درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

پرچم دار عدالت

بسیاری از ما، بی آنکه بدانیم چرا، وقتی مقام مسئولی را می بینیم، دست و پایمان را گم می کنیم و حتی اگر یک دنیا اعتراض به عملکرد او داشته باشیم، در بهت مقام او سکوت می کنیم. شاید بهتر است در اینگونه موارد، به این توجه کنیم که هر کس بنابر جایگاهش باید پاسخگوی اعمال خویش باشد. مثلاً اگر کسی 10 نفر زیردست دارد، و کس دیگری 1000 نفر، به این معنا نیست که مقام دومی بیشتر از اولی است. بلکه به این معناست که دومی، باید پاسخگوی اعمال هزار نفر باشد و اولی پاسخگوی اعمال 10 نفر!
این همه را گفتم که بگویم، وقتی زمان گفتن حق رسید، دیگر دیدن مقام جایی ندارد؛ فقط باید مسئولیتها را دید. چنانچه رسول خدا (ص) زمانی که با لشکری کم جمعیت، اسلام را آغاز کردند، هرگز زمان نامه نوشتن به خسرو پرویز، شاه قدرتمند ایرانیان، تردید نکردند و فرمودند: «اسلام بیاور تا در امان باشی و اگر از اسلام رویگردان شوی، گناه مردم مجوس بر گردن توست.» (1)

رسول خدا (ص)، اینگونه بود: وقتی حقی در میان بود، هرگز عقب نمی نشست. امیرمؤمنان درباره ی حق مداری رسول اکرم (ص) فرموده اند:
«آشکار کننده ی حق به وسیله ی حق و شکست دهنده ی لشکریان باطل و در هم کوبنده ی شوکت گمراهان. با تمام قدرت، سنگینی بار رسالت را تحمل کرد و به فرمانت قیام نمود و به سرعت در راه رضا و خشنودی ات گام برداشت و حتی یک قدم عقب نگذاشت و از هیچ تصمیمی سست نگشت...پرچمهای حق را برافراشت و احکام نورانی اسلام را برپا ساخت.» (2)

زمانی که حق کسی داده شود، یا حق در جایگاه خودش مستقر گردد، عدالت تحقق یافته است. می خواهم بگویم که تحقق عدالت جز با حق شناسی و حق خواهی محقق نمی شود. جالب است یکی از زهاد و علمای عصر رسول خدا (ص) گفته است:
«به درستی که رسول خدا میزان اکبر است و همه چیز را باید با خلق و سیره و روش و راه و رسم او سنجید و دان عرضه نمود که اگر با آن موافق بود، حق است و چنان چه با آن مخالف بود، باطل است.» (3)

نشانه های حق خواهی و عدالت طلبی

امّا نشانه های حق طلبی چند چیز است:
نخست:  رعایت مساوات
حتماً از عدالت طلبی حضرت امیرمؤمنان علی (ع) حکایتهای زیادی شنیده اید و شاید معروف ترین آنها، داستان برادر امام است که تقاضای اندکی پول بیشتر از بیت المال می کند. امام علی (ع)، با نزدیک کردن آهن گداخته به دست برادر خویش، آتش دوزخ را به یاد او آوردند و نپذیرفتند که عدالت را فدای نزدیکان خویش سازند.

درباره ی رسول خدا (ص) روایت شده است که فرمود: «همانا پیشینیان شما هلاک شدند زیرا اگر فردی بزرگ از ایشان دزدی می کرد، رهایش می کردند و اگر فردی ضعیف دزدی می کرد، بر وی حد جاری می کردند. سوگند به آن که جانم به دست اوست، اگر فاطمه، دختر محمد، نیز دزدی کرده بود، دست او را می بریدم.» (4)

آقای ما، حجت بن الحسن (عجل الله تعالی فرجه) نیز، همچون اجداد خویش، در رعایت حق کم نظیرند. روایت داریم که امام باقر (ع) به دو نفر از کسانی که خیلی درباره ی مهدی موعود (ع) سوال می پرسیدند فرمود: «چرا برای ظهور قائم شتاب دارید؟ به خدا سوگند او جز لباسی زبر و خشن نمی پوشد و جز غذایی ناگوار نمی خورد.» (5)

این جمله به این معناست که اگر کسی می خواهد یار نزدیک امام بماند، باید قید رفاه و آسایش دنیایی را بزند و اگر به دنبال رفاه است، باید قید دوستی صمیمانه با امام را بزند. نزدیکی و قرب به امام با دنیا طلبی، جمع نمی شود و امام زمان (عج)، برای نزدیکان خود نیز استثنا قائل نمی شود. (6)
 
