مجتبى معظمى
حافظ را کمتر کسى است که نشناسد، شهرتش
جنبه جهانى دارد و نام او براى ایرانیان نامى کاملاً آشناست و اغلب آنها
از اشعار او ابیاتى را از بر دارند.
انتخاب تخلّص »حافظ«، حکایت از
ذوق هنرى و تعلق خاطر سراینده، به قرآن و مفاهیم ملکوتى آن دارد. پیوند عشق
و عرفان حافظ را موفق کرد تا از ترکیب این دو عنصر مجموعهاى شگفتانگیز
و دلپذیر بوجود آورد.
در غزلیات حافظ، علاوه بر عشق الهى که سرچشمه
عرفانى دارد، موارد بسیارى درباره عشق انسانى و نشانههاى آن یافت
مىشود. در اینگونه از غزلها آشکارا از اندام آدمى: چشم، ابرو، خال، زلف،
لب لعل و خصوصیات جسمانى و مادى صحبت مىشود و سراینده آن را بهصورت یک
ارتباط منطقى با محبوب ازلى مرتبط مىسازد، این عشق انسانى در نهایت منجر
به عشق الهى مىشود.
در تعریف عشق آمده است که: عشق بر دوگونه است،
یکى احساسات و عواطف و محبت انسانها نسبت به یکدیگر که آن را عشق مجازى
مىگویند و دیگرى عشق به پروردگار جهانیان که آنرا عشق حقیقى گویند و در
این مقال مىخواهیم بدانیم که عشق به حضرت پیامبر،
صلّىاللَّهعلیهوآله، و خاندان طاهرینش در کدامیک از این دو تعریف
مىگنجد، در اینباره از پیامبر اکرم، صلّىاللَّهعلیهوآله، نقل است
که: »هیچ بندهاى مؤمن نیست تا اینکه من نزد او از زن و فرزند و مال و
همه مردم محبوبتر باشم.« و در روایتى آمده است: »از خودش«.1
و در حدیث دیگرى مىفرماید: »خدا را بهخاطر نعمتهایى که بهشما داده دوست بدارید و مرا بهخاطر دوستى خدا.«2
حاصل
آنکه دوستى و محبت به اولیاى حق همان مسأله محبت به خداست، عشق ورزیدن به
اهل بیت، علیهالسلام، همان عشق ورزیدن به مقام ربوبیت است و درحقیقت
دوستى اهل بیت، علیهمالسلام، حکم پلى را دارد که عاشق را بهسوى حق و
حقیقت هدایت مىکند.
حافظ نیز سرمنشأ عشق و راه وصل را در جمال یار
جستجو مىکند و جمال یار را بازتاب جمال حق در عرصه آفرینش مىداند. طى
این سلوک و وجود روحافزاى محبوب به عاشق حیاتى دوباره مىبخشد و اثر فنا
را در وى مىزداید و نامش را براى ابد در جریده عالم ثبت مىکند.
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
اکنون مىخواهیم بدانیم چهکسى مىتواند بر فردى مثل حافظ اثر بگذارد و اساساً انسان کامل در عصر حافظ چهکسى بوده است؟
آیا مشایخ شهر که الگوى عوام بهعنوان یک انسان کامل بودهاند مىتوانستند الگوى حافظ باشند؟ بهطور یقین پاسخ منفى است.
نشان اهل خدا عاشقى است با خود دار
که در مشایخ شهر این نشان نمىبینم
نشان انسان کامل و در لسان حافظ (مرد خدا) عاشقى است و خواجه عشق را در مشایخ شهر نمىبیند.
زاهد ظاهربین نیز از نمادهاى منفى شعر حافظ است. زاهد فقط بهظاهر مىنگرد و از باطن و نهانخانه دل بىخبر است.
زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
در حق ما هرچه گوید جاى هیچ اکراه نیست
چنانچه
پیداست، حافظ زاهد را بهعنوان راهبر نمىپذیرد، معشوق حافظ از خاک
بوجود آمده، ولى به آن دلبستگى ندارد و بهعبارتى رنگى از تعلق بر خویش
ندارد.
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
پس محبوب حافظ باید انسان کامل باشد، استاد مطهرى، رحمةاللهعلیه، در شرح انسان کامل مىگوید:
»انسان،
مانند بسیارى از چیزهاى دیگر کامل و غیرکامل دارد و شناخت انسان کامل و
انسان نمونه از دیدگاه اسلام، از آن نظر براى ما اهمیت دارد که اگر بخواهیم
یک مسلمان کامل باشیم، باید بدانیم که انسان کامل چگونه است و سیماى معنوى
انسان کامل چه مشخصاتى دارد، تا در پرتو این شناخت بتوانیم خود و جامعه
خود را آنگونه بسازیم. انسان کامل در اسلام یک انسان ایدهآل و ذهنى نیست،
بلکه وجود عینى دارد«.
استاد مطهرى، پیغمبر اکرم،
صلّىاللَّهعلیهوآله، را به عنوان یک نمونه انسان کامل و بعد از ایشان
حضرت امام على، علیهالسلام، را بهعنوان نمونه دیگر معرفى مىنماید.
استاد ادامه مىدهد:
»عقل،
عشق، محبت، عدالت، خدمت و آزادى از انواع ارزشهاى انسانى هستند، حال کدام
انسان، انسان کامل است، او که فقط عابد محض است؟ یا عاشق محض؟ عادل محض؟
و... نه هیچکدام، انسان کامل نیست، انسان کامل انسانى است که همه این
ارزشها، [درحد اعلى] و [هماهنگ با یکدیگر] در او رشد کرده باشد و على،
علیهالسلام، چنین انسانى است«. 3
انسان کامل در شعر حافظ
استاد مطهرى در کتاب آیینه جام، ابیاتى را تحت عنوان انسان کامل در شعر حافظ گردآورى نموده است، که از آن جملهاند:
گرچه شیرین دهنان پادشهانند، ولى
او سلیمان زمانست که خاتم با اوست
در
احادیث شباهتهاى فراوانى براى آن حضرت با انبیا ذکر شده است و از آن جمله
در شباهت آن حضرت با سلیمان، علیهالسلام، آمده است: بادها بهاذن خداوند
مسخّر وى مىگردند و سلطنت او بر تمام زمین گسترده خواهد شد و امیر
مؤمنان در این رابطه مىفرماید:
»نخستینکارى که قائم در انطاکیه
انجام مىدهد این است که تورات را از غارى بیرون مىآورد که عصاى موسى و
انگشتر سلیمان در آن است.«4
و نیز مىفرماید:
»در بیتالمقدس، تابوت سکینه و [انگشتر سلیمان] و الواحى را که بر موسى نازل شده بیرون مىآورد.«5
همچنین امام صادق، علیهالسلام، مىفرماید:
»عصاى موسى و انگشتر سلیمان در دست او خواهد بود.«6
تو خود چه لعبتى اى شهسوار شیرین کار
که در برابر چشمى و غایب از نظرى
امیر مؤمنان در این رابطه مىفرماید:
»هنگامى
که امام غایب از دیدهها پنهان شود و مردم از غیبت او ازحد شرع بیرون
روند، توده مردم خیال مىکنند که حجت خدا ازبین رفته و امامت باطل شده
است. سوگند به خداى على در چنین روزى »حجت خدا در میان آنهاست«، در کوچه و
بازار آنها گام برمىدارد و بر خانههاى آنها وارد مىشود و در شرق و
غرب عالم به سیاحت مىپردازد و گفتار مردمان را مىشنود بر اجتماعات آنها
وارد شده سلام مىفرمایند...«7
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشهاى برون آى اى کوکب هدایت
روایت زیر با مصرع دوم بیت مذکور مطابق است.
امام زینالعابدین، علیهالسلام، مىفرماید:
»فتنههایى
چون امواج تاریک شب بر آنها هجوم مىآورد که کسى از آنها رهایى
نمىیابد، بجز افرادى که خداوند از آنها پیمان گرفته است، آنها شعلههاى
هدایت و سرچشمههاى دانش و فضیلت هستند، که خداوند آنها را از هر فتنه
تاریک نجات مىدهد«.8
حاصل آنکه بیت یاد شده از حافظ برگرفته از
واقعیاتى است که در متن احادیث نقل است: خواجه شیراز در شرایط نابسامان
جامعه در جستجوى کوکب هدایت، حضرت مهدى موعود، عجّلاللَّهتعالىفرجه،
است تا ازطریق وى به حقایق دست یابد.
هواخواه توأم جانا و مىدانم که مىدانى
که هم نادیده مىبینى و هم ننوشته مىخوانى
پیامبر اکرم، صلّىاللَّهعلیهوآله، مىفرماید:
»نیکان
عترت من، و پاکان بستگان من، در کودکى حکیمترین مردمان، و در بزرگى
داناترین آنان هستند. آگاه باشید که ما خاندانى هستیم که از علوم خدا
بهما تعلیم شده است و از حکمت خدا بهما عطا شده، و از صادق مصدق فرا
گرفتیم«.9
آرى آن حضرت خزانهدار علوم الهى است و اسرار الهى را
از صادق مصدق فرا گرفته و بههمین علت از اسرار درونى خواخواهان خود مطلع
است.
