اگر این موضوع را که «شهیدان زنده اند و نزد خدای خود
روزی می خورند.» (1)، بگذارید کنار روایاتی که درباره ی شهادت امامان،
علی الخصوص امام حسین (علیه السلام) روایت شده است، به حقیقت جالبی دست می
یابید. اینکه صدای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در میدان کربلا به گوش
همه رسید و اینکه سر امام حسین (ع) بر بلندای نیزه، قرآن می خواند، نشان
می دهد که ائمه (علیهم السلام) حتی پس از رحلت شان، همچنان به خاطر مصیبت
فرزندانشان، رنج می کشند.
فکر کنید تا امروز، چقدر مصیبت بر خاندان رسول
خدا (ص) گذشته است و ایشان چه کشیده اند. این مصایب و سختی ها، تنها زمانی
پایان می پذیرد که انتقام خونهای ریخته شده از این خاندان، گرفته شود و
دشمنان خداوند، خوار و نابود گردند و این، جز به دست مهدی صاحب الزمان (عجل
الله تعالی فرجه) اتفاق نمی افتد.
وقتی که انتقام گرفته شود و فرمان خدا، در تک تک قلبها بنشیند و به اجرا دربیاید، آن روز، روز لبخند رسول خدا (ص) و خاندان اوست.
به خاطر همین ویژگی است که همه ی امامان ما، منتظر آخرین حجت خدا بودند. چرا که ایشان تنها مسرور کننده ی حقیقی این خاندان است.
امام
حسین (ع) در روز شهادت خود در کربلا فرمودند: «جدم مرا خبر داد که فرزندم
حسین غریب و بی کس و تشنه در بیابان کربلا کشته خواهد شد، پس کسی که او را
یازی کند، به تحقیق مرا یاری کرده و فرزندش قائم منتظر را یاری نموده است.»
(2)
امامان ما، اینگونه منتظر ایشان بودند:
از امام جعفر
صادق (ع) پرسیدند که آیا قائم متولد شده است؟ ایشان فرمودند: «نه. اگر او
را درک کنم، هر آینه او را در ایام حیات خود خدمت می کنم.» (3)
همچنین درباره ی ایشان آمده است که از صبح تا عصر دعا می کردند، کسی از ایشان پرسید: «برای خود نیز دعا کردید؟»
امام صادق (ع) فرمودند: «به تحقیق برای نور آل محمد، سابق (سبقت گیرنده) ایشان و انتقام کشنده از دشمنان ایشان دعا کردم.» (4)
امام کاظم (ع) پس از بیان مقام امام عصر (عج)، می فرمودند: «پدرم فدای آن که چنین است!» (5)
تصور
کنید: حضرت زینب (سلام الله علیها) که امّ المصائب خوانده شده اند و در هر
شهر و دیاری، مورد آزار و طعنه ی دشمنان واقع شده اند، از آمدن منتقم
برادر محبوب شان، شاد شوند.
مانده ام؛ پس کی وقت لبخند این خاندان می رسد؟
پی نوشت:
1. آل عمران: 169
2. مهیج الاحزان، ص 98، مجلس چهارم؛ به نقل از نهاوندی، علی اکبر، العبقری الحسان، ج 7، ص 379
3. الغیبة نعمانی، ص 244؛ به نقل از همان، ص 378
4. همان.
5. همان.