دوم: رعایت آداب قضاوتقضاوت کردن، کاری بس دشوار است که تنها از کسی برمی آید که حق و باطل را بشناسد و بفهمد. امیرمؤمنان علی (ع)، سه گروه از داوران را دوزخی و تنها یک گروه را بهشتی می دانند و آن گروهی است که آگاهانه به حق حکم کنند. (7) و این کار فقط از کسی برمی آید که حق شناس باشد.
قضاوتی که امام زمان (عج) بر اساس آن داوری می کنند، قضاوت داوودی است. حضرت داوود (ع) بر اساس علمی که از خدا آموخته بودند، میان مردم داوری می کردند.
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «قائم آل محمد، به حکم داوود و سلیمان داوری می کند یعنی از مردم شاهدی نمی خواهد.» (8) چرا که حضرت خود ملاک حق و باطل اند و از همه چیز باخبرند. به نظر می رسد چون مردم در آن زمان این موضوع را به درستی درک می کنند، کمتر کسی به نحوه ی داوری ایشان، شکایت می کند.

سوم: تشویق نیکوکاران، تنبیه بدکارانامیرمؤمنان علی (ع) همواره می فرمودند: «هرگز نباید نیکوکار و بدکار در نزد تو یکسان باشند که آن رغبت نیکوکار را به نیکی کم می کند و بدکار با بدی خو می گیرد....» (9)
چنانچه می دانید، اساس کار قیام حضرت مهدی (عج) همین است. آقای ما: معزّ الاولیاء و مذل الاعداء اند. (10)
بهترین پاداش را به دوستان خدا می دهند و آن: جاری شدن احکام الهی در زمین و حکومتی حق مدار است که آنان را به سمت کمال و رستگاری رهنمون می گردد. بدترین جزا نیز به کافران تعلق می گیرد و آن: انتقام خداست.

پرچم دار عدالت
نام آقای ما را با عدالت پیوند داده اند. بدون آنکه نیاز باشد اشاره ای به شباهت رسول خدا (ص) و حضرت مهدی (عج) در روایات (11) داشته باشیم، چشم بسته می توانیم بگوییم: آقای ما کسی است که با یاوران پولاد دل خویش، سربازان صبور و یاوران منتظر، پشت ستم را بر خاک می زند و خیمه ی حق را با عمود عدالت، دوباره برپا خواهد کرد.
«خداوندا! چه زمان پرچم حق را بر دوش آن حضرت قرار می دهی تا حکومتی الهی بنیان نهد و ما در آن وقت بگوییم: الحمدلله» (12)


پی نوشت:
1.    احمدی میانجی، علی، مکاتیب الرسول (ص)؛ به نقل از شفیعی سروستانی، اسماعیل، قوم نشان شده، ص 23
2.    نهج البلاغه، خطبه ی 72؛ به نقل از دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره ی نبوی «سیره ی مدیریتی»، ص 563
3.    تذکرة السامع، و المتکلم فی ادب المعالم و المتعلّم، دارالکتب العلمیة، بیروت، ص 2؛ به نقل از دلشاد تهرانی، مصطفی، همان، ص 604
4.    صحیح مسلم، ج 11، ص 187؛ کنزالعمال، ج 3، ص 735؛ به نقل از دلشاد تهرانی، مصطفی، همان، ص 568- 569
5.    صدر، محمد، تاریخ پس از ظهور، موعود عصر (عج)، 1387، ص 472
6.    همان، ص 473
7.    کلینی، کافی، ج 7، ص 407؛ به نقل از دلشاد تهرانی، مصطفی، همان، ص 577
8.    مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 13، ص 183؛ به نقل از صدر، محمد، تاریخ پس از ظهور، موعود عصر (عج)، ص 487 – 495
9.    نهج البلاغه، نامه ی 53
10.    عزت بخش دوستان خدا و خوار کننده ی دشمنان او. قمی، عباس، مفاتیح الجنان، دعای ندبه
11.    صدوق، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمه، ترجمه ی منصور پهلوان، ج1، باب 25، ص 535- 534، ح 1
12.    قمی، عباس، همان.

راه نما

ستاره های درخشان، در شب تاریک، نه تنهایی زیبایی بخش آسمان اند بلکه روشن کننده ی زمین اند. ستاره ها به زمینیان کمک می کنند که راه را در تاریکی گم نکنند. همیشه راهنما داشته باشند و کورکورانه به سمت خطرات و چاله ها نروند. ما معصومین را به این نام می شناسیم: «ستاره های درخشان» زمانی که در ندبه می خوانیم: «أین أنجُم الزّاهره» (1)
معصومین (علیهم السلام) بر مبنای سیره ی رسول خدا (صلوات الله علیه و آله)، عقیده داشتند که در هر کاری مردم باید از توجیه کار سر دربیاورند.

