درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

روایتی تکان دهنده از رسول خدا(ص) درباره قیامت

علامه سید محمد حسین حسینی تهرانی در کتاب معادشناسی (جلد چهارم) به بیان روایتی عجیب و تکان دهنده از رسول مکرم اسلام (ص) پرداخته که مطالعه آن را در روز میلاد مسعود آن یگانه خلقت، بی هیچ مقدمه ای به همه مسلمانان توصیه میکنیم.

 

علیّ بن‌ إبراهیم‌ میگوید: 
 
‎ حدیث‌ کرد برای‌ من‌ پدرم‌ (إبراهیم‌ بن‌ هاشم‌) از سلیمان‌ بن‌ مسلم‌ خَشّاب‌ از عبدالله‌ بن‌ جَریح‌ مکّی‌ از عطاء بن‌ أبی‌ ریاح‌ از عبدالله‌ بن‌ عبّاس‌ که‌ او گفت‌: ما با رسول‌ خدا صلّی‌ الله‌ علیه‌ و آله‌ و سلّم‌ در حجّة‌ الوداع‌ به‌ حجّ مشرّف‌ شدیم‌.
 
رسول‌ خدا حلقۀ درِ خانۀ خدا را گرفت‌ و رو به‌ ما نموده‌ و با سیمای‌ مبارکش‌ ما را مخاطب‌ قرار داد.
 
فَقَالَ: أَلَا أُخْبِرُکُمْ بِأَشْرَاطِ السَّاعَةِ؟ وَ کَانَ أَدْنَی‌ النَّاسِ مِنْهُ یَوْمَئِذٍ سَلْمَانُ رَضِیَ اللَهُ عَنْهُ، فَقَالَ: بَلَی‌ یَا رَسُولَ اللَهِ!
 
«و گفت‌: آیا میخواهید من‌ شما را به‌ علائم‌ و نشانه‌های‌ قیامت‌ باخبر کنم‌؟
 
و در آن‌ هنگام‌ نزدیک‌ترین‌ افراد به‌ رسول‌ خدا سلمان‌ بود، و گفت‌: ای‌ رسول‌ خدا! بله‌ ما میخواهیم‌ ما را باخبر کنی‌!»
 ....ادامه...

ادامه مطلب ...

هل من معین؟

«آیا دفاع‏ کننده ‏اى هست که از حریم حرم رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله و سلم) دفاع کند؟ آیا خداپرستى هست که در مورد ما از خدا بترسد؟ آیا دادرسى هست که به امید آنچه در نزد خدا است از ما دادرسى کند؟ آیا یاورى هست که به امید آنچه در نزد خدا است، به ما کمک کند؟» (1)


در روز عاشورا، امام حسین (ع) هفت بار فریاد استغاثه سر دادند و در هر مرحله، کسی از یاران خاص ایشان، به کمک ایشان شتافت و تا آخرین قطره ی خون قلب خود را فدای آن حضرت نمود. این مراحل هفت گانه چنین بود:

اول: نخستین استغاثه ی حضرت، برای سیراب نمودن اهل بیت و اصحابشان بود. (2)

دوم: دومین دادخواهی برای رفع تشنگی بانوان حرم و کودکان خردسال بود که فرمودند: «این بانوان در حال پیکار با شما نیستند، چرا بدون دلیل آب بر آنها بسته شده است؟» (3)

سوم: زمانی که حضرت علی اصغر (ع)، تشنه بود، امام حسین (ع)، قنداقه ی نوزاد خود را به دست گرفتند و فرمودند: «کسی نیست آبی برای این کودک شیرخوار بیاورد؟» و سپس رو به دشمنان فرمودند: «این صفل شیرخوار را سیراب کنید.» (4)

چهارم: دادخواهی آن امام برای دفاع از خیامش؛ ایشان فرمودند: «ای پیروان ابوسفیان! شما با من در حال نبرد هستید، پس مرا مورد هدف قرار دهید و از حرم من دست بردارید.» (5)

پنجم: فریاد دادخواهی برای غارت نکردن خیمه ها و می فرمودند تا حسین زنده است به حرم او نزدیک نشوید. (6)

ششم: فریاد استغاثه ی امام برای آتش نزدن خیمه ها و ساکنان آنها بود. زیرا آن حضرت بر روی زمین افتاده بود و شنید که شمر (علیه اللعنه) فریاد می زد: باید خیمه ها را با همه ی کسانی که در آنها هستند، به آتش بکشم. امام در اینجا با آخرین توانی که داشتند فریاد زدند: «ای پسر ذوالجوشن! آیا تو هستی که برای آتش زدن خاندانم آتش می طلبی؟!» (7)

