درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

سفرهای پیامبران به روایت قرآن

یامبران الهی (علی نبینا و علیهم السلام)، در اجرای فرامین الهی، گاهی مجبور به سفرهای بسیاری می شدند. گاهی تمام عمر در سفر بودند و گاهی سفرهایشان نه در عرض زمین بلکه در عمود آسمان بود. حضرت موسی (ع)، همراه با قوم بنی اسرائیل، سفرهای بسیاری انجام دادند؛ حضرت عیسی (ع)، همواره در حال تبعید به سر می بردند و حضرت محمد (صلی الله علیه و آله)، سفری به هفت آسمان داشتند که آن را با نام «معراج» می شناسیم.

 

از میان سفرهای پیامبران، سفر برخی از آنان بسیار خواندنی است. در ادامه به برخی از آنها اشاره می کنیم.

1. حضرت ابراهیم (علیه السلام)، مرد مسافر
حضرت ابراهیم (ع) از آن دسته از پیامبرانی بودند که مکان ثابتی برای تبلیغ دین خداوند نداشتند. بلکه از مکانی به مکان دیگر سفر می کردند و در میان اقوام مختلف، به ارشاد و راهنمایی می پرداختند. اگر قرآن را خوانده باشید حتماً داستان گفتگوی حضرت ابراهیم (ع) با ستاره پرستان، ماه پرستان و خورشید پرستان شنیده اید. حضرت ابراهیم (ع)، در حال گذر از میان تمامی این قبایل، با آنها به گفتگو می پرداختند و توحید واقعی را به آنان گوشزد می کردند. (1)

امّا سفری که حضرت ابراهیم (ع) در آن، به عنوان «مهاجر خداوند» توصیف شدند، سفری است که پس از جریان بت شکنی و سرد و سلامت شدن آتش اتفاق افتاد.

حضرت ابراهیم (ع) بعد از جریان آتش سوزی نمرود و انجام رسالت خویش در سرزمین بابل تصمیم گرفتند به سوی شام هجرت کنند. (2) ایشان پس از این تصمیم فرمودند: «وَقالَ اِنّی مُهاجِرٌ اِلی رَبّی اِنَّهُ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ» (3) (گفت من به سوی خدای خود مهاجرت می‏کنم. او عزیز و حکیم است.)

خداوند بخاطر این هجرت حضرت ابراهیم (ع)، عطایای فراوانی به ایشان بخشید. از آن جمله که در قرآن آمده است: «و (ابراهیم) گفت: من به سوی پروردگارم هجرت می‏کنم که او عزیز و حکیم است و ما به او اسحاق و یعقوب را بخشیدیم، و در دودمانش نبوّت و کتاب (آسمانی) قرار دادیم و پاداش او را در دنیا دادیم و در آخرت از صالحان است.» (4)

خداوند بر اثر هجرت و تلاش ابراهیم  (ع) تمام احوال ناراحت کننده او را به ضد آن و به بهترین حالت تبدیل نمود؛ بت پرستان بابل می‏خواستند ابراهیم را با آتش بسوزانند آتش گلستان شد. آنها می‏خواستند او همیشه تنها بماند، خداوند به فرزندان او برکت داد. بعضی از نزدیک‏ترین افراد به او ـ از جمله آذر ـ گمراه و بت پرست بودند، خداوند در عوض به او فرزندانی داد که هم خود هدایت یافته بودند و هم هدایتگر دیگران شدند و از آن جمله، رسول گرامی اسلام (ص) است. حضرت ابراهیم (ع) در آغاز مال و جاهی نداشتند، امّا خداوند در پایان، مال و جاه عظیمی به ایشان عطا کرد. همه ی این بخشش ها، بخاطر هجرتی بود که حضرت ابراهیم (ع)، به سوی خداوند و به قصد نزدیکی به خداوند، انجام دادند. (5)



2. حضرت موسی (ع)، مسافر مصر

حضرت موسی (ع)، در خانه ی فرعون و در ناز و نعمت بزرگ شدند. امّا واقعه ای سبب شد که آن حضرت، که منجی قوم خویش بودند، از میان فرعونیان بگریزند. ماجرا از این قرار بود که حضرت موسی (ع)، در طی یک دعوا، ناخواسته یکی از فرعونیان را به قتل رساندند. در اثر این واقعه، فرعونیان در خفا نقشه ریختند تا آن حضرت را مجازات کرده و به دار آویزند. حضرت موسی (ع) که توسط یکی از دوستدارانشان از این جریان باخبر شدند، با سختی فراوان، از مصر به سمت شمال حجاز گریختند.

