درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

امسال بهار فاطمی ست!

فصل بهار و رویش دوباره نوید بخش زندگی و نشاط و طراوت است. نوروز از جمله اوقاتی است که انسان می تواند خود را در آیینه ی آن ببیند و به کارنامه ی یکساله ی خود نمره ای عادلانه و منصفانه دهد.


این رویش سبز یک بار دیگر بر ما می رسد و فرصت ارزیابی و بازنگری را به ما ارزانی می کند. امسال این رویش و دگرگونی طبیعت همزمان شده است با ایام شهادت بانوی بهشتیان و اسوه ی بی بدیل زنان و مردان حضرت فاطمه زهرا(علیهاالسلام). حضرت فاطمه (سلام الله علیها) صرفا الگوی زنان و دختران نیست. او الگوی همه انسانها است. در رفتار و شخصیت آن بانوی فضیلتها و خوبی ها نکاتی آشکار و نهان وجود دارد که عقل را از انسان می رباید و آدمی را از دریای کرامتهای صدیقه کبری(سلام الله علیها) مدهوش می کند.
کوتاه بگویم فاطمه اسوه ای است برای همه ما حتی امامان. براین جمله نورانی امام عصر(عج) نیک بنگرید:" و فی ابنة رسول الله اسوة حسنة" ؛ و دختر رسول خدا برای من الگوی نیکویی است.
در حدیثی از وجود گرانقدر امام عسگری (علیه السلام) می خوانیم:
"نحن حجج الله علی خلقه وجدتنا فاطمة حجة الله علینا ؛ ما اهل بیت حجت خدا بر بندگانیم و جده ما فاطمه حجت خدا بر ماست".
این روایات و دهها روایت دیگر نشان از عظمت و رفعت مقام صدیقه کبری(سلام الله علیها) دارد. پیامبر خدا می‌فرمایند زمانی که صحرای محشر برپا می شود و دادگاه عدل الهی اقامه می گردد از جانب خدای متعال به زهرای اطهر(علیهاالسلام) خطاب می شود که ای فاطمه از من درخواست کن تا به تو عطا نمایم و از درگاه من آرزویی بنما تا تو را راضی کنم. حضرت زهرا(سلام الله علیها) در پاسخ این خطاب الهی عرضه می دارد:
"خدایا آرزوی من تویی بلکه بالاتر از آرزوی من هستی. از تو درخواست می کنم که دوستداران من و دوستداران فرزندان مرا با آتش نسوزانی. در این هنگام پروردگار عالم به عزت و مقام خود سوگند می‌خورد که هرگز دوستان تو و دوستداران عترت تو را به آتش دوزخ نخواهم سوزاند."(بحارالانوار، ج 27 ص140)
تقارن سال نو با شهادت مظلومانه آن حضرت نباید ما را از گرامیداشت نام مطهر او غافل نماید. نباید با برنامه هایی که مقام رفیع او را کم‌رنگ می کند خدشه ای به جایگاه او وارد کنیم. فاطمیه برای ما شیعیان و فرزندان حضرت زهرا (سلام الله علیها) تا ابد فاطمیه خواهد ماند و تقارن آن با هیچ مناسبتی ما را از التیام بخشیدن به قلب داغدار فرزندش امام عصر(ارواحنا فداه) باز نخواهد داشت
برخی تصور می کنند عظمت مقام صدیقه کبری(علیهاالسلام) صرفا به عبادتهای طولانی و یا خوب شوهرداری کردن او برمی گردد. اما فاطمه زهرا (سلام الله علیها) جایگاهی والاتر از آن دارد. منزلتی همچون حقیقت شب قدر. امام صادق(علیه السلام) می فرمایند:
هر کس فاطمه(سلام الله علیها) را بشناسد مانند کسی است که حقیقت شب قدر را درک کرده باشد (بحارالانوار، ج 23، ص67)
امام پنجم حضرت باقرالعلوم(علیه السلام) او را ولی همه آفرینش معرفی می کنند.
می فرمایند:
اطاعت حضرت فاطمه زهرا(علیهاالسلام)، بر همه مخلوقات خداوند از جن و انس و پرنده و درنده، پیامبران و فرشتگان، واجب بوده است.(دلایل الامامه، س 28)
اینها تنها گوشه ای از اقیانوس بی کران پاکی و بزرگی اوست. مدح کننده اصلی حضرت زهرا(سلام الله علیها) خود خداست. او کوثر قرآن است.
تقارن سال نو با شهادت مظلومانه آن حضرت نباید ما را از گرامیداشت نام مطهر او غافل نماید. نباید با برنامه هایی که مقام رفیع او را کم‌رنگ می کند خدشه ای به جایگاه او وارد کنیم. فاطمیه برای ما شیعیان و فرزندان حضرت زهرا (سلام الله علیها) تا ابد فاطمیه خواهد ماند و تقارن آن با هیچ مناسبتی ما را از التیام بخشیدن به قلب داغدار فرزندش امام عصر(ارواحنا فداه) باز نخواهد داشت.

