درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

حضرت زهرا(س)-شهادت

هیچ کس نیست که دستی به دعا بردارد

یا که باری ز سر شانۀ ما بردارد

هر که زخمی به تن از خیبر و خندق دارد

آمده تا که از این خانه دوا بردارد

حُرمت خانۀ ما حُرمت بیت ‌الله است

فاطمه با پدرش شأن برابر دارد

آن قدر زود درِ خانه پر از آتش شد

که نشد صاحب این خانه عبا بردارد

پسری شد سپر و مادری از پا افتاد

فضه آمد که مگر فاطمه را بردارد

با پرِ زخمیِ خود راهِ سپاهی را بست

که علی را ببرد خانه و یا ... بردارد

امام زمان(عج)-مناجات فاطمیه

«یک جهان روضه و یک چشم پر از نم داری

آه، آقای  غریبم   به  دلت  غم  داری»

دردِ بی مادری ای کاش  دوایی  می داشت

فاطمیّه  شده  و  اشک  دمادم  داری

صاحبِ مجلس روضه، غم  مادر  دیدی

بر درِ  خانه ی خود، بیرق ماتم  داری

دردِ دل کن  که   نگویند  غریبی   آقا

  بین این سینه زنان، مونس و مَحرَم داری

  دلِ یعقوبیِ  مادر ز فراقت خون  است

یوسف مصر بقا،  قصد سفر  هم داری ؟

  دل ، حسینیّه ی  چشمان تو  شد مولا جان

  باز  هم  وقت  عزا،  یاد  مُحرّم  داری

  گاه در کوچه و گه  کرب و بلا  می گریی

  داغ  یک پهلو و انگشتر  خاتم  داری

تربیت نسل منتظر

در روایات آمده که اگر کسی شراب بنوشد، در هفت نسل پس از او، حداقل یکی از فرزندانش معلول خواهد شد؛ در پزشکی نوین این امر ثابت شده که حتی گاه تا ده نسل بعد هم امکان جهش سلولی و بروز چنین مشکلاتی هست. این به معنای آن است که ما برای نسل‌ها هم می‌توانیم برنامه‌ریزی کنیم و باید به این وظیفه و تکلیف خود باور بیاوریم.

گفت و گو با سرکار خانم همیز
استاد و مشاور دانشگاه امیر کبیر

  • اشاره:
سرکار خانم طاهره همیز، استاد و مشاور دانشگاه ، فارغ التحصیل رشتة فقه و حقوق است. ایشان که سال‌هاست در حوزة مسائل تربیتی و خانواده مشغول به مطالعه و پژوهش است، جلساتی به صو رت هفتگی برای بانوان دارد. این زمینه موجب بود تا با ایشان به گفت‌وگویی صمیمانه بنشینیم که حاصل آن را تقدیم خوانندگان گرامی می‌کنیم. امید که مقبول نظرشان قرار گیرد.


  •  لطفاً برای شروع بحث بفرمایید موضوع مهدویت چه گستره‌ای را در بر می‌گیرد و ما باید از چه نظری به این موضوع نگاه کنیم؟
 همان‌طور که امام زمان(ع) رهبری جهانی است ما نیز باید از منظری جهانی به این موضوع نگاه کنیم. تربیت اسلامی از دو زاویه به یک انسان نگاه می‌کند: فردی و اجتماعی. در نگاه اجتماعی اسلام منظور از اجتماع، شهر و محله و اینها نیست و جامعة جهانی مدّ نظر شارع بوده است. ائمه(ع) در تبلیغ اسلام تلاش می‌کرده‌اند که از ابزارهای جهانی استفاده کنند؛ برای نمونه جلسات روضة سیدالشهدا(ع) را می‌توان برای اقشار مختلفی برپا نمود، ولی امام محمد باقر(ع) به فرزندشان امام صادق(ع) وصیت کردند که تا ده سال در منا به عنوان محل وقوف اضطراری همة حجاج، برای ایشان مجلس روضة سیداشهدا(ع) برپاکنند. همین امر باعث شد که این موضوع توسعه‌ای جهانی پیدا کند و مردم نقاط مختلف دنیا که برای حج می‌آمدند از این موضوع مطلع می‌شوند. این تصمیم در حالی عملی شد که بنی‌عباس تمام راه‌ها را بسته بودند و بسیاری از ابزارهای تبلیغ در اختیار اهل بیت(ع) نبود. بر خلاف ما که خود را به زبان ملیت و قومیت خویش محدود می‌کنیم، شارع در نگاه تربیتی اصلاً چنین دیدگاهی نداشته است. در تربیت صحیح اسلامی باید هر مسلمان به نحوی تربیت شود که بتواند اسلام خود را در تمام جهان ارائه کند و برای تمام عرصه‌ها خود را مهیا نموده باشد؛ زیرا امام زمان ما امام تمام زمین‌ها و زبان‌ها و ملیت‌هاست و به هیچ چیز محدود نمی‌شود.


  •  تأثیر رویکرد مهدوی در تربیت یک نسل چیست؟
 وقتی ما توانستیم فراتر از مرزها فکر کنیم و حضرت مهدی(ع) را منجی همة جهان ببینیم به طور طبیعی منتظر ایشان هم بسته به میزان گنجایش و ظرفیت محدودی که دارد یک منجی می‌شود که از مرزهای زمان و مکان عبور کرده است. مسلماً این شخص هم برای اطرافیان و محیط پیرامونی خویش می‌تواند مفید باشد و هم دیگران از وجود او بهره‌مند شوند. به استناد آیات قرآن، حضور افراد مؤمن در یک محیط باعث می‌شود که عذاب از بقیة مردم نیز رفع شود؛ یعنی علاوه بر دیگر فواید متصور از تربیت این چنین نسلی، ما می‌توانیم از برکات تکوینی حضور آنان نیز بهره‌مند شویم.

  •  تربیت نسل منتظر چه ضرورتی دارد و چگونه می‌توان به چنین هدفی دست یافت؟
 با دقت در آیات و روایات می‌توان به خوبی دریافت که اساساً ظهور حضرت مهدی(ع) منوط به تربیت و ظهور این نسل است؛ بنابراین هر منتظری باید تمام تلاش خود را در این راستا به کار برد.
وقتی از امام صادق(ع) پرسیدند، حضرت مهدی(ع) کی تشریف می‌آورند، ایشان پس از اشاره به بخش پایانی آیة 25 سورة فتح فرمودند:
زمانی که نسل فاسد از صالح و صالح از فاسد کاملاً جدا شده باشند.
در ماجرای یکی از جنگ‌ها، مالک به حضرت علی(ع) عرضه داشت: «خوشحالم از اینکه توانستم شمشیرم را از خون صدتن از
منافقان و کفار سیراب کنم.» حضرت در پاسخ به او فرمودند:
من تا هفت نسل افراد را نگاه می‌کردم اگر یک مومن در صلب او وجود داشت وی را نمی‌کشتم؛ از همین‌رو من نود ونه نفر را کشتم.

در سورة فتح خداوند می‌فرماید که ما دست شما را بستیم تا همة آنها را نکشید و دستان آنان را بستیم تا شما را نکشند. این عفو عمومی به دوعلت بود: یکی مؤمنانی که در صلب کفّار مکه وجود داشت و دیگر وجود افراد مؤمنی که از ترس یا تقیه، ایمان خویش را کتمان کرده بودند.

وقتی ما برای تعجیل در فرج امام زمان(ع) دعا می‌کنیم این دعای ما باید جلوة عملی هم داشته باشد؛ زیرا دعای بدون عمل بی‌ثمر است و به اجابت نخواهد رسید. امام رضا(ع) فرمودند:
کسی که بی‌عمل دست به دعا بردارد، خودش را استهزاء و مسخره نموده است.

یکی از جلوه‌های عملی این موضوع همان زمینه سازی عملی برای ظهور است. ما باید تمام تلاشمان را بکنیم تا این ودایع الهی و ایمانی ظهور یابند. برنامه‌ریزی ما نیز باید به نحوی باشد که حتی افرادی را که بناست در آینده به دنیا بیایند در بربگیرد. یک نسل مطهّر نیازمند یک فضای طاهر است که بتواند در آن رشد پیدا کند؛ به عبارت دیگر برای آنکه فرزندان و نسلی منتظر و مطهّر از خود به یادگار بگذاریم لازم است پیش از آن، خودبه این باور برسیم که می‌توانیم و باید چنین فضای طاهری را مهیّا سازیم.

