اشاره:از
دو قرن پیش ، مستشرقان با انگیزه های تبشیری و استعماری و در برخی موارد
علمی. راهی مشرق زمین گشتند و به جهت ناآشنایی و عدم دسترسی به منابع اولیه
چهره ناقص و نادرستی از تعالیم اسلام ارائه دادند.
برخورد آنان با
مهدویت نیز به دنبال ظهور متمهدیانی چون مهدی سودانی یا مطالعه کتبی مانند
مقدمة ابن خلدون بوده،که احادیث مهدویت را مجعول ونادرست می شمرد.
البته کسانی چون پروفسور هانری کربن ، به جهت آشنایی با مرحوم علامه طباطبایی، به حقایقی در این زمینه دست یافته اند.
28- ظهور شیعه، مجموعه مصاحبه های استاد علامه طباطباعی و پروفسور هانری کربن، ص 7
ادامه مطلب ...
ظهور امام مهدی(ع) به عنوان عدالتگستر موعود از همان سالهای
آغازین ظهور اسلام؛ توسط پیامبر اکرم(ص) و بعدها توسط ائمه گرامی
اسلام(ع) به مسلمین نوید داده شد و در عصر امامت امام محمد باقر و
امام جعفر صادق(ص) به اوج خود رسید. از اینرو رفته رفته، مجموعة
قابل توجهی از روایات در زمینة موضوع تولد، غیبت و حوادث پیش و
پس از ظهور امام مهدی(ع) شکل گرفت که راویان و محدثان شیعه و
اهل سنت آنها را سینه به سینه نقل یا در کتابهای خود ثبت نمودند.
اما حوادث مختلف سیاسی، اجتماعی که در طول تاریخ اسلام و در عصر
خلافت امویان و عباسیان رخ داد موجب شد که اولاً برخی از روایتهای
نقل شده از معصومین با دقت و صراحت کافی به ما منتقل نشوند و
ثانیاً گروهها و اقشار مختلف از جمله: دستگاه خلافت و صاحبان قدرت و
منصب، گروههای معارض و داعیهداران خلافت و حکومت، مخالفان
شیعه، افراد متأثر از آموزههای یهودی و... با اغراض و انگیزههای
مختلف به جعل (وضع) 1 ، تحریف 2 و تدلیس 3 در این مجموعه روایات ـ
به ویژه روایات نقلشده از طریق اهل سنت ـ دست بزنند تا بتوانند
یا این روایات را بر خود منطبق کنند؛ یا به وسیله آنها با جریان و
خط اصیل امامت مقابله نمایند؛ یا اینکه با ارائه چهرهای مخدوش،
خونریز و خشونتطلب از امام مهدی(ع) مردم را از انتظار آن حضرت
برحذر دارند.
با توجه به آنچه گفته شد در عصر حاضر ـ که مردم
بیش از هر عصر دیگر به باور مهدوی و فرهنگ انتظار روی آوردهاند ـ
ضرورت بازنگری مجموعه معارف مهدوی بیش از هر زمان دیگر احساس
میشود و بر علما و اندیشمندان حوزه، به ویژه اصحاب رجال و حدیث،
لازم است که با همتی بلند و عزمی استوار به این مهم همت گمارند و
این معارف را از مطالب ضعیف و باورهای نادرست بزدایند.
برای
تبیین هر چه بیشتر ضرورت موضوع یادشده خدمت دو تن از اساتید حوزة
علمیة قم و صاحبنظران در حوزة علوم رجال و حدیث رسیدیم و در این
زمینه با ایشان به گفتوگو نشستیم.
آنچه در پی خواهد آمد حاصل این گفتوگوست که امیدواریم مورد توجه شما واقع شود.
شرکت کنندگان در این گفتوگو عبارتند از:
1. حجتالاسلام والمسلمین سید کاظم طباطبایی: ایشان علاوه بر تدریس
در حوزة علمیه قم و دانشکده علوم حدیث، در زمینة تدوین و نگارش
علمی نیز فعالیت دارند که از جمله میتوان به این موارد اشاره
کرد:
الف) مدیریت علمی مؤسوعة الاءمام المهدی(ع) و مجموعه احادیث فقهی که در مؤسسة فرهنگی دارالحدیث در دست تدوین است.
ب) مشارکت در تدوین موسوعة الاءمام علی بن أبی طالب(ع) فیالکتاب والسنة والتاریخ، 12ج و موسوعة میزان الحکمة.
ج) نگارش کتاب وفاق اجتماعی از دیدگاه احادیث.
د) کتابهای منطق فهم حدیث و علوم حدیثی شیعه که در آستانة انتشار است و دهها مقالة علمی در نشریات.
2. استاد سیدعلیرضا حسینی: نامبرده مسئول گروه رجال «مرکز تحقیقات
کامپیوتری علوم اسلامی» و دارای سابقة طولانی پژوهش، تحقیق و
تدریس در زمینه علوم، رجال و حدیث است. مهمترین فعالیتهای ایشان
در سالهای اخیر به شرح زیر است:
الف) مدیریت علمی و اجرایی
نرمافزار رایانهای درایة النور ویژه بررسی اسناد روایات کتب
اربعة شیعه، که از سوی مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی عرضه
شده است.
ب) تحقق و تصحیح اسناد روایات کتاب الکافی، که با
هدف انتشار متنی مصحح و منقح از این کتاب در مؤسسه فرهنگی
دارالحدیث در حال اجراست.
ج) تدریس در زمینه حدیثشناسی مهدویت در مرکز تخصصی مهدویت.
مجموعه معارف مهدوی در مقایسه با مجموعة معارف دینی ما چه جایگاهی دارد و در چه مرتبهای از این معارف قرار میگیرد؟
آقای طباطبایی:
شاید بتوان گفت در مباحث مربوط به امامت، معارف مهدوی، بالاترین
حجم روایات را به خود اختصاص میدهد؛ حتی نسبت به روایاتی که در
خصوص امام علی(ع) وارد شدهاند. نکتة مهم در این زمینه این است
که بسیاری از این روایات که به اصل بحث مهدویت پرداختهاند بین
شیعه و سنی مشترک است؛ یعنی جزء مشترکات ما با اهل سنت است.
اما اگر بخواهیم بگوییم که در زمینة چه مباحثی روایات بیشتری وارد شده است، بایستی به صورت جزئیتر بررسی کرد.
اصل ظهور امام مهدی(ع) یا قیام ایشان، از جمله مسائلی است که
جزء متواترات و مسلمات است؛ یعنی هم روایات شیعه و هم روایات
سنی در مورد آن بسیار ذکر شده است. اگر از نظر شیعه بخواهیم به
این قضیه نگاه کنیم، روایاتی که میگویند پس از پیامبر(ص) دوازده
امام خواهند آمد یا روایاتی که در آنها آمده است زمین هیچگاه
خالی از حجت نیست ـ که از آنها استفاده میشود در هر زمانی، امامی
باید حاکم باشد و یا حضور داشته باشد ـ فراوانتر از دیگر روایات نقل
شدهاند و در بعضی موارد هم با اهل سنت اشتراک داریم.
در بعضی
از مباحث، روایات کمتری وجود دارد. این نکته را هم باید در نظر
داشت که روایات مربوط به «اشراط الساعة» یا نشانههای نزدیکی
قیامت با روایات مربوط به نشانههای ظهور امام مهدی(ع) در منابع
خلط شده که بایستی در مراحل بعدی تمییز داده شود. اجمالاً میتوان
گفت در مباحث مربوط به امامت، روایات امام مهدی(ع) حجم انبوهی
را تشکیل میدهد.
در این
زمینه، برخی از آمارها نقل میشود که مثلاً نزدیک به شش هزار روایت
در زمینة مباحث مهدوی نقل شده است که این رقم حجم بسیار
بالایی از معارف دینی را دربر میگیرد. نظر شما در این مورد چیست و
تا چه میزان آن را درست میدانید؟
آقای طباطبایی:
پاسخ این سؤال مقدار زیادی بستگی به تبیین تعریف حدیث دارد؛
چون در تعریف حدیث اختلاف نظر وجود دارد. برخی معتقدند اگر متن
واحدی از طرق گوناگون یا در کتابهای متفاوتی نقل شده باشد چند
روایت تلقی میشود و برخی معتقدند که نه یک روایت بیشتر محسوب
نمیشود. مثلاً؛ روایات مشهور مربوط به ظهور امام زمان(ع) که در
آن آمده است «إنّه یملا الارض قسطاً و عدلاً بعد ماملئت ظلماً و
جوراً» در مجموع کتب شیعی و سنی از تعداد زیادی از معصومین(ع) حتی
خود امام زمان(ع) نقل شده است. سه کتاب از صحاح ستّة و سی تا
چهل مصدر از کتب دیگر اهل سنت نیز این روایت را نقل کردهاند. حال
این سؤال مطرح میشود که آیا این روایت مجموعاً یک یا دو روایت
محسوب میشود یا صد روایت؟ این اختلاف نظر باعث میشود برآورد ما از
تعداد روایات تغییر کند. اما مجموعاً میتوان گفت: اگر روایاتی را که
سند کاملاً مشابه دارند یکی قرار دهیم و روایاتی را که سند یا متن
متفاوتی دارند، چند روایت به حساب آوریم و همچنین روایات مربوط
به ملاحم و فتن را جزء روایات امام مهدی(ع) قرار دهیم، تعداد چهار
الی پنج هزار روایت دور از ذهن نخواهد بود. اما به هر حال این
تعداد با توجه به تعریف ما از حدیث متفاوت خواهد بود.
اگر بخواهیم از مجموعة معارف مهدوی گزارشی ارائه دهیم و بیان
کنیم که چه مباحث و معارف فرعی در این مجموعه معارف داخل
میشود، به چه مباحثی میتوانیم اشاره کنیم؟
آقای حسینی:
تصور بنده این است که مجموعه مباحثی که در روایات ما در زمینه
مهدویت ـ به شکل مستقیم و یا غیر مستقیم ـ مطرح شده در هفت بخش
قابل دستهبندی است:
1. روایاتی که بیانگر استمرار امر امامت تا
آخر زمان هستند. این مفهوم در روایات بسیار متقن و معتبر که از نظر
تعداد نیز به حد تواتر میرسند وارد شده است. گروهی از روایات این
بخش با این بیان که «زمینه هیچگاه از حجت خالی نخواهد بود» و
گروهی دیگر با این بیان که «زمین هیچگاه خالی از عالم نیست»
عهدهدار بیان چنین مفهومی هستند.
ارتباط بین دو مفهوم «عالم» و
«حجت» به گونهای ظریف در این روایات تبیین شده است و توجه
بیشتر به آن در تبیین هر چه بهتر مقام امامت و امام و از جمله
وجود مقدس حضرت ولیعصر ـ ارواحنافداه ـ بسیار سودمند است.
2.