ادامه دارد
پىنوشتها:
× برگرفته از کتاب: دلبرى برگزیدهام، مجتبى معظمى
1 و 2. مجموعه ورّام »آداب و اخلاق در اسلام«، ج اول.
3. انسان کامل، ص51.
4. بشارةالاسلام، ص253.
5. الزام الناصب، ص202.
6. منتخبالاثر، ص221.
7. بشارهالاسلام، ص37.
8. غیبت نعمانى، ص84.
9. منتخبالاثر، ص151.
همانگونه که ذکر شد، مهدویت و نوید ظهور مصلح غیبى در اسلام بسیار قدیمى و
ریشهدار است، لیکن نباید غافل بود که این امر اختصاص به شیعیان ندارد،
بلکه این اعتقاد در میان عامه مسلمین وجود دارد و همچنین ادیان دیگر نیز
ظهور آن حضرت را قطعى مىدانند، ولى هرکدام، از این منجى، بهگونهاى
تعبیر کردهاند. حافظ درباره غیبت آن حضرت مىگوید:
ازدست غیبت تو شکایت نمىکنم
تا نیست غیبتى نبود لذت حضور یا در جاى دیگر:
اى غایب از نظر بهخدا مىسپارمت
جانم بسوختى و بهجان دوست دارمت امام رضا، علیهالسلام، درباره غیبت آن حضرت چنین مىفرماید:
چهارمین فرزند من، خداوند او را در پشت پرده غیبت پنهان مىسازد. تا وقتى که خود مىخواهد.1
در
کتاب مجموعه زندگى چهارده معصوم آمده است: عارف نامى حافظ شیراز که به
زیارت جان باهرالنور امام زمان، عجّلاللَّهتعالىفرجه، تشرّف حاصل
کرده است، شرایط زیارت حجت عصر را چنین وصف مىکند:
در خرابات مغان نور خدا مىبینم
این عجب بین که چه نورى زکجا مىبینم
جلوه بر من مفروش اى ملکالحاج که تو
خانه مىبینى و من خانه خدا مىبینم
خواهم از زلف بتان نافه گشایى کردن
فکر دورست همانا که خطا مىبینم استاد على دوانى در کتاب شوق مهدى مطلبى را درمورد حافظ و حضرت مهدى آورده است:
در
اشعار هیچ یک از شاعران بزرگ غیر از حافظ نمىبینیم که تا این حد ابیاتى
مناسب با اعتقاد شیعیان درباره امام زمان، علیهالسلام، آمده باشد و
تقریباً کمتر غزلى است که بیتى یا ابیاتى از آن مناسب با وصفحال امام
غایب ازنظر نباشد.
لسانالغیب در غزلهاى شورانگیز خود بارها سروده است:
روى بنما و وجود خودم از یاد ببر
خرمن سوختگان را همهگو باد ببر
اشکم احرام طواف حرمت مىبندد
گرچه از خون دل ریش دمى طاهر نیست
عمریست تا به راه غمت رو نهادهایم
روى و ریاى خلق بهیک سو نهادهایم
اى خرّم از فروغ رخت لالهزار عمر
بازآ که ریخت بىگل رویت بهار عمر
اى پادشه خوبان داد از غم تنهایى
دل بىتو بهجان آمد وقت است که بازآیى
بنماى رخ که خلقى واله شوند و حیران
بگشاى
لب که فریاد از مرد و زن برآید از اینها جالبتر اینکه حافظ نام »مهدى« را
صریحاً آورده و از ظهور و نابودى »دجّال« - مظهر ریا و تزویر و بدى و پلیدى
- سخن گفته است:
کجاست صوفى دجّال چشم ملحد شکل
بگو بسوز که »مهدى« دین پناه رسید!
شباهت حضرت مهدى بهپیامبران الهى درشعر حافظ
در حضرت نشانههایى از پیامبران الهى وجود دارد که به احادیثى در این رابطه اشاره مىکنیم:
مهدى
قائم از نسل علىبن ابیطالب، علیهالسلام، است که در اخلاق و اوصاف، شکل
و سیما، شکوه و هیبت چون عیسىبن مریم است. خداوند به همه پیامبران هرچه
داده، به او نیز داده، با اضافاتى.
همچنین در روایت دیگرى از کتاب اثباتالرجعة فضلبن شاذان از امام صادق، علیهالسلام، آورده است2:
هیچ
معجزهاى از معجزات انبیاء و اوصیا نیست مگر اینکه خداوند تبارک و تعالى
مثل آن را بهدست قائم، علیهالسلام، ظاهر مىگرداند تا بر دشمنان اتمام
حجت کند.3
و در حدیث دیگرى امام صادق، علیهالسلام، مىفرمایند:
و
در آن هنگام که آقاى ما قائم، علیهالسلام، به خانه خدا تکیه زده
مىگوید: اى مردم هرکس مىخواهد آدم و شیث را ببیند، بداند که من آدم و
شیث هستم و هرکس مىخواهد نوح و فرزندش سام را ببیند، بداند که من نوح و
سامم و هرکس که مىخواهد ابراهیم و اسماعیل را ببیند، بداند که من همان
ابراهیم و اسماعیل مىباشم، و هرکس مىخواهد موسى و یوشع را ببیند، من
همان موسى و یوشع هستم، و هرکس مىخواهد عیسى و شمعون را ببیند من همان
عیسى و شمعون هستم و هرکس مىخواهد محمد، صلّىاللَّهعلیهوآله، و
على، علیهالسلام، را ببیند من همان محمد و امیرالمؤمنین، علیهماالسلام،
هستم و هرکس مىخواهد حسن و حسین را ببیند من همان حسن و حسینم و هر کس
مىخواهد امامان از ذریه حسین، علیهالسلام، را ببیند بداند که من همان
ائمه اطهار هستم، دعوتم را بپذیرید و بهنزدم جمع شوید که هرچه گفتهاند و
هرچه نگفتهاند بهشما خبر دهم.4
احادیث فوق دلالت دارد که تمام
صفات انبیا و ائمه، علیهمالسلام، در وجود حضرت جمع است و چه خوش
گفتهاند: »آنچه خوبان همه دارند تو یکجا دارى«.
حافظ نیز این نکته را زیبا سروده:
حافظ مکن اندیشه که آن یوسف مهروى
باز آید و از کعبه احزان به در آیى
یا :
گفتند خلایق که تویى یوسف ثانى
چون نیک بدیدم به حقیقت به از آنى
پىنوشتها:
× برگرفته از کتاب دلبرى برگزیده ام...
1. بشارة الاسلام، ص 51.
2. روزگار رهایى، ج 1، ص 130.
3. غیبت نعمانى، ص 13.
4. همان.
گفتوگو با استاد محمد حکیمى
با تشکر
از اینکه وقت خود را در اختیار ما قرار دادید لطفاً به عنوان اولین
سؤال بفرمایید که ضرورت بحث راجع به حضرت مهدى، علیه السلام چیست؟
مسأله مهدویت و بحث کردن راجع به حضرت مهدى، علیه السلام، در حقیقت مربوط
به حوادث آینده است و نوعى پیشگویى و آینده نگرى است و آینده نگرى هم از
حیاتى ترین مسایل بشرى است. مى دانید که انسان بین گذشته، آینده و اکنون
قرار دارد. اگر آینده اش را از او بگیریم یعنى دیوارى از بتن آرمه میان او
و آینده اش بکشیم؛ هیچ نداند که در آینده، سرنوشت خودش و انسان هاى همراه
خودش چه خواهد شد، همین الآن مى ایستد و به زمین مى خورد و مرگش فرا
مى رسد. اگر گذشته را هم از او بگیریم همین طور مى شود.
پس آینده نگرى
یک ضرورت اساسى است براى کل بشریت. از این روست که شما مى بیند در
جامعه هاى غیراسلامى کسانى نظیر تافلر، فوکویاما و... به نظریه پردازى در
مورد آینده و آینده نگرى پرداخته اند. و حتى براى کشورها طرح هایى
مى دهند؛ براى اقتصاد، براى جنگ، براى مسایل زیست محیطى و ... همچنین
طرح هایى مى دهند که مثلاً در بیست سال آینده چه خواهد شد.
