درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

عزیز دلم...

...

سرم پائینه...

آقا جونم سلام...

دوباره دلتنگ شدما...

یه جورایی به دوستام نگفتم...

خودت که خبر داری این روزا چطور بغضی سخت گلوم رو فشار میده...



خودمونیم آقا شد یه بار دلت تنگ بشه...

بگی اینم یه دیونست...

یه سری بهش بزنم...

...



آدینه ها غروب که دلگیر می شوم

در انتظار ماه رخت پیر می شوم

چون شبنمی به شستن گرد و غبار دل

از آبشار دیده سرازیر می شوم

افتاده ام به پای تو در اوج بی کسی

لطفی نما و گرنه زمین گیر می شوم


دلتنگیم هم عالمی داره...



مهدویت از دیدگاه دین پژوهان و اسلام شناسان غربی (2)

دائره المعارف دین، میرچاالیاده
ترجمه : بهروز جندقی
اشاره
دائره المعارف دین ویراسته ی میرچاالیاده ، معروفترین و جامعترین دائره المعارف دین شناسی است که با استفاده از معتبرترین دانشمندان این رشته علمی ،موضوعات بسیار متنوعی را درزمینه های گوناگون دین و ادیان موجود جهان مورد تحقیق و موشکافی قرار داده است . مساله مهدویت نیز از جمله مسایلی است که توسط این دائره المعارف در مدخلی مستقل مورد بحث واقع شده است و در ضمن آن سعی شده است تا با رویکردی نسبتا تطبیقی ،اندیشه ی انتظار موعود در سه مذهب بزرگ عصر حاضر یعنی ـ مهدویت ،مسحیت و اسلام مورد بررسی قرارگیرد . قسمت دوم این مدخل هم اکنون به حضورتان تقدیم می گردد.

مسیحا باوری در یهودیت
اصطلاح مسیحاباوری بر نهضت ، یا نظامی از عقاید و نظرات دلالت می کند که محور آن انتظار یک مسیح (برگرفته از واژه ی عبری مشیاح «mashiah»یعنی خودتدهین شده )است. فعل عبری مشاح «mashah» یعنی تدهین اشیاء یا افراد با روغن در موقع مناسب برای اهداف مقدس و علاوه بر آن برای اهداف معمول دنیوی . شکل فاعلی این واژه در مورد هر کسی که رسالت خاصی از سوی خدا داشته به کار رفته است (یعنی ،فقط شامل پادشاهان یا کشیشهای والامقام نبوده »گرچه واژه ی خود تدهین شده صرفاً استعاری است (پیامبران ،اسقفهای اعظم ) و در نهایت ، مفهوم ضمنی ناجی یانجات دهنده ای را که در آخرزمان ظهور خواهد کرد و سلطنت خداوند بازگشت اسرائیل ، یا هر حاکمیتی را که وضعیتی آرمانی برای جهان تلقی شده است با خود خواهد آورد ،یافته است .[به معاد شناسی رجوع کنید ]

این گسترش معنایی خاص ناشی از این اعتقاد یهود بود که نجات نهایی اسرائیل ،اگرچه ساخته وپرداخته خداوند است اما،به عهده ی سلاله ای از خاندان سلطنتی داوود بوده ، به وسیله ی او تحقق خواهد یافت . او،پسر داوود بهترین فرد تدهین شده پروردگار خواهد بود . به این ترتیب ،واژه ی مشیاح «mashiah» از بافت یهودی اولیه ی خود،خارج شده کاربردی عمومی یافت و به گرایش ها یا امیدهایی نسبت به شخصیتی آرمانی یا از جهاتی دیگر نسبت به نجات جامعه و جهان دلالت می کرد . به نظر می رسد که واژه مسیحا باور «messianic»که گاه خصلت بازگشتی دارد (نشانه بهشت گمشده یا بهشت بازیافته ) بدین معنا که بازگشت گذشته و عصر طلایی گمشده را مجسم می کند. این واژه در موارد دیگر آرمانی تر به نظر می رسد ، به این معنا که وضعیتی تکاملی را به تصویر می کشد که نظیر آن قبلا هرگز نبوده است (آسمانی جدید و زمین جدید) مسیحا فقط روزهای گذشته را احیا نمی کند بلکه عصر جدیدی را به همراه می آورد .

اصطلاح مشیاح (meshiah) در این مفهوم خاص معاد شناختی در کتب مقدس عبری یافت نمی شود.کتاب اشعیای نبی باب45 ،آیه 1،کوروش دوم پادشاه ایران را« تدهین شده ی» خداوند می خواند زیرا به وضوح وسیله ای برگزیده از جانب خداوند بود که اجازه داد تبعیدیان بنی اسرائیل از امپراطوری بابل به بیت المقدس باز گردند. چه بسا فرد با به کارگیری اصطلاحات متاخرتر ، از لحاظ فنی ، در انتساب تاریخی رویدادها ، دچار خطا شده ، و متون مقدسی را که عصری طلایی درآینده ، گرد هم تبعیدیان ، بازگشت خاندان داوود ، بازسازی بیت المقدس و معبد حضرت سلیمان، دوره ی صلح که در‌آن گرگ وبره کنار هم قرار می گیرند غیره را پیش بینی می کنند به عنوان «مسیحا باوری» توصیف کند.

این گونه است که ماهیت مسیحا باوری در دوره های رنج و ناامیدی شکل می گیرد و شکوفا می شود . وضعیت موجود مطلوب . نیازمند منجی است اما باید تداوم یافته یا تجدید شود(مثلا با آیینهای تجدید کننده ی دوره ای یا چرخه ای ). هنگامی که وضعیت موجود کاملا نامطلوب باشد ‌مسیحا باوری به عنوان یکی از پاسخهای ممکن مطرح می شود : اطمینان به یک نظم مطلوب طبیعی،اجتماعی ، و تاریخی (و این اطمینان در اسرائیل بسیار قوی بود ، زیرا مبتنی بر وعده ی خداوند بود که در زمره ی تعهدات ازلی وی جای گرفته بود)که در افق آینده ی آرمانی خود رانشان می دهد . همان طور که در شرحهای انجیل به وفور یافت می شود ، قبلا در دورانهای مذکور در انجیل وضعیت موجود عموما نامطلوب تلقی می شد (پادشاهان ظالم و گناهکار ، تجاوزات دشمن ، شکست ها ) و در نتیجه اندیشه های مربوط به نظم آرمانی تحت فرمانروایی آرمانی خاندان شروع به تبلور کرد.

با ویران شدن نخستین معبد سلیمان (587/586 پیش از میلاد )تبعید با بابلیها ، و بازگشت متعاقب به سرزمین اسرائیل تحت فرمانروایی کوروش ، که« اشعیای دوم» آن واقعه را به عنوان نظام مسیحایی گرامی داشته است ، گرایش به نگاه به سوی کامیابی آینده شدت یافت . اما این نجات« مسیحایی» به یاس غم انگیزی تبدیل شد . آزار و اذیت شدید تحت حکومت آنتیوخس چهارم (از 175تا 163پیش از میلاد ) فرمانروای سلوکیه در سوریه نیز منجر به ظهور امیدهای مسحیایی مربوط به آخرت گردید، همانگونه که کتاب دانیال که تدوین آن عموما به همان زمان بر می گردد گواه بر آن است . اما نجات بزرگ ناشی از پیروزی مکابیان نیز ،دردراز مدت ، به یاسی غم انگیز تبدیل شد. شورش علیه« سلطنت بی رحم» ظالم، یعنی حکومت رم ، در سال 65-70 میلادی(که به ویرانی بیت المقدس و معبد دوم سلیمان منتهی گردید) و شورشی مجدد در سال 132-135 میلادی (شورش بارکوخبا که منجر به نابودی واقعی یهودیت در فلسطین گردید)،بدون شک حاوی عناصر میسحایی بود، از آن پس ، مسیحا باوری ترکیبی ازامید راسخ و تزلزل ناپذیر به رستگاری نهایی ، ازیک سو ، واز سوی دیگر ، ترس از خطرات و عواقب فجیع شورشهای مسیحاباوری مانند « فعال گرایی مسیحایی»، به اصطلاح مورخین ، یا «مسیحا باوری نا به هنگام» به اصطلاح متکلمان بود.

آموزه های مسیحا باوری که طی نیمه دوم دوره ی معبد دوم سلیمان از حدود 220 پیش از میلاد تا 70 پس از میلاد شکل گرفت (که دوره ی« بین دو عهد» نامیده می شود)دارای انواع مختلفی بود و از دغدغه های ذهنی و معنوی محافل مختلف حکایت می کرد. آموزه ها از امیدهای سیاسی دنیوی همچون شکستن یوغ حکومت بیگانه ، احیای حکومت خاندان داوود(پادشاه مسیحا) وپس از70 سال بعد از میلاد ، گرد هم آمدن تبعیدیان و بازسازی معبد سلیمان گرفته تا مفاهیم مکاشفه ای ، از قبیل پایان خارق العاده و فاجعه آمیز این عصر (از جمله روزقیامت )، بوجود آمدن عصر جدید ، ظهور سلطنت آسمانی ، احیای مردگان ،‌آسمان جدید و زمین جدید را دربرمی گیرند. قهرمان اصلی می تواند رهبری نظامی باشد یا «پسر داوود» فردی سلطنتی ، یا شخصیتی فوق طبیعی مانند «پسر انسان» که به نوعی مرموز بوده در برخی متون مقدس عبری و نیز در متون مکاشفه ای جعلی ذکر شده است . [به مدخل Apocalypse(مکاشفه) مراجعه کنید]بسیاری از علما معتقدند عیسی به خاطر بارسیاسی اصطلاح مسیحا تعمدا از به کارگیری آن خودداری کرد(به ویژه اینکه از سلطنتی خبر می داد که این جهانی نبود)و اصطلاح غیرسیاسی« پسر انسان» را ترجیح داد. از سوی دیگر ، کسانی که مسوول تحریر نهایی انجیل متی بودند لازم دانستند شجره ی خانوادگی برای مسیح قائل شوند که ثابت کنند ازتبار داوود است تا به موقعیت مسیحایی او مشروعیت بخشند ، زیرا مشیاح «mashiah» و به زبان یونانی کریستوس «christos» باید پسر داوود شناخته می شد.

ضمنا، این مثالها نشان می دهند که ریشه های مسیحیت را باید در بافت ناآرامی مسیحایی فلسطین یهودی در همان مقطع زمانی یافت . اندیشه های مسیحایی نه تنها از طریق تفسیر متون انجیل (مانندپشر در میان امت قمران و بعدها میدراش متعلق به یهودیت پیروخاخامها) بلکه« باالهام» به افراد رویایین و برخوردار از قدرت مکاشفه به وجود آمد. اخیر در‌آخرین کتاب عهد جدید، کتاب وحی ،به خوبی ترسیم شده است.