هفتم: آخرین فریاد امام زمانی بود که در لحظات پایانی عمر خویش در خالی که چهره ی نورانی شان بر خاک بود و مناجات می کردند، آب طلبیدند. (8)

یادمان باشد که در هر زمان، امامی هست که ندا دهد: «هل من معین؟»

 

پی نوشت:
1. غم نامه کربلا / ترجمه اللهوف على قتلى الطفوف ؛ ص141؛ با استفاده ار نرم افزار جامع الاحادیث 5/3، تولید موسسه نور
2. بحارالانوار، ج 44، ص 388؛ به نقل از شوشتری، شیخ جعفر، خصاوص الحسینیه، نشر آرام دل، ص 331
3. شوشتری، همان.
4. الارشاد شیخ مفید، ج 2، ص 108؛ به نقل از شوشتری، همان.
5. بحارالانوار، ج 45، ص 51؛ به نقل از همان کتاب.
6. مقاتل الطالبین، ص 79؛ به نقل از همان.
7. شوشتری، همان.
8. بحارالانوار، همان، ص 56؛ به نقل از شوشتری، همان، ص 332
 
منبع: شوشتری، شیخ جعفر، خصائص الحسینیه، نشر آرام دل، صص 331-332؛ با تلخیص

دعا موجب نابودی یا تضعیف کبر و غرور می شود

در همه عالم تمام امور بر طبق قضا و قدر الهی جریان پیدا می کند به گونه ای که جزئی ترین کارهایی که صورت می گیرد تحت ربوبیت مطلق خداوند و در ید قدرت اوست.

 

خدایی که هیچ کس در برابر قدرت و اراده او تاب مقاومت ندارد، کلید تمام امور، حوادث، ثروت ها، و گنج های خویش را به انسان سپرده و اراده کرده است که انسان اراده و طلب کند تا بسیاری از امور محقق شود چنانکه حضرت علی (ع) می فرمایند: خداوند کلید گنجینه های آسمان و زمین را در اختیار تو نهاده چرا که به تو اجازه درخواست و دعا داده است.

پس باید توجه داشت که دعا، همان طلب و خواستن و اراده قلبی و فطری انسان است به طوری که امام خمینی (ره) دعا را درخواست به زبان استعداد می خواند و معتقد است فیض خداوند کامل و فوق کامل است و اگر فیض ظاهر نمی شود، پذیرنده، استعداد و آمادگی پذیرش را ندارد.

پس سوالی که مطرح است این است که چرا انسان نیاز به دعا دارد؟ در پاسخ باید گفت: علل و عواملی برای این سوال وجود دارد.

اولین و مهمترین آن این است که دعا کردن پاسخ به نیاز فطری انسان است. انسانی که فطرتا نیکی را می ستاید و زیبایی را می پسندد. در برابر زیبایی و کمال مطلق از خود بی خود می شود و قلب و زبانش به ستایش مشغول می گردد.

در تمام مراحل زندگی باید دقت کرد که چون هر لحظه انسان در آزمایش و امتحان است پس هر لحظه باید با دعا از خدا بخواهد که او را از آزمایش سربلند بیرون بیاورد.

مکانیسم دعا، موجب نابودی یا تضعیف کبر و غرور می شود زیرا خداوند در قرآن، دعا نکردن را استکبار و بزرگی طلبی از سوی انسان خوانده است. "ادعونی استجب لکم! ان الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم اخرین".

خداوند برای تداوم رابطه خود با بنده اش اختیار ویژه ای به انسان بخشیده است. اگر بخواهیم این اختیار را تعریف کنیم باید گفت اختیار داشتن کلید تمام گنجینه های الهی، به تعبیری دیگر دعا سیر و سلوک در خود تلاش برای بازشناسی خویش و کشف قدرت بی انتها نهفته در روح انسان است.

بنا بر قول اکثر علما و فلاسفه وقتی برای چیزی دعا می کنیم در این صورت ذهن انسان بیشتر متوجه آن می شود و با تمرکزی که روی آن می کند آن چیز اهمیت ویژه ای پیدا می کند.

پس هنگامی که انسان دعایی می کند و مستجاب نمی شود علتی دارد و آن علت این است که وقتی روی یک مسئله تفکر و دعا می کنیم و همراه آن تمرکز می آید پس اگر در این هنگام هر اندیشه ای که در سر جای می گیرد همان اندیشه بنای زندگی روزمره انسان می شود.

مثلا اگر انرژی حیاتی خود را بر این بگذاریم که من می دانم این دعا مستجاب نخواهد شد قطعا چنین خواهد شد زیرا انسان بر یک کاستی تمرکز کرده و انرژی هایی دریافت می کند که کائنات آن را پس می زنند و در دین اسلام همین جملات را جور دیگری بیان می کنند و آن اینکه وقتی انسان می گوید من می دانم دعایم مستجاب نخواهد شد این طرز تفکر از القائات شیطان است و ناامیدی موجب شکست او خواهد بود.

