنگ‌تر است؟ کسی که دنیایش را آباد کند؛ یا می‌گویند: چه کسی موفق‌تر است؟ کسی که در دنیایش موفق است. هیچ کس آخرت را در محاسباتش نمی‌آورد و این بالاترین نقص عصر غیبت است و نقطة مقابلش نور می‌شود و ویژگی نورانی عصر ظهور این است که هر کاری که مردم می‌خواهند بکنند، تصویر آخرتی‌اش را در نظر می‌گیرند. اگر تصویر آخرتی‌اش ارزش داشت، همة سختی‌هایش را می‌طلبند، اگر ارزش نداشت، همة شیرینی‌هایش را رها می‌کنند.

2. دومین نقص زمان غیبت این است که هیچ چیزی سر جای خودش قرار نگرفته است؛ جایگاه‌ها گم شده‌اند، انسان‌ در جایگاه خودش که باید خلیفـة الهی باشد، نیست، پدر در جایگاه خودش نیست، مادر در جایگاه خودش نیست و اینها نقص هستند. امّا زمانی که امام بیاید چون وجود ایشان معمار است، هر شیئی را با توجّه به عنصر عدالت، عصمت و مأموریتی که از سوی حق تعالی دارد، در جایگاه خودش قرار می‌دهد.

در معنای ولایت می‌گوییم ولایت یعنی معمار یعنی زعیم. یک ساختمان بدون معمار کوهی از مصالح است. مسلمان، بدون امام هم کوهی از مصالح را دور خودش جمع می‌کند، نماز و روزه را انبار می‌کند، ولی باید بداند که نماز و روزه‌اش در جایگاه خودش نیست. به عنوان مثال اگر نماز جمعة مسجد الحرام در جایگاه خودش باشد، نباید فلسطینی‌ها اذیت شوند، امروز اگر مسلمانان در جایگاه خودشان باشند، نباید شیعیان یمن، افغانستان، لبنان و عراق در این وضعیت باشند. این نقصِ عصر غیبت است. همه در حال تلاش هستند ولی عناصر در جایگاه خودشان نیستند.

3. نکتة سومی که برای بشریتِ بدون امام، خستگی می‌آورد، این است که بشر باید زندگی کند، ولی هدفش خیلی کوچک است، به قول آیة 38 سورة توبه «یا أیّها الّذین آمنوا ما لکم إذا قیل لکم انفروا فی سبیل الله اثّاقلتم إلی الأرض أرضیتم بالحیاة الدّنیا من الآخرة فما متاع الحیاة الدّنیا فی الآخرة إلّا قلیلٌ؛ ای کسانی که ایمان آورده‏اید شما را چه شده است که چون به شما گفته می‏شود در راه خدا بسیج‏ شوید کندی به خرج می‏دهید آیا به جای آخرت به زندگی دنیا دل خوش کرده‏اید؛ متاع زندگی دنیا در برابر آخرت جز اندکی نیست». زمانی که حضرت بیایند هدف‌ها عالی می‌شوند.

قبل از اجرای هر پروژة بزرگی معمولاً یک ماکت درست می‌کنند. ماکت پروژة جهانی امام زمان(ع) کجاست؟ من حس می‌کنم خداوند به ما توفیق داد تا یک ماکت از پروژة امام زمان(ع) را ببینیم و آن هشت سال دفاع مقدّس بود. خیلی از موارد شبیه دوران دفاع مقدّس است. در دوران دفاع مقدّس، این ویژگی را احساس کردم که بچّه‌ها برای هدف‌گذاری در کلان زندگی و تک تک اعمالشان هم، دنبال چیزی جز جاودانگی نبودند. علّت خستگی دوران غیبت این است که اهداف آنقدر کوچک هستند، که انسان‌ها زود به آن هدف‌ها می‌رسند و تمام می‌شوند و زندگی برایشان بی‌معنا می‌شود. مثلاً منِ طلبه اگر در مسیر طلبگی، خدای نکرده هدفم شهرت باشد، اگر به صدا و سیما رفتم و شهرت پیدا کردم دیگر نمی‌توانم کاری کنم؛ ولی در حکومت امام زمان(ع) هدف، جاودانگی می‌شود و هدف بی‌نهایت است و این، خستگی را از انسان دور می‌کند. در حال حاضر، همه خسته هستند؛ به هر کسی که بگویی چه کار می‌کنی؟ دوست دارد کارش زودتر تمام شود، ولی زمانی که به شهدا می‌رسیم وقتی از آنها می‌پرسند که آیا دوست دارید به دنیا باز گردید؟ می‌گویند بله. شهدا تنها گروهی هستند که دوست دارند به دنیا بازگردند. چرا؟ برای اینکه بار دیگر برای دین و امام زمان(ع) فدا شوند و مزّة جاودانگی را دوباره بچشند.

