درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

دست در دست خورشید


 سیّد فرمود: « این موضع، متعلق به جدّ ما امیرالمؤمنان(ع) و ذریّه و فرزندان ماست به همین جهت تصرّف در آن برای ما و دوستداران ما حلال است» در این زمان به جویِ آبی که از رودخانة دجله برای مزارع و باغ‌های اطراف کشیده بودند رسیدیم، این آب از جادّه می‌گذشت و آن را به دو راه به طرف شهر تقسیم می‌کرد، یکی از راه‌ها معروف به «راه سلطانی» بود و دیگری معروف به «راه سادات».
حاج علی بغدادی از سلسلة سعادتمندان و نیکبختان و بختیارانی بوده است که بر اثر خلوص نیّت و پاکی طینت در طیّ جریانی شیرین و دلنشین موفق به زیارت جمال دل‌آرای ولی امر، ناموس دهر و امام عصر(ع) می‌شود. قضیة تشرف این مرد خدا را اولین بار خاتم المحدثین مرحوم حاج میرزا حسین طبری نوری استاد مرحوم حاج شیخ عبّاس قمی صاحب مفاتیح‌ الجنان در رسالة جنّة المأوی و به دنبال آن در نجم ‌الثاقب1 خود آورده و شاگرد وی مرحوم محدّث قمی نیز این واقعه را در کتاب شریف مفاتیح‌الجنان2 بعد از زیارت کاظمین(ع) آورده است.

کتاب‌هایی که بعد از نجف‌ الثاقب در حوزة مهدویّت به رشتة نوشته در‌آمده‌اند مانند عبقریّ ‌الحسان3 مرحوم آیت‌الله نهاوندی عموماً و عمدتاً متذکّر این واقعه شده‌اند. بیشتر خوانندگان با این حکایت از طریق مفاتیح‌ الجنان آشنا هستند و نام حاج علی بغدادی را در آن‌جا دیده و احیاناً مطالعه کرده‌اند.

مرحوم «محدّث نوری» که این واقعه را در دو کتاب خود آورده این قصه و قضیه را شخصاً از زبان «حاج‌علی» شنیده و او را به اوصاف و القابی مانند صالح، صفی، متّقی می‌ستاید و می‌نویسد:
از سیمای او آثار صدق و صلاح به نحوی آشکار بود که همة حاضران یقین به صدق واقعة او پیدا کردند و همگان حکایت او را «متقن» و «صحیح» می‌دانند.

علاّمة نوری به خاطر وسواسی که در نقل تشرفات و مکاشفات داشته با درد سر فراوان و واسطه‌هایی «حاجی» را می‌یابد و داستان را از زبان او می‌شنود و آن را مکتوب می‌کند که جریان دیدار او با حاج علی بغدادی در نجم‌ الثاقب آورده شده است و ما به دلیل این‌که اصل واقعة حاج‌علی مفصّل و دراز دامن است از آن مقدّمه صرف‌نظر کرده و به یک باره به اصل واقعه می‌پردازیم و در پایان به اندازة  بضاعت ناچیز خود برداشت‌ها و نکته‌هایی را به ساحت خوانندگان تقدیم کرده و کشف نکات دیگر را به عهدة خوانندگان فهیم ماهنامة موعود وا می‌نهیم تا با مُداقّه و مطالعة چند باره آن دُرهای درخشان‌تری از فرا چنگ آورند:

حاج علی بغدادی جریان تشرّف خود به محضر حضرت بقیّة‌الله را این گونه روایت می‌کند.

مبلغ هشتاد تومان بابت سهم امام(ع) بدهکار شدم، برای پرداخت و ادایِ آن از بغداد به نجف اشرف رفتم. بیست تومان آن را به جناب «شیخ مرتضی انصاری»، بیست‌تومان دیگر آن را به جناب «شیخ محمّد حسین کاظمینی» و بیست‌تومان سوم را به جناب «شیخ محمّد حسن شُروقی» دادم و بیست تومان هم بر ذمّه و عهده‌ام باقی ماند که تصمیم داشتم در مراجعت، آن‌ها را به جناب «شیخ محمّد حسن کاظمینی آل یاسین» پرداخت کنم وقتی به بغداد برگشتم، دوست داشتم در ادای بدهکاری‌ام شتاب کنم. پس روز پنجشنبه به زیارت کاظمین(ع) مشرّف شدم و بعد از زیارت، خدمت جناب «شیخ محمّد حسن کاظمینی آل یاسین» رسیدم و مقداری از آن بدهی را به ایشان پرداخت نمودم و باقیمانده را وعده کردم که بعد از فروش بعضی از اجناس، به تدریج طبق حوالة وی بپردازم و به اهل و مُستحقّ آن برسانم.

[بعد از انجام کارها] عصر پنج‌شنبه تصمیم به بازگشت به بغداد گرفتم. جناب شیخ محمّد حسن کاظمینی از من خواست که آن شب را در آن جا بمانم. امّا من عرض کردم: «باید بروم و حقوق کارگران کارگاه بافندگی‌ام را پرداخت کنم»؛ زیرا برنامة من این بود که حقوق هفتگی آنان را عصر پنجشنبه می‌پرداختم. به همین دلیل عذرخواهی کرده و از کاظمین به طرف بغداد به راه افتادم. تقریباً یک سوم راه را پیموده‌ بودم که سیّد بزرگواری را دیدم که از سمت بغداد به طرف من می‌آید، چون نزدیک شد سلام کرد و دست‌های خود را برای در آغوش گرفتن من و روبوسی باز کرد و فرمود: « أهلاً و سهلاً» و مرا گرم در آغوش گرفت و یکدیگر را بوسیدیم. سیّد، عمامة سبز روشنی بر سر داشت و بر رخسار مبارکش خالِ سیاه بزرگی بود فرمود: حاج علی خیر است به کجا می‌روی؟ عرض کردم: « امامین کاظمین(ع) را زیارت کردم و به بغداد برمی‌گردم».

فرمود: «امشب، شب جمعه است برگرد!» گفتم: آقای من! نمی‌توانم. فرمود: «چرا می‌توانی؛ برگرد تا نزد خدا، برایت شهادت بدهم که تو از دوستداران جدّم امیرمؤمنان(ع) و از دوستان ما می‌باشی، «شیخ محمّد حسن» نیز شهادت دهد؛ زیرا خداوند بلند مرتبه فرموده: «دو شاهد بگیرید».

این سخن اخیر وی اشاره به مطلبی بود که من در ذهن خود داشتم و آن این بود که می‌خواستم از جناب «شیخ محمّد حسن کاظمینی» خواهش کنم شهادت‌نامه‌ای برای من بدهد مبنی بر این که من از دوستداران اهل بیت(ع) هستم و آن را تبرّکاً در کفن خود بگذارم. به سیّد بزرگوار عرضه داشتم:  شما از کجا این موضوع را می‌دانی و چگونه شهادت خواهی داد؟ فرمود: «کسی که حقّ وی به او می‌رسانند، چگونه آن رسانندة حق را نشناسد؟» عرض کردم: چه حقی؟ فرمود: «آن چیزی که به وکیل من رساندی».
گفتم: وکیل شما کیست؟ فرمود: «شیخ محمّد حسن». عرض کردم: ایشان وکیل شما است؟ فرمود: «بله! وکیل من هستند».

حاج علی بغدادی در ادامه می‌گوید: «در این هنگام در ذهن من خطور کرد که این سیّد بزرگوار از کجا مرا شناخت و به اسم صدا زد در حالی که من اصلاً او را نمی‌شناسم. بعد با خود گفتم: شاید او مرا می‌شناسد اما من، ایشان را فراموش کرده‌ام. باز با خود گفتم: حتماً این سیّد از «سهم سادات» چیزی از من می‌خواهد. در این وقت دلم خواست که از سهم امام به او مبلغی بدهم، به همین خاطر به ایشان گفتم: آقای من! از حق شما در نزد من مبلغی مانده بود که دربارة آن به جناب شیخ محمّد حسن کاظمینی رجوع کردم، برای آن که حقوق شما را با اذن و اجازة او ادا کرده باشم.

تبسّمی کرد و فرمود: «آری، بخشی از حقوق ما را به نمایندگان و وکلای ما در نجف رسانیدی» عرض کردم: آیا آن چه را ادا کردم پذیرفته شده است؟ فرمود: «آری».
آن‌گاه سیّد بزرگوار فرمود: «حاج علی برگرد، و جدّم را زیارت کن» پس برگشتم درحالی که دست راستِ او در دستِ چپ من بود. همین که به راه افتادیم به یکباره دیدم که در سمت راست ما رودخانه‌ای با آبی سفید و صاف جاری است و درختان لیمو و نارنج و انار و انگور و غیره ـ با این که فصل و موسم آن‌ها نبود ـ بر فراز سرِ ما، سایه انداخته‌اند.
عرض کردم: این رودخانه و درخت‌‌ها از کیست؟ فرمود: «از برای کسی که ما و اجداد ما را زیارت کند.»

گفتم: سؤالی دارم فرمود: « بپرس» گفتم: روزی نزد مرحوم شیخ الرزاق مدرسّ رفتم، شنیدم که می‌گفت: «هر کس در تمامی عمر خود، روزها روزه باشد و شب‌ها را به عبادت به سر بَرد و چهل حجّ و چهل عمره به جای آورد و میان «صفا» و «مروه» بمیرد امّا از دوستداران و ارادتمندانِ امیرمؤمنان(ع) نباشد، این عبادت‌ها برای او سودی ندارد» نظرتان دربارة این سخن چیست؟ فرمود: «آری، به خدا سوگند برای او فایده‌ای ندارد.»