در
درون جامعه مذهبى هم مسأله آینده پس از اثبات خدا و پیامبر مسأله اى حیاتى
است. به خاطر این هم هست که ما بیشترین روایات را راجع به حضرت مهدى (ع)
داریم و بیشترین توجهات مشخص پیامبر به حضرت مهدى(ع) بوده است. در حدیث
لوح از اسرار آل محمد(ع) حضرت مهدى (ع) مطرح مى شود. حضرت رضا (ع) در آن
جلسه که دعبل شعرش را مى خواند هم این مسأله را مطرح مى کند و ائمه
اطهار(ع) همگى همینطور این بحث را مطرح مى کرده اند. آیت الله آقاى مظاهرى
یک وقتى در برنامه هاى بعدازظهر جمعه شان گفتند: ما 6000 حدیث درباره
مهدویت داریم، در حالى که این تعداد حدیث درباره نماز نداریم و چیزى حدود
4000 حدیث در این زمینه بیشتر نداریم. البته ما هنوز به یک استقصاى کاملى
درباره این مقوله نپرداخته ایم. ایشان هم شخص محقق و متتبعى است و مى شود
به سخنان ایشان اعتماد کرد.
مى دانید که دین ما ناتمام گذاشته شد؛
یعنى به تمام و کمال رسید ولى در اجرا ناتمام ماند. تبیین واقعیت ها و
ابعادش و اجرایش مربوط به حضرت مهدى(ع) است که در آینده مى آیند. اصلاً
حضرت مهدى (ع) تسلاى همه ائمه(ع) است و هر چه را که پیش آمده حضرت مهدى
(ع) مى آیند و درست مى کنند.
کارکرد این بحث در عصر غیبت چیست؟ و آیا زندگى شخص معتقد به حضرت با زندگى شخص بى اعتقاد به ایشان تفاوتى دارد؟
اگر اعتقاد به حضرت مهدى (ع) و لازمه آن یعنى انتظار ایشان اعتقادى راستین
باشد که در درون انسان پدید آمده نه مثل نوع اعتقاداتى که بعضى افراد به
حلال و حرام دارند که حرام را مى خورند و حلال را زیر پا مى گذارند. یعنى
اعتقاد راستینى به حضرت مهدى (ع) به وجود بیاید، انتظار براى آنها بیشترین
چیزى که به وجود مى آورد تعهد به اصول مهدویت است. این تعهد که پیدا شد
دیگر کار تمام است و فرد به گونه اى مى شود که در جامعه به درد مى خورد؛
در برابر کمترین حرام مى ایستد، براى اجراى همه حلال ها اقدام مى کند؛ چون
حضرت مهدى (ع) طبق روایاتى که داریم امامى است که براى غم شیعه اش غمگین
مى شود و براى خوشحالى اش خوشحال مى شود.
به عبارت دیگر شخص منتظر
براى رفع مشکلات جامعه بیشترین تلاش ها را مى کند؛ چون خرسندى حضرت را در
این مى بیند. چون او در انتظار جامعه صالح است، ابتدا به صلاح خود اقدام
مى کند. محال است شخصى 60 سال فاسد باشد و فریاد منادى مصلح که بلند شد
یکدفعه بیاید در یک جامعه صالح. همچنین چیزى نمى شود مثل این است که شخصى
را از کوره دهات و پشت کوه ها یا دل »آمازون« بردارید و بگذارید در
ساختمان صد طبقه »نیویورک« چنین کسى نمى تواند خودش را تطبیق دهد.
وقتى انسان به انتظار مصلح است خودش را صالح مى کند و سعى مى کند در آن
جوّى که هست به مقدارى که مى تواند در خانواده و فرزندانش بعد قوم و
خویشان و بعد هم شاگردان صلاح ایجاد کند.
بنابراین جامعه ما که
بر اصل قانون باورى، اصل تعهدشناسى و اصل مسؤولیت پذیرى استوار است در
پرتو مهدویت جان مى گیرد و زنده مى شود اگر مهدویت راستین باشد - بنابراین
تأثیرهاى بسیار عینى، لحظه اى، فورى بر کل جامعه مى گذارد. جبهه هاى ما
یکى از نمونه هایش بود. در جبهه هاى ما توجه به حضرت مهدى (ع) و مهدویت
زیاد بود و ذکر »یا مهدى« محرک قوى جوان هاى ما بود. ببینید آنها چه کار
بزرگى کردند. این اعتقاد در همه بخش هاى اجتماع اثر دارد. پس انسانى که به
مهدویت و انتظار معتقد است و توجهى به حضرت دارد، به خصوص اگر هفته اى
یکبار »سلام على آل یاسین« را بخواند، نمى تواند آدم ولنگار و بى تعهدى
باشد و رشوه بگیرد و یا زمین خورده اى را ببیند دستش را نگیرد و کارى را
که قرار است بکند درست انجام ندهد، ما چنین آدمى سراغ نداریم و این امکان
ندارد. بنابراین توجه، انتظار و اعتقاد به مهدویت بزرگترین انگیزه و محرک
براى اعمال خوب براى ساختن فرد و جامعه و بزرگترین پایگاه و خاستگاه حرکت
متعالى انسان است.
چطور مى توان یک نفر را با این فضا آشنا کرد؟
با توجه دادن، با خواندن آیات، روایات و البته پس از اثبات خدا و پیامبر
اسلام (ص)، با این همه روایات که در موضوع مهدویت میان اهل تسنن و تشیع
است؛ و نه با صرف دعاى ندبه خواندنى و لقلقه زبان باشد. فرهنگ مهدویت را
باید انتقال داد. در جلسات دعاى ندبه کسانى هستند سى سال است مى آیند ولى
با اندک شبهه اى منحرف مى شوند.
بنابراین شناخت حضرت مهدى (ع) -
این ولىّ خدا که قیام بالسیف خواهد کرد - و همچنین شناخت نقش، ارزش و عظمت
آن حضرت و آشنایى با آیاتى که به ایشان تأویل شده، بشاراتى که قبلاً همه
ادیان به ایشان داده اند و... اینها خیلى مهم است. نظراتى که علما دارند
اینها را باید در جامعه گفت. کتاب هاى خوب باید نوشت. »موعود« خوب باید نشر
کرد، مطالب خوب فرهنگى و عمیق و نه سطحى و زودگذر.
عرضم به حضور شما که »مدینه گفتى و کردى کبابم« محاسن کلام ائمه(ع) که
راجع به تصویر و ترسیم حضرت مهدى (ع) و چگونگى عملکرد و انقلاب ایشان است
مسأله بسیار مهمى است. اولاً انسان هایى باید این محاسن کلام را خوب
بفهمند که ویژگى ها و چگونگى ها و علل محاسن این کلام ها را بدانند. بعد
آن را به خوبى براى مردم تبیین کنند و به اشکال مختلف از نوشته و شعر، تا
نمایشنامه و تابلو و فیلم براى آنها ترسیم کنند. تابلو »امید و انتظار«
فرشچیان به هر حال زیباست پس شناخت محاسن کلام ائمه(ع) و محاسن کلام ایشان
راجع به حضرت مهدى (ع) و عرضه آن خیلى مهم است.
راجع به حضرت مهدى
(ع) احادیث به نکات ظریف و لطیفى اشاره کرده اند که اگر اینها در جامعه
گفته شود و اینها را به هر جوانى بگوییم پایش مى لرزد. چون اگر اندیشمند
نباشد و سطحى نگر باشد، به زن و پول و شغل و مسکن خود مى اندیشد که رئیس
جمهورها وعده به اینها مى دهند. اگر کمى فهمیده تر باشد تمام بشریت را در
برابر این چند نیاز مى بیند؛ یعنى غذا، لباس، مسکن، شغل، وسایل رفاهى،
سلامت محیط زیست، سلامت صوتى، سلامت تغذیه و ...
حالا اگر این
شخص از یک طرف توجه کند که جامعه سرمایه دارى غرب ضد اینها است؛ زیرا خودش
بیشترین عامل از بین بردن منابع است؛ شرق هم که نتوانست در مقابل این
نیازها بایستد. و از طرف دیگر هم بداند که ما یک جامعه اى در آینده داریم
که به همه این نیازها پاسخ منطقى و معقول مى دهد، به این سو میل مى کند.