مثلاً رسول خد (ص) در شروع دعوت خود به دین اسلام، در جمع خویشاوندان خویش، اهداف و مسیرهای رسیدن به آنها را برای مدعوین روشن کرد. خداوند می فرماید: «بگو: این راه من است که با بینایی به سوی خدا می خوانم، من و هرکه از من پیروی کند و منزه است خدا و من از مشرکان نیستم.» (2)

رسول خدا (ص) در آغاز دعوت خود، فرمودند: «...من شما را به دو کلمه فرا می خوانم که به زبان سبک و در میزان سنگین است...این که به یگانگی خدا و پیامبری من گواهی دهید...» (3)

حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نیز، پس از کشته شدن عثمان، به مردمی که با اصرار از او می خواستند خلیفه باشد فرمود: «ما به استقبال چیزی می رویم که چهره های مختلف و جهات گوناگون دارد. دلها بر این امر استوار و عقل های ثابت نمی ماند. همانا کران تا کران را ابر فتنه پوشانده و راه راست ناشناس گردیده است و بدانید اگر من خواسته ی شما را بپذیرم، شما را چنان اداره می کنم که خود می دانم و به سخن این و آن و ملامت سرزنش کنندگان گوش نمی دارم.» (4)

چرا که ایشان عقیده داشتند: «برای دلهای آدمیان، کشش و اقبال و گاهی ناخواهی و ادبار است. پس هنگامی که می خواهید کاری را انجام دهید از راه کشش و اقبال شخص وارد شوید؛ زیرا چون قلب با اکراه و ناخواهی به کاری کشانده شود، کور است.» (5)

روشنایی، فرزند روشنایی
سیره ی عملی همه ی امامان ما، نشأت گرفته از سیره ی رسول خدا (ص) در امور است. همین سبب می شود که اطمینان حاصل کنیم که آقای ما، که بزرگترین برنامه ی جهانی را در دست دارند، بدون توجیه یارانشان دست به کاری نمی زنند. حتی اگر این توجیه پس از انجام دادن کار باشد.

از طرف دیگر، آقای ما نمونه ی دیگری از رسول خدا (ص) است. چنانچه در احادیث شبیه ترین افراد به رسول خدا (ص)، میخوانندش. (6) آقای ما فرزند و مثل همان مرد مهربانی است که مشورت با مردم را در اولویت خود قرار می داد با آنکه زمام عالم و آدم در دستش بود.

از همین رو وقتی امام در کنار کعبه قیام خود را اعلام می کنند، در پاسخ به سوال حضرت جبرئیل (ع) که می گوید: «به چه دعوت می کنی؟» می فرمایند: « دزدی و زنا و فحاشی به هیچ مسلمانی نکنند، خون کسی را به ناحق نریزند و به حریم دیگران جفا و تجاوز نکنند و به خانه ای حمله نبرند و تنها به حق و به جا، افراد را بزنند، هیچ طلا و نقره و گندم یا جویی را [برای خویش] انبار نکنند، مال یتیم رانخورند و به آنچه نمی دانند شهادت ندهند و هیچ مسجدی را خراب نکنند آنچه را که مست کننده است، ننوشند؛ خز و ابریشم نپوشند و در مقابل طلا سر فرود نیاورند، راه را نبندند و ناامن نکنند، همجنس بازی نکنند، گندم و جو را انبار نکنند و به کم راضی و طرفدار پاکی و گریزان از نجاسات باشند و امر به معروف و نهی از منکر کنند و لباس های خشن بپوشند و خاک را متکای خویش سازند و آن گونه که شایسته خداوند است در راهش جهاد کنند.» (7)

و مردم بر اساس تعهداتی که گفته شد با ایشان بیعت می کنند.

زمان حکومت حضرت مهدی (عج) با سایر حکومت ها تفاوتهای چشمگیری دارد. چرا که مردم آن زمان، مردمی خاص و برگزیده هستند که عقلهایشان به دست حضرت، کامل شده است و از این رو، احکام الهی با تمام حدودش در آن زمان به طور کامل به اجرا در می آید.

