درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

راز عمر

عمر پر برکت حضرت مهدی علیه السلام در برابر عمرهای کوتاه ما بسیار طولانی به نظر می رسد در صورتی که در برابر عمرهای چندهزار ساله ی قدما ناچیز است، برای مثال باز هم از حضرت خضر نام می بریم که 4500 سال از حضرت مهدی بزرگترند.





در میان مسلمانان گروهی وجود دارد که معتقد است حضرت مهدی به دنیا نیامده اند، گروهی هم باور دارندکه ایشان به دنیا آمده، عمر خود را کرده و از دنیا رفته اند، اما گروه سوم معتقد است نه تنها ایشان به دنیا آمده اند، بلکه هنوز زنده اند و مقام و وظایف امامت را بر عهده دارند.

گروه اول به منکران حضرت شهرت دارند، نظر دوم متعلق به اهل سنت و و دیدگاه سوم، دیدگاه شیعیان است. ایرادی که منکران حضرت و سنی ها به شیعیان می گیرند، مربوط به عمر طولانی امام است. آن ها می پرسند: چگونه ممکن است آدمی با این جسم و جان فانی، چندین سال زنده بماند و پس از سال ها غیبت به شکل جوانی 40 ساله، ظهور کند؟

ما در اینجا با توجه به برخی از آیات و روایات و گفته های بعضی از زیست شناسان، جواب این دو گروه را می دهیم.

ابتدا به دو حدیث، تکیه می کنیم که در آن ها به عمر طولانی حضرت مهدی علیه السلام اشاره شده است.

امام صادق علیه السلام در جایی فرموده اند: خدای تبارک و تعالی سه ویژگی سه تن از پیامبران را در مهدی ما جاری ساخته است؛ ولادت او را همچون ولادت حضرت موسی قرار داده، غیبت او را همانند غیبت حضرت عیسی مقرر فرموده است و عمر طولانی او را همچون عمر طولانی حضرت نوح قرار داده است. آنگاه به بنده ی صالح خود ـ حضرت خضرـ عمر طولانی داده تا دلیل عمر طولانی او باشد(1).

اما بنا به فرموده ی ایشان علت غیبت حضرت خضر، این نبوده که بعد از ظهور "کتاب بر او نازل شود، یا شریعتی به او واگذار شود، یا رهبری امت به او داده شود یا... بلکه فقط برای اینکه با عمر طولانی او به عمر طولانی حضرت مهدی علیه السلام استدلال گردد و بدین وسیله حجت به دشمنان لجوج تمام شود(2).

در قرآن کریم، خداوند در آیه ای به امکان طولانی شدن عمر انسان و سایر موجودات اشاره ظریفی دارد: " اگر نبود اینکه ـ حضرت یونس ـ از تسبیح کنندگان بود، هر آیینه در شکم ـ ماهی ـ تا روز رستاخیز درنگ می کرد(3)."

 با خواندن این آیه، این نکته به ذهن می رسد که اگر خداوند می خواست که حضرت یونس در شکم ماهی تا روز قیامت زنده بماند، لازم بود که هم ماهی و هم حضرت یونس دارای عمری بسیار طولانی باشند.

در کنار آیات و روایات به نکات دیگری هم اشاره می کنیم:

 ـ در میان همه ی ادیان، این اعتقاد مشترک وجود دارد که حضرت نوح و خضر دارای عمرهای بسیار طولانی هستند.

ـ عمر پر برکت حضرت مهدی علیه السلام در برابر عمرهای کوتاه ما بسیار طولانی به نظر می رسد در صورتی که در برابر عمرهای چندهزار ساله ی قدما ناچیز است، برای مثال باز هم از حضرت خضر نام می بریم که 4500 سال از حضرت مهدی بزرگترند.

ـ از نظر زیست شناسان جای تعجب دارد که انسان می میرد، در حالی که بافت و سلول های بدن او برای مدت نامحدودی قابلیت زندگی کردن دارد.

 ـ شاید یکی از دلایل طولانی بودن عمر حضرت موعود علیه السلام دور بودن ایشان از بار فشارهای روحی زندگی است. ذهن مبارک ایشان نه تنها مثل آدم های معمولی درگیر مسائل پیش پا افتاده ی زندگی نیست بلکه به لطف خداوند سرشار آرامش و اطمینان است که تحمل هرگونه فشاری را ممکن می کند.