در همین سفر بود که به حضرت شعیب (ع) برخورد کردند و به چوپانی مشغول شدند. حضرت موسی (ع) در این هجرت، در کنار مستضعفان جامعه ی خویش، زندگی کردند و از سختی آنان باخبر گشتند تا زمانی که قلب و وجودشان، آمادگی تحولی بزرگ در جهان را پیدا کرد و بدین ترتیب، منجی بنی اسرائیل، به پا خاست. (6)

خداوند در اثر این هجرت، به درخواست حضرت موسی (ع)، زبان ایشان را گشاده، قلب ایشان را صبور و پشتشان را با برادرشان هارون، گرم ساختند. در سوره ی طه، شرح این واقعه آمده است. (7)

3. حضرت خضر (ع)، پیر سفر
یکی از داستانهای خواندنی قرآن کریم، سفری است که با همراهی حضرت موسی (ع) و حضرت خضر (ع) صورت گرفت. ماجرای این داستان از جایی شروع شد که خداوند، اراده کرد که به حضرت موسی (ع)، داناتر از خودش را نشان بدهد بنابراین او را همسفر با استادی دانا و حکیم کرد که حضرت موسی (ع) سر از کارهایش درنمی آرود.

حضرت خضر (ع)، در این سفر دست به سه کار زدند که به نظر حضرت موسی (ع) عجیب آمد: اول آنکه به کشتی مردی مهربان داخل شدند و حضرت خضر (ع)، آن را سوراخ کرد. دوم اینکه، به شهری وارد شدند و حضرت خضر (ع) در برابر چشمان وحشت زده ی حضرت موسی (ع)، کودکی را که بازی می کرد، کشت و سوم: به شهری با مردم نامهربان وارد شدند و حضرت خضر (ع)، دیواری را که در حال فرو ریختن بود، در آن شهر، تعمیر کرد.

وقتی حضرت موسی (ع) تاب از کف داد و علت این وقایع را پرسید، حضرت خضر (ع) به او توضیح دادند: «آن کشتی برای گروه مستمندی بود. پادشاه ستمگر آن سرزمین، کشتی های سالم را از دست صاحبانشان می گرفت، بنابراین من کشتی را سوراخ کردم تا وسیله ی معیشت مستمندان از دستشان خارج نگردد.

آن پسر، پدر و مادر باایمانی داشتند و در آینده، آن پسر، راه کفر را می پیمود و با کشتن آن پسر خواستیم پدر و مادرش فرزندی پاک و با ایمان به دنیا بیاورند.

سوم آن دیوار برای دو نوجوان یتیم بود و گنجی برای آن دو زیر آن پنهان شده بود. اگر دیوار فرو می ریخت، مردم نامهربان آن شهر، گنج را تصاحب می کردند. پس دیوار را تعمیر کردم تا گنج به دست آن دو یتیم برسد.» (8)

4. سفر حضرت یونس (ع) به دهان ماهی
یکی از شگفت انگیزترین سفرهایی که در قرآن به آن اشاره شده است، سفر حضرت یونس (ع)، به دهان ماهی است. در روایات، علت این سفر وحشت انگیز، نفرین زودتر از موقع حضرت یونس (ع) در حق قومش، بیان شده است. (9)

حضرت یونس (ع)، پس از نفرین قومش، راهی دریا شد. در میان راه، کشتی با ماهی بزرگی رو به رو شد که دهانش را به سمت آنها باز کرده بود. مسافران کشتی، با همدیگر به این نتیجه رسیدند که گناهکاری در میان جمع است. بنابراین قرعه انداختند و قرعه به نام حضرت یونس (ع) در آمد. پس از سه بار قرعه انداختن و آمدن اسم حضرت یونس (ع)، ایشان را به دهان ماهی انداختند. (10)

اینکه حضرت یونس (ع) چقدر در شکم آن ماهی ماند، بین 3 تا 40 روز متفاوت است امّا شرایط سخت ایشان، به صورتی بود که وقتی از شکم ماهی به خشکی آمدند، پوستشان مانند پوست نوزادان شفاف و حساس شده بود.

