درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

عربستان مرگ شهروند ایرانی را معمولی خواند!

به گزارش باشگاه خبرنگاران، وزارت امور خارجه عربستان در اقدامی خارج از عرف دیپلماتیک و عجیب بعد از یک هفته سکوت قابل تامل، در واکنش به اقدام دیپلمات مستش که منجر به مرگ هموطن تهرانی‌مان شد، گفت: اتفاق اخیر یک حادثه رانندگی معمولی! و تاسف برانگیز میان یک دیپلمات و یک شهروند ایرانی بود، که متاسفانه شهروند ایرانی درگذشت.

در روزهای پایانی سال 91 یعنی هنگامی که ملت بزرگ ایران خود را برای جشن نوروز آماده می‌کردند، خبری در رسانه‌های کشورمان منتشر شد که بی شک قلب و جان هر ایرانی را به درد می‌آورد.

*اما این خبر چه بود؟

برخی رسانه‌ها روز پنجشنبه 24 اسفندماه از یک تصادف شدید در مسیر شرق به غرب اتوبان ارتش در منطقه مینی‌سیتی تهران میان یک دستگاه خودروی سواری هیوندای و یک دستگاه پراید خبر دادند که در پی آن، راننده خودروی پراید در دم فوت کرده و یک عابر پیاده نیز مجروح شده بود.

بر پایه این گزارش خودروی مقصر (هیوندای) متعلق به سفارت عربستان و راننده آن نیز یکی از کارمندان این سفارت بوده که به دلیل شرب خمر و سرعت بسیار زیاد قادر به کنترل ماشین نبوده است.

در این حادثه خودروی سواری هیوندای به دلیل سرعت بالا از پشت با خودروی پراید برخورد کرده و از مسیر خود منحرف شده و پس از برخورد با گاردریل و تابلو وسط بلوار متوقف شده است.

براساس شواهد موجود در این حادثه، حالت مستی راننده کاملا مشهود و یک شیشه مشروب مصرف شده در داخل خودرو و سه بطری مشروب یک لیتری مصرف نشده نیز در داخل صندوق عقب آن به دست آمده است ‌و مطابق گزارش پلیس وی در هنگام حادثه مست بوده است.

*ابلاغ اعتراض وزارت خارجه ایران به دولت عربستان

رامین مهمان‌پرست سخنگوی وزارت امور خارجه، از اعتراض شدید کشورمان به سفارت عربستان نسبت به کشته شدن یک شهروند ایران توسط یک دیپلمات سعودی در تصادف رانندگی خبر داد و گفت:‌ این وزارتخانه برخورد لازم را در این خصوص از مجاری دیپلماتیک و قضایی انجام داده است.

*واکنش عجیب و غریب سعودی‌ها به حادثه رانندگی تهران: دیپلمات ما مست نبود!

اما وزارت خارجه عربستان سعودی بعد از یک هفته سکوت معنادار در اقدامی عجیب و غریب  به افتضاح دیپلمات خود مدعی شد که دیپلمات ما مست نبود!

"اسامه نقلی" رئیس بخش اطلاع‌رسانی وزارت خارجه عربستان سعودی با تکذیب اظهارات مطرح‌شده در مورد مست بودن دیپلمات سعودی در حین رانندگی که منجر به وقوع سانحه و کشته‌شدن یک شهروند ایرانی شده است، گفت: وزارت خارجه عربستان سعودی، مسئله حادثه رانندگی اخیر که دیپلمات سعودی عامل آن بود را پیگیری می‌کند.

روزنامه الوطن چاپ ریاض در ادامه آورده است که این مقام ارشد وزارت خارجه عربستان سعودی افزود: اتفاق اخیر یک حادثه رانندگی معمولی و تاسف برانگیز میان یک دیپلمات و یک شهروند ایرانی بود که متاسفانه شهروند ایرانی درگذشت و فرد دیپلمات زخمی شد.

وی توضیح داد: مطالب مطرح‌شده درباره مست‌بودن دیپلمات سعودی در این حادثه، نادرست است. این دیپلمات از بیمارستان مرخص شد و با وی براساس قوانین دیپلماتیک رفتار می‌شود.

*اجازه سوء استفاده از مصونیت دیپلماتیک را نمی‌دهیم

حسین امیرعبداللهیان معاون عربی و آفریقای وزیر امور خارجه در واکنش قتل شهروند ایرانی توسط دیپلمات مست سفارت عربستان در تهران  ضمن تسلیت و ابراز همدردری با بازماندگان این حادثه تلخ و ناگوار گفت: اجازه نمی‌دهیم برخی با سوء استفاده از مصونیت دیپلماتیک حق حیات و حقوق شهروندانمان را به مخاطره بیاندازند.

وی افزود: این موضوع در مسیر دیپلماتیک خود در دست پیگیری است.

*دیپلمات‌های خارجی از مصونیت قضایی برخوردار نیستند


حجت‌الاسلام موسی قربانی در گفتگو با خبرنگار حقوقی قضایی باشگاه خبرنگاران، درباره نحوه پیگیری کشته‌ شدن هموطن‌مان توسط دپیلمات  مست سعودی، اظهار داشت: پس از وقوع این حادثه باید از طریق پزشکی قانونی و ابزارهای پزشکی، آزمایشات لازم صورت می‌گرفت تا مست بودن این فرد اثبات شود.

عضو سابق کمیسیون حقوقی قضایی مجلس ادامه داد:‌ اکنون که زمانی از آن ماجرا سپری شده باز هم می‌توان آزمایشات لازم را انجام داد تا این که راننده خاطی مست بوده مشخص شود.

وی افزود: پس از اثبات مست بودن راننده عرب می‌توان از طریق هماهنگی با وزارت امور خارجه کشورمان این فرد را تحت تعقیب قرار داد چرا که دیپلمات‌ها از مصونیت تعقیب برخوردار نیستند و مجرم بودن این فرد از طریق دادگستری قابل پیگیری است.

این نماینده سابق مجلس خاطرنشان کرد: همچنین پس از پیگیری‌های دادگستری و صدور حکم برای فرد مجرم این حکم قابلیت اجرا دارد و می‌توان حکم صادر شده را از طریق قوه قضاییه درباره این فرد به اجرا در آورد.

*سفیر عربستان  احضار شود/ دولت سعودی ملزم به پاسخگویی است

مهدی دواتگری نماینده مردم مراغه و عجب‌شیر در مجلس شورای اسلامی در گفتگو با خبرنگار پارلمانی باشگاه خبرنگاران با اشاره به حادثه تصادف کارمند سفارت عربستان با دو نفر از شهروندان‌ ایرانی و جان‌باختن یکی از این دو نفر گفت: در این حادثه ابتدا باید مشخص شود فرد متخطی، دیپلمات کشور عربستان سعودی بوده یا کارمند این سفارت، چراکه دیپلمات‌ها از مصونیت دیپلماتیک برخوردارند و طبیعتا وزارت‌ امورخارجه باید این موضوع را مشخص کند، چراکه لیست دیپلمات‌ها و کارمندان سفارتخانه‌ها در این وزارتخانه ثبت و ضبط شده است.

وی در ادامه افزود: طبق معاهدات بین‌المللی، دیپلمات‌ها مکلف به رعایت آداب و رسوم و شعائر ملی و دینی کشور محل ماموریت خود هستند و این موضوع به عنوان یک تکلیف در حقوق بین‌الملل شناخته شده است.