آن گاه دربارة یکی از خویشان خود پرسیدم که آیا او از محبّان و دوستداران امیرمؤمنان(ع) است؟» فرمود: «آری، او و همة خویشاوندانِ تو از علاقمندان به امیرمؤمنان(ع) هستند.»

در این وقت پرسیدم: آقای ما، روضه‌خوان‌ها حکایتی را  از«سلیمان اَعمس» نقل می‌کنند که: وی نزد شخصی آمد و از او دربارة زیارت سیّدالشهداء(ع) پرسید، آن شخص در پاسخ گفت: «این کار بدعت است» شب هنگام او در خواب هُودَجی را میان زمین و آسمان دید. پرسید: در آن هودج کیست؟ گفتند: «فاطمة زهرا و خدیجة کبری(ع)؛ زیرا امشب، شب جمعه است.» همچنین در خواب دید کاغذهایی از هُودَج می‌ریزد که بر روی آن‌ها نوشته است « اَمان من النّار لزوّار الحسین فی لیلة الجمعة، امان من النّار یوم القیامة» [این برگه، امان نامه‌ای است در روز قیامت برای زائران امام حسین(ع) در شب‌های جمعه] آیا این حدیث صحیح است؟ فرمود: «آری راست و درست است.»

عرضه داشتم: سیّدنا! درست است که می‌گویند هر کس امام حسین را در شب جمعه زیارت کند، این زیارت برای او امان نامه‌ای از آتش است؟

فرمود: آری، به خدا سوگند. در این هنگام اشک از چشمان مبارکش جاری شد و گریست.
عرض کردم: «سیّدنا در سال 1269 ق با جمعی از دوستان موفّق به زیارت حضرت رضا(ع) شدیم، در منطقة درّود ـ از بخش‌های خراسان ـ یکی از عرب‌های «شُروقیّه» را ـ که از بادیه‌نشینان شرق نجف اشرف هستند ـ دیدار کرده و از او پذیرایی نمودیم. از او پرسیدیم ولایت و شهر حضرت رضا(ع) چگونه جایی است؟ گفت: «بهشت است» و امروز پانزده روز است که من میهمان مولایم حضرت علی‌بن موسی‌الرضا(ع) بوده‌ام و از سفرة سخاوتِ او خورده‌ام، به وقت مرگ «نکیر و مُنکر» چه حقّی دارند که در قبر نزد من بیایند؟ زیرا گوشت و پِی من در مهمانخانة آن حضرت از طعامِ او روئیده است.

آیا سخن آن عرب شروقیّه درست است؟ آیا علی بن موسی‌الرضا(ع) او را در قبر از نکیر و مُنکر رهایی می‌دهد؟
فرمود: «آری به خدا سوگند، جدّ من ضامن است.»

حاج علی بغدادی گفت‌وگوی شیرین خود با سید بزرگوار را در ادامه این گونه روایت می‌کند: عرضه داشتم: سّیدنا! سؤال کوچکی دارم، فرمود: «بپرس» عرضه داشتم: آیا زیارت حضرت رضا(ع) از من پذیرفته است؟ فرمود: «ان‌شاءالله قبول است» عرض کردم: «زیارت حاج محمّد حسین بزّازباشی پسر مرحوم حاج احمد که در سفر مشهد، رفیق من و شریک در مخارج راه بود، چطور؟ فرمود «زیارت عبد صالح قبول است».

پرسیدم: «زیارت فلان مرد بغدادی که همسفر ما بود، پذیرفته است؟» سید بزرگوار سکوت کردند، دوباره عرضه داشتم، این بار هم سکوت کرده و جوابی نداند.

«محدّث نوری» به نقل از حاج علی بغدادی آورده:که آن مرد بغدادی و چند تن از دوستانش از خوشگذران‌های بغداد بوده و در زیارت پیوسته به لهو و لعب مشغول بودند و حتّی آن شخص مادر خود را کشته بود.

در این هنگام به جایی که جادّة وسیعی داشت رسیدیم که دو طرف آن باغستان‌هایی بود و روبه‌روی آن، شهر مقدّس کاظمین قرار داشت. قسمتی از این جادّه که به باغ متّصل بود و در طرف راست قرار داشت، متعلّق به بعضی از سادات یتیم بود که حکومتِ وقت آنان را به زور تصاحب کرده و به جادّه ملحق و متصل کرده بود به همین خاطر انسان‌های باتقوا، که ساکن بغداد و کاظمین بودند، از راه رفتن در آن قطعة زمین پرهیز می‌کردند.
متوجه شدم که سیّد بزرگوار بر روی آن قطعة زمین [غصبی] راه می‌رود بدیشان عرضه داشتم: «این منطقه متعلق به بعضی از سادات یتیم است و تصرّف در آن جایز نیست».

سیّد فرمود: « این موضع، متعلق به جدّ ما امیرالمؤمنان(ع) و ذریّه و فرزندان ماست به همین جهت تصرّف در آن برای ما و دوستداران ما حلال است» در این زمان به جویِ آبی که از رودخانة دجله برای مزارع و باغ‌های اطراف کشیده بودند رسیدیم، این آب از جادّه می‌گذشت و آن را به دو راه به طرف شهر تقسیم می‌کرد، یکی از راه‌ها معروف به «راه سلطانی» بود و دیگری معروف به «راه سادات». و آن جناب به راه سادات میل نمود. بدیشان عرضه داشتم: «بیا از راه سلطانی برویم» فرمودند: «نه، از همین راهِ خودمان می‌رویم» پس آمدیم و هنوز چند قدمی را نپیموده بودیم که خودم را در صحن مقّدس، نزدیک به کفشداری دیدم در حالی که هیچ کوچه و بازاری را در مسیر مشاهده نکرده بودم. به همراه سیّد بزرگوار از طرف «باب المراد» که سمت شرقی و طرفِ پایین پا است، داخل ایوان شدیم. سیّد در رواق مطهّر، توقف نکرده و «اذن دخول» نخواند و وارد شد و در کنار دَرِ حرم ایستاد، آن گاه به من فرمود: «زیارت بخوان»، عرض کردم: «من سواد ندارم» فرمود: «من برای تو بخوانم» عرض داشتم: «آری» پس فرمود: «ءادخل یا الله، السلام علیک یا رسول ‌الله السلام علیک یا امیرالمؤمنین ...» و به ترتیب به همه امامان سلام داد تا به امام یازدهم، امام حسن عسکری(ع) رسید در این حال فرمود: « السلام علیک یا أبا محمد الحسن العسکری»، آن گاه رو به من کرد و فرمود: «به امام زمان خود سلام کن.» من هم گفتم: السلام علیک یا حجّةالله، یا صاحب‌الزّمان یابن‌الحسن، در این حال سیّد تبسّمی نمود و فرمود: « و علیک السلام و رحمة الله و برکاته» سپس وارد حرم مطهر شدیم و ضریح مقدّس را چسبیدیم و بوسیدیم سید فرمود: «زیارت کن» عرضه داشتم: «من سواد ندارم» فرمود: «برایت زیارت بخوانم؟» گفتم: «آری» فرمود: «کدامین زیارت را می‌خواهی؟» گفتم: «هر زیارتی که افضل است از طرف من بخوانید».

سیّد بزرگوار فرمود: «زیارت امین‌الله افضل است» و شروع به خواندن زیارت کرد. در این هنگام چراغ‌های حرم را روشن کردند اما حرم به نور دیگری مانند نور خورشید منوّر بود که گویی شمع‌های حرم مانند چراغی بودند در روز روشن در برابر آفتاب تابناک، و من آن چنان غافل بودم که اصلاً متوجه این نشانه نمی‌شدم.

وقتی زیارت تمام شد از سمت پایین پا به پشت سر آمدند و در طرفِ شرقی ایستادند و فرمودند: «آیا جدّم حسین را زیارت می‌کنی؟» گفتم: «آری زیارت می‌کنم، امشب، شب جمعه است» پس زیارت وارث را خواندند، در همین وقت مؤذّنان از اذان مغرب فارغ شدند، ایشان فرمودند: «به جماعت ملحق شو و نمازت را بخوان» خودِ ایشان هم به مسجد پشت سر حرم مطهّر که نماز جماعت در آن برگزار می‌شد آمدند و به صورت فرادی در طرف راست امام جماعت، همردیف او ایستادند و من وارد صف اوّل شدم و برایم جایی پیدا شد. بعد از نماز، سید بزرگوار را ندیدم. از مسجد بیرون آمدم در حرم به جستجو پرداختم، تصمیم داشتم که از او بخواهم که شب میهمان من باشد و مبلغی پول از سهم سادات به او بدهم امّا دیگر او را نیافتم، ناگاه به خاطرم آمد که این سیّد که بود؟

آیات و معجزات و نشانه‌ها را یکی پس از دیگری به یاد آوردم، و با خود مُرور کردم، از جمله این که «من با آن که کار مهمّی در بغداد داشتم چگونه فرمان او را در بازگشت به کاظمین اطاعت کردم؟» دیگر آن که او از کجا مرا می‌شناخت و مرا به نام صدا زد!

با این که او را تاکنون ندیده بودم، و نشانة سوم این که می‌فرمود: «دوستداران ما»، یا این که فرمود «من شهادت می‌دهم» و چهارمین نشانه دیدن رودخانة جاری و درختان بارور و میوه‌های متنوّع در غیر فصل خود، و از همه مهم‌تر در «اذن دخول» زیارت که فرمود: «به امام زمان خود سلام کن» و چون سلام کردم، تبسّم کرده و جواب دادند و نشانه‌های دیگری که باعث شد من یقین کنم ایشان حضرت بقیةالله(ع) بودند پس به سرعت نزد کفشدار آمدم و سراغ سیّد را از او گرفتم، گفت: «ایشان بیرون رفت» و بعد پرسید: «این سیّد رفیق تو بود» گفتم: «بلی» از حرم به خانة میزبان خود رفتم  شب را در آن جا به صبح رسانیدم و چون صبح شد، خدمت جناب شیخ «محمّد حسن کاظمینی آل یاسین» رفتم و قضایا را برای وی تعریف کردم شیخ، دست خود را به نشانة سکوت بر دهان خود گذاشت و مرا از اِفشاء و اظهار این قضیّه نهی کرد و فرمود: «خداوند تو را موفق بدارد».