ـ در آخر هم جمله ای از کتاب معرفت امام عصر و تکلیف منتظران را برای شما بیان می کنیم:

«اگر بگوییم عمر حضرت مهدی علیه السلام خرق عادت است، معنایش این نیست که محال است بلکه معنایش این است که در عصر ما تعداد کسانی که به چنین عمری برسند، بسیار کم و ناچیز است. ما نمی دانیم چگونه بر موانع زندگی پیروز شویم اما حضرت به لطف خدا این توفیق را پیدا کرده اند.»

پی نوشت:
1ـ بشاره السلام ص146، الزام الناصب ص85 و...؛
2ـ غیبت شیخ طوسی ص108، اعلام الوری ص406 و...؛
3ـ سوره الصافات، آیه143.

منبع:
روزگار رهایی؛
معرفت امام عصر و تکلیف منتظران

چشمهای نفس گیر

 هر که او را دیده، خبر از هیبت بالا و روی نیکو آورده است. خبر آورده:
«... از دیدن‌اش سیر نمی‌شدیم.» (1)
خبر آورده:
«سیمایی داشت که هیچ چشمی برازنده‌تر و زیباتر و با طمأنینه‌تر و باحیاتر از آن ندیده است.» (2)
 
هرچند دیدن روی منجی عالم شاید نیازمند دلیل و علت نباشد، با این حال متفکران و مهدی شناسان معتقدند، شناختن جزییات چهره ی ائمه ی اطهار (علیهم السلام) می تواند بسیار راهگشا باشد.

از دلایل آنان و مهمترین آن، این است که وقتی آن حضرات را در خواب یا مکاشفه مشاهده کردیم بتوانیم آنها را تشخیص دهیم. چرا که شیطان و دوستان او نمی توانند خود را به شکل هیچ یک از ائمه دربیاورند. در ضمن شناختن روی زیبای حضرت مهدی (ع)، در بیداری نیز به کمک انسان می آید. بسیار مشاهده شده است که منتظرانی که در پی دیدار آن حضرت بوده اند، بدون آنکه حضرت را بشناسند گاهی به او توهین نیز کرده اند.

بنابراین دانستن کلیات و همچنین جزییات چهره ی آن حضرت (ع) مفید فایده است.

بطور کلی آنچه در برخی روایات آمده است، بیانگر آن است که حضرت مهدی (عج) در صورت و سیرت، شبیه ترین افراد به پیامبر اکرم (صلوات الله علیه) است. (3)

بطور مثال امام حسن عسکری (ع) می فرمایند:
«سپاس از آن خدایی است که مرا از دنیا نبرد تا آنکه جانشین مرا به من نشان داد، او از نظر آفرینش و اخلاق شبیه ترین مردم به رسول خداست.» (4)

در دیگر روایات به تفصیل چهره ی آن حضرت شرح داده شده است. مهمترین خصلتی که در چهره ی آن حضرت از آن یاد می شود «نور» است.

آیة الله ناصری در سخنرانی خود درباره ی خصائص حضرت مهدی (عج) گفته اند:
«خصیصه ی اول حضرت مهدی (عج) نور آن حضرت است، در بعضى از زیارات مى‌‌خوانیم: «السلام علیکم یا نوراللَّه السّاطع».

چهارده معصوم انوار الهى هستند منتها نور امام زمان (ع) دارى جذابیت خاصى است. چهارده نور مقدس به نور توحید و ولایت و در عالم انوار منورند و نور هر کدام دارى رنگ و جلوه خاصى است. اما نور حضرت بقیةاللَّه (ع) جاذبه بیشترى دارد و جلب توجه بیشترى مى‌‌کند.

همان‌‌طور که راجع به حضرت فرموده‌‌اند: « المهدى طاووس اهل الجنة».