در سوره ی صافات آمده است: «اگر او (یونس (ع)) از توبه کنندگان نبود، تا روز قیامت در شکم ماهی می ماند.» (11)

5. حضرت یوسف (ع)، از چاه تا فرمانروایی مصر
داستان حضرت یوسف (ع) که در قرآن «احسن القصص» (بهترین داستانها) خوانده شده است، داستانی پر از سفرها و هجرت هاست. از سفرهای متعدد برادران حضرت یوسف (ع)، به قصد تجارت، تا همراهی حضرت یوسف با آنان و سفر به قعر چاه، از نجات حضرت یوسف (ع) توسط کاروان تجاری تا سفر به مصر و رفتن به زندان و مهاجرت خانواده ی حضرت یعقوب (ع)، به مصر.

ماجرای حضرت یوسف، در سوره ی یوسف، به طور کامل بیان شده است.

امّا آنچه داستان این پیامبر عزیز الهی را زیباتر می کند، شباهت سرنوشت ما و حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه)، با برادران فریبخورده ی حضرت یوسف (ع) و ایشان است. زمانی که پس از قطحی و خشکسالی، دست در برابر آن مسافر غریب دراز می کنیم و می خواهیم: «یَا اَیها العَزیز مَسنا وَ اَهلَنا الضُّر... فَاَوف لَنا الکَیل...» (12) (ای عزیز! به ما و اهل ما، ضرر رسیده است... پس کاسه ی ما را پر کن!)

پر کن دوباره کِیْل مرا ایها العزیز
آخر کجا روم به کجا ایها العزیز
ستم تهی است... راه بیابان گرفته‌ام
دست من و نگاه شما ایها العزیز (13)


پی نوشت:
1. انعام: 75- 79
2. تفسیر نمونه، ج۱۳، ص۴۵۲؛ به نقل از سایت ویکی فقه؛
3. عنکبوت: 26
4. عنکبوت: 26-27
5. مقاله ی هجرت، به نقل از سایت ویکی فقه، به همان آدرس.
6. همان.
7. طه: 24-36
8. کهف: 71-83
9. بحارالانوار، ج 14، ص 393-395؛ به نقل از محمدی اشتهاردی، محمد، قصه های قرآن، ص 412
10. صافات: 139-141
11. صافات: 144
12. یوسف: 88
13. مریم سقلاطونی

سفرهای مهم امامان (ع)

امامان معصوم (علیهم السلام) سفرهای بسیاری می رفتند. این سفرها، نتایج گوناگونی داشتند و هر سفر ماجرایی تازه داشت. بیشترین سفری که امامان ما می رفتند، سفر به مکه بود.

ابوحمزه ی ثمالی از یاران باوفای امامان، نقل می کند که هر سال یکبار امام سجاد (علیه السلام) را در ایام حج زیارت می کرد. (1) همچنین زراره – از یاران صدیق اهل بیت (ع)- نقل می کند که امام علی بن حسین (ع)، بیست بار با شترشان به حج رفتند و هرگز به او تازیانه نزدند.» (2)

«سفر» و «هجرت» هر دو به معنای ترک وطن است (3)؛ هر دو می توانند موقت و یا دائمی باشند و هر دو می توانند با اجبار و یا با آزادی تحقق پذیرند. ائمه ی معصوم (ع) ما، هر دونوع سفر را تجربه کردند. امّا از میان این سفرها، می توان به پنج هجرت مهم اشاره کرد که هر کدام، سرآغاز ماجرایی جدید در عالم شدند. در ادامه به اختصار به این پنج سفر می پردازیم.

