درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

انفجار بمب در اردوگاه پناهندگان پاکستان ده‌ها کشته و زخمی

انفجار بمب در اردوگاهی برای پناهندگان پاکستانی در شمال غرب این کشور باعث کشته شدن ده‌ها نفر و زخمی شدن ده‌ها تن دیگر شد.

به گزارش موعود  انفجار یک خودروی بمب‌گذاری شده در یک اردوگاه پناهندگان در شمال غرب پاکستان باعث کشته شدن 12 نفر و زخمی شدن 20 نفر شد.
خبرگزاری آسوشیتدپرس ضمن اعلام این خبر افزود: این بمب در حالی منفجر شده که مردم برای دریافت غذا در صف ایستاده بودند.
به گفته مقامات پلیس پاکستان، محل این حمله اردوگاه «جالوزی» در حومه‌های شهر پیشاور که در شمال غرب پاکستان قرار دارد، اعلام شده است.
عمده ساکنان این اردوگاه را افرادی تشکیل می‌دهد که بر اثر درگیری‌های بین ارتش پاکستان و شبه‌نظامیان پاکستان آواره شده‌اند. ساکنان این اردوگاه از برنامه جهانی غذای سازمان ملل جیره غذایی دریافت می‌کنند و انفجار امروز در زمانی اتفاق افتاده که ساکنان این اردوگاه برای دریافت این جیره‌ها صف کشیده بودند.

بازگشت امنیت به 2 شهر دیگر در سوریه

نیروهای ارتش سوریه امنیت را به 2 شهر دیگر در استان "القنیطره" باز گرداندند.

به گزارش موعود به نقل از العالم نیروهای ارتش امروز ـ پنجشنبه 1 فروردین در عملیاتی امنیت را به شهرهای "التلال الحمر" و "خان ارنبه" باز گرداندند.
خبرنگار شبکه العالم همچنین گزارش داد، نیروهای ارتش سوریه در درگیری با عناصر مسلح و تروریستی در شهر "حرستا" در استان "ریف دمشق" شماری از آنها را به هلاکت رساندند.

حضور جبرئیل در حوادث ظهور امام عصر(ع) و پس از آن برای یاری ایشان

۱. صیحة آسمانی
صیحه از جمله نشانه‌های حتمی ‌ظهور است که ‌اندکی پیش از ظهور عمومی ‌امام عصر(ع) رخ می‌‌دهد. ابوبصیر از حضرت امام محمّد باقر(ع) روایت نموده که فرمود:
«هر گاه دیدید آتشی بزرگ و شعله‌ور سه روز یا هفت روز از مشرق طلوع کرد، به خواست خداوند منتظر فرج و ظهور دولت آل محمّد باشید؛ زیرا خداوند بر همه چیز غالب و حکیم است.» آنگاه فرمود: «صدای آسمانی فقط در ماه رمضان است؛ یعنی ماه خدا و آن هم صدای جبرئیل به این مردم است.» سپس فرمود: «گوینده‏ای از آسمان نام قائم را می‌‌برد به طوری که از مشرق تا مغرب آن را می‌‌شنوند. هر کس خواب است، بیدار می‌‏شود و هر کس ایستاده، می‌‏نشیند و هر کس نشسته از وحشت آن صدا برمی‌خیزد. خدا رحمت کند کسی را که از آن صدا عبرت می‌‌گیرد؛ زیرا صدای اوّل، صدای جبرئیل امین است.»

ایشان ادامه دادند:
«آن صدا در شب جمعة بیست و سوم ماه رمضان است، به آن شک ننمایید و آن را بشنوید و پیروی کنید. در آخر آن روز، صدای شیطان ملعون به گوش می‌‌رسد که می‌‌گوید: آگاه باشید! فلانی (مقصود سفیانی است) مظلوم کشته شده است تا بدین وسیله، مردم را به شک بیندازد و در میان آنها فتنه انگیزد، چه بسیار مردم مردّد و متحیّری که در آن روز به واسطة این شک به آتش دوزخ درافتند. ولی شما اگر صدای اوّل را در ماه رمضان شنیدید، شک نکنید که صدای جبرئیل است و علامت آن اینست که اسم قائم و پدرش را می‌‌برد، به طوری که دختران پرده‏نشین نیز آن را می‌‌شنوند و پدر و برادر خود را تشویق به بیرون آمدن، می‌‌کنند.»1

2. جبرئیل در روز ظهور امام زمان(ع)