عدالت اجتماعى »منشوده ضاله« امت هاست »ضالته المنشودة«. »منشوده«؛ یعنى
داد و فریاد. عدالت گمشده انسان است که براى آن هم داد مى زند. تاریخ را
که شما نگاه کنید مى بینید انسان ها همیشه براى عدالت اجتماعى داد
مى زده اند ولى هیچگاه محقق نشده است. وعده ها به هیچى و پوچى مى گراید،
هم در جامعه شرقى و هم در جامعه غربى در حالى که همه به نام عدل قیام
کرده اند. اگر به جوانان بگویید یک جامعه عدل محور واقعاً به وجود مى آید
آنگونه که طبق روایت حضرت مهدى (ع) عدالت را وارد خانه ها مى کند مثل
اکسیژن که حتى از درزها عبور مى کند و وارد خانه ها مى شود - کنایه از
روابط سرّى و پنهانى و درون خانه اى - که پاى هیچ قانونى به آن نمى رسد
یعنى عدالت در روابط زن و شوهر، پدر و مادر و پدر و فرزند و پدر و دختر و
بالعکس وارد مى شود و این جور رهبرى مى کنند، آنها تحت تأثیر قرار
مى گیرند. از قدیم تا الآن بشریت را تشریفاتى بودن حکومتگران از پا
درآورده است. تخت جمشید را ببینید. یکى رفت و آنجا نشست و گفت اینها از
افتخارات ماست حالا اجداد ما این سنگ ها را به دوش کشیده اند و روى هم سوار
کرده اند. امام خمینى ساده زیست بود و بعضى از آقایان الآن هم واقعاً
ساده زیستند. البته بعضى از اینها هیچ. ولى وقتى بشریت عاجز است از پرداخت
هزینه طبقه حاکم و وابستگان آنها، اگر به آنها گفته شود راهبرى مى آید که
شبیه امیرالمؤمنین (ع) است و عین على (ع) است به سمت او گرایش پیدا
مى کند. در کتاب عصر زندگى مى توانید ویژگى هاى این رهبر را پیدا کنید. او
رهبرى است که اول که مى آید با یاران خاص 313 نفر خود بیعت مى کند. از
اصول تعهدات آنها این است که کمربند طلا نبندید؛ لباس ساده بپوشید؛ ساده
بنشینید؛ ساده بلند شوید؛ ساده بخوابید؛ من به شما تضمین مى دهم که چنین
کنم. رهبرى که به یاران درجه یک خود تضمین مى دهد که عین شما باشم.
نهج البلاغه هم دارد که حضرت امیر(ع) ضمن اولین خطبه اى که پس از بیعت
خواندند - که اگر این خطبه نیم صفحه اى را مردم در ذهنشان رفته بود
اوضاعشان خیلى بهتر از الان بود و دیگر این همه کنگره نهج البلاغه و بگیر و
ببند و بستنى سه رنگ و شربت هفت رنگ که به جایى نرسد نیازى نبود - در
برابر مردمى که عثمان را کشته اند تا با ایشان بیعت کنند مى فرمایند:
»ذمتى بما أقول رهینة و أنا به زعیم«؛ من رهبرى هستم که گردنم گرو
وعده هایم است. وعده هایم قلاده اى است بر گردنم اگر عمل نکردم آن را
بکشید. ما بگوییم در آینده چنین رهبرى مى آید، کدام جوانى است که اینها را
بشنود و معتقد نشود؟! ولو فرض و خیال. چون مى گویند آینده خوب را ولو فرضى
هم هست باید بسازید. این کتاب هایى که من جوش مى زنم و مى گویم باطل است و
بعد از اینکه برخى ناشران کتب مهدوى آنها را چاپ مى کند باید بفرستند
خمیرشان کنند اقلاً کارتن بشود براى اینکه اینجور مطالب و تبیین ها را
ندارند و زدگى ایجاد مى کنند. نمى خواهم برخى از تکه هایش را بگویم چرا که
مستهجن است، بیاییم بگوییم که مدفوع حضرت مهدى چگونه است؟ آخر این مسائل
به شما چه ربطى دارد؟ اینها از اسرار روایات است. ائمه ما(ع) بدنشان غیر
از بدن ماست و از جنس روح ما ساخته شده است. مسائلى است که گفتنش کار همه
نیست. آشیخ مجتبى قزوینى این مطالب را مى توانست بگوید. آنها ویژگى هاى
خاصى دارند، انسان هاى خدایى صفتند. تو چه کار دارى به این مطالب؟ على و
مهدى (ع) را جورى باید تصویر کنى که این جوان بیاید به عنوان یک رهبر
نمونه دنبالش بدود.
این باند سکولارها و آقایان مى گویند که دین
مخالف رفاه است. ابداً دین با رفاه کاملاً موافق است ولى نه سرمایه دارى
در اسلام هست و نه فقر. حتى در مورد گوشت داریم که اگر کسى چهل روز گوشت
گیرش نیامد مى تواند قرض کند و گوشت بخرد و بخورد. اگر قرضش را نتوانست
بدهد وظیفه امام المسلمین است که آن را پرداخت کند. اینها از اسلام است
حتى میوه ها، سبزى ها، شیر، گوشت. اینها هست ولى ریخت و پاش و اضافه خوردن
و اشرافى گرى و سفره هاى اینچنین و غذاهاى آنچنان خوردن بیش از اندازه
نیست. دارد که یک سوم معده تان براى غذا و یک سوم آب و یک سوم تنفس، نه
مثل این آمریکایى ها و بعضى از این ایرانى ها اینقدر بخورند که از چاقى
بترکند. زندگى مى کنند که بخورند نه مى خورند که زندگى بکنند. خوردن هدف
مى شود و لذایذ مادى است. حدیث مفضل را که مى گویند مرفوع است و سند ندارد
ولى به نظر من این سخنان از امام صادق (ع) است چون در آن مطالبى دارد که
دلیل بر این است که از امام معصوم (ع)صادر شده است. مدتى که به بنیاد
نهج البلاغه مى رفتم قسمتى از آن را مطرح کردم و عده اى را دیدم که اشک از
چشم هایشان جارى شد. اگر اولاً ما محاسن کلام ائمه(ع) را درست بشناسیم و
بعد خوب بیان کنیم نه در نثرهاى بد و نه در گویش هاى بد. خلاصه اگر خوب
بیان کنیم همه مرید مى شوند. خدا رحمت کند دکتر شریعتى را (این را بگویم که
در صحبت هایم گاهى از دکتر شریعتى نقل مى کنم چون همشهرى و دوستمان بود
نه اینکه همه حرف هایش را قبول داشته باشم). ایشان در فرانسه که درس
مى خوانده مى گفت طبقه بالاى منزلشان الجزایرى ها ساکن بوده اند گاهى
مراسمى که داشتیم نهج البلاغه را مى بردم و مى خواندم. مى گفت بعد هم که
مى رفتم مى گفتند آن کتابت را بیاور و بخوان. صحیفه سجادیه اخیراً در
کنفرانسى دینى که بوده به افراد مى داده اند تعجب مى کنند که شما عجب
کتابى دارید. که این صحیفه سجادیه در ایران ما مظلومترین کتاب است. در این
صحیفه سجادیه مباحث محیط زیست، اقتصاد، اثرات شغل و کار و بیکارى بر
انسان، الگوى مصرف که مشکل اساسى جامعه است و تربیت فرزند و... در قالب
دعا مطرح شده است. برحسب ابواب الحیاة، صحیفه سجادیه تجزیه شده است. خودم
از علامه امینى شنیدم که به من گفتند از اهل تسنن براى من نوشتند همه
صحبت ها و اسناد و مدارکتان درست ولى از شما سؤال دارم که یک امام شما
(امام زین العابدین (ع)) یک عمر گریه کرده و دعا خوانده این دیگر چه جور
امامى است؟ آقاى امینى مى گفتند در جوابش یک صحیفه سجادیه براى او پست
کردم. بعد از مدتى برایم نامه نوشت که اگر این امام شما پانصد سال عمر
مى کرد و همین اثرش بود امام بود. امّا حالا در سطح همین شهر آیا جوانان
ما اصلاً صحیفه را مى شناسند که در آن چیست؟ تازه خوب هایشان مى گویند
کتاب دعاست و باید دعاهایش را بخوانیم. در لبنان چاپخانه اى دارد به نام
مطبعة المزامیر که دعاهاى مرسوم مسیحى ها را چاپ مى کنند. بنده در آنجا
جزوه کوچکى دیدم که روى آن نوشته بود مناجات امام زین العابدین؛ یعنى امام
زین العابدین را از خودشان مى دانند. مناجات خمسة عشر که اول مفاتیح آمده
چه مناجاتى است حقیقتاً این مناجات ها را براى خودشان چاپ کرده بودند.
جزوه اش را خودم داشتم. مناجاتى که از نظر محتوا و آثار معنوى اینجور است.
ما این بحث ها را اگر بگوییم و مطالب روایت هایى را که راجع به حضرت مهدى
(ع) است اگر اینها را آنالیز و دسته بندى کنیم؛ مساوات، برابرى، برادرى،
قانون گرایى، مسؤولیت پذیرى و... اگر ما اینها را استخراج کنیم. ببینید چه
مطالبى خواهیم داشت.
با توجه به
اهمیت و ضرورت این بحث ها عملکرد سازمان هاى مسؤول در امور فرهنگى و به
ویژه مذهبى را چگونه مى بینید و چطور باید مى بود؟
سؤالى است که یک کتاب هزار صفحه اى پاسخ مى خواهد، امّا اگر بخواهم
اجمالاً جواب بدهم باید بگویم در بعد فرهنگى چه کردند و در بعد عملى چه.