1. هجرت رسول اکرم (ص) به مدینه
می توان گفت که در مسیر تاریخ اسلام، یکی از مهمترین سفرهایی که بطور مخفیانه و با سختی صورت گرفت و در نهایت، مسیر زندگی بشریت را عوض کرد، هجرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به مدینه بود.

تصور کنید که حضرت رسول (ص) در مکه می ماندند و در شرایط سخت و طاقت فرسای آن، که کسی جرئت نفس کشیدن نداشت، محدوده ی اسلام را فراتر نمی بردند. در این صورت، به نظر شما، نامی از اسلام باقی می ماند؟

رسول اکرم (ص)، در موقعیتی این سفر را به جان خریدند که دو یار باوفای خود، حضرت خدیجه (سلام الله علیها) و حضرت ابوطالب (ع) را از دست داده بودند، از طرف دیگر، مشرکان مکه، آنقدر مسلمانان را شکنجه می کردند که برخی از آنان از دین خارج می شدند تا جان سالم به در ببرند. از سوی دیگر، قبایل اوس و خزرج که در طی چندین پیمان، به پیامبر اسلام (ص) قول حمایت داده بودند، با شور و حرارت از ایشان استقبال کردند. (4)

با این مهاجرت اجباری، اسلام، پایگاه قوی و مستحکمی یافت تا برای شکوفایی هر چه بیشتر آماده گردد. بدین ترتیب، هجرت رسول اکرم (ص)، به مدینه، مبدا تاریخ اسلام گردید.

2. مهاجرت حضرت امیرالمؤمنین (ع) به کوفه
حضرت امیرالمؤمنین علی (ع)، در همان زمانی که توسط مردم، پس از سالها سکوت، به جایگاه حقیقی خود، خلافت، بازگردانده شدند، محل حکومت خود را از مدینه به کوفه، تغییر دادند.

این سؤال که چرا امیرالمؤمنین  (ع)، مرکز خلافت را از مدینه به کوفه انتقال دادند، از زمانى  که آن حضرت تصمیم به این کار گرفتند ، مطرح بوده است.
ابوحنیفه دینورى  نقل می کند: «وقتى که علی (ع) تصمیم گرفت که به سوى عراق برود، بزرگان انصار خدمت آن حضرت رسیدند؛ در این هنگام عُقبة بن عامر ـ که از شرکت کنندگان در جنگ بدر بود ـ آغاز سخن کرد و گفت: یا امیرالمومنین! با رفتن از مدینه، فضیلت نماز در مسجد پیامبر و زیارت قبر آن حضرت را از دست خواهى داد و آنچه از عراق نصیب تو مى شود، این ضرر را جبران نخواهد کرد؛ اگر مى خواهى به جنگ اهل شام بروى، عمر در این شهر (مدینه) ماند و سعد بن ابى وقاص از سوى او در قادسیه جنگید و ابوموسى در اهواز. تو نیز امثال این مردان را دارى.»

در این هنگام امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: «اموال و مردان در عراق هستند و اهل شام عصیان کرده اند، دوست دارم که به آنها نزدیک باشم.» (5)

البته حضرت علی (ع)، در آن زمان، بهترین تصمیم را گرفتند ولی گویا، مقدرات الهی، بر آن است که ائمه (ع)، محل حکومت خود را کوفه قرار دهند. حضرت صاحب الامر (ارواحنا له الفداء) نیز در هنگام ظهور، حکومت خود را در کوفه اداره خواهند کرد و مسجد کوفه، مقر حکومت آن حضرت می گردد: «حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه) روی منبر کوفه می نشینند و یارانشان که به تعداد سربازان جنگ بدر، سیصد و سیزده مردند، دور ایشان را می گیرند و آنها پرچمداران او و حکمرانهای الهی در زمین بر بندگان او هستند.» (6)