4. به نظر می‌رسد، وقتی انسان امام ندارد، روابطش با دیگران ظلمانی است، همة روابط بر اساس منافع است، حتّی رابطه با پدر و مادر. الآن پدر و مادر می‌گویند ما تمام تلاشمان را می‌کنیم تا بچّه‌هایمان عصای پیری ما بشوند. پس فقط دنبال منافع خودشان هستند. روابط، ظلمانی است، فقط در حکومت امام است که روابط نورانی می‌شوند، نگاه به چهرة پدر لحظة استجابت دعا می‌شود؛ خواندن خطبة عقد و زناشویی، لحظة استجابت دعا می‌شود؛ نگاه به آب و طبیعت عبادت می‌شود و اینها در پرتو امام شکل می‌گیرد.

5. آخرین نکته‌ای که در تشنگی و خستگی، مؤثّر است، این است که انسان وقتی در یک مجموعه‌ای وارد شود و نداند که شرح وظایفش چیست، خسته می‌شود، ولی وقتی که انسان‌ها شرح وظایف خودشان را بدانند، می‌بینند که همه چیز در مسیر خود و در جای خودش است. در حکومتِ بدون امام، همه سرگردانند، شرح وظایفشان را نمی‌دانند، حقوقشان را هم نمی‌دانند.

ما اگر این پنج عنصر را خوب تحلیل کنیم، هم خستگی معلوم می‌شود و هم تشنگی. در یک جمله خلاصه می‌کنم: بسترساز عطش نسبت به امام و نقطة مقابلش خستگی از وضع موجود، درک این پنج نیاز است.

  • اینجا شبهه‌ای مطرح است که دربارة شرایط قبل از ظهور امام زمان(ع) به ما گفته‌اند: یکی اینکه دنیا پر از ظلم و جور می‌شود و امام زمان(ع) ظهور می‌فرمایند. این مسئله با توجه به انتظارات حضرت چگونه قابل جمع است؟

 ما در جواب می‌گوییم، خُب اگر این روایات را دارید، که درست هم است، در کنارش روایات دیگر نیز وجود دارد که ما باید مقدّماتی را برای ظهور حضرت آماده کنیم. ما می‌گوییم اگرچه قبل از ظهور امام زمان(ع)، پردة عالم یک پردة سیاه است. امّا باید موجودات نورانی به صورت پراکنده در این عالم پخش بشوند که بستر را برای ظهور حضرت فراهم بکنند و وقتی که حضرت می‌آیند و فریاد می‌زنند، این نقاط جمع شوند و یک کانون نوری را درست کنند که کمک حضرت باشند و بتوانند عدل و داد را در عالم منتشر کنند. ضمن اینکه ظلم دو معنا دارد: یکی جفا کردن و دیگری کوتاهی کردن و حق را ادا نکردن. با وجود اینکه امروز جمهوری اسلامی به عنوان نظام بستر‌ساز ظهور ـ ان‌شاءالله ـ مطرح است، همة خوبان معتقدند که هنوز حقّ اسلام ادا نشده است و این معنایی از ظلم است و انسان باید از این ظلم و از این نقص خسته بشود و تشنة آمدن امام زمان بشود.

  • علاوه بر روشنگری و راهنمایی، برای رسیدن به زمان ظهور به چه عواملی نیاز داریم؟

دوم، برای جنگ و جهاد، حضرت نیازمند رزمنده هستند. مقام رزمندگی خیلی سخت‌تر از مقام پذیرندگی است. هجده‌هزار نفر پذیرندة قیام امام حسین(ع) شدند، ولی فقط چند درصد رزمندة امام حسین(ع) شدند، چون رزمندگی دو عنصر جدّی می‌خواهد: 1. آمادگی، 2. قطع وابستگی.

آمادگی اعم از، آمادگی فکری در برابر حملة شبهات، آمادگی فکری در مقابل تهدیدهای جسمی در مقابل حملات نظامی اقتصادی. این خودش یک باب گسترده‌ای است، امّا فکر می‌کنم منتظران امام زمان(ع) بدانند که برای رسیدن به نقطة ظهور و آمدن حضرت باید ما رزمنده لازم را داشته باشیم و برای 8 سال دفاع مقدّس، این رزمنده‌هایی که داشتیم در برخی از مقاطع احساس می‌کردیم حضور کمرنگ جلوه می‌کند. اگر حضرت قرار است، جنگ جهانی داشته باشند، چه رزمندگانی باید داشته باشند با این حملاتی که الآن در مباحث فکری و شبهات دارند انجام می‌دهند، قطعاً، اوج آمادگی جسمی، فکری، قلبی و روحی را ما نیاز داریم و این آمادگی طبیعتاً یک فرآیندی می‌خواهد.