نکته‌های ناب

داستان تشرّف حاج علی بغدادی را خواندیم و بر سعادتی که نصیب وی شده است غبطه خوردیم و در دل گفتیم خوشا به حال کسی که امام عصر(ع) برای وی آغوش گشاد و « أهلاً و سهلاً» گویان او را در بر گرفت و به او سلام کرد و دست در دست او به زیارت رفت و به او تبسم نمود و حتی به وی فرمود: «من برای تو در نزد خدا شهادت می‌دهم که از دوستداران ما هستی.»

راستی مگر حاج علی بغدادی که بوده که این همه مورد عنایت مولای خود واقع شده؟
از مطالعه و مرور این تشرّف می‌توان به گوشه‌ای از شخصیت و خصایل او پی بُرد و راز و رمز نیکبختی و بختیاری وی را دریافت:

1. نکته اوّل آن که حاج علی بغدادی فردی عالم و فاضل و دارای تحصیلات آن چنانی نبوده و بنا به آن چه که در این حکایت آمده حتّی از خواندن زیارت‌نامه هم ناتوان بوده و آن جا که امام عصر(ع) به وی می‌فرمایند: « زیارت بخوان!» صریحاً عرضه می‌دارد که «من سواد ندارم» و امام(ع) نائب الزیارة ایشان می‌شود. درست است که او از علوم رسمی بهره‌ای ندارد اما در عوض سرشار از عشق و علاقه به خاندان پیامبر(ص) و علی(ع) و فرزندان اوست. و این کشش و افسون عشق است که او را از بغداد به کاظمین و کربلا و سامراء می‌کشاند.

«حاج علی» شدیداً پای‌بند به حلال و حرام، و مقیّد بوده که حقوق شرعیّة خود را بپردازد همچنان که مقیّد به پرداخت حقوق کارگران خود در پایان هفته است.
او حتّی از راه رفتن بر روی زمین غصبی هم خودداری می‌کند و این نکته را به همراه بزرگوار خود متذکر می‌شود.

2. امام عصر(ع) در درگاه خداوندی به دوستی دوستداران خود و نیکان مظلوم و معصومش شهادت می‌دهد به همین خاطر به حاج علی می‌فرماید: «برگرد! تا نزد خدا برایت شهادت بدهم که تو از دوستداران جدم امیرمؤمنان(ع) و از دوستان ما می‌باشی».

3. ولی امر(ع) به کسانی که حقوق وی را ادا می‌کنند آگاهی داشته و مؤدّی و ادا کننده را می‌شناسد،  و چنان‌که خود فرمود: «کسی که حقش را به او می‌رسانند، چطور آن رسانندة حق را نشناسد؟»

4. مراجع عظام تقلید، در عصر غیبت کبری، نائیان و وکلای آن بزرگوار بوده و پرداخت وجوه شرعیّه بدیشان مورد رضایت آن عزیز است چنان‌چه خود فرمودند: «شیخ محمّدحسن وکیل من است».

5. اگر سلام خالصانه به محضر امام زمان (ع) عرضه بداریم بی‌تردید امام، پاسخ و جواب سلام ما را خواهند داد چنان که جواب سلام حاج علی بغدادی را کامل و با تبسّم فرمودند. «و علیک السلام و رحمةالله و برکاته» هر چند گوش گناهکار قابلیّت شنیدن آن نوای دلربا را ندارد زیرا
گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش.

6. صاحب عصر و زمان(ع) به زیارت جّد و نیای مظلوم خود ـ سیّدالشهداء ـ در شب‌های جمعه اهتمام دارد و یکی از اعمالی که قلب مقدس و دل مهربان وی را خوشحال و خرّم می‌نماید، پای‌بندی و عنایت به زیارتِ وارث خصوصاً در شب‌های جمعه است. در مصابیح الجنان علاّمه سیّد عبّاس حسینی کاشانی آمده است:
از معصومان روایت شده است که هر کس در هر شب جمعه حسین(ع) را زیارت کند، بی‌شک خدایش بیامرزد و او با حسرت و اندوه از دنیا نرود و در بهشت همسایة حسین باشد. پس او را با هر یک از زیارت‌های مطلق ـ که بهترین‌شان زیارت وارث است ـ زیارت کن.4

7. حضرت بقیةّالله (ع) سخن سرشار از عشق و ولایت آن عرب شروقیّه را مبنی بر این که «من میهمان حضرت رضا(ع) بوده‌ام و گوشت و پی پیکر من از طعام ایشان روئیده و برآمده است، و نکیر و منکر چه حقّی دارند که در قبر متعرّض من شوند» تأیید کرده و بر آن سوگند می‌خورند «به خدا سوگند که جدّ من حضرت رضا(ع) ضامن است.

9. واپسین حجّت خدا بر این حدیث صحّه می‌گذارند که «شرط قبولی عبادات، ولایت است و میزان پذیرش اعمال بندگان فقط در پرتو ولایت است» و در پاسخ حاج علی بغدادی که می‌پرسد آیا کسی که شب‌ها، شب زنده‌داری کند و روزه گیرد و چهل حج و عمره  به جای آورد و در میان صفا و مروه بمیرد، امّا از ولایت علی(ع) و فرزندانش بی نصیب باشد بهره‌ای از بهشتِ خداوندی ندارد، می‌فرماید: «آری، به خدا سوگند، برای او فایده‌ای ندارد.»

لازم به یادآوری است که این حدیث به بیان‌های مختلف در جوامع روایی ما آمده است که تبرکاً به چند مورد آن از کتاب بشارة المصطفی لشیعة المرتضی عمادالدین ابوجعفر محمّد طبری از دانشمندان شیعی قرن ششم هجری، اشاره می‌کنیم تا شیعیان شاه ولایت قدردان و سپاسگزار نعمت عظیم ولایت باشند.

ابوحمزه ثمالی روایت می‌کند:
امام زین‌العابدین(ع) از ما پرسید: «برترین مکان‌ها در دنیا کجاست»؟ ما گفتیم: «خدا و رسول خدا(ص) و فرزند رسول خدا داناتر است» پس خود ایشان فرمود: «برترین مکان‌ها میان رکن و مقام (نام دو موضع در مسجد الحرام ) است امّا اگر کسی عمر نوح یابد و نهصد و پنجاه سال مردم را به خدا فرا خواند و در این مکان برتر، روزها روزه‌دارد و شب‌ها را به شب‌زنده‌داری سپری کند امّا ولایت ما را قبول نداشته باشد، از این عبادت سودی نمی‌برد.»5

همچنین ابن مسعود از رسول خدا(ص) نقل کرده که حضرتش به علی(ع) فرمود:
یا علی! اگر بنده‌ای، خدا را مانند نوحِ پیغمبر در میان قوم خود عبادت کند و به اندازة کوه اُحُد، طلا در راه خدا، انفاق نماید و هزار بار زیارت خانة خدا را به جای آورد و میان «صفا» و «مروه» کشته شود اما ولایت تو را نداشته باشد، بوی بهشت به مشام او نخواهد رسید.6

آری، ایمان ثمر ندهد، طاعت، ا‌َثر نَنَهد
جان از خطر نَرَهد، جز با ولای علی(ع)7

10. حضرت مهدی(ع)، روایت «سلیمان اعمش» را مُهر تأیید می‌زند و آن را با سوگند، مُوکّد می‌نماید و می‌فرماید: «آری به خدا سوگند همین طور است» زیارت حسین(ع) در شب جمعه، امان‌نامه‌ای از آتش جهنم است. توضیحاً آن که جریان «سلیمان اعمش» را «محمّد بن مشهدی» در مزار کبیر و خود مرحوم محدّث نوری، آن را در نجم ‌الثاقب بعد از حکایت حاج‌علی بغدادی آورده که علاقه‌مندان می‌توانند مشروح آن را در دو کتاب مورد اشاره بخوانند.8
سخن را با آرزوی ظهور سرشار از سُرُور آن خورشید جان‌ها و امید انسان‌ها و طلب رحمت و مغفرت برای مرحوم حاج علی بغدادی که عمرش را با رضایت و عنایتِ امامش به پایان بُرد، و همچنین برای علاّمه محدّث نوری و شاگرد شایسته‌اش مرحوم محدث قمی (صاحب مفاتیح‌الجنان) که این تشرف را در کتاب‌های خود برای ما به ارمغان نهادند، به پایان می‌بریم.

پی‌نوشت‌ها:
1. نجم‌الثاقب، محدث نوری، ص 484، انتشارات مسجد جمکران
2. مفاتیح‌الجنان، محدّث قمی، ص 798 انتشارات قدیانی.
3. عبقری‌الحسان، ج 2 ص 114، به نقل از برکات حضرت ولی‌عصر ص 206، جوادالعلم انتشارات تکسوار حجاز.
4. مصابیح الجنان، سید عباس حسینی کاشانی، ص 537 انتشارات جمال.
5. بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، عمادالدین طبری، ص 140، ترجمة سیّد ابوالفضل مجتهدی
6. بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، عماد‌الدین طبری، ص 166، ترجمة سیّد ابوالفضائیل .
7. ابوالقاسم حالت
8. نجم‌الثاقب، محدّث نوری، ص 495.

