درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

روحی با گنجایش بی کران

یک لحظه در شرایط حضرت زینب (س) قرار بگیرید: در محاصره ی دشمنان خون خوار گرفتار آمدید، دو پسر که دار و ندار زندگیتان بوده از دست داده اید، برادرزاده های مورد علاقه تان در مقابل چشمانتان به صحرا افتادند، دختران کاروان تان از سویی به سوی دیگر بر روی خارها می دوند تا از آتش و تجاوز فرار کنند، سر برادر و امامتان را پیش رویتان بر روی نیزه می برند و می خندند. با تمام مصیبتهایی که کشیده اید، در شهر شما را می گردانند و بر سر و چهره تان سنگ می زنند. چه کسی می تواند چنین دردهایی را تحمل کند و در انتها بگوید: «ما رأیتُ الّا جمیلاً»؟ مگر جنس قلب این خاندان از چیست؟

هر چند مصیبت کربلا، دشوار بود ولی هر کدام از امامان ما در طول دوران زندگیشان به اندازه ی ده نفر مصیبت دیده اند و نه تنها تاب آورده اند؛ بلکه آمادگی داشتند بیش از آن را برای خداوند تحمل کنند و شکر بگویند. تا به حال از خودتان پرسیده اید مگر امامان و پیامبران انسان نبودند؟ اینهمه تحمل و طاقت از کجا می آید؟

پاسخش در «شرح صدر» است. چیزی که آن را به افزایش صبر و تحمل می شناسیم. معنای «سعه ی صدر» این است که کسی روحش چنان مالامال از صبر و تحمل باشد که هر سختی و ناملایمی را تاب بیاورد. کسی که سینه ای فراخ دارد، همیشه گشاده روست، پر از عطوفت و مهربانی است، به دنبال پرده انداختن از اسرار مردم نیست، با مردم با انصاف برخورد می کند چرا که همیشه در تصمیم گیری بردبار و در فرو نشاندن خشم موفق است. امیرمؤمنان علی (علیه السلام) فرمودند: «کسی که سینه اش تنگ باشد، بر ادای حق تاب نیاورد.» (1)

وسیع ترین روح جهان
کسی که بخواهد سینه ای صبور و قلبی آرام داشته باشد، باید از خداوند طلب کند. چنانچه حضرت موسی (ع) هنگام رفتن به مأموریت هدایت فرعون از خداوند خواست: «خداوندا سینه ام را گشاده دار، کار را بر من آسان گردان و گره از زبانم بردار.» (2)

حضرت محمد (صلوات الله علیه و آله) کسی بود که در میان مردم، وسیع ترین روح و صبورترین سینه را داشت. (3) حضرت علی (علیه السلام) درباره ی ایشان فرمودند: «...بردباری (حلم) و شکیبایی (صبر) برای او با هم جمع شده بود؛ به همین دلیل هیچ چیز او را به خشم نمی آورد و برنمی انگیخت.» (4) و «خلق و خوی آن حضرت به قدری نرم و گشاده بود که مردم، او را برای خود چون پدری [مهربان] می دانستند.» (5)

علاوه بر اینکه پیامبر اکرم (ص) در اجتماعات مردم چنین رفتاری داشتند، در مدیریت اجتماع و امور سیاسی نیز چنین شیوه ای را پیش می گرفتند. حضرت علی (ع) فرمودند: «وسیله و ابزار ریاست و مدیریت، گشادگی سینه است.» (6) چرا که کسی که مدیر خانه، اداره، سازمان، وزارت خانه یا کشوری می شود، باید در امور آن، صبور باشد، پر حوصله باشد و در برخورد با مردم با سعه ی صدر رفتار کند.

اگر نبود سینه ی رسول خدا (ص) گشاده نبود، هرگز نمی توانست هنگام فرو ریختن شکمبه ی شتر و خاکستر بر سرش، لبخند زنان به آزار دهنده نگاه کند و دم برنیاورد.

اگر یک ماه، یک روز یا یک ساعت خودمان را جای پیامبری بگذاریم که 23 سال هجرت و تبعید و گرسنگی و جنگ را تحمل کردیم و در انتهای عمر، صحابی معروفمان جلوی ما را در نوشتن وصیت نامه گرفتند و فریاد می زدند: «هذیان می گوید!» چه حسی داشتیم. البته پیامبر خدا (ص) ناراحت شد ولی اگر ما بودیم احتمالاً جیغ و داد و فریاد راه می انداختیم و به یاران مخصوصمان می سپردیم که حال این صحابی ناجوانمرد را بگیرند!