رئیس کمیته مطالبات ملی در ادامه اظهار داشت: اینکه یک کارمند یا دیپلمات خارجی آن هم متعلق به کشور عربستان که ادعای خادمی بین‌الحرمین را دارد با شرب خمر خود سبب اخلال در امنیت شهروندان شود، هیچ توجیه شرعی، قانونی و دیپلماتیک ندارد و وزارت امورخارجه بایستی با احضار سفیر این کشور نسبت به این اقدام مراتب اعتراض جمهوری اسلامی یران را اعلام کند و دولت عربستان نیز ملزم به پاسخگویی نسبت به وقوع این حادثه است.

دواتگری در  ادامه با بیان اینکه علی‌رغم محدودیت هایی که در کشور عربستان وجود دارد، این کار غیرشرعی و خارج از عرف هیچ توجیهی ندارد، تاکید کرد: در این قضیه دولت عربستان باید پاسخگو باشد.

وی در خاتمه اظهار داشت: اگر این حادثه توسط کارمند سفارت عربستان اتفاق افتاده باشد و فرد متخطی،‌ دیپلمات نباشد دستگاه قضایی کشورمان باید به تکلیف قضایی خود عمل کند و بحث بازداشت متهم و اتهاماتی که متوجه این فرد است را بررسی کند و فرد خطاکار نیز باید پاسخگوی بحث شرب خمر خود و همچنین قتل شبه‌عمدی که اتفاق افتاده باشد.

دستگاه قضایی و دیپلماسی، مرگ شهروند ایرانی توسط دیپلمات عرب را پیگیری کنند

محمدصالح جوکار نماینده یزد و صدوق در گفتگو با خبرنگار پارلمانی باشگاه خبرنگاران با اشاره به حادثه تصادف دیپلمات عربستانی با 2 شهروند ایرانی گفت: تصادف اخیر دیپلمات عربستانی در ایران که در حالت مستی و با سرعت غیرمجاز بوده و موجب مرگ یک شهروند ایرانی و زخمی‌شدن یک نفر دیگر شده از لحاظ قضایی، حقوقی و دیپلماسی قابل پیگیری است.

عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس افزود: اتفاق اخیر به هیچ وجه برای ما قابل قبول نیست چرا که شهروند ما برابر قانون از حقوقی برخوردار است که هم دستگاه قضا و هم دستگاه دیپلماسی باید با این مسئله با قاطعیت و به طور جدی برخورد کند.

وی ادامه داد: با توجه به اینکه جرم در ایران اتفاق افتاده و باعث فوت یک ایرانی نیز شده است باید در محاکم قضایی کشورمان پیگیری و فرد خاطی طبق قانون ایران محاکمه شود.

جوکار در پایان خاطرنشان کرد: مسئله اخیر باید به طور جدی بررسی شده و این دادگاه و قاضی ایرانی است که طبق قانون در مورد کارمند سفارت عربستان در ایران تصمیم‌ خواهد گرفت.

خواب «مرشد چلویی» درباره عشق

مرحوم مرشد چلویی معتقد بود: عشق باید با علم و عقل توأم باشد. او می‌گفت: عشق نیز یک نشانه دارد که از روی آن معلوم می‌شود شخص، عاشق واقعی است. نشانه عشق، فضل و بخشش در راه معشوق است.

 حاج میرزا احمد عابد نهاوندی مشهور به حاج مرشد چلویی، شاعر متخلص به «ساعی» و از عارفان معاصر بود که حدود نود سالگی در سال 1357 در تهران درگذشت. وی در بازار تهران جنب مسجد جامع، آشپزخانه داشت و برای عموم سخنرانی‌های هفتگی برپا می‌کرد.
یکی از مطالب بسیار مهمی که جناب مرشد در مورد آن صحبت می‌کند «اسرار و رموز عشق واقعی» است.
به نظر جناب مرشد «عشق واقعی» چند شرط و نشانه دارد:
1 - عشق باید توأم با علم باشد. یعنی: عاشق بداند که معشوق او شایسته این عشق است و حقیقت عظمت او ایجاب می‌کند که عاشق او باشد.
2 - عشق باید توأم با عقل باشد. یعنی: عقل تایید کند که معشوق او شایسته این عشق است و حقیقت عظمت او ایجاب می‌کند که عاشق او باشد.
2 - عشق باید توأم با عقل باشد. یعنی: عقل تایید کندکه معشوق دارای چنان درجه‌ای از علو است که عقل سلیم، عشق او را تایید می‌کند.
3 - برای هدایت عشق، نور لازم است. یعنی: عقل می‌گوید: انسان باید با نور حرکت کند تا به معشوق برسد و عقل، هدایت کننده عشق است.
4 - عشق واقعی یک معیار دارد. معیار عشق کرم است
این شرط و نشانه چهارم فائز اهمیت ویژه‌ای است.
مرشد چنین توضیح می‌دهد:
«هر چیزی یک دلیلی دارد. مثلا طراوت، نشانه آب است و دود دلیل آتش است و همین طور تمام موجودات عالم به همین صورت دلیل دارند عشق نیز یک نشانه دارد که از روی آن معلوم می‌شود شخص، عاشق واقعی است. نشانه عشق، فضل و بخشش در راه معشوق است. اگر ادعا می‌کنی عاشق کسی هستی باید در راهش خرج کنی. اگر مال داری باید بدهی. اگر جان داری باید فدا کنی. فرقی نمی‌کند درجه و ارزش آن کم باشد یا زیاد».
وی ادامه می‌دهد: «شبی در خواب دیدم که پیری در مدرسه‌ای مشغول تدریس است و متوجه شدم که حکیمی بزرگ است. جلو رفتم و سلام کردم. پیر جواب سلام مرا داد و پرسید کیستی؟ عرض کردم: من غریبم. یک غریب دربه‌در بی‌سواد و عوام هستم. علمی هم ندارم، پیر می‌پرسد: در جهانی که علم جلوه‌گر است تو چرا بی‌سواد هستی؟ مرشد جواب می‌دهد: ای آفتاب چرخ ادب من «عاشقم» و فکرم در عوالم دیگری است.
پیر می‌گوید: اشتباه نکن. عاشقی ملک و مال می‌خواهد. پایه عشق را روی سیم و زر و مال و جان قرار داده‌اند والا عاشق بی سر و پا زیاد است.
مرشد از این رویا درس می‌آموزد که ادعای عاشقی بدون نشانه‌ای از کرم وجود وسخا، ادعایی واهی است و عشق بی علم و عقل رسوایی است. به همین خاطر می‌گوید: «عشق با نور معرفت هنر است» در قطعه شعری چنین بیان کرده است:
بشنو این نکته سر بسته که از اسرار است
عاشقی را کرم و جود و سخا معیار است
عاشقی شیوه مردان کریم است ار نه
عاشق بی سر و بی‌پا و کرم بسیار است
وی بیان می‌کند: «بزرگ‌ترین عاشق عالم حضرت ابا عبدالله الحسین است که در راه معشوق یگانه، هر چه را که داشت، تقدیم کرد.
عقل و علم و عمل و عشق اگر جمع شوند / چرخ در خدمت تو بنده‌ خدمتکار است

یک سلفی مصری کمک های واشنگتن به مصر را ' جزیه ' دانست !

شیوخ سلفی که تا پیش از رسیدن به قدرت در مصر هرگونه قرض بانکی را ربا می دانستند و به دنبال الغای آنها بودند اکنون سخنان جالب و جدیدی را برای توجیه ادعاهای گذشته خود مطرح می کنند.