توسل به امام زمان(ع) و حلّ مشکل رزمندگان

 رو به من کرد و پرسید: نماز امام زمان(ع) را چطور می‌خوانند؟ با تعجب پرسیدم: حالا چی شده که می‌خواهی نماز امام زمان(ع) را بخوانی؟ گفت: نذر کرده‌ام و بعد لبخندی زد.
گفتم: باید مفاتیح را بیاورم. مفاتیح را آوردم و از روی آن چگونگی نماز را خواندم. نماز را که خواندیم، گفت: برو هرچه زودتر بچه‌ها را خبر کن.




یکی از همرزمان شهید بزرگوار، محمد بروجردی (فرمانده عملیات غرب کشور) چنین نقل می‌کند که:

جلسه‌ای داشتیم. وقتی که از جلسه برگشتیم، شهید بروجردی به اتاق نقشه رفت و شروع به بررسی کرد. شب بود و بیرون، در تاریکی فرو رفته بود. ساعت دوی نیمه شب بود، می‌خواستیم عملیات کنیم. قرار بود اوّل پایگاه را بزنیم، بعد از آنجا عملیات را شروع کنیم. جلسه هم برای همین تشکیل شده بود. با برادران ارتشی تبادل نظر می‌کردیم و می‌خواستیم برای پایگاه محل مناسبی پیدا کنیم. بعد از مدتی گفت‌وگو هنوز به نتیجه‌ای نرسیده بودیم. باید هر چه زودتر محلّ پایگاه مشخص می‌شد، و الّا فرصت از دست می‌رفت و شاید تا مدت‌ها نمی‌توانستیم عملیات کنیم.

چند روزی می‌شد که کارمان چند برابر شده بود و معمولاً تا دیروقت هم ادامه پیدا می‌کرد. خستگی داشت مرا از پای در می‌آورد. احساس سنگینی می‌کردم، پلک‌هایم سنگین شده بود و فقط به دنبال یک جا به اندازة خوابیدن می‌گشتم تا بتوانم مدتی آرامش پیدا کنم. بروجردی هنوز در اتاق نشسته بود، گوشه‌ای پیدا کردم و به خواب عمیقی فرو رفتم. قبل از نماز صبح از خواب پریدم. بروجردی آمد توی اتاق، در حالی که چهره‌اش آرامش خاصی پیدا کرده بود و از غم و ناراحتی چند ساعت پیش چیزی در آن نبود.

دلم گواهی داد که خبری شده است. رو به من کرد و پرسید: نماز امام زمان(ع) را چطور می‌خوانند؟

با تعجب پرسیدم: حالا چی شده که می‌خواهی نماز امام زمان(ع) را بخوانی؟ گفت: نذر کرده‌ام و بعد لبخندی زد.

گفتم: باید مفاتیح را بیاورم. مفاتیح را آوردم و از روی آن چگونگی نماز را خواندم. نماز را که خواندیم، گفت: برو هرچه زودتر بچه‌ها را خبر کن.

مطمئن شدم که خبری شده وگرنه با این سرعت بچه‌ها را خبر نمی‌کرد. وقتی همه جمع شدند گفت: برادران باید پایگاه را اینجا بزنیم، همه تعجب کردند.

بروجردی با اطمینان روی نقشه یک نقطه را نشان داد و گفت: باید پایگاه اینجا باشد. فرمانده سپاه سردشت هم آنجا بود. رفت طرف نقشه و نقطه‌ای را که بروجردی نشان داده بود، خوب بررسی کرد. بعد در حالی که متعجب، بود لبخندی از رضایت زد و گفت: بهترین نقطه همین جاست، درست همین جا، بهتر از اینجا نمی‌شود.

همه تعجب کرده بودند. دو روز بود که از صبح تا شام بحث می‌کردیم، ولی به نتیجه نمی‌رسیدیم؛ حتی با برادران ارتشی هم جلسه‌ای گذاشته بودیم و ساعت‌ها با همدیگر اوضاع منطقه را بررسی کرده بودیم. حالا چطور در مدتی به این کوتاهی، بروجردی توانسته بود بهترین نقطه را برای پایگاه پیدا کند؟ یکی یکی آن منطقه را بررسی می‌کردیم، همه می‌گفتند: بهترین نقطه همین جاست و باید پایگاه را همین جا زد.

رفتم سراغ برادر بروجردی که گوشه‌ای نشسته بود و رفته بود توی فکر. چهره‌اش خسته نشان می‌داد، کار سنگین این یکی دو روز و کم‌خوابی‌های این مدت خسته‌اش کرده بود. با اینکه چشم‌هایش از بی‌خوابی قرمز شده بودند ولی انگار می‌درخشیدند و شادمانی می‌کردند. پهلوی او نشستم، دلم می‌خواست هرچه زودتر بفهمم جریان از چه قرار است. گفتم: چطور شد محلی به این خوبی را پیدا کردی، الآن چند روز است که هرچه جلسه می‌گذاریم و بحث می‌کنیم به جایی نمی‌رسیم. در حالی که لبخند می‌زد گفت: راستش پیدا کردن محلّ این پایگاه کار من نبود. بعد در حالی که با نگاهی عمیق به نقشة بزرگ روی دیوار می‌نگریست ادامه داد:

شب، قبل از خواب توسل جستم به وجود مقدس امام زمان(ع) و گفتم که ما دیگر کاری از دستمان برنمی‌آید و فکرمان به جایی قد نمی‌دهد، خودت کمکمان کن.

بعد پلک‌هایم سنگین شد و با خودم نذر کردم که اگر این مشکل حل شود، به شکرانه نماز امام زمان(ع) بخوانم. بعد خستگی امانم نداد و همان جا روی نقشه به خواب رفتم.

تازه خوابیده بودم که دیدم آقایی آمد توی اتاق. خوب صورتش را به یاد نمی‌آورم. ولی انگار مدت‌ها بود که او را می‌شناختم، انگار خیلی وقت بود که با او آشنایی داشتم.

آمد و گفت که اینجا را پایگاه بزنید. اینجا محل خوبی است و با دست روی نقشه را نشان داد. به نقشه نگاه کردم و محلی را که آن آقا نشان می‌داد را به خاطر سپردم.

از خواب پریدم، دیدم هیچ کس آنجا نیست. بلند شدم و آمدم نقشه را نگاه کردم، تعجب کردم، اصلاً به فکرم نرسیده بود که در این ارتفاع پایگاه بزنیم و خلاصه اینگونه و با توسل به وجود مقدس امام زمان(ع) مشکل رزمندگان اسلام حل شد.

پی‌نوشت:

٭ برگرفته از: امام زمان(ع) و شهدا، سلیم جعفری، ص 49. به نقل از: آقای شفیعی.

معرفی کتاب «سیّدالشهدا» اثر شهید آیت‌الله سید عبدالحسین دستغیب

علی عبدالحسنی

اشاره:

کتاب «سیدالشهدا(ع)» دربردارندة مباحث بیست سخنرانی از شهید محراب و معلّم اخلاق، حضرت آیت‌الله شهید سید عبدالحسین دستغیب(ره) پیرامون قیام حسینی و پاسخ به بعضی از شبهات در این موضوع است.

با اینکه بیش از نیم‌قرن از نقل و نشر این بیانات می‌گذرد هنور مطالب سودمند و بدیعی در آن یافت می‌شود و این غیر از جامعیّت علمی آن شهید بزرگوار، به صفای باطن و خلوص نیّت و پاکیزگی جان آن روح مجّرد و نفس مطمئنّه برمی‌گردد.

در کنار هم قرار گرفتن بخش‌هایی از آن گفتارهای الهی که ارتباط معنایی و معنوی با یکدیگر داشتند، محور این نوشتار گردیده است. آن شهید محراب در این گفتار به مهر و محبّت، آثار و مراتب آن، باب رحمت الهی بودن امام حسین(ع)، اسرار و آثار گریة با معرفت برآن امام معصوم، امید همراه با عمل به وسایل حسین(ع) و... پرداخته است؛ که به مناسبت ایّام ماه صفر، آن را به خوانندگان گرامی موعود تقدیم می‌کنیم.

مهر حسین(ع)

از روایات مسلّم است که حضرت علی(ع) می‌فرمایند: «لو أنّ رجلاً أحبّ حجراً لحشره الله معه؛ اگر کسی سنگی را دوست داشته باشد خداوند او را با آن سنگ در قیامت محشور می‌سازد».

عالَمِ محبّت خیلی عجیب است. باید از چیزهایی که موجب از بین رفتن یا کم شدن محبّت می‌شود، پرهیز کرد؛ باید در درجة اوّل ازگناهان و سپس از مکروهات دوری کرد. به علاوه باید به چیزهایی که موجب افزایش محبّت می‌شود، روی آورد. مثلاً هر چه بیشتر به سادات اظهار محبّت و موّدت کنید برای خودتان بهتر است، هر چه بیشتر به مجلس عزای حسین(ع) بروید و اشک بریزید، علاقه‌تان به حسین(ع) بیشتر می‌شود. چنان‌که در ماه رمضان نفس کشیدن روزه‌دارر ثواب تسبیح دارد، در مجلس عزای حسین(ع) یا هر وقت که غم حسین(ع) داشته باشی، انفاستان ثواب تسبیح دارد. محبّت کاری می‌کند که قلب صیقلی شود. بر اثر محبّت اشعه‌ای از انوار طیّبه و ایمان کاملة این دودمان در قلب آدمی جایگزین می‌شود و به دنبال آن آثار محبوب در حبیب جلوه‌گر می‌شود. کسی که به دوستی اهل بیت(ع) بمیرد تائب (توبه کرده) مرده است. همین محبّت برای دوستان توبه است. خدا کند که این محبّت را با خود ببریم.