روح صبور
در روایت به نقل از رسول اکرم (ص) آمده است: «مهدی (عج) شبیه ترین مردم به لحاظ آفرینش و اخلاق به من است.» (7)

بر این اساس می توانیم بگوییم حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) نیز روحی وسیع و قلبی پولادین دارند. راستی اگر این شباهت نبود، نمی شد از شکیبایی بی حد مولایمان فهمید که قلب او قلب تنگ یک انسان معمولی نیست؟

چگونه می شود کسی با رنج شیعیان، جنایات روی زمین و کشتارهای عظیم صدها سال زندگی کند و دم برنیاورد با اینکه معتقد است از رنج خلخال کشیدن از پای زن یهودی، رواست که انسان دق کند؟

چگونه می شود کسی، در هفته اعمال کسانی را که رویشان حساب باز کرده است، با غصه بخواند و اشک بریزد و هربار برایشان استغفار کند و باز هفته ی بعد تاب دوباره خواندن آن را داشته باشد؟

چگونه می توان تصور کرد کسی بارها و بارها عزیزانش را از دست بدهد و در طول تاریخ، هزاران بار داغ عزیز ببیند و باز بخندد؟

چگونه می شود هزار و صد و هفتاد و اندی سال، منتظر کسانی ماند که منتظر کسی نیستند؟

راستی می دانید آقای ما، که صاحب الزمان است، شاهد تمام و کمال ماجرای قتلگاه هستند؟ چگونه می شود هر روز پیراهن خونین پدرمان را ببینیم و صبوری کنیم؟ حق است که روز و شب برای ایشان اشک می ریزند. (8)

هیچ کس مانند او صبور نیست...

 پی نوشت:
1.       کنزالفوائد، ج1، ص 278
2.       سوره ی طه، صص 24 – 28
3.       الشفاء بتعریف حقوق المصطفی، ج1، ص 155
4.       انساب الاشراف، ج 1، ص 389
5.       همان، ص 388
6.       نهج البلاغه، حکمت 176
7.       صدوق، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمه، ترجمه ی منصور پهلوان، ج1، باب 25، ص 535- 534، ح 1
8.       الغیبة نعمانی، ص 243، به نقل از حدیث لوح، ص 17، نشر موعود

منبع: دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره ی نبوی «سیره ی مدیریتی»، صص 149 – 198

مأمور مخصوص رحمت

نمی دانم چرا در تصور جوان و پیر و زن و مرد جا افتاده که امام زمان (عجل الله تعالی فرجه)، با شمشیری خونین قیام می کند و گرن هر کس را که دستش برسد، می زند و آن قدر می کشد که خون تا زانوی اسبهایش برسد! مگر می شود کسی، جانشین رحمت خدا در زمین باشد و این کارها از او سر بزند؟!
جلوه های رحمت الهی، آنقدر در دورتادورمان چیده شده است، که حرف زدن از آنها، شاید تکراری به نظر برسد. از رحمت و عطوفت و بخشندگی خداوند، همین بس که آغاز هر سوره از قرآن (غیر از سوره ی توبه) با دو نام رحمت اوست: «الرَّحمن الرَّحیم».

خداوند امور جهان را بر پایه و اساس رحمت بی کرانش هدایت می کند و خودش در این باره می فرماید: «کَتَبَ ربُّکم علی نفسه الرَّحمه» (پروردگارتان مهر و رحمت را بر خود مقرر داشته است.) (1)

نماینده ی رحمت خدا در زمین
کسی نیست که از مهربانی و عطوفت پیامبر اکرم (صلوات الله علیه و آله) نشنیده باشد. لااقل صفت زیبای او یعنی «رحمةً للعالمین» به گوش همه خورده است. خداوند مأموریت خود را در رسالت ایشان را چنین تعبیر می کنند: «ما تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.» (2)

خود رسول اکرم (ص)، می فرمایند: «محبت، بنیاد و اساس [روش و سنت] من است.» (3)

رسول رحمت، جامعه ی خود را با محبت اداره می کرد و شیوه ی مدیریتی ایشان به گونه ای بود که زیردستان آن حضرت، به خاطر عشق و علاقه شان به خود پیامبر، کار را پیش می بردند و از خستگی و فشار کار رنج نمی کشیدند چرا که همیشه لبخند پر عاطفه از لبهای پیامبری مهربان، مرهمی بر تمام رنج های آنان می شد.