در میان پرندگان زیبا طاووس جلوه دیگرى و جذابیت خاصى دارد. لذا شب معراج نبى‌‌اکرم (ص) وقتى به انوار معصومین رسیدند نور امام زمان (ع) بیشتر جلب توجه کرد. سؤال کردند: پروردگارا این نور سبزى که شمشیر به دست ایستاده نور کیست؟ حضرت حق در پاسخ پیامبر(ص) حالات و آثار وجودیه امام زمان( علیه السلام) را بیان فرمودند.» (5)

درباره ی ویژگی های جزئی تر چهره ی آن حضرت چنین روایت شده است:
1-امام باقر (ع):
«از فرزندان من در آخر الزمان مردی ظهور می کند که رنگ صورتش سفید متمایل به سرخی و سینه اش فراخ و رانهایش ستبر و شانه هایش قوی است و در پشتش دو خال است، یکی به رنگ پوستش و دیگری مشابه خال پیامبر اکرم (ص)» (6)

2-امام صادق (ع):
«او میانه بالاست، نه بسیار بلند قد و نه بسیار کوتاه قد؛ صورتی گرد، سینه ای فراخ، پیشانی سفید و ابروانی به هم پیوسته دارد؛ بر گونه ی راست او خالی است مثل دانه ی مشک که بر قطعه ی عنبر سائیده باشند.» (7)

3-ابراهیم بن مهزیار که به دیدار حضرت نائل شده است در این باره می گوید:
«او جوانی نورس و نورانی و سپید پیشانی بود با ابراوانی گشاده و گونه ها و بینی کشیده و قامتی بلند و نیکو چون شاخه ی سرو و گویا پیشانی اش ستاره ای درخشان بود.... بر سرش گیسوانی پرپشت و سیاه و افشان بود که روی گوشش را پوشانده بود و سیمایی داشت که هیچ چشمی برازنده تر و با طمأنینه تر و با حیاتر از آن ندیده است.» (8)

به قول استاد ابراهیم شفیعی سروستانی که در کتاب خود به شرح صفات جمال و کمال حضرت پرداخته اند:
«وصف العیش نصف العیش!» (9)


پی نوشت:

1.خراسانی، محمدجواد، مهدی منتظر( علیه السلام). به نقل از صراط المستقیم، ج2، ص 261.
2.همان، به نقل از الملاحم و الفتن، ص 136.
3.موسوی اصفهانی، سید محمد تقی، مکیال المکارم، ج1، ص 132؛ به نقل از معرفت امام زمان و تکلیف منتظران، صص 40- 44
4.صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج 2، صص 432- 433
5.ماهنامه ی موعود شماره ی 37، ویژگی های حضرت مهدی، سخنرانی آیة الله ناصری
6.صدوق، همان، ص 560
7.یزدی، حائری، علی، الزام الناصب، ج1، ص 475
8.صدوق، همان، ج2، ص 180- 181
9.شفیعی سروستانی، ابراهیم، معرفت امام زمان و تکلیف منتظران، ص 40

آنهایی که مهدی نبودند ....

یکی از مهمترین آسیب ها و چالش هایی که در مبحث انتظار با آن رو به رو هستیم مدعیان دروغینی هستند که گاهی سر بر می آورند و خود را امام زمان(عج)، فرزند، همسر یا یکی از یاران خاص او جا می‌زنند، مدعیان مهدویت تا حدود 50 نفر بلکه بیشتر شمرده شده است اما هریک دارای عوامل و انگیزه‌های متفاوتی بوده‌اند: بعضی به انگیزه ریاست طلبی و مقام، بعضی به طمع منافع مالی شیعه و بعضی به تحریک استعمارگران و دسیسه‌های سیاسی، روی کار آمده اند.

از سوی دیگر باید توجه خاصی نیز به پیروان این افراد داشت. کسانی که با جهل خود و عدم شناخت درست از امام زمان خود، دچار مرگ جاهلی قبل از اینکه بمیرند شده اند و به دلایل مختلفی به تبعیت و باور کورکورانه این افراد اقدام کرده اند.

1. کوته فکری و عدم بصیرت کافی نسبت به دین؛
2. انحرافات اخلاقی؛
3. انحرافات سیاسی؛
4. وارد شدن افراد کم دانش‌ و بی ‌دانش به عرصه مهدویت؛
5. مشکلات روحی و روانی، عقده خود کم‌ بینی؛
6. توهم و خیال‌ پردازی؛
7. هوی و هوس و خواسته‌ های دنیوی و جاه و مقام؛
8. سکوت اندیشه ‌ورزان و علما؛
9. مشکلات سیاسی، اقتصادی؛
10. عدم معرفت نسبت به جایگاه و شأن امام(ع) و جانشینی ایشان.