از جمله عجایب عالَمِ محبّت یگانگی میان «محبّ» و «محبوب» است. از نظر معنا چون کمال ربط در دوستی پیدا می‌شود، هر صفت کمالیّه‌ای که محبوب داشته باشد محبّ نیز از آن برخوردار می‌گردد؛ چون با محبوب ربط پیدا کرده و یگانه شده است. البّته [این] بستگی به استعداد و ظرفیّت محبّ دارد که چه مقدار از کمالات محبوب در او ظاهر گردد.
حسین عزیز، آنچه را که از کمالات داراست در دوستدارانش نیز به اندازة ظرفیت وجودی‌شان آشکار می‌گردد و این بستگی دارد که دوستدار امام حسین(ع) چه مقدار از موانع را برطرف کرده و استعدادش چگونه و مقدار محبّتش چه اندازه بوده باشد، امّا اصل مطلب مسلّم است.

در عشق‌های مجازی دقت کنید؛ عاشق چقدر برای معشوق ذلیل است، آرزو دارد به خاطر نگاه و نظر محبوبش حتّی جان خود را نیز بدهد. آی حسینی‌ها! [مگر] شما آرزو ندارید که حسین(ع) نظر لطفی به شما بکند؟

آنان که خاک را به نظـر کیمیا کنند
آیا شود که گوشة چشمی به ما کنند

بیایید کاری بکنید که حبّ دنیا و شهوات کم شود، بلکه از دل‌ها بیرون رود و چیزی جز حبّ حسین باقی نماند.
رسول خدا(ص) فرمودند: «هر کس بر دوستی آل محمّد(ص) بمیرد شهید است و با ایمان کامل مرده است». این روایت را علاوه بر شیعه، عدّه‌ای از علمای سنّی هم ذکر کرده‌اند. آنچه در نظرم [باقی] مانده این است که امام فخررازی در تفسیر آیة مودّت، زمخشری و ثعلبی در تفاسیر خود و دیگران نیز نوشته‌اند. پیامبر(ص) در ادامه فرمودند: «بدانید که هر کس با دوستی اهل بیت(ع) بمیرد گناهش آمرزیده است». ساعت مرگ که اینقدر آدمی اضطراب و دلهره دارد، چقدر لذّت‌بخش است که ملک‌الموت او را به بهشت بشارت دهد. کسی که با دوستی اهل بیت(ع) بمیرد، نکیر و منکر در قبر او را بشارت می‌دهند. خداوند قبرش را توسعه می‌دهد و دو در از بهشت بر روی او می‌گشاید و قبرش را زیارتگاه فرشتگان رحمت قرار می‌دهد.

مرحوم علّامه سیّد شریف‌الدّین(ره) در کتاب «فصول‌المهمّه» دربارة اهل‌بیت(ع) می‌نویسد: «اینک که هشتاد سال از عمرم رفته، می‌دانم که چیزی [ارزشمند و قابل توجه] برای این درگاه ندارم لذا به فرزندانم وصیّت کرده‌ام که این حدیث «من مات علی حبّ آل محمّدٍ مات شهیداً و...» را بر روی کفنم بنویسند که تنها همین حدیث مایة دل‌خوشی و موجب رجا و امید من است».

حسین(ع) باب رحمت الهی

شیخ شوشتری(ره) کلمات شرینی در باب خطبة آخر ماه شعبان پیامبراکرم(ص) دربارة ماه رمضان و تطبیق آن با عزای امام حسین(ع) دارد. از آن جمله [به نقل از پیامبر(ص)] می‌فرماید:

«ای مردم؛ درهای بهشت در این ماه گشوده است...» آنگاه باب‌های بهشت را ذکر می‌کند و می‌فرماید: «اگر از این درها راهت ندادند یعنی نتوانستی به واسطة بدبختی خودت داخل بهشت شوی، یک در هست که هیچ‌کس از آن محروم نخواهد شد و راهش هم خیلی آسان است. هر کس، در هر جا و هر حال که باشد «رحمـ[ الله الواسعه» شامل حالش می‌شود. اگر می‌خواهی آن در را بشناسی و وارد آن شوی، بدان که آن «باب الحسین» است و راهش هم شکستن دل و عزاداری ابی‌عبدالله(ع) می‌باشد». شیخ می‌فرماید: «اگر از باب‌التوبه راهت ندادند، یک فضل عظیم و بار عامی هست که دیگر دست رد به سینة کسی نمی‌زنند هرچند که تائب نباشد و آن دوستی حسین(ع) است.

عزاداری در ایّام عاشورا انجام وظیفه و نشان محبّت می‌باشد. جان و حقیقت ایمان همان ولایت و دوستی محمّد و آل محمّد(ص) است. بنابراین مجلس گرفتن، دور هم نشستن، یاد حسین کردن، اقامة عزا نمودن، انجام وظیفه است. لازمة دوستی، اندوه در این ایّام است و با سوگواری، اندوه قلبی آشکار می‌گردد. امید است که دوستداران اهل بیت(ع) به این وظیفه اهمیّت بیشتری بدهند.

ضمناً باید خلی مواظب بود که نفس و هوا در کار نیاید که در این صورت حقّ عزاداری و حق ولایت ادا نشده است و معاملة با خود است. [نه معاملة با خدا] مجلس تعزیه‌داری به عنوان تقرّب به آل محمّد(ص) است. امّا اگر خدای نکرده به غرض هوا و هوس آلوده شود، مثل اینکه کسی بخواهد مجلس به اسم خودش برپا کند تا مشهور شود، این جلوة خود و [نفس] است. اگر دوستی امام حسین(ع) محرّک برقراری مجالس باشد، دیگر مجلس من و تو معنا ندارد [امّا اگر خدای ناکرده] غیر از انگیزة الهی باشد [این مجلس] ارزش نداشته، بلکه از گناهان کبیره است و در صفحة سیّئات ثبت می‌شود.

راه حسین(ع) راه دل

هرچیزی را بهاری است و بهار عزای حسین(ع) عُشر عاشورا [دهة اوّل محرم] است. اسم حسین و قبر حسین(ع)، موجب شکستن دل است. همین‌طور ایّام محرّم که به آن حضرت منسوب است سبب حزن دل می‌شود. راه حسین، راه قلب، بلکه راه خداست. اگر کسی با دل متوجه حسین شود مصائب او را به یاد بیاورد حتماً دلش می‌شکند و می‌دانید که هر چیز شکسته، بی‌ارزش و کم‌قیمت می‌شود مگر قلب، که قیمت و ارزش آن افزوده می‌گردد؛ آن قلب می‌شود قبر حسین(ع). یعنی جایگاه و تابشگاه نور حسین(ع) می‌شود. و دیگر معلوم است که این قلب چه اثری پیدا می‌کند.

[بدانید] که گناه مانع تابش نور حسینی است، هم‌چنین قساوت. اگر کسی از موجبات قساوت قلب خودداری نکرد تا به حدّی که دلش قسی و سفت و سخت شد این قلب دیگر جای نور حسین(ع) نیست. نور حسین با نرمی قلب همراه است، بزرگ‌ترین مورث قساوت، گناه است که نمی‌گذارد انسان از ایمان و محبّت خود بهره ببرد. آنگاه دیگر موعظه در آن اثر نمی‌کند، مصیبت‌های حسین(ع) او را تغییر نمی‌دهد. پس بیایید خودمان را برای عاشورا آماده کنیم. اگر هنگامی که هلال محرّم نمایان شد در شما هم حزن و اندوه پیدا شد، شما را بشارت باد که این روایت دربارة شما است: «اللّهم انّ شیعتنا منّا خلقوا من فاضل طینتا و عجنوا بماء ولایتنا؛ پروردگارا، شیعیان ما از باقی‌ماندة ما آفریده شده‌اند و به آب ولایت و محبّت آل محمّد(ص) خمیرة آنها سرشته شده است». شاهد آن هم همین حزن شما در محرّم است. امامان ما از طلوع هلال محرّم دیگر خندان نمی‌شدند و تا روز عاشورا روز به روز بر حزنشان افزوده می‌شد. هر کس محبّت این خانواده را دارد، طینتش هم مثل طینت اهل بیت(ع) است و به آن خانواده مربوط است. ربط به این خانواده خیلی کارهای عجیب می‌کند.

دولت کریمه (معرفی کتاب)

دولت کریمه، مجموعة دیگری از بوستان چهل حدیث مهدوی است که نشر موعود، آن را پس از کتاب «ظهور و قیام» تقدیم خانوادة بزرگ موعودیان کرده است. در این اثر نفیس و ارزشمند که به زیبایی به طبع رسیده، شش بخش به شرح زیر آمده است:‌

1. دولت حق، 2. ویژگی‌های صاحب دولت حق،
3. برکات وجود مقدس حضرت مهدی(ع)، 4. دین در عصر حضور حضرت مهدی(ع)، 5. حکومت جهانی مهدوی(ع)، (پایتخت حکومت، کارگزاران و وزرا، خدمات حضرت، قضاوت عادلانه، قسط و بخشش)،
6. زندگانی حضرت مهدی(ع).
در طلیعة این اثر چنین می‌خوانیم:

«... این دولت هر وقت که مسجّل شود، متعلق به همة مظلومان و ستمدیدگان عالم، از هبوط آدم(ع) تا ظهور مهدی(ع) است؛ آنان که در همة طول تاریخ چشم به بخت بلند این دولت کریمه دوخته‌اند. گویی که ظهور این دولت انگیزة تاب و طاقت آنان در همة دوران‌ها بوده است. بشارت همة انبیا و توصیف آنها از دولت حق، به بشر انگیزة زایش و حرکت داده تا شاید روزی خود نیز شاهد جلوة کامل زیبای عدل خدا بر زمین باشد. مجموعة حاضر از بین روایات خاندان نبوّت، به انگیزة وصف زیبایی، عظمت، عدل و قسط بی‌نظیر این دولت کریمه برای شما خوانندة محترم است».