همه  مسلمانان می دانستند که پیامبری دارند از جنس عشق که برای تک تک آنها دل می سوزاند و در هدایت آنها نه تنها قدم برمی دارند بلکه جان می گذارد. اگر هم کسی نمی دانست با نزول این آیه، همه فهمیدند: «هر آینه پیامبری از خود شما به سویتان آمد که رنج های شما بر او سخت است و بر هدایت شما اصرار دارد و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است.» (4)

پیامبر اکرم (ص)، نه تنها برای مسلمانان، بلکه برای مشرکان نیز دل نگران بودند؛ تا جایی که خداوند مشغول دلداری ایشان شد که: «گویی می خواهی جان خود را از شدت اندوه از دست بدهی به خاطر این که آنها ایمان نمی آورند.» (5)

رسول خدا (ص)، وجودش چنان سرشار از رحمت و محبت بود که هر کس او را می دید، دل بسته اش می شد. هر چند این شیوه ی اخلاقی پیامبر (ص)، در تمام ارکان زندگی بود، در شیوه ی مدیریتی ایشان نقشی به سزا داشت. خود ایشان، رحمت و محبت را دلیل اتحاد مردم می دانستند و فرمودند:

«دل ها به طور فطری به طرف کسانی که به آنها نیکی می کنند، متمایل اند و کسانی را که به آنان بدی می کنند، دشمن می دارند.» (6)

اولیایی که دوستمان دارند
چنان که گفتیم، محبت ورزیدن و رحمت افشانی، سیره و روش رسول اکرم (ص) بود «به موجب لطف و رحمت الهی، بر ایشان نرم دل شدی که اگر تندخوی سخت دل بودی از پیرامونت پراکنده می گشتند...» (7)

و به تبع آن، اوصیای ایشان نیز، راه آن حضرت را طی کردند.

امیرمؤمنان، علی (علیه السلام)، چنان در هدایت مردم تلاش می کرد که راضی نمی شد تا آخرین لحظه، با بدترین آنها وارد جنگ شود. مثلاً در جنگ صفین، حضرت علی (ع) بارها و بارها وارد خیمه ی دشمن شدند و مذاکره کردند بلکه قاسطین دست از ظلم برداردند و آتش قهر خدا را به جان نخرند. وقتی مردم به ایشان اعتراض کردند، فرمودند:

«به خدا سوگند هر روزی که جنگ را به تاخیر می اندازم، از این روست که آرزو دارم عده ای از آنان به ما بپیوندند و هدایت شوند و در لابه لای تاریکی ها، پرتوی نور مرا ببینند و به سوی من آیند...» (8)

از سوی دیگر، حضرت حسین (ع)، در میانه ی پیکاری سخت، از کشتن برخی افراد می گذشتند در حالی که آن افراد از پرتاب سنگ و نیزه به سوی آن حضرت غافل نمی شدند. پس از ماجرای کربلا و انتقال امامت به حضرت سجاد (ع)، معلوم شد که اینان کسانی بوده اند که از صلبشان در نسلهای بعدی، فرزندانی شبعه متولد می شدند و امام، به خاطر وجود آن سلولهای انسان نشده، دست از کشتن پدر قاتلشان کشید.

خلیفة الرحمن
وقتی می خواهیم به مولای خود سلام کنیم، می گوییم: «السلام علیک یا صاحب الزمان، السلام علیک یا خلیفة الرحمن...» آیا دقت کرده اید که آقای ما جانشین رحمانیت خداوند در زمین هستند؟ چنین کسی آیا می تواند دل رحم و دلسوز نباشد؟

آقای ما فرزند علی (ع) است، فرزند کسی که فرمود: «بدانید که شما نزد ما سه حق دارید که تا هنگامی که همراه ما هستید آنها را از شما پس نمی گیریم: ... و [سوم] تا جنگ را با ما آغاز نکرده باشید با شما نمی جنگیم.» (9)

آقای ما که وقت آمدن از همه پیمان می گیرد: « دزدی و زنا و فحاشی به هیچ مسلمانی نکنید، خون کسی را به ناحق نریزید و به حریم دیگران جفا و تجاوز نکنید...» (10) چگونه می تواند غیر از این کاری کند؟

مولای ما از تبار خاندانی است که در برابر دشمنان، آنچنان سخنان محبت آمیزی به لب می آوردند که آن فرد، نه تنها توبه کار می شد، بلکه برای همیشه به خدمت آنان در می آمد.

آقای ما، از نسل پیامبری است که بیشترین ستمهای عالم را تحمل کرد و لب به نفرین نگشود.