مهمترین دلایلی هستند که می توان برای جهل مردم در گرایش به این مدعیان بر شمرد.
مدعیان در طول تاریخ بسیار بوده اند و حتی برخی از آنها در زمان زندگی ائمه اطهار علیهم السلام ادعای خود را مطرح کردند.
کسانی چون محمد نفس زکیه و مهدی عباسی، کسانی بودند که در دوران عباسی خود را مهدی موعود معرفی کردند.

بعد از آنها نیز کسانی بودند که حتی حکومت تشکیل دادند و هواداران بسیاری داشتند. کسانی چون عبدالله بن میمون از بزرگان فرقه اسماعیلیه در خوزستان ، عبیدالله المهدی(فاطمیون) که موسس فرقه فاطمی در کشور مغرب بود از این دسته هستند.

حتی بودند تعدادی از یاران امام حسن عسکری (ع) که به دروغ ادعای نیابت حضرت حجت را داشتند. افرادی چون حسن شریعی و محمد بن نصیر نمیری و احمد بن هلال عبرتائی از این دسته بودند که مورد لعن امام نیز قرار گرفتند.

در سده های اخیر نیز تعداد کسانی که ادعای مهدویت یا نیابت یا وابستگی به حضرت حجت داشته اند کم نبوده اند که در ادامه به معرفی چند تن از این مدعیان دروغین می پردازیم.

محمد بن احمد بن عبدالله سودانی
از میان دراویش به خواری و خفت رانده شد همین برای او عقده و انگیزه ادعای مهدویت شد، در زمان آشفتگی محیط و فشار حکام ستمگر انگلیسی و مصری، مردم سودان مستعد انقلاب بودند لذا او ادعای خود را سر داد، این بود که به محض ندای قائمیت او، در آغاز قرن 14 در مدت کوتاهی عامه مردم سودان به دورش جمع شدند، نهضت او بنام مهدویّن سودان، عنوان گرفت.

غلام احمد قادیانی (قادیانیه، احمدیه)
در حدود سال 1249قمری در قادیان از شهرهای پنجاب پاکستان متولد گردید پیروانش در شهر وی و منطقه پنجاب، کشمیر، بمبئی و دیگر شهرهای آن و رنگبار زیاد شدند. او که ادعای مهدویت داشت مدتی در دستگاه انگلیسی‌ها خدمت می کرد. خود را مجدد اسلام در قرن 14 نامید، سپس خود را مهدی موعود و مسیح معهود خواند.

سیدعلی شیرازی (بابیت)
در ایران در سال 1262قمری یکی از شاگران سیدکاظم رشتی به نام سیدعلی محمد خود را نماینده امام زمان دانست، و پس از این‌که گروهی به او گرویدند، دعوی مهدویت کرد، علماء با ادعای پوچ او مخالفت نمودند و در مناظره درمانده شد لذا توبه کرد و آزاد شد اما بار دیگر دعوتش را ادامه داد و سپس دستگیر و اعدام شد. پیروانش با حمایت سفرای روسیه و انگستان در گوشه و کنار کشور شورش ضد دولتی به راه انداختند اما این شورش‌ها با هوشیاری مردم سرکوب گردید.

میرزا حسینعلی بهاء (بهایی‌گری)
(متوفای 1892میلادی) ادعا کرد که نه تنها مهدی یا امام غائب بلکه پیامبر است. او یکی از شاگردان علی محمد شیرازی بوده است، قوانین اسلام را از دور خارج کرد و نهایتاً حاکمان ایران او را تبعید کردند و نهایتاً در فلسطین ساکن شد. او پرورش یافته دست استعمار پیر روس و انگیس بودند که برای فرقه ‌سازی و ایجاد تفرقه در جامعه اسلامی دست بکار شدند.

