درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

سینه خیز به سوی بزهای عابدعلی به نیت شفا


 می گویند: چوپانی بنام علی بزهایش را در تپه های چمران گم می کند و هرچه می گردد آنها را نمی یابد. او برای پیدا شدن بزهایش روی خاک با چوب دستی تصویر تمام بزها را می کشد نیت می کند و هفت سنگ را روی هم می گذارد به عدد بزها به درختی دخیل می بندد و هفت بار دور تپه ای می چرخد و بزهایش را صدا می زند و از فرط خستگی به خواب می رود در خواب نوری سبز بر او ظاهر می شود و محل بزها را به او نشان می دهد.

از خواب بیدار می شود و پس از ساعتی بزها را می یابد. چون مردم از این موضوع باخبر می شوند مرید او می شوند و او شبانی را کنار گذاشته و مولا و مقتدای مردم می شود.
منطقه‌ای مشهور به «آبادعلی» در شیراز سه‌شنبه‌های اول هر سال شاهد حضور جمعی کثیراز مردم است که برای برآورده شده حاجات خود آداب و رسوم عجیب و غریب این شبان را بجا می آورند!
 
آداب و رسوم منطقه‌ی آبادعلی!
در آداب و رسوم منطقه آبادعلی آمده است که حاجتمندان باید هفت سه ‌شنبه بعد از سال تحویل در آن مکان که وقفه‌ی آن شبان می‌باشد حضور پیدا کنند و در ابتدای مسیر به آن تپه نیت کنند و چوپان علی را واسطه‌ی خود و خدا قرار دهند!

برای برآورده شدن حاجات باید در بین راه هفت سنگ را هرکدام به یک نیت روی هم گذارند و بعد از رسیدن به بالای تپه پارچه‌ی سبزی را به درخت آنجا گره زنند و شمعی را برای روشنایی  آن نوری که عابدعلی در آن شب دیده بود روشن و در دل نذری کنند و بر روی زمین و تخته سنگ‌های آنجا تصویر و یا نوشته‌ی حاجت خود را حک کنند.

عده‌ای از حاجتمندان نیز به نیت چوپان علی هفت بار دور آن تپه می‌چرخند و عده‌ای دیگر نیز از آب چشمه‌ای که آنجاست وبزهای چوپان از ان نوشیده اند به نیت شفا و تبرک با خود می‌برند.
 
حرکت به سمت تپه و واسطه قرار دادن «چوپان علی» بین حاجات خود و خدا!

خرید شمع و پارچه سبز!

گذاشتن هفت سنگ روی یکدیگر هرکدام به یک نیت!

 
گره زدن پارچه سبز به بوته‌های بالای تپه!

روشن کردن شمع به یاد نوری که «عابدعلی» دید!

نوشتن و کشیدن حاجات بر روی سنگ!

هفت مرتبه دور زدن تپه به صورت سینه‌خیز! و صدا زدن بزهای چوپان علی

برداشتن آب به نیت تبرک و شفا!
آنچه مسلم است اینکه «سوءاستفاده‌ی عده‌ای سودجو از احساسات دینی و مذهبی مردم»، «ساده‌اندیشی و سست بودن اعتقادات مردم»، «بی‌مسئولیتی مسئولان فرهنگی، امنیتی و انتظامی» و «سکوت علما و چهره‌های دینی» باعث شده است در چنین منطقه‌ای در شیراز شاهد چنین رفتارهایی باشیم که همگان با شنیدن این اتفاق و دیدن تصاویر آن در بهت فرو می‌روند!
 
چه کردیم کین گونه گشتیم خوار؟
خرد را فکندیم این سان ز کار

نبود این چنین کشور و دین ما
کجا رفت آیین دیرین ما؟
 

 منبع: شیرازنا

به بهانه دلم ...روضه حضرت قاسم نخوانند.....