اما اندیشه های وامیدهای مسیحایی می توانند بر اساس نگرشهای« عقلانی» (یعنی غیر رویائی)نیز باشند ، به ویژه هنگامی که پیش گوئی های کتب مقدس شکل محاسبه و برآورد تاریخهایی را که ادعا می شد در نماد گرایی مبهم متون به آنها اشاره شده است ، به خود گرفت . شیفتگان مسیحا در یهودیت اغلب براساس کتاب دانیال ،محاسبات خود را انجام می دادند (درست همان طور که منجی گرایان مسیحی آخرالزمان را از روی« تعداد چهارپایان» که در کتاب وحی باب،13آیه 18ذکر شده محاسبه می کردند). چون امیدهای فراوان ناشی از این محاسبات اغلب منجر به فاجعه (یا در بهترین حالت ،سرخوردگی شدید ) می شد، خاخامهای تلمودعبارات تندی در خصوص «کسانی که آخر الزمان [مسیحایی] را محاسبه می کنند» داشتند.

یک سنت که احتمالا تحت تاثیر کتاب زکریا بابهای 3و4است ، ظاهرا معتقد به آموزه ی دو چهره مسیحیایی بوده است . یکی فرد« تدهین شده ی » بسیار روحانی از خاندان هارون ، و دیگری مسیحایی سلطنتی از خاندان داوود . این عقیده که مورد قبول امت قمران (که به فرقه ی بحرالمیت نیز مشهورند )بود ، ظاهرا حاکی از آن است که این چهره های مسیحایی مکمل به اندازه ی نمونه های نمادین که در راس نظم اجتماعی آرمانی و رهایی بخش قرار دارند ناجی و رهایی بخش نیستند . به نظر می رسد که بازتاب های این آموزه در تاکید (ظاهرابحث انگیز) نامه ای به عبریان درعهد جدید مبنی بر اینکه عیسی هم پادشاه بود و هم کشیش عالی مقام به چشم می خورد . ظاهرا این آموزه از قرون وسطی بر جای مانده (کاملا معلوم نیست از طریق چه کانالهایی )، زیرا در بین قرائیمی ها نیز یافت می شود .

تعبیر دیگر از« مسیحای دوگانه» در قرن دوم میلادی و احتمالا به صورت واکنشی در برابر شکست فجیع شورش بارکخبا به وجود آمد . مسیحای خاندان یوسف (یاافرایم) ـ بازتاب احتمالی مضمون ده قبیله ی گمشده ـ در جنگ با نیروهای یاجوج و ماجوج شهید می شود(مشابه یهودی برای ، نبرد نهایی بین نیکی و بدی در روز قیامت )پس او مسیحای دردورنج نیست بلکه مسیحای جنگجویی است که مثل یک قهرمان می میرد وبه دنبال او مسیحای پیروز خاندان داوود می آید . این نگرش مسیحای دوگانه بیانگر دوگانگی بنیادی در مسیحا باوری یهودیت نیز هست (اما فقط به یهودیت محدود نمی شود )، قبل از ظهور مسیحا ، بلایای کیهانی ، طبیعی ، و آشوبهای اجتماعی رخ می دهد.این مضمون یهودی ، در مسیحیت به این اندیشه تغییر می یابد که دجال آزاد گذاشته می شودتا پیش از بازگشت مسیح و شکست نهائی بر جهان حکومت کند . بنابراین هر گاه دردها و مصائب شدید در بین مردم یهود مشاهده می شد. ممکن بود به عنوان فاجعه ی قبل از ظهور مسیح تلقی گردد. و اغلب هم همین گونه تلقی می شد (و در زبان تلمود« دردتولد» عصر مسیحا نام داشت ) و خبر از وصال قریب الوقوع مسیحایی می داد.

مفهوم وسیع تر مسیحاباوری به معنای‌آینده ای آرمانی لازم نیست که به معنی اعتقاده به یک ناجی خاص یا چهره ای رهائی بخش باشد . هر چند کتاب اشعیای نبی باب 11و باب 2 آیات 2-4 دنیایی آرام و آرمانی تحت حکومت خاندان داوود را مجسم می کند . متن نظیر آن کتاب میکاه نبی باب 4، آیه 4 حتی حاوی عناصرمعجزه آسای کمتری است و از سعادت زمینی سخن می گوید که در‌آن هر کس در زیر درخت انجیر خود زندگی می کند . اگر چه نگرش ارمیای نبی باب 31، آیات 30و آیات بعد ؛ باب 32،آیات 36-44را مقایسه کنید با« قلب جدید» و« قلب گوشتی» حرقیال نبی به جای قلب سنگی سابق (کتاب حزقیال نبی باب 2آیه 4،‌باب 11آیه 19، باب 18آیه 31،باب 32آیه 9، باب 36آیه 26) اما از نظر او موهبت موعود این است که« از دروازه های این شهر [بیت المقدس]شاهان و شاهزادگانی وارد خواهند شد که بر تخت پادشاهی داوود نشسته اند و ارابه ها و اسبها آنها را به حرکت در می آورند» (کتاب حزقیال نبی باب 17آیه 25)آنچه در این متن قابل توجه است نه تنها آرمان این جهانی مطرح شده درآن و طرح بیت المقدس بعنوان شهر پرجنب جوش سلطنتی است، بلکه اشاره ای است که در آن به پادشاهان به صورت جمع صورت گرفته است . اندیشه یک پادشاه ناجی مسیحایی هنوز شکل نگرفته است .

در تعابیر بعدی و به ویژه تعابیر مدرن و سکولار مسیحاباوری،‌اندیشه مسیحای شخصی به طور فزاینده جای خود را به عقیده ی «عصر مسیحایی» حاوی صلح ، عدالت اجتماعی و عشق همگانی داده است . مفاهیمی که به راحتی می توانند به عنوان تحولات پیش رونده ، لیبرالی ،‌سوسیالیستی ، آرمانی و حتی انقلابی مسیحاباوری سنتی ،ایفای نقش کنند. از این روطرح یهودیت اصلاح طلب امریکا در فیلادلفیا (1869) به جای اعتقاد به مسیحای شخصی ،‌ایمان خوش بینانه به ظهور یک دوره ی مسیحیایی را جایگزین نمود که ویژگی «آن یکپارچگی همه ی انسانها به عنوان فرزندان خدا در اعتراف به یک خدای واحد» بود و در« تریبون پیتزبورگ (1885)از ایجاد سلطنت راستی ،عدالت ، و صلح »سخن به میان آمد. به نظر میرسد ناامیدی قرن بیستم از اندیشه پیشرفت ،حیات تازه ای به اشکال افراطی تر و آرمانی مسحاباوری داده است .

در دروه ی بین دو عهد ،‌همان طور که شاهد بوده ایم عقاید و آموزه های مسیحایی به اشکال مختلف شکل گرفت . مسیحاباوری به طور فزاینده ای با معادشناسی ارتباط یافت و معاد شناسی قاطعانه تحت تاثیر مکاشفه گرایی واقع شد. در عین حال ، امیدهای مسیحایی به طور فزاینده ای بر شخصیت یک منجی منفرد متمرکز گردید.در مواقع تنش و بحران ، مدعیان مسیحا (یا طلایه داران و منادیانی که خبر از ظهور آنها می دادند ) اغلب به صورت رهبران شورش ظاهر می شدند . علاوه بر نویسنده ی کتاب اعمال (رسولان)باب 5.جوزفوس فلاویوس نیز چند نمونه از این افراد را نام میبرد. علاوه بر این مسیحا دیگر نماد آمدن عصر جدید نبود ، بلکه به نوعی انتظار می رفت که آن را تحقق بخشد از این رو« تدهین شده ی خداوند» به« ناجی و رهایی بخش» و کانون آموزه ها و امیدهای پرشورتر و حتی کانون« الهیات مسیحایی» تبدیل شد برای مثال مقایسه کنید با معانی ضمنی تفسیر پولس مقدس از کتاب اشعیای نبی باب 52 آیه 20و نجات دهنده ی [یعنی خدا]بر سرزمین اسرائیل وارد می شود و «نجات دهنده[یعنی مسیح]از سرزمین اسرائیل بر می خیزد»(کتاب رومیان ،باب 11آیه 26)

نظر به اینکه بسیاری از یهودیان آواره تحت سلطه مسیحیان زندگی می کردند که آن هم به معنی آزار و شکنجه از سوی مسیحیان و فشار مبلغین مذهبی بود، مجادله های الهیاتی ناگزیر بر محور موضوعات مسیح شناسی ـ یعنی مسیحایی ـ متمرکز بود.(آیا عیسی مسیح ، مسیحای موعود است؟چرا یهودیان از پذیرش او خودداری می کنند ؟آیا علت آن کوری نفسانی است یا شرارت اهریمنی ؟)چون در هر دو دین ، تورات کتابی مقدس تلقی می شد،مجادله اغلب شکلی تفسیری به خود می گرفت (یعنی هر کدام مدعی تفسیر صحیح پیش گوئیهای مربوط به مسیحا در کتاب مقدس بود)[ به مجادلات ، مقاله ای در باب مجادلات بین یهود و مسیحیت مراجعه کنیم .]علی القاعده مسیحا باوری یهودی هرگز امیدهای واقعی ،تاریخی ، ملی ، و اجتماعی خود را رها نکرد و چندان تحت تاثیر ماهیت« معنوی» آموزه های مسیحیت قرار نگرفت .

مجادله گران مسیحی ، از نخستین کلیسا گرفته تاقرون وسطی و پس از آن یهودیان را متهم به ماده گرایی پست و خشنی می نموده اند که باعث شده بود کتابهای مقدس کاتاسارکا را با چشم ظاهر بخوانند تا چشم باطن شگفت اینکه ، یهودیان این انتقاد را تمجید می دانستند،زیرا از نظر آنها ،در دنیایی رهایی نیافته که گرفتار جنگ ، بی عدالتی ، ظلم ، بیماری،گناه، و خشونت بود این ادعا که مسیحا آمده ، کاملا بی معنی بود .در مناظره معروف بارسلونا (1263)، که به وسیله مبلغین مذهبی دومینیکن بر یهودیان تحمیل شد و در حضور جیمز اول پادشاه آراگون، برگزار گردید . سخنگوی یهودی، تلمودی و قبالی برجسته ،( موسی ابن نحمن10،( حدود 1194ـ حدود 1270) ، صرفا کتاب اشعیای نبی باب 2آیه 4را قرائت کرد اعلیحضرت مسیحی ، علیرغم اعتقاد ایشان به این که مسیحا آمده ، احتمالا امر دشواری است که ارتش خود را منحل و تمام جنگجویان خود را به خانه بفرستد تا شمشیرهای خود را به تیغه ی گاوآهن و نیزه ها را به داس بزنند.