پیش از این گفتیم که امام زمان (عج) شبیه ترین مردم به لحاظ صورت و سیرت به رسول خدا (ص) هستند (11) و خداوند درباره ی حضرت محمد (ص)، چنین فرمود: «و ما ارسلناک الّا رحمةً للعالمین» (12)

 

پی نوشت:
1.       انعام، آیه ی 54
2.       انبیاء، آیه ی 107
3.       الشفاء بتعریف حقوق المصطفی، ج1، ص 187
4.       توبه، آیه ی 128
5.       شعراء، آیه ی 3
6.       من لا یحضره الفقیه، ج4، ص 419
7.       آل عمران، ص 159
8.       نهج البلاغه، کلام 55
9.       تاریخ طبری، ج 5، ص 73
10.   منتخب الاثر: لطف الله صافی گلپایگانی، ص 468
11.   صدوق، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمه، ترجمه ی منصور پهلوان، ج1، باب 25، ص 535- 534، ح 1
12.   انبیاء، آیه ی 107
منبع: دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره ی نبوی «سیره ی مدیریتی»، صص 71 – 147

اسطوره ی شکیبایی

شاید همیشه حضرت ایوب (ع) را به صبوری شناخته باشید. بیماری، فقر، جدایی از خانواده، مرگ عزیزان و چنین چیزهایی را تحمل کردن و باز سپاس خدا را گفتن، کار آسانی نیست. به همین خاطر است که هرکس صبوری کند می گویند: «صبر ایّوب دارد!» و من مانده ام چرا صبر مولای ما، حضرت صاحب الزمان (عج)، ضرب المثل نشده است!
دست روی دست گذاشتن و سر را مثل کبکهای ترسو در برف فرو بردن، هم معنی صبوری نیستند! همانطور هم دور زدن مشکل و پاک کردن صورت مسئله! نق زدن و بهانه گیری و در رفتن از زیر شکیبایی هم نشانه های انسان صابر نیستند. صبر کردن که به همین راحتی نیست. حساب، کتاب دارد!

«صبر» کردن، به معنای ایستادگی در حین مشکل داشتن است. این مشکل هم همیشه یک گره در زندگی نیست. اساساً صبر بر چهار قسم است: صبر بر طاعت خدا، صبر بر مصائب و بلاها، صبر بر معصیت و صبر در نعمت.

اگر بگوییم صبر یعنی یک گوشه ساکت نشستن و غمبرک زدن، اشتباه کرده ایم؛ صبر کردن یعنی دست به مبارزه زدن. مبارزه با نفسی که دائم فریب مان می دهد، مبارزه با سنگهای درشتی که مقابل پایمان فرود می آید و مبارزه با میل و خواسته های درونی مان. تازه اگر فکر کنیم که شکیبایی مخصوص آدمهای زاهد و عابد و گرفتار است، باز هم اشتباه کرده ایم؛ چرا که صبر کردن در خوشی و ناخوشی، شرط صبوری است. اینکه تا نعمتی به دست آوردیم، خدا و پیغمبرش را فراموش کنیم، عین افسارگسیختگی و ناشکیبایی است!

به قول رسول اکرم (صلوات الله علیه و آله): «نشانه های انسان صابر در سه چیز است: اول آنکه سستی نمی کند، دوم آنکه دلتنگی نمی کند و سوم آنکه از پروردگارش شکوه نمی کند. زیرا اگر سستی کند، حق را تباه می کند و اگر دلتنگی کند شکر او را به جا نیاورد و اگر شکوه کند مطمئناً پروردگارش را نافرمانی کند.» (1)

قهرمان صبر

پس از خدا که صبرش حد و اندازه ندارد، شاید نتوان کسی را روی زمین صبورتر و خویشتندارتر از رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) یافت. کسی که در مدت 23 سال رسالتش به قول خودش: «هیچ کس آنچنان که من در راه خدا آزاد دیدم، آزار ندید.» (2)  و حتی یکبار هم دست به آسمان نبرد تا شکوه کند.

در جنگ احد که مشرکان، دندان ایشان را شکستند و پیشانی ایشان را شکافتند، مردم برآشفتند و از ایشان خواستند، مشرکان را نفرین کند و حضرت رحمت للعالمین فرمود: «من برانگیخته نشدم تا انسان ها را نفرین کنم، بلکه من برای دعوت [به حق] و رحمت برانگیخته شده ام. خدایا قوم مرا هدایت کن، زیرا که آنها نمی فهمند.» (3)

نتیجه ی صبر، از نظر امیرمؤمنان (ع)، «شجاعت» (4) است. چرا که صبر میوه ی یقین است و کسی که دلش به پشتوانه ی الله گرم باشد، از هیچ دیار البشری نخواهد ترسید. حضرت علی (ع)، کسی که از زبان پیامبر خدا، اسدالله خوانده شد، درباره ی صفت پیامبر (ص) در جنگ، فرمود: «زمانی که کارزار دشوار می شد ما خود را پشت رسول خدا (ص) نگاه می داشتیم چنان که هیچ یک از ما از وی به دشمن نزدیک تر نبود.» (5)


اسطوره ی شکیبایی
مولای ما، حضرت بقیة الله (عج)، چنان چه پیش از این گفتیم در سیره و سنت شبیه ترین افراد به رسول خدا هستند. (6) ایشان همچون اجداد خویش، در صبر و استقامت در راه خدا نظیر ندارند.