در زمان امام باقر (ع)، مردم از ایشان پرسیدند که نماز خواندن در اتاقی که در و دیوار آن تصویر است اشکال دارد یا خیر؟ امام هم که از محدودیت های عصر خویش با خبر بودند، چنین پاسخ دادند: «آن را خوش نمی دارم ولی در روزگار شما اشکالی ندارد. وقتی که آن امام عدل ظهور کند خواهید دید با آن چه برخوردی خواهد داشت.» (8)

امام صادق (ع) درباره ی اینکه بازگرداندن امانات حتی به کافر، در زمان حضرت مهدی (عج) واجب است، فرمودند: «...او در آن زمان، بعضی چیزها را حلال یا حرام خواهد کرد.» (9)

آنچه در این راه باید در خاطر سپرد، این است که آقای ما و اجداد ایشان، تجلی گاه خداوند هستند. کسانی که راه خطا و اشتباه نمی پویند و در مرام خود زشتی و بیراهه نمی شناسند. از این رو باید به آنان اطمینان کرد حتی اگر توجیه کار آنان را نفهمیم. خیالمان راحت باشد! ستارگان در هر حال راه را نشان خواهند داد!

 
پی نوشت:
1.       قمی، عباس، مفاتیح الجنان، دعای ندبه
2.       یوسف، آیه ی 108
3.       حلی، کشف الیقین فی فضایل امیرالمؤمنین، صص 40-42؛ به نقل از دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره ی نبوی «سیره ی مدیریتی»، ص 514- 515.
4.       نهج البلاغه، کلام 229؛ به نقل از دلشاد تهرانی، همان، ص 517
5.       همان، حکمت 193؛ به نقل از دلشاد تهرانی، همان ص 523
6.       صدوق، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمه، ترجمه ی منصور پهلوان، ج1، باب 25، ص 535- 534، ح 1
7.       تاریخ پس از ظهور: شهید محمد صدر، صص 209 – 255
8.       مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 13، ص 196
9.       عاملی، حسن بن حر، وسائل الشیعه، ج 2، ص 681

 منابع:
دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره ی نبوی «سیره ی مدیریتی»، صص 511- 530
صدر، محمد، تاریخ پس از ظهور، صص 487 – 495

خوش قول

در زمان جاهلیت، زنی بود که او را «حَمقاء» (زن احمق) می خواندند. علتش این بود که خودش و کنیزانش از صبح تا عصر پشمها و موهایی را که در اختیار داشتند، می تابیدند و پس از آن فرمان می داد که همه را رشته کنند! این زن، مثالی است خداوند برای عهد شکنان می آورد: «و به پیمان خدا چون پیمان بستید، وفا کنید و سوگند را پس از استوار کردن آنها مشکنید که خدای را بر خویشتن ضامن کرده اید. همانا خدا می داند که چه می کنید. و مانند آن زن نباشید که رشته ی خویش را پس از استوار تابیدن، بازگشود و گسست.» (1)

«وفادار بودن به عهد و پیمان» یا به تعبیری «خوش قولی» و «امانت داری» از مسائلی است که در اسلام از طرف خداوند تاکید زیادی بر آن شده است. این مسئله حتی در زمان جاهلیت نیز مهم بود؛ چرا که اقوام بارها و بارها از عواقب عهد شکنی آسیب دیده بودند. امیرمؤمنان علی (علیه السلام) می فرمایند: «بنیاد دینداری، امانت را به جا آوردن و پایبندی به عهد و پیمان است.» (2)

محمد امین

حضرت محمد (صلوات الله علیه و آله) از همان دورانی که مردم، عهد شکنی می کردند و به جان هم آتش می ریختند، به «امین» شهره بود. (3) همه ی قبیله و قریشیان به راستگویی او و درستگاری اش اعتراف داشتند و کسی هرگز از رسول خدا، بدقولی ندید.

رسول خدا (ص) می فرمود: «بدانید به خدا سوگند که من در آسمان و زمین امین هستم.» (4)

از امام صادق (ع)، روایت شده که فرمودند: «رسول خدا با مردی قرار گذاشت تا در کنار صخره ی معینی در انتظار آن مرد بماند تا وی برگردد. شدت گرمی آفتاب رسول خدا (ص) را در آن مکان رنج می داد. اصحاب به آنحضرت گفتند: «چه می شود که به سایه منتقل شوید؟» فرمود: "وعده گاه ما همین جاست و اگر نیامد خلف وعده از جانب اوست.» (5)

ویژگی امانت داران

دو ویژگی برای امانت داران ذکر شده است: راستگویی و یکی بودن حرف و عمل.