پس هر دو جملات مثل هم بود به طوری که اولی از نظر علمی ثابت شده و دومی در روایات آمده است. اکثر فلاسفه غربی نیز به این نتایج رسیده اند و تمام دعاها و خواسته هایی که انسان از خداوند می خواهد همه از انرژی هایی است که از تفکرات خود فرد صورت می گیرد.

در روایات داریم که وقتی استجابت دعا طول می کشد و یا به تاخیر می افتد سبب اجر بیشتر برای دعا کننده و نزدیکی و قرب بیشتر او به خدا می شود. پس در اینجا متوجه دوستی خداوند با بنده اش می شویم.

دعا کردن یکی از نیازهای فطری است که تمام افراد چه مسلمان، چه غیر مسلمان که در تمام زندگی حتی بدون آنکه خود متوجه شود انجام می گیرد که استجابت آن بنابر مصلحت خداوند صورت می گیرد. پس هدف از دعا، اجابت دعا نیست، بلکه دعا تنها بهانه ارتباط و قرب است.

در حقیقت دعا رابطه حضوری و بی واسطه بین بنده و آفریننده است، دعا و خواندن خدا و خواستن از خدا، تحقق توحید و یگانه دانستن و یکی دیدن خداست.

تناسخ از دیدگاه اسلام

تناسخ ملکوتی، همان ظهور انسان‌ها در عالم برزخ و قیامت با صورت‌هایی که به واسطه عقاید و نیات خود در دنیا ساخته است، می‌باشد، که مورد قبول اسلام است و برخی از آیات و روایات دلالت بر این نوع از تناسخ دارد.

اشاره

نظریه تناسخ ارواح یا انتقال نفس از بدنی به بدن دیگر، از قرن‌ها پیش در مشرق زمین وجود داشته و با استقبال گسترده فرق و مذاهب گوناگون روبه‌رو بوده است. کسانی به عنوان یک عقیده مذهبی به آن دل بسته و آن را یک امر واقعی پنداشته‌اند تا جایی که نویسنده کتاب <ملل و نحل> می‌گوید: <هیچ فرقه‌ای نیست، مگر آنکه تناسخ در آن جایگاه محکمی دارد>. در میان مسلمانان نیز اعتقاد به تناسخ به برخی از فرق نسبت داده شده است.

اکنون نیز با موجی از فرقه‌ها و جریان‌های انحرافی مدعی عرفان مواجه هستیم که برخی از آن‌ها به خصوص عرفان‌های کاذب غربی، متأثر از مکاتب هندی هستند. از آنجا که یکی از ارکان بنیادین مکاتب هندی، تناسخ است، ضرورت ایجاب می‌کند که این نظریه مورد پژوهش و مطالعه قرار بگیرد. هدف این مقاله، بررسی و نقد این تفکر از منظر متون عقلی و نقلی اسلامی است.

ادامه مطلب ...

مسئولیت سنگین رفاقت به روایت امام صادق(ع)

