درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

آثار و نتایج اعمال حضرت خضر(ع)

همان است که قرآن در جای دیگر می‌گوید:«عَسی‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسی‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُون‏؛2 ممکن است شما چیزی را ناخوش دارید و آن به نفع شما باشد و ممکن است چیزی را دوست دارید و آن به ضرر شما باشد و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید!»توجّه به این واقعیّت سبب می‌شود که انسان با بروز حوادث ناگوار فوراً مأیوس نشود. در اینجا حدیث جالبی از امام صادق(ع) نقل شده که امام(ع) به فرزند زراره، همان مردی که از بزرگان و فقها و محدّثان عصر خود به شمار می‌رفت،

قم | کوه خضر | www.vefagh.co.ir

نتایج حاصل از این ماجرای شگفت‌انگیز این داستان جالب قرآنی، نتایج مهمّی را به خواننده خود گوشزد می‌کند که به اختصار به آنها اشاره می‌شود:
1) پیدا کردن رهبر دانشمند و استفاده از پرتو علم او، به قدری اهمّیت دارد که حتّی پیامبر اولواالعزمی همچون موسی این همه راه به دنبال او می‌رود و این سرمشقی است برای همه انسان‌ها در هر حدّ و پایه‌ای از علم و در هر شرایط و سنّ و سال.
2) جوهره علم الهی از عبودیّت و بندگی خدا سرچشمه می‌گیرد؛ چنان‌که در آیات سوره کهف آمده: «عبدا من عبادنا ... علمناه من لدنا علما؛ دانشی به من بیاموز که راهگشای من به سوی هدف و مقصد باشد.» یعنی من دانش را تنها برای خودش نمی‌خواهم؛ بلکه برای رسیدن به هدف می‌طلبم.1
3) همواره علم را برای عمل باید آموخت؛ چنان که موسی به دوست عالمش می‌گوید: «ممّا علمت رشدا؛ دانشی به من بیاموز که راهگشای من به سوی هدف و مقصد باشد.» یعنی من دانش را تنها برای خودش نمی‌خواهم؛ بلکه برای رسیدن به هدف می‌طلبم.
4) در کارها نباید عجله کرد؛ زیرا بسیاری از امور نیاز به فرصت مناسب دارد؛ (الامور مرهونه باوقاتها) به خصوص در مسائل پُر اهمّیت و به همین دلیل این مرد عالم رمز کارهای خود را در فرصت مناسبی برای موسی بیان کرد.
5) چهره ظاهر و چهره باطن اشیاء و حوادث، مسئله مهمّ دیگری است که این داستان به ما می‌آموزد، ما نباید در مورد رویدادهای ناخوشایند که در زندگیمان پیدا می‌شود، عجولانه قضاوت کنیم، چه بسیارند حوادثی که ما آن را ناخوش داریم؛ امّا بعداً معلوم می‌شود که از الطاف خفیّه الهی بوده است.