روایاتی که به بیان تعداد امامان و اینکه آنها دوازده نفر هستند،
پرداختهاند. در این بخش به وضوح بر نسب این امامان تصریح شده و
همگی آنها از نسل وجود مقدس فاطمه زهرا(س) دانسته شدهاند. اشاره
به وقایع خاص در مقاطع تاریخی حساس این بزرگواران از ویژگی این
بخش از روایات است. این بخش از قدیمیترین و محکمترین روایات
مباحث مهدویت به شمار میروند.
3. روایاتی که دلالت بر تولد وجود
مقدس امام مهدی(ع) دارند. این روایات نیز بهخوبی و از دیدگاه
حقیر از مطمئنترین راهها به بیان این امر پرداختهاند.
4.
روایاتی که به موضوع غیبت آخرین حجت خدا پرداخته و تصریح کردهاند
که آن حضرت در غیبتی طولانی بهسر خواهد برد. در گروهی از این
بخش به عوامل و موجبات این امر؛ یعنی غیبت طولانی نیز اشاره شده
است. این گروه نیازمند مطالعه جدی به منظور عبرتآموزی جامعه
اسلامی است.
5. روایاتی که در آنها به ضرورت و فضیلت انتظار و وظایف منتظران در دوران غیبت اشاره شده است.
6. روایاتی که بیانگر نشانههایی هستند که قبل از ظهور و یا همزمان با آن پدیدار خواهند شد.
7. روایاتی که به ترسیم وقایع پس از ظهور پرداخته و نوید تحقق
جامعه آرمانی اسلام را میدهند. جامعهای که عدالت در آن فراگیر
میشود؛ استعدادهای نهفته افراد آن بهطور کامل به فعلیت میرسد و
حرکت به سوی کمال و خدا محوری در آن متجلی میگردد.
آقای
طباطبایی! شما اشاره فرمودید که ما در مجموعة معارف مهدوی با طیف
گستردهای از روایات روبرو هستیم که روایات مربوط به امامان
دوازدهگانه، روایات مربوط به اصل ظهور امام مهدی(ع) و نشانههای
ظهور را شامل میشود، حال میخواهیم بدانیم در این مجموعة گسترده
از روایات و معارف مهدوی، کدام مباحث به عنوان مشترکات و محکمات
این مجموعه بهشمار میآید.
آقای طباطبایی:
مباحثی که بین شیعه و سنی مشترک هستند و مباحثی که شیعیان در
مورد آنها متفقند باید از هم جدا شوند. بعضی از مباحث مشترک بین دو
فرقه که ظاهراً هیچ اختلافی در مورد آنها وجود ندارد، به این شرح
است:
1. اصل وجود حکومت جهانی امام مهدی(ع) و اینکه حکومتی در آخرالزمان خواهد آمد و جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد؛
2. اینکه امام مهدی(ع) از خاندان پیامبر(ص) است؛
3. این نکته که آن حضرت از نسل فاطمة زهرا(س) هستند. اگر چه
بنیعباس روایاتی را جعل کردند که آن حضرت را به خود نسبت بدهند.
که اینگونه روایات در متون روایی سنیها، البته در کتب ضعافشان،
وجود دارد؛
4. این نکته که امام مهدی(ع) از نسل امام حسین(ع) هستند؛
5. بحث نزول حضرت عیسی(ع) بعد از ظهور امام مهدی(ع)؛
6. اینکه دوران آن حضرت از جهت رفاه اجتماعی و نیز عدالت اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، قضایی، یک دولت نمونهای است.
در واقع ما با توجه به این تکیهگاه محکم نقلی که داریم کاملاً
در این زمینهها مطمئن هستیم بنابراین، هیچ اختلافی بین شیعیان در
این موارد وجود ندارد. اما در بعضی از موارد از جمله علائم ظهور،
نوع علائم، تعداد آنها و یا اینکه همه علائم محتوم هستند یا خیر،
در این مورد روایات ما یک مقداری اختلاف دارند. سنیها روایات علائم
ظهور به این معنا ندارند؛ زیرا آنها غیبتی را تصور نمیکنند که
روایات علائم ظهور داشته باشند. در روایات آنها علائمی برای آغاز
قیام و انقلاب امام مهدی(ع) نقل شده است، که اگر آن علائم را
بر علائم ظهور خودمان منطبق کنیم، در اصل بحث علائم هم ما با آنها
اتفاق نظر خواهیم داشت، اما در مباحث ریزتر یک مقدار اختلاف است و
هر چقدر این مباحث جزئیتر شود نسبت اختلاف بیشتر خواهد شد و شاید هم
در میان روایات خود ما نیز اختلافی وجود داشته باشد که احتیاج به
یک بحث علمی در تبیین و تدوین داشته باشد.
موارد اختلاف چه چیزهایی هستند؟
آقای طباطبایی: اختلاف
اصلی ما با اهل سنت در بحث غیبت است. ما معتقدیم امام مهدی(ع)
متولد شدهاند و در حال حاضر دوران غیبت را میگذرانند و در زمان
خاصی ظهور میکنند، اما سنیها معتقدند امام مهدی در همان عصری که
ظهور میکنند به دنیا میآیند و لذا یک عمر طولانی را برای حضرت در
نظر نمیگیرند. در روایات ما به این نکته که امام دوازدهم از نسل
پیامبر(ص) از نوادگان امام حسین(ع) و فرزند امام حسن عسکری(ع)
هستند و دوران غیبت طولانی دارند در موارد متعددی اشاره شده است.
حتی روایات در این مورد از حد استفاضه گذشته و به حد تواتر رسیده
است.
جناب حسینی! به نظر شما
آیا مجموعه معارف مهدوی یا روایاتی که در زمینة باور مهدی به ما
رسیده است نیازمند پالایش و پیرایش هستند یا خیر؟ و اگر پاسخ شما در
این زمینه مثبت است، این امر در چه زمینههایی باید صورت گیرد؟
آقای حسینی: نخستین
مسئلهای که به عنوان ورودی مباحث و معارف مهدویت باید به آن
بپردازیم تبیین مبنای حدیثشناسی در این بحث است. گرایشی که بر
تاریخ حدیث شیعه حاکم بوده به طبع شرایط مختلف، یک گرایش فقهی
است که در پرتو این گرایش بسیاری از شاخههای مختلف معارف ما
متأسفانه مورد بیمهری قرار گرفته است که از جملة آنها مباحث
مهدویت است. لذا پس از تبیین مبنای حدیثشناسی در کل مباحث
حدیثی، لازم است به تبیین مبنای حدیثشناسی در بحث مهدویت
بپردازیم؛ زیرا ممکن است ما بتوانیم تفاوتی بین مباحث مهدوی و
دیگر مباحث قائل شویم؛ یعنی ممکن است حتی اگر ما در مباحث فقهی
هم قائل به مبنای حجیت «خبر واحد» شویم در مباحث مهدوی در آن
تشکیک کنیم و قول دیگری را بپذیریم که آن مبنای حجیت «خبر
موثوقٌبه» یا اطمینانآور است. اگر ما این بحث را بپذیریم، مباحثی
مثل اصل تولد، اصل مهدویت، نسب حضرت، ظهور ایشان، جزء مطالبی
هستند که به هیچ عنوان قابل خدشه و تردید نیستند و جایی که مورد
بحث است بیشتر مباحث علائم ظهور است که این ظهور حتمی در چه
مرحلهای محقق خواهد شد و چه پیشزمینههایی در روایات ما برای این
واقعه تبیین شده است. به نظر بنده، مهمترین محوری که در مباحث
مهدویت جای تأمل، نقد و بررسی علمی دارد، بحث نشانههای ظهور است
والاّ همانطور که عرض کردم مباحثی مانند، اصل تولد، ظهور، غیبت
طولانی و نسب آن حضرت جزء مسائلی است که به هیچ عنوان نمیتوان
در مورد آنها خدشهای وارد کرد.
آقای
حسینی آیا میتوان گفت که مبانی حجیت در معارف مهدویت به طور
خاص و در مباحث اعتقادی به طور عام، با مبانی حجیت در مباحث
فقهی، متفاوت است. یا به بیان دیگر برخورد ما با روایات در فقه و
مباحث اعتقادی تفاوت دارد؟
آقای طباطبایی: این
مسئله یک بحث تخصصی است و جای آن، اینجا نیست. به نظر میرسد که
حتی در فقه هم مبنای صحیح حجیت «خبر موثوقٌبه» است نه «خبر
ثقه» و دلیل حجیت خبر ثقه هم وثوق به خبر اوست. 4 یعنی خبرثقه
به جهت ثقه بودن مفخبفر آن تبدیل به خبر «موثوقبه» میشود و
حجیت پیدا میکند. سیرة عقلا هم اینگونه است که به خبر موثوقبه
اعتنا میکند نه خبر ثقه. به همین جهت میبینیم تمام کسانی که
قائل به حجیت خبر ثقه هستند، خبر ثقهای را که مخالف با قرآن
کریم باشد ـ حتی اگر همة شرایط حجیت را دارا باشد ـ به راحتی کنار
میگذارند و اصلاً آن را معارض با قرآن هم نمیپندارند و میگویند
این خبر صادر نشده است؛ یا اینکه آن را به گونهای از معنای
ظاهری خودش خارج میکنند. بنابراین، در همه جا آن چیزی که معتبر
است خبر موثوقبه است. در بحث خبر موثوقبه مسئلهای که بسیار مهم و
محوری است و آن را در بحث خبر ثقه هم میتوان طرح کرد این است
که این خبر چه دلالتی برای ما دارد و در چه موردی وارد شده است؟
گاهی اوقات مبحث بسیار مهم و محوری است و ما در اینجا سختگیریهای
سندی و نقد محتوایی بسیار شدید انجام میدهیم؛ مانند بحث امامت یا
خلافت بعد از پیامبر. گاهی اوقات نیز ممکن است مبحث چندان مهم
نباشد. فرضاً، این مسئله که امام زمان(ع) فرزند امام حسن عسکری
هستند و متولد شدهاند و در حال حاضر در غیبت هستند یک مسلة ثابت و
مسلم است و در مورد آن هم سختگیری میکنیم، اما در مورد اینکه
نرگس خاتون، مادر آن حضرت دختر پادشاه روم بود یا خیر، نیاز نداریم
که سختگیری سندی اعمال کنیم؛ زیرا هیچکدام از این دو قول تأثیر
چندانی بر اصل جریان مهدویت نخواهد گذاشت. بنابراین، در مورد خبر
موثوقبه ما باید با توجه به اهمیت مدلول خبر، سختگیریهای سندی و
محتوایی خودمان را یک مقداری کاهش و یا افزایش دهیم. بحثی که به
عنوان «تسامح در ادلة سنن» مطرح میشود در واقع بازگشت به همین
معنا میکند. مثلاً اگر گفتند این نماز یا این دعا را در روز اول ماه
رجب بخوانید این مسئلهای نیست که انجام دادن یا ندادن آن ضرری
به اعتقادات شخص وارد بکند. بنابراین؛ در اینجا اگر کسی با توجه به
اینکه خبری در این مورد وجود دارد این عمل را انجام دهد، نشان
دهندة حسن فاعلی او است. پس ثوابی که به شخص داده میشود بر
مبنای حسن فاعلی او است نه حسن فعلی. این مسئله به مدلول خبر و
اهمیت آن برمیگردد. نکتهای که در مورد روایات کلاً باید مدنظر
باشد این است که ما بر خلاف اهل سنت ـ که کتابهایی با عنوان
«صحاح» در اختیار دارند ـ که همة احادیث آنها را صحیح و غیر قابل
خدشه میدانند ـ معتقدیم تنها کتابی که در متن آن هیچ شک و
شبههای نیست، «قرآن کریم» است و روایات ما، چه روایات فقهی و
چه روایات غیر فقهی، بایستی بررسی گردد و صحت و درستی آنها برای ما
اثبات شود و اگر درستی آنها اثبات نگردد برای ما حجیت نخواهند داشت
و معتبر نیستند. اما این بدین معنا نیست که هر روایتی که صحت آن
برای ما اثبات نشود، جعلی است. روایت ممکن است آن قدر صحیح و
قویم باشد که قابل اتکاء و استناد باشد و ممکن است به این درجه از
حجیت نرسیده باشد. بنابراین ممکن است ما اصل صدور روایت را
اجمالاً بپذیریم اما با این وجود نتوانیم آن را نقطة اتکاء و اعتماد
خودمان قرار دهیم�
پینوشتها:
1 . «جعل» در لغت به معنای ساختن، قرار دادن، نهادن، مبدل ساختن،
دیگرگون کردن و از حالتی به حالت دیگر درآوردن آمده است (ر.ک:
علیاکبر دهخدا، لغتنامه، ج5، ص6835) و در اصطلاح علم حدیث به
معنای ساخت حدیث دروغین است، شایان ذکر است که در کتابهای
«علمالحدیث» یا «علم الدرایة» به جای این واژه بیشتر از کلمه
«وضع» استفاده میشود. به حدیث دروغین و حدیثی که راوی، خود آن
را ساخته باشد، حدیث مجعول یا موضوع میگویند. (ر.ک: کاظم مدیر
شانهچی، علمالحدیث و درایةالحدیث، ج2، ص89؛ سیدرضا مؤدب، ص113.