نیم مالت را به او بده!
ابان بن تغلب گوید:
با امام صادق طواف می کردم. مردی از اصحاب به من برخورد کرد و درخواست کرد همراه او بروم که حاجتی دارد. او به من اشاره کرد و من کراهت داشتم امام صادق را رها کنم و با او بروم. باز در میان طواف به من اشاره کرد و امام صادق او را دید. به من فرمود: ای ابان! این تو را می خواهد؟ گفتم: بله. گفت: او کیست؟ گفتم: مردی از اصحاب ماست. گفت: او مذهب و عقیده ی تو را دارد؟ گفتم: بله. گفت: نزدش برو. گفتم: طواف را بشکنم؟ گفت: بله. گفتم: اگر چه طواف واجب باشد؟ گفت: بله.
ابان گوید: همراه او رفتم و سپس خدمت حضرت رسیدم و پرسیدم: حق مومن را بر مومن به من خبر ده.
گفت: ای ابان، این موضوع را کنار بگذار و طلب مکن.
گفتم: چرا قربانت گردم؟
سپس همواره تکرار کردم و به او اصرار کردم تا گفت: ای ابان! نیمِ مالت را به او می دهی. سپس به من نگریست و چون دید که چه حالی به من دست داد، گفت: ای ابان، مگر نمی دانی که خدای عزوجل کسانی را که دیگران را بر خود ترجیح داده اند، یاد فرموده [و یوثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصه] گفتم: چرا قربانت.
گفت: آگاه باش که چون تو نیمی از مالت را به او دهی، او را بر خود ترجیح نداده ای، بلکه تو و او برابر شده اید. ترجیح او بر تو زمانی است که از نصف دیگر به او بدهی.
آن چه در دل داری به او بگو
عیسی بن ابی منصور گوید:
من و ابن ابی یعفور و عبدالله بن طلحه خدمت امام صادق بودیم. حضرت بدون پرسش ما، شروع به صحبت کرد و گفت: ای ابن ابی یعفور! رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: شش خصلت است که در هرکس باشد، در برابر خدا و در جانب راست او باشد. ابن ابی یعفور گفت: آن چا چیست قربانت گردم؟ گفت: مرد مسلمان برای برادرش دوست داشته باشد، آن چه را برای عزیزترین خاندانش می خواهد. و ناخوش داشته باشد برای برادرش آن چه را برای عزیزترین خاندانش ناخوش دارد و با او دوستی خالص و صمیمانه داشته باشد.
ابن ابی یعفور گریست و گفت: چگونه با او دوستی خالص داشته باشد؟ گفت: ای پسر ابی یعفور! چون با او به این درجه از دوستی باشد، آن چه در دل دارد برایش توضیح می دهد. پس اگر او مسرور باشد، این هم مسرور می شود و اگر اندوهگین باشد، اندوهگین شود. پس اگر بتواند به او گشایشی دهد، گشایش می دهد وگرنه برایش دعا می کند.
سپس امام صادق گفت: سه چیز از آن شماست و سه چیز از آن ما. و آن شناختن فضیلت ما و گام برداشتن دنبال ما و منتظر عاقبت ما بودن.
پس هرکس چنین باشد، در پیشگاه خدای عزوجل قرار گیرد و کسانی که در درجه ی پایین تر باشند، از نور آن ها پرتو گیرند...
برای خدا به دیدارش برو
امام صادق گوید: رسول خدا گفت:
جبرئیل به من خبر داد که خدای عزوجل فرشته ای را به زمین فرستاد. فرشته راه می رفت تا به در خانه ای رسید که مردی از صاحب خانه، اجازه ی ورود می گرفت. فرشته گفت: با صاحب این خانه چه کار داری؟ گفت: او برادر مسلمان من است که به خاطر خدای تبارک و تعالی دیدارش می کنم. فرشته گفت: جز به این منظور نیامده ای؟ گفت: جز به این منظور نیامده ام.
فرشته گفت: من فرستاده ی خدا به سوی تو هستم. او سلام می رساند و می گوید: بهشت برایت واجب شد.
سپس گفت: خدای عزوجل می فرماید: هر مسلمانی که از مسلمانی دیدار کند، او را دیدار نکرده بلکه مرا دیدار کرده و بهشت به عنوان ثواب بر عهده ی من است.
با او دست بده
امام صادق گوید:
چون دو مومن به هم برخورند و با هم دست بدهند، خدای عزوجل دستش را میان دست آن ها درآورد و به آن که رفیقش را بیش تر دوست دارد، رو آورد. و چون خدای عزوجل به هر دو نفر متوجه شود، [در صورتی که هر دو یکدیگر را به یک اندازه دوست داشته باشند] گناهان آن ها مانند برگ درخت می ریزد.
او را خوشحال کن
امام صادق گوید:
چون خدا مومن را از گورش درآورد، تمثالی با او خارج شود که در جلو او راه رود. و هرگاه مومن یکی از هراس های روز قیامت را ببیند، تمثال به او گوید: نترس و غم مخور. تو را مژده باد به شادی و کرامت خدای عزوجل.
تا در برابر خدای عزوجل بایستد. خدا هم به آسانی از او حساب کشد و به سوی بهشتش فرمان دهد و تمثال در جلوش باشد.
مومن به او گوید: چه خوب کسی بودی تو که از گور همراه من در آمدی و همواره مرا به شادی و کرامت خدا مژده دادی تا آن را دیدم.
سپس گوید: تو کیستی؟
گوید: من آن شادی هستم که در دنیا به برادر مومنت رسانیدی. خدای عزوجل مرا از آن شادی آفرید تا تو را مژده دهم.
آن چه احتیاج دارد، خود بردارد!
امام باقر به سعید بن حسن گفت:
آیا یکی از شما نزد برادرش می آید و دست در کیسه ی او می کند و هرچه احتیاج دارد، بر می دارد و او جلو گیرش نمی شود؟
گفتم: چنین کاری در میان ما سراغ ندارم.
گفت: پس چیزی نیست!
گفتم: پس هلاکت است؟ [یعنی معذب شوند؟]
گفت: هنوز عقل های آن مردم کامل نشده است. [و آداب دینی خود را فرا نگرفته اند.]
--- اصول کافی، جلد سوم---