در روایات آمده که اگر کسی شراب بنوشد، در هفت نسل پس از او، حداقل یکی از فرزندانش معلول خواهد شد؛ در پزشکی نوین این امر ثابت شده که حتی گاه تا ده نسل بعد هم امکان جهش سلولی و بروز چنین مشکلاتی هست. این به معنای آن است که ما برای نسل‌ها هم می‌توانیم برنامه‌ریزی کنیم و باید به این وظیفه و تکلیف خود باور بیاوریم. اگر جلوی تخریب نسل‌ها را بگیریم، می‌توانیم امیدوار باشیم که در تربیت سیصد و سیزده یار حضرت و در نتیجه در ظهور ایشان نقش خواهیم داشت. در مقابل، اگر ما کوتاهی کنیم ممکن است ظهور را تا مدت نامعلومی به تأخیر بیندازیم. همان طور که می‌دانیم حتی اگر ما کوتاهی کنیم و این امر را به تأخیر بیندازیم خداوند در تحقق آن کوتاهی نکرده و به تعبیر پیامبر اکرم(ص)حتی اگر تنها یک روز از عمر جهان مانده باشد خداوند حضرتش را ظاهر خواهد ساخت. مهم این است که ما در واقعة شریف ظهور نقش داشته باشیم.

خلاصه اینکه برای تعجیل در ظهور و زمینه‌سازی برای آن باید با استفاده از آموزش‌های فرهنگی مؤثر افکار افراد را به این سمت سوق دهیم که خودشان خواهان ایجاد وتربیت نسلی مطهّر باشند.


  • ویژگی‌های یک نسل منتظر و وجوه تمایز آن با بقیه چیست؟
شهید مطهّری در پاسخ به این سؤال، در جایی گفته بود که بسیاری از آدم‌های خوب، صالحند نه مصلح. صالح شدن یک فرد، اصلاً ساده نیست و زحمت زیادی می‌طلبد ولی با مصلح فاصله دارد.

در قرآن کریم آمده:
الذّین امنوا و عملوا الصّالحات لهم جنّاتٌ؛

و سپس در ادامه می‌فرماید، بسیاری هرچند ایمان دارند ولی عمل صالح انجام نمی‌دهند. باز در آیة 37 سورة فاطر آمده است، عده‌ای که وارد جهنم می‌شوند به خداوند عرضه می‌دارند: «ربّنا أخرجنا نعمل صالحاً» یعنی اینان در دنیا اعمال حسنه‌ای داشته‌اند که صالح نبوده است. در آیة 37 سورة سبأ هم آمده است:
«اموال و اولادتان نمی‌توانند شما را به ما برسانند»، زیرا اینان برای اینکه خود را توجیه کنند می‌گویند ما دلمان پاک است و نیازی به انجام عمل صالح نداریم. به تصریح آیة «من آمن و عمل صالحاً لندخلنّهم فی الصّالحین»، مؤمنانی که به‌طور مداوم عمل صالح انجام دهند خداوند آنان را در زمرة صالحان قرار می‌دهد. حسن فعلی و فاعلی باید با هم جمع شود. شهید مطهّری با تفکیک میان مقام صالح و مصلح توصیف زیبایی از یاران امام حسین(ع) داشتند که آنان امام مصلح زمان خویش را یاری کردند. به نظر بنده، تا کسی خود، درجاتی از مصلح را نداشته باشد نمی‌تواند به مقام یاری مصلح برسد. رسیدن به این مراتب رشد کمالی واقعاً تلاش‌های جدّی می‌طلبد.

دربارة صد لعن و صد سلام زیارت عاشورا نکته‌ای وجود دارد که بیان آن در اینجا خالی از لطف نیست.

همان‌طور که می‌دانید، در قرآن کریم صد نام توقیفی خداوند وجود دارد؛ که نمی‌توان آنها را کم یا زیاد کرد. آیت‌الله جوادی آملی با استناد به همین مطلب در تفسیر آیه‌ای از سورة نوح که حدّ زن و مرد زنا کار بدون تفاوت قائل شدن در جنسیت، صد ضربه شلاق بیان می‌کند، می‌فرمایند: «چون زن و مرد زناکار به صد نام خداوند پشت کرده‌اند باید به ازای هر نام یک شلاق به آنها زده شود.» استنتاج بنده از این صحبت این بود که صد لعن زیارت عاشورا از این روست که دشمنان امام حسین(ع) به مظهر تامّ صد نام الهی پشت کرده‌اند و در مقابل، آنان که ایشان را یاری نمودند و همه چیز خویش را فدای ایشان کردند به صد نام خدا روی نمودند. بر همین اساس ما اگر بخواهیم نسل منتظر مصلحی که به صدنام خدا روی کند تربیت کنیم چقدر برنامه‌ریزی و تلاش می‌طلبد. ما صرفاً به نقل و تعریف اکتفا می‌کنیم؛ در حالی که اگر بخواهیم عمل کنیم، و چنین نتیجه‌ای بگیریم خیلی کار می‌طلبد.

لازم است این نکته را هم متذکر شوم که به تعبیر امام حسین(ع) یاران ایشان بهترین یاران بودند، و هیچ گاه کسی از حیث کمالات و مقامات به ایشان نخواهد رسید.

باز در همین رابطه می‌توان به ماجرای حضرت موسی و خضر(ع) اشاره کرد کهَ در قرآن اشاره شده حضرت موسی راهی بس طولانی را برای یافتن او پیمود. قرآن کریم با سه عبارت خضر نبی را معرفی می‌کند: «عبداً من عبادنا؛ بنده‌ای از بندگان ما»، «آتیناه رحمةً من عندنا؛ از رحمت خود به او داده بودیم»، «علّمناه من لدنّا علماً؛ علم خاصی را از ناحیة خود به او داده بودیم».

به روایات که مراجعه می‌کنیم می‌بینیم حضرت خضر، الآن در محضر امام زمان(ع) شرف حضور و خدمت دارد. این ویژگی‌های یک انسان برتر از دیدگاه قرآن می‌تواند الگویی برای نسل مطهّر باشد و غایت قابلیت‌های افراد را برای در یافت کمالات و رشد نشان دهد.

در صفحه 443 کتاب الغیبه نعمانی نیز روایتی از امام صادق(ع) در توصیف یاران حضرت مهدی(ع) آمده که قابل توجه است. می‌فرماید:
هنگامی که قائم قیام کند به تمام بلاد روی زمین کسی را روانه می‌سازد و به او می‌فرماید فرمان تو در کف دست توست؛ هروقت مشکلی برای تو پیش آمد که راه حلش را نمی‌دانستی و نمی‌دانستی چگونه حکم کنی، به کف دست خود بنگر و به آنچه در آن نوشته عمل کن. سپس حضرت، سپاهی به سمت قسطنطنیه گسیل می‌دارد. وقتی سپاهیان به کنار آب می‌رسند چیزی روی پاهایشان می‌نویسند و بر آب راه می‌روند. رومیان این صحنه را که می‌بینند می‌گویند: اینان که یاران اویند بر آب چنین راه می‌روند پس خود او چگونه خواهد بود؟!

نسلی که قرار است یاریگر امام زمان(ع) باشد چنین قابلیت‌هایی دارد. برنامه‌های ما در تربیت نسل منتظر باید به نحوی باشد که رشد جسمانی و روحانی او متناسب با نیازهای عصر ظهور و در راستای یاری امام عصر(ع) باشد.


  • آرمان‌ها و تمایلات یک نسل منتظر با بقیه چه تفاوت‌هایی دارد؟
به طور طبیعی آنکه به درجه‌ای از رشد برسد که از صالح بودن بالاتر برود و مصلح شود و بتواند در زمرة یاوران حضرت مهدی(ع) قرار گیرد تنها آرمانش این است که خود را فدای آرمان‌ها و اهداف امام زمانش بکند. ویژگی‌هایی که در قرآن برای انبیایی مثل ابراهیم، اسماعیل، یحیی، عیسی و... آمده، مانند نیکی به والدین، رو کردن بسیار به خداوند، حلم و بردباری بسیار و نیکوکاری به معنای عام آن، می‌تواند زمینه ساز آنچه باشد که برای یحیی رخ داد که خداوند در کودکی به او حکم و رشد عنایت کرد. علاوه بر آن، در آیة 51 سورة انبیا می‌فرماید: ما وقتی به او رشدش را دادیم، می‌دانستیم که چه می‌خواهد بکند. ما ناظر رشد شما هستیم و زیر نظر ما می‌توانید به رشد کامل برسید.

بخشی از این کمالات اکتسابی است و باید برای به دست آوردن آنها تلاش کرد و بخش دیگر به سبب رضایت از فرد و با عنایت و لطف الهی به دست می‌آید. یک نسل منتظر برای به دست آوردن هر دو بخش باید تلاش کند و در مسیری سیر کند که از هر دو بهره‌مند شود. برای تحقق این مقصود باید در مسیر رضای خدا گام برداریم تا خداوند بقیه اش را به ما مرحمت کند. 


برنامه‌ریزی ما در تربیت نسل منتظر برای دست یافتن این اهداف چه سیری باید داشته باشد و نقطة شروع کجاست؟
 به تصریح قرآن، پدر و مادر در پرورش چنین نسلی نقش بسیار مهم و مؤثری دارند. ما در اولین گام باید پدر و مادری با این باور داشته باشیم که این موقعیت را با نشاط و شادابی بپذیرند.