در طول تاریخ یهودیت ،بین دو نوع مسیحاباوری که قبلا به اختصار مطرح شدتنش وجود داشته است :نوع مکاشفه ای ، با عناصر معجزه آسا و خارق العاده ای آن ، و نوع «خودگرا»تر. در طول قرون وسطا مکاشفه های قدیمی و معمولا انتسابی و تفاسیر مسیحایی کتب مقدس استنساخ شدند و نمونه های جدیدی توسط رویابینان و شیفتگان مسیحا خلق شد.نگرش خاخامها حداقل نگرش رسمی آنان معقول تر و سنجیده تر بود چرا که تعداد زیادی از طغیانهای مسیحایی به فاجعه یعنی سرکوبی بی رحمانه به وسیله ی حاکمان غیر یهودی منتهی شده بود. مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد و تردید های خاخامها (که احتمالا ناشی از تجربه تلخ شورش بار کوخبا بود ) در تفسیر وعظ گونة‌کتاب غزل غزلها باب 2آیة 7، نمودی روشن یافت ؛ من از شما، شما دختران بیت المقدس می خواهم عشق مراتحریک نکرده و اورابیدار نکنید تااینکه او بخواهد . این آیه حاوی شش دستور برای اسرائیل است: علیه حکومتهای این جهان شورش نکنند ، به زور برپایان روزها تاکید نکنند...وبرای بازگشت به سرزمین اسرائیل به زور متوسل نشوند. در سطح بسیاری نظری تر ، قبلا یکی از بزرگان تلمود این چنین اظهارنظر نموده بود که هیچ تفاوتی بین این عصرو آن عصر مسیحا وجود ندارد جز ظلم حکومتهای کافر نسبت به اسرائیل [که پس از آنکه اسرائیل مجددا آزادی خود را به وسیله ی یک پادشاه مسیحا به دست آورد ، به پایان خواهد رسید]

موسی بن میمون (8/1135-1204 ) ،‌مرجع بزرگ قرون وسطا و فیلسوف و متاله ،‌هر چند که در مجموعه ی اصول دین ، ایمان به ظهور مسیحا را نیز برشمرده است ، اما همانگونه که در زیر می آید ، در اصول قانونی خود با احتیاط حکم کرده است : «نگذارید کسی تصور کند که پادشاه مسیحا باید علائم یا معجزاتی را نشان دهد و نگذارید کسی تصور کند که در دروه ی مسیحا باید روند عادی امور تغییر می کند یا نظام طبیعت دگرگون می شود... آنچه که کتاب مقدس در این خصوص می گوید بسیار مبهم است ، و فرزانگان ما [نیز]هیچ روایت روشن و صریحی در خصوص این مسائل ندارند . بیشتر[پیش بینی ها و ورایتها ]حکایت و داستان است ، که مفهوم واقعی آنها فقط پس از وقوع حادثه آشکار می شود ، پس از این جزییات ، جزء اصول دین نیست و نباید وقت خود را بر سر تفسیر آنها یا محاسبه ی تاریخ ظهور مسیحا تلف کرد، زیرا این مسائل نه ما را به عشق الهی رهنمون می شوند و نه باعث ترس از او» .(تورات میشنه ،باب پادشاهان آیات 11و12)

در زمان زندگی خود ابن میمون جنشهایی مسیحایی در نقاطی از دیاسپورا12 رخ دادو او به عنوان رهبر نسل آگاه خویش یابد نهایت تلاش خود را بکار می بست تا بدون جریحه دار کردن احساسات مسیحایی مومنین ، با تبیلغ دقیق روش عاقلانه تر خود .(مثل آنچه در رساله ی یمن و رساله ی احیای مردگان بیان شده است ) ، مانع از وقوع فجایع و شورشها گردد. با وجود این ، آرزوی مسیحا و تصورات مکاشفه ای که در اثر آزارها ورنجها بر انگیخته می شد ، همچنان گسترش می یافت و باعث مشتعل شدن شورشهای مسیحایی می گردید.در خصوص مدعیان مسیحاـ‌ شبه مسیحا یا پیام آورانی که خبر از ظهور نجات دهنده می دانند ـ هیچ کمبودی وجود نداشت ، به شرط آنکه مردم با روشهای مناسب (مانند ریاضتهای ناشی از ندامت)خود را آماده می کردند.

مهم نیست که عقاید و امیدهای مسیحایی ، مکاشفه ای بودند یا معقول تر ، مربوط به آشوب پرهیجان بودند یا تعصب خداشناسانه ، به هرحال به بخش اساسی دین یهود و تجربه ی حیات و تاریخ یهود تبدیل شده بودند. ممکن است برخی متون مکاشفه ای را بسیار خیالی دانسته ،رد کنند ، اما میراث پیشگوئی مسیحایی مورد قبول همگان بود. نه تنها در شکل مذکور آن در تورات بلکه حتی به طور قطعی تر در شکل گیری متعاقب آن در قالب خاخامها.

شاید بتوان گفت موثرترین عامل ، تاکید مداوم بر عقاید مسیحایی (گرد هم آمدن تبعیدیان ، احیای سلطنت خاندان داوود ، بازسازی بیت المقدس و معبد سلیمان ) در آداب دینی روزمره ، در شکرانه ای که پس از هر غذاخوانده می شود وبه ویژه در دعاهای روز سبت و روزهای مقدس بود. این تنها مورد در تاریخ ادیان نیست که نشان می دهد چگونه کتاب دعا و آداب دینی می تواند بیش از رساله های خداشناسی تاثیر یا نفوذ داشته باشد .

جنبشهای مسیحایی در طول قرون وسطا ملازم تاریخ یهودیت بودند، و احتمالا بسیار بیشتر از آن تعدادی هستند که از طریق وقایع نامه ها، فتاوی خاخامها ، ودیگر منابع فرعی به اطلاع ما رسیده است . بسیاری از آنها پدیده های داخلی کوتاه مدت بودند. هر جنبش معمولا پس از سرکوبی آن به وسیله ی مقامات یا ناپدید شدن (یا اعدام) رهبر مربوطه به تدریج محوشد . دراین نظر ،جنبش به وجود آمده به وسیله ی شابیتای تسوی13 ، مدعی مسیحا در قرن هفدهم ،‌نمونه ای استثنایی است . در ایران وجود جنبشهای مسیحایی از جنبش ابو عیسی اصفهانی و مرید او ، یودغان14 در قرن هشتم تا جنبش دیوید آلروی15 (مناحم الدجی16) در قرن دوازدهم به اثبات رسیده است .ابوعیسی ، که خود را مسیحای متعلق به خاندان یوسف می دانست به طوری شایسته در جنگ بانیروهای عباسی کشته شد . وی با ده هزار تن از پیروان خود بر آنها تاخت ، حال آنکه دیوید آلروی(که به خوبی از داستان خیالی دیسرایلی17 می توان او را شناخت ) شورشی راعلیه سلطان به راه انداخت . در قرنهای یازدهم و دوازدهم در غرب اورپا، به ویژه در اسپانیا چندین مدعی مسیحایی ، ظهور کرد. سپس تحت تاثیر قباله18 ، فعال گرایی مسیحایی مرموز تر و حتی سحر آمیز تر گردید فعال گرایی معنوی هنگامی که تمام راههای واقع بینانه و عملی ابراز آن بسته می شود به راحتی تبدیل به فعال گرایی سحر آمیز می شود و افسانه ی یهود از بزرگانی سخن می گوید که پذیرفتند با ریاضتهای شدید ، مراقبات خاص ،‌و افسونهای قبالی گرایانه ، ظهور مسیحا را تسریع نمایند این افسانه ها که معروفترین آنها مربوط به یوسف دلارینا19 است، معمولا با به دام افتادن استاد به وسیله ی نیروهای اهریمنی که به دنبال شکست آنها بود ، خاتمه می یابد.

برای شناخت کامل جنبشهای مختلف مسیحایی ،‌باید شرایط تاریخی خاص و فشارهای خارجی و تنشهای داخلی را که به وقوع آنها کمک کرده ، با دقت ، تک تک ، و با جزئیات تمام بررسی کرد. سرنوشت مشترک یهود که در همه جا به عنوان اقلیتی منفور و مورد ایذاء و اذیت بودند و در محیطی خصمانه و در عین حال دارای همان فرهنگ دینی و امید به مسیح موعود زندگی می کردند، چارچوبی کلی را فراهم میکند؛ با وجود این ،‌قطعا برای تبیین جنبشهای خاص مسیحایی کافی نیست.پدیده ی خروج گروههای کوچک و بزرگ یهود از کشورهای موطن خود در دیاسپورا . جهت سکونت در سرزمین مقدس .مؤید حضور دائم تحرکهای


پی نوشت ها :
1.Antiochus IV
2.Barkokhba
3.Pesher
4.midrash
5.فرآیند بنابر روایت تورات ،پسر دوم حضرت یوسف [مترجم ]=Ephraim
6.The Battle of Armageddon
7.شهر پیتزبورگ در ایالت پنسیلوانیای امریکا [مترجم]= Pittsburgh
8.مورخ یهودی [مترجم]= Josephus Flavius
9.Kata Sarka
10.Moses Nahmanides.
11. Moses Maihmonides(mosheh ben maiman)
12.Diaspora
13.Shabbetai Tsevi
14.Yudghan
15.David Alroy
16.Menahemal-Duji
17.بنجامین اسرائیلی ،نویسنده و دولتمرد انگلیسی [مترجم]=Disraeli
18.Qobalah
19.Yosef Della Reyna
20.Diaspora
21.Lurianic
22.Safad
23.Salvator Salvandus
24.lurianism
25.این باور که رستگاری فقط از راه ایمان امکان پذیر است [مترجم ]=antinomianism.
26.Martin Buber
27.Emst Bloch
28.Hasidism
29.Besht
30. ezerپ elben Eli پ Yisra
31. .Gershom Scholem
32. مبارزه ی نهایی بین نیکی و بدی در پایان جهان (مترجم) = Armageddon
33.Yorn Kippur
34. Temple Mount
35.Avraham Yitshagkook
36.Cohen,Gerson D
.37لقب اعقاب یهودیان مناطق شرقی و مرکزی اروپا (مترجم).
38.LeoBaeck
39.Max Kreutzberger
40.Friedmann,H.G
41.Klausner,Joseph
42.Mowinckel,Gershom
43.G.W- Ahderson
,44.Scholem,Gershom
45.Silver,A.H.A.
46.Werblowsky
47.Samuel Eminger,Ben- SassonH.H
48.R.j.zwiwerblowsky

مهدویت از دیدگاه دین پژوهان و اسلام شناسان غربی(3)

(دائره المعارف دین ، میرچاالیاده)
ترجمه : بهروز جندقی


اشاره:

تحقیق در زمینه مهدویت و همچنین تبلیغ فرهنگ آن، ابعاد گوناگونی را در بر می گیرد که از آن جمله است بررسی مهدویت از منظر دین پژوهان ، اسلام شناسان و شیعه شناسان غربی تا هم نسبت به رویکردها و روشهای علمی – تحلیلی این دانشمندان نسبت به مسأله مهدویت شناخت تفصیلی پیدا کرده باشیم و هم از سوی دیگر این شناخت خود زمینه ای باشد برای تبلیغ کارآمد و شناساندن به روز شخصیت حقیقی آن وجود بزرگوار و تمدن غرب.