شهید مرحمت بالازاده

نام پدر: حضرتقلی

تاریخ تولد: ۱۷/۳/۱۳۴۹

تاریخ شهادت: ۲۱/۱۲/۱۳۶۳

محل شهادت: جزیره مجنون از جزایر جنوب

محل دفن : بهشت فاطمه(س) _ اردبیل

در یکی از روز های سال ۱۳۶۲ ، زمانی ، آیت الله خامنه ای ، رییس جمهور وقت برای شرکت در مراسمی از ساختمان ریاست جمهوری ، واقع در خیابان پاستور خارج می شود ، در مسیر حرکتش تا خودرو ، متوجه سر و صدایی شد که از همان نزدیکی شنیده می شد.

صدا از طرف محافظ ها بود که چند تای شان دور کسی حلقه زده بودند و چیز هایی می گفتند ، صدای جیغ مانندی هم دائم فریاد می زد :

آقای رئیس جمهور!

آقای خامنه ای ! من باید شما را ببینم.

رئیس جمهور از پاسداری که نزدیکش بود پرسید :

چی شده ؟ کیه این بنده خدا ؟

پاسدار گفت :

نمی دانم حاج آقا ! موندم چطور تا اینجا تونسته بیاد جلو.

پاسدار که ظاهرا مسئول تیم محافظان بود ، وقتی دید رئیس جمهور خودش به سمت سر و صدا به راه افتاد، سریع جلوی ایشان رفت و گفت :

حاج آقا شما وایسید ، من می رم ببینم چه خبره .

بعد هم با اشاره به دو همراهش ، آن ها را نزدیک رئیس جمهور مستقر کرد و خودش رفت طرف شلوغی ،کمتر از یک دقیقه طول کشیدتا برگشت و گفت :

حاج آقا ! یه بچه اس ، میگه از اردبیل کوبیده اومده اینجا و با شما کار واجب داره ، بچه ها میگن با عز و التماس خودشو رسونده تا اینجا ، گفت فقط می خوام آقای خامنه ای رو ببینم ، حالا میگه می خوام باهاش حرف هم بزنم .

رئیس جمهور گفت :

بذار بیاد حرفشو بزنه ، وقت هست.

لحظاتی بعد پسرکی ۱۲-۱۳ ساله از میان حلقه محافظان بیرون آمد و همراه با سرتیم محافظان ، خودش را به رئیس جمهور رساند ، صورت سرخ و سرمازده اش خیس اشک بود . هنوز در میان راه بود که رئیس جمهور دست چپش را دراز کرد و با صدای بلند گفت :

سلام بابا جان ! خوش آمدی .

پسر با صدایی که از بغض و هیجان می لرزید ، به لهجه ی غلیظ آذری گفت :

سلام اقا جان ! حالتان خوب است ؟

رئیس جمهور دست سرد و خشک زده ی پسرک را در دست گرفت و گفت :

سلام پسرم حالت چطوره ؟

پسر به جای جواب تنها سر تکان داد ، رئیس جمهور از مکث طولانی پسرک فهمید زبانش قفل شده ، سرتیم محافظان گفت :

اینم آقای خامنه ای ! بگو دیگر حرفت را .

ناگهان رئیس جمهور بازبان آذری سلیسی گفت :

شما اسمت چیه پسرم ؟

پسر که با شنیدن گویش مادری اش انگار جان گرفته بود ، با هیجان و به ترکی گفت :

آقا جان ! من مرحمت هستم ، از اردبیل تنها اومدم تهران که شما را ببینم .

حضرت آقا دست مرحمت رها کرد و دست روی شانه او گذاشت و گفت :

افتخار دادی پسرم ، صفا آوردی ، چرا اینقدر زحمت کشیدی ؟ بچه کجای اردبیل هستی ؟

مرحمت که حالا کمی لبانش رنگ تبسم گرفته بود گفت :

انگوت کندی ، آقا جان !

رئیس جمهور پرسید :

از چای گرمی ؟

مرحمت انگار هم ولایتی پیدا کرده باشد تندی گفت :

بله آقا جان ! من پسر حضرتقلی هستم .

حضرت آقا گفتند :

خدا پدر و مادرت را برات حفظ کنه .

مرحمت گفت :

آقا جان ! من از اردبیل آمدم تا اینجا که یک خواهشی از شما بکنم .