به گزارش دام پرس سوریه دام پرس سوریه، شیخ عبدالله بدران روحانی مشهور سلفی مصری چندی پیش در گفتگو با یک شبکه تلویزیونی، کمک های مالی ایالات متحده به دولت مصر را مصداق جزیه خواند و بر ادعای خود پافشاری کرد.
جزیه مالیاتی است که در گذشته از اهل کتاب – یهودیان و مسیحیان - گرفته می‌شد تا در قلمرو اسلامی جان و مالشان حفظ شود.
مجری برنامه تلویزیونی مذکور که گمان می برد بدران در حال شوخی است با تأکید مجدد وی مواجه شد که گفت: ما این کمک ها را جزیه آمریکایی ها در مقابل تحقق منافعشان و عبور آن ها از آب و آسمانمان می دانیم. با این کار ما آنها دست هایمان را خواهند بوسید و کمک های به ما را بیشتر خواهند کرد !
مجری نیز که به نظر می رسد در حال تمسخر میهمانش است گفت: مادامی که کمک های آنان جزیه به ماست باید آن را به طور دقیق و براساس جمعیت 300 میلیونی آمریکا حساب کنیم. شیخ سلفی نیز پاسخ داد: چون آنان در مصر زندگی نمی کنند بنابراین این جزیه امان آنهاست و نه جزیه سر آنها !
اما همین اظهار نظر شیخ سلفی کافی بود تا یک خوراک خبری در اختیار رسانه های آمریکایی قرار دهد.
سایت frontpage آمریکا با انتشار اصل خبر به همراه تصویری از یک مسیحی آمریکایی در حال پرداخت جزیه به یک حاکم مسلمان مصری نوشت: سلفی ها بر عکس اخوان المسلمین به طور صریح افکار خود را بر زبان می آورند.
این سایت با اشاره به واقعه مشابهی نوشت: چندی پیش یک فیلم ویدئویی از یک مبلغ سلفی بیکار و انگلیسی به نام انجم چودری انتشار یافت. وی در این فیلم می گوید: مقرری بیکاری وی در انگلیس 25 هزار پوند است که وی به عنوان جزیه آن را از پرداخت کنندگان مالیات کافر دریافت می کند ! او در این فیلم از هوادارانش در انگلیس خواسته تا شیوه او را در پیش بگیرند.
گفتنی است مجلس سنای آمریکا مدتی قبل قانونی را تصویب کرد که به موجب آن ایالات متحده به تمامی کشورهای جهان کمک های هنگفتی را با هدف تحقق منافع خود در این کشورها تقدیم می کند.

داستان بحیرا

عموم مورخین و اهل حدیث از دانشمندان شیعه و اهل سنت‏با اندک اختلافى داستان سفر محمد(ص)را به شام در معیت‏ عمویش ابو طالب و بر خورد آن حضرت را با«بحیرا»نقل‏کرده‌‏اند،مانند شیخ صدوق(ره)در اکمال الدین و ابن شهر آشوب‏ در مناقب و ابن هشام در سیره و طبرى و یعقوبى و ابن سعد نیز درکتاب‌هاى خود آنرا نقل کرده‏ا‌ند و نویسندگان معاصر نیز عمومابدون نقد و ایرادى آنرا ترجمه و نقل کرده‏اند (1) و بلکه برخى ازآنها در برابر برداشتهاى غلطى که دشمنان اسلام از این داستان‏ کرده،و خواسته ‏اند از این راه تهمت هائى به اسلام و رهبر بزرگوارآن بزنند از آن دفاع کرده و در صدد پاسخگوئى دشمنان بر آمده‏ و بدین ترتیب اصل داستان را پذیرفته و چنان است که در صحت‏آن تردید نداشته‏ اند (2) .

 


ولى در برابر اینان برخى از نویسندگان و ناقلان این داستان،در صحت آن تردید کرده و راویان یا راوى‌ ‏آنرا دروغگو و جعال خوانده و بلکه برخى آنرا ساخته و پرداخته‏ دشمنان اسلام دانسته ‏اند،و برخى نیز قسمتهائى از آنرا مردود ومجعول دانسته ولى اصل آنرا بنوعى پذیرفته ‏اند،و ما در آغاز اصل‏ داستان را به تفصیلى که ابن هشام در سیره از ابن اسحاق روایت‏ کرده با مختصر اختلافى که از دیگران ضمیمه آن کرده ‏ایم ازروى کتاب زندگانى پیامبر اسلام خود براى شما نقل مى‌‏کنیم وسپس گفتار نویسندگان و ناقدان و یا منکران را مى‏‌آوریم.

اصل داستان

بنابر نقل مشهور نه سال و به قولى دوازده سال از عمر رسول‏ خدا(ص)گذشته بود (3) که ابو طالب به همانگونه که گفتیم ‏مانند سایر مردم قریش-عازم سفر شام شد،تا با مال التجاره‏ مختصرى که داشت تجارت کند و از این راه کمکى به مخارج‏ سنگین خود بنماید.

قرشیان هر ساله دو بار سفر تجارتى داشتند یکى به‏«یمن‏»در زمستان و دیگرى به‏«شام‏»در تابستان‏«رحلة الشتاءو الصیف‏».

مقصد در این سفر شهر بصرى بود که در آنزمان یکى ازشهرهاى بزرگ شام و از مهمترین مراکز تجارتى آن عصر بشمارمی‌رفت.

در نزدیکى شهر بصرى صومعه و کلیسائى وجود داشت ومردى دیر نشین و ترسائى گوشه گیر بنام‏«بحیرا»در آن کلیسا زندگى میکرد،و مسیحیان معتقد بودند که کتابها و هم چنین‏ علومى که در نزد دانشمندان گذشته آنان بوده دست‏ بدست وسینه بسینه به بحیرا منتقل گشته است.

و برخى گفته‌‏اند:صومعه‏«بصرى‏»-که تا شهر 6 میل فاصله‏‌داشت مانند صومعه‏هاى عادى و معمولى دیگر نبود بلکه‏مخصوص بسکونت آن دانشمند و عالمى از نصارى بود که علم ودانشش از دیگران فزونتر و در مراحل سیر و سلوک از همگان برترباشد،و«بحیرا»داراى چنین اوصافى بود.

هنگامى که ابو طالب تصمیم به این سفر گرفت‏ بفکر یتیم ‏برادر افتاد و با علاقه فراوانى که باو داشت نمیدانست آیا او را درمکه بگذارد یا همراه خود بشام ببرد.

وقتى هواى گرم تابستان بیابان حجاز و سختى مسافرت باشتر را در کوه و بیابان بنظر می‌آورد ترجیح میداد محمد را-که‏ کودکى بیش نبود و با این گونه ناملایمات روبرو نشده بود-درمکه بگذارد و از رنج‏ سفر او را معاف دارد،ولى از آنطرف با آن‏ علاقه شدید و توجه خاصى که در حفاظت و نگهدارى او داشت‏ نمى ‏توانست‏ خود را حاضر کند که او را در مکه بگذارد و خیالش‏ در این باره آسوده نبود،و تا آن ساعتى که می خواست‏ حرکت کند همچنان در حال تردید بود.

هنگامى که کاروان قریش خواست‏ حرکت کند ناگهان‏ ابو طالب فرزند برادر را مشاهده کرد که با چهره‏ اى افسرده به عمو نگاه مى‌‏کند و چون خواست‏ با او خدا حافظى کند چند جمله‏ گفت که ابو طالب تصمیم گرفت محمد را همراه خود ببرد.