آقای من فرزند مردی است که در راه عشق خدا، صبر بی گله ای پیش گرفت تا آنجا که فرزند شش ماهه اش در دستانش شهید شد و فقط فرمود: «خدایا این را از من بپذیر...»

آقای ما از تبار زنی است که طغیان وقایع دردناک را «چیزی جز زیبایی ندیدم» خواند.

چنانچه روزی جد مظلومشان، علی (علیه السلام)، «...خار در چشم و استخوان در گلو، در برابر غمی جانکاه و نفس گیر و زیستنی تلخ تر از دانه ی زهر آگین...» (7) صبوری در پیش گرفتند، ایشان نیز هزار و صد و هفتاد و اندی سال است که چشمهای پر از اشک و خون منتظر انتقام از خون پدرانشان هستند.

بعید می دانم غمی در عالم باشد که به آقای ما نرسیده باشد. بارها و بارها از دیدن مرگ دوستان و شیعیانشان رنج برده اند، هر هفته قرنهاست از دیدن پرونده های ما غمگین و خجل می شوند و سالهاست شاهد ظلم و مصیبت و کشتارند. تازه اگر نمی از این دردها به ما رسیده بود حتماً داد و هوارمان بلند بود ولی در مرام آقای ما، شکوه و شکایت جایی ندارد.

این مبارزه، روزی به پایان خواهد رسید. این پهلوان روزی، پنجه در چنگال هر چه رنج و درد است خواهد انداخت و کمرش را به زمین خواهد رساند. «بی گمان، پیروزی با صبر است.» (8)

 پی نوشت:
1.       علل الشرایع، ج2، ص 498
2.       الحسبة فی الاسلام، ص 61
3.       الجامع الصغیر، ح2، ص 488
4.       «شکیبایی شجاعت است» نهج البلاغه، حکمت 4
5.       نهج البلاغه، حکمت 9
6.       صدوق، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمه، ترجمه ی منصور پهلوان، ج1، باب 25، ص 535- 534، ح 1
7.       نهج البلاغه، خطبه ی 26
8.       حدیث به نقل از پیامبر اکرم (ص) است. امالی طوسی، ج2، ص 149
منبع: دلشاد تهرانی، ، مصطفی، سیره ی نبوی «سیره ی فردی»، صص 663- 722

حسابگری

تصور کنید همان زمان که جبرئیل امین (ع) در غار حرا، خبر آغاز رسالت پیامبر اکرم (صلوات الله علیه و آله) را اعلام کرد، ایشان از کوه پایین آمده و در بلندی های مکه فریاد می زدند: «ای اهل مکه! خدا یکی است و من پیامبر شما هستم. دیگر لات و هبل و عزی را بپرستید که در شرک نمانید.» احتمالاً در این صورت، مشرکان و گردن کلفتهای مکّه به سمت او هجوم می آوردند و نمی گذاشتند حتی یک نفر مسلمان شود.
یک حرف نادرست: برخی مورخان بی انصاف در کتابهای خود نوشتند که حضرت محمد (صلوات الله علیه و آله) آنچنان از خبر رسالت از خود بی خود شد که برای مشورت و برنامه ریزی نزد خویشاوند یهودی حضرت خدیجه (س) رفت. حرف تاریخی و مستند به روایات و صحیح این است که حضرت خاتم (ص)، پس از دریافت مأموریت، برنامه ای بلند مدت در نظر گرفت تا در طی آن، تا می تواند جانهای برده ی زر شده را آزاد کند. پیامبر اکرم (ص)، سه سال درست زیر گوش مشرکان، در کنار بردگان و غلامان و ضعیفان قدم زد و آنها را با دین خدا آشنا کرد و زمانی که چندین و چند حامی یافت، تازه آن وقت به سراغ خویشان نزدیکانش رفت.

به این می گویند: برنامه ریزی حساب شده و دقیق!