3. سفر امام حسین (ع) به کربلا
شاید بتوان گفت، هیچ سفری به اندازه ی سفر خونبار امام حسین (ع) به کربلا، در تعیین مسیر جهان، تاثیر گذار نبود. در یک عبارت کوتاه می توان گفت که اگر مهاجرت امام حسین (ع) و ماجرای کربلا اتفاق نمی افتاد، نامی از شیعیان و دین اسلام محمدی، در هیچ کجای جهان باقی نمی ماند و تنها روشی که پابرجا می ماند، روش سلطنت فسادآمیز معاویه و پسر بدتر از بدش، یزید بود.
می توانید در مقاله ی «تحولاتی که با قیام عاشورا اتفاق افتاد » بخشی از اثرات سفر امام حسین (ع) را بخوانید.

4. تبعید امام رضا (ع) به ایران
هر چند در ظاهر امر، امام رضا (ع)، با دستور مأمون (علیه اللعنه) پا به ایران گذاشتند، امّا با کمی تامل درباره ی تحولات سفر امام رضا (ع) به ایران، می توان فهمید که دست غیب خداوند، تاثیر به سزایی داشته است.

اسماعیل شفیعی سروستانی در کتاب قوم نشان شده ، درباره ی اثر مهاجرت امام رضا (ع) به ایران می گوید: «با مهاجرت بزرگ امام رضا (ع) و پس از آن امام زادگان از اهل بیت (ع)، کانون جغرافیایی ویژه ای برای تمرکز شیعیان و مکتب اهل بیت (ع) فراهم آمد. زیرا به دلیل وجود پتانسیل و امکانات ویژه ی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، این امکان را فراهم می آورد که پس از چندین قرن، شیعیان نیز صاحب قدرت بزرگ سیاسی، اجتماعی شوند؛ چنان که با فروپاشی «عباسیان» و با تاسیس دولت پادشاهی شیعی صفویه، این قدرت بزرگ به وجود آمد و شیعیان سرانجام به یک نظام مادی و فرهنگی یک پارچه تبدیل شدند.» (7)

اینگونه، ایرانیان، در یک نظام فکری درست قرار گرفتند تا بتوانند برای مسئولیت ویژه ی خود که همراهی با امام عصر (عج) در زمان ظهور است، آماده شوند.

5. تبعید امام هادی و امام عسکری (علیهما السلام) به سامرا

تقریباً بیش از نیمی از زندگی امام هادی و امام حسن عسکری (ع) در سامرا گذشت و حضرت مهدی (عج)، آخرین خلیفه ی الهی، در این پادگان نظامی متولد شدند و از همان جا، غیبت صغری آغاز گردید.

تبعید امام هادی (ع)، در اثر شکایتهای دروغین و سوء ظن شدید متوکل به آن امام، صورت گرفت. امام حسن (ع) در مدینه متولد شدند. در دوران حکومت متوکل عبّاسی، در سن 11- 12 سالگی همراه پدر از مدینه به سامرا تبعید شدند و عبّاسیان، آنان را در محله ای به نام «عسکر» سکونت دادند. عسکر، محل سکونت سپاهیان ترک دربار عباسی بود و تمام فعالیتها، دیدارها و رفت و آمد امامان در این محل تحت نظر نظامیان بود. (8)

هر چند، این دوران، دوران بسیار سختی برای شیعیان و امامان شیعه بود، امّا در همین دوران، مردم برای عصر غیبت آماده گردیدند و همچنین، شبکه ی عظیم وکلا، زیر نظر مستقیم امامان عسکریین (ع)، گسترش یافت و کل جهان اسلام را در بر گرفت.

بدین ترتیب، مسلمانان، آماده شدند تا چشم به راه مرد مسافری بنشینند که در سال 260 هجری، در همان شهر سامرا، غریبانه در پس پرده رفت...