رسول خدا-صلى الله علیه و آله- با همان قیافه معصوم وجذاب رو به عمو کرده و همچنان که مهار شتر را گرفته بود آهسته ‏گفت:عمو جان!مرا که کودکى یتیم هستم و پدر و مادرى ‏ندارم به که مى ‏سپارى؟

همین چند جمله کافى بود که ابو طالب را از تردید بیرون‏ آورد و تصمیم به بردن آن بزرگوار بگیرد،و از اینرو بلا درنگ‏ به همراهان خود گفت: بخدا سوگند او را با خود مى ‏برم و هیچگاه از او جدا نخواهم‏ شد.

کاروان قریش حرکت کرد اما مقدارى راه که رفتند متوجه‏ شدند که این سفر مانند سفرهاى قبلى نیست و احساس راحتى وآرامش بیشترى مى‏ کنند آفتاب آن سوزشى را که در سفرهاى قبل‏ داشت ندارد و از گرما بدان مقدارى که سابقا ناراحت مى ‏شدند احساس ناراحتى نمى ‏کنند.این اوضاع براى همه مردم کاروان‏ تعجب آور بود تا جائى که یکى از آنها چند بار گفت:

این سفر چه سفر مبارکى است.

ولى شاید کمتر کسى بود که بداند اینها همه از برکت همان‏ کودک دوازده ساله است که در این سفر همراه کاروان آمده‏ بود.

بالاتر از همه کم کم متوجه شدند که روزها لکه ابرى پیوسته ‏بالاى سر کاروان در حرکت است و براى آنها در آفتاب گرم ‏سایه مى‏ افکند،و این مطلب وقتى براى آنها بخوبى واضح شدکه به صومعه و دیر«بحیرا»نزدیک شدند.

خود بحیرا وقتى از دور گرد و غبار کاروانیان را دید به لب‏ دریچه‏ اى که از صومعه به بیرون باز شده بود آمد و چشم‏ به کاروانیان دوخته بود و گاهى نیز سر بسوى آسمان مى ‏کشید و گویا همان لکه ابر را جستجو میکرد که بر سر کاروانیان سایه‏ مى‏‌افکند.

و هیچ بعید نیست که روى صفاى باطنى که پیدا کرده بود واخبارى که از گذشتگان بدو رسیده بود منتظر دیدن چنین منظره وچشم براه آمدن آن قافله بود،و جریانات بعدى این احتمال راتایید میکند،زیرا مورخین مانند ابن هشام و دیگران مى‏ نویسند:

کاروان قریش هر ساله از کنار صومعه بحیرا عبور میکرد وگاهى در آنجا منزل میکردند و تا آن سفر هیچگاه بحیرا با آنان‏سخنى نگفته بود،اما این بار همینکه کاروان در نزدیکى صومعه‏منزل کردند غذاى زیادى تهیه کرد و کسى را بنزد ایشان فرستادکه من غذاى زیادى تهیه کرده‏ام و دوست دارم امروز تمامى‏شما از کوچک و بزرگ و بنده و آزاد،هر که در کاروان است‏برسر سفره من حاضر شوید.

بحیرا از بالاى صومعه خود بخوبى آن لکه ابر را دیده بود که‏ بالاى سر کاروان میآید و همچنان پیش آمد تا بر سر درختى که‏ کاروانیان زیر آن درخت منزل کردند ایستاد.

ابن هشام از ابن اسحاق نقل کرده که:خود بحیرا پس ازدیدن این منظره از صومعه بزیر آمد و از کاروان قریش دعوت کرد تا براى صرف غذا بصومعه او بروند،یکى از کاروانیان بدو گفت:اى بحیرا بخدا سوگند مثل اینکه این بار براى تو ماجراى‏ تازه‏اى رخ داده زیرا چندین بار تاکنون ما از اینجا عبور کرده‏ایم وهیچگاه مانند امروز بفکر پذیرائى ما نیفتادى؟

بحیرا گویا نمى ‏خواست راز خود را به این زودى فاش کنداز این رو در جواب او گفت:

راست است،اما مگر نه این است که شما میهمان و وارد برمن هستید،من دوست داشتم این بار نسبت‏ به شما اکرامى کرده ‏باشم و بهمین جهت غذائى آماده کرده و دوست دارم همگى ‏شما از آن بخورید.

قرشیان بسوى صومعه حرکت کردند،اما محمد-صلى الله‏علیه و آله-را بخاطر آنکه کودکى بود و یا به ملاحظات دیگرى ‏همراه نبردند،و بعید هم نیست که خود آن حضرت که بیشتر مایل‏ بود در تنهائى بسر برد و به اوضاع و احوال اجتماعى که در آن‏ به سر مى ‏برد اندیشه کند از آنها خواست تا او را نزد مال التجاره‏ بگذارند و بروند، وگرنه معلوم نیست ابو طالب به این سادگى ‏حاضر شده باشد تا او را تنها بگذارد و برود.

هر چه بود که بحیرا در قیافه یکایک واردین نگاه کرد واوصافى را که از پیامبر اسلام شنیده و یا در کتابها خوانده بود درچهره آنها ندید،از اینرو با تعجب پرسید: کسى از شما بجاى نمانده؟

یکى از کاروانیان پاسخ داد:بجز کودکى نورس که از نظرسن کوچکترین افراد کاروان بود کسى نمانده!

بحیرا گفت:او را هم بیاورید و از این پس چنین کارى ‏نکنید!

مردى از قریش گفت:به لات و عزى سوگند براى ماسرافکندگى نیست که فرزند عبد الله بن عبد المطلب میان ماباشد! این سخن را گفته و برخاست و از صومعه بزیر آمد و محمد-صلى الله علیه و آله-را با خود بصومعه برد و در کنار خویش‏ نشانید.

بحیرا با دقت‏ به چهره آن حضرت خیره شد و یک یک اعضاءبدن آنحضرت را که در کتابها اوصاف آنها را خوانده بود از زیرنظر گذرانید.

قرشیان مشغول صرف غذا شدند ولى بحیرا تمام حرکات ورفتار محمد-صلى الله علیه و آله-را دقیقا زیر نظر گرفته و چشم ‏از آن حضرت بر نم یدارد،و یکسره محو تماشاى او شده.

میهمانان سیر شدند و سفره غذا بر چیده شد در این موقع بحیرا پیش یتیم عبد الله آمد و بدو گفت:اى پسر تو را به لات و عزى‏ سوگند میدهم که آنچه از تو مى‏ پرسم پاسخ مرا بدهى؟

-و البته بحیرا از سوگند به لات و عزى منظورى نداشت جزآنکه دیده بود کاروانیان بدان قسم میخورند.

اما همینکه آن بزرگوار نام لات و عزى را شنید فرمود:مرا به‏ لات و عزى سوگند مده که چیزى در نظر من مبغوض ‏تر از این دو نیست.

بحیرا گفت:پس تو را بخدا سوگند میدهم سؤالات مرا پاسخ‏ دهى!

حضرت فرمود:هر چه میخواهى بپرس!

بحیرا شروع کرد از حالات و زندگانى خصوصى و حتى ‏خواب و بیدارى آنحضرت سؤالاتى کرد و حضرت جواب میداد، بحیرا پاسخ هائى را که مى ‏شنید با آنچه در کتابها در باره پیغمبراسلام دیده و خوانده بود تطبیق می کرد و مطابق میدید، آنگاه میان‏ دیدگان آنحضرت را با دقت نگاه کرد،سپس برخاسته و میان‏شانه ‏هاى آنحضرت را تماشا کرد و مهر نبوت را دید و بى اختیار آنجا را بوسه زد.