علیرضا مهدوی شاهرودی

تبیان

غریبی در سامرا

امام حسن عسکرى علیه السلام در سال ۲۳۳ هجرى در شهر مدینه از بانویى بافضیلت و پرهیزکار به نام سلیل که جمعى از موّرخین او را ایرانى دانسته اند متولّد شده است .


نام مقدّسش حسن و کنیه اش ابومحمّد و مشهورترین القابش : زکى ، عسکرى و ابن الرضا است .
پدر بزرگوارش حضرت امام على النقى علیه السلام است که در سال ۲۵۴ رحلت فرمود و از آن پس فرزند ارجمندش ، امام حسن عسکرى علیه السلام امامت امّت را به عهده گرفت .
و او در این هنگام جوانى ۲۲ ساله بوده است ، جوانى گندمگون با چشمانى گشاده و بسیار خوش قامت و زیبا.
و امام از نظر صفات و خصوصیّات معنوى :
احمد بن عبیداللّه که از جانب خلفاى عباسى در قم ، متصدى اوقاف و صدقات بوده است به نقل مرحوم محدث قمى درباره آن حضرت مى گوید:
من در سامرا، از سادات علوى ، ندیدم کسى را مانند امام حسن عسکرى علیه السلام در علم ، زهد، ورع ، زهادت ، وقار، مهابت ، عفت ، حیا، شرف و قدرو منزلت و به موجب همین صفات بوده است که شایسته مقام امامت شده و بر این مسند معنوى و الهى تکیه زده است .
و ما مى بینیم که پدرش امام على النقى علیه السلام آنگاه که مى خواهد امامت فرزندش حسن علیه السلام را براى مردم بازگو کند، سخن از معیار و میزان امامت به میان مى آورد، نمى فرماید: او چون فرزند من است ، امام بر شما است . بلکه سخن را به همراه معیارهاى اصیل امامت همراه مى کند، به این مطلب که مرحوم جواد فاضل در کتاب چهارده معصوم و در فصل مربوط به امام حسن عسکرى علیه السلام ذکر کرده توجّه فرمایید.
مى نویسد: ابو بکر فدکى مى گوید:
امام ابو الحسن سوّم ، على النقى علیه السلام به من مرقوم فرمود: پسرم ابومحمّد، از عموم آل محمّدصلى الله علیه و آله گرامیتر و شریفتر و به مقام امامت شایسته تر است ، او بزرگترین پسران من است ، به جاى من او مى نشیند و شایسته است شما مسایل و مایحتاج دینى خود را بدو رجوع کنید.
امام در این نامه ، از شرافت و عظمت و علم و دانش فرزندش حسن علیه السلام سخن به میان مى آورد.
درست است که او فرزند امام علیه السلام است ، ولى همانطور که در فصلهاى گذشته گفته ایم : معیار امامت و اصولاً پایه و اساس زمامدارى در محیط تفکر اسلامى ، مساءله صلاحیّت و شایستگى است . امامت و یا بعبارت دیگر زمامدارى امّت اسلام ، براساس توارث نیست . و همین خصوصیّات معنوى بوده است که دوست و دشمن را در برابر آنها خاضع و خاشع مى ساخته و به پیروى از آنان وادارشان مى کرده است .
تأ ثیر معنوى امام علیه السلام را از این حکایت که محدّث قمى از مفید و دیگران روایت کرده است استنباط مى کنیم :
جمعى از بنى عباس بر صالح بن وصیف وارد شدند. امام حسن عسکرى علیه السلام در این هنگام در حبس صالح بن وصیف بود، بنى العباس از صالح خواستند که شرایط زندگى را بر امام سخت کند.
صالح گفت : من بیش از این نمى توانم ؛ که او را به دست شقى ترین مأ مورین خود بسپارم . من او را به دو نفر از بدترین و شقى ترین افرادى که تاکنون دیده ام سپرده ام یکى على بن یارمش و دیگرى اقتامش .
ولى اینک مى بینیم که این دو نفر پس از آنکه امام علیه السلام به حبس آنها افتاده است ، مردمى صالح و شایسته شده اند، نماز مى خوانند، روزه مى گیرند و به مقامى بزرگ از عبادت نائل شده اند.
سپس صالح فرستاد عقب آن دو، آنها را آوردند، صالح به درشتى با آنها سخن گفت و آنها را ملامت و سرزنش کرد و گفت : واى بر شما! نظر شما درباره این شخص (امام حسن عسکرى علیه السلام ) چیست ؟
گفتند: چه بگوییم در حق مردى که روزها را روزه دار است و شبها را به عبادت خدا مى گذراند. جز به خدا به هیچ چیز دیگر توجّه ندارد و آنگاه که بر ما نظر مى کند بدنهامان به لرزه مى افتد.