پی نوشت:
1. منابع فقه شیعه (ترجمه جامع أحادیث الشیعة)؛ ج‏26؛ ص197؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5
2. همان، ح 31، ص 295؛ با استفاده از همان.
3. لغت نامه ی دهخدا، ذیل واژه های مسافرت و هجرت.
4. محلاتی، رسول، زندگانی حضرت محمد (صلی الله علیه و آله)، ص 247؛ به نقل از سایت آوینی 5. دینورى‌، ابوحنیفه‌، الاخبار الطوال‌، ص 143؛ محرمی، غلامحسین، امیرمؤمنان «ع» و انتقال مرکز خلافت به کوفه؛ به نقل از سایت سامانه ی نشریات،
6. کمال الدین، ج 2، ص 671
7. شفیعی سروستانی، اسماعیل، قوم نشان شده، نشر موعود، 1390، ص 91
8. تتمة المختصر فی اخبار البشر، ج 1، ص 348؛ به نقل از کتاب پیشوای یازدهم، حضرت امام حسن عسکری (ع)، مجموعه ی در راه حق، 1362، ص 3

قدر مسافرها را بدانیم

در طول زندگی مان سفرهای بسیاری رفته ایم یا خواهیم رفت. یا اگر تا به حال سفری هم نرفته باشم، از خاطرات دیگرانی که تجربه داشته اند، خاطراتی شنیده ایم.

 

بارها پیش آمده که از اهالی و مردم شهرها و مناطقی که رفته ایم خاطرات شیرین بسیاری داشته ایم و با یادآوری خاطراتش دلمان تنگ شده و اگر باز هم مهیا شود به آن شهر سفر خواهیم داشت، اما گاهی اوقات نیز سفر برای ما به خاطر رویارویی با افراد یا رفتاریهایی نه تنها به یاد ماندنی نشده، بلکه نوعی تفکر قالبی درباره آن منطقه و مردمانش در ذهنمان باقی  گذاشته است.

قیمت های دوبله، سوبله و حتی چوبله و ...!!
«چندی پیش بود که در مغازه ای مشغول انتخاب جنس بودم، منتظر بودم که سر فروشنده ها خلوت تر شود تا قیمت بخواهم، سه خانم و یک آقا که معلوم بود مسافرند نیستند، در حال خرید بودند، وقتی کارشان تمام شد و بیرون رفتند، یکی از فروشنده ها به دیگری گفت: به اینا می گن مشتری، نه جنس می شناسن و نه قیمت، عمرا هم برگردن برای تعویض! خوب انداختیم بهشون!» این ها بخشی از جملات خانم منتظری است. او ادامه می دهد: «از شنیدن این جمله واقعا ناراحت شدم و با وجود اینکه چیزی که میخواستم را پیدا کرده بودم از اینکه از آنجا خرید کنم پشیمان شدم و یک جمله به آنها گفتم: خیلی بی انصافید.»

معمولا در سفرها خرید هم جزو برنامه هایمان قرار دارد و نکته اینجاست که ما اهالی شهرهای مختلف را بیش از هرچیز به واسطه رفتار فروشندگان آن شهرها می شناسیم.

آقای حسنی می گوید: « چندی پیش به یکی از شهرها سفر کرده بودیم و می خواستیم میوه بخریم، پدرم برای خرید رفت و با قیمت نجومی میوه ها رو به رو تا جایی که از خرید منصرف شد و برگشت، برادرم که مدتی را در آن شهر زندگی کرده بود و لهجه آنجا را به خوبی ادا می کرد وقتی برای خرید رفت با قیمت یک سوم چیزی که به پدرم گفته بودند میوه را خرید!»

قیمت های کرایه تاکسیها، اجناس، هتل ها و مسافر خانه ها، سوغاتی ها و ... از جمله مواردی هستند که به لحاظ مالی در ذهن مردم خوب باقی می مانند و فقط کافی است بعدها بفهمند سرشان کلاه رفته است، آنوقت کسب اعتماد مجددشان واقعا دشوار خواهد بود.