رسول خدا (ص)، از زبان امیرمؤمنان (ع)، «راستگوترین مردم» (6) بود. تا جایی که ابوجهل اعتراف داشت که: «به خدا سوگند محمد راستگوست و هرگز دروغ نگفته است ولی اگر بنا شود خاندان محمد همه ی مناصب را به چنگ آورند – پرچم حج، آب دادن به حجاج، پرداری کعبه و مقام نبوت- دیگر برای قریش چه می ماند؟» (7)

همچنان امیرمؤمنان (ع) درباره ی رسول خدا (ص) می فرمود: «در گذشته برادری دینی داشتم که... سخنی را می گفت که انجام می داد و چیزی را که عمل نمی کرد، نمی گفت.» (8)

احتمالاً داستانش را شنیده اید که رسول خدا (ص) چون خرما خورده بود، به پسر نوجوان نگفت که تو خرما نخور.

آقای امانت داران

حضرت مهدی (عج)، شباهتی ویژه به رسول خدا (ص) دارند. شباهتی بی نظیر در صورت و سیرت. (9) امام عصر (ارواحنا له الفداء) کسی است که وقتی قول می دهد، حتماً عمل می کند.

وقتی که ایشان بیایند، از مردم قول می گیرند:

« دزدی و زنا و فحاشی به هیچ مسلمانی نکنند، خون کسی را به ناحق نریزند و به حریم دیگران جفا و تجاوز نکنند و به خانه ای حمله نبرند و تنها به حق و به جا، افراد را بزنند، هیچ طلا و نقره و گندم یا جویی را [برای خویش] انبار نکنند، مال یتیم رانخورند و به آنچه نمی دانند شهادت ندهند و هیچ مسجدی را خراب نکنند آنچه را که مست کننده است، ننوشند؛ خز و ابریشم نپوشند و در مقابل طلا سر فرود نیاورند، راه را نبندند و ناامن نکنند، همجنس بازی نکنند، گندم و جو را انبار نکنند و به کم راضی و طرفدار پاکی و گریزان از نجاسات باشند و امر به معروف و نهی از منکر کنند و لباس های خشن بپوشند و خاک را متکای خویش سازند و آن گونه که شایسته خداوند است در راهش جهاد کنند.» (10)

امام، نه تنها خود در عمل کردن به این عهود، پیشرو هستند بلکه با مردم عهد می بندند که:

«همانند آنها قدم برداشته و لباس بپوشد و سوار مرکب شود و آن گونه باشد که آنها می خواهند و به کم راضی باشد و به کمک خداوند متعال جهان را همان طور که از جور پر شده است، از عدالت آکنده سازد، خداوند را آن گونه که شایسته است عبادت کند و هیچ حاجب و دربانی اختیار نکند» (11)

روایت کرده اند که مردی با رسول خدا (ص)، معامله ای انجام داد و نیمه کاره ماند. قرار گذاشت که باقی معامله را روز بعدش انجام دهند. آن را فراموش کرد، پس از سه روز به آن مکان رفت و دید حضرت در آنجا ایستاده اند و به او فرمودند: «ای جوان! مرا سخت به زحمت انداخته و در تنگنا قرار داده ای که سه روز است در اینجا منتظر تو هستم.» (12)

نکند آقای خود را در هرم سوزان انتظار نگه داشته ایم. آقای ما فرمودند:

« شیعیان ما که خداوند آنها را به طاعت خویش توفیقشان دهد اگر در راه ایفای پیمانی که بر دوش دارند همدل می‌شدند میمنت دیدار ما از ایشان به تاخیر نمی‌افتاد و سعادت دیدن ما زودتر نصیبشان می‌شد. دیداری بر مبنای شناختی درست و صداقتی از آنان نسبت به ما و ما را از شیعیان دور نگه نمی‌دارد مگر کردارهای آنان که به ما می‌رسد و برای ما ناخوش‌آیند و دور از انتظار است.» (13)

 

پی نوشت:

1.       نحل، آیه ی 91 و 92
2.       غرر الحکم، ج 1، ص 88؛ به نقل از دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره ی نبوی «سیره ی مدیریتی»، نشر دریا، ص 443
3.       سیره ابن هشام، ج 1، ص 214؛ به نقل از دلشاد تهرانی، مصطفی، همان
4.       الشفا بتعریف حقوق المصطفی، به نقل از دلشاد تهرانی، مصطفی، همان، ص 446
5.       مکارم اخلاق، ص 24؛ به نقل از دلشاد تهرانی، مصطفی، همان
6.       أنساب الاشراف، ج 1، ص 392؛ به نقل از دلشاد تهرانی، مصطفی، همان، ص 453
7.       تفسیر طبری، ج 7، ص 116؛ به نقل از دلشاد تهرانی، مصطفی، همان، ص 452
8.       نهج البلاغه، حکمت 289؛ به نقل از دلشاد تهرانی، مصطفی، همان، ص 458
9.       صدوق، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمه، ترجمه ی منصور پهلوان، ج1، باب 25، ص 535- 534، ح 1
10.   منتخب الاثر: لطف الله صافی گلپایگانی، ص 468
11.   همان
12.   الشفاء به تعریف حقوق المصطفی، ج 1، صص 164- 165؛ به نقل از دلشاد تهرانی، مصطفی، همان، ص 446
13.   بحارالانوار، جلد53، صفحه 177
 