آرى ! این است تأ ثیر خصوصیّات معنوى امام علیه السلام در مردم ، همان خصوصیّاتى که او را شایسته مقام امامت کرده است .
و امام حسن عسکرى علیه السلام مانند آباء و اجداد خود، در جبهه ضدستم و ضدخلفاى جبّار قرار داشت ، او رهبر بزرگ شیعیان و رهبر مبارزه هاى ضدعباسى بود.
در عصر امام علیه السلام معتمد عباسى بر سریر خلافت قرار داشت و او مردى سخت سفاک و خونریز بود.
جبهه هاى مخالف را با شقاوتى تمام درهم مى شکست . صاحب منتخب التواریخ از تاریخ الخفاء سیوطى نقل کرده است که : معتمد، در شهر بصره ، یک روز سیصد هزار نفر را کشت . شاید رقم ، مبالغه آمیز به نظر آید ولى هرچه هست نشانى است از شدّت عمل او در برابر مخالفان .
چنین شخصى هرگز نمى توانست در برابر امام بزرگ ما، حضرت حسن عسکرى علیه السلام که رهبر و پیشواى شیعیان بوده است ساکت و بى تفاوت باشد.
شیعیان از آغاز، جبهه ضد ستم بودند که به رهبرى ائمه دین علیهم السلام در برابر خلفا و سلاطین فعالیّت مى کردند. مبارزه با کلمه شیعه ، آنچنان به هم آمیخته است که تاریخ حیات شیعه را که از عصر پیغمبر صلى الله علیه و آله آغاز مى شود، تاریخ مبارزه عدل علیه ظلم مى دانند.
و با این ترتیب پیدا است که المعتمد باللّه خلیفه سفاک عباسى با چشمانى باز و خونبار متوجّه امام علیه السلام است .
به همین جهت امام علیه السلام بیشتر عمر خود را در زندان سپرى کرده است . گاهى به دست صالح بن وصیف به زندان افتاده و زمانى در حبس ‍ على بن حزین بوده است و زمانى هم در زندان مردى پست و رذل بنام نحریر. و سرانجام معتمد که نسبت به آن حضرت کینه و عداوتى شدید داشت و حضرتش را خطرى بزرگ براى حکومت خویش مى دانست تصمیم به قتل آن حضرت گرفت .
محدث قمى مى نویسد: ابن بابویه و دیگران گفته اند: معتمد، آن حضرت را به زهر شهید کرد.
امام حسن عسکرى علیه السلام در سال ۲۶۰ هجرى از دنیا رحلت فرمود. مدّت امامت آن بزرگوار نزدیک به شش سال بوده است .
خبر رحلت آن حضرت بلافاصله در شهر شایع شد، شهر بزرگ سامرا که مرکز خلافت و پایتخت آن بود یکپارچه ضجّه و شیون شد، مردم بازارها را بستند، رجال بنى هاشم ، دبیران ، فقها، امراى سپاه ، قضات و دیگر طبقات جامعه همه در تشییع جنازه امام علیه السلام حضور یافتند. وقتى تشریفات رسم انجام یافت ، به دستور مقام خلافت ، برادر خلیفه ، ابوعیسى بر جنازه امام علیه السلام نماز خواند و سپس باز هم به دستور مقام خلافت ، جمعى از شخصیّتها احضار کردند تا از نزدیک جنازه امام علیه السلام را ببینند و گواه باشند که امام علیه السلام به مرگ طبیعى از دنیا رفته است و آنان مى خواستند تا جنایت عظیم خود را پرده پوشى کنند.
چه آنکه از عکس العمل افکار عمومى مردم که نسبت به ائمه دین علیهم السلام سخت ، عظمت و احترام ، قائل بودند، در ترس و هراس بودند، لذا تمام خلفاى عباسى بطور پنهانى ، ائمه دین علیهم السلام را مسموم ساخته اند و معتمد نیز امام یازدهم را مسموم مى کند و در عین حال کوشش ‍ مى کند که بزرگان مملکت ، جنازه امام علیه السلام را از نزدیک ببینند و شهادت دهند که امام علیه السلام به مرگ طبیعى از دنیا رفته است .
شیعیان پس از رحلت امام یازدهم به موجب همان دو عنصر، علم و تقوى به فرزند ارجمندش امام دوازدهم حضرت حجة بن الحسن امام عصر علیه السلام گرایش پیدا کردند.
امام دوازهم علیه السلام که طبق بیان صریح مقام نبوّت ، دوازدهمین امام ما است پس از مرگ پدر به این مقام عظیم نائل آمد و اینک جهان در انتظار او است که با ظهور خود ایده عدل جهانى را تحقق بخشد و بشریّت را از تیرگیهاى گناه و ستم برهاند.
والسلام علیه وعلى آبائه الطّیبین الطّاهرین ورحمة اللّه و برکاته .