قرشیان که تدریجا متوجه کارهاى بحیرا شده بودند به یکدیگر گفتند:محمد نزد این راهب مقام و منزلتى دارد،از آنسو ابو طالب‏ نگران کارهاى بحیرا شد و ترسید مبادا دیر نشین سوء قصدى ‏نسبت‏ به برادر زاده ‏اش داشته باشد که ناگاه بحیرا را دید نزد وى آمده پرسید:

این پسر با شما چه نسبتى دارد؟

ابو طالب-فرزند من است!

بحیرا-او فرزند تو نیست،و نباید پدرش زنده باشد!

ابو طالب-او فرزند برادر من است.

بحیرا-پدرش چه شد؟

ابو طالب-هنگامى که مادرش بدو حامله بود وى از دنیارفت.

بحیرا-مادرش کجاست؟

ابو طالب-مادرش نیز چند سالى است مرده!

بحیرا-راست گفتى.اکنون بشنو تا چه میگویم:

او را به شهر و دیار خود بازگردان و از یهودیان محافظتش کن ومواظب باش تا آنها او را نشناسند که بخدا سوگند اگر آنچه من‏ در مورد این جوان میدانم آنها بدان آگاه شوند نابودش مى ‏کنند.

و سپس ادامه داده گفت:

اى ابو طالب بدان که کار این برادر زاده ‏ات بزرگ و عظیم ‏خواهد گشت و بنابر این هر چه زودتر او را بهشهر خود باز گردان.

و در پایان سخنانش گفت:

من آنچه لازم بود بتو گفتم و مواظب بودم این نصیحت را بتو بنمایم.

سخنان بحیرا تمام شد و ابو طالب در صدد بر آمد تا هر چه‏ زودتر به مکه باز گردد و از اینرو کار تجارت را بزودى انجام دادو به مکه بازگشت و حتى برخى گفته‏ اند:از همان جا محمد(ص)

را با بعضى از غلامان خود به مکه فرستاد و خود به دنبال تجارت‏ رفت.

و در پاره‏ اى از تواریخ آمده که وقتى سخنان بحیرا تمام شد ابو طالب بدو گفت:اگر مطلب اینطور باشد که تو مى‏گوئى او درپناه خدا است و خداوند او را محافظت‏ خواهد کرد.و در روایتى ‏که طبرى و برخى دیگر در این باره از ابو موسى اشعرى نقل کرده‏ بدنبال داستان بحیرا آمده است که بحیرا هم چنان ابو طالب راسوگند داد تا اینکه ابو طالب آنحضرت را به مکه باز گرداند...واین جمله را هم اضافه کرده که:

«و بعث معه ابو بکر بلالا،و زوده الراهب من الکعک و الزیت‏»یعنى ابو بکر بلال را بهمراه آنحضرت فرستاد،و راهب نیزتوشه راهى از«کاک‏» (4) و زیتون به آنحضرت داد (5)

بهانه ‏اى در دست‏ برخى از مغرضان

ما قبل از آنکه به نقد و بررسى این داستان بپردازیم باید به‏ اطلاع شما برسانیم که این داستان به این شکلى که نقل شده‏ بهانه ‏اى بدست مغرضان و برخى از خاور شناسان داده است آنهاکه پیوسته مى ‏گردند تا از تاریخ و روایات پراکنده اسلامى ‏بهانه ‏اى بدست آورده و بصورت حربه  اى علیه اسلام و رهبرگرامى آن استفاده کنند،اینان این داستان و امثال آن راوسیله ‏اى براى تشکیک در نبوت پیغمبر اکرم(ص)قرار داده وچنانچه در کتاب فروغ ابدیت از آنها نقل شده گفته‏ اند:

«محمد بر اثر عظمت روح و صفاى قلب،و قوت حافظه ودقت فکر که طبیعت ‏بر او ارزانى داشته بود،بوسیله همان‏ ملاقات سرگذشت پیامبران و گروه هلاک شدگان را مانند عاد وثمود و بسیارى از تعالیم حیات بخش خود را از همین راهب فراگرفت‏» (6) .

که در پاسخ باید بگوئیم:صرفنظر از صحت و سقم حدیث(و جالب است‏ بدانید که در سالهاى اخیر دیرى در کشور اردن-در نزدیکى شهر درعا)کشف شده که گویند«دیر»همین بحیرا است و توریستها را براى تماشا و زیارت‏ بدانجا مى‏ برند.

بحیراى راهب که بعدا در آن بحث‏ خواهیم کرد،بطلان این‏ تهمت و پندار واضح ‏تر از آن است که ما بخواهیم وقت زیادى ازشما و خود را روى آن صرف کنیم زیرا با توجه به اینکه:

اولا-عمر رسول خدا در این سفر آنقدر نبود که بتواند آن همه‏ مطالب متنوع و گوناگون را در ذهن خود بسپارد و دهها سال پس‏ از آن با آن زیبائى و فصاحت معجزه آمیز براى مردم بیان دارد...

و ثانیا-عمر آن سفر و بخصوص مدت دیدار آنحضرت با بحیرابه آن مقدار نبود که بتواند یک دهم از آن مطالب متنوع و بسیار را بیاموزد و یا دیرنشین نصرانى(و یا یهودى)به آن بزرگوار یاد دهد،بخصوص آنکه طبق تحقیق و مدارک قطعى آن بزرگوار«امى‏»بوده و سواد خواندن و نوشتن هم نداشته است و معمولا اینگونه‏ امور احتیاج به ضبط و یاد داشت و داشتن سواد خواندن و نوشتن‏دارد.

و ثالثا-آنچه پیغمبر بزرگوار اسلام دهها سال بعد از این‏ماجرا در ضمن آیات بسیار زیاد قرآنى ابراز فرمود با بسیارى ازآنچه نزد راهبان و دیر نشینانى همچون بحیرا بوده و ریشه آن ازتورات و انجیل است تفاوت بسیار دارد،و اثرى از خرافاتى که‏بدست‏خرافه سازان در آن دو کتاب مقدس وارد شده در این آیات‏مبارکه دیده نمى‏شود و جائى براى این پندار باطل که این از آن گرفته شده باقى نمى‏ ماند...

و رابعا-همه این پندارهاى غلط و تهمت هاى ناروا روى این‏ فرض است که اصل این داستان صحیح و بدون خدشه و تردیدباشد،در صورتیکه ذیلا خواهید خواند که صدور این داستان موردتردید جمعى از تاریخ نویسان و ناقلان حدیث‏ بوده، و راویان آنرا عموما تضعیف کرده و روایتشان را مخدوش داشته‏ اند...

و در پایان این را هم بد نیست‏ بدانید که اینگونه اتهامات ونسبت هاى ناروا تازگى نداشته و در زمان خود آن بزرگوار هم ازاینگونه سخنان و گفتارهاى نادرست وجود داشته تا آنجا که‏ خداى تعالى در صدد پاسخگوئى و دفاع از پیامبر بزرگوار خویش‏ بر آمده و میفرماید:

و لقد نعلم انهم یقولون انما یعلمه بشر،لسان الذی یلحدون‏الیه اعجمی و هذا لسان عربی مبین‏ان الذین لا یؤمنون‏ بآیات الله لا یهدیهم الله و لهم عذاب الیم‏انما یفتری الکذب‏الذین لا یؤمنون بآیات الله و اولئک هم الکاذبون (7)

یعنى-و به راستى ما مى ‏دانیم که اینان مى ‏گویند قرآن رابشرى به او تعلیم کرده و یاد داده،در صورتیکه زبان آن کس که بدو اشاره مى ‏کند عجمى است،و این(قرآن)زبان عربى ‏روشنى است،همانا آنها که آیات خدا را باور ندارند خداهدایتشان نمى ‏کند و عذابى دردناک دارند.دروغ را فقط آنهائى‏ مى ‏سازند که به آیات خدا ایمان ندارند،و آنها خودشان‏ دروغگویانند.