حضرت یحیی پسرخاله و مؤیّد حضرت عیسی(ع) بود و تنها پیامبر شهیدی است، که با اره سر از تنش جدا شد و در قیامت با امام حسین(ع) محشور می‌شود. الآن سر ایشان در سوریه در همان محلی است که گفته شده سر مطهّر سیدالشهدا(ع) نیز در آنجا دفن شده است.

ماجرای تولد این پیامبر خدا بسیار جالب است. در آیة 90 سورة انبیا در این باره چنین آمده است: «زکریا إذ نادی ربّه ربّ لاتذرنی فرداً و أنت خیر الوارثین». پیش از هرچیز باید پدر و مادر با التماس و تضرع شدید از خداوند درخواست کنند که نسلی مطهّر به آنان عنایت کند. نکتة مهمی که در اینجا باید متذکر شوم این است که به تصریح روایات، با دعا می‌توان قضا را دفع کرد و تغییر داد. این قاعده حتی شامل مواردی مانند آثار نوشیدن شراب بر نسل، که پیش از این گفتیم نیز می‌شود. با دعا چنین عقاب‌هایی را هم می‌توان دفع کرد و از همین رو هرگز نباید نا امید بود. بنابر آیة قرآن خداوند به برخی پسر و به برخی دختر عنایت می‌کند و برخی را نیز عاقر و عقیم قرار می‌دهد. این خواست خداوند است ولی همین مشیت را با استناد به ماجرای تولد حضرت زکریا می‌بینیم که می‌توان با استمداد از دعا تغییر داد.

نکتة بعد اینکه حضرت یحیی مثل ما نیست که فقط دلش بچه دار شدن را بخواهد و با توکّل به طبّ جدید بگوید، می‌توان همه را بچه دار کرد یا حدّاکثر افق دیدش این باشد که بچه‌ای داشته باشم که عصای دستم بشود و یا فلان رتبة مادی و دنیوی را به دست بیاورد. حضرت علی(ع) ما را از این می‌ترسانند که فرزندانی را بی‌هدف تربیت کنیم و افرادی به جامعه تحویل دهیم که بسان حیوانات همّشان علفشان باشد؛ درس بخوانند و پولدار شوند، خوب بخورند و بگردند. جالب اینجاست که ما زندگی‌های از این دست را مصداق خوشبختی و الگوی مطلوب می‌دانیم. حضرت زکریا می‌گوید، خدایا فرزندی به من عطا کن که وارث علم یعقوب شود و عالم دینی شود که بتواند علمش را به دیگران منتقل کند نه اینکه صرفاً یک شهروند خوب و سالم باشد. او چنان دیدگاهی داشت و ما چنین آرزویی!!

خداوند متعال در جواب زکریا که گفته بود خدایا من پیر شده‌ام و موهایم سفید و بدنم سست شده چطور می‌شود که من بچه‌دار شوم؟ می‌فرماید: این برای من هیّن و آسان است و ما همسر او را که نابارور بود اصلاح کردیم. پس از این خداوند دلیل استجابت دعای زکریا را ناشی از سه ویژگی او و همسرش می‌داند: «آنان همواره در امر خیر شتاب می‌کردند»؛ «همواره ما را با بیم و امید می‌خواندند»؛ «آنان همواره برای ما خشوع می‌ورزیدند». امام ششم(ع) فرمودند: ایمان مؤمن کامل نمی‌شود تا زمانی که اگر بیم و امیدش را در کفة ترازو بگذارند، به یک اندازه باشد. لقمان نیز به پسرش گفته بود: پسرم اگر تو به اندازة جنّ و انس عمل (صالح) به نزد خدا ببری امید نداشته باش که قبول شود و در مقابل هم اگر به همان اندازة گناه داشتی امید عفو بخشایش داشته باش؛ همچنین قرآن خشوع را صفت عالمان می‌داند، یعنی همسر زکریا یک بانوی عالم و بامنزلت و کفو او بوده است.

حضرت یحیی، فرزند دورة کهنسالی یک پیرمرد و پیرزن بوده ولی با این حال خداوند او را به مقام یاوری پیامبر اولوالعزم زمان خویش نائل کرد و هرچند به سبب ممانعت از انجام فعل حرام، به دست « هرودیس پادشاه» به طرز فجیعی به شهادت رسید ولی الآن با گذشت حدود 2000 سال همچنان نام و مقبره اش پابرجاست.


  • نقش مادران و زنان در تربیت یک نسل منتظر چیست. آیا نقش آنان را در برخی عرصه‌ها نمی‌توان بیشتر از مردان دانست؟
در سورة قصص، که به ماجراهای قوم بنی‌اسراییل و حضرت موسی پرداخته، خداوند تکوّن شخصیت و رشد او را در کنار سه زن مؤمن فوق العاده (مادر و خواهر ایشان و همسر فرعون) نشان می‌دهد که می‌توانند الگوی زنان عصر انتظار باشند. مسلماً اگر زنان بخواهند در عصر انتظار فرزندانی مطهّر تربیت کنند باید ویژگی‌های فوق العاده‌ای داشته باشند؛ مادر حضرت موسی ظرفیت دریافت وحی داشته است. هر چند این وحی در حدّ انبیا نبوده ولی شاید مصداقی برای این سخن حضرت علی(ع) در نهج البلاغه بوده که، «خداوند بندگانی دارد که در فکرهایشان با آنان نجوا می‌کند» و یا آنچه در «مناجات شعبانیه» از خداوند متعال درخواست می‌کنیم که «خداوندا مرا از آنان قرار بده که از درون با ایشان نجوا می‌کنی و آنان در بیرون برای تو عمل می‌کنند». برخی دیگر از ویژگی‌های ممتاز مادر حضرت موسی از این قرار است:

وقتی خداوند به او وحی می‌کند که موسی را شیر بدهد؛ یعنی عصارة وجود و مادة جسم آن زن را برای پرورش این پیامبر خدا قبول کرده است. اگر صرفاً یک احساس مادرانه بود که نیازی به وحی نداشت؛

خداوند در پاسخ به احساس مادرانه و نگرانی‌های او از کشته شدن موسی، به مادرش دستور می‌دهد او را به رود خروشان نیل بیفکند. شجاعت و یقین او به خداوند باید در حدّ بسیار بسیار بالایی باشد و توحید قدرتمندی در قلبش وجود داشته باشد که به عنوان یک مادر چنین دستوری را امتثال کند؛ البته در آیة بعد خداوند لطافت ارتباط با یک زن را بیان کرده و می‌گوید که ما فرزندش را به او بازخواهیم گرداند؛

خداوند در همین لحظه به مادر موسی نوید نبوت او را می‌دهد: ما او را به تو باز می‌گردانیم و او را از پیامبران قرار خواهیم داد. نوید نبوت مانند مقام‌های دنیایی نیست، بلکه پیام یک مجموعه مسئولیت و تکلیف است، نه خوشی و راحتی؛ آن هم حضرت موسی که قرار بوده با سه قدرت نظامی، سیاسی و اقتصادی فرعون، هامان و قارون مبارزه کند. این زن باید خود بانویی لطیف، عابد، عارف، سیاسی و با درک نظامی باشد که خداوند به او چنین نوید و جایزه‌ای می‌دهد و الّا اگر ظرفیت هرکدام از اینها را نمی‌داشت، در مقابل این بشارت، بی‌تردید موضع می‌گرفت.

تربیت زنان عصر انتظار باید دقیقاً طبق همین الگو باشد وگرنه خانم زاهد و عابدی که تفکر و دید جهانی نداشته باشد هرگز نخواهد توانست فرزندی جهانی تربیت کند.

باز به آیة 73 سورة هود و ماجرای حضرت ابراهیم(ع) که نگاه می‌کنیم، مطالب جالبی در این باره به چشممان می‌خورد. حضرت ساره در تصوّر بسیاری از ما، یک زن حسود بوده که به هاجر حسادت ورزیده بود ولی قرآن او را اهل بیت حضرت ابراهیم(ع) می‌داند. توجه داریم که در نگاه قرآنی، الزاماً فرزند و همسر یک پیامبر، اهل بیت او به شمار نمی‌آید همان طور که به صراحت فرزند نوح از اهل بیت او جدا شده است و به نوح خطاب می‌شود که فرزندت از اهل بیت تو نیست. در روایات هم داریم که حسد همانند آتش که هیزم را می‌سوزاند، دین را بر باد می‌دهد پس یک شخص حسود نمی‌تواند اهل بیت پیامبر اوالعزمی با جایگاه حضرت ابراهیم باشد. وقتی ملائک به ساره نوید بچه‌دار شدن را می‌دهند با تعجب می‌گوید، من و شوهرم که پیر شده‌ایم! در این آیه خداوند خود را با دو نام حمید و مجید (ستوده شوندة بخشنده) به ساره معرفی می‌کند. اگر این زن مظهر این اسم نبود و ظرفیت دریافت آن را نداشت خداوند به او چنین تجلّی نمی‌کرد. این بانوی با منزلت، مادر پیامبرانی مانند اسحاق، یعقوب و یوسف می‌شود، که تمام فرزندان در لحظة وفات حضرت یعقوب در پاسخ به سؤال پدر می‌گویند: خدای تو و پدرت ابراهیم را می‌پرستیم، یعنی نوه‌ها و بازمانده‌های این زن هم همگی موحّد و خداپرست بوده‌اند.