مهدی کُرد
یکی دیگر از مدعیان مهدویت است، در قرن 11 زمان سلطان محمد چهارم، پادشاه عثمانی، جوانی یهودی بنام اسحاق خود را منجی یهود خواند، عده ‌ای از یهودیان اطرافش را گرفتند در همین وقت پسر یکی از شیوخ کردستان خود را مهدی اسلامی خواند، و چندین هزار کرد را به دور خود جمع نمود به دستور سلطان عثمانی هر دو را گرفته به دربار فرستادند، آنها با دیدن عظمت دستگاه توبه کردند و از ندیمان او شدند.

محمد بن عبدالله قحطانی (عربستان)
در سال 1979میلادی، در عربستان ادعا کرد که همان مهدی است و با چند صد نفر از پیروان خود در تلاشی نافرجام اقدام به تصرف مسجد بزرگ مکه نمود و سپس سرکوب شد.

احمد الحسن الیمانی
این‌ بار نیز فردی تحت عنوان فرقه‌ای انحرافی به عنوان «انصار المهدی» در حال بیعت گرفتن از مردم با یمانی از طریق شبکه‌های ارتباطی در اقصی نقاط عالم است، جریانی که تحت عنوان «أحمد الحسن الیمانی وصی و فرستاده امام زمان(عج)» فعالیت می‌کند. این فرقه در اواخر سال‌های حاکمیت صدام ظهور کرد. پس از سقوط صدام، احمد الحسن الیمانی با کمک برخی بازمانده‌های رژیم بعثی، تشکیلات وسیعی را در مناطقی همچون نجف، کربلا، ناصریه و بصره به راه انداخت.
 
به هر حال نیاز به ظهور یک منجی و نجات بشر شاید از جمله مهمترین مواردی است که باعث می شود جامعه با جهل به سمت این افراد گرایش پیدا کند. برای درمان هریک از اینها باید تلاش کرد و با بیدار کردن جامعه و ایجاد فضایی برای اندیشیدن صحیح و بالا بردن فرهنگ مطالعه و تحقیق و معرفی فرصت‌ طلبان و بر ملاء کردن نیات سوء آنها می ‌توان امیدوار بود که باب این گونه فرصت طلبی ها بسته شود
 
منابع:
آسیب شناسی سیاسی اجتماعی فرهنگ انتظار، شعبان‌علی رزاقی
http://www.mahdaviat-conference.com/vdcd2z0k6yt0k.a2y.html
فرزند دروغین امام زمان را بهتر بشناسیم، خبرگزاری فارس، http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910724000843

قربانی کردن انسانها در آیینهای رازآلود

مقدمه:
این مقاله گذاری است بر مسئله ای به نام قربانی کردن انسان. مسئله ای که بسیاری نه قادر به تصور آنند و نه قادر به درک آن و نه قادر به قبول وجود ابعاد آن. اما متأسفانه این یک واقعیت است. واقعیتی تاریخی که نه تنها از شدت آن در گذشته کاسته نشده است، بلکه سیر صعودی عظیمی نیز به خود گرفته و در این دنیای مدرن در وسعتی عظیم در حال وقوع است.

حقیقت این است که فرقه های رازآلود و مناسک پر رمز و رازشان هنوز به همان قدرتمندی گذشته باستانیشان وجود دارد. در دنیایی که توده مردم به مادی بینی همه چیز، بریدن از یکدیگر، ذوب شدن در فردگرایی، خود بینی و خود خواهی، بریدن از دین و خداوند، مسخره کردن و خرافات نامیدن هرگونه مناسک دینی تشویق می شوند ؛ چه توضیحی برای این فرقه های رازآلود دارید؟

آیا فکر می کنید که قربانی کردن انسان ها برای خدایان و ریختن خون برای احضار شیاطین و جنیان فقط برای گذشته بوده است؟
خیر امروزه هم این کار خیلی شیطانی تر آن هم توسط داعیه داران تمدن و پیشرفت و تکنولوژی رخ داده است

در ادامه به  توضیح دو جریان که پیوسته و در ادامه هم هستند، پرداخته شده است.

مروری بر باستان:
عمده مورخان می دانند و اذعان می کنند که قربانی انسان ها در گذشته در بسیاری از ادیان و فرق رواج داشته است.
معابد آلوده به خون" آزتک ها" گواهی بر این مدعاست. تا همین دوران مدرن ما هندوان هر ساله برای خدای مادر" کالی" و" شیوا" انسان قربانی می کردند و همیشه این باور در هندوییسم بوده است که شیوا از گوشت انسان تغذیه می کند.آن ها هر جمعه در معبد" شیوا" یک کورک مذکر قربانی می کردند. الهه مادر هندوها ( کالی ) را باگردنبندی از جمجمه های انسان و دست های بریده شده نشان می دادند.