امروز در عصر پیش از ظهور امام زمان(ع) بعضی از رزمنده‌های عرصة علمی در پاسخ‌گویی به شبهات در برابر بعضی از تهدیدهای ابن زیادهای زمان ـ آمریکا و اسرائیل ـ کم آورده‌اند و جا زده‌اند. مجوعه‌ها، اشخاص و هر کسی که دلش برای امام زمان(ع) می‌تپد باید هم خودش را در این سه جهت آماده کند و هم دیگران را به این آمادگی‌ها دعوت کند.

دومین عنصری که رزمنده احتیاج دارد «عدم وابستگی» است ما در قصة کربلا می‌بینم که مادر  وهب یک جوان نصرانی که مسلمان شد وقتی وهب آمد از همسرش خداحافظی کند، همسرش یک کلمه به صورت عاطفی به او گفت: آیا می‌خواهی من تازه عروس را در این بیابان رها کنی؟ مادر جلو آمد و گفت: شیرم را حلالت نمی‌کنم اگر پسر فاطمه را تنها بگذاری و وقتی سر این بچه را در بغلش انداختند، سر بریدة فرزندش را گرفت و گفت: حالا شیرم را حلالت می‌کنم. این اوج عدم وابستگی مادر به فرزند است که نگذارد فرزندش در مسیر کمال متوقف شود و این نیازمند این مرحله است.

من یک روزی در ایام نیمة شعبان در حرم امام رضا(ع) می‌گفتم: مردم مواظب باشید که محبت‌های حلالمان ما را از امام جدا نکند. محبّت به مال و دنیا، زن و فرزند، محبّت‌های حلال و سفارش شده‌ای است. امّا مواظب باشیم این اگر از حدّ خودش فراتر برود، قطعاً ما را از امام زمان(ع) جدا می‌کند. وجودهای نازنینی در دوران دفاع مقدّس داشتیم که اشک چشم فرزندش مانعش نشد، اشک چشم همسرش مانع نشد، گریه‌های مادرش مانع نشد، ناله‌های خواهر و برادرش مانع نشد، پدری بود که فرزندش را هل داد و گفت برو با دل پدر خویش بازی نکن. این روحیه‌های به این قشنگی، مادر سه شهید، پنج شهید، هفت شهید. مثلاً مانند همسر زهیر که زهیر گفت: اگر من با حسین فاطمه باشم تکلیف شما چه می‌شود؟ همسر زهیر خیلی قشنگ جواب داد: هر کاری زینب کرد ما هم همان کار را می‌کنیم. این روحیه به این بالایی و قشنگی.

سومین بخش انتظارات حضرت این است که ما خودمان را برای حکومت حضرت آماده کنیم، طبیعتاً اگر کسی بخواهد فرمانده و مدیر حکومت امام زمان(ع) بشود، باید 3 ویژگی را در خود تقویت کند: 1. تخصص لازم: قطعاً امام زمان(ع) برای ادارة یک کشور یک میلیارد و 300 میلیونی چین نیازمند متخصص شیعه است که متناسب آن سرزمین و آن زمان و مکان و آن موقعیت باشد. منتظر واقعی کسی است که در رشتة تحصیلی‌اش متوقف نشود و تا مرز هیئت علمی پیش برود که هم خودش به نقطة اوج برسد و هم بتواند دیگران را به نقطة اوج برساند.

2. متعهد باشند؛ یعنی دیانتشان دیانت کاملی باشد که از همة امور با اشراف دیانت استفاده بکنند.

3. شجاعت و کارآمدی، یعنی در کنار تخصص و تعهد، کارآمدی و شجاعت لازم را داشته باشند.

  • سؤالی که در ادامة مبحث اوّل شما دربارة شناخت نواقص پیش می‌آید این است که امّا هنوز بسیاری فریفته و شیفتة این زندگی مدرن هستند و حاضرند همة هستی‌شان را بدهند و به مهد آن زندگی برسند چون در واقع آن را خوب می‌بینند. در این شرایط باید چه کنیم؟

خیلی نکتة قابل تأملی است که شما اشاره کردید. تنها چیزی که به ذهنم می‌رسد این است که هر چند هم ذائقة زیبایی شناسی عوض شود، فطرت انسان چون فطرت الهی است بر اساس آن حقیقت زیبایی‌های حقیقی حرکت می‌کند و راهکار قرآنی است. «و اذا رکبوا فی الفلک دعوا الله مخلصین له الدین؛ وچون در کشتی سوار شوند، خدای را با اخلاص و پاک دینی بخوانند و چون به سوی خشکی ها برَهاندشان، آنگاه شرک می ورزند1». تنها راه متوجه کردن این بشر و این افراد تلنگر زدن به فطرت است.