منبع: رهبران شیعه

تشرفات: میرزا مهدی اصفهانی

میرزا مهدی اصفهانی یکی از علما و مراجع زمان خود بوده است . خود می گوید : سالها نزد یکی از اقطاب صوفیه بودم و او را به عنوان قطب و استاد خود انتخاب کرده بودم . او هم کم نگذاشت و هر چه می دانست به ما یاد می داد . من هم تمام فکرم را شش دانگ به این داده بودم که هر چه او می گوید عمل کنم که به چیزی برسم . لا یزید الا بعدا . هر چه جلو تر می رفتم چون راه را کج می رفتم بیشتر از حقیقت دور می شدم . هر چه بیشتر می رفتم بدتر می شد .

تا اینکه روزی آن شخص گفت دیگر قطب شده ای . با خود فکری کردم و گفتم من هیچ چیز نیستم . در باطنم دلم می خواهد که همه گناهان را انجام بدهم . تازه فهمیدم که او هیچ چیزی نیست . لذا به مسجد سهله رفتم . شب چهار شنبه ای بود ه است .

در آنجا حضرت ولی عصر ارواحنا فداه را زیارت می کنند . حضرت می فرمایند : طلب المعارف من غیر طریقنا اهل البیت مساوی لانکارنا  .

طلب معارف ( تجسس و تحقیق در معارف ) از غیر راه ما اهل بیت برابر است با انکار ما . میرزای اصفهانی می فرماید : تا آقا این را فرمودند یک نوری در دلم روشن شد . ( آنان که میرزای اصفهانی را دیده اند گفته اند این نور در اعضاء و جوارح او اثر گذاشته بود ، بطوریکه در کلام او یک اثر خاصی گذاشته بود . با یک نگاه و یک صحبت چند لحظه ای محبت خاصی نسبت به او در قلب انسان ایجاد می شد . ) و این تشرف چنان در او اثر گذاشت که یکی از علمای برجسته زمان خود گردیده بود و چنان معارف را حل و فصل می کرد که حساب نداشت . علما و مجتهدین بزرگ را در مقابل خود خاضع می نمود و اینها همه اثر تشرف و شنیدن آن کلام نورانی حضرت بقیه الله ارواحنا فداه بود .

ایشان قریب ۱۵ تا ۲۰ سال نزد آن شخص صوفی مسلک زحمت کشیده بود که آن شخص صوفی مسلک هم یکی از اشخاص بنام زمان خود بوده و تبحر در علوم ظاهری داشته و نوشته هایی دارد بخصوص در فلسفه اشراق که نام او را نمی توان برد چرا که متاسفانه دوباره نام او به نزد بعضی از علمای حاضر برگشته است . اینگونه می توان مثال زد ( که واقعیت هم اینگونه است ) که یک شخص ۱۵ سال مریض سخت باشد با یک کلام امام شفا یابد و بدینوسیله باعث شفای بسیاری از افراد دیگر هم بشود . چرا که نفس او نفس شفا دهنده ای شده بود .