فوز اکبر (معرفی میراث مکتوب مهدوی)

کتاب «فوز اکبر» با نام کامل: «فوز اکبر بولایة حجة الله المنتظر(ع)» حاصل یک عمر پژوهش و تحقیق، تجربیات سلوکی و مهم‌تر از همه، عنایات امام عصر(ع) به مرحوم آیت الله میرزا محمد باقر فقیه ایمانی(ره) است. این کتاب دربارة شیوه‌های توسل به قطب عالم امکان است. همة کسانی که از مرحوم فقیه ایمانی یاد کرده‌اند، بر این نکته تأکید ورزیده‌اند که همة اوقات، افکار و شئون زندگانی ایشان را عشق و علاقة فراوان به امام زمان(ع) پر کرده و تمام فکر و ذکر، قیام و قعود، سخن و سکوت، گفتار و نوشتار ایشان دربارة معرفت به آخرین حجّت حق بود. ایشان گرفتاران را جهت چاره‌گشایی به آن حلّال واقعی مشکلات ارجاع می‌داد و دل‌های آنان را به نحوی متوجه آن کانون رحمت الهی می‌کرد. از آنجایی که این حرف‌ها و توصیه‌ها، از دلی پاک و متصل به ولیّ خدا برمی‌خاست، مؤثّر واقع می‌شد و سختی‌ها و مشکلات گرفتاران با سرانگشت ولی الله الاعظم(ع) حلّ و فصل می‌شد. مرحوم فقیه ایمانی در این کتاب، علاوه بر مسائل نظری و علمی پیرامون معرفت و محبّت امام زمان(ع)، شیوه‌های عملی برخورد با مشکلات با توسل به امام عصر(ع) را بیان کرده و بارها تأکید می‌کند: من از این روش‌ها نتیجه گرفته‌ام و خاطرات فراوانی دارم و که جای پرداختن به آنها نیست.

در ادامه، به اقتضای مجال، با این اثر ارزشمند از میراث مکتوب مهدوی(ع) آشنا می‌شویم.

گزارشی از کتاب

مرحوم فقیه ایمانی این کتاب را در سه باب نگاشته است که ابواب آن، بنا به آنچه در مقدمه به قلم ایشان آمده، عبارتند از:
باب اوّل: بیان انواع و اقسام توسلات مخصوص به حضرت صاحب الامر(ع) و بیان اوقات و مکان‌های متعلق به آن حضرت.
باب دوم: بیان انواع و اقسام توسلات به هر کدام از امامان بزرگوار(ع)؛ زیرا توسل به هر یک از امامان(ع)، شرط تمامیت و تکمیل توسل به آن حضرت است و افراد به سبب توسل به هر یک از آنان، مستحق دعا و شفاعت امام زمان(ع) می‌شوند.1

باب سوم: تمسّک جستن به قرآن؛ زیرا بنا به روایت قطعی ثقلین، تمسک به قرآن، جزء ارکان تمامیت توسل به صاحب الزمان(ع) است. پس باید تمسک به قرآن، همراه توسل به امام(ع) باشد. مؤلف در این باب، هجده فصل را نگاشته است.

شایان ذکر است که کتاب «فوز اکبر» تنها در بردارندة باب اوّل یعنی، انواع و اقسام توسلات مخصوص به امام عصر(ع)، است و دو باب دیگر را در بر ندارد. بنابراین ما هم در این نوشتار، تنها گزارشی از باب اوّل را تقدیم خوانندگان گرامی موعود(ع) می‌کنیم.

انگیزة تألیف
مرحوم آیت الله محمد باقر فقیه ایمانی در مقدمة «فوز اکبر»، نیّت خود را از نگارش این کتاب شریف چنین بیان نموده است:
«هر چند کتاب‌ها و تألیفات علما ـ به عربی و فارسی، مفصّل و مختصر ـ در مقام توسل به امام عصر(ع) زیاد است، امّا مدت زمانی بود که این احقر جانی (بندة کوچک گنهکار) تصمیم داشتم مجموعه‌ای را در این باب، تألیف نمایم تا اینکه در این اوقات، حسَبِ خواهش مؤکد بعضی از دوستان صالح، عزم خود را جزم کرده، طلب توفیق از خداوند سبحان و تأیید از آستان آن ولیّ رحمان(ع) نمودم و شروع به نگارش کردم و آن را «فوز اکبر بولایة حجة الله المنتظر» نامیدم».2

مرحوم فقیه ایمانی این باب را در بیست فصل و یک تکمله (مطلب پایانی) به این شرح آورده است:
فصل اوّل: تحصیل و تکمیل معرفت به امام؛
فصل دوم: محبت و مودت به امام عصر(ع)؛ نویسنده در این فصل بیان می‌کند که محبت و مودت امام(ع)، فرض مؤکد الهی و شرط صحّت ایمان و وسیلة قبولی اعمال و عبادات است.3 همچنین با آوردن آیات و روایات و تفسیر و تأویل آنها، فواید و فضایل این محبت را برشمرده شده است.

فصل سوم: توسل جستن به نماز امام عصر(ع)؛ مؤلف در این فصل به کیفیت نماز معروف امام عصر(ع) (دو رکعت که در آن «إیّاک نعبد و إیّاک نستعین» یکصد مرتبه تکرار می‌شود) پرداخته، به انواع آن نیز اشاره کرده و می‌نویسد: «این نماز تأثیر کامل در سرعت اثر، برای اصلاح حوایج بزرگ دارد و در توسل به این نماز، کرامات و آیات بسیاری از امام عصر(ع) به ظهور رسیده که این حقیر اطلاع بر آنها دارم و در این مختصر، مقتضای ذکر آنها نیست».4 همچنین در ادامه به کیفیت نماز فرج (دو رکعت که بعد از آن دعای «یا من أظهر الجمیل و... » با اعمال و آداب آن خوانده می‌شود) پرداخته و می‌نویسد: «از سیدبن طاووس ذکر شده که این نماز را حضرت صاحب‌الامر(ع) به «ابی الحسین بن ابی البغل» در شب جمعه‌ای در حرم امام کاظم(ع) تعلیم داده‌اند و از آن بزرگوار نقل شده است».5

فصل چهارم: استغاثه به امام عصر(ع)؛ مرحوم فقیه ایمانی در این باب میان «استغاثه» و «استشفاع» تفاوت قائل شده و می‌نویسد: «استغاثه به معنی تضرّع، زاری و لابه نمودن به امام(ع) در درماندگی‌های سخت است؛ به گونه‌ای که کارد به گلو برسد. امّا استشفاع، طلب اجابت در حوایج و کارهای مهمی است که به مرتبة سختی و درماندگی نرسیده باشد، مثل طلب سعادت اخروی یا طلب فرزند، خانه و امثال آن. استغاثه و استشفاع برای همه کس و در هر زمان، خود از توسلات مهم و عظیم است؛ زیرا در آنها اعتراف به مقام جلیل حضرت ولی الله الاعظم(ع) ـ که واسطة فیض خداوندی است ـ حاصل می‌شود و خود این مطلب نزد خداوند محبوب بوده، سبب تقرّب بنده به او شده، به این وسیله گرفتاری او را زود اصلاح می‌فرماید».6 وی در ادامه می‌آورد: «هر چند توسل و استغاثه بندگان به وجود مبارک امام زمان(ع) در مورد همة امامان وجود داشته و دارد، امّا نسبت خاصّی به حضرت صاحب الامر(ع) دارد چرا که در اخبار بسیار وارد شده که از جمله القاب خاصّ مبارک ایشان «غوث» و «غوث الفقرا» است و از مناصب خاصّ ایشان «اغاثه و فریادرسی» و در شداید سخت باید به ایشان پناه برد و به ایشان استغاثه کرد.7

مؤلف در همین فصل در آداب و شرایط استغاثه می‌نویسد: «آداب و شرایطی که موجب کمال تأثیر می‌باشد، این است که در مقام استغاثه، بنده باید متذکر مقام احاطة علم امام به تمام عالم باشد، چنان‌که خود را نزد ایشان حاضر بداند. گویی به چشم، او را می‌بیند و سخن او را می‌شنود. همچنین او باید متذکر و ملتفت بزرگواری و کمال مهربانی آن جناب باشد».8

مرحوم مؤلف در ادامة همین فصل به بیان کیفیت استغاثه پرداخته و به چند استغاثة معروف اشاره می‌کند که بنا به اهمیت و کوتاهی آن، در اینجا آورده می‌شود:

1. ذکر «یا صاحب الزمان اغثنی، یا صاحب الزمان ادرکنی».
2. ذکر «یا محمد یا علی یا فاطمه یا صاحب الزمان ادرکنی و لا تهلکنی» که در «دارالسلام» آمده است.
3. شخص به صحرا یا مکان وسیع خلوتی برود و بگوید: «یا أبا صالح أغثنی، یا أبا صالح المهدی أدرکنی ادرکنی و لا تدعنی، فإنی ذلیلٌ عاجزٌ».
4. ذکر «یا موعود المنتظَر انظر الی المحتضر».
5. ذکر «المستغاث بک یا صاحب الزّمان(ع)»

و از همه مهم‌تر دعایی که مخصوص امام عصر(ع) است، دعای «اللهمّ عظم البلاء... » که آن را خود حضرت در خواب به محمّد بن احمد بن ابی الّلیث که از ترس کشته شدن به مقابر قریش گریخته بود، تعلیم نمودند».9

فصل پنجم: فوز اکبر، به توسل جستن به زیارت امام عصر(ع) اختصاص دارد. مرحوم مؤلف پس از آوردن روایاتی در این باب می‌نویسد: «کیفیت زیارت آن حضرت بر دو قسم است. اوّل زیارتی که مشترک میان آن جناب و سایر معصومان است؛ دوم زیاراتی که مختص و مخصوص به خود آن بزرگوار است که کامل‌ترین و با فضیلت‌ترین آنها زیارت «آل یاسین» است که در همة اوقات می‌شود با آن، حضرت را زیارت کرد. در «احتجاج» شیخ طبرسی نقل شده که حضرت صاحب الامر(ع) در توقیعی که برای محمد بن عبدالله حمیری صادر شد، امر فرمودند که: «هر گاه بخواهید مرا زیارت و به سوی من توجه کنید، چنین زیارت کنید».