2 . معنای لغوی «تحریف» گردانیدن سخن و چیزی از جای خود است و
معنای اصطلاحی آن کم و زیاد کردن در سند یا متن حدیث یا نهادن
حرفی به جای حرف دیگر است. گاه به جای این اصطلاح از کلمه
«تصحیف» استفاده میشود. شایان ذکر است که تحریف یا تصحیف گاه به
صورت غیر عمدی و به دلیل اشتباه راوی یا کسانی که از کتابهای
حدیثی نسخهبرداری کردهاند رخ میدهد و گاه به صورت عمدی با هدف
تغییر در معنای حدیث. به حدیثی که در آن تحریف و تصحیف رخ داده،
محرَّف و مصَّحف میگویند. (ر.ک: کاظم مدیر شانهچی، همان، ص65 و
66؛ سیدرضا مؤدب، علمالحدیث: پژوهشی در مصطلحالحدیث یا علم
الدرایة، ص64 و 65).
3 . «تدلیس» در لغت، پنهان کردن و پوشیدن
عیب کالا بر خریدار معنا میدهد. (ر.ک: علیاکبر دهخدا، همان، ج4،
ص5737) و در اصطلاح علمای حدیث به معنای پوشاندن و مخفی کردن
عیب حدیث است. به اینگونه که راوی در سند حدیث عملی انجام دهد
که موجب اعتبار آن شود؛ مانند اینکه راویان ضعیف را از سند حدیث
حذف کند، یا از کسی روایت کند که او را ندیده یا از او خبری نشنیده
است. به حدیثی که در آن تدلیس صورت گرفته، حدیث «مدلَّس»
میگویند (ر.ک: کاظم مدیر شانهچی، همان، ص85؛ سیدرضا مؤدب، همان،
ص105).
4 . «خبر» در یک دستهبندی کلی به خبر «متواتر» و «واحد»
تقسیم میشود. در بیان وجه این دستهبندی گفتهاند: «در هر طبقه ]
از سلسله راویان [ خبر یا به وسیلة افراد زیادی نقل شده ـ که
معمولاً هماهنگی و اتفاق آنان بر دروغ ممکن نیست ـ یا فقط یک یا
چند نفر ـ که به خودی خود از گفته آنها علم به مضمون خبر حاصل
نمیشود ـ آن را نقل کردهاند. قسم اول را خبر متواتر و دوم را خبر
واحد یا آحاد مینامند. (کاظم مدیر شانهچی، همان، ج2، ص33). از آنجا
که خبر متواتر به خودی خود مفید علم است هیچ تردیدی در حجیت و
قابلیت استناد و استدلال به آننیست. اما در مورد حجیت خبر واحد باید
گفت که «خبر واحد اگر همراه و محفوف به قرائتی باشد که صدور آن از
معصوم را تثبیت کند نزد تمام علما حجت است و به آن میتوان
استناد... ولی اگر فاقد قرائن مزبور باشد جمعی آن را حجت ندانستهاند
ولی اکثر علمای فریقین خبر واحد را ـ خبر پارهای از روایات که
جعل و ساختگی ] بودن [ آن مظنون هستند ـ حجت میدانند» (همان، ج1،
ص36-35). شایان ذکر است که کسانی که خبر واحد را حجت میدانند خود
به دو دسته تقسیم میشوند: گروهی خبر واحدی را که راوی آن فرد
ثقه (راستگو و مورد اطمینان) باشد حجت میدانند و گروهی خبر واحدی را ـ
که صرفنظر از روای آن ـ اطمینانآور باشد و بتوان به نوعی
اطمینان به صدور آن پیدا کرد. خبر نوع اول را «خبرثقه» و خبر نوع
دوم را خبر «موثوقبه» یا «موثوقالصدور» میگویند.
5 . محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج40، ص152.
ابراهیم شفیعىسروستانى
اشاره :در
قسمتهاى پیشین این سلسله مقالات مهمترین نکاتى را که مبلغان و مروجان
فرهنگ مهدوى در فعالیتهاى تبلیغى و ترویجى خود باید مورد توجه قرار دهند،
به دو دسته بایستههاى عملى و نظرى تقسیم و از »گسترش و تعمیق ارتباط معنوى
با امام عصر(ع)« به عنوان مهمترین بایسته عملى و از »شناخت همهجانبه
فرهنگ مهدوى« به عنوان نخستین بایسته نظرى یاد کردیم. در این قسمت از مقاله
به بررسى برخى دیگر از بایستههاى نظرى مىپردازیم.
2. توجه به جایگاه و شأن رفیع امام عصر(ع)
امام
مهدى(ع) عصاره خلقت، خاتم اوصیا و وارث همه انبیا و اولیاى پیشین است،
چنانکه در یکى از زیارات حضرت صاحبالامر(ع) خطاب به ایشان عرض مىکنیم:
السلام على وارث الأنبیاء و خاتم الأوصیاء... المنتهى إلیه مواریث الأنبیاء و لدیه موجود آثار الأصفیاء.1
سلام بر وارث پیامبران و خاتم اوصیا... آنکه میراث تمام پیامبران بدو رسیده و آثار همه برگزیدگان در نزد او موجود است.
آن
حضرت چنان مقامى در نزد پیامبر اکرم(ص) و ائمه معصومین(ع) دارند که خطاب
به ایشان از تعبیر »پدر و مادرم به فداى او« استفاده کردهاند، از جمله در
روایات زیر که از پیامبر اکرم(ص) و امام على(ع) نقل شده، آمده است:
بأبى و أمّى سمیّى و شبیهى و شبیه موسى بن عمران، علیه جیوب (جلابیب) النور یتوقّد من شعاع القدس.2
پدر و مادرم به فداى او که همنام من، شبیه من و شبیه موسى بن عمران است، بر او جامههایى از نور است که از پرتو قدس روشنایى مىگیرد.
بأبى ابن خیرة الإماء... .3
پدرم به فداى فرزند بهترین کنیزان... .
امام راحل نیز در بیان جایگاه و شأن بىمانند امام مهدى(ع) در عالم هستى مىفرماید:
من
نمىتوانم اسم رهبر روى ایشان بگذارم، بزرگتر از این است. نمىتوانم
بگویم که شخص اول است، براى اینکه دومى در کار نیست. ایشان را نمىتوانیم
با هیچ تعبیرى تعبیر کنیم، الّا همین که مهدى موعود(ع) است.4
با توجه به
همین مقام و مرتبت رفیع امام عصر(ع) است که در روایات، به کلمات و
عبارتهاى خاصى براى عرض سلام و ارادت به پیشگاه آن حضرت سفارش شده است. از
جمله در روایتى که از امام محمد باقر(ع) نقل شده، مىخوانیم:
من أدرک منکم قائمنا فلیقل حین یراه »السلام علیکم یا أهل بیت النبوة و معدن العلم و موضع الرسالة«.5
هر
کس از شما که قائم ما(ع) را دریابد، پس باید به هنگام دیدار با او بگوید:
»سلام بر شما اى خاندان نبوت و معدن علم و جایگاه رسالت«.
در روایت دیگرى کیفیت سلام دادن مردم به آن حضرت در زمان ظهور چنین بیان شده است.
لایسلّم علیه مسلّم إلّا قال: »السلام علیک یا بقیة اللَّه فى أرضه«.6
هیچ سلام دهندهاى بر آن حضرت سلام نمىدهد، مگر اینکه مىگوید: »سلام بر تو اى باقىمانده خدا در زمین«.
مطالعه
سیره و اقوال علما و بزرگان نیز نشان مىدهد که آنها نهایت ادب و احترام
را نسبت به حضرت صاحبالامر(ع) رعایت و از هر سخن و عملى که در آن اندک
شائبه بىتوجهى به جایگاه و شأن آن حضرت وجود داشت، پرهیز مىکردند. در
اینباره حکایت زیر که از مرجع عالیقدر حضرت آیةاللَّهالعظمى صافى
گلپایگانى در زمینه ادب و احترام حضرت آیةاللَّهالعظمى بروجردى نسبت به
امام عصر(ع) نقل شده، بسیار خواندنى است:
یک روز در منزلشان مجلسى بود،
در آن مجلس شخصى با صداى بلند گفت: براى سلامتى امام زمان و آیةاللَّه
بروجردى، صلوات! در همان حال، ایشان که در حیاط قدم مىزد. با شتاب و
ناراحتى به طرف در بیرونى آمد و با عصا محکم به در زد، بهطورى که آقایانى
که در بیرون بودند، ترسیدند که نکند اتفاقى افتاده باشد. چندین نفر به طرف
در اندرونى رفتند که ببینند چه خبر است؟ آیةاللَّه بروجردى گفتند: »این که
بود که اسم مرا در کنار نام مبارک امام زمان(ع) آورد؟ این مرد را بیرون
کنید و به خانه راهش ندهید.7
براساس آنچه گفته شد، بر همه مبلغان فرهنگ
مهدوى، اعم از نویسندگان، سخنرانان، شاعران، مدیحهسرایان و... لازم است که
در نوشتهها، گفتهها، سرودها و به تعبیر عامتر در کلیه فعالیتهاى تبلیغى
و ترویجى خود، نکات زیر را مورد توجه جدى قرار دهند.