رهبران آینده نگر
مهمترین ویژگی زندگی پیامبر اکرم (ص)، «نظم و برنامه ریزی در امور» بود. چیزی که امیرالمؤمنین علی (ع) نیز تمام فرزندان خود را به آن سفارش کردند. (1)

انبیاء خدا نیز اینگونه بودند. در زمان پیامبر حضرت یوسف (علیه السلام)، پس از ماجرای رونق کشاورزی 7 ساله و قحطی 7 ساله در مصر، ایشان، با صبر و شکیبایی 14 سال ممکلت با عظمت مصر را اداره کردند و مردم را از فقر و گرسنگی نجات دادند و بعد از آن که به طور کامل اعتماد فرعون را بدست آوردند، او را با دست خود یگانه پرست کردند. این را در نظر بگیرید که فراعنه، غالباً جادوگر بودند و اکثرشان خود را خدای مردم خویش می دانستند. عظمت برنامه ریزی و شکیبایی پای این برنامه، باعث شد که مردم مصر در زمان حضرت یوسف، فرعونی خدا پرست داشته باشند که تقوای الهی پیشه می کرد و ظلم به مردم را ناپسند می دانست. (2)

پیامبر اسلام و اوصیای او (علیهم السلام) نیز، تمام امور زندگی را منظم می کردند. مثلاً رسول خدا (ص) درباره ی برنامه ی روز هر مؤمن، می فرمودند: «بر عاقلی که هنوز عقلی در سر دارد لازم است وقت هایی را برای خود قرار دهد: وقتی برای راز و نیاز با پروردگار، وقتی برای منظور محاسبه و رسیدگی به اعمال و کردار خود، وقتی برای تفکر در آنچه خداوند درباره ی او انجام داده است و وقتی به منظور خلوت خویش و بهره گرفتن از حلال که این وقت کمکی برای دیگر اوقات است و سبب خرشندی خاطر و آسودگی دل می شود.» (3)

امام کاظم (ع) نیز می فرمودند: «فقر و طول عمر را به خود تلقین نکنید، زیرا هر که به خود فقر را تلقین کند بخیل می گردد و هر که طول عمر را در نظر گیرد، حریص می شود.» (4)

بدین ترتیب هر کس باید بداند که در زندگی خود وقتی معین و کوتاه در اختیار دارد که نمی شود در آن دست به آزمایش و تجربه زد و به همین خاطر نظم و برنامه ریزی برای آینده ی زندگی باعث هدفمند شدن کارهای روزمره می شود.

آقای حسابگر
چنان چه خود رسول اکرم (ص) فرمودند: «مهدی (عج) شبیه ترین مردم به لحاظ آفرینش و اخلاق به من است.» (5) می توانیم بگوییم: همانطور که حضرت محمد (ص)، اهتمام ویژه ای در نظم و آراستگی داشتند، فرزند ایشان نیز، همانگونه اند.

مولای ما، حضرت صاحب الامر (ارواحنا له الفداء) در حسابگری و نظم و آراستگی نظیر ندارند. نظم در امور نه تنها در پیاده کردن مأموریت ویژه شان تجلی یافته است، بلکه در چهره و پوشش ایشان نیز پیداست.

کسانی که حضرت را دیده اند، نتوانسته اند از زیبایی و آراستگی ظاهر او چشم بپوشند. کسانی که شهادت داده اند: «چهره‌ای زیباتر از روی ایشان ندیدم و نه هیبتی بالاتر از هیبت ایشان و نه
منزلتی برتر از ایشان، حتی به خاطر هیبت شان از دیدن‌اش سیر نمی‌شدیم» (6)

علاوه بر این، همین روند غیبت و ظهوری که در زندگی ایشان مشاهده می کنیم دلیلی بر برنامه ریزی و حسابگری ایشان است. حضرت، در اوایل سالهای امامت خود، هر چند از دیده ها پنهان بودند ولی با نواب خاص خود با مردم ارتباط داشتند و اگر چنین نمی کردند، مردم، سرگشته و گم شده می ماندند و امر امامت نیز فراموش می شد.

این روزهایی که می گذرانیم و سالهای غیبت کبری می نامیم نیز شمه ای از برنامه ریزی مولای ماست. اگر نبود این پنهان بودن و مستوری، ریز و درشت دشمنان ایشان، از یهودیان افراطی و مسیحیان یهودی شده تا شیطان پرستان و بهائیان و وهابیان، یک لحظه امان نمی دادند. این درایت آقای ماست که می گذارد مردم، به خود بیایند و زمان، آنها را متوجه این نکته کند که: می ارزد دست از گناه بکشند، چرا که با گناه کاری خود، نعمتهای بسیاری را از دست داده اند؛ مهمتر از همه، وجود آقایی چون طاووس اهل الجنه.