همچنین زیارت «سلام الله الکامل...» که در رویدادهای سخت می‌توان با آن توسل پیدا کرد. زیارت روز جمعه و دیگر، زیارت مختصری که در یک رؤیای صادقه به آن تأکید شده است و امام(ع) در مورد آن فرمود: من آن را دوست دارم.
البته مرحوم فقیه ایمانی ذکر نمی‌کند که این رؤیای صادقه از کیست و امام به چه کسی این گونه فرموده‌اند. امّا از آنجایی که این زیارت کوتاه در آثار جامعی همچون «صحیفة مهدیه» نیامده و حضرت آیت‌الله فقیه ایمانی مدرک و مأخذی برای آن ذکر نمی‌کند، می‌توان پی برد که این رؤیای صادقه برای خود ایشان روی داده است.

فصل ششم: این فصل دربارة توسل جستن به وسیلة صلوات بر آن حضرت است. مرحوم مؤلف در این باره آورده است: «اصلِ عنوانِ صلوات بر اهل بیت از عبادات بزرگی است که وسیلة سعادت همگان ـ حتی پیامبران و ملائکه ـ در تمام کارهای مهم و حوایج ایشان بوده و موجب تقرب به مقامات عالیه نزد خداوند متعال می‌گردد».10

فصل هفتم: دربارة هدیه نمودن اعمال صالح به امام عصر(ع) است که مؤلف روایاتی را در تأکید و فضیلت این امر می‌آورد. وی در پایان می‌نویسد: «نمازهای توسل به امام عصر(ع) به عنوان هدیه، چنین است که شخص، نماز را برای رضای خداوند به جا می‌آورد، به قصد آنکه ثواب نماز، هدیه‌ای برای امام(ع) باشد».11

فصل هشتم: نیابت در اعمال صالح برای امام(ع)؛ مؤلف در این فصل، ابتدا تفاوت میان «هدیه نمودن» و «نیابت در عمل» را بازگو می‌نماید و در پایان فصل، دربارة نذر برای امام معصوم(ع) می‌نویسد:

«در موقع پیش آمدن حاجات مهم و عظیم یا محنت‌های سخت که انسان را بی‌طاقت می‌کند، شخص می‌تواند برای اصلاح آن کار مهم یا بر طرف شدن محنت‌ها، عمل صالح یا انفاق مالی را به قصد سلامتی امام عصر(ع) نذر کند. امّا مهم آن است که مقدار مال، جهتِ انفاق، موفق با عدد مقدس و مبارک 14 باشد. مثلاً 14 اشرفی، 140 اشرفی یا ... ».12

فصل نهم: دعا برای تعجیل در فرج امام زمان(ع) و آثار، برکات، فضایل و فواید آن؛ ایشان در این باره آورده‌اند: «ثواب و فایدة دعا در فرج آن جناب، از نظر دنیوی و اخروی بسیار، بلکه زیاده بر صد فضیلت است که از جملة آنها که خود آن بزرگوار در توقیع مبارک فرموده‌اند، این است که دعا در تعجیل فرج، سبب فرج شما می‌شود».

مؤلف در ادامه می‌نویسد: «اینکه دعا موجب فرج انسان‌ها شود، دو گونه است: یکی آنکه به وسیلة این دعا ـ که محبوب خداوند است ـ فرج و گشایش از هر سختی برای دعا کننده حاصل می‌شود؛ دوم آنکه دعا در وقوع فرج مثل دعا برای طلب باران است، زیرا این دعا در واقع در حق خود بندگان است؛ هنگامی که باران بیاید، [مردم] در امر معاش و معاد خود از آن استفاده می‌کنند، همچنین وقتی فرج وقوع یابد، وسیلة گشایش و آسایش برای مردم در تمام جهات معاش و معاد [حاصل] می‌شود».13

فصل دهم: این فصل دربارة تجدید عهد با امام عصر(ع) است. نویسنده در فلسفة این عمل می‌نویسد: «معنای تجدید عهد آن است که بنده در قلب و زبان خود به امامت آن جناب اقرار کند و اطاعت، محبت و نصرت ایشان را بر عهدة خود ـ هر روز ـ تازه کند و این عمل در هر روز، سه ثواب عظیم بدین شرح برای فرد دارد:

1. چنین شخصی در ثواب و اجر مانند کسی است که در خدمت ایشان حاضر شده، فرمایش ایشان را اطاعت و ایشان را نصرت کرده باشد.

2. تجدید عهد موجب ثبات و کمال محبت، اخلاص و ایمان می‌شود.

3. این عمل موجب توجه خاص و نظر رحمت کامل آن جناب نسبت به شخص می‌شود».14
فصل یازدهم: این فصل دربارة نشر نام و یاد امام و احیای امر ایشان است. نویسنده می‌نویسد:

«در احادیث داریم که امام صادق(ع) فرمودند: «خدا کسی را که امر ما را زنده نگاه دارد، رحمت کند» و در روایت دیگر فرمودند: «بهترین مردم بعد از ما ـ اهل بیت(ع) ـ کسی است که امر ما را احیا کند و مردم را به سوی ما بخواند».16
امّا کیفیت احیای امر ایشان به چند وجه حاصل می‌شود که به صورت کوتاه بدان‌ها اشاره می‌شود:

1. بیان فضایل مخصوص ایشان، به ویژه آنچه را که در مورد معرفت امر امامت و ولایت ایشان است.
2. تألیف کتاب در  فضایل و معارف آن حضرت
3. انتشار کتب علما در این باب
4. برپا کردن مجلس برای ذکر فضایل آن جناب، دعوت مؤمنان، انفاق مال در این راه و همچنین مدح و ستایش آن حضرت در قصاید و اشعار.17

فصل دوازدهم: تحصیل و تکمیل تقوا؛ مؤلف می‌نویسد: «محبت، بدون تقوا حاصل نمی‌شود و شیعة خالص و خُلّص، کسی است که مرتبة کمال محبت را داشته باشد. نتیجة مرتبة کامل محبت، آن است که شخص در دنیا پیوسته در امر دین و دنیا، مشمول عنایات کامل امام شده، بعد از مرگ هم همه جا با آنان و ملحق به ایشان بوده، از همة خطرات در همة مواقف از دنیا، برزخ و قیامت در امان و به سلامت خواهد بود.18مراد از تقوا و حقیقت آن، پرهیزکاری و نگهداری باطن قلب و روح و همچنین ظاهر حال از چیزهایی که مورد نهی و مذمت خداوند می‌باشد، است».19

مؤلف در ادامه به بیماری‌های چندی در این راستا اشاره می‌کند که بر سالک و عاشق امام لازم است که از آنها اجتناب کرده، تقوا را تحصیل و تکمیل نماید.

فصل سیزدهم: این فصل دربارة زیارت و تعزیه حضرت سیدالشهداء(ع) نوشته شده و در آن آمده است:
«در اخبار بسیاری آمده که توسل به هر یک از ائمة اطهار(ع)، توسل به حضرت صاحب الامر(ع) است. از جمله در حدیثی از پیامبر اکرم(ص) آمده: «فرزندم حسین(ع) در کربلا در حال تشنگی و تنهایی کشته می‌شود، پس هر کس او را یاری کند، بدون شک مرا و همچنین فرزند او قائم(ع) را یاری کرده است». پس در اقامة تعزیت، زیارت و یاری امام حسین(ع)، توسل به حضرت صاحب الامر(ع) نیز حاصل می‌شود».20

فصل چهاردهم: این فصل به حزن و ندبه در فراق امام عصر(ع) اختصاص یافته است. مرحوم آیت الله فقیه ایمانی در این باب، حزن و گریة مؤمنان برای حضرت صاحب الامر(ع) را به سه گونه تقسیم نموده، می‌نویسد: نوع اوّل، آن است که حزن و گریة او حقیقتاً بر اثر محبتی است که شخص مؤمن در باطن قلب خود نسبت به آن حضرت دارد؛ پس بر حسب این شدت محبت، شخص برای فراق، مظلومیت و مصیبت‌های ایشان گریان می‌شود.

نوع دوم، برای محرومیت وی از بعضی فیوضات قدسیة ایشان و سخت بودن تحصیل معرفت در عصر غیبت، یا به دلیل مشاهدة بسیاری خرابی‌ها در دین و فراوانی فتنه‌ها و هتک حرمت‌هایی که نسبت به اهل حق و اولیای الهی وارد می‌شود.

نوع سوم، برای شداید و محنت‌های دنیوی است که در غیبت ایشان، حاصل شده است.

آنچه از این سه قسم محبوب‌تر است و نشانة ایمان می‌باشد، همان قسم اوّل است و بعد از آن، قسم دوم قرار دارد. امّا قسم سوم در حقیقت حزن و گریة انسان بر محنت حال خود است.