  • حال، پرسش این است که در واقع بستر سازی و زمینه سازی مردم شامل چه حوزه هایی می شود و چه مخاطبانی را در بر می گیرد؟ آیا نهایتاً ما موظف هستیم که جامعه اسلامی خود را آماده کنیم؟ و بستر و قلمرو وظایف منتظران کجاست؟

ما باید 4 گام تا ظهور برداریم:

1. گامی در حوزة قلمرو فردی؛ قطعاً هر کدام از ما باید خودمان را فردی بسازیم که به درد امام زمان(ع) بخوریم. در روایات مختلف دیدم که اصلاً کسی که به درد امام زمان(ع) نخورد آن موجود شر و بی فایده است. تمام تلاش این است که ما بتوانیم به درد امام زمان(ع) بخوریم. در داستان امام صادق(ع) و ابومسلم خراسانی داریم که زمانی که ابومسلم برای امام نامه نوشت، امام به او گفت: «تو آدم ما نیستی و زمان هم زمان ما نیست». پس تمام تلاش ما باید برای این باشد که ما آدم امام زمان(ع) باشیم و خودمان را برای مأموریت های سخت امام آماده کنیم، زمانی مقام معظّم رهبری اشاره خیلی قشنگی داشتند که از تمام یاران امام علی(ع) در جنگ صفین عمّار خیلی برای حضرت کار کردند. لذا مشخص می شود که عمّار آمادگی بسیاری کسب کرده بود و خودش را به آب و آتش می زد تا پاسخ گوی دردها باشد و به درد امام زمانش بخورد.

2. قلمرو خانوادگی؛ ما باید خانواده های مهدوی بسازیم. طبیعتاً انتخاب همسر مهدوی، ازدواج مهدوی، تربیت مهدوی مهم است. حتماً شنیده‌اید (البته من خود هم از یکی از کارشناسان شنیده‌ام) که در کانادا ظاهراً بالاترین مقام سیاسی نخست وزیر است. در این کشور یک دبستان وجود دارد که در حدود 60 تا 70 سال است که تمام نخست وزیرانشان محصول این دبستان هستند. خیلی عجیب است آن هم در مقطع دبستان، البته بعداً رفتم در مورد این دبستان تحقیق کردم دیدم که برای دانش آموزان از مقطع دبستان برنامه ریزی دارند و از زمان ازدواج پدر و مادرشان کسب آمادگی می کنند. قبل از اینکه شاهزادگان و اشرافشان ازدواج کنند به آنها می‌گویند که با چه کسی ازدواج کنند، چگونه فرزنددار شوند و وقتی چهار و نیم ماهه شدند جواب پذیرش را می دهند که آیا این مدرسه آنها را می پذیرد یا نه؟ بعد می‌گویند در دوران شیرخوارگی و طفولیتشان چه کار باید بکنند؟ این همه برنامه‌ریزی و سخت‌گیری می کنند برای اینکه از این چند صد تا دانش آموز هر چند سال یک بار یک نخست وزیر بیرون بیاید. من به خیلی از دوستانم می‌گویم ما هم باید برای ایجاد سربازان امام زمان(ع) تلاش خود را بکنیم، این افراد برای مقامات دنیایشان تا این اندازه تلاش می‌کنند.

3. سومین مطلب هم تربیت اجتماعی است. اینکه در زمان امام زمان(ع) امنیّت، حمایت و هدایت در سطح جامعه مطرح می‌شود، باید ما در سطح اجتماع هم تلاش کنیم، ویژگی‌هایی را که اجتماع مهدوی دارد، باید آرام آرام در جامعة خود فراهم کنیم.

4. چهارمین مطلب هم مربوط به سطح جهانی می‌شود. ما باید با همین تکنولوژی و ارتباطاتی که ایجاد شده است، در سطح جهانی آمادگی‌های لازم را فراهم کنیم. من می‌توانم در خانه‌ام هم که نشسته‌ام فرهنگ مهدوی را به آن سوی دنیا هم برسانم. امروز جوانان آزادی‌خواه با فطرت‌های پاک در آفریقا، اروپا، آمریکا، آسیا و سرتاسر دنیای امروز الحمدالله با این روشنگری‌ها تشنة آمدن وجود نازنین امام زمان(ع) هستند.