در مقاطع مختلف پس از ظهور، جبرئیل و میکائیل حضور ملموسی دارند، که از آن جمله می‌‌توان به سرآغاز ظهور و هنگامة بیعت با حضرت مهدی(ع) در «مسجدالحرام» و نیز لشکر کشی برای نبرد با سفیانی21و شکست و کشتن او اشاره کرد.2

پس از به دست گرفتن حکومت مکّه توسط امام عصر(ع) و سلطه بر این منطقه، با توجّه به جنایات سفیانی از «شام» تا «عراق» و «شبه جزیره»، مهم‌ترین و ضروری ترین اقدام، عقب راندن و دفع اوست. از همین رو امام(ع) با سپاهیانی که تحت رهبری ایشان و فرماندهی سیصد و سیزده یارشان تشکیل شده، با هستة اوّلیة ده هزار نفره به تعقیب سپاهیان سفیانی می‌‌پردازند.

این تعقیب و عقب راندن سفیانیان تا «دریاچة طبریّه» ادامه می‌‌یابد. سفیانی از منطقة «وادی یابس» اقدامات خود را شروع می‌کند. این منطقه در اطراف دریاچة طبریّه قرار دارد. پروندة جنایات سفیانی در همان منطقه‌ای بسته می‌‌شود که از آنجا آغاز شده بود. میکائیل و جبرئیل، از جمله شاخص‌ترین افرادی هستند که در این نبرد و لشکرکشی، امام(ع) را همراهی می‌‌کنند. ظاهراً جبرئیل فرماندهی ملائکة جناح راست و میکائیل فرماندهی ملائکة جناح چپ را برعهده دارند.3

امام مهدی(ع) پس از ظهور و شکست سفیانی به ناچار با غربیان وارد نبرد و جنگ می‌‌شوند.4
اندکی که از آغاز نبرد می‌‌گذرد با وساطت حضرت مسیح(ع)، صلحی چند ساله با مسیحیان و غربیان بسته می‌‌شود.آنان تنها مدّت کوتاهی به این پیمان، متعهّد می‌‌مانند و مدّتی بعد آن را نقض می‌‌کنند. همین امر جنگ دوم امام عصر(ع) را باعث می‌‌گردد که به آرامی ‌زمینه‌های نبرد با ابلیس و ابلیسیان فراهم می‌‌گردد. در میانة نبرد به ناگاه یکی از صلیبیّون بانگ می‌‌زند که صلیب غلبه یافت. در مقابل او نیز یکی از مسلمانان فریاد برمی‌آورد که خیر، یاران و یاوران خدا غلبه یافتند. در پس این مشاجرة لفظی، خداوند به جبرئیل می‌‌فرماید: «بندگانم را دریاب.» او با صدهزار ملک به یاری سپاه حق می‌‌شتابد. همین مطلب دربارة میکائیل و اسرافیل نیز اتّفاق می‌‌افتد که آنان نیز به ترتیب با دویست و سیصد هزار ملک به یاری جبهة حق می‌‌شتابند و این سپاهیان تازه نفس امر را برای سپاهیان امام‌زمان(ع) سهل و پیروزی را برای ایشان روان و آسان می‌‌سازند.5

پس از آنکه دجّال به جمع آوری نیرو و پیرو پرداخت، با خیل عظیمی ‌رو به سوی مکّه و «مدینه» می‌‌کند که با ممانعت میکائیل در مکّه و جبرئیل در مدینه مواجه می‌‌شود.6

منبع:

1. سیّد ابن طاووس، الملاحم و الفتن، ص145.
2. الملاحم و الفتن، ص296.
3. معجم أحادیث الإمام المهدی(ع)، شیخ علی کورانی، ج 3، ص 96.
4. تفصیل این مطلب را در کتاب عصر ظهور نوشته حجّت الاسلام علی کورانی می‌‌توانید مطالعه نمایید.
5. معجم احادیث الامام مهدی(ع)، ج1، ص366.
6. همان، ج2، ص92.

شش ماه به ظهور 17

حوادث آخرین ماههاى پیش از ظهور در بخشهاى قبلى، حوادثى را که از ماه جمادى‏‌الثانى سال پیش از ظهور تا ماه ذیقعده همان سال پیش مى‏‌آید بررسى کردیم. در این قسمت به بررسى رویدادهایى مى‏‌پردازیم که در ماه ذیحجه رخ مى‏‌دهند.