که البته این سخن ناروا را در باره مردى مسیحى مذهب رومى ‏که نامش‏«ابو فکیهه‏»یا«مقیس‏»یا«ابن حضرمى‏»و یا«بلعام‏»بوده مى‏ گفتند که ساکن مکه بود و رسول خدا گاهى‏نزد او رفت و آمد مى‏کرد.

بارى بهتر است این بحث را رها کرده و بدنباله بحث ‏خود،یعنى تحقیق و بررسى این داستان باز گردیم.

نقد و بررسى داستان بحیرا

اکنون که اصل این داستان را شنیدید باید بدانید که این‏داستان از چند نظر مورد انتقاد و ایراد قرار گرفته و صحت آن مورد تردید و خدشه واقع شده است:

اولا-اینکه در چند روایت آمده بود که ابو بکر آنحضرت رااز همان‏«بصرى‏»پیش از آنکه به شام بروند بهمراه بلال به مکه‏ باز گرداند از چند نظر مخدوش و بلکه غیر قابل قبول است:

1-از این نظر که بر طبق روایاتى که خود راویان و مورخان‏ن قل کرده‏ا ند ابو بکر دو سال یا بیشتر از رسول خدا کوچکتر بوده‏ و بلال نیز چند سال از ابو بکر کوچکتر بوده (8) ،و با توجه به آنچه ‏در مورد عمر رسول خدا(ص)در آغاز این داستان شنیدید ابو بکردر آن زمان شش ساله و یا نه ساله و ده ساله بوده و بلال هم شایدهنوز بدنیا نیامده بود و اگر هم بدنیا آمده بوده دو سه سال بیشتر ازعمرش نگذشته بود،و بدین ترتیب حضور ابو بکر در کاروان درآن سنین از عمر بسیار بعید بنظر مى ‏رسد چنانچه تولد بلال و بدنیاآمدن او نیز در آنروز خیلى بعید است،و اگر هم بدنیا آمده بوده در حبشه بوده نه در مکه.

2-فرض مى ‏کنیم ابو بکر شش ساله و یا نه ساله و ده ساله‏در این سفر حضور داشته و بهمراه کاروان مزبور به بصرى و شام‏رفته،ولى اینکه ابو بکر در آن سنین از عمر داراى ثروت وتجارت و غلام و نوکرى بوده که بتواند امرى و یا نهیى صادرکند،و غلام و یا نوکر خود را به این سو و آن سو بفرستد بسیاربعید و بطور معمول غیر قابل قبول است.

3-فرض مى‏کنیم هر دو مطلب فوق را تعبدا بپذیریم.اساسابلال حبشى در آنروزگار چه ارتباطى با ابو بکر داشته!مگر نه‏این است که خود اینان نوشته‏اند:بلال در آغاز بعثت در خانه‏امیة بن خلف بصورت برده‏اى زندگى مى‏کرد،و با ایمان به‏رسول خدا و پذیرش اسلام از جانب وى تحت آزار و شکنجه‏ارباب خود یعنى امیة بن خلف قرار گرفت تا آنجا که او را درروزهاى گرم طاقت فرساى مکه برهنه مى‏کرد و روى ریگهاى‏داغ مکه مى‏خواباند و سنگ بزرگى روى سینه‏اش مى‏گذارد...

تا آنجا که مى‏نویسند:

تا اینکه روزى ابو بکر بر وى گذشت و آن منظره را دید و به‏امیة اعتراض کرد و پس از مذاکره‏اى که کردند قرار شد ابو بکربلال را از امیة خریدارى کند و از این شکنجه و عذاب آسوده‏اش گرداند.و بالاخره او را با غلامى دیگر که ابو بکر داشت مبادله‏کردند و ابو بکر او را آزاد کرد. (9)

گذشته از اینکه این قسمت،یعنى آزاد شدن بلال بدست‏ابو بکر نیز مورد اختلاف و تردید زیادى است،و در بسیارى ازروایات آمده که بلال را رسول خدا خریدارى کرده و آزاد فرمود،چنانچه از واقدى و ابن اسحاق نقل شده (10) و بلکه در پاره‏اى ازروایات نیز آمده که عباس بن عبد المطلب اینکار را کرد (11) واختلافات دیگرى در این باره که اگر خواستید مى‏توانید به کتاب‏«الصحیح من السیرة‏»مراجعه نمائید. (12)

4-همه این مطالب را هم که بپذیریم آیا این مطلب راچگونه مى‏توان پذیرفت که ابو طالب با شدت علاقه‏اى که به یتیم‏برادر داشت و همانگونه که قبلا شنیدید حاضر نبود ساعتى این‏کودک را از خود جدا کند و حتى در این باره به عموهاى دیگرآنحضرت نیز اعتماد نمى‏کرد،در اینجا او را با یک کودک کوچکتر از خود یعنى‏«بلال‏»از آن فاصله دور به مکه بفرستد،وبه قضا و قدر و آن بیابان بى آب و علف و پر از خطر بسپارد،وبدین ترتیب او را از خود جدا کرده و با خیالى آسوده بدنبال‏تجارت و ادامه سفر تجارتى رفته باشد!بخصوص پس از آن‏سفارشى که راهب مزبور به ابو طالب کرده که آن کودک را ازشر یهود و دیگران محافظت کن و هر چه زودتر او را به مکه بازگردان!

و ثانیا-از همه اینها گذشته اصل این داستان از نظر سندمخدوش است چه آنها که در کتب شیعه نقل شده و چه آنها که‏ در کتابهاى اهل سنت آمده،زیرا ابن شهر آشوب آغاز آنرا ازمفسران و دنباله آنرا نیز از طبرى روایت کرده،و ضمانت آنرا ازعهده خود برداشته است.

و مرحوم صدوق نیز از دو طریق آنرا روایت کرده که طریق‏ اول از نظر سند مقطوع و ضعیف است،و روایت دوم نیز مرفوعه‏ است که هیچکدام قابل اعتماد نیست گذشته از آنکه روایت‏ نخست مشتمل بر امور غریبه‏اى است که به افسانه شبیه‏ تر است‏تا به یک داستان واقعى (13) و روایات اهل سنت نیز هیچکدام به رسول خدا(ص)و یا معصومى دیگر منتهى نمى ‏شود،و آنچه درسیره ابن هشام و تاریخ طبرى و طبقات و جاهاى دیگر نقل شده‏ یا از ابن اسحاق و یا از داود بن حصین و یا از ابو موسى اشعرى ‏روایت‏ شده که هیچکدام در آن زمان-یعنى زمان سفر رسول‏ خدا(ص)و بر خورد با بحیرا-بوجود نیامده و متولد نشده بودند،وسند خود را نیز در این باره نقل نکرده‏ اند تا در صحت و سقم آن‏ تحقیق شود،و از اینرو از ابو الفدا نقل شده (14) که گفته است ‏یکى ‏از راویان این حدیث ابو موسى اشعرى است که وى در سال‏ هفتم هجرت مسلمان شد و از اینرو این حدیث را باید از احادیث‏ مرسله اصحاب بشمار آورد...گذشته از اشکال دیگرى که ما دربحث قبلى در ذیل خدشه و ایراد-4-نقل کردیم.

