درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

هم می‌توان محجبه بود،هم خواننده!

این نوع برخورد با دین یکی از انگلیسی ترین شیوه های برخورد با اعتقادات سایر ملل تلقی می شود که با حفظ پوسته و سطح دین نظیر حجاب مشکلی ندارد اما به شدت پیگیر به تغییر تمامی لایه زیرین دین است.


به گزارش تابناک، همان گونه که پیش بینی می شد و مخاطبان نیز به این بازی پی برده بودند، یکی از برنامه های محوری «من و تو» بدون در نظر گرفتن شعور مخاطب، با یک چینش حساب شده، یک دختر محجبه را در مسابقه خوانندگی اش راه داد و برنده یک دوره از این مسابقه کرد تا این پیغام را پیش روی مخاطب ایرانی قرار دهد که در رویکردی پاردوکسیکال می توان هر عملی که در اسلام حرام است را انجام داد و خود را متعهد به عمل به احکام اسلام نیز جلوه داد!

«آکادمی گوگوش» یکی از برنامه های محوری است که برای این شبکه بیننده جذب کرده و بسیاری از مخاطبان این شبکه ماهواره ای فارسی زبان تصور می کنند این برنامه برای شناسایی استعدادهای خوانندگی و معرفی آنها به افکارعمومی و در واقع یک سکوی پرش برای مستعدها در حوزه موسیقی پاپ محسوب می شود اما با گذشت چند دوره از برگزاری این برنامه و مشخص شدن فرجام خوانندگان این برنامه، همه چیز رنگ باخت.

برگزیدگان این برنامه که عمدتاً ار سطح متوسطی برخوردار بودند، با جایزه نقدی نه چندان بالای این برنامه تنها چند ویدئوکلیپ مستقل ساختند و به واسطه آنکه از توانمندی بالایی برخوردار نبودند، خیلی زود به حاشیه رفتند و حتی در میان آن گروه از خوانندگان متوسط آن سوی آبی نیز نتوانستند به مقبولیت و ماندگاری حداقلی دست یابند و کار تا آنجا بالا گرفت که برخی از آنها با حضور در دیگر شبکه های ماهواره ای به نادیده گرفته شدن توسط مسئولان برنامه ای که منتخبش بودند، اعتراض کردند.

با این وجود، این برنامه همچنان استمرار یافته و در دور تازه این برنامه یک اتفاق جالب افتاد که اگر کلیت این برنامه برای پیگیری همین اتفاق طراحی شده باشد نیز دور از انتظار نیست. یک دختر جوان که عنوان می کند همسری آلمانی دارد، با حجاب کامل که حتی در ایران نیز از سوی هر دختری رعایت نمی شود، به جمع نفرات برتر راه می یابد و مرحله به مرحله پیش می آید.

این دختر برای حفظ حدود شرعی حتی با مردان در این برنامه دست نمی دهد و در این زمینه ها قائل به احکام دینی تشیع است اما در عین حال یکی از محکم ترین احکام دینی که تمامی مراجع تشیع بر آن وحدت نظر دارند را نادیده می گیرد و بر احکام دیگر تاکید می ورزد. این نوع برخورد با دین یکی از انگلیسی ترین شیوه های برخورد با اعتقادات سایر ملل تلقی می شود که با حفظ پوسته و سطح دین نظیر حجاب مشکلی ندارد اما به شدت پیگیر به تغییر تمامی لایه زیرین دین است.

جالب اینکه این دختر محجبه در نهایت ساعتی پیش به عنوان خواننده برتر این دوره از این برنامه نیز انتخاب شد و به واقع این پیغام غیرمستقیم برای تماشاچی ارسال شد که می توان ظاهر دینی داشت و دیگر احکام را نیز رعایت نکرد و من باب مثال با حجاب بود اما رقاصه بود یا دست به شرب خمر زد یا مکرر دروغ گفت و خیانت کرد. این قرائت پرتناقض از دین ساده تر از کنار گذاشتن کامل دین مورد توجه قرار می گیرد و از این منظر در این برنامه نیز به صورت کاملاً حساب شده، چنین جمع بندی برای مخاطب پیش کشید.