2-1. خوددارى از بهکار بردن کلمات و تعابیرى که شایسته جایگاه و شأن رفیع امام عصر(ع) نیست؛
2-2. رعایت نهایت ادب و احترام به هنگام بر زبان راندن نام آن حضرت و یاد کردن از ایشان؛
2-3. ذکر سلام و صلوات پس از نام بردن از آن حضرت و برخاستن به هنگام بیان نام خاص ایشان.
3. پرهیز از طرح مطالب سست، واهى و بىاساسمرورى
اجمالى بر صدها کتاب روایى، کلامى، تاریخى و... که محققان و دانشمندان
شیعه و اهل سنت از سالها پیش از تولد و غیبت امام دوازدهم تا کنون در این
باره نگاشتهاند8 و نگاهى گذرا به حدود ششهزار روایتى که از پیامبر
اکرم(ص) و ائمه اهل بیت(ع) در زمینه موضوعات مختلف مرتبط با امام عصر(ع)
وارد شده،9 نشان مىدهد که اعتقاد به امام مهدى(ع) به عنوان آخرین حجت الهى
و منجى آخرالزمان، در معارف اسلامى از چنان مبانى و پایههاى عقلى و نقلى
استوار و خللناپذیرى برخوردار است که راه هرگونه انکار و تردید را بر
مخالفان این اندیشه مىبندد و مدافعان این اندیشه را نیز از دست یازیدن به
مطالب سست، واهى، خیالى و خواب و رؤیاهاى بىاساس براى اثبات حقانیت این
اندیشه بىنیاز مىسازد.
حضرت آیتاللَّهالعظمى فاضل لنکرانى در پیامى به »دومین جشنواره برترینهاى فرهنگ مهدویت« در این زمینه مىفرماید:
در
اینجا تذکر این نکته را لازم مىبینم که در این وادى اهل فکر و تحقیق باید
معارف را به صورت ناب و خالص و به دور از هرگونه حشو و زواید در اختیار
مردم قرار دهند. باید از بیان امور سست و واهى و چه بسا کذب که اساس اعتقاد
مردم را متزلزل مىکند اجتناب نمایند. در تثبیت حقیقت امامت هیچ نیازى به
بیان رؤیاهاى کاذبه و حوادث غیر صحیح نیست. باید در منابر از جذبههاى
واقعى ولایت و آثار و کرامتهاى مسلّم الثبوت و حقیقى آن استفاده نمایند و
به بیان دیگر باید به دنبال تحکیم عقاید باشیم و نه فقط برانگیختن احساسات،
که آن امرى است غیر پایدار و گذرا.10
تکیه بر مطالب سست و بىبنیادى
چون خواب و رؤیا براى ترویج و تبلیغ فرهنگ مهدوى، نه تنها مردم را همواره
در سطحى نازل از ایمان و آگاهى قرار مىدهد، بلکه اعتقاد و باور آنها را
نیز بسیار شکننده و آسیبپذیر مىسازد؛ زیرا مردمى که تنها با بیان یک خواب
و رؤیا جذب موضوع مهدویت مىشوند، با وقوع اندک خدشهاى در این نقلها دچار
تزلزل و سردرگمى مىگردند.
با عنایت به مطالب یاد شده بر همگان لازم است که در تبلیغ و ترویج فرهنگ مهدویت و انتظار، به نحو شایستهاى به نکات زیر توجه کنند:
3-1. تلاش در جهت دفاع عقلانى از اندیشه مهدویت و انتظار و تبیین هر چه بهتر و دقیقتر مبانى این اندیشه؛
3-2. دقت و مراقبت کامل در نقل مطالب و مباحث مهدوى، به ویژه حکایتهاى
مربوط به تشرفات، و توجه به منابع و مستندات مطالب و مباحث نقل شده؛
3-3. پرهیز از مطرح ساختن خواب و رؤیاهایى که پایه و اساس محکم و متقنى ندارند، هر چند بسیار جذاب و اثرگذار باشند.
4. گشودن زوایاى جدید در طرح مباحث مهدوى
فراگیر
شدن شور و شوق انتظار در جامعه ما و گرایش گروههاى مختلف اجتماعى به ویژه
اقشار فرهیخته و تحصیلکرده به مباحث مهدوى، ضرورت پرداختن عالمانه و
متناسب با خواست و نیاز گروهها و اقشار مختلف اجتماعى به این مباحث را دو
چندان ساخته و رسالت مراکز، نهادها و گروههاى فعال در این حوزه را
سنگینتر نموده است. بدیهى است که در شرایط حاضر نمىتوان تنها با طرح
مطالب و مباحث سنتى مهدویت آن هم در قالبها و اشکالى که پیش از این مرسوم
بوده، نیاز روز افزون جامعه به این مباحث را پاسخ داد. از این رو بر مبلغان
فرهنگ مهدوى لازم است که با گشودن زوایاى جدید در طرح مباحث مهدوى و
پرداختن به موضوعات مختلف اجتماعى از منظر فرهنگ انتظار، ارائه اینگونه
مطالب و مباحث را هم از نظر محتوا و هم از نظر قالب دچار تحول سازند.
امروزه
مىتوان از منظر علوم مختلف انسانى، از جمله جامعهشناسى، روانشناسى،
علوم سیاسى، اقتصاد و حتى از منظر هنرهاى تصویرى چون سینما به ارائه مباحث
مهدوى پرداخت و با طرح موضوعات و مسائل جدیدى که تا کنون در این حوزه مطرح
نبوده توجه مخاطبان را جلب نمود. موضوعات و مسائلى چون آینده جهان و جهان
آینده، اقتصاد جهانى، عدالت اجتماعى، حکومت جهانى، جهانى شدن، آثار روانى و
تربیتى انتظار، آسیبشناسى اجتماعى انتظار، منجىگرایى در سینما و... .
البته
ورود به این حوزه نیازمند دقت، ژرفنگرى و احاطه به مباحث مهدوى از یک سو و
علم و اطلاع کافى از مبانى علوم موردنظر از سوى دیگر است و لذا لازم است
کانونها و مجامع مهدوى که قصد ورود به این حوزه را دارند، پیش ازهر اقدامى
با کارشناسان شناخته شده و مورد اطمینان مشورت نمایند، تا خداى نخواسته به
دام التقاط یا ابتذال گرفتار نشوند.
5 . توجه به آفتها و آسیبهاى اندیشه مهدویت
اندیشه
مهدویت و انتظار نیز چون هر اندیشه و آرمانى آفتها و آسیبهایى دارد که اگر
به آنها توجه نشود و بهموقع براى برطرف ساختن آنها اقدام نگردد مىتواند
آثار منفى و مخربى داشته باشد. البته این آسیبها مىتواند در هر زمان
متفاوت از زمان دیگر باشد و از این رو مقابله با آنها نیازمند آسیبشناسى
مستمر و روزآمد از سوى عالمان زمانشناس و مراکز فرهنگى و تحقیقاتى حوزوى و
دانشگاهى است.
به نظر مىرسد در حال حاضر فرهنگ مهدوى در جامعه ما با
آسیبهاى مختلفى روبروست که مىتوان آنها را در ذیل دو عنوان کلى دستهبندى
کرد: 1. عوامزدگى و سطحىنگرى؛ 2. روشنفکر زدگى و تأویلگرایى.
امروزه
شاهد هستیم که گروهى از نویسندگان، سخنرانان و گردانندگان محافل و مجالس
مذهبى براى جلب توجه عوام و جذب هر چه بیشتر آنها به موضوع مهدویت، با به
فراموشى سپردن فلسفه واقعى انتظار و کارکردهاى اجتماعى آن، مردم را صرفاً
به نقل خواب و رؤیا و حکایتهاى ضعیف و بىاساس مشغول داشته و با بستن باب
هرگونه تعقل و تدبر در معارف مهدوى، برداشتهاى سطحى خود از روایات را ملاک
تحلیل و بررسى پدیده ظهور قرار دادهاند.
سخنرانیها و آثار مکتوبى که
از سوى این گروه ارائه مىشوند، مخاطبان جوان خود را از رسالت سنگینى که در
برابر حجت خدا، حضرت صاحبالامر(ع) و مسئولیت بزرگى که در برابر اجتماع
خود دارند، غافل ساخته و آنان را به این اندیشه وامىدارد که تنها باید در
خلوت خود در جستوجوى امام غائب بود و تلاش کرد که با به دست آوردن ادعیه،
توسلات و ختوماتى راهى براى تشرف خدمت آن حضرت پیدا کرد. قطعاً اگر این
قبیل افراد به آرزوى خود دست نیابند و راهى براى ملاقات با امامشان پیدا
نکنند دچار دلزدگى و ناامیدى مىشوند.
خطر دیگرى که این قبیل سخنرانیها
و آثار دارد این است که اعتقاد به مهدویت را در نزد کسانى که هنوز به
حقایق شیعه و عمق اندیشه مهدویت پى نبردهاند، اعتقادى موهوم و آمیخته با
خرافه جلوه مىدهد.
گروهى دیگر از نویسندگان و سخنرانان که همه جهان
پیرامون خود را تنها با عینک مدرنیسم مىبینند و همه حقایق هستى را با ملاک
علوم تجربى و انسانى غربى تجزیه و تحلیل مىکنند، به ارائه برداشتهاى
روشنفکرانه از قیام و انقلاب مهدى پرداخته و شاخصههاى دموکراسى لیبرال را
ملاکى براى ارزیابى حکومت امام عصر(ع) قرار دادهاند. این گروه تلاش
مىکنند که روایات مربوط به ظهور و حوادث پس از آن را به گونهاى تأویل و
تفسیر کنند که با چارچوبهاى بهظاهر علمى پذیرفته شده از سوى آنها هیچ
تفاوتى نداشته باشد.
آثارى که براساس دیدگاههاى این گروه عرضه مىشوند،
از یک سو اندیشه مهدویت و انتظار را در اذهان مخاطبان خود در حد یک اندیشه
اجتماعى، چون دیگر اندیشههاى اجتماعى، که چه بسا در آن جاى چون و چرا و
نقض و ابرام نیز وجود دارد، تنزل داده و رفته رفته جوانان را نسبت به حتمیت
و قطعیت واقعه ظهور و کارآمدى آن دچار تردید مىکند. و از سوى دیگر این
اندیشه را از همه پشتوانههاى غیبى و الهى خود تهى ساخته و امام مهدى(ع) را
در قالب رهبر یک جنبش اجتماعى که چون هر رهبر اجتماعى دیگر گرفتار
سازوکارهاى پذیرفته شده جوامع بشرى است، مجسم مىسازد.