در حدیث آمده که، فرزندانتان را با محبّت حضرت علی(ع) تربیت کنید اگر قبول نکردند و جواب نگرفتید، به شأن مادرش بنگرید. این روایت به خوبی جایگاه مادران را مشخص می‌کند.

در تربیت نسل مطهّر باید توجه داشته باشیم که مادر و پدر، نقش مشترکی دارند و باید شاخصه‌های متعددی را در نظر بگیرند و فعالیت‌های متنوعی را انجام دهند تا بتوانند به این مهمّ دست یابند.


  • لطفاً دربارة این نقش مشترک بیشتر توضیح بدهید.
در کتاب علل الشرایع، حدیثی از امام صادق(ع) نقل شده که ایشان مدت سه ماه و ده روز، عدة طلاق برای بانوان را مدت جدا شدن سرنوشت زن و مرد بیان کرده‌اند. وقتی تا صد روز پس از طلاق، هنوز سرنوشتشان به هم گره خورده در شرایطی که با هم زندگی می‌کنند وضعیت مشخص است. مسائلی مثل لقمه حلال، طهارت در رفتار و آدابی که برای بچه‌دار شدن نقل شده همه در این موضوع دخیل هستند. مجموعه‌ای از این مطالب در کتاب ارزشمند ریحانة بهشتی آمده است. تجدید چاپ مکرّر این کتاب پس از انقلاب گویای آن است که ما به داشتن نسل مطهّر تمایل پیدا کرده‌ایم.

ما برای مراحل مختلف زندگی در روایات، نکات و مطالبی را می‌توانیم پیدا کنیم که در این راستا باید به طور جدّی مراعات شوند؛ برای نمونه وقتی دربارة آیة 63 سورة اسرا، از معصوم(ع) سؤال می‌کنند ایشان می‌فرمایند اگر هنگام انعقاد نطفه یک سری مسائل رعایت نشود شیطان در این ماجرا شریک می‌شود و نمی‌گذارد که نسلی مطهّر پا بگیرد. ما اگر قانون حجاب را رعایت نکنیم حتماً شیطان در نطفه‌ها حضور پیدا می‌کند و مانع تحقق و تولید نسل مطهّر می‌شود. البته در آیة بعد خداوند متذکّر این مطلب می‌شود که اگر بندگان به من توکّل کنند تو هرگز بر آنان مسلط نخواهی شد.

امام خمینی(ره) می‌فرمودند، اگر شما نفستان را تزکیه نکنید، نفس آن قدر شما را از خداوند دور می‌کند که حتی فکر تزکیه را هم نکنید. در همین راستا ما باید قوانین زیادی را برای تبیین و تسهیل تذهیب نفس برای همگان تصویب و اجرا کنیم. باید با آموزش روابط صحیح، همة ارگان‌ها دست به دست هم بدهند تا به چنین رشد و کمالی دست یابیم و این باورها به قلب‌های ما نفوذ کند. الآن بسیاری از مسائل را ما حتی اطلاع رسانی، نکرده‌ایم و مردم از آن بی‌اطلاعند. اگر فرد پاک نطفه‌ای (به معنای عام آن و نه صرفاً فقهی) در مسیر تزکیه قرار بگیرد و صالح شود امید آن هست که با مدد الهی به مقام مصلح نیز برسد و بتواند در زمرة یاران حضرت مهدی(ع) قرار گیرد.


  • الآن برنامه‌های نهادها و ارگان‌ها را در این راستا چگونه ارزیابی می‌کنید؟
به برکت قیام حضرت امام و خون شهدا، همة سازمان‌ها و ارگان‌ها این قابلیت را به طور بالقوّه دارند، هرچند از این ظرفیت به طور کامل استفاده نمی‌کنند و باید برای آنها برنامه‌هایی تدوین کرد که بتوانند به این اهداف نائل شوند.

تفکر سابق بر این بوده که دخترها بیشتر از پسرها آسیب پذیرند و برهمین اساس پسرهایمان را رها کرده‌ایم. الآن اگر بعضی از خانم‌ها با شرکت در کلاس‌ها، پیگیر این دست مباحث هستند، در میان آقایان متأهّل کمتر این رویکرد دیده می‌شود و همه مسئولیت را بر دوش همسران خود می‌بینند. ادارات و نهادها با برگزاری کلاس‌ها و دوره‌های آموزشی برای کارمندان و کارگران خود که غالب وقتشان را به کار در خارج از خانه می‌پردازند می‌توانند گام‌های مهمّی در این راستا بردارند. در جریان ازدواج، زن و مرد همانند دو بال هستند که با همکاری و همراهی هم می‌توانند پرواز را به بار بیاورند و همدیگر و فرزندانشان را بالا ببرند. این یکی از مسائلی است که در کنار کوتاهی در سیاستگذاری‌ها درباره اش اهمال ورزیده‌ایم و نیروهای بسیاری از مردان و زنان مؤمنان را به تبع آن هدر داده‌ایم.


  • شما به آنها که این گفت و گو را مطالعه می‌کنند چه توصیه‌ای دارید؟
اول اینکه هرکس باید فکر کند که چطور می‌تواند در مسیر تربیت نسل مطهّر قرار گیرد زیرا به تعبیر حضرت امام(ره) در هر سری یک فکر پویا قرار دارد که باید از آن استفاده کرد.

مطلب بعد اینکه شاید بعضی از خوانندگان بعد از خواندن این مطلب ناراحت بشوند که چرا تا کنون کوتاهی کرده‌اند، به استناد آیه‌ای از سورة نوح به عزیزان این نوید را بدهم که با استغفار، خداوند فرزندان افراد را مددکار آنان را قرار می‌دهد؛ یعنی با استغفاری که از صمیم قلب باشد می‌توان گذشته را جبران نمود. اگر کسی عزم خود را جزم کند که برای حضرت مهدی(ع) قدم بردارد و آرمانی در این راستا باشد، با مدد حضرت فرزندانش با او همراه خواهند شد. البته این را متذکر شوم که به تعبیر امام خمینی وقتی کسی ذکری زبانی می‌گوید، هم عضوی از اعضایش مشغول به ذکر و عبادت می‌شود و هم قلب شاگرد است و زبان معلم؛ با استمرار بر ذکر، قلب بهتر یاد می‌گیرد و زبان هم با فهم و لذّت آن ذکر را تکرار می‌کند. درهای آسمان وقتی باز شد، تو هم مشمول عنایت و رحمت خدا می‌شوی و دیگر گناه نمی‌کنی. در سورة فتح خداوند می‌فرماید اگر شما هدایت بپذیرید ما بر هدایت شما می‌افزاییم و به مرحلة بالاتر تقوا ارتقا می‌دهیم.

نکتة مهم بعدی اینکه فراموش نکنیم قرآن تأکید می‌کند، خداوند سرنوشت اقوام را تا وقتی خودشان اراده نکنند تغییر نخواهد داد، پس اولین گام برای تحقّق ظهور این است که ما خود طالب این اتفاق بزرگ بشویم. در آیة 18 و 19 سورة سبأ، خداوند می‌فرماید ما در میان قریه‌ها ، قریه‌ای را گذاشته بودیم که امکان داشت در میان آنها سیر کند. از امام محمد باقر(ع) که دربارة آن پرسیدند فرمود: «منظور ما چهارده معصوم هستیم». آنهایی که از خداوند درخواست کردند که میان اهل بیت(ع) و آنان فاصله بیفتد به خود ظلم کردند. در مقابل آنان کسانی هستند که به تصریح آیة 148 سورة بقره برای تحقّق ظهور شتاب می‌کنند و به سرعت به انجام کارهای خیر مبادرت می‌ورزند. جدولی که به پیوست تقدیم خوانندگان می‌شود، می‌تواند مبنای تحلیل خود و اطرافیانشان قرار گیرد تا گام به گام بتوانیم خود را برای تربیت و پرورش نسل مطهّر و منتظر مهیا کنیم و انشاءالله با زمینه سازی برای ظهور امام عصر(ع) در این رخداد شیرین نقشی ایفا کرده باشیم.