این همان است که قرآن در جای دیگر می‌گوید:«عَسی‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسی‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُون‏؛2 ممکن است شما چیزی را ناخوش دارید و آن به نفع شما باشد و ممکن است چیزی را دوست دارید و آن به ضرر شما باشد و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید!»توجّه به این واقعیّت سبب می‌شود که انسان با بروز حوادث ناگوار فوراً مأیوس نشود. در اینجا حدیث جالبی از امام صادق(ع) نقل شده که امام(ع) به فرزند زراره، همان مردی که از بزرگان و فقها و محدّثان عصر خود به شمار می‌رفت، فرمود:
«به پدرت از قول من سلام برسان و بگو اگر من در بعضی از مجالس از تو بدگویی می‌کنم، به دلیل آن است که دشمنان ما مراقب این هستند که ما نسبت به چه کسی اظهار محبّت می‌کنیم، تا او را به دلیل محبّتی که ما به او داریم، مورد آزار قرار دهند، به عکس اگر ما از کسی مذمّت کنیم، آنها از او ستایش می‌کنند، من اگر گاهی پشت سر تو بدگویی می‌کنم، به دلیل آن است که تو در میان مردم به ولایت و محبّت ما مشهور شده‌ای و به همین جهت مخالفان ما از تو مذمّت می‌کنند، من دوست داشتم عیب بر تو نهم تا دفع شرّ آنها شود، آن‌چنان که خداوند از زبان دوست عالم موسی(ع) می‌فرماید:
«أَمَّا السَّفِینَةُ فَکانَتْ لِمَساکِینَ یَعْمَلُونَ فِی الْبَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِیبَها وَ کانَ وَراءَهُمْ مَلِکٌ یَأْخُذُ کُلَّ سَفِینَةٍ غَصْبا ...؛
امّا آن کشتی، مال بینوایانی بود که [با آن] در دریا کار می‌کردند، پس خواستم آن را معیوب کنم، چون پشت سرشان پادشاهی بود که هر کشتی [سالمی] را به زور  می‌گرفت.3 این مثل را درست درک کن؛ امّا به خدا سوگند تو محبوب‌ترین مردم نزد منی و محبوب‌ترین یاران پدرم اعمّ از زندگان و مردگان تویی، تو برترین کشتی‌های این دریای خروشانی و پشت سر تو پادشاه ستمگر غاصبی است که دقیقاً مراقب عبور کشتی‌های سالمی است که از این اقیانوس هدایت می‌گذرد تا آنها را غصب کند، رحمت خدا بر تو باد در حال حیات و بعد از ممات».
6) اعتراف به واقعیّت‌ها و موضع‌گیری هماهنگ با آنها درس دیگری است که از این داستان می‌آموزیم. هنگامی که موسی(ع) سه بار به طور ناخواسته گرفتار پیمان‌شکنی در برابر دوست عالمش شد، به خوبی دریافت که دیگر نمی‌تواند با او همگام باشد و با اینکه فراق این استاد برای او سخت ناگوار بود، در برابر این واقعیّت تلخ، لجاجت به خرج نداد و منصفانه حق را به آن مرد عالم داد، صمیمانه از او جدا شد و برنامه کار خویش را پیش گرفت؛ در حالی که از همین دوستی کوتاه گنج‌های عظیمی از حقیقت اندوخته بود. انسان نباید تا آخر عمر مشغول آزمایش خویش باشد و زندگی را به آزمایشگاهی برای آینده‌ای که هرگز نمی‌آید، تبدیل کند. هنگامی که چند بار مطلبی را آزمود، باید به نتیجه آن گردن نهد.
7) آثار ایمان پدران برای فرزندان: خضر به خاطر یک پدر صالح و درستکار، حمایت از فرزندانش را در آن قسمتی که می‌توانست، بر عهده گرفت؛ یعنی فرزند در پرتو ایمان و امانت پدر می‌تواند سعادتمند شود و نتیجه نیک آن عاید فرزند او هم بشود. در پاره‌ای از روایات می‌خوانیم آن مرد صالح، پدر بلاواسطه یتیمان نبود؛ بلکه از اجداد دورش محسوب می‌شد (آری چنین است تأثیر عمل صالح). از نشانه‌های صالح بودن این پدر همان است که او گنجی از معنویّت و اندرزهای حکیمانه برای فرزندان خود به یادگار گذارد.
8) کوتاهی عمر به دلیل آزار پدر و مادر: جایی که فرزندی به دلیل آنکه در آینده پدر و مادر خویش را آزار می‌دهد و در برابر آنها طغیان و کفران می‌کند یا آنها را از راه الهی به در می‌برد، مستحقّ مرگ باشد. چگونه است حال فرزندی که هم اکنون مشغول به این گناه است؟ آنها در پیشگاه خدا چه وضعی دارند؟ در روایات اسلامی پیوند نزدیکی میان کوتاهی عمر و ترک صله رحم (مخصوصاً آزار پدر و مادر) ذکر شده است.