حوادث ماه ذى‏الحجة
هرچه به زمان و مکان طلوع آن خورشید تابان نزدیک‏تر مى‏شویم احادیث و روایات تفصیل بیشترى مى‏یابند و مکانها و روزها و ساعتهاى بیشترى را پوشش مى‏دهند، از این رو مى‏توانیم محدوده زمانى پیش آمدن حوادث (مختلف) را بنا بر محتواى روایات مشخص کنیم.

بسیارى از روایات از ماه ذیحجه به عنوان ماه خون و خون‏ریزى یاد کرده‏اند. ابوبصیر ضمن حدیثى طولانى نقل مى‏کند که از امام صادق(ع) پرسیدم: ذیحجه چگونه ماهى است؟ فرمودند:
آن ماه خون (خونریزى) است1. حضرت رسول(ص) هم فرمودند:
در ماه ذیحجه حجاج غارت شده و خون به پامى‏شود2.

در این ماه حوادث مهمى آن‏گونه که روایات برشمرده‏اند رخ مى‏دهد که یکى از آنها در زمره علایم حتمى است. وقایع این ماه به قرار زیر است:

1 - کشتارگاه دوم عراق
در روز شادى و عید این ماه که همان روز عید قربان (دهم ذیحجه) است. سپاهیان پس از کشتارهاى وحشیانه‏اى که در بغداد طى 18 شب انجام مى‏دهند، سفیانى متوجه کوفه یا نجف شده و در آنجا هم کشتارى به راه مى‏اندازند که مثل و مانند ندارد.

سفیانى سپاهى 130 هزار نفرى را به سوى کوفه و نجف گسیل مى‏دارد که نیروهاى آن در روحا، فاروق و مقام حضرت عیسى(ع) و مریم(س) در قادسیه پیاده مى‏شوند. به عبارت دیگر این نیروها از جاده بابل به کوفه وارد مى‏شوند.

روحا منطقه‏اى است نزدیک فرات که برخى گفته‏اند منظور نهر عیسى(ع) است و فاروق محل جدا شدن جاده‏ها از همدیگر است (چهارراه) که یکى از این جاده‏ها به سمت قادسیه (دیوانیه) مى‏رود و دیگرى بابل و بغداد و جاده سوم هم به سوى ذى‏الکفل و کوفه و نجف مى‏رود و دیگر جاده‏ها هم از این جاده منشعب مى‏شود.

30 هزار نفر از سپاه سفیانى که قصد حمله به نجف دارند به سمت قبر حضرت هود(ع) در نخیله (فضاى روحانى و معنوى وادى‏السلام در نجف اشرف) حرکت کرده و روز عید قربان از مسیر بابل به کوفه مى‏رسند و سپس رو به نجف نموده و از این دو شهر 70 هزار دختر جوان را اسیر کرده و سوار بر وسایل نقلیه به سمت شویه که قبر کمیل‏بن زیاد و دیگر یاران حضرت على(ع) قرار دارد حرکت مى‏کنند. در این مکان گنبد و بارگاهى عظیم براى کمیل و محله‏ها و خانه‏هایى در اطراف آن بنا کرده‏اند. دختران و زنان اسیر شده را به همراه غنایم به دست آمده، در آنجا مى‏گذارند.

پس از آن که سپاه سفیانى در کوفه کشتار و اعدامهاى بسیار انجام داده و بسیارى را اسیر مى‏کند، یاوران خاندان رسول‏اللَّه(ص) و هر که را که گمان برند از این دسته است، مى‏کشند. سخنگوى این سپاه در شهر جار مى‏زند که هر کس سر یکى از شیعیان على را بیاورد هزار درهم جایزه مى‏گیرد. به دنبال آن همسایه به همسایه‏اش به دلیل اختلاف مذهبى (در درون اسلام) حمله مى‏کند و مى‏گوید این هم از آنهاست گردنش را مى‏زند و سرش را به فرماندهان سپاه سفیانى مى‏دهد و از آنها ده هزار درهم را مى‏گیرد.

نه تنها مقابله‏هاى کوچک و جنبشهاى ضعیف مردمى که در کوفه شکل مى‏گیرد، نمى‏توانند آنها را از شر سلطه سفیان خلاص کنند بلکه به خاطر ضعف و ناتوانى زیاد آنها، سفیانى این امکان را مى‏یابد که رهبر جنبش را در بین حیره و کوفه بکشد.