  • سابقٌ بالخیرات
سبقت در امور خیر می‌گیرند    مقتصد
میانه رو هستند    ظالمٌ لنفسه
به خودشان ظلم می‌کنند    اصناف مردم از دیدگاه قرآن نه تنها نظام هستی را عادلانه و حکیمانه می‌بینند در هر حالی، خوشی یا ناخوشی، رضایت از حق دارند    نظام هستی را بر مبنای عدل می‌بینند و در وقت بروز مشکل صبر دارند، ولی اهل شکایت هستند    سوءظن به خداوند تبارک و تعالی دارند و برنامة عالم را عالمانه و عادلانه نمی‌بینند    از نظر تفکر به شدّت خود را در عبادات قرار می‌دهند و هر آنچه انجام می‌دهند به نظرشان نمی‌آید و هیچ اجر و پاداشی را نمی‌خواهند    میل به عبادت دارند اما اگر کار حسنه‌ای انجام دهند، توقّع پاداش دارند و اگر نگیرند اصرار می‌ورزند    میل به عبادت نداشته حتی گاهی گریزان از آن هستند فقط در وقت احتیاج به آن رو می‌آورند و اگر به نتیجه نرسند ناامید می‌شوند    از نظر عاطفی آنقدر صاحب علم وکرامت شده‌اند که تالی و تلو مصومین(ع) اند و فقط در پی جلب رضایت حق گام بر می‌دارند    اگر لغزشی کنند فوراً توبه کنند و در پی جبران آن هستند و به شدت برای حفظ خود در صراط مستقیم تلاش می‌کنند و در کارها به خداوند تبارک و تعالی توکل می‌نمایند    از ارتکاب گناه عمدی باکی ندارند و به راحتی آن را توجیه می‌کنند و در حفظ تقوی خود را ناتوان می‌دانند و توقّع گذشت از ارحم الراحمین دارند    از نظر رفتار و عمل  تفریحاتشان با خداوند تبارک و تعالی است و در حقیقت "فإذا فرغت فانصب و إلی ربّک فارغب" در دستور کارشان است    درانجام مباح لذت‌های حلال را برای خویش انتخاب می‌کنند و حقوق دیگران را مدّ نظر داشته، هرگز به دیگران تعدّی نمی‌کنند    در لذت جویی از رنج دیگران باکی ندارند، بیشترین بخش عمر خویش را در تفریح جنسی و شهوت‌رانی سپری می‌کنند و اگر در این امر حرامی رخ دهد ابایی ندارند و در اعمال غضب نیز همین طورند    در انتخاب تفریح آنان مورد تمجید حق و اولیای حق هستند و الگو برای بشریت در همة اعصار و نسل‌ها می‌باشند    تا حدود زیادی خودشان مایل به حفظ حدود الهی هستند، باید آنان را به رشد و کمال دعوت کرد    اصلاح رفتار آنان از طریق دعوت به حق، به روش حکیمانه و موعظة حسنه امکان پذیر است.

«ندبه» حدیث دلدادگی

گفت‌وگو با حضرت آیت‌الله کریمی جهرمی
اشاره:

آیت‌الله حاج شیخ علی کریمی جهرمی، متولد 1320 در جهرم، از اساتید و عالمان گران سنگ حوزة علمیه قم است. ایشان، از محضر درس بزرگانی همچون حضرات آیات سید محمد باقر آیت‌اللهی، سید محمد باقر سلطانی، شاهرودی، محقق داماد، میرزا هاشم آملی، شیخ مرتضی حائری، امام خمینی و گلپایگانی بهره برده و طیّ سالیان متمادی، آثار متعددی در موضوعات مختلف دینی، به ویژه اهل بیت عصمت و طهارت(ع) نگاشته است.

آیت‌الله کریمی جهرمی از مهدی‌پژوهان آگاه و پرتلاش معاصر است که ده‌ها کتاب و مقالة وزین به قلم وی در این موضوع به رشتة تحریر در آمده است؛ از جمله: عنایات حضرت مهدی(ع) به علما و مراجع تقلید، مهدی(ع) مقتدای مسیح، حقوق فراموش شدة امام زمان(ع)، به یاد مهدی زهرا(س)، صحیفة آفتاب (سخنان گهربار امام زمان(ع))، بحث‌هایی پیرامون زیارت ناحیة مقدسه، بررسی مقایسه‌ای بین حضرت مهدی و امام حسین(ع)، حدیث آرزومندی (شرح دعای ندبه) و...
به مناسبت نهم ربیع‌الاول، سالروز آغاز امامت حضرت امام عصر(ع) دربارة دعای شریف ندبه، با ایشان به گفت‌وگویی صمیمانه نشستیم که حاصل آن را تقدیم خوانندگان گرامی می‌کنیم. باشد که طبع لطیف صاحب آن را بیاراید.
 
 
 دعای شریف ندبه از کدامیک از معصومین(ع) نقل شده و از حیث سند تا چه حد قابل اعتماد و اعتناست؟
  یکی از مسائلی که معمولاً دربارة دعای ندبه بحث می‌شود همین بحث سند آن است. دعای ندبه از امام صادق(ع) نقل شده است، ولی روایتی که این دعا در آن ذکر شده مرسله است. چون دعای ندبه جزء مستحبات است و نه واجبات بنابر قاعده تسامح در ادلة سنن2، چندان لزومی ندارد که به دنبال صحت سند آن باشیم و به قصد رجا می‌توان آن را قرائت کرد.
علاوه بر این، چند معاضد و تقویت‌کننده نیز می‌توان برای سند دعای ندبه ارائه کرد که عبارتند از:

1. کثرت نقل بزرگان دین؛ علمایی که در دینشان بسیار محتاط بودند و با احتیاط زیاد فتوا می‌دادند و در مقام نقل اخبار و سخن گفتن، با احتیاط بسیاری قدم  برمی‌داشتند، این دعا را نقل کرده‌اند؛ از جملة این بزرگان سید بزرگوار و عارف بالله سید بن طاووس(ره) است که از علمای قرن هفتم هجری به شمار می‌آید. ایشان کتاب‌ها متنوع و مقبول نزد همة علما دارد. بنده تاکنون با عالمی برخورد نکرده‌ام که کوچک‌ترین خدشه‌ای به مقامات علمی، عملی و کتاب‌های ایشان وارد کند. سید بن طاووس در دو کتاب اقبال الاعمال و همچنین مصباح الزائر این دعا را نقل کرده‌ است. با توجه به اینکه ایشان عالم بسیار معتبر و محترمی است،3 تنها با نقل این دو کتاب، دربارة دعای ندبه اطمینان حاصل می‌شود.

شیخ محمد بن مشهدی حائری، که از اعلام قرن ششم است در کتاب مزار کبیر این دعا را نقل کرده‌اند. همچنین قطب‌الدین راوندی (م 573 ق) که در صحن مطهر حضرت معصومه(س) مدفون است در مزار قدیم، و ابوالفرج قطانی از بزرگان قرن پنجم و معاصر مرحوم نجاشی هم در کتاب مزار4 خود این دعا را نقل کرده‌اند.

از دیگر اعلامی که به نقل این دعا مبادرت ورزیده‌اند محدث بزرگوار مرحوم علامه مجلسی(ره) است5 که در کتاب مزار بحارالأنوار و همچنین کتاب شریف زادالمعاد این دعا را نقل کرده است. جالب اینجاست که بدانیم ایشان در کتاب زاد المعاد، این دعا را معتبر خوانده ‌است. معنای این کلام این است که ایشان سلسلة سند دعا را به طور قطعی و یقینی تا امام صادق(ع) یافته‌ است.6

سید صدرالدین یزدی از شاگردان مرحوم آقا جمال خوانساری (م 1154 ق) نیز این دعا را نقل کرده و در کتاب کوچکی به شرح آن پرداخته ‌است. ایشان در این کتاب قرائت دعای ندبه را در روز جمعه، عید فطر، عید قربان و عید غدیر مستحب دانسته است، این مطالب حکایت از این دارد که ایشان روایت دعای ندبه را معتبر می‌دانسته است.
محدث نوری(ره) صاحب نجم‌الثاقب و شاگرد ایشان مرحوم محدث نامدار شیخ عباس قمی(ره) صاحب مفاتیح‌الجنان نیز این دعا را نقل کرده‌اند. لازم به ذکر است که مرحوم شیخ عباس قمی خیلی در نقل مطالب احتیاط می‌کرده و بسیاری از دعاها را نقل نکرده است.

2. استناد و تمسک بزرگان و محققان قرن‌های اخیر به بخش‌هایی از این دعا: از این دسته از بزرگان اولین کسی را که به خاطر می‌آورم مرحوم شیخ مرتضی انصاری است که در کتاب مکاسب در باب خیارات به مناسبت بحث دربارة شروط ابتدایی و ضمن عقد، این عبارت را از دعای ندبه نقل می‌کند:
بعد أن شرطت علهیم الزّهد فی درجات هذه الدّنیا الدّنیـّـة و زخرفها و زبرجها فشرطوا لک ذلک
ایشان از این عبارت برای استدلال بر مبنای فقهی خود استفاده کرده و جواز شرط ابتدایی را نتیجه گرفته است. بزرگانی هم که بر مکاسب، شرح نوشته‌اند مانند: مرحوم ایروانی، مامقانی، محقق نامدار کم نظیر مرحوم شیخ محمدحسین غروی اصفهانی و مرحوم سید عبدالحسین لاری نجفی در حواشی علمی و دقیق خود، این بخش را آورده‌اند.
به عبارت دیگر نزد این فقها آنقدر دعای ندبه معتبر بوده که در فتوای فقهی به آن استناد جسته‌اند.