بی شک اگر یک زن غیرمحجبه در این برنامه بخواند و برگزیده شود که اتفاق مسبوق به سابقه ای بوده، جای تعجب ندارد، چرا که طبیعتاً به هیچ یک از احکام قائل نیست اما چنین پارادوکسی و اینکه می توان با حفظ حجاب خواننده موفق شد، به شدت عجیب است. به هر حال می توان چند صدای سطح پایین را با یک دختر دارای صدای متوسط در چنین مسابقه ای در یک گروه قرار داد و رای ها را به یک سو جهت دهی کرد تا چنین نتیجه گیری برسد، هرچند شاید چنین رویه ای کاملاً اتفاقی بوده باشد!

در هر صورت این اتفاق بدون برنامه ریزی صورت پذیرفته باشد یا این برنامه با آمارهای غیرمنطقی رای دهندگانش یک طراحی ویژه را در پیش گرفته باشند، هر انسان فاقد حداقل منطق می تواند درک کند که چنین پارادوکسی را نمی توان به مخاطب ایرانی ارائه کرد و توقع پذیرشش را داشت و برای عادی سازی چنین فتواهای تازه و من درآوردی، نیاز به ده ها برنده محجبه دیگر در این سلسله برنامه هاست!

خلاصه حالات سوّمین معصوم

ولادت با سعادت آن بانوى نمونه و مجلّله . بنابر مشهور، روز جمعه ، بیستم ماه جمادى الثّانى سال پنجم بعثت ، سه سال پس از جریان معراج در شهر مکّه معظّمه واقع شد؛ و جهان ظلمانى را به نور مقدّس خود روشن نمود.
و چون آن حضرت به دنیا آمد تنى چند از زنان بهشتى با ظرف هائى از آب کوثر در کنار بستر خدیجه حضور یافته و نوزاد را غسل دادند.
پس از آن ، نوزاد لب به سخن گشود و اظهار داشت :
((اءشهد اءن لا إ له إ لاّ اللّه ، و اءنّ اءبى رسول اللّه سیّد الا نبیاء، و اءنّ بَعْلى سیّد الا وصیاء، و وُلدى سادة الا سباط)).
و سپس نام یکایک آن زنان بهشتى را به زبان آورد؛ و بر هر یک سلام نمود.
نام : فاطمه ، زهراء(4)، صلوات اللّه و سلامه علیها.
کنیه : اُمّ اءبیها، اُمّ الا ئمّة ، اُمّ الحسنین و ... .
لقب : سیّدة نساء العالمین ، بضعة الرّسول ، بتول ، صدّیقة ، راضیة ، مرضیّة ، مبارکة ، طاهرة ، مطهّرة ، عذراء، زکیّة ، محدّثة ، صفیّة ، سیّدة ، عابدة ، مظلومة ، حکیمة ، حلیمة ، تقیّة ، حبیبة ، کاظمة ، رؤ وفة و... .
و هر یک از لقب ها، اشاره به بعضى از کمالات و صفات حسنه مخصوص آن بانوى مکرّمه خواهد بود.
پدر : حضرت محمّد، پیامبر عظیم القدر اسلام صلّلى اللّه علیه و آله مى باشد.
مادر : خدیجه دختر خویلد، اوّلین زنى که به وحدانیّت خداوند و نیز رسالت پیامبر اکرم صلّلى اللّه علیه و آله ایمان آورد و همراه آن حضرت نماز جماعت خواند؛ و تمام ثروت خود را که یکى از ثروتمندان مهمّ بوده است براى ترویج دین اسلام در اختیار همسرش ، حضرت رسول قرار داد.
خادمه آن حضرت : فضّه نام داشت که خود داراى فضائل و مناقبى است ، از آن جمله این که حافظ تمام قرآن بود.
نقش انگشتر حضرت : ((اءمِنَ الْمُتوسِّلُونَ)) بوده است .
حضرت زهراء سلام اللّه علیها کوچکترین فرزند خانواده و تنها یادگار حضرت رسول صلّلى اللّه علیه و آله بود.
آن بانوى بزرگوار، بسیار مورد تکریم و احترام خاصّ پدرش رسول گرامى اسلام قرار مى گرفت و حتّى بارها هنگام ورود جلوى پایش بلند مى شد و پیشانى او را مى بوسید و مى فرمود:
فاطمه از من است و من از اویم ، پدرش فدایش باد، هر که فاطمه را خوشنود نماید مرا خوشنود کرده ، و هر که او را ناراحت نماید مرا ناراحت کرده است و ... .
در بسیارى از روایات آمده است : حضرت زهراء سلام اللّه علیها، در طول مدّت عمر پر برکت خود، هیچ گاه خون حیض و یا خون نفاس ‍ مشاهده ننمود؛ و بر خلاف دیگر زن ها همیشه پاک و پاکیزه بود و به همین جهت است که آن حضرت را طاهره و مطهّره نامیده اند.
در سنین هشت سالگى از شهر مکّه معظّمه به سوى شهر مدینه منوّره مهاجرت نمود.
در مورد زمان ازدواج حضرت زهراء سلام اللّه علیها بین مورّخین و محدّثین اختلاف نظر است ؛ ولى مشهور آن است که حضرت در سنین ده سالگى به ازدواج امیرالمؤ منین ، امام علىّ علیه السلام در آمد، که در ماه مبارک رمضان نامزدى و خطبه نکاح واقع شد؛ و در ماه ذى الحجّة مراسم عروسى انجام گرفت .
در مدّت عمر آن حضرت نیز بین تاریخ نویسان و راویان حدیث اختلاف نظر است ، ولى مشهور عمر مبارک حضرت را بین 18 تا 25 سال گفته اند.
همچنین در این که آن بانوى مکرّمه چند روز پس از شهادت پدر گرامیش ، دار فانى را وداع گفت و به شهادت رسید، در کتاب هاى تاریخ و حدیث ، مابین چهل روز تا شش ماه آمده است ، ولى معروف بین 75 تا 95 روز گفته شده است .
لیکن مشهور سیزدهم جمادى الاوّل و یا سوّم جمادى الثّانى ، سال دهم هجرى قمرى را گفته اند.(5)
علّت رحلت و شهادت آن مظلومه تاریخ : مصیبت ها و شکنجه هاى دردناکى بوده است که پس از رحلت پیامبر اسلام صلّلى اللّه علیه و آله ، توسّط افراد معلوم الحال بر آن حضرت وارد ساختند که تاریخ ، آنها را ثبت نموده است .
به طورى که حضرت پس از پدرش هیچ گاه خندان و شادمان دیده نشد، بلکه مرتّب گریان و ناراحت بود تا جائى که یکى از چهار گریه کنندگان عالم به حساب آمده است .
آن حضرت اوّلین فردى بود که در اسلام ، برایش توسّط اءسماء بنت عُمیس ، با تقاضاى خود حضرت تابوت ساخته شد، به جهت آن که حتّى پس از وفاتش حجم بدن مقدّسش مورد دید افراد قرار نگیرد.
مراسم غسل و کفن و دفن ، همچنین نماز بر جنازه مطهّر آن حضرت توسّط همسرش ، امام علىّ علیه السلام و برخى دیگر از نزدیکان خاصّ، شبانه انجام گرفت .
و محلّ قبر آن حضرت تا هنگام ظهور امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف از چشم همگان مخفى و پنهان بوده و خواهد بود.
فرزندان : حضرت داراى سه فرزند پسر به نام هاى : امام حسن ، امام حسین ، محسن ؛ و دو دختر به نام هاى : حضرت زینب و امّ کلثوم علیهم السلام بوده است
نماز آن حضرت : دو رکعت است ، در رکعت اوّل پس از قرائت سوره حمد، صد مرتبه سوره قدر، و در رکعت دوّم صد مرتبه سوره توحید خوانده مى شود.
و پس از سلام نماز، تسبیحات آن حضرت ؛ و سپس صد مرتبه صلوات بر پیغمبر و اهل بیتش سلام اللّه علیهم فرستاده مى شود.
و بعد از آن حوائج و خواسته هاى مشروعه خود را از درگاه خداوند متعال در خواست نماید.(6)