با این نیت بود که کلیه دائره المعارف های تخصصی موجود در زمینه های اسلام ، دین یهودیت و مسیحیت را با دقت و وسواس تمام مورد بررسی قرار دادیم و مدخل های مربوط به موضوع مهدویت را از آنها استخراج نمودیم تا بدین ترتیب در کمترین حجم ممکن، فشرده ترین ، جدیدترین و معتبرترین تئوری ها و تحلیل های علمای غربی را در باب مهدویت ارائه کرده باشیم. در این مقاله ، سومین و آخرین قسمت مدخل مهدویت را که از دائره المعارف دین ویراسته میر چاالیاده ، برگزیده شده است به خوانندگان گرامی تقدیم می داریم.

لازم به یادآوری است آنچه در اینجا آورده می شود اندیشه کوتاه و یا غلط دین پژوهان غربی در باب مهدویت از منظر اسلامی و یا شیعی است و پرواضح است که تکیه آنها بر منابع اهل سنت و اطلاعات ناقص و محدود آنها از شیعه امامیه است. این مقاله و امثال آنها به وضوح نشان دهنده دو نکته مهم است. یکی اینکه فرهیختگان و دانشمندان غربی منابعی از شیعه در دسترس ندارند و اگر چیزی هست برخی منابع اهل سنت است . دیگر اینکه علما وحوزه های شیعی برای معرفی شیعه و مبانی اعتقادی آن به فرهیختگان و دانشمندان جهان ، چه مسئولیت سنگینی پیش رو دارند.

مقدمه

مدخل مهدویت در دائره المعارف دین وارسته میرچاالیاده مشتمل بر سه مقاله است که عبارتند از:

1- نگاه اجمالی.

2- مسیحا باوری در دین یهود.

3- مهدویت در اسلام.

مقاله اول (انتشار یافته در مشاره 6 فصلنامه) مروری بین فرهنگی بر مفهوم و عقیدة مسیحا باوری در ادیان مختلف به ویژه د رمسیحیت بود. مقاله دوم (انتشار یافته در شماره 7 فصلنامه) به یقین مسیحا باوری در سنت یهود پرداخت ومقاله سوم که هم اکنون پیش روی شماست به ترسیم سیمای مهدویت در اسلام از منظراسلام شناسان غربی می پردازد.

دیدگاه دانشمندان و دین شناسان غربی نسبت به ویژگی های حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) تاحدود زیادی متأثر از متون غیبت، تاریخ زندگی ایشان و به طور کلی دیدگاه شیعه ی دوازده امامی نسبت به آن حضرت، آشنایی کاملی نداشته اند، همچنان که در قسمت کتابشناسی این مقاله ملاحظه می شود ، در اکثر برداشت ها کتب غیر اصلی و دست دوم، ملاک قضاوت بوده اند و نویسنده ی بخش سوم مقاله (مهدویت در اسلام) در ابتدای کتاب شناسی خود تذکر می دهد که هیچ مطالعه ی جامعی را در خصوص کل موضوعات مربوط به حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) ونهضت های تاریخی نیافته، تنها دو کتاب را می تواند به عنوان منابعی مهم در خصوص ظهور اولیه ، سابقه و توسعة دیدگاه حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) در نهضت های شیعه ، معرفی نماید.

اول، کتاب «آغاز مهدویت» اثر ژان اولاف بلیج فلدت؛ و دوم، کتاب «مهدویت در اسلام: ایده مهدی در شیعة دوازده امامی» اثر عبدالعزیز ساشادینا.

واضح است که منظور اصلی از ترجمه این مقاله و سایر مقالاتی که در دائره المعارف های معتبر غربی در مورد حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) به قلم بزرگترین دین شناسان و اسلام شناسان غربی نگارش یافته، صرفاً آشنایی با دیدگاه و نگرش آنان نسبت به وجود عزیز است نه تأیید کامل عقاید و کج فکری های آن دانشمندان. لذا ترجمه این نوع مقالات می تواند زمینه ای برای شناخت هر چه دقیق تر عقاید بزرگان شیعه شناسی غرب در مورد حضرت فراهم آورد تا این شناخت، خودمبنایی برای تبلیغ صحیح و شناساندن شخصیت حقیقی آن امام عزیز به مردم و اندیشمندان دیار غرب باشد. ان شاء الله.



مهدویت در اسلام

شخصیت اسلامی مهدی - به معنی «هدایت شده» یا «هدایت شده از سوی خداوند» (این واژه ریشه عربی دارد و وجه مجهول فعل هدی به معنی «هدایت کردن» است) – اشتراکات زیادی با تجربه ی مسیحایی یهودی - مسیحی سابق دارد .انتظار پیامبری از سوی خداوند در آخر زمان، در تاریخ اسلام به اندازة تاریخ ادیان نقش مهمی داشته است. اما به عنوان یک پدیدة کلی اسلامی ، عقاید مربوط به مهدی را نمی توان صرفاً به لحاظ فرجام شناختی به طور کامل درک کرد ومقایسه با مسیحا باوری یهود یا مفهوم مربوط به بازگشت مجدد عیسی مسیح در مسیحیت ، پیچیدگی آن را در بافت اسلامی حل نمی کند. ضمناً نباید آن را غیر متعارف و متعلق به یک فرقه و صرفاً بازتاب دیدگاه های افراطی دانست. امیدهای مسیحایی بخشی از روند نخستین جامعه اسلامی در شکل دهی خود بود و در تقسیم مسلمانان به دو شاخه بزرگ رقیب، نقش داشت. از آن خود کردن مجموعه اسطوره های مسیحایی توسط اسلام نقش مهمی را در محیط های مختلف فرهنگی ، ایدئولوژیکی ایفا نموده ، به عنوان عاملی بنیادی در جنبشهای اصلاح طلبانه و احیاگر، حوزه های علمیه ، و تعالیم فلسفی عمل کرده است.



نخستین نمود اسطوره مهدی

گرایش مسیحایی آشکار در اسلام نوظهور را می توان با روحیه پر شور امید به مهدی دریافت، روحیه ای که طی قرون پنجم و ششم میلادی بر خاور نزدیک سایه افکنده ، تحت هیجان شناختی مذکور در قرآن، به سوی آخرتی آرمانی گرا تقویت شده بود. تأکید فراوان قرآن بر موضوع روز قیامت، علائم زمان1 و پاداش صالحان و عذاب بدکاران، باعث برانگیختن وجه ادبی و روانی مکاشفه گرایی می گردد. در دوره ای که بلافاصله به روز قیامت منتهی می شود،‌نشانه های تهدیدآمیزی از بی نظمی در عالم رخ می دهد که عبارت است از: دود درهم یا تاریک بی شکل ، بیرون آمدن چهارپایان (الدابه) از زمین، طلوع آفتاب از غرب و اختلالات مختلف مربوط به ستارگان . تمام اینها باعث می شود که انسان ها در نقطة نهایی گرد هم آیند. دجال (مسیح دروغین) و اقوام یأجوج و مأجوج نیز در آنجا جمع می شوند که بیانگر دورة استثنایی خاصی از وحشت و ترس است.

واژة مهدی در هیچ کجای قرآن به کار نرفته است، اگر چه مفهوم هدایت الهی یکی از بنیادی ترین اصول بدیهی این کتاب را تشکیل می دهد و به این تعلیم قرآن مربوط می شود که هدایت الهی برای مؤمنین با رهنمون شدن غیر مؤمنان به سوی گمراهی توسط خداوند مساوی است. از این رو در سوره ی 18 آیه ی 17 آمده است: «کسی که خداوند او را هدایت کند، تنها هدایت شدة واقعی است ]المهتدی ، وجه وصفی صیغة هشتم هدی است[ ، اما کسی که ]خداوند[ او را به گمراهی رهنمون کند، هیچ پشتیبانی برای هدایت به راه راست نخواهد داشت. «هر چند قرآن با بیانی قوی به مسأله نجات بشر اشاره نمی کند، اما توجه عمیقی به گرفتاری انسان واینکه چگونه می توانیم از آن رهایی یابیم، یا در اصطلاح خاص اسلامی ، چگونه می توانیم بر آن فائق شویم، در ردیف افراد مفوق قرار گیریم و مشمول هدایت نجات بخش (هدی ، هدایه) واقع شده ، در نتیجه دچار خسران نگردیم، دارد.

از جمله تصوراتی، که با این مفاهیم در ارتباط است، آن است که جامعة مقدس ذاتاً با خدا و پیامبر او ارتباط دارد. با توجه به اینکه برخی مسیحیان و یهودیان در عربستان پیش بینی کرده بودند که به زودی پیامبری ظهور خواهد کرد که خبر از معاد و آخرت خواهد داد (سورة 2 آیه 89) و جامعة خاص آنها را تأیید خواهد نمود و با توجه به اینکه گونه شناسی مسیحا باوری در خاور نزدیک به عنوان پشتیبانی برای مشروعیت امپراطوری یا پادشاهی (به ویژه امپراطور بیزانس، نجاشی حبشه، و پادشاه یهودی ذونفواس در یمن) به کار رفته بود، این ادعای مسلمانان که محمد(صل الله علیه و اله) آخرین حلقه در زنجیرة نبوت و «خاتم» پیامبران است، ممکن است در اصل به معنای مسیحایی درک شده باشد. افزون بر این نکته، موضع و نقشی است که محمد(صل الله علیه و اله) به عنوان راهنمای الهی جامعة تازه تشکیل یافتة خود به عهده گرفته، آن را با نوعی رسالت تاریخی جهان شمول و با اصرار پر تکاپو بر اهمیت جهانی آن القا نموده است. پس از رحلت او ، مملکت در حال گسترش اسلامی باید معضل ماهیت هدایت آمرانه را تحت تأثیر وقایع تعیین کننده متوالی حل می کرد. طی دو قرن نخست (قرن هفتم وهشتم میلادی) دو گرایش بنیادی به وجود آمد: شیعه که معتقد به ضرورت ادامة جاذبة رهبری نبوی در مسیر سلالة محمد از طریق منصب امامت بود و اکثریت سنی که طرفدار منصب خلافت به عنوان جانشین مشروع رهبری پیامبر بودند و در عین حال عموماً جاذبة رهبری معنوی و دینی را از خلیفه سلب کردند و ترجیح دادند که خود قرآن را مرجع و راهنمای خود به عنوان مبنای احکام قضایی و دینی قرار دهند.