3. مضامین عالی موجود در دعا، به خصوص استفاده‌هایی که از آیات قرآن شده است. استفاده و اقتباس از قرآن در دعاها موجب اطمینان نسبت به آن دعا می‌شود. عباراتی مثل « ثمّ جعلت أجر محمّدٍ صلواتک علیه و آله مودّتهم فی کتابک فقلت: قل لا اسألکم علیه أجراً إلاّ المودّة فی القربی»7، یا «إنّما أنت منذرٌ ولکلّ قومٍ ‌هادٌ و...»8

4. روایتی که شیخ صدوق در کتاب کمال الدین آورده است که البته دربارة دعای ندبه نیست ولی بی‌شباهت به آن هم نیست. مفضل نقل می‌کند: بر امام صادق(ع) وارد شدم، دیدم با لباس مخصوصی نشسته‌اند و خیلی واله و سرگردان هستند؛ اشک می‌ریزند و می‌گویند:
ای آقای من غیبت تو مرا ناراحت کرده و ...
و با عباراتی از همین دست آن را ادامه می‌دهند که این مطالب می‌تواند نشان بدهد که احتمال صدور دعای ندبه از امام ششم(ع) وجود دارد به خصوص که راوی نقل می‌کند حضرت در فراق این فرزند هنوز به دنیا نیامدة خود چنان می‌گریست که اشک از دیده‌هایشان جاری بود.
با این جهت‌هایی که برشمردیم اگر انسان دنبال اشکال‌تراشی و بهانه‌آوردن نباشد، یقیین پیدا می‌کند که این دعا از خزائن وحی الهی و خاندان پیامبر(ص) است.


  اشاره فرمودید که مستحب است دعای ندبه در اعیاد اسلامی و شیعی قرائت شود، با توجه به اینکه معنای ندبه، گریه و زاری است چه نسبتی میان این دو وجود دارد؟

  سؤال جالبی است و تاکنون با آن برخورد نکرده بودم. دعای ندبه دعای آه و اسف و افسوس خوردن در فراق محبوب، حضرت بقیةالله صاحب‌الزمان(ع) است. رابطه میان این‌دو یک تناسب بسیار لطیف است. مرحوم غروی اصفهانی در یکی از اشعارش می‌گوید:
آمد بهار و بی گل رویت بهار نیست
باد صبا مباد چو پیغام یار نیست
دل‌دادگان و علاقمندان خاندان پیامبر(ص) با قرائت این دعا در چنین ایامی می‌خواهند اعلام کنند امروز روز شادی است ولی ما بی تو آن نشاط و شادی واقعی را نداریم و زمانی ما آن خرسندی و طراوت را پیدا می‌کنیم که تو بیایی. الان ما بر اساس تعبد است که این ایام را عید می‌گیریم والاّ عید حقیقی ما پس از ظهور است.
نسبت دومی که می‌شود بیان کرد، اینکه عید ما زمانی عید واقعی است که به یاد تو باشیم. در اشعاری منسوب به امام سجاد(ع) آمده:
 و نحن أعیادنا مآتمنا،
 اعیاد ما ماتم‌های ماست.
یعنی ما در ایام عید، ماتم داریم که چرا حق به حق‌دار سپرده نشده است. خلاصه اینکه با همین اشک و آه و سوز و گدازها خودمان را آرام می‌کنیم و روز برای ما عید می‌شود.


 برای قرائت دعای ندبه چه فضیلت‌هایی نقل شده است؟

 خود اطاعت از امر امام(ع) کم فضیلتی نیست و هر چقدر فضایل، دیگر در خود دعا مخفی شده باشند این امر کفایت می‌کند.

فضیلت دوم برقراری ارتباط با امام معصوم(ع) است و چه ثوابی و مقامی از این بالاتر وجود دارد که انسان با امام زمان خودش در ارتباط باشد. فضایل محدود به خواب و مکاشفه و امثال آن نمی‌شود. آنها به جای خود، ولی هر سطر این دعا انسان را با فضیلتی از فضایل آشنا می‌کند. اینکه دعا، ارتباط انسان را با خدا، رسول خدا(ص) و امام زمان(ع) تقویت و اسباب جلب رضایت آنها(ع) را فراهم می‌کند، بالاترین فضایل است. به علاوه وقتی انسان در این عبارات دقت کند و آنها را با توجه بخواند خیلی از بایدها و نکاتی را به دست می‌آورد که تا پیش از آن در نظرش وجود نداشته و نمی‌دانسته است.


 چه مضامین اعتقادی و اخلاقی در این دعا بیان شده است؟

 در این دعا از نبوت عامّه و خاصّه صحبت به میان آمده است؛ گاه به طور کلی و گاه به طور خاص به اسامی بعضی از انبیا به خصوص پیامبر اکرم(ص) اشاره شده است. در لابلای آن هم بحث قضا و قدر که از مباحث مهم است، بیان شده. انسان اگر در مقام تسلیم نباشد توحیدش دچار خلل می‌شود. بحث معراج پیامبر اکرم(ص) در این دعا آمده است که آن هم یکی از مهم‌ترین مباحث نبوت خاصه است. امام صادق(ع) فرموده‌اند: «هر کس معراج را انکار کند شفاعت ما نصیب او نخواهد شد». در ادامه دعا هم با تعابیری زیبا و جذاب بحث امامت خاصّه و عامّه می‌آید و پس از نقل خلاصه‌ای از زندگانی امیرمؤمنان(ع) و ماجرای جنگ ناکثین، مارقین و قاسطین به دیگر ائمه(ع) به طور کلی پرداخته می‌شود.10
پس از آن انسان متوجه شخصیت امام عصر(ع) می‌شود و انواع التهاب‌ها، تمجیدها و اظهار علاقه و محبت‌ها نسبت به آن حضرت عرضه می‌شود.
مطالبی که در این دعای شریف آمده محدود به اینها نمی‌شود. مطالب اخلاقی متعدّدی در این دعا مطرح شده است به خصوص مطلبی که در این عبارت آمده است:
بعد أن شرطت علیهم الزّهد فی درجات هذه ‌الدّنیا الدنیّة و زخرفها و زبرجها فشرطوا لک ذلک و علمت منهم الوفاء به فقبلتهم و قرّبتهم و ... .
عبارات خیلی جالب و لطیفی است و معنای آن این است که رسیدن انبیای الهی به مقامات عالی و قرب حق‌تعالی همه در ظلّ یک شرط قرار  داده شده است؛ یعنی همان اول از خداوند با ایشان شرطی کرده است و آن شرط این است که در این دنیای پست و دنی با زخارف و ظواهر زودگذر و تمام شدنی باید زاهد باشند و آنها هم این شرط را قبول کردند.


 امام عصر(ع) چه حقوقی بر عهدة ما دارند که باید از خداوند بخواهیم ما را در ادای آنها موفق کند و نسبت بین ولایت امام عصر(ع) و اجابت دعا و گسترش رزق و ... چیست؟


 امام زمان(ع) به هر حال حقوقی بر گردن ما دارد که این حقوق با گریه و امثال آن ادا نمی‌شود. بنده مطلبی نوشته‌ام با عنوان «حقوق فراموش شدة امام زمان(ع)» که در آن به برخی از حقوق امام زمان(ع) اشاره کرده‌ام. شاید مهم‌ترین آنها این است که انسان پایگاه امامت را بشناسد و بداند که امام(ع) ناظر بر اعمال انسان است. امام زمان(ع) عصمت دارند و کسی که می‌خواهد با ایشان ارتباط داشته باشد باید از نوعی عصمت ـ ولو در مرتبة پایین ـ بهره‌مند باشد. ادب هم یکی از مهم‌ترین آداب است. نقل شده امام(ع) به عمرو بن عبید فرمودند: «بگو با آن شخص مخالف چطور مباحثه کردی؟ گفت جایی که شما هستید نمی‌توانم صحبت کنم و خلاف ادب است. حضرت فرمودند: وقتی ما امر می‌کنیم شما باید اطاعت کنید. آنها امام را اینجوری می‌شناختند که حتی صحبت کردن در حضور ایشان را پایین‌تر از مقام امام(ع) می‌دانستند. در قرآن کریم هم آمده که:
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، صدایتان را بلندتر از صدای پیامبر مکنید. 11

و باز در جای دیگر آمده: وقتی رسول خدا(ص) را صدا می‌زنید همان طوری نباشد که رفیقتان را صدا می‌کنید12، بلکه باید محترمانه باشد و این از جمله حقوق رسول خدا(ص) است. ما الان در دورة امام زمان(ع) زندگی می‌کنیم و حقوق ایشان را باید مدّ نظر داشته باشیم؛ از حقوق ایشان شناخت مقام امامت است و اطاعت:
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیای امر خود را [نیز] اطاعت کنید. 13

باید به آنها احترام گذاشت و حرمت محضرشان را رعایت کرد. نمی‌شود انسان انواع آلودگی‌ها را داشته باشد و خودش را متصل به آن مقام عصمت بداند.