9) مردم دشمن آنند که نمی‌دانند! بسیار می‌شود که کسی درباره ما نیکی می‌کند؛ امّا چون از باطن کار خبر نداریم، آن را دشمنی می‌پنداریم و آشفته می‌شویم، مخصوصاً در برابر آنچه نمی‌دانیم کم صبر و بی‌حوصله هستیم، البتّه این یک امر طبیعی است که انسان در برابر اموری که تنها یک رو یا یک زاویه آن را می‌بیند، ناشکیبا باشد؛ امّا داستان فوق به ما می‌گوید، نباید در قضاوت شتاب کرد، باید ابعاد مختلف هر موضوعی را بررسی نمود. در حدیثی از امیرالمؤمنین، علی(ع) می‌خوانیم: «مردم دشمن آنند که نمی‌دانند.» و بنا بر این هر قدر سطح آگاهی مردم بالا برود، برخورد آنها با مسائل منطقی‌تر خواهد شد و به تعبیر دیگر زیربنای صبر، آگاهی است!. البتّه موسی از یک نظر حق داشت، ناراحت شود؛ زیرا او می‌دید در این سه حادثه تقریباً بخش اعظم شریعت به خطر افتاده است. در حادثه اوّل، مصونیت اموال مردم، در حادثه دوم، مصونیت جان مردم و در حادثه سوم، مسائل حقوقی یا به تعبیر دیگر، برخورد منطقی با حقوق مردم، بنا بر این تعجّب ندارد که آن قدر ناراحت شود که پیمان مؤکّد خویش را با آن عالم بزرگ فراموش کند؛ امّا همین که از باطن امر آگاه شد، آرام گرفت و دیگر اعتراضی نکرد و این خود بیانگر آن است که عدم اطّلاع از باطن رویدادها چه اندازه نگران‌کننده است.

پی‌نوشت‌ها:
1. سوره‌ کهف (18)، آیه 66.
2. سوره بقره (2)، آیه 216.
3. سوره‌ کهف (18)، آیه 79.

تنها همین...

از هر کجا شروع به نوشتن می کنم
دست از رفتن باز می ماند...
ذهن پر هیاهوی تحلیل گر،
هر لحظه از خود می پرسد،

کی چشم استدلال زندگی زهرا را فهمید؟؟

شدنی نیست،
دریا مردی چون علی،
دندان سکوت بر جگر صبر بنشاند،
زنی چون فاطمه،
هر روز،
درب خانه ها را برای نجات صاحب خانه بکوبد،
که « این علی است که تنها مانده... یک مرد در خانه نیست؟»
به تصور نمی نشیند:

سینه، به خون آغشته،
فرزند، از رحم افتاده،
و زهرا ...

هنوز توان دویدن دارد...
و آویختن به کمربند علی
و ضجه زدن از دست ستم

کی عقل، باور می آورد؛
آن ریحانه ی رسول،
درد خرد شدن استخوان را زیر شمشیر ظلم تاب بیاورد،
زخم سیلی را
به خاطر ولایت به جان بخرد،
و شلیک چکمه های ستم را به پهلو و سینه پذیرا شود،
که « علی را به زور طناب می برند برای بیعتی نامشروع....»

دل ...
کوچک و ناپخته،
در برابر این گنجایش به عجز می رسد...

دعای نیمه شب زهرا را...
لبخند او را در پاسخ نگاه ناباور حسن:
پسرم اول همسایه، بعد خانه...