ظاهراً پس از ناتوانیهاى پدید آمده در جنبش وى، نیروهایش درهم شکسته و سفیانى قدرت مى‏یابد که او را بکشد. مضاف براینکه سفیانى 70 نفر از صالحان را (منظور عالمان بزرگوار دینى است) مى‏کشد. سر دسته آنها مردى با منزلت است که او را هم کشته و خاکسترش را در میان جلولاء و خانقین برباد مى‏دهد و این اعمال را زمانى مرتکب مى‏شود که قبل از آن 400 هزار نفر را در کوفه کشته است.

آنگونه که روایات بیان مى‏کنند جماعت یا حزبى غیر دینى متشکل از 100 هزار مشرک و منافق تحت فرمان سفیانى سر به شورش برداشته و در این مسیر گام مى‏نهند تا این‏که به دمشق مى‏رسند.

پس از کشتارهاى سپاه سفیانى در نجف و شهادت علما و صالحان و مؤمنان و خراب کردن مقبره شریف حضرت على(ع) و اسیر کردن زنان نجف و تاراج اموالشان، جنگ را تا منطقه اصطخر در ایران مى‏کشاند.

سید خراسانى هم قیام کرده و مؤمنان ایران را خبر کرده و از آنها براى نجات اهل عراق یارى مى‏طلبد. در پى آن سپاهى پر توان و مستعد جمع مى‏شوند که پیشاپیش آنها شعیب‏بن صالح حرکت مى‏کند. در دروازه اصطخر سپاه خراسانى (صاحبان پرچم سیاه) با سپاه سفیانى مقابله مى‏کند و جنگى عظیم رخ مى‏دهد. پرچمهاى سیاه پیروز گشته و سپاه سفیانى درهم مى‏شکند که این اولین شکست سفیانى پس از آن همه پیروزى‏هاى پى درپى و سریعش درگذشته است. سید یمنى هم از یمن قیام مى‏کند (نامش حسن یا حسین است) که خبر این حوادث به گوش او هم مى‏رسد و چنین اتفاقات ناراحت کننده‏اى او را بیمار مى‏کند، از این رو خود را به سرعت به کوفه مى‏رساند، به سپاهیان سید خراسانى برخورد مى‏کند و بر علیه سپاه سفیانى متحد شده و سلاح خویش را بر آنها نشانه مى‏روند و با حمله آنها را از نجف بیرون رانده و اسرا و هر آنچه را که سفیانى و لشکریانش به غنیمت برده بودند به صاحبانشان باز مى‏گردانند. پس از آن مردم به حضرت مهدى(ع) دل بسته و چشم انتظار دیدارش گشته و به جست‏وجویش مى‏پردازند.

روایات شریف ما حوادث کوفه و نجف را به روشنى و صراحت به تصویر مى‏کشند که به عنوان مثال به برخى از آنها اشاره‏اى خواهیم داشت:

اصبغ بن نباته از حضرت على(ع) نقل مى‏کنند که فرمودند:
130/000 نفر را به سوى کوفه گسیل مى‏دارد که در روحا و فاروق پیاده مى‏شوند. 60/000 نفر از آنها به راه مى‏افتند تا اینکه به محدوده نخیله که قبر حضرت هود(ع) در آنجاست در کوفه مى‏رسند. در روز عید به آنها یورش مى‏برند. فرمانرواى مردم، ستمگر دشمنى پیشه‏اى است که به کاهن و جادوگر مشهور است.
در بخش دیگرى از این حدیث آمده است:

70/000 دختر جوانى را که روسرى و لباسشان (تا آن موقع) برداشته نشده اسیر کرده و آنها با وسایل نقلیه به طویله (غرى) مى‏برند. سپس 100/000 منافق و مشرک از کوفه خارج مى‏شوند و بدون آن‏که نیروى قدرتمندى مانع حرکت آنها بشود، وارد دمشق مى‏شوند. پرچمهاى نامشخصى از زمین بلند مى‏شود که از جنس پنبه، کتان و ابریشم نیست و بر نوک نیزه (پرچم) عنوان »سید اکبر« حک شده است. (این سپاه) را مردى از آل محمد(ع) که از مشرق نمایان مى‏شود، رهبرى مى‏کند. عطر آن همانند بوى مشک خوشبو در مغرب شنیده مى‏شود و از یک ماه پیش از آن ترس (در میان غربیان) حاکم مى‏شود تا اینکه به خونخواهى پدران خویش وارد کوفه مى‏شوند در این زمان که آنها به این امر مشغولند، سپاهیان یمانى و خراسانى (به آنها) رو مى‏کنند که همانند اسبان مسابقه‏اى آشفته موى که گرد سفر بر تن نشسته، شمشیر از نیام بر کشیده و راست قامت و پولادین عزم و چونان تیر کمان هستند وقتى یکى از آنها به باطن مردى نگاه مى‏کند مى‏گوید از این پس، هیچ خیرى در مجلس ما نیست. بارالها حقیقتاً توبه کرده‏ایم. آنها همان »ابدالى« هستند که خداوند متعال در کتاب عزیزش آنها را (چنین) توصیف کرده است:
إنَّ اللَّهَ یفحفبّف التَّوابیّنَ و یفحفبّف المفتَطَّهرّینَ3
(حقیقتاً خداوند توبه کنندگان و طهارت جویان را دوست دارد)
همانندان آنها هم از آل محمد(ع) هستند4.