چنانکه گفته شد
هر یک از این دو دیدگاه آثار و پیامدهاى مخربى براى اندیشه مهدویت و انتظار
داشته و لطمات جبرانناپذیرى به کارکردها و آثار این اندیشه وارد مىسازد و
از این رو لازم است که مبلغان و مروجان فرهنگ مهدوى با درایت و تیزبینى از
غلبه این قبیل دیدگاهها بر فعالیتهاى خود جلوگیرى و با آثار زیانبار آنها
مقابله کنند.
6. پرهیز از درآمیختن فعالیتهاى مهدوى با اغراض جناحى و گروهىدر
سالهاى اخیر با گسترش فعالیتهاى مهدوى در جامعه، خیل وسیعى از مردم، از
گروهها و اقشار مختلف اجتماعى و با گرایشها و تمایلات متفاوت سیاسى، بیش از
پیش به فرهنگ مهدویت و انتظار روى آورده و به حضرت مهدى(ع) به عنوان
پایانبخش همه ناامیدیها و نامرادیها و آخرین ذخیره شیعه براى رهایى همه
جهان از تیرگیها و پلیدیها دل بستهاند. از این رو بر همه مراکز، مؤسسات،
هیأتهاى مذهبى و کانونهایى که به فعالیتهاى مهدوى مشغولند، لازم است که در
فعالیتهاى خود تنها رضایت حضرت صاحبالامر(ع) را در نظر داشته باشند و از
درآمیختن این موضوع با هرگونه اغراض و گرایشهاى جناحى و گروهى خوددارى
کنند؛ زیرا در این شرایط هر حرکتى که در جهت کسب منافع جناحى و گروهى و
بهرهبردارى سیاسى و حزبى از این گرایش ناب و خالص مردمى صورت گیرد، موجب
از دست رفتن آخرین امید مردم، بدبین شدن آنها به فعالیتهاى مهدوى و در
نتیجه پراکنده شدن آنها از پیرامون مهمترین محور وحدت امت اسلامى مىشود
که این خود خطایى جبرانناپذیر و گناهى نابخشودنى است.
7. رعایت اخلاص در عمل و پیراسته داشتن نیت
کلیه
فعالیتهایى که با هدف احیا، گسترش و تعمیق فرهنگ مهدویت در جامعه صورت
مىگیرد از مصادیق بارز »انتظار فرج« و در نتیجه از جمله عبادات، بلکه از
شایستهترین آنها، به شمار مىآید11، از این رو در اینگونه فعالیتها چون
هر عبادتى دیگر، نیت و اخلاص شرط اساسى بوده و بدون نیت خالصانه این
فعالیتها هیچ ثمرى براى انجام دهندگان آنها نخواهد داشت.
اما انجام
فعالیت تبلیغى و ترویجى خالصانه براى امام عصر(ع) مستلزم درک چند مطلب
اساسى است که در اینجا برخى از آنها را یادآور مىشویم:
1. مدیون بودن
همه ما نسبت به امام عصر(ع): استمرار هستى و بقاى همه ما بسته به وجود
آخرین حجت الهى است؛ چرا که به فرموده امام باقر(ع):
لو بقیت الأرض یوماً بلا إمام منّا لساخت بأهلها.12
اگر زمین یک روز بدون امامى از ما بماند اهلش را در خود فرو مىبرد.
و
همه نعمتها و خیرات و برکاتى که در عالم هستى نصیب ما مىشود، به واسطه
امام عصر(ع) و به طفیل هستى ایشان است. چنانکه در »دعاى عدیله« مىخوانیم:
ببقائه بقیت الدنیا و بیمنه رزق الورى و بوجوده ثبتت الأرض والسماء.13
به بقاى او دنیا باقى است و به برکت وجود او مردم روزى داده مىشوند و به واسطه وجود اوست که زمین و آسمان پابرجاست.
از
این رو مىتوان گفت که همه ما در زندگى خود مدیون و وامدار امام عصر(ع)
هستیم و ایشان نسبت به همه ما حق حیات دارند و به همین دلیل اگر موفق شویم
که قدمى در راه ترویج و تبلیغ نام و یاد آن حضرت برداریم جز اداى بخش بسیار
ناچیزى از دین خود نسبت به ایشان کارى انجام ندادهایم.
2. خدمت به
امام عصر(ع) افتخار همه اولیاء و بزرگان: امام مهدى(ع) چنان جایگاه رفیعى
در عالم هستى دارند که حتى ائمه معصومین(ع) خدمت به ایشان را افتخار خود
دانسته و آرزو مىکردند که خداوند توفیق خدمت به آن حضرت را نصیبشان
فرماید. چنانکه وقتى از امام صادق(ع) مىپرسند که: »آیا قائم به دنیا آمده
است؟« مىفرماید:
لا، ولو أدرکته لخدمته أیّام حیاتى.14
خیر، اما اگر او را درک کنم همه روزهاى زندگىام خدمتگزارش خواهم بود.
با
توجه به این موضوع کسى که توفیق خدمت به آرمانها و اهداف فرهنگ مهدوى را
به دست مىآورد، نه تنها منتى بر امام عصر(ع) ندارد، بلکه باید خدا را به
خاطر توفیقى که نصیب او کرده شکر کند.
3. جارى شدن برکت در زندگى
خدمتگزاران به امام عصر(ع): بدون تردید هرگونه فعالیتى که با هدف ترویج
معارف اهل بیت(ع)، گسترش فرهنگ امامت و ولایت در جامعه و تعمیق عشق و ارادت
مردم به خاندان رسالت صورت گیرد مورد رضایت حضرت حق بوده و موجب نزول
خیرات و برکات در زندگى انسان مىشود.
با نگاهى اجمالى به زندگى کسانى
که عمر خود را وقف خدمت به اهل بیت(ع) نموده و در این راه از استعدادها،
تواناییها و امکانات مادى و معنوى خود حداکثر استفاده را کردهاند، نشان
مىدهد که اینگونه افراد در زندگى خود از توفیقها و برکتهاى الهى بیشترى
برخوردار شده و در فعالیتهاى فردى و اجتماعى خود شاهد رشد و توسعه بیشترى
بودهاند. رمز این مسئله نیز روشن است؛ چرا که به اعتقاد ما هرکس در راه
امیر مؤمنان على(ع) و خاندان او قدم بردارد و آنها را در حد توان خود، یارى
نماید، مشمول این دعاى پیامبر گرامى اسلام(ص) و ائمه معصومین(ع) نسبت به
یارى دهندگان اهل بیت عصمت و طهارت خواهد شد که:
أللّهمّ أنصر من نصره و اخذل من خذله.15
خدایا یارى کن هر کس که او (على(ع)) را یارى کند و خوار کن هر کس که او را خوار کند.
أللّهمّ أنصره وانتصر به لدینک وانصر به أولیائک و أولیائه و شیعته واجعلنا منهم... و انصر ناصریه و اخذل خاذلیه.16
خدایا
او را (مهدى(ع)) یارى کن به وسیله او دینت را، دوستانت را، دوستان او را و
شیعیان و یاران او را یارى کن و ما را از ایشان قرار بده... و هرکس که او
را یارى مىکند یارى ده و هر کس که او را خوار مىکند خوار کن.
توجه
به نکات یاد شده، مبلغ و مروج فرهنگ مهدوى را از هرگونه انگیزه و غرضى جز
کسب رضایت حضرت ولىعصر(ع) و اداى وظیفه به ساحت مقدس آن حضرت فارغ مىسازد
و به او یارى مىدهد که با نیت خالصانه، به دور از هرگونه انگیزه مادى و
بدون توجه به مدح و ذم این و آن به فعالیت در این حوزه بپردازد.
8. توجه دیدگاهها و نظرات مراجع عظام تقلید
در
طول تاریخ پر فراز و نشیب شیعه افراطها و تفریطهاى فراوانى در موضوع
مهدویت صورت گرفته و جریانهاى انحرافى بسیارى در این زمینه شکل گرفتهاند.
اما در همه این زمانها جریان قدرتمند فقاهت و مرجعیت شیعه به عنوان یکى از
اصلىترین شاخصهاى خط تعادل در اندیشه شیعى با همه این انحرافها و
کجاندیشىهاى مقابله کرده و همواره مبلغ و مروج اندیشه ناب برگرفته شده از
تعالیم معصومین(ع) بوده است. از این رو بر گروهها و تشکلهاى فعال در حوزه
مباحث مهدوى لازم است که براى در امان ماندن از هرگونه افراط و تفریط در
فعالیتهاى خود، همواره دیدگاهها و نظرات مراجع عالیقدر تقلید و بزرگان حوزه
علمیه را مدنظر داشته باشند و از انجام هر نوع فعالیت مغایر با اندیشه و
دیدگاههاى ایشان پرهیز کنند؛ چرا که براساس فرمایش امام عصر(ع) آنها حجت
برهمه ما هستند:
... و أما الحوادث الواقعة فارجعوا فیها إلى رواة حدیثنا فانّهم حجتى علیکم و أنا حجةاللَّه علیهم.17
...
و اما در رویدادهایى که [براى شما] پیش مىآید به راویان حدیث ما مراجعه
کنید؛ چرا که آنها حجت بر شما هستند و من حجت خدا برایشان هستم.
9. توجه به کارکردهاى مجالس و مراسم مهدوىجشنها
و مراسمى که به نام امام عصر(ع) و براى بزرگداشت یاد ایشان برپا مىشوند،
فرصت مناسبى براى تجدید پیمان با آن امام، یادآورى تکالیف و رسالتهاى ما
نسبت به آن حضرت، ترویج فرهنگ انتظار و آمادهسازى جامعه براى ظهور یگانه
منجى عالم بشریت است. اما متأسفانه در سالهاى اخیر بسیارى از این جشنها و
مراسم کارکرد اصلى خود را از دست داده و به مجالسى خنثى، بىمحتوا و گاه ضد
انتظار و مروج سکون و رکود تبدیل شدهاند. حتى در مواردى دیده شده است که
در این جشنها و مراسم اعمالى صورت مىگیرد که خلاف شرع آشکار و برخلاف
خواسته حضرت بقیةاللَّه الاعظم، ارواحنا له الفداء، است. اعمالى چون پخش
موسیقیهاى مبتذل، اختلاط زن و مرد، اسراف و تبذیر، اجراى نمایشهاى سخیف و
بىمحتوا و... .
در این شرایط وظیفه گروهها و تشکلهاى فعال در حوزه
فرهنگ مهدوى دو چندان شده و بر آنها لازم است که ضمن تلاش براى حفظ کارکرد
اصلى مجالس و مراسم مهدوى از هر عملى که بر خلاف احترام و قداست اینگونه
مراسم و مغایر با خواستههاى امام عصر(ع) است جلوگیرى نمایند.
توجه به
بیانات حضرت آیةاللَّهالعظمى صافى گلپایگانى که خطاب به دومین همایش
»مهدویت؛ جهان آینده و استراتژى انتظار« صادر شده در این زمینه راهگشاست.