شخصیت مهدی در پی تحولات دینی - سیاسی ظهور کرد، تحولاتی که در فاصلة بین قتل عثمان، خلیفة سوم، در سال 35 پس از هجرت ؛ 655 میلادی ، و شهادت حسین(علیه السلام) ، نوة محمد(صل الله علیه و اله) و پسر علی بن ابیطالب(علیه السلام) ، پسر عمو و داماد محمد(صل الله علیه و اله)، پس از یک ربع قرن اتفاق افتاد. اعتقاد به مهدی به عنوان منجی منتظَر باید از میان گروههای جاه طلب و ناآرام عرب که حامی ادعاهای علویان در خصوص رهبری مشروع جامعه بودند برخاسته باشد، همچنین از مجموعة خاصی از شرایط اجتماعی - سیاسی همراه با تفسیری متفاوت از وحی اسلامی ناشی شده باشد. این نوع معنویت فوق العاده که با قدیمی ترین اعتقادات در بارة ظهور مهدی مربوط است، نمی تواند به طور ناگهانی وارد تفکر اسلامی شده باشد، بلکه خود این واژه، در مفهوم «هدایت شده از سوی خداوند» ، نخستین بار در 686 میلادی با شورش شیعی مختار در کوفه ظاهر شد. او تبلیغاتی را برای محمد بن حنفیه ، سومین پسر بازمانده از علی(علیه السلام) به راه انداخت. جنبشی که مختار پایه گذار آن بود وکیسانیه نام داشت، باعث رواج تعدادی از ابعاد دینی نظریة شیعه در باره امام از قبیل تعیین صریح امام(نص) و غیبت و بازگشت امام منتظَر یا مهدی بود. ]به مدخل امامت و غیبت مراجعه کنید.[



ظهور اسطوره مهدی در میان شیعه

ویژگی تفکر خاص مکاشفه ای کیسانیه و گروه بندیهای مرتبط با آن، گرایش انقلابی و تمایل آن به سوی نوعی آرمان گرایی افراطی بود که در اصل مهدی پنهان شده و متضمن انتقام جویی و خواسته های مشخص سیاسی بود. مهدی، شخصیتی فرجام شناختی و پیشگویانه تلقی می شد که از معرض دید بشری ناپدید شده و تا زمان ظهور مجدد و مورد انتظار خود به گونه ای معجزه آسا در وضعیتی شبیه به بهشت زندگی می کند؛ طبق روایتی پیشگویانه، در آن زمان او ارتش صالحان را رهبری خواهد کرد و ماجرای مخوف آخرالزمان را به راه خواهد انداخت، «زمین پر از عدل و برابری می شود همانگونه که در حال حاضر پر از بی عدالتی و ظلم است». او، هم به عنوان منتقم ظلمهای وارده بر شیعه عمل می کند و هم پیام آور حکومت دینی نهایی بر روی زمین خواهد بود . در آن زمان افراد شرور و ظالم به مجازات خواهند رسید و به دنبال آن دوران حکومت سعادتمند توأم با تکامل اجتماعی ودینی قبل از روز قیامت آغاز می شود . مهدی را با حوادثی مرتبط می دانستند که به اعتقاد آنها خداوند قبل از روز قیامت مقرر و پیشگویی کرده بود و در قرآن از آنها به عنوان نشانه های آخرالزان تعبیر شده بود.

جالب است که کیسانیه قائل به شباهت آشکاری بین شخص امام خود با مهدی ونقشی عیسی به گونه ای که در قرآن ترسیم شده بودند. علیرغم این واقعیت که نمی توان گفت قرآن عیسی را مسیح موعود می داند، در سنت اسلامی بازگشت مجدد او به عنوان یکی از نشانه های زمان قیامت پذیرفته شده است (به سوره 4 آیه 159 و سوره 43 آیه 61 مراجعه کنید.) و در تفاسیر اولیه ی اسلامی صعود روحانی2 جسم او به آسمانها و نهایتاً رحلت او پس از بازگشت کاملاً پذیرفته شده است. بین شخصیت مهدی و ماجرای مربوط به آخرالزمان که او به راه می اندازد و ماجرای احیا که از قبل در ارتباط با بازگشت مجدد عیسی مطرح شده بود، نوعی ادغام یا تلفیق آشکار وجود دارد. سوابق مختلف در یهود یا مسیحیت در بارة شخصیت مهدی که برخی علما مطرح کرده اند همگی فاقد قطعیت هستند (مانند بازگشت الیاس نبی ، افرایم مسیح، اصطلاح مسیح شناسی نسطوری تحت عنوان مفهدْیا که شاید به محمد اطلاق شده باشد)، با وجود این تأثیر غیر قابل انکار ایده های دینی در رابطه با شخصیت های فرجام شناختی و پیشگویانه اولیه بر جای مانده است. این میراث با حوادث واقعی تلفیق گردید و باعث شکل گیری خودآگاهی شیعة اولیه و ایجاد این مفاهیم توسط آنها گردید.

در جنبش های گسترده تر شیعی طی سه قرن اول اسلام، عنوان مهدی مکرراً به وسیلة مدعیان مختلف از علویان به کار می رفت. از قبیل محمد نفس زکیه از خاندان حسن که رهبری شورشی ناکام علیه منصور ، خلیفة عباسی ، در سال 758 را بر عهده داشت، یا مانند عبیدالله بنیانگذار سلسلة اسماعیلیه فاطمی در افریقای شمالی در سال 909؛ این عنوان به وسیله خلیفة عباسی المهدی (دوران حکومت 775 – 785) عنوانی حکومتی پذیرفته شد.

اگر چه نخست گروه های انقلابی که مثل قارچ از کیسانیه بیرون می آمدند این اصطلاح را به کار می بردند، جناح دیگری از شیعه که کمتر از آن گروهها رسمیت نداشتند و علویان حسینی (خاندان دوازده امام) مظهر آنها بودند، انتظار منجی آینده را محور تعالیم خود قرار دادند. اما خاندان امامان حسینی در هیچ جنبش سیاسی علناً طرفدار عصر طلایی یا معتقد به ظهور مسیحیت شرکت نداشتند و به نظر می رسد از کاربرد واژة مهدی به عنوان لقبی برای خود، خودداری می نمودند ودرعوض به واژة امام یا قائم («ایستاده»، کسی که قیام خواهد کرد) ، یا هادی المهتدین (راهنمای کسانی که به درستی هدایت شده اند) اشاره می کردند. با توجه به این واقعیت که هر مدعی امامت که پیروان او اعتقاد به غیبت و بازگشت او داشتند، می توانست مهدی بالقوه یا بالفعل تلقی گردد، احتمالاً در این دورة‌ اولیه، مفهوم امام و مهدی تا حدودی با هم ، هم پوشی داشتند. گروههای افراطی شیعه در عراق تا اوایل قرن هشتم میلادی شاهد موجی از فعالیت دینی نظری بودند. ارتباط آنها با سنت های قدیمی تر عرفانی ، رهبانی ، و تصوف، مبهم است اما پیامدهای مهمی برای شناخت آنها از امام و در نتیجه برای شخصیت مهدی در پی داشت. عقایدی در رابطه با معصوم بودن امام مهدی، دانش فوق طبیعی او ، نحوة وجود معراجی او، قدرت شفاعت، بخشش گناه او ، و عظمت و حقانیت آیندة او به وجود آمد و سرانجام در بین بزرگترین جمعیت شیعه یعنی شیعه دوازده امامی ، به عنوان جزء لازم شخصیت مهدی پذیرفته شد. این سلسلة متوالی مامان در برابر تمایل گروههای رقیب برای «توقف» بر سر امامی خاص و انتظار ظهور مجدد او به عنوان مهدی و در برابر شاخه های فرعی شیعه که شماری از مدعیان مسیحایی را در بر می گرفت که ویژگی پیش گویی گرایی شیعه افراطی بود تا زمان رحلت امام یازدهم، حسن عسکری، در سال 874 ، مقاومت نمودند. سپس اعلام کردند که پسر این امام ، زنده اما غایب است و تا زمان بازگشت قریب الوقوع او، ارتباط با او از طریق مجموعه ای از نمایندگان (چهار نائب در زمان غیبت صغری) امکان پذیر بود. پس از سال 941، فقهای دانشمند و برجستة شیعة دوازده امامی غیبت کامل امام دوازدهم یا امام غایب تحت عنوان مهدی را تا زمان بازگشت او در آخرالزمان پذیرفتند، به این ترتیب دورة غیبت کبری آغاز شد که هنوز هم ادامه دارد. این تصمیم بیانگر انتخاب موضع شیعه افراطی در بارة مهدی بود که خاندان حسین قبلاً آن را رد کرده بودند، اما هم اکنون بر بسط تصویری معنوی تر از مهدی بر اساس اعتقاد به یک شخص رهایی بخش تأکید داشتند. این اعتقاد با آداب خاص عبادی و دینی که خاص شیعه ی دوازده امامی بود تقویت شد و با الهیات خاص آنها در مورد عدم توارث ، شهادت و رنج صالحین رواج یافت. (به مدخل آیین شیعه مراجعه کنید.)



شخصیت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) در تاریخ

ویژگیهای اصلی اسطوره مهدی از زمان نخستین ظهور آن تغییر محسوسی نکرده است . مهدی در زمان هرج ومرج و آشوب قبل از آخرالزمان ظهور خواهدکرد، زمانی که مشخصة آن اغتشاش و تفرقه (در عربی فتنه گفته می شود، که تحت اللفظی به معنی «امتحان» ، «اختلاف» است ) است که نشانة امتحان نهایی انسان ها به وسیلة خداوند است، و شورش ها یا فتنه انگیزی ها (ملاحم) باعث شقاق و اختلاف می گردد . این دورة طولانی تباهی اجتماعی و سیاسی منجر به تسلط شرارت ، دروغ و بی عدالتی در حوزه های اجتماعی و طبیعی می شود. این آشفتگی به عنوان آزمایش خلوص مؤمنینی که باقی می مانند محسوب می شود. در مرحلة نهایی این فرایند، مهدی بار دیگر ظهور خواهد کرد تا دورة‌جدیدی از احیا را به وجود آورد و صحت وحی الهی را بار دیگر اثبات نماید. این امر با احیای عدالت سابق از طریق تأسیس مجدد دین وجامعة اسلامی انعطاف پذیر (یعنی شکلی از حکومت) در یک عصر طلایی کوتاه مدت میانی، تحقق خواهد یافت. برخی شرح ها بازگشت او را در روز عاشورا، دهم محرم، به مکه
می دانند که از آنجا به کوفه می رود تا به همراهی ارتشی از مؤمنین خشم و عقاب الهی را تحقق بخشد. پیش از رحلت با کمک سپاهی فرشته خو و به یاری عیسی که بازگشته است، به مدت هفت یا هفتاد سال حکومت خواهد کرد.