در متون تاریخ باستان می خوانیم که قربانی کردن انسان جزئی مهم از آیین های بابلیان بوده و کاهنین بابلی می بایست مقداری گوشت قربانیان را می خوردند.

محبوب ترین قربانی برای این خدایان ( شیاطین و جنیان ) در تمامی این فرقه های شیطان پرستی باستانی، کودکان بودند. در یکی از تل های باستان شناسی در نزدیکی تونس یکی دیگر از مراکز پرستش "بعل" 6000 خمره پیدا کردند که همگی پر از بقایای سوخته نوزادها بودند. 

ساحران باستان باور داشتند که هر موجود زنده ای، انباری از انرژی است که کمیت آن به اندازه سلامتی آن موجود و کیفیت آن بسته به شخصیت ذهنی و روحی اوست. هنگام مرگ این انرژی ناگهان آزاد می شود. برای بهترین عمل روحانی، فرد می بایست؛ قربانی انتخاب کند که دارای عظیم ترین و خالص ترین نیرو است. برای همین فرزند ذکور (پسر) با معصومیت کامل و هوش بالا، بهترین و مناسب ترین قربانی است. کودکان قربانی شده عمدتا در چالی به نام تفت سوزانده می شدند. موسیقی و طبل نواخته می شد تا صدای کودک در هیاهو خفه شود. بعضی اوقات کودکان را در دستان بت بزرگی از بعل یا مولوخ به صورت مجسمه گاو، گذاشته می شدند و کوره ای از آتش در زیر آن می سوخت. عاملین این عمل وحشیانه، شعله های آتش را رها کرده تا کودک در دستان بت بزرگ بسوزد.

بنی اسرائیل و یهود:
در کتاب مقدس و در بسیاری از فصول آن به حرمت قربانی کردن فرزندان اشاره شده است. برای مثال در سفر لاویان (20:2) چنین آمده است:
" باز هم به بنی اسرائیل می گویم: هرکس چه بنی اسرائیل و چه دیگران که تخمش ( فرزندش ) را به مولوخ دهد همانا مجازات او مرگ است و من رویم را از او خواهم گرداند."

و در نهایت در کتاب دوم پادشاهان ( 17: 16) به تمرد آن ها از دستورات اشاره می کند:
" آن ها بر تمامی فرامین خداوند پشت کرده و دو گوساله از فلز ساختند. ابلیسکی ملعون ساخته و به پرستش بعل و شیاطین پرداختند. آ نها حتی دختران و پسران خود را در آتش قربانی می کردند. آن ها با پیشگویان به مذاکره مشغول شدند و از سحر و جادو استفاده کردند و خود را به شیطان فروختند."

و بعد خاخام های شیطان پرست در بابل، تلمود را نوشتند و بر خلاف تورات در آن چنین نوشته شد:
" کسی که تخمش (فرزندش) را به مولوخ دهد، مجازات نخواهد شد."
اما بعد گذشت سال ها، چیزی که در این میان برای بعضی ها عجیب به نظر برسد، لغتی ست که یهودیان از آن به عنوان بیان عمل قربانی کردن انسان استفاده می کردند." هولوکاست".

"هولوکاست" در اصل لغتی است یهودی که بیانگر عمل قربانی انسان برای خدایش است. دیکشنری وبستر نسخه سال 1954 چنین می گوید:
" هولوکاست، عرضه قربانی ست که کل آن توسط آتش خورده می شود."

هرل روم می گوید:
" هولوکاست، لغتی بسیار جالب است که معنی تحت اللفظی آن قربانی سوخته است. و یهودیان می خواهند که هنگام شنیدن این لغت ؛ درباره ادعای قربانیان سوخته شده در جنگ جهانی دوم فکر کنید. اما داستان در حقیقت مربوط به خدایی باستانی به نام مولوخ است که می خواستند، بچه ها را زنده در معبد بزرگش بسوزانند."