ایشان مىفرماید:
از این برنامهها که به عنوان جشن و مجالس چراغانى،
شادباش، مدیحهسرایى، سخنرانى و همایش برگزار مىشود، باید در جهت اهداف
عالى آن وجود مقدس و حجةاللَّه یگانه زمان، بهرهبردارى شود و پیرامون
شخصیت منحصر به فرد آن ولىّ خدا و ابعاد و اطراف و خصائص مأموریت بزرگى که
بر عهده آن حضرت است و در حقیقت مکمل بعثت همه انبیا و رسالات آسمانى است،
تبلیغ کنند که همه این برنامهها موجب خشنودى و رضایت خاطر آن حضرت است و
نیز همگان را از کارها و اعمالى که باعث نگرانى و رنجش خاطر آن حضرت
مىشود، برحذر نمایند.18
با امید به اینکه خداوند متعال به همه ما
توفیق فعالیت تبلیغى مهدوى، همراه با معرفت و خلوص کامل و به دور از هرگونه
افراط و تفریط عطا فرماید.
پى نوشتها :
1 . شیخ عباس قمى ، مفاتیحالجنان، زیارت حضرت صاحبالامر به نقل از سیدبن طاووس.
2 . محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج36، ص337، ح200.
3 . همان، ج51، ص121.
4 . صحیفه نور (مجموعه رهنمودهاى امام خمینى، قدسسره)، ج12، ص209-208.
5 . بحارالانوار، ج52، ص331، ح5.
6 . همان، ج24، ص212.
7 . روزنامه جمهورى اسلامى، ویژه بزرگداشت آیةاللَّه بروجردى و شیخ شلتوت.
8
. تنها در کتاب الذریعه مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانى افزون بر چهل کتاب و
رساله با عنوان »الغیبة« معرفى شده که از سوى فقها، متکلمان و محدثان بزرگ
شیعه در طى قرون متمادى به رشته تحریر درآمده است. در کتابنامههایى هم که
در سالهاى اخیر به چاپ رسیده نزدیک به دو هزار کتاب که در زمینه مباحث
مهدوى نوشته شدهاند معرفى شده است. ر.ک: علىاکبر مهدىپور، کتابنامه امام
مهدى(ع).
9 . در کتاب منتخبالاثر حضرت آیةاللَّه صافى گلپایگانى،
نزدیک به شش هزار روایات از طریق شیعه و اهل سنت در زمینه مباحث مختلف
مرتبط با امام مهدى(ع) نقل شده است.
10. مجله موعود، سال ششم، ش32، تیر 1381.
11. »أفضل العبادة إنتظار الفرج.« شیخ صدوق، کمالالدین و تمامالنعمة، ج2، ص377، ح1.
12. بحارالانوار، ج23، ص37، ح64.
13. شیخ عباس قمى، مفاتیحالجنان، دعاى عدیله.
14.
محمدبن ابراهیم نعمانى، کتاب الغیبة، ص245؛ بحارالانوار ج51، ص148، ح22.
شایان ذکر است که در برخى از کتابها این روایت به امام حسین(ع) استناد داده
شده که ظاهراً صحیح نباشد.
15. بحارالانوار، ج37، ص126، ح24.
16. مفاتیحالجنان، زیارت آلیاسین.
17. ابوجعفر محمد بن على بن الحسین (شیخ صدوق)، کمالالدین و تمامالنعمة، ج2، ص483، ح4.
رویکرد غرب به معنا و مهدویت
شمار بى سابقه اى از مردم انگلیس که اکثریت آنان را
زنان تشکیل مى دهند در نتیجه شکاف عمیق میان کلیساهاى کاتولیک و پروتستان،
هر روزه به اسلام مى گرایند. تعداد چشم گیر افرادى که هر روزه به اسلام روى
مى آورند سبب شده تا این دین به طور سریعى به عنوان مکتب عقیدتى حائز
اهمیتى در این کشور به شمار آید. به عقیده »رز کندریک«، یک معلم تعلیمات
دینى دبیرستان »هال« در انگلیس و نویسنده کتاب تحلیلى بر قرآن کریم در بیست
سال آینده تعداد افرادى که به اسلام گرایش پیدا مى کنند مساوى و یا بالغ
بر تعداد مسلمانان مهاجر به کشور انگلیس خواهد بود. وى هم چنین بر این
عقیده است که: »اسلام همانند مسیحیت، یک دین جهانى است و هیچ ملیتى
نمى تواند ادعا کند که اسلام منحصر به اوست«.
موج گرویدن به دین اسلام
على رغم ارائه تصویر و تبلیغات سوء در رسانه هاى غربى، روز به روز در حال
افزایش است. در حقیقت گرایش به دین اسلام، از زمان انتشار کتاب سلمان رشدى،
جنگ خلیج فارس و کشتار مسلمانان در بوسنى، شدت بیشترى پیدا کرده است و
گرچه در تبلیغات غرب این گونه وانمود مى شود که دین اسلام حقى را براى زنان
قایل نشده و همواره آنان را در محرومیت قرار داده است، تعداد زنانى که روز
به روز به اسلام مى گروند نسبت به تعداد مردان، از افزایش بیشترى برخوردار
است. به عنوان مثال در ایالات متحده آمریکا، تعداد زنانى که به اسلام
گرویده اند چهار برابر مردانى است که در این کشور اسلام را دین خود قرار
داده اند. بسیارى از تازه مسلمانان انگلیسى از طبقه متوسط جامعه هستند.
تحقیقى
که مؤسسه اسلامى شهر »لیستر« انگلستان انجام داده، نشان مى دهد که اغلب
افرادى که به اسلام گرویده اند، حدود 30 تا 50 سال سن دارند. البته تعدادى
از دانشجویان این کشور نیز به اسلام گرویده اند که این خود نشان از عقلانیت
دین اسلام دارد. »محمد« یکى از تازه مسلمانان انگلیس مى گوید: »خورشید
اسلام در غرب طلوع خواهند نمود«. »عالیه حائرى« روان شناس آمریکایى که 15
سال پیش به اسلام گرویده است بر این عقیده است که طلوع این خورشید آغاز شده
است. وى که مشاور یک مؤسسه انتشاراتى ادبیات مذهبى است، تصریح مى کند:
»غربیان با تحقیق و با چشمان باز به اسلام گرایش پیدا مى کنند«. به عقیده
برخى افراد، در نتیجه تقابل و تعامل میان تعالیم مذاهب، افراد در کشورهاى
غربى با اسلام و آموزه هاى ناب آن آشنایى پیدا کرده و به اسلام روى
مى آورند برخى دیگر، موج تبلیغات منفى علیه اسلام در رسانه هاى غربى را سبب
گرایش غربیان به دین اسلام و هر چه کامل تر نمودن اطلاعات خود نسبت به این
دین مى دانند.
از طرف دیگر غربیانى که از وضعیت جامعه خود به ستوه
آمده اند - روى آوردن افراد به جرم و جنایت، اختلافات خانوادگى، مواد مخدر و
مصرف مشروبات الکلى - اصول و قوانین مدنى اسلام را سرلوحه زندگى خود قرار
مى دهند. برخى از مستبصرین که قبلاً مسیحى بودند و در نتیجه اختلاف و شکاف
میان کلیساهاى مسیحیت و نامفهوم بودن واژه هاى تثلیث و مسیح به عنوان پسر
خدا، دچار سرخوردگى شده اند.
برخى از این افراد نیز از طریق تحقیق و
عقل گرایى به دین اسلام مشرف شده اند. »رز کندرلیک« در این زمینه مى گوید:
»زمانى که در دانشگاه دانشجوى رشته الهیات بودم، بحثهاى زیادى در رابطه با
ادیان الهى مطرح مى شد که این خود عامل گرایش من به اسلام بود«. »مایمونا«
که در یک خانواده مسیحى پرورش یافته است، در سن پانزده سالگى به اسلام مشرف
شد. وى پس از بحث و تبادل نظر با زنان راهبه کلیسا و تحقیق درباره
آموزه هاى دین مسیحیت، یهودیت، اسلام و آئین بودا و غیره، دین اسلام را به
عنوان مکتب عقیدتى خود پذیرفت. »هدى خطاب« نویسنده کتاب زنان مسلمان که ده
سال پیش در زمان تحصیل خود در رشته ادبیات عرب به اسلام گرویده است
مى گوید: »مبانى دین مسیحیت همواره در تغییر است و برخى نظرات آن پایه
منطقى ندارد؛ اما اسلام همواره در اصول خود همانند به جا آوردن نمازهاى
پنج گانه و یومیه، استوار و قاطع است. نماز سبب مى شود که مادام خداوند را
در نظر داشته باشیم و ارتباط خود را با او قطع نکنیم«.
اشاره :در
آخرین روزهاى بهمنماه سال 82 (82/11/24) کنفرانس »موعود ادیان« به همت
مرکز اسلامى انگلستان و مشارکت نزدیک »مرکز گفتوگوى ادیان انگلستان« و
»نمایندگى فرهنگى جمهورى اسلامى ایران« در شهر »لندن« برگزار شد.
در این
نشست صمیمى که جمعى از صاحبنظران در این موضوع از کشورهاى انگلستان، مصر،
ایران و... بهعنوان سخنران شرکت کرده بودند موضوعات مختلفى چون
»منجىگرایى، مهدویت، موعود در آئین مسیحیت و...« مورد بحث و مطالعه واقع
شد.
آقایان »سیدنى شیپتون (مدیر اجرایى مؤسسه مرکز گفتوگوى ادیان
انگلستان)، سر زیگموند استرانبرگ (رئیس بنیاد گفتوگوى ادیان)، مارکوس برى
بروک (رئیس مرکز کلیساى آکسفورد)، دکتر زکى بداوى از مصر و آیتاللَّه شیخ
محسن اراکى (رئیس مرکز اسلامى انگلستان)، آیتاللَّه امامى کاشانى و
اسماعیل شفیعىسروستانى (مدیر مسؤول مؤسسه فرهنگى موعود) در زمره
شرکتکنندگان اصلى و مدعو بودند.
کنفرانس در دو نوبت و به صورت مجزا با حضور جمعى از اندیشمندان و فضلاى انگلیسى، ایرانى و پاکستانى برگزار شد.
مجموعه مقالات این کنفرانس در قالب یک جلد کتاب از سوى مرکز اسلامى انگلستان منتشر خواهد شد.
برگزارى
این کنفرانس و طرح »موعود ادیان« در یک کشور اروپایى حکایت از بروز حساسیت
و تعلق خاطر عموم ملل به وقایع آخرالزمان دارد و ضرورت برنامهریزى جدى
مراکز فعال فرهنگى وابسته به جمهورى اسلامى را متذکر مىشود.
در حاشیه کنفرانس نیز گفتوگوها و نشستهاى جنبى سخنرانان و جلسات پرسش و پاسخ جلبنظر مىکرد.
موعود،
ضمن قدردانى از برگزارکنندگان این نشست فرهنگى، ضرورت انتشار مباحث ویژه
مهدوى را به زبانهاى مختلف و با ادبیات مناسب متذکر مىشود.