نگاه

نگاه به تصاویر، افراد و یا مناظری که باعث تحریک شهوت می‌شود و انسان را از یاد خدا غافل می‌کند، از نظر خداوند متعال ممنوع دانسته شده و زنان و مردان با ایمان موظف شده‌اند که چشم خود را از دیدن چنین صحنه‌هایی فرو بندند: «قُلْ لِلْمُؤْمِنینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِم ... وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِن‏؛ ‏ به مؤمنان بگو چشم‌هاى خود را (از نگاه به نامحرمان) فروگیرند ... و به زنان با ایمان بگو چشم‌هاى خود را (از نگاه هوس‏آلود) فروگیرند.» چشم‌پوشی از نگریستن به چنین دیدنی‌هایی تأثیرات ارزشمندی همچون موارد زیر دارد:

زدودن زمینة شهوت‌رانی
زمینه طغیان شهوت را از بین می‌برد. به همین دلیل امیر المومنین(علیه‌السلام) می‌فرمایند: «نِعْمَ صَارِفُ الشَّهَوَاتِ غَضُّ الْأَبْصَار؛  فرو افکندن چشمان از گناه، چه بازدارنده خوبی از شهوات است.» و نیز فرمودند: «لیس یزنی فرجک إن غضضت طرفک؛  اگر نگاهت را مهار کنی، دامنت به زنا آلوده نمی‌شود.» البته همچنانکه مهار چشم از نگریستن به نامحرم زمینه‌ساز مهار شهوت است، خودداری از مشاهدة امور مرتبط با آن مانند لباس هم، زمینه چشم‌پوشی از مشاهدة وی را فراهم می‌کند. چنانچه حضرت مسیح(علیه‌السلام) می‌فرماید:
لَا تَکُونَنَّ حَدِیدَ النَّظَرِ إِلَى مَا لَیْسَ لَکَ فَإِنَّهُ لَنْ یَزْنِیَ فَرْجُکَ مَا حَفِظْتَ عَیْنَکَ فَإِنْ قَدَرْتَ أَنْ لَا تَنْظُرَ إِلَى ثَوْبِ الْمَرْأَةِ الَّتِی لَا تَحِلُّ لَکَ فَافْعَل؛ 
نباید به چیزى که بر تو روا نیست، خیره نگاه کنى، زیرا تا وقتى که چشمت را حفظ کنى هرگز دچار زنا نمى‏شوى، و اگر توانستى به لباس زنى که نامحرم است نگاه نکنى، نگاه نکن.

آسودگی خاطر
از آن جا که، شخصی که صحنه‌های تحریک کننده را می‌بیند لزوماً به مشاهده‌های خود نمی‌رسد، ولی نسبت به آنچه دیده دل مشغولی پیدا می‌کند، خاطری آشفته و پریشان خواهد داشت. در مقابل، کنترل نگاه، خاطری آسوده را برای فرد به ارمغان می‌آورد. از این رو، امیر المومنین(علیه‌السلام) می‌فرمایند:
مَنْ غَضَّ طَرْفُهُ أَرَاحَ قَلْبَه؛  کسی که چشم (از محارم) فرو بندد، دل خویش را راحت کرده است.

چشیدن طعم ایمان
توفیق چشیدن طعم ایمان و بندگی را به انسان عنایت می‌کند. امام صادق(علیه‌السلام) ناظر به همین مطلب است که می‌فرماید:
النَّظْرَةُ سَهْمٌ مِنْ سِهَامِ إِبْلِیسَ مَسْمُومٌ مَنْ تَرَکَهَا لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَا لِغَیْرِهِ أَعْقَبَهُ اللَّهُ إِیمَاناً یَجِدُ طَعْمَه؛ 
نگاه تیری از تیرهای مسموم شیطان است. هر کس آن را صرفاً برای خدا ترک نماید، خداوند به او ایمانی عطا می‌کند، که طعمش را خواهد چشید.
هر چند چشم‌پوشی از نگاه حرام، حتی بدون انگیزه الهی نیز مانع ارتکاب گناهانی چون زنا می‌گردد، و حسرت و اندوه را از انسان سلب می‌کند؛ اما زمانی به تقویت ایمان و بندگی منجر می‌شود که انگیزه جلب رضایت خداوند، تنها انگیزه فرد محسوب شود.
به دلایل فوق، کنترل و مهار نگاه، فرد را از افتادن در ورطه نابودی و هلاکت باز می‌دارد. امام علی(علیه‌السلام) در روایت زیر به این حقیقت اشاره کرده‌اند:
مَنْ غَضَّ طَرْفَهُ قَلَّ أَسَفُهُ وَ أَمِنَ تَلَفَه؛  آن کس که دیده بپوشد، کمتر تاسف می‌خورد و از هلاکت نیز ایمن می‌گردد.