اندیشمندان حسابى ما را که کشتند. بى تعارف. باقیمانده شان هم که کم وبیش
سه چهار نفرى باقى ماندند گرفتار جنگ و دیگر مسائل شدند. که به آن کارى
ندارم. امّا متأسفانه در بعد اندیشه حتى اندیشه و حرف خوب زده نشده است.
هنوز که هنوز است حوزه هاى علمیه ما نمى اندیشند که ما جامعه اى ساخته ایم
و به همه مشکلات جامعه باید یک پاسخى بدهیم. همین الآن طلبه اى که تربیت
مى شود اینطور تربیت نمى شود. خدا رحمت کند احمد آرام را که مترجم الحیاة
است به اخوى ما گفته بود که حوزه هاى علمیه افرادى مثل آقاى بهشتى را تربیت
مى کنند که حوزه ها را نگه دارند یا خیر؟ سؤال عجیبى است. اخوى گفته بود:
بله! امّا مى پرسم: کى اقتصاد باید درس رسمى حوزه ها بشود؟ بدون نمره
آوردن از اقتصاد باید طلبه حذف شود. امّا کجا تدریس مى شود؟ بنده خدا آقاى
صدر که من عقیده ام این است که شهید همین کتاب اقتصادنا شد و گر نه آدم
مبارزى نبود که سینه چاک کند و با صدام جنگ کند. بارها ایشان را در نجف
دیده بودیم. ایشان کشته تئورى هاى اقتصادى شد که ضدسرمایه دارى و سلطه
اختاپوس هاى داخلى و خارجى است. اگر یک تئورى طرفدار سرمایه دارى داشت
صدام او را روى سرش مى گذاشت. ایشان اقتصادنا را براى طلبه ها نوشته اند.
حالا بسم الله بیایید در حوزه مشهد یا قم چراغ به دست برویم به درس
خارج هاى آقایان، بایستیم ببینیم پنج سطر از این اقتصادنا را که بلد است؟
اصلاً نثر روز و علمى اش را مى توانند بفهمند ؟
شهید بهشتى
اقتصاد نوشت. شهید مطهرى اقتصاد نوشت دست خطهایش حاضر بود و به فکر تکمیلش
بود که شهید شد. حالا کارى به بفعد روحى جامعه بشرى که تربیت و معنویت
لازم دارد نداریم. بعد فیزیکى آن مانند ماشینى که بنزین مى خواهد سوخت
نیاز دارد و با فرمول هاى اقتصادى است که سوخت بدن انسان درست و تضمین و
تأمین مى شود. همین اقتصاد الآن در این سازمان هاى فرهنگى که شما نام
بردید جایگاهى ندارد. تازه حالا هم که خوب شده اند افتاده اند دنبال علم
کلام جدید. دنبال دو سه اصل ذهنى افتاده اند. غربى ها عمداً سکولاریسم،
پلورالیسم (تکثرگرایى)، هرمنوتیک (نسبیت شناخت)، فمینیسم و... را براى
مشغول کردن اذهان ما پیش کشیده اند. طلبه ها دوباره مثل استدلال هاى
صدرایى و ابوعلى سینا که ذهن گرایى است، تحلیل مى کنند در خارج آب هست حالا
بیاییم بحث کنیم بسیط است یا نه. خوب در خارج تجزیه اش مى کنند به دو
چیز. خدا رحمت کند میرزا جواد آقاى طهرانى را که در درس منظومه اش مى گفت
من و آقاى طبسى با هم بودیم. ایشان مى گفت این آب را تجزیه کرده اند، دو
عنصر شده است. ما مى گفتیم ذهن گرایى نکنید و بیایید به دنبال عین گرایى
باشیم. الآن ما را انداخته اند دنبال جواب دادن به این سه چهار اصل.
اقتصاد حذف شده در همین دفتر تبلیغات مشهد یک بخش اقتصاد بوده حذف شد. ما
امید داشتیم که اقتصادنا شهید صدر مطرح بشود ولى نشد. سازمان تبلیغات
نکرد. دفتر تبلیغات هم نکرد.
الآن در دنیا جنگ، جنگ اقتصاد، جنگ
منابع و آب هاى شیرین است. اسرائیل رفته در ترکیه روى آب هاى شیرینى که به
کشورهاى عربى مى رود سد مى زند. حدود بیست، سى سد که این آب ها به سوریه و
عراق و اردن نرود تا اینها همه از بین بروند. اینها در دنیا جنگ است.
حالا از طلبه ها بپرسید ببینید مى گویند جنگ چیست؟ سکولاریسم را جواب
دادید و دین با دنیا کار داشت چه جورى؟ کدام اتاق 3*4 یک اداره اى را
مى توانى درست کنى؟ در تئورى ما پس هستیم. برگشته ایم به قبل از اقتصادنا،
به دوره هاى الفباى اقتصادى. بعد هم این مشکل به بخش هاى فرهنگى و
دانشگاهى که میلیون ها تومان خرج دارند کشیده مى شود درد دل است. بنده یکى
از عقایدم این است که کسانى که براى حضرت مهدى (ع) کار مى کنند به صورت
کلى و اجتماعى که نمى شود خیلى کارکرد ولى یکى از کارها خدمت به خلق است
که در کتاب ها و روایات داریم که هر کس مؤمنى را خوشحال کند ولى امر را
خوشحال کرده است چون بار ایشان را سبک مى کند گرفتارى که هر شیعه دارد
بارى است بر دوش حضرت مهدى (ع) بى تعارف. اگر این گرفتارى را ما حل کردیم
این بار برداشته مى شود. حضرت در دار فیزیکى قدرت دارد که با اراده آن را
حل کند ولى به علل خاص خودش نمى کنند و قلب حضرت شاد مى شود، این مهم است.
و مراکز مهم مهدویت باید یک بخش خدماتى داشته باشند و خدمت کنند به
جامعه. این یک ضرورت است. پس ما در تئورى بسیار عقبیم و وقتى در تئورى عقب
بودیم در عمل هم عقبیم. اضافه بر اینکه متأسفانه بعضى از مسایلى که پس از
پیامبر (ص) در صدر اسلام هم پیش آمد امروز هم پیش آمده که باعث غم و غصه
شدید بعضى از بزرگان ما شده است. پیام اخیر مقام معظم رهبرى که راجع به
رانت خوارى و... به سران سه قوه دادند و... یادتان هست؟ امام راجع به بنیاد
مستضعفان گفت: بنیاد مستضعفان بنیاد مستکبران شده است؟ مى گویند طلحه یا
زبیر طلاهایش را پس از پیامبر (ص) با تبر مى شکستند آن زهّادى که جز یک
شمشیر و یک اسب نداشتند یکباره اینطور دنیاگرا شدند. الحمدلله در برخى
رده هاى بالا نشده اند ولى بحث رانت هاى مسؤولین بحثى طولانى است. دانه
خرما را که حضرت فرمود: اسراف نشود اینکه دیگر اصلاً مفهومى ندارد. الان
اسراف هاى میلیاردى مى شود. یکى از آنها را بگویم اخیراً در جزوه اى به
نام »اصلاحات« در پاورقى آن نوشته ام: این همایش ها، هر روز نکوداشت،
همایش، گردهمایى، بزرگداشت، پایین داشت، بالاداشت، سمینار، هر روز چند تا
از اینها در کشور داریم؟ ده تا پانزده تا سى تا؟ چه خبر است؟ راجع به حضرت
امیر (ع) در نجف تجار کاظمینى آرام اعلام کردند (نه سمینار گرفتند نه دور
هم نشستند نه بلیط فرستادند براى میهمانان خارجى) که از میان نویسندگان
خاورمیانه راجع به حضرت امیر (ع) هر کس بهترین کتاب را آورد 400/000 دینار
جایزه به او مى دهیم. »سلیمان کتانى« مسیحى برنده شد. کتابش را از نجف
خریده ام و آورده ام. کتابش را که دیدم خیال کردم این مطالب باید از یک
شاعر نوپرداز عرب و جوان باشد از بس زیباست. بخشى از آن مناجات است با
حضرت على (ع) بعد از انقلاب بود که دیدمش، تمام موهایش سفید بود ولى مغزى
جوان داشت. علماى نجف برنده نشدند و این مسیحى برنده شد. مجدداً جایزه اى
گذاشتند براى بهترین کتاب راجع به حضرت فاطمه، علیهاالسلام، باز همین
سلیمان کتانى برنده شد و از نجف تا قم و مشهد کسى برنده ؟
اشاره: در نخستین مسابقه »... تا صبح ظهور«، ویژه نیمه شعبان 14 22ق. از پدران و
مادران خواسته بودیم براى ما بنویسند: »براى تربیت فرزندانى با ایمان، عاشق و
خدمتگزار اهل بیت(ع) چه طریقى را برگزیده اند و با چه شیوه اى فرزندان خود را
شیفته، منتظر و خدمتگزار امام مهدى(ع) بارآورده اند«. بسیارى از پدر و مادرها به
این پرسش پاسخ دادند، که متأسفانه با ارسال پاسخ نامه هاى مسابقه به ستاد شعبانیه
دست ما از پاسخ هاى این عزیزان کوتاه شد و جز چند مورد چیزى در اختیار ما قرار
نگرفت.