همین توازن و یکرنگی آقا در سالهای قیام، باعث می شود که امت رسول خدا (ص)، گرد هم آیند و متحد شوند. چرا که وقتی یکپارچگی و نظم وجود آقای ما، جهان را بگیرد، حرفی از در هم ریختگی و از هم گسیختگی و تفرقه نخواهد ماند.

مولای ما فرزند همان مردی است که وقتی به مدینه وارد شد و رنگها و دینهای متعدد مردم را دید، دست به نوشتن آیین نامه ای زد که بند بند آن، حقوق دانان را متحیر کرده است. چنانچه پیامبر اکرم (ص) کاری کرد که بهودی و مسیحی و مسلمان و مشرک، بدون ناراحتی در کنار همدیگر برای ساختن جامعه ای که رسول خدا (ص) خواسته بود تلاش کنند، آقای ما نیز، جهان را به شیوه ی خود اداره خواهند کرد.شیوه ای که همه را انگشت به دهان خواهد کرد.

پی نوشت:
1.       نهج البلاغه، نامه ی 27
2.       تفسیر مجمع البیان، ج 3، ص 244
3.       الخصال، ج2، ص 525
4.       تحف العقول، ص 307
5.       صدوق، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمه، ترجمه ی منصور پهلوان، ج1، باب 25، ص 535- 534، ح 1
6.       خراسانی، محمدجواد، مهدی منتظر( علیه السلام). به نقل از صراط المستقیم، ج2، ص 261.


منبع: دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره ی نبوی «سیره ی فردی»، صص 633-660

صمیمی و بی تکلّف

کدام یک از گزینه های زیر درباره ی شما صدق می کند؟
الف) مثل طاووس راه می روید و سرتان را موقع راه رفتن بالا می گیرید. خرامان می روید و منتظر توجه نگاه دیگرانید.
ب) انتظار دارید وقتی وارد جمعی شدید به پای شما بلند شوند، همه به شما سلام کنند و  احساس می کنید بقیه وظیفه دارند به شما اهمیت بدهند.
ج) موقع دیده شدن، گریه ی مناجاتتان بلندتر می شود و دقیقاً جلوی چشم دیگران به فقرا دست می رسانید.
د) فکر می کنید در عین دارایی خودتان و مردم شهرتان، باید شبیه به امیرمؤمنان علی (ع)، نان جو بخورید و لباس خشن بپوشید.
هـ) به نظر شما دین داری خیلی سخت است به همین خاطر در همه ی عبادات به خودتان و زندگی سخت می گیرید.
اگر شما الف تا هـ باشید، شما انسانی متلّکف هستید! البته این اصلاً خوب نیست! خودنمایی (الف)، به سختی انداختن دیگران (ب)، ریا و تظاهر (ج)، افراط در سنت (د) و مشقت در دینداری (هـ) همه جزء مصادیق تکلّف هستند.

اگر بخواهیم تعریف ساده ای از تکلّف ارائه دهیم، می توانیم بگوییم: «سخت گرفتن به خود و دیگران».

البته این معنا همیشه بد نیست. گاهی برای رسیدن به ساحل امن، باید تن به دریا زد و برای رسیدن به قله، از خطر پرت شدن ترسید. این معنای تکلّف را بگذاریم کنار. مصداق این تکلّف خوب، روزه گرفتن است! بنده اگر خدا را بخواهد، باید بهایش را بپردازد. تکلّف مثبت با این جمله تکمیل می شود که: «بهشت را به بهانه نمی دهند، به بها می دهند.»

اما معنای ناپسند تکلّف، دشوار کردن زندگی برای خود و دیگران است. وقتی هدفی در کار نباشد و یا هدف والایی در میان نیست چرا زندگی را سخت بگیریم؟ تکلّف چیزی است که انسان برخلاف عادت طبیعی، بر خودش واجب می کند. چیزی که برخلاف فطرت اوست و در نهایت، انسان متکلّف، از خود به بیخودی می رسد و وقتی کسی به اینجا رسید، دروغ می گوید، تظاهر می کند، ریاکار می شود و در هر کاری افراط می کند.

 رسول گرامی اسلام، حضرت محمد (صلوات الله علیه و آله) نیز به مردم فرمودند: «من از شما برای مزد پیامبری چیزی نمی خواهم و من از تکلّف کنندگان نیستم!» (1)

تکلیف، بی تکلیف!