این آیین و این کارهای کثیف که بیشتر در میان افراد ظاهرا یهودی، دیده می شود، هیچ ربطی به دین یهود ندارد. این اعمال و مناسک کثیف، ریشه در کابالا، تلمود و سنت های شفاهی خاخام ها دارد و کسی که به این متون و داستان ها، به عنوان جزئی از دین و مقدس نکاه کند؛ مورد اتهام است. هرجا نامی از یهودیان در این گونه مسائل می شود، منظور پیروان حضرت موسی (ع) نیست، بلکه شیطان پرستانی ست که از مکتب کابالا و جادوگری پیروی می کنند. شیطان پرستی حقیقتا سابقه ای باستانی دارد و در پشت چهره و نام بسیاری از خدایان، اسطوره ها و عرفان های به ظاهر معصوم باستانی پنهان است. درک این حقیقت خیلی از معماها و تناقص ها را حل خواهد کرد ؛ که چطور عده ای همانند ریگان، کلینتون، بوش، بلر و اوباما و نمونه های شرقی آن ها عمیقا خود را معتقد و با ایمان به خدا جلوه می دهند و در عین حال اعمال و رفتارشان چیز دیگری می گوید. داستان ما، داستان این گرگ صفتان است که با زبان علم و پیشرفت تکنولوژی، جوانان سراسر جهان را فریب داده و به سمت زندگی نکبت بار و پر تعفن می برند و در این راه، از روانشناسان، جامعه علمی و دانشگاهی و کلیه رسانه ها خصوصا صنعت هالیوود و صنعت موزیک بهره کافی را می برند و با آن ظاهر متمدنانه و شیک پوش خود، توانسته اند آن چهره کریه و شیطانی و بی رحم خود را بپوشانند.

بسیاری از کشور ها و تمدن ها در طول تاریخ، قربانی کردن انسان ها را توسط فرقه های رازآلود گزارش داده اند. تقریبا از تمامی کشورهایی مانند: رومانی، روسیه، فرانسه، مصر، آمریکا، اردن، سوریه، ایتالیا، اسپانیا، استرالیا و پرتغال و... گزارش هایی دال بر انجام قربانی کردن انسان ها توسط این شیطان پرستان یهودی نما داده اند. گویا پایانی برای این خواب خرگوشی در این سرزمین عجایب نیست. مسئله  زمانی از این بدتر می شود که، گزارشات و شواهد بسیاری دیگری نشان می دهد که بسیاری از کودکان عمدا و با چنین اهدافی و در این فرقه ها بدینا می آیند. در واقع آن ها طی مراسم های جنسی خاص آئینی که جزء کلیدی از این فرق هستند، نطفه هایشان بسته می شده، متولد می شوند و بدون هیچ ثبت و شناسایی رسمی تا سن مورد نیاز بزرگ شده و در نهایت برای مراسم قربانی مورد استفاده قرار می گیرند. همچنین بسیاری از کوکان بی سرپرست و یتیم که تحت عنوان کفالت دولت و مراکز بهزیستی دولتی و خصوصی هستند، گاها برای این امور مورد استفاده قرار می گیرند.

تعریف ما از شیطان پرستان همیشه افرادی با ظاهری زشت و زننده و با انواع و اقسام میخ و زیور آلات در سرشان بوده است ؛ درحالیکه هیچ لزومی ندارد، آن ها با ظواهری زشت و ترسناک باشند. بلکه برعکس، در عصر آخرالزمان، می طلبد ؛ همه چیز وارونه و برعکس باشد و بالطبع، چهره های پلید و شیطانی، بایستی زیبا جلوه داده شود تا کسی از آن ها گریزان نشود.  به یاد داشته باشیم که در این میان، دعوا بر سر سیاست و کشورگشایی های ظاهری نیست، بلکه دعوا بر سر خدا باوران و شیطان پرستانی است که لباس سیاست پوشیده اند تا به اهداف مادی و دنیای مادی خود تحقق ببخشند.

و در نهایت عاقبت برای بندگانی است که برتری نمی جویند و وعده حق است، که باطل نابود شدنی است.

پی نوشت:
برگرفته از مجموعه مستندات دیدنی، قربانی کردن انسان در آیین های رازآلود.  مؤسسه فرهنگی موعود عصر (عج)
www.bidari-andishe.blogfa.com

نگاه دار: مدعی از نوع دیگر!