جابر جعفى هم در حدیثى طولانى از امام باقر(ع) نقل مى‏کند:
سفیانى سپاهى را به کوفه اعزام مى‏کند که 70/000 نفر هستند. آنها اهل کوفه را به مصایب کشتار، اعدام و اسارت مبتلا مى‏کنند. در این زمان است که پرچمهایى از ناحیه خراسان نمایان مى‏شوند که منازل را به‏سرعت سپرى مى‏کنند و در میان آنها یکى از اصحاب حضرت مهدى(ع) وجود دارد. پس از آن مردى از موالى ساکن کوفه به همراه جمعى از ضعیفان شورش مى‏کند که سپاه سفیانى او را در بین حیره و کوفه مى‏کشند5.

امام صادق(ع) هم طى روایتى طولانى مى‏فرمایند:
آن واقعه اتفاق نخواهد افتاد، تا این‏که یکى از شورشیان از نسل ابوسفیان سر به طغیان بردارد و به مدت باردارى یک زن؛ یعنى 9 ماه حکومت کند و چنین نخواهد شد تا این‏که یکى از فرزندان »شیخ« قیام کند و او را درون نجف پس از سیرش مى‏کشند. واللَّه گویى که نیزه‏ها و شمشیرها و کالاهاى همراه آنها (الآن در مقابلم هستند و) دارم به آنها نگاه مى‏کنم که در کنار دیوارى از دیوارهاى نجف در روز دوشنبه‏اى آنها را نهاده‏اند و روز چهارشنبه شهید مى‏شود6.
اصبغ بن نباته در حدیث بلند دیگرى از امیرالمؤمنین(ع) روایت مى‏کند که فرمودند:

... و حصار کشیدن در اطراف کوفه به وسیله نگهبانى و کندن خندق و از بین بردن سه گوش خانه در بن‏بستهاى کوفه و تعطیلى مساجد به مدت 40 شب و پیدا شدن هیکل و تکان خوردن سر پرچم در اطراف مسجد اکبر که قاتل و مقتول هر دو به آتش افکنده مى‏شوند و کشتار سریع و مرگ ناگهانى و کشته شدن نفس زکیه در پشت کوفه در میان 70 (نفر)7.

از آن حضرت باز نقل شده که:
70 نفر از صالحان (عالمان دینى) که سر دسته‏شان مرد با منزلتى است کشته خواهند شد که او را (سفیانى) مى‏کشد و خاکسترش را در میان جلولا و خانقین برباد مى‏سپرد و این پس از آن است که در کوفه 4000 نفر را کشته است8.
از امام صادق(ع) هم چنین نقل شده است:
گوییا (هم عصر) با سفیانى هستم که بارَش را در میدانهاى شما پهن کرده و سخنگوى او ندا در مى‏دهد که هرکس سر شیعه‏اى از شیعیان على را بیاورد، 5000 درهم (جایزه) مى‏گیرد. پس همسایه به همسایه‏اش حمله مى‏کند و مى‏گوید این از آنهاست. گردنش را مى‏زند و 1000 درهم (جایزه) را مى‏گیرد. فرمانروایى شما هم در آن زمان از آن حرامزادگان است. گوییا آن مرد آبله رو را مى‏بینم. پرسیدند او کیست؟ فرمودند: مردى که به عنوان یکى از شما و هم عقیده با شما (عرب و مسلمان) وارد صحنه مى‏شود. او شما را خوب مى‏شناسد ولى شما او را نمى‏شناسید پس شما را محاصره کرده و یک یک دستگیر مى‏کند و نابود مى‏سازد و او زنازاده‏اى بیش نیست9.