رئیس جمهور عبایش را که از شانه ی راستش سر خورده بود درست کرد و گفت :

بگو پسرم . چه خواهشی ؟

مرحمت گفت :

آقا ! خواهش می کنم به آقایان روحانی و مداحان دستور بدهید که دیگر روزه حضرت قاسم (ع) را نخوانند !

حضرت آقا گفتنند :

چرا پسرم ؟

مرحمت به یک باره بغضش ترکید و سرش را پایین انداخت و با کلماتی بریده بریده گفت :

آقا جان ! حضرت قاسم (ع) ۱۳ ساله بود که امام حسین (ع) به او اجازه داد یرود در میدان و بجنگد ، من هم ۱۳ سالم است ولی فرمانده سپاه اردبیل اجازه نمی دهد به جبهه بروم ، هر چه التماسش می کنم ، می گوید ۱۳ ساله ها را نمی فرستیم ، اگر رفتم ۱۳ ساله ها به میدان جنگ بد است ، پس این همه روزه حضرت قاسم (ع) را چرا می خوانند ؟

حالا دیگر شانه های مرحمت آشکارا می لرزید ، رئیس جمهور دلش لرزید ، دستش را دوباره روی شانه مرحمت گذاشت و گفت :

پسرم ! شما مگر درس و مدرسه نداری ؟ درس خواندن هم خودش یک جور جهاد است .

مرحمت هیچی نگفت ، فقط گریه کرد و حالا هق هق ضعیفی هم از گلویش به گوش می رسید ، رئیس جمهور مرحمت را جلو کشید و در آغوش گرفت و روبه سرتیم محافظانش کرد و گفت :

یک زحمتی بکش با آقای … تماس بگیر ، بگو فلانی گفت : این آقا مرحمت رفیق ما است ، هر کاری دارد راه بیاندازید ، هر کجا هم خودش خواست ببریدش ، بعد هم یک ترتیبی هم بدهید برایش ماشین بگیرند تا برگردد اردبیل ، نتیجه را هم به من بگویید .

حضرت آقا خم شد ، صورت خیس از اشک مرحمت را بوسید و فرمودند :

ما را دعا کن پسرم ، درس و مدرسه را هم فراموش نکن ، سلام مرا به پدر و مادر و دوستانت در جبهه برسان و .

کمتر از سه روز بعد فرمانده سپاه اردبیل مرحمت را خوش حال و خندان دید که با حکمی پیشش آمد ، حکم لازم الاجرا بود ، می توانست بازهم مرحمت را سر بدواند ، ولی مطمئن که می رود و این بار از خود امام خمینی (ره) حکم می آورد .گفت اسمش را نوشتند و مرحمت بالازاده رفت در لیست بسیجیان لشکر ۳۱ عاشورا .

مرحمت به تاریخ هفدهم خرداد ۱۳۴۹ در یک کیلو متری تازکند ( انگوت ) در روستای چای گرمی ، متولد شد . امام که به ایران برگشت ، مرحمت کلاس دوم دبستان بود ، ۱۳ ساله که شد ، دیگر طاقت نیاورد و رفت ثبت نام کرد برای اعزام به جبهه ، با هزار اصرار و پا درمیانی کردن این آشنا و آن هم ولایتی ، توانست تا خود اردبیل برود اما آن جا فرمانده سپاه جلوی اعزامش را گرفت .

مرحمت هر چه گریه و زاری کرد فایده ای نداشت . به فرمانده سپاه از طرف آشنا های مرحمت هم سفارش شده بود که یک جوری برش گردانند سر درس و مشقش . فرمانده سپاه آخرش گفت :

ببین بچه جان !

برای من مسئولیت دارد .

من اجازه ندارم ۱۳ ساله ها را بفرستم جبهه . دست من نیست .

مرحمت گفت :

پس دست کی است ؟

فرمانده گفت :

اگر از بالا اجازه بدهند من حرفی ندارم .