در رهبری جاذبه آیین شیعه، هویت مهدی (اگر چه غایب است) شناخته شده است، و فقط زمان بازگشت او معلوم نیست، زیرا اعتقاد به مهدی عبارت است از بازگشت امام غایب یا صاحب الزمان، اما برخی مسلمانان سنی می گویند هیچ کس نمی تواند هویت مهدی را بشناسد تا اینکه اوعملاً ظهور نماید ومطالبات خود را اعلام نماید، حال آنکه دیگران نقش مهدی را فقط تا حد عیسی محدود می کنند. او مانند انسانی عادی ظهور می کند که کار او مانند یک اصلاح گر یا فاتح است. اگر چه برخی از سنی ها قبول دارند که مهدی در خفاست، اما این غیبت را فوق طبیعی نمی دانند. گاه متکلمین سنی کل اعتقاد به مهدی را با چنان احتیاط و تردیدی مورد توجه قرار می دهند که عنوان یا نقش او را نادیده می گیرند و این روند،‌ امروز جریان تجدید شده ای به خود گرفته است. دو مجموعه از چهار مجموعه اصلی روایی سنی، یعنی مجموعة بخاری ومسلم، هیچ اشاره ای به مهدی نکرده اند و غزالی (متوفی: 1111) متکلم برجسته ، در اثر ممتاز خود تحت عنوان احیاء علوم الدین هیچ بحثی از او به میان نیاورده، فقط به علائم الساعه در قرآن اشاره کرده است. اما سنی ها اعتقاد کلی مسلمانان به تجدید کننده یا اصلاح گر (مجدد) را که در هر قرن د رگوشه ای از جهان اسلام ظهور می کند و نقش او به عنوان احیاگر دین وتقویت جامعه تا حدودی مانند نقشی است که به مهدی واگذار شده است قبول دارند. اعتقاد به مهدی در قلوب توده های مسلمان زنده نگاه داشته شده است، به طوری که هنگام بروز مشکلی خاص به خاطر سلطة بیگانه یا بی ثباتی اجتماعی، این اعتقاد بلافاصله فعال می شود و مردم بازگشت قریب الوقوع او را برای اصلاح تاریخ انتظار می کشند. گرایش دیرینه و ریشه دار به چشم انداز نبوت در تاریخ پیشگویی شده و چشم انداز تاریخ در نبوت تحقق یافته، و مجموعه اسطوره های انباشته شده پیرامون مهدی ، توأم با آرمانی ساختن تاریخ آغازین جامعه اسلامی به عنوان الگوی نخستین برای ماجرای مقدس آخرالزمان که در وجدان مسلمانان جای داده شده است، باعث شد مفهوم مهدی که در بین سنی ها به طور ناقص تعریف شده بود، با موقعیت موجود هماهنگ گردد، یا طوری تنظیم گردد که یک داوطلب مناسب بتواند خود را مهدی منتظَر اعلام کند.

موارد بسیاری در تاریخ اسلام در خصوص مدعیان مهدی وجود دارد که بر آن بوده اند تا نظم سیاسی موجود را به چالش کشیده ، به زور سلاح آن را سرنگون کنند. جنبش های مهدی به ندرت توانسته اند به موفقیت سیاسی واقعی دست یابند ، جز آنکه توانسته اند پایه ای را بر اساس وفاداری های قبیله ای موجود ، بر اساس مفهوم روستایی یا اندکی شهری از خلع ید یا واگذاری ، یا بر اساس الگوهایی از مخالفت اجتماعی - سیاسی بنیان نهند. چند عامل در ظهور شخصیت های الهام گرفته از مسیحا دخالت داشته است. سنت اعتقاد به عصر طلایی به عنوان ابزاری مناسب برای مخالفت اجتماعی و مخالفت دینی از همان ابتدا در تاریخ اسلام وجود داشته است. عامل دیگر که هنوز نیز بسیار مؤثر است، وضعیت پویا و به لحاظ معنوی ستیزه جوی آگاهی و ایدئولوژی اسلامی توأم با تعریف خود به عنوان نظام نجات بخش جهان شمول و نهایی است. به طور کلی ، جنبشهای موفق، سه مرحلة متوالی را پشت سر می گذارند:

1) ابتدا، تبلیغ وسیع نوعی احیاگری اسلامی با هدف کسب حمایت در میان افراد ناراضی و محروم.

2) ایجاد سازمانی نظامی برای انجام تبلیغات مربوط به مطالبات آن و ریسک های نظامی به وسیلة افزایش طرفداران.

3) ظهور یک دولت سرزمینی که آرمانهای دینی آن به تدریج کهنه می شود.

این تومارت3 (متوفی 1130) که کار خود را به عنوان یک اصلاح گر اخلاقی آغاز کرد، امپراطوری المْهاد4 را بنیان نهاد که در اوج خود درسراسر آفریقای شمالی گسترش یافت، یعنی از منطقه ای که هم اکنون مراکش وفز5 در مغرب تا تونس و تری پولیتانیا را در بر می گیرد. ادعای مهدی بودن او علاوه بر ادعای برخورداری از اصل و نسب علوی ودارا بودن نشانه های مشروعیت علویان از قبیل شمشیر پیامبر، با اعتقادات کلامی سرسختانه سنی و ریاضت شدید همراه بود. برداشت او از مهدی وخلیفه حاکی از تأکید بر معصوم بودن حاکم بود، خصوصیتی که معمولاً در دیدگاه های سنی پیرامون خلافت وجود ندارد اما در امامت شیعی ضرورت دارد.

با آغاز قرن قبل از هزارة‌ اول در اسلام، پیشگویی ها دربارة مهدی اهمیت خاصی یافت. از جمله شخصیت های مختلفی که در این زمینه اهمیت یافته اند می توان به معلم صوفی ، سید محمد نوربخش، اشاره کرد که رهبری جبنش مهدی گرا در بدخشان (ایران) و سپس عراق را به عهده داشت، همچنین چند مبلغ اصلاح گر برجسته د رهند مسلمان، از جمله میر سید محمد جانپوری (متوفی: 1505 در بلوچستان) و (جنبش) مهدویت هندوستان که در اصل گروهی رعیت سنی بسیار مقدس مآب متشکل از زاهدان سیتزه جو بودند که با رهبران دینی رسمی در بارها مخالف بودند. رهبر آنها شیخ علائی به خاطر خودداری از رها کردن ادعای مهدی گرای

پی نوشت ها:
1- اشرط الساعه.
2- Docetic.
3- Lbn Tumart.
4- Almohad.
5- Fez.
6- Aba.
7- Fulbe.
8- Shehuusuman Dan Fodio.
9- کشوری در شمال غربی نیجریه (مترجم) = Sokoto
10- Sanusiyah.
11- کشوری در شمال شرقی کشور لیبی (مترجم) = Cyenaica
12- Bonn.
13- Franz Rosenthal.
14- Christiaan Snouck Hurgronje.
15- Leiden.
16- A.A. Sachedina.
17- Edgard Bloche.
18- Henry Corbin.
19- P.J. Vatikiotis.
20- David Bryer.
21- Marshall G.S . Hodgson.
22- S. A . A. Rizvi.
23- Spencer Lavan.
24- Michel M. Mazzoui.
25- Gulat.
26- Wiesbaden.
27- Edward G. Browne.
28- A.l.M Nicolas.
29- نویسنده : داگلاس اس . کروا Douglas S. Crow

مهدویت از دیدگاه دین پژوهان واسلام شناسان غربی(1)

اشاره:
آنچه در پی می‌آید ترجمه‌ای است از مقاله‌ی Messianism که در دائره المعارف دین جلد 9 صفحه‌ی 469 تا 481 ویراسته‌ی میرچا الیاده توسط شرکت انتشاراتی مک میلان نیویورک در سال 1987 م به چاپ رسیده است .

دائره المعارف مذکور، جامع‌ترین ،مفصلترین و معتبرترین دائره المعارف موجود در جهان به شمار می آید که با محوریت دین و اندیشه‌های دینی به نگارش در آمده است و نویسندگان مقالات آن نیز همگی از متخصصین برجسته‌ی رشته‌های دین شناسی و موضوعات مختلف دینی محسوب میشوند، مخصوصا ویراستار کل مجموعه، میرچا الیاده را که به اعتقاد بعضی دانشمندان این رشته، میتوان از مشهورترین دین پژوهان قرن بیستم دانست. مقاله‌ی حاضر بر آن است تا با بررسی نسبتا تطبیقی، اندیشه‌ی انتظار موعود را در سه مذهب بزرگ عصر حاضر یعنی یهودیت ،مسیحیت و اسلام مورد بررسی قراردهد.

مقدمه :
دیدگاه دانشمندان و دین شناسان غربی نسبت به ویژگی های حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) تا حدود زیادی متأثر از متون و شخصیت‌هایی است که با جایگاه عصمت ، مبانی غیبت، تاریخ زندگی ایشان و به طور کلی دیدگاه شعیه ی دوازده امامی نسبت به آن حضرت ، آشنایی کاملی نداشته اند، همچنانکه در قسمت کتاب شناسی این مقاله ملاحظه می شود، در اکثر برداشت ها کتب غیر اصلی و دست دوم ، ملاک قضاوت بوده اند و نویسنده ی بخش سوم مقاله (مهدویت در اسلام) در ابتدای کتاب شناسی خود تذکر می دهد که هیچ مطالعه ی جامعی را در خصوص کل موضوعات مربوط به حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) و نهضتهای تاریخی نیافته ، تنها دو کتاب را می تواند به عنوان منابعی مهم در خصوص ظهور اولیه، سابقه و توسعه ی دیدگاه حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) در نهضت های شیعه، معرفی نماید.

اول ، کتاب «آغاز مهدویت » اثر ژان اولاف بلیج فلدت و دوم، کتاب «مهدویت در اسلام : ایده مهدی در شیعة دوازده امامی» اثر عبدالعزیز ساشادینا.

واضح است که منظور اصلی از ترجمه این مقاله و سایر مقالاتی که در دائره المعارف های معتبر غربی در مورد حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) به قلم بزرگترین دین شناسان و اسلام شناسان غربی نگارش یافته، صرفاً آشنایی با دیدگاه و نگرش آنان نسبت به آن وجود عزیز است نه تأیید کامل عقاید و کج فکری های آن دانشمندان ، لذا ترجمه این نوع مقالات می تواند زمینه ای برای شناخت هر چه دقیق تر عقاید بزرگان شیعه شناسی غرب در مورد حضرت فراهم آورد تا این شناخت، خود مبنایی برای تبلیغ صحیح و شناساندن شخصیت حقیقی آن امام عزیز به مردم و اندیشمندان دیار غرب باشد. ان شاء الله.

یک نگاه اجمالی

واژه ی مسیحا باوری از کلمه مسیح گرفته شده که ترجمه ی واژه ی عبری mashiah (تدهین شده ) است و در اصل به پادشاهی دلالت می کند که سلطنت او با مراسم مسح با روغن، مقدس اعلام می شد. در کتب مقدس یهود (کتب عهد عتیق) ، mashiah همیشه برای اشاره به پادشاه وقت اسرائیل به کار رفته است: در مورد طالوت نبی (باب 12 آیات 3 – 5 و باب 24 آیات 7 – 11) ، داوود نبی (باب 19، آیات 22 – 21) ، سلیمان نبی (کتاب وقایع ایام 2 . باب 6، آیه 42) ، یا پادشاه به طور کلی (کتاب مزامیر: باب 2، آیه 2: باب 18 ، آیه 50 ؛ باب 20، آیه 6؛ باب 28 ، آیه 8؛ باب 9 ، آیه 84 ؛ باب 38 ، آیه 89؛ باب 51، آیه 89 ، باب 17، آیه 132). اما در دوره ی بین دو عهد، این واژه را به پادشاه آینده اطلاق می شد که انتظار می رفت پادشاهی اسرائیل را اصلاح کند و مردم را از شرّ تمام شیاطین نجات دهد.

