راست میگفت...
مادر دو بخش دارد...
و ما هر چه میکشیم از بخش دوم است...

ای دوست در بهشت، تو را راه داده اند
پروانه ی زیارت دل خواه داده اند
صدها هزار سوخته دل بود از میان
در روضه ی مدینه تو را راه داده اند
هنوز باورم نمیشه...
دلتنگم
باید بگم تا بدونن...
اصلا جار میزنم...
به کسی ربطی نداره...
بقول حاج سعید آقا دار المجانین حسین...
بهتر از این نمیشه....
آقاجون...
دلم گیر خودته...
ردیفش کن...
داغ نزار فدات بشم...
لبریز آه و ندبه و غم گریه می کنم
دلتنگم و به یاد حرم گریه می کنم
یادش بخیر سینه زدن در طواف عشق
یادش بخیر کنج حرم اعتکاف عشق
یادش بخیر عطر گل یاس و علقمه
یادش بخیر روضهی عباس و علقمه
هر شب دوباره گریهی اشک و حضور غم
با روضه ها و مرثیه های صبور غم
آن جا که لاله می چکد از بغض هر نگاه
در بین تل گریه و گودال قتلگاه

این یادداشت برا یه دلی میزارم...
که الان تو کربلا سیر میکنه...
شاید الان حال و هوای حرم اینطور باشه...
ساکت و خلوت...
مرغ دل های ما هوایی شد
گوییا باز کربلایی شد
صحبت از کربلا میان آمد
بی جهت نیست اشکمان آمد
عدّه ای روی لب دعا دارند
عزم رفتن به کربلا دارند

برام نوشته بود که دعا کن بر نگردیم...
امان از دل زینب...
دلتنگم ...
چه حس غریبیه وقتی با شهدا حرف میزنی...
بقول حاج آقا خودشون کمک میکنند...
شهدا شرمنده ایم...

دوباره غروب جمعه شدو...
دلم دوباره گرفت...
آقا جونم ...
توکه امام دل و جون ما هستی خوب میدونی ...
دلم تا کجا رفت...
همین موقع ها بود که مادرتون می او مدنو برا شما دعا می کردند...
...
دیشب حاج احمد آقا میگفت...
پشت در صداتون کرده...
مادر بدادم برس...
کجابودی قربونت برم...
راستی آقا ...؟
مگه میشه آتیش به مادرتون نزدیک بشه...؟
میشه بشه؟
واقعا اتفاق افتاده...؟

دلم از روضه های فاطمیه
گرفته در هوای فاطمیه
بیا ای التیام روی نیلی
بیا صاحب عزای فاطمیه