آنچه در پى مى آید پاسخ پدر عزیزى است به پرسش مسابقه در انتظار موعود.
پیشنهادات و راهکارهایى که بنده و همسرم براى پرورش فرزندانى شایسته، شیفته و منتظر
و خدمتگزار به کار برده ایم:
1 - رعایت آداب شرعى در ازدواج، انعقاد نطفه فرزند، تغذیه سالم و حلال و شرعى و
آداب دوران جنین؛
2 - خواندن اذان و دعا به هنگام تولد در گوش فرزند، و نصب ادعیه مناسب نزد کودک و
تخت وى و انتخاب نام مناسب و اسلامى؛
3 - ایجاد محیطى مذهبى و در شأن و حد و اندازه سن کودک در محیط منزل تا قبل از رفتن
به مدرسه؛
4 - شروع آموزش هاى مذهبى از زمانى که سخن مى گوید، کلام ها و جملات را درک مى کند
و ما را به عنوان پدر و مادر و معلم خویش مى داند؛
5 - همراه کردن و مهیا کردن او براى اداى فریضه نماز (تهیه چادر نماز و سجاده
کودکان) حتى اگر کلمات و جمله ها در اول کار غلط و نامفهوم باشد؛
6 - همراه بردن به مساجد و اماکن مذهبى براى آشنایى با نماز جماعت، جمعه و... شناخت
دعاهاى مذهبى؛
7 - آموزش دعاها با ترجمه و خصوصاً شأن و جایگاه دعاها و فلسفه خواندن آن ها؛
8 - تهیه پاسخ هاى مناسب براى سؤالات متعدد کودکان قبل از اینکه کودک با سؤالات
بدون پاسخ بزرگ شود؛
9 - سعى در تکمیل آگاهى و خواسته هاى مادى و معنوى وى براساس تعالیم مبانى اسلامى
(قبل از اینکه پاسخ هاى ناصیحح از دیگران دریافت کند)؛
10 - همراه کردن وى در اعمال ماه محرم، بیان فلسفه قیام امام حسین(ع)، چگونگى شهادت
وى و خاندانش، دلیل نیاز به زنده نگهداشتن فلسفه محرم و تبیین دلیل ریختن اشک در
ماتم کربلا و کربلاییان؛
11 - همراه کردن کودک در اعمال ماه مبارک رمضان، و آشنایى با امام على(ع) و فلسفه
اعمال این ماه؛
12 - آشنا نمودن با زندگى پیامبران الهى و خصوصاً اینکه چرا آخرین پیامبر، کاملترین
و برترین آنان است؛
13 - آشنا نمودن با زندگى امامان و معصومین دین اسلام(ع) و آموزش زندگى نامه و
فلسفه مبارزات هرکدام از آنان؛
14 - آموزش عمل به احکام اسلامى در کلیه شئونات زندگى خویش در محیط منزل، مدرسه و
جامعه؛ از جمله حجاب، رفتار و اخلاق اسلامى؛
15 - تشویق، ایجاد انگیزه، آموزش و افزایش آگاهى هاى مذهبى با شرکت در مسابقه هاى
مذهبى در خانواده، مدرسه و مراکز مذهبى؛
16- شرکت کردن دراعیادوجشن هاى شادى مسلمین به عنوان الگوهاى مناسب برگزارى جشن هاى
سالم؛
17 - مهمترین آموزش زندگى وى باید آشنایى با نام حضرت مهدى(عج) باشد؛
18 - نام مهدى(عج) به عنوان آخرین امام، پیشوا و کامل کننده دین خدا و تنها امید
باقیمانده مسلمین پس از خداوند آموزش داده شود؛
19 - به او آموزش دهیم چگونه شیفته حضور امامش باشد، فلسفه انتظار چیست و تا ظهور
ایشان چه باید کرد؛
گفتوگو با حجتالاسلام والمسلمین سیدکاظم طباطبایی و استاد سیدعلیرضا حسینی
اشاره:
در قسمت اول این گفتوگو پس از بررسی جایگاه معارف مهدوی در
مجموعه معارف اسلامی و مهمترین مباحثی که در مجموعه روایات شیعه
و اهل سنت در زمینه باور مهدوی مطرح شده، به بررسی ضرورت
پالایش و پیرایش روایات مهدوی پرداخته شد و مهمترین نکاتی که در
این زمینه باید مورد توجه اهل تحقیق و پژوهش باشد، بیان گردید؛
نکاتی چون دانستن تاریخ حدیث شیعه، آشنایی با تاریخ سیاسی شیعه؛
توجه به پیوستگی و ارتباط احادیث با یکدیگر و...
اینک قسمت دوم گفتوگو را پی میگیریم.
امروزه در جامعة ما توجه به معارف مهدوی بسیار گسترش یافته و ما
مشاهده میکنیم که به نحو روزافزونی کتابها و مقالاتی در زمینه
مباحث مختلف مهدوی نوشته و منتشر میشود که در بیشتر آنها بدون
بررسی متن و سند روایات به بحث در زمینه نشانههای ظهور و احیاناً
تطبیق این نشانهها بر برخی از حوادث و رویدادهایی که در عصر ما
واقع میشود میپردازند. با توجه به این شرایط، در صورت امکان به
برخی از نکاتی که در بررسی روایتهای مربوط به نشانههای ظهور باید
مورد توجه قرار گیرد، اشاره فرمایید.
آقای طباطبایی: شما دو
زمینه را از یکدیگر جدا کردید که کاملاً تفکیک درست و صحیحی است.
یک بحث این است که نشانههای ظهور چیست و در متون روایی چه
چیزهایی به عنوان نشانههای ظهور بیان شده است و بحث دیگر این
است که آیا نشانههای ظهور را میتوان بر رویدادهایی که در عصر ما
واقع میشوند، تطبیق کرد یا خیر؟ این دو بحث را کاملاً باید از هم
جدا کرد. در بحث نشانههای ظهور این مسئله را میدانیم که در
روایات شیعه و اهل سنت به رویدادها و وقایع متعددی به عنوان
علائم ظهور اشاره شده است که برخی از این علائم، علائم محتوم و
برخی دیگر علائم غیر محتوماند. علائم غیر محتوم، یعنی علائمی که
ممکن است بروز پیدا کند و ممکن است واقع نشود. پس در خود روایات،
علائم محتوم و غیر محتوم از هم جدا شدهاند. بنابراین، از ابتدا ما
باید این مسئله را بدانیم که همة علائمی که در روایات ذکر شدهاند،
علائم محتوم نیستند و ممکن است بسیاری از این علائم هیچگاه وجود
پیدا نکنند و اگر وجود پیدا کنند ربطی به ظهور امام زمان(ع) نداشته
باشند. علائم محتوم که تعداد آنها به پنج الی شش مورد میرسد
اعتبارشان بیشتر و روایاتشان نسبتاً مقبول است. اما باید توجه داشت
که براساس روایات، اصلی بر همة روایات و علائم ظهور حاکم است و
آن این که تنها چیزی که اصلاً احتمال «بداء» در آن نیست وحتماً
واقع خواهد شد، ظهور امام زمان(ع) است و علائم ظهور حتمیتی مانند
خود ظهور ندارند. یعنی در مورد علائم محتوم هم این احتمال هست که
وجود پیدا نکنند. از این نکته که بگذریم، در مجموع، برخی از علائم
ظهور روایات نسبتاً معتبر و مقبولی دارند و بعضی دیگر روایاتشان بسیار
ضعیف است و تنهادر کتابهای ملاحم و فتن اهل سنت آمده است. حتی
روایات بسیاری از این علائم، مستند به معصوم؛ یعنی پیامبر(ص) و
ائمه(ع) نیست. در کتاب فتن ابن حماد میبینید که بسیاری از
روایات علائم، به اصحاب، تابعین، علمای اهل سنت و حتی علمای
یهود برمیگردد.