و ترمذى نیز چنانچه از وى نقل شده این روایت را غریب‏ دانسته و گفته است:در سند آن عبد الرحمان بن غزوان دیده ‏مى ‏شود که روایت هائى بر خلاف موازین از او نقل شده (15) و ذهبى‏نیز گفته:«گمان مى‏رود که ساختگى باشد و قسمتى از آن‏ دروغ است‏» (16) و ابن کثیر و دمیاطى و مغلطاى نیز در آن تردید کرده‏اند (17) و مرحوم استاد شهید آیت الله مطهرى قدس سره الشریف درکتاب‏«پیامبر امى‏»فرموده:

«پرفسور ماسى نى یون‏»اسلام شناس و خاور شناس‏معروف،در کتاب سلمان پاک در اصل وجود چنین‏شخصى،تا چه رسد به برخورد پیغمبر با او تشکیک مى‏کندو او را شخصیت افسانه‏اى تلقى مى‏نماید،مى‏گوید:

«بحیرا سرجیوس و تمیم‏دارى و دیگران که روات درپیرامون پیغمبر جمع کرده‏اند اشباحى مشکوک ونایافتنى‏اند.

و ثالثا-مطلب دیگرى که موجب تضعیف این داستان مى‏شوداختلاف در مورد شخصیت‏بحیرا است که آیا نام اصلى اوجرجیس یا سرجس یا جرجس بوده،و یا اینکه از علماء یهود و ازاحبار یهود«تیماء»بوده-چنانچه برخى گفته‏اند-و یا ازکشیشهاى مسیحى و از قبیله عبد القیس بوده چنانچه برخى دیگرگفته‏اند، (18) که این خود موجب ضعف در روایاتى که رسیده‏مى‏شود.

و اینها قسمتى است از بحث هائى که در باره این داستان درکتاب ها بچشم مى‏ خورد،و شاید روى آنچه گفته شد برخى ازسیره نویسان این داستان را یکسره ساخته و پرداخته دشمنان‏ اسلام که پیوسته در صدد تضعیف اسلام و زیر سؤال بردن رسول ‏گرامى آن و ایجاد شبهه و تردید در سلامت عقل و دستورات‏ روح بخش اسلام بوده‏ اند دانسته و نویسنده کتاب سیرة‏المصطفى در این باره چنین گوید:

...در روایاتى که در مورد سفرهاى تجارتى رسول خدا در آن برهه‏از زندگى رسیده اختلافهائى دیده مى‏شود که موجب تردید درصدور آنها مى‏ شود بخصوص که راویان آنها از کسانى هستند که‏ متهم به کذب بوده و روایاتشان در عرض حوادث تاریخى به ثبت‏ نرسیده...

و سپس گوید:

و من در کتاب خود بنام‏«الموضوعات‏»این مطلب را ترجیح‏ داده‏ ام که نقل این سفرها با این کرامات ساخته و پرداخته‏ دشمنان اسلام است که مى‏ خواسته ‏اند بدینوسیله ابواب تشکیک وتردید را در رسالت‏ حضرت محمد(ص)و نبوت آن بزرگوار بازکنند...و این افسانه‏ ها را در تاریخ اسلام وارد کرده تا موجبات‏ تشویش در باره پیامبر بزرگوار اسلام و رسالت آنحضرت را فراهم ‏سازند... و شاید کعب الاحبار و ابو هریرة و وهب بن منبه و تمیم الدارمى وامثال آنها قهرمانهاى این افسانه پردازان بوده چنانچه شیوه اینان دروارد ساختن اسرائیلیات و مسیحیاتى که در احادیث اسلامى وتفسیر و غیره وارد کرده‏اند این موضوع ایشان را تایید مى‏کند... (19) نگارنده گوید:نظر ما در قسمت اول این بحث همان است‏که گفتیم،و وجود ابو بکر و یا بلال در این سفر با هیچ معیارى‏ جور در نمى ‏آید و اما در مورد اصل داستان نظر ما همان نظرى ‏است که در باره شق صدر و امثال آن گفتیم که اگر روایت‏ صحیحى در این باره داشتیم آنرا مى‏ پذیریم و اگر نه اصرارى براثبات آن نداریم اگر چه در همه کتابهاى تاریخى و سیره هم‏ نقل شده باشد،و ظاهرا به چنین روایتى در این داستان دست‏ نخواهیم یافت،چنانچه گذشت و العلم عند الله.

و بنابر آنچه گفته شد دیگر مجالى براى یاوه گوئى برخى ازمستشرقین مزدور کلیساها و کشیشان مغرض باقى نمى‏ ماند که‏ به منظور خدشه‏ دار کردن نبوت رسول خدا و وحى،این داستان رادستاویزى قرار داده و گفته‏ اند:

«پیامبر اسلام در آن سفر از بحیرا تعلیماتى آموخت و در مغز فراگیر و حافظه قوى خود نگهدارى کرد و پس از ذشت‏سى سال از آن‏دیدار همان تعلیمات را اساس دین خود قرار داد،و بعنوان وحى وقرآن به پیروان خود آموخت‏».

زیرا گذشته از همه آنچه گفته شد و بر فرض صحت این‏ داستان از نظر سند و دلالت،مگر مدت توقف آنحضرت نزد بحیرا چقدر طول کشیده که بتواند منشا اینهمه معارف عالیه وداستانهاى شگفت انگیز شده و آن آئین انقلابى و جهانى راپى‏ریزى کند!

آیا یک ملاقات نیم ساعته و یا حداکثر یک ساعته در ده‏سالگى یا دوازده سالگى پیامبر امى درس نخوانده مى‏تواند پس‏از گذشت‏سى سال منشا آنهمه تحولات و بیان آنهمه آیات‏معجزه آسا باشد که همه فصحا و سخن وران را به مبارزه و تحدى‏ دعوت کرده و بگوید:

و ان کنتم فی ریب مما نزلنا على عبدنا فاتوا بسورة من مثله‏و ادعوا شهداءکم من دون الله ان کنتم صادقین،فان لم‏تفعلوا و لن تفعلوا فاتقوا النار التى وقودها الناس و الحجارة‏اعدت للکافرین (20)

پى ‏نوشتها:
1-تاریخ پیامبر اسلام دکتر آیتى ص 56
2-به کتاب فروغ ابدیت ج 1 ص 141 به بعد مراجعه فرمائید.
3-بگفته یعقوبى و جمعى دیگر آنحضرت آنروز نه ساله بود و به گفته مسعودى درمروج الذهب(ج 1 ص 399)سیزده سال داشت و بسیارى هم گفته‏ اند از عمرآن حضرت در آنروز دوازده سال گذشته بود.
4-«کعک‏»که در عبارت عربى آمده معرب‏«کاک‏»است که نوعى نان روغنى‏ و کلوچه است.
5-تاریخ طبرى ج 2 ص 34-و البدایة و النهایة ج 2 ص 285 سیره حلبیة ج 1 ص 120
6-فروغ ابدیت ج 1 ص 142
7-سوره نحل آیه 103-105
8-براى اطلاع از مدرک این گفتار به کتاب‏«الصحیح من السیرة‏»ج 1 ص 9291 مراجعه شود.
9-سیره ابن هشام ج 1 ص 318 و کتابهاى دیگر.
10-شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید ج 13 ص 273.
11-سیره قاضى دحلان ج 1 ص 126 و سیره حلبیه ج 1 ص 299.
12-ج 2 ص 34-38.
13-براى اطلاع بیشتر به اکمال الدین چاپ مکتبه صدوق ج 1 ص 182-187 وپاورقى‏هاى آن مراجعه شود.
14-سیرة المصطفى ص 54.
15-پاورقى فقه السیره ص 64.
16-الصحیح من السیره ج 1 ص 93.
17-الصحیح من السیره ج 1 ص 93.
18-به پاورقى ج 1 سیره ابن هشام ص 180 مراجعه شود.
19-سیرة المصطفى ص 54-55.
20-سوره بقره آیه 22-23.