همه این ها ترفندی بود که مرحمت دنبال ماجرا را نگیرد . یک بچه ۱۳ ساله روستایی که فارسی هم درست نمی توانست صحبت کند ، دستش به کجا می رسید ؟ مجبور بود بی خیال شود . اما فقط سه روز بعد مرحمت با دستوری از بالا برگشت .

مرحمت بالازاده تنها یک سال بعد ، در عملیات بدر ، به تاریخ ۲۱ اسفند ۱۳۶۳ با فاصله بسیار کمی از شهادت فرمانده دلاور لشکر ۳۱ عاشورا شهید مهدی باکری ، بال در بال ملائک گشود و میهمان سفره ی حضرت قاسم (ع) گردید .

********

در آخر هم بخشی از وصیت نامه این شهید را با هم مرور می کنیم :

آری ای ملت غیور شهید پرور ایران درود بر شما، درود برشما که همیشه در مقابل کفر ایستاده اید و می‌ایستید تا آخرین قطره خونتان.

درود برشما ای ملت ایران، ای مشعل داران امام حسین تا آخرین قطره خونتان از این انقلاب و از رهبر این انقلاب خوب محافظت کنید تا که این انقلاب اسلامی را به نحو احسن به منجی عالم بشریت تحویل بدهید.

زیارت بهشت

تا به حال شده که حق و حسابمان را با خدا در نظر نگیریم، آرزوهای دور و نزدیکمان را برای لحظه ای فراموش کنیم، دلمان را بگیریم دستمان و برویم حرم امام هشتم (ع) به نیت اینکه این دفعه یک دل سیر فقط بگوییم: «آقا جان! خیلی شما را دوست داریم!»
امیداوریم زیارت امام رضا (علیه السلام) نصیبتان شده باشد. امام رضا (ع) در بین ائمه ی معصومین (علیهم السلام) جایگاه مهم و والایی دارند. به نحوی که پاداش زیارت ایشان بهشت است. (1)

خود امام رضا (ع) نیز فرموده اند:

«منم پاره ی تن پیغمبرتان! و منم امانت خدا بر شما و ستاره ی درخشان! آگاه باشید که هر کس که مرا زیارت کند، در حالی که حق مرا بشناسد و طاعت مرا که خداوند واجب کرده است، بپذیرد، در قیامت من و پدرانم شفیع او هستیم، هر کس که ما شفیع او باشیم، اهل نجات است اگر چه گناه جن و انس به گردن او باشد.» (2)


و اما دیدار!

دیدارهای ما چهره های مختلفی دارد. گاهی انسان غریبه ای را می بینیم و حتی به او سلام هم نمی کنیم. برای انسانهایی که به اصطلاح آشنای ما هستند، فرصتی برای سلام و علیک می گذاریم و آشناتر ها را بیشتر تحویل می گیریم.

اما نحوه ی برخورد ما با میوه فروش سر کوچه، و دوستمان و پدرمان به یک صورت نیست. هر چه به فرد نزدیک تر باشم میزان صمیمیت ما بیشتر می شود ودر نتیجه، فرصتی که برای دیدار او می گذاریم بیشتر و احتراممان هم بیشتر است.

همانطور که گفتیم، نحوه ی برخورد ما در دیدار با پدرمان با نحوه ی برخورد ما در هنگام مواجه شدن با دوستمان فرق می کند. همین طور هم وقتی به زیارت ائمه ی معصوم می رویم دیدار ما باید به گونه ای دیگر باشد.

دوست، فردی است که معتمد انسان است، انسان آرامش را در کنار او تجربه می کند، همراه و غمخوار انسان است.

پدر، بخشی از جسم فرزند را می سازد، او را تربیت می کند و پرورش می دهد، به خودش رنج می دهد تا او در رنج نیفتد و خرج و مایحتاج او را تامین می کند.

حالا! امام! امام کسی است که جان و روح و جسم انسان مدیون فیض اوست. در همه حال غمخوار و شنونده ی شکایات اوست. هرگز او را در آماج حوادث رها نمی کند و بی روزی نمی گذارد. امام، کسی است که دست انسان را می گیرد و به سمت هدایت و خدا ره می نمایاند. از آتش دوزخ دور می کند و در آخرت شفاعت مومنان به دست آنهاست. (3)

خوب! دیدار کدام یک مهمتر است و دقت و احترام بیشتری می طلبد؟ دوست؟ پدر؟ امام؟

در آداب

حالا که می دانیم امامان به طور اختصار چه ویژگی ها و چه مقاماتی دارند، باید بدانیم که زیارت امامان احترام و آداب ویژه ای دارد.