منبع: مهدی یار

امام زمان غمگین در کشتار شیعیان

ای شیعیان بدانید که با کشتن شیعیان در پاکستان ، در میانمار  ،در عربستان ، در عراق ، در افغانستان و نقاط دیگر جهان که توسط دشمنان اهل بیت پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله صورت می پذیرد ناراحتی ها و غمهای امام زمانمان به حد اعلای خود می رسد . امام زمانی که فرزند آن رسول خدا و آن ائمه معصومی است که طاقت دیدن و یا شنیدن کوچکترین ناراحتی را از پیروان خود نداشتند . وصف ناراحتی و غمهای امام زمان از یک بشر معمولی بدون هیچ اغراقی امکان ناپذیر است چرا که وصف مهربانی آن مثل اعلای پروردگار از یک بشر معمولی امکان پذیر نیست . این شیعیان در هر جایی از کره زمین که باشند برادران روحی و معنوی ما بوده و ناراحتی آنها ناراحتی ما و شادی آنها شادی ماست . و اکنون امام زمانمان که پدر معنوی و روحی همه شیعیان هستند با چشمانی اشک آلود و با دلی پر از غم و غصه انتظار ظهور خود را که بدست خدای تعالی است ، می کشند .

لذا ای شیعیان ، ای برادران راستین من ، نوبت آن رسیده بیدار شویم و ما هم به تبعیت از امام زمان غمگینمان با چشمان اشک آلود بعد از هر نماز و بلکه دائما از خدای تعالی امام زمانمان ، آن محبوبمان ، آن معشوقمان را برای خاتمه کشتار و غمهای شیعیان طلب نماییم و با معرفتی بالاتر با هدف خاتمه غمهای عزیز زهرا سلام الله علیها فرج آن حضرت را از خدای عزیز در خواست کنیم .

منبع: مهدی یار

تشرفات: ملا احمد اردبیلی (ره)

”اصل حکایت از میر سید علام تفرشی نقل شده است .
ایشان می فرمایند : در بعضی از شب‌ها در نجف اشرف ، وقتی پاسی از شب گذشته بود در صحن روضه مطهره می‌گشتم ، ناگاه شخصی را دیدم که به سمت روضه مقدسه می‌رود ، به سوی او رفتم . چون به او نزدیک شدم ، دیدم استادم ملا احمد اردبیلی(ره) است. خود را از او پنهان کردم تا آنکه ببینم چکار می‌کند . دیدم نزدیک روضه مقدسه رسید و در هم بسته بود. ناگاه دیدم در گشوده شد و داخل روضه گردید. گوش دادم و دیدم با کسی آهسته تکلم می‌کند.
بعد از آن بیرون آمد و در بسته شد. خود را به کناری کشیدم. دیدم از نجف به سمت کوفه رفت. من هم در عقب او روانه شدم به طوری که مرا نمی‌دید تا داخل مسجد کوفه شد و نزد محرابی که امیرالمومنین(ع) را در آن ضربت زدند قرار گرفت و زمان طولانی در آنجا درنگ کرد. بد از آن برگشت و از مسجد بیرون رفت و به سمت نجف متوجه گردید. من هم در عقب او بودم تا آنکه به مسجد حنانه رسید.
اتفاقا مرا بدون اختیار سرفه عارض شد. چون آواز سرفه شنید به سمت من نگاه کرد. مرا بدید و بشناخت و فرمود: میر علام هستی؟
گفتم: آری!
گفت: کجا بوده‌ای و چه کاری داری؟
گفتم: از آن زمان که داخل روضه شدی تا حال با تو هستم . تو را به حق این قبر قسم می‌دهم بگو سر این واقعه که امشب از تو مشاهده کردم چیست؟
فرمود: به شرط آنکه تا من زنده هستم آن را به کسی نگویی. چون به من اطمینان کرد، فرمود: گاه‌گاه که بعضی مسائل بر من مشکل می‌شود در حل آن به امیر مومنان(ع) متوسل می‌شوم. امشب مساله بر من مشکل شد و در مورد آن فکر می‌کردم. ناگاه به دلم افتاد که باز خدمت آن حضرت بروم و سوال کنم. چون به در روضه رسیدم ـ‌چنانکه دیدی‌ـ‌ بی‌کلید به روی من گشوده شد. پس داخل شده، به خدا نالیدم که جواب آن را از آن حضرت دریابم. ناگاه از قبر مطهر آوازی شنیدم که برو به مسجد کوفه و از قائم(ع) سوال کن؛ زیرا او امام عصراست، پس نزد محراب آمدم و از آن بزرگوار سوال کرده، جواب شنیدم و الحال به منزل خود می‌روم.”