در عین حال ، اگر چه درپیشگویی های پیامبران در خصوص پادشاه آرمانی آینده ، از واژه ی مسیح استفاده نشده است، اما آنها را از زمره ی همین نوع پیش بینی های مربوط به معادشناسی تلقی کرده اند. این متون عبارتند از کتاب اشعیای نبی باب 9، آیات 1 – 6 ؛ باب 11، آیات 1 – 9 ؛ کتاب میکاه نبی باب 5 آیات 2 – 6 ، کتاب زکریای نبی باب 9، آیه 9، و برخی از مزامیر «شاهانه» مانند کتاب مزامیر داوود باب 2 ، 72 و 110 . سابقة این مفهوم اخیر در مکاتب سلطنتی خاور نزدیک باستانی یافت می شود که در آن پادشاه نقش ناجی مردم خود را ایفا می کرد و انتظار می رفت که هر پادشاه جدید حاصلخیزی ، ثروت ، آزادی ، صلح و سعادت را برای سرزمین خود به ارمغان آورد. نمونه های آن را می توان هم در مصر و هم در بین النهرین یافت. دانشمند فرانسوی ، ادوارد دورم1 در کتاب خود تحت عنوان niennelareligion – babulo – assyro(1910) برخی از متونی را ذکر کرده است که چنین انتظاراتی را تحت عنوان «پادشاه مسیح» مطرح کرده اند. ]همچنین مراجعه کنید به : پادشاهی ، مقاله ای در باره ی پادشاهی در سرزمین مدیترانه ی باستانی.[

یهودیت:
در یهودیت مربوط به دوره ی بین دو عهد، امیدهای مربوط به مسیح موعود در دو جهت شکل گرفت. یکی از آنها ملی و سیاسی بود که در مزامیر منسوب2 به سلیمان (بابهای 17 و 18) با بیشترین وضوح مطرح شده است. در اینجا این مسیح ملّی ، فرزند داوود است . او با خرد وعدل حکومت خواهد کرد؛ به قدرتهای بزرگ جهان را شکست خواهد داد، مردم خود را از قید حکومت بیگانه رها خواهد ساخت و سلطنتی جهانی وضع خواهد کرد که در آن مردم در صلح و سعادت زندگی خواهند کرد. همین آرمان شاهانه در توصیف حکومت شمعون در کتاب اول مکابیان3 باب 14، آیه 3؛ مطرح شده که بیانگر پیشگویی های کتب عهد عتیق در مورد مسیح موعود است.

برخی اسناد جعلی ، به ویژه وصیت نامه لیوای4 ،از مسیح کشیش نیز سخن می گویند که قرار است صلح و علم خداوند را برای مردم خود و جهان به ارمغان آورد. امت قمران5 حتی منتظر دو فرد تدهین شده بودند، یک کشیش و یک پادشاه ، اما اطلاع زیادی از وظایف آنها در دست نیست.

مسیر دوم این شکل گیری مهمتر از همه در کتاب حبشی زبان مکاشفات خنّوع نبی (کتاب اول خنوع) و در کتاب دوم اسدرا6(که کتاب چهارم عزرا هم نامیده می شود) یافت می شود. تمرکز اصلی آن بر عبارت پسر انسان است. این عبارت در عهد عتیق عمدتاً جهت اشاره به انسان ]تاب مزامیر داود باب 8، آیه 5؛ باب 80 ، آیه 18؛ نسخة انگلیسی باب 80 ، آیه 17[ و چندین بار جهت خطاب به پیامبر، در کتاب حزقیال نبی ) به کار رفته است . در رؤیایی که در کتاب دانیال، باب 7 ، ثبت شده است ، این عبارت در آیه 13 برای اشاره به «موجودی شبیه انسان» به کار رفته که بر خلاف چهار حیوان معمول، مظهر چهار قدرت بزرگ در جهان قدیم است و بر نقش مهم اسرائیل در روز قیامت دلالت می کند.

در کتب مکاشفات مذکور، پسر انسان شخصیتی غیر عادی، کما بیش الهی و ازلی است که در حال حاضر در بهشت پنهان است. وی در آخرالزمان ، ظاهر می شود تا در باب رستاخیز مردگان در میان جهانیان قضاوت کند. مؤمنین از سلطه ی شیاطین رها می شوند و او برای همیشه در صلح و عدالت بر جهان حکومت خواهد کرد . در این کتب اغلب از او به عنوان «شخص برگزیده» یاد شده ، تنها گاهی «شخص تدهین شده » ،‌ یعنی مسیح موعود ، نامیده می شود. آشکار است که تفسیر سوره ی 13 باب 7 کتاب دانیال ، «پسر انسان» را به یک شخص اطلاق می کند نه چیزی که مورد مقایسه قرار گیرد. مشکل در اینجاست که تا چه حد این متون به قبل از مسیحیت تعلق دارند. کتاب دوم اسدرا قطعاً بعد از سقوط بیت المقدس در سال 70 میلادی نوشته شده است و بخشهایی از کتاب اول خنوخ که در آن اشاراتی به پسر انسان شده ، در لابلای قسمتهای آرامی زبان7 ،همان نوشته ای که در قمران یافت شده ،وجود ندارند ،از سوی دیگربه نظر میرسد عهد جدیدهمین تفسیر سوره ی 136باب7 کتاب دانیال را مفروض گرفته است.

مسیحیت:
مسیحیت اولیه بسیاری از نظرات یهودیت را در خصوص مسیح موعود پذیرفته ، آنها را در مورد عیسی مسیح به کار می برد. مسیح موعود در زبان یونانی به Christos یعنی مسیح، ترجمه شده است ، بدین وسیله عیسی مسیح را با امیدهای مسیحایی یهودیت یکسان تلقی کرده است. انجیل متی تفسیر این عبارت را در کتاب اشعیای نبی باب 9 ، آیه 1 (نسخة انگلیسی باب 9، آیه 2) «کسانی که در تاریکی راه می پیماند، شاهد نور عظیم خواهند بود»، در عیسی مسیح متحقق دانسته است (انجیل متی باب 4، آیات 14 – 18) ، نقل شده که کتاب میکاه نبی باب 5 ، آیه 1 (نسخه ی انگلیسی باب 5 آیه 2) تأیید می کند که مسیح در بیت اللحم به دنیا می آید (انجیل متی باب 2، آیه 6) ، آیه 9 از باب 9 کتاب زکریای نبی به عنوان پیش بینی ورود عیسی مسیح به بیت المقدس تفسیر شده است (انجیل متی باب 21 ، آیه 5) و اگر داستانی که انجیل متی روایت کرده صحیح باشد،‌ به معنی آن است که عیسی مسیح خواسته است خود را مسیح موعود معرفی کند.

آیه 7 باب 2 مزامیر («تو پسر من هستی») در ارتباط با غسل تعمید عیسی مسیح نقل شده یا حداقل تلویحاً به آن اشاره دارد (انجیل متی ، باب 3، آیه 17؛ انجیل مرقس باب 1، آیه 11؛ انجیل لوقا باب 3، آیه 22). (اما مسیح موعود در یهودیت پسر خدا تلقی نمی شد.) از کتاب مزامیر داود باب 110 ، آیه 1 برای اثبات اینامر استفاده می شود که مسیح موعود نمی تواند پس داوود باشد (انجیل متی باب 22، آیه 44) ؛ بخشهای دیگر باب 10 مزامیز داوود مؤید تفسیر باب 5 ، 6 و 7 کتاب عبدانیان است . اما عهد جدید ، مسیحا باوری سیاسی مذکور در مزامیر سلیمان را رد می کند. عیسی مسیح از قبول پادشاهی خودداری کرد (انجیل یوحنا، باب 6 ، آیه 15 ) ؛ او در برابر پیلات8 اعلام کرد : «پادشاهی من متعلق به این جهان نیست» (انجیل یوحنا باب 18، آیه 26) با وجود این او را متهم نمودند که ادعای «پادشاهی یهود» را نموده است (انجیل یوحنا باب 19 ، آیه 19).

با این حال ، اگر چه عهد جدید تصریح می کند مسیح موعود پسر خداست، اما از عنوان «پسر انسان» نیز استفاده می کند. طبق اناجیل ، عیسی مسیح این عبارت را در مورد خود به کار می برد که در چند مورد احتمالاً فقط به معنی «انسان» یا «این بشر» بوده است (انجیل مرقس باب 2 ، آیه 10، انجیل متی باب 11، آیه 8 و نظیر آن ؛ انجیل متی باب 8 ، آیه 20 و نظیر آن) . در چند متن به آمدن پسر انسان در آخرالزمان اشاره شده است (انجیل متی باب 24، آیه 27؛ باب 24 ، آیه 37؛ انجیل لوقا باب 18 ، آیه 23 ؛ باب 18، ایه 69؛ انجیل متی باب 10 ، آیه 23؛ انجیل مرقس باب 13، آیه 26) ؛ اینها حاکی از همان تفسیر دانیال باب 7، آیه 13 کتاب دانیال نبی هستند که در کتاب اول خنوخ و کتاب دوم اسدرا نیز آمده است اما حاوی عنصر دیگری هم هستند که به موجب ان، عیسی مسیح است که برای بار دوم به عنوان قاضی جهانیان باز می گردد. گروه سوم منابع مطرح کننده «پسر انسان»، اشاره ای تلویحی به رنج و مرگ مسیح دارند که گاه احیای او را نیز مطرح می کنند (انجیل مرقس باب 8 ، آیه 31 ؛ باب 9، آیه 9؛ باب 9، آیه 31؛ باب 10، آیه 33؛ باب 14، آیه 21؛ باب 14 ، آیه 21 ؛ باب 14، آیه 41؛ انجیل لوقا باب 22 ، آیه 48 و غیره). این آیات ، دیدگاه رنج مسیح را مطرح می کنند که در مسیحا باوری یهود کاملاً ناشناخته نیست اما هرگز ارتباطی به پسر انسان ندارد . (اگر پسر انسان یهود،‌گاه «بنده ی خدا» توصیف شده باشد فصل مربوط به رنج بنده، در کتاب اشعیای نبی باب 53 هرگز در مورد او صدق نمی کند.) در انجیل یوحنا، پسر انسان در بیشتر موارد خدائی است که به صورت پادشاه و قاضی توصیف شده وضمناً موجودی ازلی در بهشت نیز تلقی می شود. (انجیل یوحنا باب 1، ایه 51؛ باب 3، آیه 23؛ باب 8 ،‌ آیه 28) ؛ کتاب عبرائیان باب 2، آیات 6 – 8 باب 8 مزامیر داود را، که در آن «پسر انسان» در اصل به معنی «انسان» بوده، اشاره به عیسی مسیح می داند، در نتیجه مفهومی معاد شناختی به این عبارت می بخشد.