شخص مؤمن باید بسیار متذکر باشد و با مشاهدة فتنه‌ها و محنت‌های شدید، فراق ایشان را یاد نموده، مظلومیت و غم او را به نظر آورده، ندبه و ناله کند. دعای شریف ندبه را در چهار عید غدیر، قربان، فطر و روز مبارک جمعه بخواند و به خاطر سه مطلب، بسیار تضرّع و دعا کند:

نخست برای آنکه خداوند چشم او را به جمال مبارک ایشان به عافیت روشن کند.
دوم، برای بر طرف شدن حزن و غم از قلب مبارک امام زمان(ع).
سوم، برای تعجیل در فرج آن حضرت(ع).

چنانچه کسی مشاهده کرد که از یادآوری غم‌های امام زمان(ع) اصلاً ناراحت و محزون نمی‌شود، باید بداند این رویداد از کثرت گناهانی است که سبب سیاهی قلب او شده و گناهان مانع شده است که اثر نور محبت ایشان در قلب او ظاهر شود. در این حال، لازم است فراوان توبه و استغفار نماید و به قلب خود یادآوری کرده و در مجالس ذکر ایشان، مثل دعای ندبه حاضر شود.21

فصل پانزدهم: این فصل دربارة لعن و اظهار برائت از دشمنان امام عصر(ع) است. مؤلف در این باب آورده است: «به سبب تبرّی و بیزاری قلبی و لعن زبانی، طهارت در قلب و روح انسان حاصل می‌شود و به دنبال آن، آیینة روح او قابلیت زیادی برای تجلی انوار محبت اولیای الهی پیدا می‌کند».22

آیت الله فقیه ایمانی، سپس اوقات و آداب تبرّی را در چهارده مورد برمی‌شمارد.

فصل شانزدهم: این فصل مربوط به نصرت و یاری امام عصر(ع) است. نویسنده در این فصل، انواع یاری رساندن به امام(ع) را ذکر کرده است. از آنجایی که مؤلف، کتاب ارزشمندی در همین موضوع با عنوان «شیوه‌های یاری امام زمان(ع)» دارد و گزارشی از آن کتاب در مقاله‌ای دیگر خواهد آمد ـ ان‌شاء الله ـ لذا در این فصل تنها به عنوان آن بسنده می‌کنیم و متعرض مباحث آن ـ که در نوع خود روشنگر و راهگشا است ـ نمی‌شویم.

فصل هفدهم: این فصل به تقدیم عریضه خدمت امام عصر(ع) می‌پردازد. نویسنده ابتدا در اهمیت و اعتبار این عمل می‌نویسد: «[عریضه نویسی] توسلی عظیم است که در اعصار گذشته میان عموم علما، صلحا و مؤمنان دایر بوده و در سرعت اثر و اصلاح کارهای مهم و شدید، به نحو آسان، آثار غریبی از آن مشاهده شده است و آنچه از همة اقسام آن مهم‌تر و در تأثیر، کامل‌تر و توسل بدان، متداول میان عموم مؤمنان از علما و دیگران گردیده، آن [نسخه] است که علّامة مجلسی در «بحارالانوار»23 و محدث نوری در «نجم الثاقب»24، به نقل از «مفاتیح النجاة» سبزواری ذکر کرده‌اند».

آن مرحوم پس از ذکر آداب این عمل و آوردن نسخة صحیح عریضه می‌نویسد: «باید دانست که از مفاد و مضمون این عریضه، کشف می‌شود که توسل به آن، مختص به زمانی است که انسان در شداید بسیار عظیم و مخاطرات پر هول و وحشت، گرفتار شده و به اصطلاح کارد به گلو رسیده باشد».

نکتة دیگر آنکه، برای نوشتن عریضه، در روایات، عدد مخصوصی (مثلاً چند بار) ذکر نشده است؛ ولی به ملاحظة آداب آن ـ که در وقت انداختن عریضه، فرد باید توجه و اعتماد به یکی از چهار نایب امام داشته باشد می‌توان فهمید که اگر در مرتبة اوّل، اثری از این عمل ظاهر نشد، شخص آن را تا چهار مرتبه به عدد چهار نایب بزرگوار ایشان انجام دهد و غالباً چنین شده که در مرتبة چهارم، مقصود انجام شده است.

ضمناً بهتر آن است که تقدیم عریضه در روزهای دوشنبه، پنجشنبه و جمعه که تعلق خاصّی به آن حضرت دارد و اعمال بندگان در این روزها خدمت ایشان عرضه می‌شود، باشد».25

فصل هجدهم: این فصل ویژة تعظیم و تکریم نام مبارک امام عصر(ع) است. نویسنده با ذکر دو روایت از امامان صادق و رضا(ع) که به احترام نام آن بزرگوار از جای برمی‌خاستند، می‌‌نویسد:

«هر چند برخاستن به وقت ذکر نام مبارک حضرت صاحب الامر(ع) موافق با تعظیم و احترام به ایشان است، امّا حکمت مهم‌تری در آن هست و آن اینکه باید همیشه عزم قلبی و نیّت صادق مؤمن این باشد که به وقت ظهور آن حضرت، وی برای نصرت و اطاعت امر ایشان حاضر گردد. بدین ترتیب که شخص مؤمن، در موقع ذکر نام ایشان، اظهار عزم قلبی کرده و می‌گوید: خداوندا شاهد باش که اگر آن حضرت اکنون ظاهر شوند، حاضرم برای نصرت و اطاعت ایشان، قیام نمایم. بنابراین مهم است که فردِ منتظر به وقت قیام، متذکر چنین معنایی در قلب خود باشد و در همان حال، تعجیل در فرج را از خداوند مسئلت نماید.

مسئلة دیگر آنکه اسم یا لقب آن جناب را با صلوات یا سلام ببرد و همچنین اسم اصلی آن حضرت «یعنی محمد و احمد» را در مجامع عمومی نبرد و همیشه با القاب شریف، نام ایشان را ذکر کند و آنچه از اسما و القاب مبارک آن حضرت که این احقر مؤلف بر آن آگاهی یافته و گردآوری کرده‌ام، متجاوز بر پانصد اسم و لقب است».24

فصل نوزدهم: این فصل، در واقع ادای حقوق مالی امام عصر(ع) را تشکیل می‌دهد. ایشان در این بخش آورده‌اند:
«به طور کلی اموالی را که به قصد امام انفاق می‌شود، می‌توان به دو دستة واجب و مستحب تقسیم کرد. دستة اوّل، مواردی است که از سهم خمس و تحت نظر فقیه مجتهد عادل می‌بایست صرف شود. امّا دستة دوم، مواردی را دربرمی‌گیرد که باید در احیای امر آن حضرت، مثل برپایی مجالس، تألیف کتاب، نیابت اعمال صالح مثل حج و عمره هزینه شود. امّا افضل از همة این اعمال، زیارت و برپایی مجلس عزای امام حسین(ع) است. از موارد دیگر انفاق مال برای آن حضرت، می‌توان از صدقه دادن به نیت سلامتی امام عصر(ع)، ذبح گوسفند و اطعام طعام نام برد. لذا مهم است که بندة مؤمن در مقام طلب حفظ و سلامتی آن حضرت، گاهی صدقه بدهد، گاهی قربانی کند و گاهی اطعام نماید.

[ضمناً فراموش نشود] که امام عصر(ع) خود واسطة کلیة فیوضات و سلامتی برای دیگران هستند و در حفظ و سلامتی وجود مبارکشان، از دعا و صدقة بندگان مستغنی هستند، همچنان‌که خداوند بزرگ از عبادتِ بندگان غنی است. پس همان طور که عبادات بندگان تنها اظهار عبودیت و مقام محبت با حضرت حق است، دعا و صدقه برای سلامتی آن حضرت(ع) نیز اظهار محبت و ارادت نسبت به آن جناب(ع) است تا افراد لایق الطاف و عنایات رحمانی ایشان شوند».25

فصل بیستم: آخرین فصل کتاب دربارة شفیع کردن امام عصر(ع) در مواقع دعا است. نویسنده در این فصل در باب توسل به این حجت خدا می‌نویسد: «در بعضی از دعاها، مثل دعای افتتاح آمده است: «و استجب به دعوتنا؛ یعنی خداوندا به حق آن حضرت، دعای ما را مستجاب گردان» و این معنای شفیع گردانیدن آن حضرت در مواقع دعا و قسم دادن خداوند به نام مبارک ایشان است».26

ایشان در تأثیر این عمل آورده‌اند: «هر چه طهارت و پاکی [واسطه] فزون‌تر باشد، قسم دادن خداوند به حقّ او برای آسان شدنِ مشکلات و اصلاح مقاصد مهم، تأثیر زیادتری دارد».27

امیدواریم که این گفتار، انگیزة مطالعة آثاری از این دست را در وجود خوانندگان ارجمند برانگیخته باشد. این مقال را نمی‌توان بدون اشاره به این مطلب به پایان برد که نثر این اثر از آنجایی که متعلق به 60، 70 سال پیش می‌باشد، نیازمند ویرایشی تازه است تا به زبان امروزی نزدیک‌تر و در نتیجه برای استفاده علاقه‌مندان مهیاتر گردد. به هر حال، کوشش مسجد مقدس جمکران در احیا و نشر آبرومند این‌گونه آثار قابل ستایش است.

سخن را با آرزوی بلندای مقامات معنوی برای نویسندة این اثر، فقیه فرزانه و دلدادة شیفتة امام عصر(ع) و همنشینی او با امامان معصوم(ع) به پایان می‌بریم.


عبدالحسن ترکی