بحث دیگر این است که آیا ما میتوانیم این علائم را بر زمان خودمان منطبق کنیم یا خیر؟
طبیعی است که این مسئله، مسئله اجتهادی نیست و هیچ دلیلی برای
آن نمیتوان اقامه کرد. بهطور طبیعی مشکلات که زیاد میشود همه
انتظار ظهور دارند و این حالت انتظار ظهور حالت خوبی است البته به
شرطی که انتظار، انتظار سازنده باشد. ولی متأسفانه کسانی که علائم
ظهور را منطبق بر وضعیت فعلی میکنند انتظار آنها انتظار به معنای
خمودی است؛ یعنی آنها تحرک خود را از دست داده و سختیها به
گونهای به آنها فشار آورده که دیگر هیچ امکان فعالیتی برای خود
نمیبینند و بنابراین تنها راهی که به نظرشان میرسد این است که
منتظر باشند تا امام زمان(ع) ظهور کند. حوادثی که الا´ن در عراق
رخ میدهد موجب این شده که برخی از عراقیها این حالت را داشته
باشند. در حالی که اگر آنها وضعیت نابسامان خودشان را با زمان حملة
مغول مقایسه کنند میبینند که الا´ن وضعیت خیلی بهتر از آن زمان
است. اگر قرار بود هر سختی که به ما روی میآورد بگوییم که امام
زمان(ع) ظهور میکنند زمان حملة مغول مردم انتظارشان بیشتر و
سختیها هم نسبت به حال بیشتر بود و امام زمان(ع) هم ظهور نکردند.
مشکلی که دیدگاه این گروه از نویسندگان، مقالات و کتابها دارند
این است که ممکن است فرهنگ انتظار را در مردم بمیراند و حتی اکتفا
به این هم نشود؛ یعنی اگر شما به مردم القا کردید که امسال با
توجه به این حوادثی که هست؛ مثلاً باران زیاد آمده یا سیل آمده
یا این اتفاق افتاده، سال قبل از ظهور است و سال بعد ظهوری رخ
نداد بعد از چند سال، چهار، پنج سال دوباره با توجه به بعضی از
این علائم این موضوع را ارائه کردید، بعد از دو سه مرحله، مخاطب
عادی اعتمادش را به این علائمی که شما میگویید از دست میدهد و
اختیار تفکرش هم در اختیار ما نیست. اکتفا به این هم نمیکند در
واقع به کل روایات مهدوی و حتی دیگر احادیث، مشکوک میشود. کسانی
که دائم در پی القای این مطلب هستند که امسال یا سال دیگر، سال
ظهور است، ممکن است ضربهای به کل فرهنگ مهدویت بزنند که حتی
محکمات آن را هم از بین ببرند.
جناب آقای حسینی! شما هم اگر در این زمینه نکاتی دارید، با توجه به اهمیت بحث، بفرمایید.
آقای حسینی: بنده فکر میکنم نکتهای که به عنوان برآیند کل
روایت علائم ظهور میتوان به آن اشاره کرد این است که
معصومین(ع) اصلاً سعی بر تعیین و تبیین دقیق زمان ظهور نداشتهاند؛
بلکه در بعضی روایات، از جمله روایت معروف «ابو بصیر» زمانی که
او بعضی از ویژگیهای وجود مقدس حضرت حجت را از امام صادق(ع) سؤال
میکند تا خودش را برای ظهور آماده کند، حضرت تصریح میفرمایند که
«إنّا أهل البیت لانوقّت» 1 بنابراین اگر تبیینها و تطبیقهایی که در
زمینة علائم ظهور صورت میگیرد به ترسیم و تعیین یک زمان مشخص
برای ظهور برگردد این قطعاً از نظر روایتهای ما محکوم است و باید از
آن دوری شود.
پرسشی که در اینجا مطرح میشود این است که
اصولاً براساس چه فلسفهای بوده که ائمه معصومین(ع) به بیان
نشانههای ظهور پرداختهاند؟ به نظر میرسد تبیین این فلسفه میتواند
به ما در تعیین نحوه برخوردمان با روایات نشانههای ظهور کمک کند.
آقای طباطبایی: با توجه به مجموع روایات مهدوی میتوان در اینجا
یک تحلیل روانشناختی ارائه داد. به این بیان که ما یک سری
روایات داریم ـ که ظاهراً مخالفی هم ندارد ـ در آنها تصریح شده
تعیین وقت برای ظهور (توقیت) ممنوع است. بنابراین با توجه به
این دسته از روایات ـ که حاکم بر دیگر روایات هستند ـ هر گزارشی را
که به گونهای در آن برای ظهور وقت تعیین شده باید کنار گذاشت.
یک گروه روایت دیگر داریم که در آنها به اصل انتظار و فضیلت
منتظران اشاره شده است. در میان این گروه نیز روایاتی وجود دارد
که نقش محوری در مجموعة روایات انتظار دارند. روایاتی که در آنها
مطرح شده «إنتظار الفرج من الفرج» . یعنی اگر شما مقصودتان از
پیروزی قیام و انقلاب امام مهدی(ع) این است که راه هدایت هموار
شود و همة مردم هدایت شوند، در صورتی که منتظر واقعی باشید راه
هدایت برای شما هموار شده و به هدف خود رسیدهاید. حالا چه امام
زمان(ع) را درک کنید و چه درک نکنید. اما مجموعة این دو گروه
روایت به تنهایی مخاطب عام را قانع نمیکند. به بیان دیگر این دو
گروه روایات موجب میشود یک روح یأس و سرخوردگی بر جامعه حاکم
شود، اما روایات مربوط به علائم ظهور این روح یأس و سرخوردگی را از
جامعه میزداید. یعنی اگر همه افراد جامعه آن حالت انتظار را
داشته باشند، علائم ظهور را بشناسند و منتظر وقوع این علائم هم
باشند، روح ناامیدی بر جامعه شیعه حاکم نخواهد شد.
با توجه
به تأملی که در معارف مهدوی داشتهاید فکر میکنید در مجموعة این
معارف به دانستن و فهمیدن چه اموری بیشتر توصیه شده است و دانستن
و فهمیدن چه مطالبی برای همه شیعیان تکلیف و رسالت تلقی میشود؟
آقای حسینی: من فکر میکنم یکی از مواردی که مطالعه و تأمل در
زمینة آن بسیار سودمند است، موضوع فلسفه غیبت است. روایاتی که
به بیان علل و عوامل غیبت پرداختهاند شاید پنج تا شش گروه باشند
که بعضی از آنها تقصیرها و کوتاهیهای مردم را عامل و موجب غیبت
وجود مقدس حضرت حجت(ع) دانستهاند. این وظیفة پژوهشگران و محققان
ما است که تبیین درستی از عوامل موجبة غیبت داشته باشند و سهم
مردم در تحقق غیبت آن حضرت را مشخص کنند. به نظر من اگر به خوبی
و به شیوة درست این موضوع تبیین شود که مردم زمان حضرت تا چه
مقدار در به وجود آمدن غیبت و محروم شدن جامعة اسلامی از پرتوافکنی
حضرت مؤثر بودهاند، برای ما و همة مردم قابل استفاده خواهد بود و
موجب میشود ما لااقل آن تقصیرات را مرتکب نشویم و در مقطع خاص
خودمان و به عنوان جزئی از یک کل در خط سیری تاریخی فراهمکنندة
زمینة ظهور باشیم.
آقای طباطبایی: دانستن چند موضوع برای همگان ضروری است:
اول، اصل مبحث امامت بهطور کلی و امامت و امام زمان(ع) به طور خاص، که از جنبة نظری برای ما بسیار مهم است؛
دوم، حکمت غیبت، که جناب آقای حسینی هم به آن اشاره کردند؛
سوم، وظایف منتظران. که این از پر اهمیتترین مباحثی است که ما
باید نسبت به آن شناخت داشته باشیم. با توجه به این همه فضیلت
که برای منتظران بیان شده و با توجه به جایگاه والایی که برای
انتظار تصویر شده، باید دید منتظران چه وظایفی دارند. درست است که
یکی از وظایف منتظران دعا کردن است، اما آیا فقط دعا کردن بدون
اینکه حالت انتظار را در خودمان ایجاد کنیم و یا بدون اینکه خود را
برای ظهور و همراهی با آن حضرت آماده کنیم، تأثیری دارد یا خیر؟
اگر من نوعی، به عنوان منتظر بخواهم حالت انتظار را در خود ایجاد
کنم باید هر شب که به منزل میروم تمام حساب و کتابهایم صاف باشد
که اگر نیمه شب هم امام زمان(ع) ظهور کردند این آمادگی را
داشته باشم که همة کارهایم را رها کنم و به دنبال ایشان بروم.
اگر این حالت در مردم ایجاد شود به نظر میرسد که خیلی از مشکلات
حل میشود؛
چهارم، مبانی سیاسی امام مهدی(ع) و راهکارهایی که
ایشان در مسیر تشکیل حکومت جهانی پیش میگیرند. اگر ما بدانیم که
عدالت، محور اصلی سیاست و حکومت امام مهدی(ع) است باید خودمان را
در مسیر آن قرار دهیم و حکومتمان باید در این مسیر حرکت کند. اگر
سیاستنامه امام مهدی(ع) تبیین و برای مردم روشن شود میبایست
همة مردم سعی کنند که در زندگی فردی و اجتماعی و حتی در خانواده و
شهرشان مطابق با آن حرکت کنند؛
پنجم، برکات فرهنگی،
اقتصادی، سیاسی و اجتماعی دولت امام عصر(ع). تبیین و دانستن این
برکات در نحوة تفکر و نحوة عمل ما تأثیر دارد. اینها از مسائل مهمی
است که باید به آن پرداخته شود که متأسفانه معمولاً به این مسائل
مهم پرداخته نمیشود و به جای آنها به مسائلی توجه میشود که
اصلاً اهمیت ندارد؛ مانند آن مسئلةی که شما به آن اشاره کردید یا
مسئله جزیرة خضراء.