با یکسان تلقی کردن بنده ی رنجدیده در کناب اشعیای نبی باب 53 با عیسی مسیح، ویژگی جدیدی در مسیحا باوری عهد جدید مطرح شد. در انجیل مرقس باب 9، آیه 12 آمده است که «در باره ی انسان نوشته اند که باید رنجهای فراوانی را متحمل گردد و به گونه ای تحقیر آمیز با او رفتار شود» (مقایسه کنید با کتاب اشعیای نبی باب 53 ،‌ آیه 3) . کتاب اعمال رسولان باب 8، آیه 32؛ مصداق آیات 7 – 8 باب 53 کتاب اشعیای نبی را صریحاً عیسی مسیح می داند ، و در کتاب اول پطرس باب 2 ، آیات 22 – 24 ذکر شده یا اشاره شده که بخشهایی از کتاب اشعیای نبی باب 53 به او اشاره دارند. به نظر می رسد که این یکسان انگاری ، خلقت آغازین عیسی مسیح (یا احتمالاً ظهور کلیسای اولیه) باشد.

بنابراین، مسیح شناسی عهد جدید از ویژگیهای بسیار فراوانی بهره می گیرد که برگرفته از مسیحا باوری یهود است. در عین حال بفعد جدیدی را هم به آن می افزاید و آن، این دیدگاه است که اگر چه مسیح قبلاً به شخصه امیدهای مسیحا باوری را تحقق بخشیده است،‌اما قرار است که باز گردد تا این امیدها را به تحقق نهایی شان برساند.

مسیحا باوری (مهدویت) در اسلام: عقایدی مشابه بازگشت مجدد مسیح را می توان در اسلام نیز یافت، که احتمالاً ناشی از تأثیر مسیحیت است. اگر چه قرآن خداوند را قاضی روز قیامت می داند، روایات اسلامی پس از آن، حوادث مقدماتی خاصی را قبل از آن روز معرفی می کند. نقل شده که محمد گفته است اگر فقط یک روز از عمر جهان باقی مانده باشد به قدری طولانی می شود که فرمانروایی از اهل بیت پیامبر بتواند تمام دشمنان اسلام را نابود کند.

این فرمانروا مهدی نام دارد، یعنی «کسی که به حق هدایت شده است.» روایات دیگر می گویند او جهان را پر از عدل و داد می کند همانگونه که در حال حاضر پر ازگناه است که انعکاس واضح مکتب سلطنتی قدیم است. برخی مهدی را همان مسیح ( به عربی ، عیسی) می دانند که قرار است با ظهور خود قبل از آخر زمان ، دجال (فریبکار) ، مسیحای دروغین یا ضد مسیح را نابود کند. این روایات به وسیله ی بنیانگذاران سلسله ی حاکمان جدید و سایر رهبران سیاسی یا مذهبی و به ویژه در میان شیعه، به کار گرفته شده اند. آخرین نمونه ی آن رهبر شورشیان ، محمد احمد سودانی بود که از سال 1883 به طور موقت نفوذ انگلستان بر این منطقه را از بین برد.

نهضتهای «بومی پرست گرا»9. به دلایلی مفهوم مسیح باوری برای توصیف چند فرقة «بومی پرست» در نقاط مختلف جهان که در پی نزاع بین مسیحیت استعمارگر و ادیان بومی به وجود آمده اند، به کار رفته است. اما به پیروی از ویتوریولانترتاری10 (1965) ، باید بین نهضت های مسیحا باوری و نهضت های پیامبران تمایز قائل شد. او می گوید «عیسی» ناجی منتظَر است و «پیامبر» کسی است که آمدن کسی را که قرار است بیاید اعلام کند. خود پیامبر پس از رحلت می تواند «مسیحا» باشد وا نتظار رود که به عنوان یک ناجی باز گردد، یا اینکه ، خود پیامبر با استناد به یک اسطوره ی مسیحایی سابق ، خود را پیامبر مسیحا اعلام کند (پاورقی ص 242).

نمونه ای گونه نهضت ها در تمام نقاط بومی جهان مشهود است . در همین قرن شانزدهم، امواج پی در پی قبایل توپی11 در برزیل، در جستجوی «سرزمین بدون شیطان» که مبتنی بر مسیحا باوری بود، به ساحل بائیا12 رفتند. گفته شده مهاجرت دیگری از این قبیل برای یافتن «سرزمین ابدیت و آرامش جاودانی» منجر به ظهور عقیده ی الدورادو13 در بین مردم اسپانیا گردیده است. مهاجرت های مشابهی در قرنهای بعد به رهبری نوعی پیامبر رخ داده که به عنوان «خدای انسان گونه»14 یا «نیمه خدا»15 توصیف شده و منظور از آن جادوگران قبایل بومی است که برای بومیان، رهبران مذهبی و صور تناسخ یافته ی قهرمانان بزرگ اسطوره ای در سنت بومی و اعلام کنندگان دوران تجدید تلقی می شدند.

نهضت رقص ارواح در غرب آمریکا در سال 1869 به وسیله فردی به نام وود زیواب16 شکل گرفت، او رؤیایهایی می دید که از طریق آن روح بزرگ اعلام می کرد به زودی فاجعه ی بزرگی کل جهان را می لرزاند و سفیدپوستان را نابود می کند. پسر وودزیواب ، واوفکا17 (جان ویلسون)18 ، در سال 1892 روابطی با مورمونها برقرار کرد و آنها را مسیحای سرخپوستان و پسر خدا تلقی کردند.

در منطقه ی کنگو در آفریقا ، سیمون کیمبانگو19 ، که در هیئت مبلغان باپیتست بریتانیا20 پرورش یافته بود، در سال 1921 به عنوان پیامبر بر مردم خود ظهور کرد. تبلیغ او آمیخته ای از عناصر مسیحی و بومی بود. او برکناری قریب الوقوع حاکمان بیگانه ، روش زندگی جدید برای آفریقائیان و آمدن عصر طلایی را پیش بینی نمود. او و جانشینش ، آندره ماتسوا21 ، هر دو تصور می کردند که پس از مرگ به عنوان ناجی مردم خود باز می گردند. چندین نهضت مشابه دیگر از این قبیل در سایر نقاط آفریقا معروف است.

و اوایل قرن بیستم ، ملانزی و گینة نو شاهد ظهور آیین هایی معروف به آیین های دینی کشتی های باری بودند. عقیده ی رایج در میان تمام آنها این بود که یک کشتی غربی (یا حتی هواپیما) ، با سرنشینان سفیدپوست ، از راه خواهد رسید و برای بومیان ثروت به همراه خواهد آورد،‌ همزمان با آن مردگان زنده می شوند و دوران شادی به دنبال آن خواهد آمد. برخی پیامبران این فرقه ها صورت تناسخ یافته ی ارواح تلقی می شدند. ]همچنین مراجعه کنید به مدخل : [Cargo Cults.

به نظر می رسد تمام این جنبشها در بین افراد تحت ستم شکل گرفته، بیانگر آرزوی آنها برای آزادی و شرایط بهتر زندگی است . شرایطی که مسیحیت در آن ظهور کرد قطعاً، تا حدودی به همین شکل بوده است. ]به مدخل های منجی گرایی و احیاء و تجدید نیز مراجعه کنید.22[



کتاب شناسی

اثر قابل قبول در خصوص اوایل مسیحا باوری در یهودیت ، کار زیگموند مونیکل23 تحت عنوان «او که می آید» (آکسفورد، 1956) است. کار خلاصه تر که در عین حال شامل متون مصری و بین النهرین است و در این مقاله نیز به آن اشاره شده ، کتاب اینجانب تحت عنوان مسیحا در عهد عتیق (لندن، 1956) است. مقاله ی کارستن کولپه24 تحت عنوان «Huios Tou Anthropou» ، در فرهنگ خداشناسی عهد جدید ، ویرایش گرهارد کتیل25 (گرند ریپدز: میک، 1972)، مسأله ی پسر انسان را به خوبی مطرح می کند. به اثر رولین کرن26 تحت عنوان Vorfragen zur Christologic ، جلد 3 (Tubingen ، 1982 – 1978) و پسر انسان: تفسیر و تأثیر دانیال (لندن ، 1979) اثر موریس کیسی27 نیز مراجعه کنید. مهدویت در اسلام اخیراً توسط اثر حوالازواروس یافه28 در کتاب وی به نام برخی از ابعاد دینی اسلام (لیدن ، 1981) ، صص 48 – 57 و نیز در مهدویت نخستین (لیدن ،‌ 1985) اثر ژان اولاف بلیچ فلدت29 مورد بحث قرار گرفته است. در زمینه ی اسلام، به مقاله ی اینجانب تحت عنوان «برخی ابعاد دینی خلافت» در کتاب سلطنت قدس (لیدن، 1959) نیز مراجعه کندی. ادگار بلاشه برخی مشاهدات اولیه را در rodoxiemusulmane پte پ te پ Lemessianismedonsl (پاریس ، 1903) ارائه می کند. بررسی جامع نهضت های منجی گرا را می توان در ادیان ستمدیده (نیویورک ، 1965) اثر ویتوریو لانترناری یافت. اثر لانتر ناری حاوی کتاب شناسی خوبی است.30
 


دائره المعارف دین، میرچاالیاده
ترجمه : بهروز جندقی
 

پی نوشت ها:

1- Edourd Dhorme

2- Pesudepigraphic

Pesudepigrapha = بخشی از کتاب مقدس که جزو عهد عتیق منظور شده ، ولی از کتب رسمی آسمانی و مورد قبول پروتستان ها نیست ؛ مثل کتاب امثال سلیمان و غیره. نوشته های مشکوک عهد عتیق که به بعضی از انبیاء منسوب است اما صحت این انتساب معلوم نیست. (مترجم . واژ ه نامه ادیان ،‌دکتر گواهی.)

3- maccabees = لقب خانواده ای از میهن پرستان یهود که در زمان حکومت آنتوکیوس چهارم علیه سلطه ی یویانیان قیام کردند و یهودیه را از سلطه ی بیگانگان آزاد ساختند (مترجم . واژه نامه ادیان)

4- Levi = پسر سوم حضرت یعقوب نبی و جد لا ویانها (مترجم . همان)

5- Qumran

6- تلفظ لاتین و یونانی عزراء (مترجم).

7- =Aramaic زبان آرامی (یکی از زبانهای سامی ثمالی که حضرت عیسی و پیروانش به آن تکلم می کردند و زبان کشور کهن آرام و سرزمین های مجاور آن بود.)] مترجم.[

8- Pilate

9- Nativistic Movements

10- Vittorio Lanternari

11-Tupi

12- =Bahia ایالت ساحلی واقع در شرق برزیل (مترجم).

13- El Dorado

14- Man - God

15--God Demi

16- Wodziwob

17- Woroka

18- John Wilson

19- Simon Kimbangu

20- British Baptist Mission

21- Andre Matswa

22- Millenarianism And Revival And Renewal

23- Sigmund Mowinckel

24- Carsten Colpe

25- Gerhard Kiule

26- Rollin Keam

27- Maurice Casey

28- Hava Lazarus - Yafeh

29- jan-olaf Bilche - Feldt

30- نویسنده : هلمه رینگ گرن