از این ور برو، بپیچ اونور، می رسی به دیوار!
از سوی دیگر در شهرهای مختلفی که به سفر می رویم به لحاظ نا آشنایی با راه ها و مسیرها معمولا نیازمند پرسش از اهالی شهر می شویم و این موضوعی است که معمولا درذهن ها خوب باقی ماند، بی توجهی به مسافرانی که آدرس می خواهند یا فرستادن آنها به مسیری که از آن خیلی مطمئن نیستیم به جز اینکه آنها را گمراه کند، نتیجه دیگری ندارد، چرا که مثل ما با پیچ و خم شهر آشنا نیستند و ممکن است به جای دعای خیر خدای نا کرده از دستمان دلخور هم بشوند. این در حالی است که مسافر حرمت دارد و به قول پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله جزو گروه هایی است که دعاهای او مستجاب می شود (1)، پس بهتر نیست میزبان های خوبی باشیم و با خاطره ای خوش، از آنها بخواهیم تا برایمان دعای خیر کند؟

پی نوشت:
رسول خدا (ص) می فرمایند: «سه دعا بی تردید مستجاب است: دعای مظلوم، دعای مسافر و دعای پدر برای فرزندش.»؛ (مفاتیح الحیات، آیت الله جوادی آملی، ص177، به نقل از نوادر، جلد 5، ص5)

حرف حساب: اینگونه مسافرت برو!

امام صادق (علیه السلام)، از زبان لقمان حکیم می گویند:

«فرزندم! در سفر، هرگاه دیدی همسفران می روند، با ایشان برو. هرگاه دیدی کارمی کنند، با آنان کار کن. هرگاه صدقه و قرضی دادند، تو هم شریک آنان شو. ازکسی که از تو بزرگتر است، حرف شنوی داشته باش. هرگاه به تو فرمانی دادند و از تو چیزی خواستند، اجابت کن و مخالفت نکن، چرا که «نه» گفتن درماندگی و پستی است. پیش از حرکت [هنگام ترک یک دیار] نیز دو رکعت نماز بگزار؛ سپس از آن سرزمین وداع کن و بر آن و اهلش درود فرست، زیرا هر جایی ساکنانی از فر شتگان دارد.»

منبع:
مفاتیح الحیات، آیت الله جوادی آملی، مرکز نشر اسراء، بهار 1391، چاپ 12، ص 189 و 190

چراغ راه ها باشیم

هنگام سفر به  اصفهان،مشهد، یزد و سایر شهرهای مرکزی ایران دقت کرده اید؟  با جاده هایی خشک و کسل کننده، بدون جاذبه های طبیعی و انسانی،خواب آور و خراب و ویران شده و بعضا کثیف مواجه می شوید. جاده هایی که مکان های  مناسب،  تمیز و بهداشتی برای اقامت کوتاه مدت و رفع احتیاجات بین راهی مسافران را  ندارد. اگر آنها  نیاز به موادغذایی،  مواد خوراکی و یا حتی بطری آبی  داشته باشند و یا خودروهای آنها خراب شود؛ معمولا مکان هایی برای این نوع نیازها به سختی پیدا می شود. اگرهم پیدا شود، معمولا قابل اطمینان نیستند. منکر نمی شویم که در جاده های مانند تهران – قم  مجتمع هایی  برای مسافران زده اند؛ اما با این حجم سفر آن هم در این ایام پر تردد این ها کفایت می کند؟

 

موضوع بحث ما ساخت مجتمع های بین راهی، راهسازی و معماری نیست، بلکه این مطلب با دیدی متفاوت به موضوع راه سازی و حواشی آن می پردازد.

درآمدی بر موضوع
نخستین بار در دوران هخامنشی ها بود که به اهمیت راه پی بردند. آن ها با ایجاد شاه راهی که از بابل شروع و با گذر از منطقه زاگرس و سرزمین ماد به ری و سپس به بلخ می رسید راهی نو در جهان افکندند؛ به نام راه ابریشم. در این مسیر که گذر گاهی برای تجارت و سیاست آن زمان بود؛ کاروان سراها، چاپارخانه ها و سایر امکانات رفاهی زمان مختص به خودش را دارا بود.