منبع اصلی: دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره ی نبوی «سیره ی مدیریتی»، نشر دریا، صص 431- 470

دولت مرد

از بچگی هیچ وقت دوست نداشتم خدا باشم! یا پیامبر یا امام! دوست نداشتم چون وقتی یک لحظه به آن شرایط فکر می کردم، با خودم می گفتم: «این کاره نیستم!» البته اگر دوست داشتم هم، به آن نمی رسیدم؛ چون خداوند در مرامش نیست که امانت را به غیر اهل بسپارد: «...امانتها را به اهلش بسپارید.» (1)
امروز، به قول امیرمؤمنان علی (علیه السلام)، انسانهای اهلمان در جایگاه پست تکیه زده اند و پستها در جایگاه ناحق عالی! اما دیروز اینگونه نبود؛ فردا هم اینگونه نیست؛ چرا که پیش از این، در زمان حکومت رسول اکرم (ص) و حضرت علی (ع)، هر کس بر اساس لیاقت، ظرفیت و شایستگی بر جایگاهی تکیه می زد و فردا نیز در حکومت آقای ما، به کسی، مسئولیتی که توان انجامش را ندارد نه نمی دهند و نه او می پذیرد!

سنت الهی چنین است که اگر کسی برای کاری قرار است انتخاب شود، ابتدا از او امتحان می گیرند تا شایستگی ها و استعدادهای نهانی اش رشد پیدا کند و اهلیت لازم برای انجام آن کار را به دست آورد. این امتحانات همان «ابتلائات» هستند و جالب است بدانید «بلاء» یعنی آشکار ساختن نهانی ها!

اهل شناس
وقتی منافقان و برخی مشرکان در حسرت قدرت رسول خدا (ص) می سوختند و ناله می کردند که: «ما که هم پولمان بیشتر است، هم سنمان، چرا پیامبر نشدیم؟!» (2) خداوند فرمود: «و هنگامی که آیه ای برای آنان بیاید می گویند ما هرگز ایمان نمی آوریم مگر این که هر چه به پیامبران خدا داده شده است به ما نیز داده شود. خدا داناتر است که رسالت خود را در کجا قرار دهد.» (3) این همان چیزی است که ما به آن «اهلیت» می گوییم. اگر قرار است کسی برای کاری انتخاب شود، باید قدرت و شایستگی انجام آن را داشته باشد.

رسول اکرم (ص) پس از سالها دیدن سختی و مصیبت و قرار گرفتن در انواع و اقسام بلایا و آزمایشها، به همه ثابت کردند که ظرفیت لازم برای انجام پیامبری را دارند.

نه تنها رسول اکرم (ص)، خود در جایگاه حق نشسته بودند، بلکه در انتخاب مدیران و سپردن مسئولیت به مردم نیز، رعایت اهلیت را می کردند. ایشان به سن و ثروت و مکنت کسی نگاه نمی کرد بلکه بنا بر موقعیتهای مختلف، کسی را مسئول می کرد که لیاقت و توانایی انجام آن کار را داشته باشد.

مثلاً در جنگ خیبر، صحابی بارها و بارها سعی کردند پرچم دار این جنگ بزرگ باشند ولی در نهایت رسول خدا (ص) فرمود: «این پرچم شایسته ی آنان نیست!» (4) و بعد پرچم را به امیرمؤمنان سپرد. امروز ما می فهمیم که کسی جز علی (ع)، نمی توانست خیبر شکن باشد.


خلیفه ی برحق
وقتی کسی که اهلیت ندارد، بر جایگاه بزرگان تکیه بزند، نتیجه اش انحراف و تباه شدن مالها و جانهای مردم است. به قول امیرالمؤمنین علی (علیه السلام): «شما می دانید آن کس که بر نوامیس، خونها، غنائم و احکام مسلمانان ولایت دارد و امانت آنان را عهده دار می شود، نباید بخیل باشد تا در جمع آوری اموال آنان برای خویش حرص ورزد و نباید جاهل و نادان باشد که با جهلش آنان را گمراه کند و نه جفاکار تا پیوندهای آنان را از هم بگسلد و به نیازهای آنان پاسخ نگوید... و نه آن کس که سنت پیامبر را تعطیل کند و بدین سبب امت را به هلاکت بیفکند [هیچ کدام لایق سرپرستی جامعه نیستند.]» (5)