آنچه درپى
مىآید خلاصهاى از متن سخنرانى اسماعیل شفیعىسروستانى مدیر مسؤول مجلات
موعود و موعودجوان در کنفرانس مزبور است. امید که مقبول طبع خوانندگان
موعود واقع شود.انشاءاللَّه
گفتوگو از »موعود ادیان« و منجى
آخرالزمان، گفتوگویى است دیرین، با عمرى به درازاى خلقت انسان و سکناى او
در عرصه خاک. این تاریخ بلند از یک سو و اشتراک آن در میان همه اقوام و
ملل، از دیگرسو حکایت از ذاتى بودن این معنا در نوع انسان دارد و شاید
بتوان به مدد این باور مشترک و انتظارى که مصادیق آن را در میان آراء،
اقوال و حتى اساطیر اقوام مختلف ساکن در گستره زمین مىتوان برشمرد انسان
را »موجودى منتظر« تعریف کرد.
این »موجود منتظر« که اتفاقاً همین
تعریف او را از سایر موجودات متمایز ساخته است در گذار از شرایط مختلف
تاریخى و فراز و نشیبهاى حیات همواره در تلاش براى گذار از »وضع موجود« و
فراهم آوردن »وضعى مطلوب« گونههاى مختلف »فرهنگها« و »تمدنها« را به نمایش
گذارده است.
تولد و حیات »تمدنها« انعکاس این تمناى بزرگ است
چنانکه رویگردانى بشر از بسیارى از فرهنگها، ایدئولوژیها، نظریهها و...
نیز نشان از آن دارد که هیچیک به تمامى قادر به ارضاى انسان و پاسخگویى به
تمناى درونى او نبودهاند. به عبارت دیگر، انسان از همه آنچه که حقیقتاً
نمىتواند پاسخگوى تمناى دستیابى او به »عدالت«، »آزادگى«، »اخلاق« و
بهرهمندى عادلانه از نعمتهاى خدا باشد، دست شسته و بر شاهراه انتظار چشم
به آیندهاى برتر دوخته است. جالب توجه آنکه همه مدعیان نجات بشر،
سعادتمندى، رفاه و امنیت نیز با اشاره به همین »میل و تمناى« مشترک، امکان
ماندن، بهرهکشى و سوء استفاده از طبیعت زلال و صاف انسانها را پیدا
کردهاند.
»موعود ادیان« نه یک پندار و یا خرافه و نه حاصل و محصول
روزگار سخت زندگى و عکسالعملهاى روانى و احساسى بلکه، واقعیتى است که ریشه
در جان انسان دارد. از یک سو خرد انسانى و از دیگر سو بیان مشترک همه
پیامبران الهى، تمامى حکیمان فرزانه، قدیسان آزاده و ادبیات همه اقوام و
ملل این نکته را تأیید کرده و بدان صحه مىگذارد. چه، هیچ انسانى در شرایط
طبیعى ضرورت دستیابى به عدالت سلامتى، رفاه، عدالت، امنیت و برخوردارى
مشترک از نعمتهاى عالم را منکر نمىشود، هیچ صاحب عقل و خردى نیز ضرورت
تجربه کاملترین رتبه و سطح از اینهمه نعمتها را رد نمىکند. چه، بدون ظهور
و بروز این درجه از کمال همه مجاهدتهاى انبیا، کوشش مصلحان و رشادت
سلحشوران ابتر و رها مىماند و یأس و نومیدى بر تمامى ساحتهاى اخلاقى و
روحى سایه مىافکند و انسان به تمام معنى از کارکرد حقیقى دور مىافتد. به
آن مىماند که کسى ظهور و بروز »کمال« در ثمرههاى زمین و گیاهان و جانوران
را منکر شود و آن را امرى وهمى و غیر واقعى فرض کند. از همینجاست که عرض
مىکنم »انتظار فرا رسیدن روز مقدس ظهور موعود ادیان«، انتظار فرا رسیدن
روز کمال انسان است. موجودى که برتر و شایستهتر از همه نباتات و جانوران و
اشرف آنها خلق شده است. این معنا حامل قوىترین انگیزه و پشتوانه
بزرگترین اراده براى زیستن، سالم ماندن، مجاهده و تلاش براى بیرونراندن
همه نشانههاى تباهى از ساحت زندگى و مناسبات فردى و اجتماعى است. شاید از
همین جهت و به دلیل همین پتانسیل قوى است که همواره دشمنان بشر،
استعمارگران و سرمایهداران طالب قدرت و سیطره، سعى در نفى و انکار این
ایده و ملوث ساختن آن با مفروضاتى بىپایه کردهاند تا حقیقت و واقعیتى
بزرگ و انسانساز را خرافهاى ضعیف جلوهگر سازند و از این طریق امکان
ادامه حیات و سیطره خود را فراهم نمایند.
جان مایه و »روح« همه آثار
ماندگار فرهنگى، همه ادب و ادبیات سترگ و جاودان ملل، همه تابلوهاى نقاشان
آرمانگرا و همه داستانهاى مانده از سلحشوران نامآور، مدیون این بخش از
حقیقت آدمى است چنانکه همه آثارى که به نوعى اسبابف ماندن در بىاخلاقى،
دنیاپرستى، ابتذال و دورى از معنا و معنویت را فراهم آوردهاند محصول غفلت،
غیبت و دورى جستن آگاهانه و ناآگاهانه از این امرند.
آیا
تقدسزادیى از عالم و آدم، غلبه ماتریالیسم، اصالت یافتن سودپرستى و
واماندگى انسان معاصر در بهرهمندیهاى صرفاً مادىف جسمى و جنسى که جملگى طى
چند قرن اخیر موجبات بروز شکافهاى طبقاتى، بحرانهاى زیست محیطى، جنگهاى
خانمانسوز، فاصله عمیق میان کشورهاى برخوردار و عقبمانده، توسعه فساد
اخلاقى و امثال اینها را فراهم ساخته علتى جز غفلت از این وجه از حقیقت و
وجود انسان دارد؟
سکولاریزه کردن همه فرهنگها و تمدنهاى کهن و ارائه
تفاسیر صرفاً مادى از معتقدات اقوام و ملل و سلب حیثیت معنوى از انسان و
طبیعت، همه اسباب لازم را براى خلع سلاح شدن انسان از معنا و معنویت و
بىپناه ماندن او در وقت غلبه بحرانها و هوسها مهیا کرده است. از همین روست
که انسانف بىپناه معاصر، پناه آوردن به افیون و مواد تخدیرکننده روان و
یا تن دادن به ابتذال را پا به پاى جدالى خانمان برانداز براى دستیابى به
ثروت و قدرت پیشه خود ساخته است تا شاید از این طریق دمى بىخبرى و یا
آسودگى موقتى و البته آسیبپذیر و میرا را نصیب خود سازد.
این امر همه
شرایط لازم را براى بروز انفعال و تأثیرپذیرى انسان معاصر فراهم کرده است؛
شرایطى که سود اصلى را نصیب شیطان، دجالصفتان و حامیان و مبلغان آنان
ساخته و روحیه مقاومت، مجاهده و تلاش براى عدالتخواهى را تضعیف نموده است.
روحیهاى که به تمامى در باور بزرگ به »موعود و منجى آخرالزمان« نهفته است.
نویدى براى عدالت، آزادگى و امنیت فراگیر.
اگر بخواهیم عصاره تمام
آراء موجود درباره »منجى و موعود ادیان« و آنچه را که جملگى منتظران موعود
بر آن متفقاند، در چند کلمه خلاصه کنیم جز این سه امر به دست نمىآید:
رویکرد معنوى به عالم؛ عدالت فراگیر و کوتاه شدن دست ابلیس از همه ساحتهاى فکرى، فرهنگى و مادى حیات انسان.
این
سه امر مهم امروزه در وجود انسانها مبدل به آرزو و میل سرکوفته گشته است و
این در حالى است که فرهنگ و تمدن غربى با تکیه بر امانیسم، آمپریسم و
ماتریالیسم طى چهارصد سال اخیر نه تنها موجب بروز رویکرد صرفاً مادى به
عالم و تغییر همه تعاریف پذیرفته شده ادیان درباره انسان، جهان و طبیعت
شده؛ بلکه زمینه ظهور امپریالیسمى را فراهم آورده که فراموشى همه سنتهاى
مقدس و باورهاى قلبى مشترک پیروان ادیان را با خود دارد. گوئیا بىآنکه
بخواهیم دست شیطان را بر همه تار و پود انسان، جهان و طبیعت آزاد
گذاشتهایم و محصول این آزادى دست شیطان چیزى جز بالا گرفتن آمار بیماریهاى
بنیانکن، بحرانهاى زیست محیطى، فقر، فساد، ظلم و تنهایى انسان در عرصه
زمین نیست.
اجازه مىخواهم از ذکر ارقام و آمار اینهمه بحران دورى
بجویم چه، نگاهى ساده به صحنه حیات مادى و فرهنگى انسان امروز و مراجعه به
انبوه بانکهاى اطلاعاتى موجود، ما را رویارو با انواع آمارها و نمودارهایى
مىسازد که گاه حجم آن موجب بروز یأس و ترس از آینده بشر مىشود.
شاید
دریافت مشترک انسانها در وقت مشاهده اینهمه بحران، یأس از انواع
ایدئولوژیهاى سیاسى، اجتماعى و شکست بسیارى از نظامهاى اجتماعى طى همه
سالهاى قرن بیستم که با خود تنها وعده عدالت و بهروزى را داشتند حکایت از
رویکردى نو و اتفاقى مقدس دارد. حادثهاى که وقوع آن جز با گذر انسان از
دروازه خودپرستى و روى آوردن به آسمان ممکن نبوده و نیست.
این
رویکرد، همراه با امید شیرین دیدار فصل رهایى انسان معاصر در اولین دهه از
هزاره جدید به عالم معنا، آسمان و فرهنگ معنوى است. این رویکرد را در میان
همه ملل و وجه مشخصى از آن را در چشم داشتن به »امر ظهور مقدس موعود
آخرالزمان« که مورد توافق همه ادیان ابراهیمى و غیر آن است مىتوان مشاهده
کرد.
این رویکرد اگر چه محصول همه عواملى است که پیش از آن ذکر شد، لیکن
انعکاس اراده آسمانى خالق هستى نیز هست چه، حسب سنت ماندگار هستى، »پایان
شب سیه سپید است« و بنا نیست که دورى از آنچه که بهجتآفرین، عدالتزا و
امنیت بخش کامل است روزىف مقدر و همیشگى انسان باشد.
بروز رویکردى
نو به معنا و معنویت - به ویژه در غرب - طى دهههاى اخیر، خیزشهاى اجتماعى و
سیاسىف متمایل به فرهنگهاى مذهبى و سنتى در میان ملل شرقى و ظهور تمام قد
بحران در مناسبات اقتصادى، سیاسى و اجتماعى کشورهاى صنعتى، برخى
نظریهپردازان را به ارائه فرضیههایى واداشته که حکایت از غفلت بزرگ از
ماهیت وقایع جارى در شرق و غرب عالم مىکند.