پی نوشت:
1. سوره عنکبوت(29)، آیة 65.

راحت شد...



چطوربگم...

داره امونمو می بره...


رفتی دیدنش...

پرکشید...

هر کدوم از ماها میگیم...اِ رفت ...

آره ...


اونم رفت ...

از مدتی که می رفتم ملاقاتش خوب یادمه...

حتی رفقای هم سنگرش یادشون نیست که یه رفیقشون تو بیمارستانه...


هنوز حرفای پرستارا یادمه ...

میگفتند فکر میکنیم دیگه خونوادش نخوان ببیننش...

الان یه هشت نه ماهی میشه کسی نمیاد دیدنش...


چرا اینقدر زود فراموش شدند...

نمی خوایم بیدارشیم...


محمدرضا هم پرکشید... رفت...

خوش بحالش...


بقول خودش خونوادش هم راحت میشن...

آره راحت شدند...

بچه هایی که حتی چیزی از پدرشون نمی دونند، راحت شدند...






به این عکس‌ها، خیره شو خیره شو

به اون روزهای پر از خاطره

 

نخواه گرمی خوابه چشم کسی
بزاره که بیداری یادت بره


یاد آوری خاطرات دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی -مهر90
دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی


دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی


دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی


دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی


دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی


دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی


دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی

دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی

دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی


دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی


دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی


دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی

دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی

دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی

دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی

دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی

دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی

دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی

دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی

دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی

دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی

دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی

دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی

دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی

دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی

دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی

دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی

دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی

دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی

دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی

دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی

دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی

دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی

دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی

دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی

دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی

دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی

دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی

دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی

دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی

دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی

دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی

دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی

دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی

دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی

دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی

دیدار مقام معظم رهبری با جانبازان قطع نخاعی


یه باری از امروز،رو دوشته
که واسش یه عمره زمین میخوری

 

همه منتظر تا ببینن کجا
تو از جاده‌ی عشق، دل می‌بُری!

 

ولی ایستادن، فقط کار ماست
ما که قصمون، قصه‌ی خواب نیست

 

بیا دل به دریا بزن، شک نکن
سرانجام این رود مرداب نیست




حرف خودمونی..

آقا جونم...

رفتی عیادتش...؟

عزیز دلم...

شرمنده شدم...

ببخشید...

وقتی نائب تون میرن عیادتشون...

مگه میشه شما نرین...




سرگذشت نیکبختان

على کریمى جهرمى

اشاره :
موضوع تشرف خدمت حضرت صاحب‌‌الامر(ع) از موضوعاتى است که درباره آن بحث و گفت‌‌وگوهاى فراوانى شده و موافقان و مخالفان مطالب بسیارى را در این زمینه مطرح ساخته‌‌اند. در مقاله حاضر نویسنده پس از بررسى اجمالى امکان تشرف و اینکه از نظر عقلى مانعى براى تحقق این موضوع وجود ندارد، به بررسى مقتضى تشرف پرداخته و بیان مى‌‌دارد که به دلیل فواید و آثار ارزشمندى که بر تشرف مترتب است، لطف الهى اقتضا مى‌‌کند که راه وصول به تشرف در دوران غیبت کبرا براى بندگان باز باشد.

امکان تشرف
یکى از صدها موضوع و مطالب متنوعى که در رابطه با ولىّ دوران حضرت صاحب‌‌العصر والزمان، ارواحنا فداه، مطرح است، موضوع تشرف به آستان مبارک ایشان و نیل به شرف لقاى آن حضرت در دوران غیبت کبرا است.
اصل موضوع تشرف فى الجمله امتناع عقلى ندارد و مستلزم محالى نیست. دیدار با امام غایب، در موارد استثنایى و احیانى، امرى ممکن است؛ چنان‌‌که در جهانف ماده، اجسام و عناصرى که براى توده مردم نامریى است براى افرادى مخصوص، در تحت شرایط خاص و با ابزار خاصه، قابل رؤیت است.

مقتضى تشرف
اکنون که امتناع و استحاله عقلى براى رؤیت ولى خدا و تشرف به حضور آن بزرگوار در کار نیست، این بحث پیش مى‌‌آید که آیا علاوه بر امکان تشرف، مقتضى آن هم موجود است، یا خیر؟
در پاسخ این پرسش نیز باید گفت که: حضرت ولى‌‌عصر»ع« امام و پیشواى جامعه و نقطه اتکاى آنان است، از این رو لطف الهى درباره بندگان و لطف امام زمان»ع« درباره امت، اقتضا مى‌‌کند که اگر بنا به مصلحت عالیه و حکمت بالغه، ملاقات مطلق و آزاد و تشرف عمومى، تعطیل شد، ملاقات استثنایى و تشرف احیانى براى افراد ویژه‌‌اى جریان داشته باشد؛ زیرا این موضوع در استحکام و تقویت پایه‌‌هاى ایمان و تزلزل ناپذیرى ارکان عقیده و یقین و ثبات امر دین در جامعه اثرى بسزا و چشمگیر دارد. و مشکلات عقیدتى و دینى و اجتماعى زیادى از این رهگذر حل خواهد شد.