حضرت خاتم الانبیاء (ص)، به تمام معنا، بی تکلّف بودند؛ صمیمی و خاکی. نه لباس اشرافیان را می پوشیدند و نه هنگام سفر و حضر با دبدبه و کبکبه راه می رفتند، از چاپلوسی و تملّق بیزار بودند و می فرمودند: «نشانه ی تکلّف سه چیز است: در حضور تملق گوید، در نهان غیبت کند و در مصیبت تو را سرزنش نماید.» (2)

درباره ی راه رفتن ایشان، خبر داده اند: «رسول خدا سبک قدم بر می داشت و با شتاب راه را طی می کرد، گویی از سراشیبی پایین می رفت.» (3) و برخی گفته اند که چنان با نشاط راه می رفت که هرگز کسل و ناتوان به نظر نمی رسید. (4)

امام صادف (ع) فرمودند: «رسول خدا (ص) این گونه بود که در هر مجلسی که وارد می شد در نزدیک ترین جای محل ورود خود می نشست.» (5)

این بی تکلّفی خیال همه را راحت می کرد که پیامبرشان آن چنان صمیمی است که در هر مجلسی که گناهی در آن نباشد، حضور می یابد حتی اگر جمع غلامان و بردگان و جذامیان باشد.

حتی زمانی که پیامبر (ص) در کوچه ها راه می رفت و کسی به احترامش برمی خاست، می فرمود که سخت نگیرند و بلند نشوند. (6)

او همیشه تاکید می کرد که انسان خاصی نیست، بلکه فقط «بنده ی» خداست و از همه می خواست که درباره ی او غلو نکنند. (7)

آنچه ما این روزها به او می گوییم رفتار کردن بی غل و غش و سخن گفتن راست و حسینی، همان شیوه ی رفتار و گفتار پیامبر اکرم بود. راحت، بی پیرایه، ساده و صریح! (8)

امام خاکیان!

آنچه باید تا کنون در بخش خاتم تا خاتم فهمیده باشید شباهت های رسول اکرم (ص) و حضرت مهدی (عج) است. شباهت بی نظیر خاتم الانبیاء با خاتم اوصیا!

البته تمام ائمه ی معصومین (علیهم السلام) از روش و سیره ی حضرت محمد (صلوات الله علیه و آله) تبعیت می کردند. به همین خاطر است که می توانیم راحت و بی دردسر رفتار و گفتار و کردار آقایمان را پیش بینی کنیم. مثلاً معلوم است که حضرت در بازار راه می روند و گمشدگان را راهنمایی می کنند. دست ناتوان را می گیرند و از محله ی سبزی فروشان برای سفره ی خود سبزی می خرند و گاهی برای اهل دلی در بازار خطی قرآن می خوانند تا به یادش آورند که دنیا، فقط محل گذر است. (9) معلوم است، چرا که جدشان امیرمؤمنان (علیه السلام) چنین می کردند!

معلوم است که پسر حضرت علی (ع)، میهمان نواز است. انگار که رفته ایم خانه  ی عمویمان یا پدرمان! همان قدر در مجلسی که میزبانش مولای ما باشد، خوش می گذرد! (10)

و یا کسی که جدی چون حسن بن علی (ع) داشته باشد، نمی تواند در دلش ذره ای تکبر و تکلّف بگنجاند. مگر می شود کسی همچون آقای ما باشد و با دیگران در هر کاری یکی بدو کند و با زیر دست خود آمرانه برخورد کند و از سرزنش دیگران لذت ببرد؟ (11)

شاید اگر او  و شباهتش به رسول الله (ص)، زبانزد شیعه و سنی نبود، شاید اگر اجدادش معروف به اخلاق حسنه نبودند، شاید اگر علی بن حسین (ع) که با جذامیان هم غذا می شد و لقمه در دهانشان می گذاشت جد او نبود، شاید اگر بنده و غلام و کنیزی پیدا می شدند که توسط اجداد او به خاطر حرف ناشنوی، تنبیه شده بودند...شاید ندارد، اگر اینگونه نبود، آقای صمیمی ما، مولای جهانیان نمی شد!

 

پی نوشت:

1.       قرآن، سوره ی ص، آیه 86
2.       من لا یحضره الفقیه، ج4، ص 361
3.       الطبقات الکبری، ج1، ص 422
4.       مکارم الاخلاق، ص 22
5.       کافی، ج2، ص 662
6.       مسند احمد بن حنبل، ج5، ص 253
7.       همان، ج1، ص 24
8.       تاریخ المدینه المنوره، ج2، ص 605
9.       مناقب ابن شهرآشوب، ج2، ص 104
10.   المحاسن، ص 415
11.   الارشاد، ص 258
 
منبع: دلشاد تهرانی، سیره ی نبوی «سیره ی فردی»، صص 595 – 630