پی نوشت:

1-فهرست نام مشخّصات بعضى از کتابهائى که مورد استفاده این مجموعه قرار گرفته است در قسمت آخر جلد دوّم همین مجموعه نفیسه موجود مى باشد.
2-از شاعر محترم : آقاى کمپانى .
3-اشعار از شاعر محترم : آقاى وصال شیرازى .
4-نام مبارک آن حضرت به عنوان فاطمه ، زهراء: به عدد حروف اءبجد، چنین است : 135، 213.
5-به ترتیب ، مطابق بیست و هشتم مرداد، و یا هفدهم شهریور، سال دهم هجرى شمسى خواهد بود.
6-ولادت و دیگر حالات حضرت زهراء سلام اللّه علیها بر گرفته شده است از:
الشیّعة : ج 1، مناقب ابن شهر آشوب : ج 1، بحارالا نوار: ج 43 و44، عیون المعجزات شیخ حسین عبدالوهّاب ، کشف الغمّة : ج 1، اءنساب الا شراف : ج 2، تهذیب الا حکام : ج 6، اعلام الورى : ج 1، مجموعه نفیسه ، تاریخ اهل البیت علیهم السلام ، تذکرة الخواصّ، الفصول المهمّة ، ینابیع المودّة ، فاطمة الزّهراء سلام اللّه علیها، دلائل الامامة و... .

منبع: برگرفته از کتاب چهل داستان و چهل حدیث از حضرت فاطمه زهرا علیها السلام

مردی که اموال بسیار داشت

اگر یک باغ بسیار بزرگ و یک چاه نفت و چند صد میلیارد پول داشتید و می دانستید که همسایه تان زندگی ساده و بخور نمیری دارد، آیا حاضر بودید، از مال خودتان به او ببخشید؟ آیا حاضر بودید آنقدر به او ببخشید که وضع خودتان بخور نمیر شود و وضع همسایه ها، رو به راه؟ شرایط امروز جامعه ی ما، می تواند میدان بزرگی برای امتحان ما باشد.

 

در دین اسلام، مردانی بودند که در راه رضای خداوند، آنقدر می بخشیدند که خودشان در فقر به سر می بردند در حالی که اگر اموالشان را جمع می کردند، ثروتمندترین مردمان روزگار خویش می شدند. نمونه ی بارز این مردان، حضرت امیرالمؤمنین، علی (علیه السلام) بود که خداوند در شان ایشان نازل فرمود: «وَ مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ تَثْبِیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ کَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصابَها وابِلٌ فَآتَتْ أُکُلَها ضِعْفَیْنِ فَإِنْ لَمْ یُصِبْها وابِلٌ فَطَلٌّ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیر» (1)

(و عمل کسانی که اموال خود را به طلب رضاى خدا و استوارى دادن به دلهاى خویش انفاق مى ‏کنند، مانند باغى است بر بالاى تپه‏ اى، که رگبارى به آن رسد، و دو برابر ثمر داده باشد، و اگر رگبار نرسیده به جایش باران ملایمى رسیده است، خدا به آنچه مى‏کنید بینا است.)

در میان امامان ما، هیچ کس به اندازه ی حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) به خصلت رسیدگی به وضع فقرا و درماندگان مشهور نیست. تا جایی که در تصورات شیعیان، حضرت علی (ع)، مرد کیسه به دوشی است که در دل سیاهی شب، زیر بالش کودکان فقیر، قرص نان می گذارد. البته این تصور درستی است امّا حضرت علی (ع)، در همان دوران زنده رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) نیز، بخشش های بسیاری می کردند. در اثر همین بخشش ها بود که آیه های بالا، نازل شد.