با این وجود، پس از رسول خدا (ص)، مردم، واقعه ی غدیر و دیگر نشانه های امامت حضرت علی (ع) را رها ساختند و کسی را انتخاب کردند که به فرمایش امام علی (ع): «فلانی، جامعه ی خلافت را بدون اینکه اندامش برای آن متناسب باشد در بر کرد...» (6)

نتیجه این شد که مسلمانان دچار تفرقه شدند و تا امروز اتحادی که می باید یک امت اسلامی داشته باشد، بدست نیاورده اند.

دولت مرد
باور کنید اگر کسی شایسته تر از آقای ما، برای انجام مأموریتهای دشوار، پیدا می شد، کار ایجاد حکومت را به او می سپردند.

آقای ما کسی است که صدها سال غیبت و دوری را تحمل کرده؛ کسی است که با مردمانی رو در رو می شود که با اسلام در برابرش می ایستند و نه با کفر! کسانی که غرق در جهل مرکب مدرن اند.

آقای ما کسی است که پس از چندین و چند قرن، از دشمنان خدا انتقام می گیرد و زمین را برای دوستان او، پر از صلح و عدالت می کند. به اولیای خدا عزت می بخشد و دشمنان را به خاک ذلت می نشاند.

آقای ما همچون جد خویش در مأموریت خود اهلیت دارد؛ نه تنها خود شایسته ی چنین مقامی است بلکه همچون اجداد طاهرینش به کسی اجازه نمی دهد که پا در کفش دیگری کند. آقای ما شبیه ترین افراد به رسول خدا (ص) است. (7)

شاید به همین خاطر است که فرماندهان سپاه حضرت مهدی (عج)، 313 نفر از بهترین مردم زمانه اند. کسانی که در علم و عمل و تقوای الهی نمونه اند. کار را باید به اهلش سپرد!

 
پی نوشت:
1.       نساء، آیه  ی 58
2.       تفسیر مجمع البیان، ج2، ص 361
3.       انعام، آیه ی 124
4.       الارشاد، ص 66
5.       نهج البلاغه، کلام 131
6.       سید محمد مهدی جعفری، پرتوی از نهج البلاغه، ج1، ص 135
7.       صدوق، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمه، ترجمه ی منصور پهلوان، ج1، باب 25، ص 535- 534، ح 1

 

منبع: دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره ی نبوی «سیره ی مدیریتی»، صص 199 – 253

الگوی نظم و اراده

«هندوانه ی بزرگتر از بغلت برندار!»، «کاری را شروع می کنی تا آخرش انجام بده!»، «نمی توانی، نکن!». اگر این جمله ها را درباره ی خودتان از دیگران شنیده اید، متاسفانه انسانی هستید که در انجام مسئولیتهایتان سستی می کنید. اگر اینگونه اید، از همین امروز اراده کنید که در کارهای مختلف عزم راسخ داشته باشید و کاری را بی سر و سامان رها نکنید؛ چرا که پیامبر اکرم (صلوات الله علیه و آله) می فرمایند: «خدای متعال دوست دارد که چون کسی کاری را انجام می دهد، آن را به نیکویی انجام دهد.» (1) و «...آن را محکم و استوار دارد.» (2)
«انضباط و جدیت در امور» به معنای این است که کاری را با آراستگی، سامان پذیری، نظم و ترتیب با بیشترین تلاش به بهترین نحو انجام دهیم. معنای مقابل انضباط و جدیت، تنبلی و سستی، شلخته وار انجام دادن کار، یک بام و دو هوا بودن و ناهماهنگ کار کردن است. اگر بی نظم و ترتیب کار کنیم نتیجه ی کار ما، جز آشفتگی و نقص نمی شود.

مدیر جدی
رسول اکرم (صلوات الله علیه و آله) در همه ی امور و حتی حالات خود، جدیت به خرج می داد. جدی بودن در امور به این معنا نیست که اخمی در صورت ایشان بود و یا شوخی نمی کردند! بلکه به این معناست که تا کاری را تمام و کمال انجام نمی دادند، از پای نمی نشستند. زمانی که به بن بستی می خوردند، راه حل را تنها از خدا می خواستند.