یک)
نمی خواهیم خیلی سخت گیرانه به نظر برسد، ولی راستش را می گوییم: باید تلاش کنید درباره ی فردی که به زیارتش می روید اطلاعاتی داشته باشید. در کتابهای دینی اسم این اطلاعات را می گذارند: «معرفت».

معرفت به این معنا نیست که از شما بپرسند امام رضا (ع) امام چندم است، شما بلد باشید‍! این که دیگر اطلاعات عمومی است! معرفت باید از این دست باشد که امامی که به زیارتش می روید چه مرتبه ای نزد خداوند دارد و چه جایگاهی نزد پیامبر اکرم (ص) و امامان (ع). بدانیم که امام، به طور کلی چه ویژگی و خصوصیاتی دارد. بدانید که امام چه حقی بر گردن ما دارد و چقدر مدیون امامیم و باید شکر گزار او باشیم.

اصلاً نترسید! این شناخت تا حد زیادی بستگی به ظرفیت روحی شما دارد. از هر کس به اندازه ی امکاناتش انتظار دارند. پس لطفاً کمتر از خودتان نباشید.

دو)
بدانید که امامان شهیدند و شهیدان زنده اند. زنده و ناظر! وقتی وارد حرم می شوید کاملاً احساس کنید که امام دارد به تک تک اعمال شما نگاه می کند.

خاصیت اش این است که وقتی بدانیم امام رضا (ع) دارد نگاهمان می کند، دیگر وقتی می خواهیم دستمان به ضریح برسد کسی را هول نمی دهیم. یا با دوستمان دعا خواندن کسی را مسخره نمی کنیم، یا کلید نمی کنیم که حتماً جلوی ضریح نماز بخوانیم، یا دلمان می خواهد وقتی امام از کنارمان رد می شود بوی گل بدهیم!

باور کنید که امام زنده است! زنده تر از هر زنده ای و بر تمام اعمالمان نگاه می کند. خداییش بدانیم امام رضا (ع) نگاهمان می کند، و از دلمان خبر دارد، حاضریم با گناهان زیاد و توبه نکرده وارد حرم شویم؟

سه)
حتماً اذن دخول بخوانید. بعد از نزول قرآن کریم، قرار شد کسی در نزده وارد حریم خانه ی اهل بیت نشود. حتی جبرئیل امین (ع)، حتی عزرائیل (ع).

وقتی اذن دخول می خوانیم اگر دلمان گرفت و اشکی هم چکید معلوم است دعوت شده ایم به داخل. اگر اشکتان نچکید، برنگردید! دوست عزیز‍! از در خانه ی کریم که برنمی گردند! همانجا از خداوند بخواهید گناهانتان را که حائل بر قلب تان شده ببخشد. خداوند نظر می کند ان شاء الله.

چهار)
گفتیم که امام، احترام دارد! هر چیزی که به امام منتسب باشد نیز! یعنی در و دیوار حرم هم احترام دارد. با خادمان و زائران دیگر باید خوب برخورد کنیم. چرا که همه زائر و در خدمت یک امامیم! (جلوی چشم امام زشت است!). اگر می بینید با این کارتان ترافیک ایجاد نمی کنید و حق کسی ضایع نمی شود، خوب است زمین در ورودی حرم را ببوسید. همان جای پای زائران محبوب را.

اگر امام را واقعاً دوست داشته باشید، مسیر برایتان شیرین و کوتاه خواهد بود و زائران دیگر همه عزیز! در و دیوار شهر هم برایتان بو و رنگ امام را دارد.