در این دعا می‌گوییم: «رأفت، رحمت، دعا و خیر و... امام زمان(ع) را شامل حال ما بگردان». اینها هم اسراری دارد؛ چون امام(ع) روح دیانت است آن هم دیانتی که کاملاً با واجبات و مستحبات مقرون باشد و دیانتی که از روح ولایت علی و آل علی(ع) برخوردار نباشد هیچ ارزشی ندارد. نماز و عبادات انسان به برکت و با نظر امام زمان(ع) و دعای ایشان مقبول درگاه الهی می‌شود. برای انسان باید مهم باشد که آیا امام زمان(ع) از دست او راضی است یا خیر. دعای امام زمان(ع) اگر شامل حال انسان بشود خیلی اتفاقات می‌افتد. از آن طرف مگر این نبود که گاهی انبیا و اولیای الهی غضب می‌کردند. نوح نبی می‌گوید:
پروردگارا، هیچ کس از کافران را بر روی زمین مگذار. 14

گاهی ممکن است قلب معصومین(ع) به خاطر رفتار ناشایست ما ناراحت بشود و به ما رو نکند. بعضی به در منزل امام زین‌العابدین(ع) آمدند و گفتند ما از شیعیان ایشان هستیم. حضرت دم در آمده و فرمودند: «آثار تشیع را در سیمای شما نمی‌بینم». خلاصه اینکه این امکان هست که امام زمان(ع) از برخی ناراحت و ناخشنود باشند لذا در این لحظات از خدا می‌خواهیم که خشنودی و رأفت و مهر و دعای ایشان را نصیب ما بکند.


 قبل و بعد از خواندن دعا باید چه رفتار و منشی را رعایت کنیم که حداکثر بهره را از این دعا ببریم؟

  گمان می‌کنم باید فرصت و مجالی بگذارد و تفکر کند. روش به دست آوردن حضور قلب در نماز هم همین طور است. اینکه من که هستم و در چه موقعیتی قرار گرفته‌ام و می‌خواهم با چه کسی صحبت کنم. ولیّ امر حضرت صاحب ـ ارواحنا فداه ـ همة عالم متعلق به اوست و همه چیز در قبضة قدرت ایشان قرار دارد و محیط به جهان هستی است. آنها هم که دعا را برای دیگران قرائت می‌کنند، باید در لابه لای دعا این موضوع را به آنها القا کنند و بفهمانند که این دعا چه می‌گوییم و از خواندن آن چه غرضی داریم؟ توجه به این مطالب خیلی مؤثر است و بعد هم اگر حالی به دست آورد حواسش باشد که آن حال را از دست ندهد.

بعد از دعا هم  باید در انسان یک تصمیم به وجود آید، ارتباطش با امام زمان(ع) برقرار شود و متوجه شود که رودرروی چه کسی صحبت کرده، به چه کسی تقرب یافته، دردهایشان را با چه کسی مطرح کرده و طالب دعا و رضای چه کسی شده است. اگر این مفاهیم در ذهن انسان بیاید که من دعا خوانده‌ام و با خدا و امام زمان(ع) مرتبط شده‌ام و دنبال تقرّب به وجود پاک ایشانم به طور طبیعی تا هفتة بعد مواظب است از گناه دور باشد و به هر کاری دست نزند. هر صحبتی را بر زبان نراند و خلاف نکند همین دعا می‌تواند ضامن او تا هفتة بعد باشد و توجه هم که خیلی زیاد شد ممکن است فقط یک جلسة دعا کل عمر انسان را تضمین کند.

بازار مدعیان را ما داغ کرده‌ایم


 ادعای تشرف، از همان زمان غیبت صغرای حضرت(ع) شروع می‌شود و در کنار آن چهار نمایندة خاصّ امام(ع) که مأموریت داشتند، خیلی افراد ادعا کردند و نامه‌های متعددی از طرف امام(ع) در رد و تکذیب آن دروغگوها صادر شده است؛ حتی مواردی هست که حضرت آنها را لعنت کرده‌اند.



گفت و گویی کوتاه با حجت‌الاسلام والمسلمین سید ابوالحسن مهدوی


  • اشاره:
حجت‌الاسلام و المسلمین سید ابوالحسن مهدوی، امام جمعه موقت و از سخنرانان و اساتید مباحث اخلاقی و معارف مهدوی شهر اصفهان هستند. ایشان مسئولیت خیریة فرهنگی المهدی(ع) و سازمان تبلیغات اسلامی را نیز عهده‌دار بوده و از محضر اساتید بزرگواری چون آیت‌الله ناصری دولت‌آبادی بهره برده‌اند. این همه موجب بود تا دربارة مسئلة روزمان، یعنی «ادعاهای مهدویت و تکلیف ما نسبت به آن» با ایشان به گفت‌وگو بنشینیم، که حاصل آن تقدیم خوانندگان گرامی می‌شود.


  •  چرا این همه مدعی تشرف در شرایط حاضر سر برآورده‌اند؟
 صرفِ ادعای تشرف، برای تصدیق یا ردّ آن کافی نیست. ما نمی‌توانیم ادعای کسی را بی‌دلیل بپذیریم یا رد کنیم. مسئولیت ادعای او با خودش است و مسئولیت پذیرش یا رد کردن ما بر عهدة خود ما. یعنی عملی را که ما می‌خواهیم انجام بدهیم و بگوییم ما ادعای شما را قبول داریم یا قبول نداریم، باید مستند به دلیل باشد. ابن سینا قانون خوبی دارد. او می‌گوید آنچه را که به گوش تو رسید و شنیدی، در بقعة امکان بگذر و تا وقتی برهان قاطعی بر ردّ آن نیافته‌ای آن را رد نکن. لذا اصل تشرف، امری است ممکن. اما اینکه آقایی که الآن دارد ادعا می‌کند آیا منطبق یا مخالف واقع است نمی‌دانیم. اگر قرائنی داشته باشیم که او را تأیید بکند مثل اینکه از قبل او را بشناسیم و او فردی متقی باشد، می‌پذیریم. اگر هم قرائنی نبود، نمی‌پذیریم. چون پذیرش ما نیاز به دلیل دارد، تا وقتی که دلیلی برای پذیرش آن پیدا کنیم. علت زیاد شدن ادعا در این میدان، به خاطر ثمرات حاصل از بحث تشرف است؛ چون عوام مردم اصل تشرف را دلیل برای امتیاز و تقرّب شخص گرفته‌اند. می‌گویند، کسی که تشرف پیدا کرده خیلی به خدای متعال تقرب دارد و به امام زمانش خیلی نزدیک است. همین، علت افزایش ادعاهاست. ما دلیلی برای این مطلب نداریم. البته خود تشرف یک امتیاز به شمار می‌آید ولی گاهی مواقع هم بنا بر مصلحت دیگری تشرف حاصل شده است، چنانچه افرادی مسیحی و یهودی داریم که خدمت امام(ع) رسیده‌اند. این را که دیگر دلیل تقرب نمی‌توان گرفت. آن افراد خیلی از اسلام دور بوده‌اند و اصلاً با مسلمان‌های دیگر هم فاصلة زیادی داشته‌اند.


  • در منابع و متون و از اقوال ائمه(ع) چه سخنان و نظراتی دربارة مدعیان بیان شده است؟
 اصلی ترین مطلب همان روایتی است که در نهم شعبان سال 329 ق. از طرف امام زمان(ع)، شش روز قبل از وفات علی بن محمد سمری ـ چهارمین نمایندة خاص ـ صادر شد. در آن نامه حضرت(ع) پیش‌بینی کردند که بعد از وفات علی بن محمد سمری پس از شش روز، کسانی می‌آیند که ادعای نیابت می‌کنند و می‌گویند ما با حضرت، به اختیار خودمان در ارتباط هستیم و جواب‌های سؤال‌های شما را می‌آوریم. برخی هم نزد خودشان این طور پیش بینی می‌کردند که با توجه به روال گذشته، بعد از درگذشت نمایندة چهارم، فلانی نمایندة پنجم است، چون اطلاعات کافی را که الآن در اختیار ماست نداشتند. فکر می‌کردند چهارمی که از دنیا می‌رود، همین طور پنجمی، ششمی، هفتمی و... را حضرت جایگزین می‌کنند. امام(ع) می‌خواستند بفرمایند آن بحث تمام شد و وارد مرحلة جدیدی شدیم لذا باید به شدت آن را تکذیب می‌کردند و این را به علی بن محمد سمری با صراحت فرمودند که من دیگر چنین نیابتی ندارم و مدعیان را تکذیب کنید.