پی نوشت ها

  • . سوره نور، آیات30و31.
  • . تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص260.
  • . تحریر المواعظ العددیه، علی مشکینی، ص109.
  • . مجموعه ورام، ورام بن ابی فراس،‌ ج1، ص62.
  • . تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص260.
  • . من لا یحضره الفقیه، ج4، ص18.
  • . تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص260.

برگزیده از کتاب همیشه بهار نوشته احمد حسین شریفی

گروه چریکی شیعه‌ای که کابوس آمریکاست

"عصائب اهل حق" عراق با ایجاد تغییراتی در شیوه فعالیت‌ خود در حال تبدیل شدن به یک جریان سیاسی قوی در عراق هستند.
به گزارش ایسنا، روزنامه واشنگتن‌پست در گزارشی از برنامه‌ها و جهت‌گیری‌های جدید عصائب اهل حق، مهمترین گروه نظامی شیعه در عراق که علیه نیروهای آمریکایی دست به عملیات نظامی می‌زند، اعلام کرد: این گروه در حال پیوستن به روند سیاسی در عراق است و به احتمال زیاد در آینده به یک جریان سیاسی قوی در عراق تبدیل خواهد شد.

بنا به نوشته واشنگتن پست، عصائب اهل حق در شیوه خود بازنگری کرده و با تأسیس دفترهای سیاسی در سراسر عراق در حال تبلیغ برای خود است و به جذب طرفدارانی برای این گروه هستند.

بنا بر این گزارش، فرماندهان عصائب اهل حق که بیشتر آنها به ایران پناهنده شده بودند در ماه‌های گذشته به عراق بازگشتند و دفاتر سیاسی را تاسیس کرده و در حال انجام خدمت‌رسانی به مردم عراق در زمینه‌های مختلف هستند تا با این شیوه به طرفداران گروه خود بی‌افزاید.

عصائب اهل حق که از ارتش المهدی به رهبری مقتدی صدر، رهبر جریان صدر عراق جدا شده، در سال‌های گذشته بیشترین حملات علیه نیروهای آمریکایی را انجام داده و یکی از بزرگترین گروه‌های نظامی مخالف اشغال عراق توسط آمریکاست.

بنا به نوشته این روزنامه، قیس الخزعلی، رهبر عصائب اهل الحق عراق نیز که به ایران پناهنده شده بود به کشورش بازگشته و در حال ایجاد تغییرات در ساختار گروه خود است تا بتواند جایگاه سیاسی مهمی برای این گروه در عراق به دست آورد.

عصائب اهل حق پیش‌تر و با خروج نیروهای آمریکایی از عراق اعلام کرده بودند، با پایان "مقاومت اسلامی علیه اشغالگری آمریکا" به روند سیاسی عراق خواهند پیوست.

کوکاکولا از نگاهی دیگر

در حالی که شرکت کوکاکولا یکی از بزرگ‏ترین مصرف‏کنندگان آب در عرصه جهانی است، قابل تأمل است که مدیران این شرکت با هدف انحراف افکار عمومی، به یکی از حامیان مطرح نشست‏هایی که با هدف حمایت از حفاظت منابع آب در عرصه جهانی برگزار می‏شود، تبدیل شده‏ اند.

ادامه مطلب ...