پنج)
سعی کنید با غسل زیارت به حرم بروید و در حرم زیارت نامه بخوانید. نماز زیارت نیز از آداب زیارت است. باید بکوشیم مهر و عطوفت امام را نسبت به خودمان جلب کنیم، و بدانیم آنقدر امام به ما بخشیده است که گاهی می شود بدون حاجت و فقط برای گفتن دوستت دارم به زیارتش برویم. خیالتان راحت، دست خالی برنخواهید گشت!

باید اینگونه باشیم. اگر نیستیم، تلاش که می توانیم بکنیم!

پی نوشت:
1.       عیون اخبار رضا (ع)، ج2، ص 261، ح 13
2.       مجالس شیعهة صص 428 و 429
3.       برگرفته از سخنرانی استاد اسماعیل شفیعی سروستانی
منابع مورد استفاده:
1.       نماز و عبادت امام رضا علیه السلام: عباس عزیزی
2.       المراقبات: آیت الله ملکی تبریزی

خود را دلقک دیگران نکنید!

وقار خود را نسبت به فکاهیات و حکایات خنده آور و محلهائى که سخنان باطل گفته مى شود حفظ کنید. امام علی (ع)


اهل بیت علیهم السلام، در فرمایشات خود نسبت به آثار و عواقب زیان بخش خنده زیاد، فراوان هشدار داده اند که توجه شما را به پاره ای از این روایات جلب می کنیم:

زیاد خندیدن:
موجب حقارت انسان در قیامت مى شود و این مطلب در حدیث امام باقر(علیه السلام) گذشت که فرمودند: «کَثْرَةُ الضّحکِ تَتْرکُ العَبد حقیراً یومَ القیامة».1

موجب مرگ قلب مى شود، رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «اِیّاک وَ  کَثْرَةَ الضّحکِ فانّه یُمیتُ القلب»: «از خنده زیادى بپرهیزید که قلب را مى میراند».2 مولى على(علیه السلام) نیز فرمودند: «کَثُرَ ضِحْکُه مات قَلبُه»: «کسى که خنده اش زیاد شود، قلبش مرده است».3

موجب محو ایمان مى شود رسول گرامی(صلی الله علیه و آله): «کَثْرَةُ الضِّحَکِ یَمحُو الایمان»: «خنده زیاد ایمان را محو مى‌کند».4

موجب از بین رفتن هیبت و وقار انسان مى شود. مولى على(علیه السلام) مى فرمایند: «مَنْ کَثُرَ ضِحْکُه ذَهَبَتْ هِیْبَتُه»: «کسى که خنده او زیاد شود، هیبت و اُبهّت او مى رود».5 در جاى دیگر مى فرمایند: «کثرة ضحک الرجل تُفْسِد وَقارَه»: «زیادى خنده مرد، وقار او را فاسد مى کند».

خنده زیاد موجب وحشت همنشین و زشت کردن رهبر و رئیس مى شود: امام متقیان على (علیه السلام)مى فرمایند: «کثرة الضحک یوحش الجلیس و یَشین الرئیس»:6 خنده زیادى اعتماد دوست و همنشین انسان را نسبت به انسان کم و موجب وحشت او در همنشینى مى شود»، زیرا زیاد خندیدن مناسب انسان عاقل و متین نیست و موجب بی وقارى رهبر مى گردد.

خنده مستانه موجب گریه در قیامت و گریه بر گناه مایه سرور و خنده در قیامت است. امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «کم ممّن اکثر ضحکه لاعبا یکثر یوم القیامة بکاؤه و کم ممّن اکثر بکائه على ذنبه خائفا یکثر یوم القیامه فى الجنَّة سروره و ضحکه»: «چه بسیار از کسانى که خنده را از روى بازى و شوخى زیاد کردند و روز قیامت گریه آنها زیاد است و چه بسیار از کسانى که گریه بر گناهشان را از روى ترس از مقام خداوندى زیاد کردند و در روز قیامت در بهشت، سرور و خنده آنها زیاد مى شود».7