نظریه بزرگان دین
رجال و بزرگان و استوانه‌‌هاى دینى نیز برآنند که اصل تشرف، امکان‌‌پذیر بوده و امرى تحقق یافته است.
ما در این فرصت کم و مجال مختصر اکتفا به کلام مبارک سیدبن طاووس، اعلى‌‌اللَّه مقامه الشریف، مى‌‌کنیم.
وى خطاب به فرزند برومند خود مى‌‌فرماید:
والطریق مفتوحة إلى إمامک، علیه السلام، لمن یریداللَّه، جلّ شأنه، عنایته به و تمام احسانه إلیه.1
راه به سوى امام زمان تو، براى کسى که خدا بخواهد عنایتش را شامل حال او گردانیده و احسان خود را بر او کامل فرماید، باز است.

هماهنگى در ادوار مختلف
آن چه ذکر کردیم اختصاص به زمان غیبت کبرا ندارد، در دوران غیبت صغرا و آغاز عمر آن حضرت نیز مطلب به همین صورت بوده است. احمدبن اسحاق قمى که از اصحاب حضرت امام حسن عسکرى(ع) و از وکلاى آن بزرگوار بوده است، مى‌‌گوید:
من وارد بر امام عسکرى(ع) شدم و مى‌‌خواستم از آن حضرت راجع به امام بعد از ایشان پرسش کنم ولى آن بزرگوار قبل از آن که من سؤال کنم فرمودند:
»اى احمدبن اسحاق! خداى تبارک و تعالى از آنگاه که آدم(ع) را آفرید تا قیام قیامت زمین را از حجت خود بر مخلوقاتش - که به وسیله او دفع بلا از اهل زمین کرده و به برکت او باران را فرو مى‌‌فرستد و در پرتو او برکات از درون زمین بیرون مى‌‌آورد - خالى نگذاشته و نخواهد گذاشت«.
من عرض کردم: »اى پسر رسول خدا! پس امام و خلیفه بعد از شما کیست؟« در این هنگام امام عسکرى(ع) با سرعت برخاسته و به داخل خانه رفتند، سپس بیرون آمدند و بر دوش آن حضرت پسر بچه‌‌اى بود همچون پاره ماه در شب چهارده و در حد کودک سه ساله، آقا فرمودند:
»اى احمدبن اسحاق! اگر تو در پیش خدا و حجتهاى او گرامى نبودى من چهره [زیباى] فرزندم را به تو نشان نمى‌‌دادم.«2
از این فقرات کلام حضرت عسکرى(ع) استفاده مى‌‌شود که معیار تشرف این است که انسان مورد اکرام و لطف خداوند قرار بگیرد و اگر کسى به این مقام رسید امکان دارد که به حضور مبارک امام زمان، ارواحنا فداه، نایل گردد.
اکنون اگر در زمان غیبت کبرا نیز کسى به این مقام و مرتبه رسید و انسانى پاک و صالح و دور از تعلقات و آلودگیهاى مادى شد، ممکن است براى او تشرف حاصل گردد.