اما در مورد اصل ادعای تشرف ما مطلب خاصی نداریم مگر همان دلیل عقلی کلی که اگر کسی ادعایی کرد، انسان باید ببیند ادعای او مطابق با واقع هست یا نه. این مثل دیگر ادعاهای معمولی است که مثلاً کسی می‌گوید من فلان علم را بلد هستم؛ علم جفر، طی الارض و... ما بلافاصله رد نمی‌کنیم، تصدیق هم نمی‌کنیم. قبل از هر چیز او را امتحان می‌کنیم تا ببینیم قرائنی برای صدق گفتار او هست یا نه. اگر کسی آمد به شما گفت من دیشب یک خوابی دیده‌ام، هیچ راهی برای امتحان او ندارید که مثلاً شخص دیگری بگوید بله او که داشت خواب می‌دید من هم خواب او را می‌دیدم. در چنین مواقعی فقط و فقط باید آن گوینده، انسان راستگویی باشد. یعنی قرائن دیگری ـ غیر از خود خواب ـ باید صدق آن را تأیید کند. وقتی سال‌هاست با او ارتباط دارید و می‌دانید دروغ نمی‌گوید و بر رفتارش مواظبت دارد، می‌پذیرید. ولی اگر کسی را نمی‌شناسید، اصل بر رد کردن چنین ادعاهایی است. غیر از این، ما از ائمة دین(ع)، سخن و نظراتی این‌چنین راجع به مدعیان تشرف نداریم.


  • راه شناسایی ادعای غیرواقعی از ادعای واقعی چیست؟
همان طور که عرض کردم، راه شناسایی، ملاحظة قرائن دیگر در کنار کارهای فرد است. اگر افرادی مثل شیخ انصاری(ره) ـ که در نگاه و صحبت‌هایشان دقت داشتند و خیلی احتیاط می‌کردند و از آنکه از ایشان تعریف شود یا اینکه خودشان حالات خوب خودشان را بیان کنند به شدت فراری بودند ـ ، انسان از آنها می‌پذیرد. ولی دربارة بقیه، صرف ادعا، دلیلی برای پذیرش نیست.


  • وظیفة ما در برخورد با مدعیان تشرّف در عصر حاضر چیست؟
راه برخورد با مدعیان هم همین است که گفتیم. به ویژه دربارة کسانی که الآن برای خود دکان باز کرده‌اند. گاهی قرائنی وجود دارد که بعضی از کسانی که الآن مدعی شده‌اند، کار خلاف می‌کنند، یعنی افراد را فریب می‌دهند. حتی بعضی را به گناه کشانده‌اند، و غیبت کرده‌اند. در جلسه‌هایشان غیبت افراد را می‌کنند، علیه نظام صحبت می‌کنند. تهمت می‌زند یا کارهای خلاف دیگر، حتی بعضی از آنها روابط نامشروع و جنسی داشته‌اند؛ دست به بدن نامحرم می‌گذاشته و از این دست اعمال شنیع مرتکب می‌شده‌اند. کار خلاف وقتی به اینجا رسید دیگر نیاز نیست انسان تحقیق بکند، کار حرام، حرام است و انسان بلافاصله باید با آنها برخورد بکند. در برخورد، هم انسان‌ها یک وظیفة شخصی دارند که نهی از منکر می‌کنند اما گاهی آنها با نهی از منکر دست از کارشان برنمی‌دارند. نیاز است که با همکاری مسئولان انتظامی و قضایی اقدام کرده، با آنها برخورد شود.


  • مدعیان در پی چه هستند، آیا گروه بندی خاصی دارند؟
می‌شود گفت عمدتاً مدعیان در پی جمع‌آوری مرید هستند؛ یعنی دنبال اینکه افرادی را حامی خودشان بکنند. گاهی سرمایة انسان سرمایة ظاهری و مال است و ثروت جمع می‌کند. گاه، مهم تر از آن، سرمایة دل است که ده‌ها نفر را حامی خودش بکند. این سرمایه نادیدنی است ولیکن چون ارزش آن خیلی بیشتر است، این افراد حامی او هستند که افرادی را بتوانند حامی خودشان بکنند و در جاهایی از آنها استفاده بکنند. گاهی هم عرض کردم استفاده‌های گناه آلود از آن کرده‌اند. به عبارت دیگر مدعیان غالباً دنبال مریدپروری هستند که گاه در کنار آن دست به اعمال نامشروع نیز می‌زنند و نیازهای مادی و شهوانی خود را از این طریق تأمین می‌کنند.


  • سابقة ادعای تشرّف از گذشته تا امروز چگونه بوده است؟
همان‌طور که عرض کردم ادعای تشرف، از همان زمان غیبت صغرای حضرت(ع) شروع می‌شود و در کنار آن چهار نمایندة خاصّ امام(ع) که مأموریت داشتند، خیلی افراد ادعا کردند و نامه‌های متعددی از طرف امام(ع) در رد و تکذیب آن دروغگوها صادر شده است؛ حتی مواردی هست که حضرت آنها را لعنت کرده‌اند. زمان غیبت صغرای حضرت زمان خیلی مشکلی بود، چون نماینده‌های حضرت باید مخفی می‌ماندند تا دولت آنها را دستگیر و اذیت نکند، چنانچه حسین بن روح سال‌ها زندانی بود و امام زمان(ع) مصلحت نمی‌دانستند که او را از زندان نجات بدهند و چند سالی در زندان ماند.

از طرف دیگر نماینده‌های حضرت باید از خودشان معجزه هم نشان می‌دادند که بگویند ما با امام(ع) ارتباط داریم. لذا بین دو محذور قرار گرفته بودند. البته امام(ع) هم خیلی آنها را تأیید می‌کردند. گاهی معجزه به دستشان جاری می‌شد و از درون کیسه‌هایی که مردم برای امام(ع) فرستاده بودند، خبر می‌دادند. گاهی دستور صادر می‌شد که دیگر پولی از کسی به عنوان وجوهات نگیرید، پول‌ها را به فلان‌جا ارجاع دهید. گاهی می‌خواستند شیعه‌ها را شناسایی بکنند؛ نامه از طرف حضرت صادر می‌شد که بگویید از این مدت، نه کسی کربلا برود و نه سامرا. چون گفته بودند شیعیان را از این طریق شناسایی و دستگیر بکنید و از آنها اطلاعات بگیرید. تا جایی که مدتی بود شیعیان دیگر به کربلا و سامرا نمی‌رفتند. تا اینکه دستور رسید که بروید. آن زمان، زمان خیلی سختی بود.

در زمان غیبت کبرا یک مقدار از جهتی سختی کمتر شد چون ارتباط کمتر شد و لذا آن سودجویی‌ها کمتر بود. اما در عین حال چهار، پنج نفر ادعا کردند که برخی را هم اعدام کردند ولیکن هر چه جلوتر آمده است مثلاً در زمان خود ما برخی به یک نحوی ادعا می‌کنند که پذیرش عمومی داشته باشد. مثلاً کسی می‌گوید حاجت‌هایتان را به من بگویید تا من نزد امام(ع) ببرم. اگر یک مقدار جرئت بیشتری پیدا کند مثل محمدعلی باب که کم‌کم گفت من خودم باب امام زمانم. یک مقدار که گذشت، دید مریدهای احمقی دارد گفت من خودم امام زمانم، کم‌کم رسید به خدا و پیغمبر و ادعاهای بالاتر کرد. برخی سودجویی‌ها این‌چنین است، تا زمانی که ببینند مخاطبان و مریدانشان پذیرش دارند ادعا می‌کنند. ما هم وظیفه داریم موارد این‌طوری را که بدون دلیل، ادعا می‌کند بدون تحقیق رد بکنیم و لازم نیست ببینیم آدم خوبی است یا نه تا بفهمیم راست می‌گوید یا دروغ. ما از طرف امام(ع) دلیل داریم که نائب خاص وجود ندارد لذا باید به شدت آنها را تکذیب کرد، ما هم وظیفه داریم آنها را رد کنیم.

اما مواردی که صرف ادعای تشرف است یعنی فقط می‌گوید من خدمت امام رسیدم و جریان تشرفش را نقل می‌کند، از آنجا که اصل تشرف امکان دارد و به تعبیر مرحوم نهاوندی(ره)، بیش از هزار نفر را داریم که خدمت امام زمان(ع) رسیده‌اند، اینها را ما در بقعة امکان می‌گذاریم. تا وقتی که طرف نخواهد سودجویی بکند یا ادعاهای دیگری بکند، بلکه تنها اصل تشرف را می‌گوید، ممکن است باشد و ممکن است نباشد. اگر قرائن مبنی بر صحت گفتارش بود می‌پذیریم؛ مثل مراجع و بزرگان که زیاد بوده‌اند و تشرفاتی داشته‌اند که انسان اطمینان به صحت گفتارشان دارد.

خلاصه اینکه اگر فردی ادعای تشرف داشت و به دنبال جمع کردن مرید، کسب شهرت، مال و منال و یا امور شهوانی و خلاف شرع بود، بدون هیچ تردیدی او را تکذیب کنید و مطمئن باشید که دروغگوست ولی اگر کسی صرفاً گفت من تشرفی داشته‌ام و به دنبال آن چیزی دیگری مطرح نکرد، شما نه او را رد و نه تأیید کنید و بگویید ممکن است راست بگوید؛ همین و بس.