در سالهای اخیر بحث و گفتوگو از ضرورت
پالایش و پیرایش معارف مهدوی توسعه یافته و بسیاری از اهل تحقیق
این موضوع را مورد توجه قرار دادهاند؛ به نظر شما در این زمینه چه
احتیاطها و دقت نظرهایی باید صورت گیرد تا بتوانیم به نتیجة مطلوب
دست یابیم و گرفتار افراط هم نشویم؟
آقای طباطبایی: در
بررسی روایات مهدوی نکتهای که باید همواره مدنظر باشد این است
که اگر چه ما در مجموعه این روایات، روایات ضعیف و روایات موضوع و
مجعول هم داریم ولی وجود این روایات نباید موجب این شود که
اعتمادمان به روایات از بین برود و زائل شود؛ مثلاً در کتاب کافی
روایاتی هست که با نقد محتوایی غیر قابل قبول و یا غیر مطمئن تلقی
میشود. این روایات حدوداً به هشتاد روایت بالغ میشود. اما این
هشتاد روایت به نسبت کل روایات کافی که بیش از 16000 روایت است
میشود نیم درصد؛ در واقع 5/99 درصد از روایات کافی روایاتی است که
قابل دفاع است. نمیخواهیم بگوییم که همة آنها قطعاً از معصوم
صادر شدهاند اما میتوانیم بگوییم که ما اطمینان به مجعول و موضوع
بودن آنها نداریم. خوب اگر کتابی 5/99 درصد روایاتش، روایاتی است
که نمیشود در مورد آنها احتمال وضع و جعل داد، کتاب خیلی خوب و
شریفی است. اگر چه هشتاد روایت مشکلدار هم در میان روایات آن
باشد.
آقای حسینی: قبل از پرداختن به بررسی و پالایش
روایات، توجه به این نکته ضروری است که اگر چه در مجموعة معارف
حدیثی ما، به ویژه در آن بخشی از معارف که نمود سیاسی در آن
بیشتر است، تقسیمبندی صحیح، ضعیف، مجعول یا موضوع مطرح است اما
هیچکدام از این اقسام به حریم هم تجاوز نمیکنند؛ یعنی حدیث
مجعول وقتی که موازینش تبیین و شناخته شد هیچگاه اهمیت و
تأثیرگذاری احادیث صحیح را از بین نخواهد برد. به بیان دیگر، تعداد
احادیث مجعول یا احادیثی که اطمینان به صدور آنها نداریم در مجموعة
معارف ما به گونهای است که همواره در نسبت با احادیثی که
اطمینان به صدور آنها داریم، درصد ناچیزی را تشکیل میدهند و کفة
روایاتی که اطمینان به صدور آنها داریم همیشه سنگینتر است.
شاید بتوان مطلبی را که دوستان به آن اشاره کردند، با این عبارت
بیان کرد که در مجموع آن بخشی از معارف مهدوی که به عنوان
محکمات و اصول این اندیشه تلقی میشوند آنقدر مستحکماند که وجود
تعدادی روایات ضعیف هرگز لطمهای به معارف مهدوی نمیزند.
موضوع دیگری که به نظر میرسد در شرایط کنونی پرداختن به آن
ضروری باشد، آسیبشناسی فرهنگ مهدویت و انتظار در جامعه ماست. به
نظر شما مهمترین آسیب و آفتی که در حال حاضر این فرهنگ را تهدید
میکند چیست؟
آقای طباطبایی: در بررسی توقیعات رسیده از امام
مهدی(ع) دو نکته دیده میشود که مقداری در ابتدا عجیب جلوه
میکند. اول اینکه در این توقیعات معمولاً از امام(ع) مسائل علمی
پرسیده نمیشود؛ دوم اینکه در آنها معمولاً بزرگان درخواست رؤیت
ندارند. یعنی دقیقاً برخلاف رویهای که ما الا´ن به آن عمل
میکنیم. ائمه(ع) از زمان امام صادق(ع) به بعد این باور و این
فرهنگ را در جامعه شیعی نهادینه کرده بودند که وظیفة غیر عالم این
است که به عالم رجوع کند و عالم دینی هم معلوم و شناخته شده
بود. از زمان امام رضا(ع) به بعد ما دقیقاً این موضوع را میبینیم؛
حتی وقتی مردم از امام(ع) سؤال میکنند میفرمایند از فلانی سؤال
کنید، هر چه او گفت عمل کنید. یا سراغ کسانی که در قم هستند
امثال ذکریا بن آدم بروید. در دوران غیبت صغری هم این جریان وجود
دارد و ظاهراً جامعة شیعی این مطلب را پذیرفته بود که تا وقتی
علما هستند و بین علما اختلافی نیست اصلاً نیازی نیست که مردم
مراجعه مستقیم به امام داشته باشند و وظیفة خود را از ایشان
بپرسند؛ یعنی نباید در هر مسئلهای سراغ امام(ع) بروند. خبرگان وجود
دارند. موضوع دیگر اینکه ما میبینیم علما و بزرگان اگر چه نامه به
امام(ع) مینویسند و درخواست فرزند یا درخواست دعا میکنند اما
معمولاً درخواست رؤیت ندارند. ظاهراً این مسئله هم پذیرفته شده بود
که در شرایط کنونی که امام از منظر عمومی پنهان است، اینکه شخص
راه بیفتد و دنبال امام بگردد حتی اگر درخواستی هم داشته باشد
چندان فضیلتی ندارد. اگر شخص آدم خیلی درست و حسابی باشد خود امام
به سراغ او میآیند، به بیان دیگر درخواست رؤیت در این عصر خیلی
کم است و اگر درخواستی هم وجود دارد از سوی اشخاصی است که معمولاً
جزء علما نیستند؛ یعنی علما درخواست رؤیت ندارند. اما الا´ن میبینیم
که روزگار بر عکس شده است. یعنی به جای اینکه ما سعی کنیم آدم
خوبی باشیم تا امام زمان(ع) خود به سراغ ما بیایند. دنبال این
هستیم که به یک بهانهای امام زمان(ع) را ببینیم. این موضوع
به نظر بنده یکی از آسیبهای جدی است که ما در زمینة فرهنگ
مهدویت و انتظار در جامعة خود با آن روبرو هستیم.
در پایان
صحبت خوب است که اشارهای هم به موسوعة الامام المهدی(ع) ـ که
در مؤسسه فرهنگی دارالحدیث در دست تدوین است و جنابعالی هم
مسئول آن هستید ـ داشته باشید. اینکه اساساً این مجموعه چیست، چه
ویژگیهایی دارد، فلسفة تدوین آن چه بوده است و الا´ن در چه
وضعیتی قرار دارد؟
آقای طباطبایی: در زمینة روایات امام
مهدی(ع) تا کنون کارهای نسبتاً خوبی انجام شده است. یعنی اگر ما
از زمان مرحوم «نعمانی» که کتاب الغیبة را تدوین کردند تا زمان
مرحوم علامه مجلسی ـ که بخش قابل توجهی از بحارالانوار را به
روایات مهدوی اختصاص داده ـ حساب کنیم میبینیم که نگارشهای
حدیثی خوبی صورت گرفته و خیلی از مطالب جمعآوری شده است. در عصر
حاضر هم میبینیم که مجوعههایی مثل معجم أحادیث الامام
المهدی(ع) و منتخبالاثر تدوین شده و روایات شیعی و سنی را در کنار
هم آوردهاند. اما به نظر میرسید با توجه به امکانات جدیدی که
الا´ن در اختیار ما قرار گرفته و پیشینیان آنها را نداشتند، لازم است
تلاش شود که تمامی روایات امام مهدی(ع) در یک مجموعه گردآوری و
با عنواندهی دقیق و چینش درختی و عناوین ظریف؛ با عناوینی کاملاً
متمایز از هم، گوشههایی از مجموعة معارف مهدوی به جامعه ارائه
شود. اشکالی که در کار پیشینیان وجود داشت این بود که در آنها
روایات صحیح و ضعیف در کنار هم آمده بودند و هیچ مشخص نشده بود که
این روایت صحیح است یا ضعیف و یا این که این روایتی است که در
کتاب ضعیفی آمده است. بنابراین، لازم بود در کار جدیدی که صورت
میگیرد ارزش متون معلوم شود و روایات صحیح، از روایت غیر صحیح
متمایز شوند. روایاتی که د�
پینوشت:
1. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص118، ح44، ص119، ح48.