نواب اربعه:ابو عمرو عثمان بن سعید عمرى

نایبان خاص حضرت مهدى در دوران غیبت صغرى، چهار تن از اصحاب با سابقه امامان پیشین و از علماى پارسا و بزرگ شیعه بودند که «نواب اربعه‏» نامیده شده‏اند. اینان به ترتیب زمانى عبارت بودند از:


1-ابو عمرو عثمان بن سعید عمرى، 2-ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعید عمرى، 3-ابو القاسم حسین بن روح نوبختى، 4-ابو الحسن على بن محمد سمرى.
البته امام زمان-علیه السلام-وکلاى دیگرى نیز در مناطق مختلف مانند: بغداد، کوفه، اهواز، همدان، قم، رى، آذربایجان، نیشابور و... داشت که یا به وسیله این چهار نفر، که در راس سلسله مراتب وکلاى امام قرار داشتند، امور مردم را به عرض حضرت مى‏رساندند (1) و از سوى امام در مورد آنان «توقیع‏» هایى (2) صادر مى‏شده است. (3) و یا-آن گونه که بعضى از محققان احتمال داده‏اند-سفارت و وکالت این چهار نفر، وکالتى عام و مطلق بوده ولى دیگران در موارد خاصى وکالت و نیابت داشته‏اند (4) . مانند:
محمد بن جعفر اسدى، احمد بن اسحاق اشعرى قمى، ابراهیم بن محمد همدانى، احمد بن حمزة بن الیسع (5) ، محمد بن ابراهیم بن مهزیار (6) ، حاجز بن یزید، محمد بن صالح (7) ، ابو هاشم داود بن قاسم جعفرى، محمد بن على بن بلال، عمر اهوازى، و ابو محمد وجنائى (8) .

1-ابو عمرو عثمان بن سعید عمرى

عثمان بن سعید از قبیله بنى اسد بود و به مناسبت‏سکونت در شهر سامراء، «عسکرى‏» نیز نامیده مى‏شد. در محافل شیعه از او به نام «سمان‏» (-روغن فروش) یاد مى‏شد، زیرا به منظور استتار فعالیتهاى سیاسى، روغن فروشى مى‏کرد و اموال متعلق به امام را، که شیعیان به وى تحویل مى‏دادند، در ظرفهاى روغن قرار داده به محضر امام عسکرى مى‏رساند. (9) او مورد اعتماد و احترام عموم شیعیان بود. (10) گفتنى است که عثمان بن سعید قبلا نیز از وکلا و یاران مورد اعتماد حضرت هادى و حضرت عسکرى-علیهما السلام-بوده است. «احمد بن اسحاق‏» که خود از بزرگان شیعه مى‏باشد، مى‏گوید:

روزى به محضر امام هادى رسیدم و عرض کردم: من گاهى غایب و گاهى (در اینجا) حاضرم و وقتى هم که حاضرم همیشه نمى‏توانم به حضور شما برسم. سخن چه کسى را بپذیرم و از چه کسى فرمان ببرم؟

امام فرمود: «این ابو عمرو (عثمان بن سعید عمرى) ، فردى امین و مورد اطمینان من است، آنچه به شما بگوید، از جانب من مى‏گوید و آنچه به شما برساند، از طرف من مى‏رساند» .

احمد بن اسحاق مى‏گوید: پس از رحلت امام هادى-علیه السلام-روزى به حضور امام عسکرى-علیه السلام-شرفیاب شدم و همان سؤال را تکرار کردم.

حضرت مانند پدرش فرمود: این ابو عمرو مورد اعتماد و اطمینان امام پیشین، و نیز طرف اطمینان من در زندگى و پس از مرگ من است. آنچه به شما بگوید از جانب من مى‏گوید و آنچه به شما برساند از طرف من مى‏رساند. (11)

پس از رحلت امام عسکرى، مراسم تغسیل و تکفین و خاکسپارى آن حضرت‏را، در ظاهر، عثمان بن سعید انجام داد. (12) نیز همو بود که روزى در حضور جمعى از شیعیان به فرمان امام عسکرى-علیه السلام-و به نمایندگى از طرف آن حضرت، اموالى را که گروهى از شیعیان یمن آورده بودند، از آنان تحویل گرفت و امام در برابر اظهارات حاضران مبنى بر اینکه با این اقدام حضرت، اعتماد و احترامشان نسبت‏به عثمان بن سعید افزایش یافته است، فرمود: گواه باشید که عثمان بن سعید وکیل من است، و پسرش محمد نیز، وکیل پسرم مهدى خواهد بود. (13) همچنین، در پایان دیدار چهل نفر از شیعیان با حضرت مهدى-که شرح آن در اوائل این بخش گذشت-حضرت خطاب به حاضران فرمود:

آنچه عثمان[بن سعید]مى‏گوید، از او بپذیرید، مطیع فرمان او باشید، سخنان او را بپذیرید، او نماینده امام شماست و اختیار با اوست. (14)

تاریخ وفات عثمان بن سعید روشن نیست. برخى احتمال داده‏اند او بین سالهاى 260-267 درگذشته باشد و برخى دیگر فوت او را در سال 280 دانسته‏اند. (15)

پى‏نوشتها:
1) چنانکه طبق نقل شیخ طوسى، حدود ده نفر در بغداد به نمایندگى از طرف محمد بن عثمان فعالیت مى‏کردند (الغیبة، ص 225) .
2) توقیع به معناى حاشیه نویسى است و در اصطلاح علماى شیعه به نامه‏ها و فرمانهایى که در زمان غیبت صغرى از طرف امام به شیعیان مى‏رسیده توقیع گفته مى‏شود.
3) صدر، المهدی، ص 189.
4) امین، سید محسن، اعیان الشیعة، ج 2، ص 48.
5) طوسی، الغیبة، ص 257، 258.
6) کلینی، اصول کافی، ج 1، ص 518، ح 5.
7) کلینى، همان کتاب، ص 521، ح 14 و 15.
8) طبرسی، اعلام الورى، ص 444.
9) طوسی، الغیبة، تهران، مکتبة نینوى الحدیثة، ص 214.
10) طوسی، همان کتاب، ص 216.
11) طوسی، الغیبة، ص 215.
12) طوسی، همان کتاب، ص 216.
13) طوسى، همان کتاب، ص 216.
14) طوسی، همان کتاب، ص 217.
15) دکتر حسین، جاسم، تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم، ترجمه دکتر سیدمحمد تقى آیت اللهی، چاپ اول، تهران، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، 1367 ه. ش، ص 155 و 156.

منبع:

کتاب: سیره پیشوایان، ص. 675
نویسنده: مهدى پیشوائى