نمونه‌‌اى از نیکبختان
در زمان عالم بزرگ و فقیه گرانقدر، حاج‌‌ملامحمد اشرفى مازندرانى،3 یکى از ثروتمندان آن سامان املاک و ثروت خود را از دست داده و دچار فقر و تنگدستى گردیده بود. راه گذران زندگى او منحصر به حق‌‌التولیه یک ملک وقفى بود که متولى شرعى آن بود. اتفاقاً یکى از ثروتمندان آن نواحى، مدعى ملکیت آن گردید و ادعا کرد که این ملک جد من بوده و غصب شده و وقفیت آن مورد ندارد. چون فرد مدعى قدرتمند بود، جماعتى را به عنوان شاهد ترتیب داد و در هر محضرى که طرح مرافعه مى‌‌شد به اعتماد بر شهادت شهود، حکم به حقانیت او و ملکیت آن قریه مى‌‌شد و متولى شرعى از اجراى آن امتناع مى‌‌ورزید. چون این مشاجره به طول انجامید و طرفین خسته شدند، مصلحان خیراندیش آن دو را وادار کردند که این دعوا را در محضر عالم ربانى حاج اشرفى طرح کنند و هر چه را که او حکم کرد بپذیرند و اجرا نمایند. هنگامى که در نزد حاج اشرفى نیز طرح دعوا و اقامه شهود بر ملکیت شد بر متولى آن قریه ظاهر گردید که ایشان هم حکم به ملکیت خواهند کرد، لذا با ناراحتى به امید این‌‌که‌‌راهى پیدا شود خود را به مدرسه علمیه شهر رسانید و اندوهگین در گوشه‌‌اى نشست.
یکى از طلاب نزد او آمد و سبب حزن و اندوه او را پرسش کرد. او شرح حال خود را گفت و راه چاره این مشکل را از او خواست.
او گفت: »اکنون چاره مشکل تو این است که بیرون شهر بروى، و نماز حضرت حجت را بخوانى و متوسل به آن بزرگوار شوى، شاید از این مشکل تو را برهاند.«
آن مرد بر اساس این راهنمایى به بیابانى خلوت رفت، نماز امام زمان(ع) خواند و متوسل به آن حضرت گردید. در این اثنا مردى در هیأت رعایاى آن سامان در پیش او ظاهر شد و از سبب اندوه و آمدن او به آن بیابان پرسید.
متولى مزبور مشکل خود را بیان کرد. آن بزرگوار فرمود: »مشکل تو آسان شد و اندوه تو به پایان رسید. خدمت حاجى اشرفى برو و عرض کن که از جانب شخص بزرگى مأمورى که حکم به وقفیت این قریه کنى.«
متولى یاد شده عرض کرد: »با وجود شهودى که شهادت بر ملکیت داده‌‌اند، چگونه آن جناب حکم به وقفیت خواهد کرد؟«
آن شخص فرمود: »اگر آن جناب دغدغه در حکم وقفیت کرد، به ایشان عرض کن که از جانب آن بزرگ، نشانه‌‌اى آورده‌‌ام و آن این است که وقت تشرف به مکه معظمه در مقام ابراهیم مشغول نماز بودى و در قنوت فلان دعا را خواندى و یک کلمه از آن دعا راغلط خواندى و من آهسته در گوشت گفتم که این کلمه، غلط است و صحیح آن چنین است و ازنظرت ناپدید شدم.«
آن‌‌گاه آن شخص غایب گردید، به طورى که متولى وقف ندانست که آن شخص به آسمان، بالا رفت و یا به زمین، فرو رفت.
شخص متولى شادمان و مسرور به حضور حاجى اشرفى آمده و جریان را خدمت ایشان عرضه داشت و آن جناب به‌‌فرموده امام منتظر حکم به وقفیت را صادر کرد و بدین ترتیب نزاع خاتمه یافت.4


پى‌نوشتها :

1 . کشف المحجه، ص 153.
2 . شیخ صدوق کمال الدین و تمام النعمة، ص 384.
3 . صاحب »المآثر و الآثار« مى نویسد: »حاج مولى محمد اشرفى از مفاخر مذهب جعفرى و حجج فرقه ناجیه است. گروهى از اهالى ایران از او تقلید مى کنند.«
4 . على اکبر نهاوندى، العبقرى الحسان. ضمناً یکى از بزرگان نقل کردند که مرحوم آیت اللَّه آقاى شیخ مرتضى حایرى، قدس سره، فرموده بودند: »من از کسانى از اهل مازندارن راجع به آن ملک تحقیق کردم و بر حسب تحقیق آن ملک هنوز باقى است.«