نظریههایى همچون
»پایان تاریخ« بر این فرض استوار بود که بشر آخرین تجربه و کاملترین آن را
در تنظیم مناسبات فردى و اجتماعى فراروى خویش دارد، وضعى که مصداق کامل آن
را در مدینه »لیبرال سرمایهدارى« امریکا معرفى مىکنند. براساس این نظریه
دیگر نیازى به جنبش و کوشش براى تغییر و یا حتى اصلاح وضع موجود نیست و
بشر ناگزیر باید همه عقربهها را به سوى قطب این مدینه تنظیم کند.
این
واقعه اگر چه برخى سیاستمداران را مایل به تجربه »روشى متکى به قدرت« براى
گسیل داشتن همه فرهنگها، تمدنها و ملل به سمت خاستگاه »لیبرال
سرمایهدارى« کرده اما، پوشیده نمانده است که جمله صاحبان خرد بر این قول
اتفاق نظر دارند که این تجربه نه تنها کاملترین و نهایىترین تجربه نیست
بلکه به دلیل دورماندن آن از معنا و مفهوم حقیقى عدالت و غفلت آن از وجه
باطنى و سرشت مقدس انسان و طبیعت، با جهتگیرى یکسویه محکوم به پذیرش شکست
است که اگر جز این باشد به »انتها رسیدن« خود سرآغاز انفعال، پوچى، تکرار
شدن در خود و پایان فرصت زیستن در عرصه زمین است و البته با این درک و معنى
مىتوان از »پایان تاریخ« سخن گفت. پایان تاریخف دورى از سرشت مقدس، پایان
تاریخف غفلت از عالم معنى و معنویت، پایان تاریخف متکى بر مادىگرایى صرف و
پایان تاریخى که در ذات خود نطفه بحران، یأس، فقر و بىعدالتى را دارد.
این
پایان موجد شروعى نواست. صداى زنگ این تاریخ نو را بسیارى هوشمندانه
شنیدهاند. صداى این زنگ در غرب طنینانداز است. تاریخى که نوید مهیا شدن
صحن خانههاى دل مردم سراسر جهان براى استقبال از »موعود و منجى آخرالزمان«
را مىدهد.
اجازه مىخواهم در این مجلس باشکوه که نام »موعود مقدس«
بدان زیبایى خاصى بخشیده اعلام کنم این فصل دیگر، فصل گفتوگو از »اراده
معطوف به قدرت« و یا »اراده معطوف به لیبرالیسم« نیست بلکه، فصل گفتوگو از
»اراده معطوف به حق« است و این اراده، تأیید آسمانى را با خود دارد و قلب
همه مردان و زنان صمیمى جهان نیز فرا رسیدن این فصل را گواهى مىدهد. آیا
همین نشست صمیمى، آن هم در یکى از بزرگترین پایتختهاى غربى؛ یعنى لندن
تأییدى براى این سخن نیست؟!
نسیمى وزیدن گرفته که براى درک لحظات فرحبخش آن مىبایست در معرض آن قرار گرفت و همگان را بدان دعوت کرد، به عبارت زیباى انجیل:
کمرهاى خود را بسته، چراغهاى خود را افروخته بدارید مستعد باشید؛ زیرا در ساعتى که گمان نمىبرید پسر انسان مىآید. (لوقا35-40:12)
وزش این نسیم جانبخش را همگان احساس مىکنند حتى آنان که تداوم آن را قرین با به همریختگى بساط شعبده و دروغ و سلطه خویش مىشناسند.
درک
»پایان تاریخ« - البته تاریخ غرب - مخصوص نظریهپردازانى چون »تافلر«،
»فوکویاما« و »هانتینگتون« و دیگران نیست چه، دوام و بقاى فرهنگ و تمدن
غربى در گرو دریافتهاى نظرى و فلسفى ویژه درباره عالم و آدم است که امروزه
ضعف، نقصان، یکجانبهنگرى آن و از جمله ناتوانىاش در پاسخگویى به همه
آنچه مىتواند سعادت بشر را در پى داشته باشد آشکار شده است. بنبست فلسفى،
ابتذال فرهنگى و عنانگسیختگى محصول این تمدن؛ یعنى »تکنولوژى« در کنار
بحرانهاى فراگیر نه تنها پایان این تاریخ را اعلام مىدارد بلکه بازگشت
نگاه انسان هزاره سوم به آسمان، معنا و معنویت خبر نزدیکى تاریخ جدید را
اعلام مىکند و اینهمه را سیاستمداران و سرمایهداران و دیگر طالبان
استمرار سلطه و سیطره بر فرزندان انسان در اقصى نقاط جهان به خوبى درک
کردهاند. شاید از همین روست که با تمامى قوا سعى در بهرهجویى از این وضع و
به دست گرفتن ابتکار عمل کردهاند، آنهم با طرح موضوع »نزدیکى ظهور منجى
موعود« و ضرورت آمادگى براى استقبال از این منجى آسمانى و مصداق مشخص و
پذیرفته شده آن در آئین مسیحیت؛ یعنى عیسى(ع) شاید این بخش از سخن من عجیب
بهنظر برسد اما، ما با واقعیتى انکارناپذیر روبروئیم. واقعیتى که درک آن
بدون آگاهى از »اخبار آخرالزمان« - که جملگى شما عزیزان در سطوح مختلف از
آن اطلاع دارید - ممکن نیست. در گوشه و کنار جهان، بهویژه طى یک دو دهه
گذشته و اوجگیرى آن در سالهاى اخیر و همزمان با بروز خطمشى کلان سیاست
خارجى امریکا که امروزه همه قدرت نظامى و اقتصادى را نیز با خود همراه
ساخته است.
آیا ساخت صدها فیلم سینمایى با سرمایههاى کلان هالیوود
که عموماً موضوعاتى چون آخرالزمان، ظهور منجى، آرماگدون و دیگر مضامین
مربوط به »فرهنگ موعودى« را دستمایه اصلى کار خود قرار دادهاند اتفاقى
ساده و یا بهانهاى براى فروش فیلمها و جلب تماشاگر مىشناسید؟!
امروزه
صدها پایگاه اطلاعرسانى موضوع پیشگوئیهاى آخرالزمان را اساس همه تحلیلها و
تفسیرهاى خود درباره رخدادهاى سیاسى، اقتصادى، نظامى و حتى اجتماعى جهان
قرار دادهاند و با متمرکز ساختن همه این مباحث در حوزه جغرافیاى سیاسى و
فرهنگى خاورمیانه و بهویژه فلسطین، سعى در القاى این معنا دارند که ظهور
حضرت عیسى(ع) نزدیک است.
سیاستمداران جویاى قدرت نیز همه قواى خود
را مصروف به حرکت درآوردن ماشین نظامى و مسلح خود در جادهاى ساختهاند که
رسانههاى جمعى، سینماى هالیوود و تحلیلگران سیاسى - اجتماعى آن را هموار
مىنمایند. آیا از کنار تصرف بینالنهرین (عراق)، حمایت تام و تمام از
دولتى که بیتالمقدس را محصور ساخته و کینورزى با مسلمین و محور شرارت
دانستن آنان به سادگى مىتوان گذشت و رویکرد پیروان »مسیحیت صهیونیستى« را
به موضوع پیشگوئیها، جنگ آرماگدون، ظهور عیسى(ع)، بناى هیکل سلیمان و... را
مزاحى ساده فرض کرد؟!
مگر جز این است که امروزه برگزیدهترین اعضاى
هیأت حاکمه امریکا و از جمله شخص »رئیس جمهور« در زمره هواداران جدى جریان
مسیحیت صهیونیستى هستند و حتى خود را مطابق سنت این جریان در زمره
»مسیحیان دوباره تولد یافته« مىشناسند.
نگاهى ساده به برنامههاى
دائمى »کلیساهاى اوانجیلى« که با حضور دائمى مردانى چون »پت رابرتسون« و
»جرىفالویل« و حمایت آنان اداره مىشوند بسیارى از قضایا را روشن مىسازد.
مىخواهم
عرض کنم که امروزه یکى از مهمترین موضوعات و البته مشترک میان همه ما که
از »موعود ادیان« سخن به میان مىآوریم دستمایه حرکتهاى سازمان یافته
سیاستمداران، سرمایهداران مدینه لیبرال سرمایهدارى امریکا قرار گرفته
است، چنانکه بزرگترین استراتژیهاى فرهنگى، اقتصادى، سیاسى و حتى نظامى به
اتکاء آن تنظیم شده و به اجرا درآمده است.
زمینهسازى براى ظهور
منجى موعود، چنانکه همه ادیان و اقوام با صمیمیت از آن گفتوگو مىکنند و
از رحمت، شفقت، لطف، نوازش، انساندوستى، نورانیت، نجاتبخشى و ظلم ستیزى
او یاد مىکنند در وظیفه کسانى وارد شده که از خشونت، بىمهرى، کینورزى،
بحرانسازى و بىعدالتى در عرصه فرهنگ و تمدن مردم بهدورند. آنانکه مانند
همه خستگان و مستضعفان براى فرا رسیدن منجى از آسمان دست بلند کرده و از دل
و جان براى آمدنش لحظهشمارى مىکنند.
برما و همه کسانى که به نوعى
مشتاق گفتوگو از »موعود ادیان« و منجى آخرالزمانیم ضرورى است که به حقیقت
دریابیم در کجاى تاریخ و در چه نقطه عطف مهمى از آن به سر مىبریم؟
ما
ناگزیریم عشق به »منجى موعود« را که تاریخ آینده همه ملتهاى صمیمى، مظلوم و
دردمند را مىسازد در گوش فرزندانمان بخوانیم تا این عشق آنان را براى
تاریخى که متعلق به آنهاست مهیا کند و از گرفتار آمدن در دامهاى گسترده
ابلیس در امان نگه دارد.
ما ناگزیریم بدانیم »دجال«، آنتىکریست و
آنکه همه امکانات، فرصتها و ادوات را وسیله نشر تباهى اخلاقى، بىعدالتى،
سلطهجویى، در عصرما و در وقت ظهور منجى موعود قرار مىدهد چگونه خود را
مىنمایاند، و چگونه عمل مىکند؟ مبادا که مصادیقش را از یاد ببریم. ما
ناگزیریم بدانیم که آن منجى موعود با لبخندى بر لب، دستهایى گشاده و
سخاوتمند، و با چشمانى مهربان براى همراهى با همه مظلومان و مستضعفان
مىآید و نیازمند حمایت هیچ شمشیر و سلاحى که خون مظلومان و بندگان خداوند
را بر تیغه خود دارد نیست. چه، همگان مىدانند که از سیاهى نور و از ظلم
عدالت زاده نمىشود. ما ناگزیریم خود را براى آمدنش مهیا کنیم مبادا که
بیاید و ما را خفته ببیند. چنانکه راضى و امیدوار به این کلام پیامبر
اسلام(ص) هستیم که فرمود:
مردى از اهل بیت من خروج مىکند و خدا
برکت خود را به سبب او از آسمان نازل مىفرماید و برکات زمین را به سبب او
ظاهر مىنماید و زمین را پر از عدل مىنماید بعد از آنکه پرشده باشد از ظلم
و جور. والسلام