حضرت على(ع) هم فرمودند:
وقتى سپاه سفیانى به سوى کوفه حرکت کند، به طلب اهل خراسان گسیل مى‏شوند که اهل خراسان هم به جست‏وجوى حضرت مهدى(ع) قیام کرده‏اند پس (سفیانى) و هاشمى (سید خراسانى) که پرچمهاى سیاه را حمل مى‏کنند با هم رو در رو مى‏شوند. پیشاپیش آنها شعیب بن صالح در حرکت است که در دروازه اصطخر به سفیانى برمى‏خورد در میان آنها جنگى شدید درمى‏گیرد و (صاحبان) پرچمهاى سیاه پیروز مى‏شوند و سپاه سفیانى متوارى مى‏شود. پس از آن است که مردم مشتاق و آرزومند حضرت مهدى(ع) مى‏شوند و به جستجویش مى‏پردازند10.

ادامه دارد ...

1 . بحارالانوار، ج52، ص272؛ بشارةالاسلام، ص142.
2 . منتخب‏الاثر، ص451؛ یوم‏الخلاص، ص280.
3 . البقره، ص222.
4 . بحارالانوار، ج52، ص274؛ الزام‏الناصب، ج2، ص120؛ بشارةالاسلام، صص58 و 69.
5 . الغیبة نعمانى، ص187؛ بشارةالاسلام، ص102؛ یوم‏الخلاص، ص637.
6 . بشارةالاسلام، ص155.
7 . بحارالانوار، ج52، ص273؛ بشارةالاسلام، ص67؛ یوم‏الخلاص، ص635.
8 . بحارالانوار، ج52، ص220؛ یوم‏الخلاص، ص635.
9 . الغیبة شیخ طوسى، ص273؛ بشارةالاسلام، ص124؛ یوم‏الخلاص، ص703؛ بیان‏الائمه(ع)، ج2، ص612.
10. بشارةالاسلام، ص184؛ یوم‏الخلاص، ص651.

مسلح شدن زنان عربستانی به شوک الکتریکی و فلفل

زنان عربستانی برای مقابله با مزاحمت های خیابانی به شوک الکتریکی و اسپری فلفل مسلح می شوند.


به گزارش ابنا به یک زن عربستانی به نام "مریم" با اشاره به اینکه یک دستگاه شوک الکتریکی به قیمت 1500 ریال خریده است اظهار داشت: این شوک را همواره در کیفم دارم و آن را با خودم به همه جا می برم. دلیل این امر نیز مزاحمت هایی است که گاه به حد ممانعت از ادامه مسیر خودرو حتی با وجود راننده می رسد.
مریم در این باره می افزاید: بارها در میان آشنایان و از طریق شبکه های اجتماعی از اخباری درباره تعرض به زنان و مزاحمت برای آنها در راهها یا در هنگام سوار شدن بر خودروها اطلاع می یابیم. این امر باعث شده است تا من نیز مانند بسیاری از زنان شاغل دیگر در پی یافتن راههای جدیدی برای دفاع از خودم باشم.
روزنامه الحیات در ادامه می نویسد: زن عربستانی دیگری به نام "ام محمد" در این باره می گوید: من برای مقابله با مزاحمان همواره در کیفم، بطری آب همراه با فلفل حمل می کنم.
وی دلیل این امر را استفاده از تاکسی برای رفت و آمد ذکر می کند و اظهار می دارد که به علت درآمد اندک توانایی خرید خودرو ندارد.
زنان در عربستان حق رانندگی ندارند و برای استفاده از خودروی شخصی باید راننده داشته باشند.
یک زن عربستانی دیگر به نام "نوره العسکر" اظهار داشت که یکی از دوستانش یک اسپری دست ساز در کیفش با خود حمل می کند که از ادویه های تند مانند فلفل سیاه ساخته شده است تا در هنگام تعرض به وی آن را به سوی چشم و بینی فرد مزاحم بپاشد.
"ساره بلوچی" روانشناس در این باره اظهار داشت که تعرض جنسی و تجاوز پدیده شایعی در جامعه عربستان به شمار نمی آید. اما اخبار منتشر شده در این باره در محافل خانوادگی و پایگاه های ارتباط اجتماعی، به تنهایی باعث اقدام زنان برای تهیه ابزارهای دفاعی در چنین مواقعی شده است.
وی افزود: متأسفانه در جامعه فرهنگ و آگاه سازی ویژه ای درباره چگونگی تعامل با این امور وجود ندارد؛ زیرا بسیاری از کسانی که مورد تعرض قرار می گیرند از بیم رسوایی، سکوت می کنند.