مثل پیرمرد قفل‌ساز دیندارى کنید تا...امام(ع) به سراغ شما بیایند

یکى از دانشمندان، آرزوى زیارت حضرت بقیةاللَّه ارواحنا فداه را داشت و از عدم موفقیت خود، رنج مى‌‌برد. مدتها ریاضت کشید و آنچنان که در میان طلاب حوزه نجف مشهور است، شبهاى چهارشنبه به »مسجد سهله« مى‌‌رفت و به عبادت مى‌‌پرداخت، تا شاید توفیق دیدار آن محبوب عاشقان نصیبش گردد.
مدتها کوشید ولى به نتیجه نرسید. سپس به علوم غریبه و اسرار حروف و اعداد متوسل شد، چله‌‌ها نشست و ریاضتها کشید، اما باز هم نتیجه‌‌اى نگرفت. ولى شب بیداریهاى فراوان و مناجاتهاى سحرگاهان، صفاى باطنى در او ایجاد کرده بود، گاهى نورى بر دلش مى‌‌تابید و حقایقى را مى‌‌دید و دقایقى را مى‌‌شنید.
روزى در یکى از این حالات معنوى به او گفته شد: »دیدن امام زمان(ع) براى تو ممکن نیست، مگر آنکه به فلان شهر سفر کنى«. به عشق دیدار، رنج این مسافرت توانفرسا را بر خود هموار کرد و پس از چند روز به آن شهر رسید. در آنجا نیز چله گرفت و به ریاضت مشغول شد. روز سى و هفتم و یا سى و هشتم به او گفتند: »الان حضرت بقیةاللَّه، ارواحنافداه، در بازار آهنگران، در مغازه پیرمرد قفل‌‌سازى نشسته‌‌اند، هم‌‌اکنون برخیز و به خدمت حضرت شرفیاب شو!« با اشتیاق ازجا برخاست. به دکان پیرمرد رفت. وقتى رسید دید حضرت ولى عصر(ع) آنجا نشسته‌‌اند و با پیرمرد گرم گرفته‌‌اند و سخنان محبت‌‌آمیز مى‌‌گویند. همین که سلام کرد، حضرت پاسخ فرمودند و اشاره به سکوت کردند.
در این حال، دید پیرزنى ناتوان و قد خمیده، عصا زنان آمد و با دست لرزان قفلى را نشان داد و گفت: اگر ممکن است براى رضاى خدا این قفل را به مبلغ سه شاهى بخرید که من به سه شاهى پول نیاز دارم. پیرمرد قفل را گرفت و نگاه کرد و دید بى‌‌عیب و سالم است، گفت: خواهرم! این قفل دو عباسى (هشت شاهى) ارزش دارد؛ زیرا پول کلید آن، بیش از ده دینار نیست، شما اگر ده دینار (دو شاهى) به من بدهید، من کلید این قفل را مى‌‌سازم و ده شاهى، قیمت آن خواهد بود!
پیرزن گفت: نه، به آن نیازى ندارم، شما این قفل را سه شاهى از من بخرید، شما را دعا مى‌‌کنم.
پیرمرد با کمال سادگى گفت: خواهرم! تو مسلمانى، من هم که مسلمانم، چرا مال مسلمان را ارزان بخرم و حق کسى را ضایع کنم؟ این قفل اکنون هشت شاهى ارزش دارد، من اگر بخواهم منفعت ببرم، به هفت شاهى مى‌‌خرم، زیرا در معامله دو عباسى، بیش از یک شاهى منفعت بردن، بى‌‌انصافى است. اگر مى‌‌خواهى بفروشى، من هفت شاهى مى‌‌خرم و باز تکرار مى‌‌کنم: قیمت واقعى آن دو عباسى است، چون من کاسب هستم و باید نفعى ببرم، یک شاهى ارزانتر مى‌‌خرم!
شاید پیرزن باور نمى‌‌کرد که این مرد درست مى‌‌گوید، ناراحت شده بود و با خود مى‌‌گفت: من خودم مى‌‌گویم هیچ‌‌کس به این مبلغ راضى نشده است، التماس کردم که سه شاهى خریدارى کنند، قبول نکردند؛ زیرا مقصود من با ده دینار (دو شاهى) انجام نمى‌‌گیرد و سه شاهى پول مورد احتیاج من است.
پیرمرد هفت شاهى به آن زن داد و قفل را خرید؛ همین که پیرزن رفت امام(ع) به من فرمودند: »آقاى عزیز! دیدى و این منظره را تماشا کردى؟! اینطور شوید تا ما به سراغ شما بیاییم. چله نشینى لازم نیست، به جفر متوسل شدن سودى ندارد. عمل سالم داشته باشید و مسلمان باشید تا من بتوانم با شما همکارى کنم! از همه این شهر، من این پیرمرد را انتخاب کرده‌‌ام، زیرا این مرد، دیندار است و خدا را مى‌‌شناسد، این هم امتحانى که داد. از اول بازار، این پیرزن عرض حاجت کرد و چون او را محتاج و نیازمند دیدند، همه در مقام آن بودند که ارزان بخرند و هیچ‌‌کس حتى سه شاهى نیز خریدارى نکرد و این پیرمرد به هفت شاهى خرید. هفته‌‌اى بر او نمى‌‌گذرد، مگر آنکه من به سراغ او مى‌‌آیم و از او دلجوئى و احوالپرسى مى‌‌کنم.«1



پى‌نوشتها:
× برگرفته از: محمدرضا باقى اصفهانى، عنایات حضرت مهدى(ع) به علما و طلاب، ص202-204، به نقل از: سرمایه سخن، ج1.
1 . ملاقات با امام عصر، ص268.