از جمله یادگارهای  پر ارزش معماری ایران کاروانسراهاست که از روزگار کهن به دلایل گوناگون و ارتباطی چون جریان اقتصادی ، نظامی، جغرافیایی و مذهبی بنیاد گردیده و در ادوار مختلف بتدریج توسعه و گسترش یافته است.

بنابراین میتوان احداث کاروانسراها بناهای مشابه را به هر دلیلی که در مسیر جادها ساخته شده اند محلی برای استراحت و حمایت کاروانیان دانست.

باید دانست، در دین اسلام اهمیت به راه ها و آباد سازی و نظافت آن ها بسیار سفارش شده است. در اینجا به نظافت راه ها، آثار آن و روشنایی معابر عمومی و استفاده از منابع طبیعی خواهیم پرداخت.

نظافت راه ها
در دین حنیف الهی از آلوده کردن راه و کوچه ها و اماکن عمومی نهی شده است. امام کاظم (ع) می فرمایند:
"از تخلی در مسیر راه بپرهیزید."(1)

برداشتن موانع
رسول گرامی اسلام(ص) می فرمایند:
"مانع و خاشاک را از راه مسلمانان کنار بزن."(2)" هر کس از سر راه مسلمانان موجبات آزار رهگذران را بردارد، خدا برای وی ثواب خواندن چهارصد آیه می نویسد...."(3)
در این حدیث منظور از راه صرفا راه های زمینی نیست، بلکه شامل معابر دریایی و هوایی می شود. و لزوما موانع را، موانع مادی عبور نیست؛ بلکه هر چیزی است که مایه اذیت مسافران و عابران باشد و سلامت یا نشاط جامعه را از بین ببرد، در بر می گیرد. مانند زباله ها، کارخانه های در مسیر و آلودگی زیست محیطی آنها، دشواری های ترافیکی، عریض نبودن جاده ها، نبود مجتمع های بین راهی، نبود مساجد، تاریکی راه ها و ...

روشنایی راه ها
یکی از آموزه های دینی، روشن کردن راه ها، کوچه ها و خیابان هاست. امام صادق(ع) می فرمایند:
"خدا دوست می دارد، نعمتی که به بندگانش داده آن را در محیط زندگی آنان مشاهده کند( و این نعمت در زندگی آنان نمود داشته باشد). پرسیدند چگونه؟ امام فرمودند:"..... حتی اگر پیش از غروب آفتاب چراغ ها را( در خانه و راه های تاریک) بیفروزد؛ که این کار، فقر را می زداید و بر روزی می افزاید."(4)

آثار نظافت اماکن عمومی و راه ها
1. صدقه بودن
رسول گرامی خدا (ص)می فرمایند:
"انسان مفصل های فراوانی دارد، که بر اوست برای هر یک صدقه ای دهد؛ یکی از آن صدقات زدودن مانع از مسیر مردم است."(5)

2. آمرزش گناهان
رسول خدا(ص) می فرمایند:
"خدا گناه گذشته و آینده کسی را می بخشد که شاخه خاری را از سر راه مردم کنار زند."(6)

3. حسنه مکتوب و  وارد شدن به بهشت
رسول اکرم(ص) می فرمایند:
"هرکس مانع و خاری را از مسیر راه مسلمانان کناز زند، حسنه ای برایش نوشته شود و هرکس حسنه ای از او پذیرفته شود، به بهشت درمی آید."(7)
امسال هر کجا رفتیم، کیسه زباله ای با خود داشته باشیم، علاوه بر رعایت نظافت دور و برمان؛ به نظافت آن محیط بپردازیم . 

پی نوشت
1.  الغیبة، طوسی، ص 475. به نقل از مفاتیح الحیاة، آیت الله جوادی آملی، مرکز نشر اسراء، بهار 1391، چاپ 12. صص 727- 731
2. دعائم السلام، ج 1. همان. 
3. الامالی، طوسی، ص 183. همان. 
4. وسایل الشیعه،ج5، ص 7. همان. 
5. الجامع الصغیر، ج2، ص 221.  همان.  
6. الجامع الضغیر، ج 2، ص 201. همان.  
7. همان، ص 581. همان.

منبع: مستور