تاریخ نویسان درباره ی رسول خدا چنین گفته اند: «در موعظه و نصیحت جدی بود و هنگام خشم – که جز برای خدا خشم نمی گرفت- چیزی تاب مقاومت خشم آن حضرت را نداشت. خلاصه در تمام کارهایش جدی بود و چون به مصیبتی گرفتار می شد، امور خویش را به خوا واگذار می کرد و از حول و قدرت خویش برائت می جست و از خدا طلب چاره می کرد.» (3)

اصحاب رسول خدا (ص) درباره ی ایشان می گفتند: «پیامبر (ص)، چون کاری را شروع می کرد آن را به انجام می رساند و چنان نبود که قسمتی از آن را انجام دهد و قسمتی را بگذارد.» (4)

به ثمر نشاندن درخت اسلام به روشنی مشخص می کند که پیامبر خدا (ص) چه جدیتی در مأموریت خود داشتند و حتی با وجود سخت ترین مشکلات، کار دین را در غدیر به کمال رساندند.

درباره ی عزم رسول خدا (ص) در تمام و کمال انجام دادن کار، روایتی زیبا از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده است.

مضمون این روایت این است: وقتی خبر فوت «سعد بن معاذ» به گوش رسول خدا (ص) رسید. ایشان بدون فوت وقت خود را به قبرستان رساندند و دستور دادند که سعد را غسل کنند و کفن بپیچند. بعد از کندن قبر، رسول خدا (ص) وارد قبر شد و لحد او را چید و آن را با گِل محکم کرد و پیوسته صدا می زد: «سنگ بدهید، گِل بدهید.» و به وسیله ی آن میان خشتها را محکم می کرد. چون از کار محکم ساختن لحدها فارغ شد و بر آن خاک ریخت و گور را پر کرد، فرمود: «من خوب می دانم که این قبر فرسوده خواهد شد و دستخوش پوسیدگی خواهد گردید، ولی خداوند بنده ای را دوست دارد که چون کاری را انجام می دهد، آن را محکم و استوار کند.» (5)

الگوی نظم و اراده
همیشه علمای دینی و معلمان تربیتی اعتراف داشته اند که بهترین روش برای الگو پذیری این است که تربیت کننده، عمل کننده باشد. هر چند حضرت صاحب الامر (ارواحنا له الفداء) به ما فرمان نظم و جدیت در امور می دهند، خود در این راه اسوه اند.

حتی اگر این روایت از حضرت رسول (ص) نبود که «مهدی (عج) شبیه ترین مردم به لحاظ آفرینش و اخلاق به من است» (6) می شد از سیاق زندگی آن حضرت فهمید که چه عزمی دارند و چه انضباطی!

تا به حال دقت کرده اید با چه آرامش و سامانی، جهان به سمت منجی گرایی می رود؟ تا به حال دست آقایمان را در میان آرزوهای شکل گرفته ی مستضعفان دیده اید؟

آیا می دانستید یکی از نشانه های جدیت در امر، پایداری و سر وقت انجام دادن کار است؟ امیرمؤمنان علی (علیه السلام) فرمودند: «بپرهیز از شتابزدگی در کارهایی که وقت انجام دانشان نرسیده است...» (7)

تا به حال فکر کرده اید که اگر حضرت مهدی (عج) در همین اوضاع نابه سامان جهان ظهور می کردند، واقعه ای که قرار است نجات بخش جهان باشد با چه فاجعه ای رو به رو می شد؟ امروز که مکه در دست وهابیان است و دوربینی همیشه اطراف کعبه را زیر نظر دارد که زمان آمدن آقای ما برای ترور ایشان اقدام کنند، اگر ایشان بیایند، چه پیش خواهد آمد؟

و یا امروز که ما، هنوز تصمیم قطعی خود را نگرفته ایم که آیا حاضریم تن به سختی های عدالت بدهیم و از چرب و نرم روزگار دست بکشیم، اگر امامان بیاید، واقعاً او را یاری خواهیم کرد؟

امروز که هنوز مثل آقایمان جدی نشدیم که از خدا اطاعت کنیم، آیا می شود به فردای ما اعتماد کرد؟

نشستن و رکود امروزمان، سستی و سر به هوا بودنمان و سرگرم دنیا بودمان، با جدیتی که یار امام لازم دارد جور درنمی آید. آخر باید میان یار و محبوب سنخیتی باشد...


پی نوشت:
1.       کنزالعمال، ج3، ص 907
2.       همان
3.       احیاء العلوم، ج 2، ص 339
4.       طبقات کبری، ج 1، ص 379
5.       امالی شیخ صدوق، ص 314
6.       صدوق، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمه، ترجمه ی منصور پهلوان، ج1، باب 25، ص 535- 534، ح 1
7.       بحارالانوار، ج 77، ص 165


منبع: دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره ی نبوی «سیره ی مدیریتی»، صص 341 – 352