رسول گرامى(صلى الله علیه وآله) فرمودند: «انّ الرجلَ لَیَتَکّلمُ بالکلمة فى المَجْلس لیَضْحَکَهم بها فَیهوى فى جَهَنَّم ما بین السماء و الارض»: «مردى در مجلسى به کلمه اى تکلم مى کند، تا حاضرین را با آن کلمه بخنداند ولى خودش در جهنم میان آسمان و زمین رها مى شود».8

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «چه بسیار از کسانى که خنده را از روى بازى و شوخى زیاد کردند و روز قیامت گریه آنها زیاد است و چه بسیار از کسانى که گریه بر گناهشان را از روى ترس از مقام خداوندى زیاد کردند و در روز قیامت در بهشت، سرور و خنده آنها زیاد مى شود»

در جاى دیگر فرمودند: «واى بر کسى که سخن مى گوید و دروغ مى گوید، تا عده اى را بخنداند، واى بر او واى بر او!»9

مولى على(علیه السلام) مى فرمایند: «اِیّاکَ اَنْ تَذْکُرَ مِنَ الکَلامِ ما کانَ مُضْحکاً و ان حکیتَ ذلک عن غیرک»: «بپرهیز از ذکر کردن کلامى که خنده آور باشد، گرچه از دیگرى آن را حکایت کنى!»10

امام صادق(علیه السلام) نقل مى کنند، در مدینه در زمان امام سجاد (علیه السلام) مردى بود یاوه گو که کار او خنداندن مردم بود.

امام سجاد(علیه السلام) فرمودند: این مرد مرا خسته کرده که به او بخندم، روزى آن حضرت با غلامان عبور مى کردند و این مرد آمد و عباى حضرت را از پشت سر برداشت و رفت، حضرت ملتفت نشدند، ولى غلامان ملتفت شده و او را دنبال کرده و عباء را از او گرفته و نزد حضرت آوردند، حضرت فرمودند این که بود، گفتند: این مرد یاوه گو و مزاح کننده اى است که مردم را مى خنداند، فرمودند به او بگوئید: «انّ لِلّه یوماً یَخْسُرُ فیه المُبْطِلُون»: «براى خداوند روزى است که افراد یاوه گو در آن روز در خسران و زیانند!» 11

مولى على(علیه السلام) در جمله بسیار جالبى مى فرمایند: «وَقِّرُوا اَنْفُسَکِم عَنِ الفُکاهات و مَضاحِکِ الحکایات و محالّ التُّرَّهات»: «وقار خود را نسبت به فکاهیات و حکایات خنده آور و محلهائى که سخنان باطل گفته مى شود حفظ کنید»12 و با زیاده روى در اینها شخصیت خود را خدشه دار مگردانید.

منبع: اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ج 2، تالیف آیت الله مکارم شیرازی

مُهر مِهر: از امام زمان(ع) به جمعی از مردم قم

روزی میان ابن ابی غانم قزوینی و جماعتی از شیعیان درباره فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) بحث شد. ابن ابی غانم می گفت: حضرت امام حسن عسکری(ع) رحلت فرمودند و در آن زمان اولادی نداشتند.
سپس آنها نامه ‏ای به حضرت مهدی(ع) در این خصوص نوشتند و مسئله را بیان کردند. جواب نامه آنها بخط آن حضرت (ارواحنا له الفداء) بدین مضمون صادر گشت:
منبع تصویر: ababil.ir
بسم الله الرحمن الرحیم.
خداوند ما و شما را از فتنه‏ ها نگاهدارد و به ما و شما روح یقین موهبت کند، و از سوء عاقبت باز دارد. خبر تردیدی که گروهی از شما در امر دین نموده ‏اید، و شک و تحیری که درباره صاحبان امر خود به دل آنها راه یافته است، به من رسید، ما از این موضوع بخاطر شما غمگین شدیم نه بخاطر خودمان و درباره شما ناراحت شدیم نه درباره خودمان زیرا خدا با ماست و جز به خدا به هیچکس نیازی نداریم و حق با ماست و بنا بر این کسی که از اطاعت ما سرباز می‏زند، ما را به وحشت نمی‏اندازد. ما اثر صنع خدائیم و مردم به طفیل و جود ما، موجود گشته‏ اند.

ادامه مطلب ...