یکی از مسائلی که در زمان همه ی امامان (ع) ما وجود داشت، مسئله ی بسیار مهم مدعیان دروغین بود. زمانی که امامان (ع) زنده بودند، برخی ادعای بابیت آنها را داشتند.

بابیت یعنی، فرد باب، مبلغ امام است و از طرف او مامور اجرای احکام الهی است.

اگر امامی به شهادت می رسید نیز مدعیانی پیدا می شدند و آن امام (ع) را باقی می خواندند و می گفتند که امام هرگز نمی میرد و مردم را فریب می دادند که: این امام به شهادت نرسیده است بلکه مانند حضرت عیسی (ع) بازمی گردد. و یا فرزند بزرگ آن امام را بدون آنکه نظر امام معصوم (ع) را بدانند به پیشوایی خویش برمی گزیدند.

به همین علت امام صادق (ع) زمانی که فرزند بزرگشان از دنیا رفت او را به همه ی مردم نشان داد و چندین شاهد بر بستر مرگ او حاضر کرد تا مردم دچار انحراف نشوند.

پس از غیبت صغری (عج) مدعیان شکل تازه ای به خود گرفتند و آنچه امروز شاهد آن هستیم ادعای پیغمبری، نیابت، بابیت و ادعای منجی بودن است.

در هر حال مشکل ادعا سازها از مشکلات زمان امام هادی (ع) نیز بود. امام هادی (ع) در نامه های مختلفی به سوالاتی از این دست پاسخ داده اند که می تواند راه گشای اکنون ما نیز باشد:

1.پاسخ نامه ی محمد بن عیسی که گفته بود فردی ادعا دارد امام، خداست و او باب اوست و از طرف او احکام را عوض کرده است.

پاسخ امام علی النقی (علیه السلام):

«ابن حسکة دروغ می‌گوید. لعنت خدا بر او باد! من او را از دوستان و پیروان خود نمی‌دانم. او را چه شده است؟ خدا لعنتش کند! سوگند به خدا، خداوند محمد(ص) و پیامبران پیش از او را جز به آئین یکتاپرستی و امر به نماز و زکات و حج و ولایت نفرستاده و محمد(ص) جز به سوی خدای یکتای بی‌همتا دعوت نکرده است. ما جانشینان او نیز بندگان خداییم و به او شرک نمی‌ورزیم. اگر او را اطاعت کنیم، مشمول رحمت او خواهیم بود و چنانچه از فرمانش سرپیچی کنیم گرفتار کیفرش خواهیم شد. ما بر خدا حجتی نداریم، بلکه خداست که بر ما و بر تمامی آفریده‌هایش حجّت دارد.

من از کسی که چنین سخنانی می‌گوید، بیزاری می‌جویم و از چنین گفتاری به خدا پناه می‌برم. شما نیز از آنان دوری کنید و آنان را در فشار و سختی قرار دهید و چنانچه به یکی از آنها دسترسی پیدا کردید، سرش را با سنگ بشکنید» (1)

2.پاسخ نامه  ی عبیدی:
«من از فهری (محمد بن نصیر) و حسن بن محمد بن بابای قمی تبرّی می‌جویم. تو هم از آنان به دور باش. من تو و همه شیعیانم را از آنها برحذر می‌دارم و آنان را لعنت می‌کنم. خدا آنها را لعنت کند! اینان به نام ما به معاش و زندگی خود می‌رسند، فتنه‌گر و آزار دهنده‌اند. خدا آنها را عذاب کند و وارونه غرق در فتنه سازد. ابن بابا گمان می‌کند که من او را به عنوان پیامبر مبعوث کردم و او باب من است. خدا او را لعنت کند! شیطان او را مسخَّر و گمراه کرده است. هر کس سخنان او را بپذیرد، ملعون است.

ای محمد (عبیدی)!

اگر قدرت یافتی، سر او را با سنگ بشکن! او مرا آزار داده است؛ خداوند در دنیا و آخرت او را معذب سازد» (2)

پی نوشت:
1.رجال کشی، شیخ طوسی، مؤسسه آل البیت، ج2، ص804
2. همان؛ به نقل از مجله ی کوثر، شماره ی 70