امام صادق (ع) فرمودند: « على‏ (ع) با دسترنج خویش هزار برده و بلکه عده زیادى که به شماره نمى ‏آیند، آزاد کرد. مردى در حالى که نزد آن حضرت، مقدارى هسته خرما دید از آن حضرت پرسید: "اى ابو الحسن این چیست؟" فرمود: ان شاء اللَّه صد اصله درخت نخل است؛ سپس آنها را کاشت و حتى یک دانه از هسته ‏ها را نگاه نداشت و آن را وقف‏ عام کرد.

آن حضرت در خیبر و وادى القرى، اموالى را وقف نمود و هم چنین اموال ابى نیزر، بغیبغه، ارباح، أرینه، رغد، رزین و ریاح را بر مؤمنان وقف نمود و فرزندانش از فاطمه (علیها السّلام) را که افرادى صالح و امین بودند، به این کار مأمور کرد.

وى صد چاه‏ آب در «ینبع» حفر کرد و وقف حجّاج بیت اللَّه الحرام نمود که تا امروز نیز باقى است؛ همچنین در راه مکه و کوفه چاه هاى آبى حفر کرد و در مدینه، مسجد «فتح» را ساخت و در مقابل قبر حمزه و میقات و کوفه مساجدى بنا کرد و همچنین جامع بصره و عبّادان را ساخت و کارهاى خیریه دیگرى انجام داد.» (2)

با همین یک حدیث، به خوبی می توان تصور کرد که حضرت علی (ع)، چه دست بخشنده ای داشتند. آری: «و عمل کسانی که اموال خود را به طلب رضاى خدا و استوارى دادن به دلهاى خویش انفاق مى ‏کنند، مانند باغى است بر بالاى تپه‏ اى...» (3)
امام صادق (ع) پس از خواندن این آیه، فرمودند: «على (ع) افضل و برترین مصداق در آیه ی شریفه است. او بود که پیوسته اموالش را براى به دست آوردن رضایت خداى تعالى انفاق مى ‏کرد.» (4)

پی نوشت:
1. بقره: 265
2. ترجمة امام على علیه السّلام من تاریخ دمشق ابن عساکر، ج 3، ص 227 به بعد، حدیث 1230 به بعد؛ بحار الانوار، ج 41، ص 32، باب 102، مناقب ابن شهر آشوب، ج 2، ص 122؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5
3. بقره: همان.
4. شواهد التنزیل لقواعد التفضیل - ترجمه روحانى ؛ ص60؛ با استفاده از همان نرم افزار.

جعفرطیار

یکی از به یادماندنی ترین سکانس های فیلم محمد رسول الله (صل الله علیه و آله)، قسمتی است که مهاجرت مسلمانان به حبشه و منظره ی آنها با کافران قریش را، در مقابل نجاشی، پادشاه حبشه به تصویر کشیده است.

وقتی کافران به نجاشی می گویند که این مسلمانان، عیسی (علی نبینا و علیه السلام) را پسر خدا نمی دانند و او را تنها یک انسان می خوانند! جواب محکم و لحن شیرین مسلمانی که پاسخ او را می دهد، در ذهن اکثر بینندگان تصویری زنده است. اما شاید خیلی از ما ندانیم که شخصیتی که اینقدر قاطع و راسخ پاسخ می داد و تا این اندازه به قرآن و تعالیم پیامبر اکرم (ص) مسلط بود، کیست.

جعفر بن ابیطالب، پسر عموی پیامبر (ص) و برادر حضرت علی (ع)، سومین فرزند ابوطالب و فاطمه بنت اسد بود. او 20 سال بعد از عام الفیل، در شهر مکه متولد شد. وقتی که جعفر دوران کودکی را می گذراند، قحطی و خشکسالی در حجاز ، حضرت ابوطالب را دچار تنگدستی و سختی کرد. به همین خاطر، به پیشنهاد پیامبر اکرم (ص)، عباس بن عبدالمطلب، به منزل برادرش ابوطالب رفت و جعفر را با خود برد و کفالت او را به عهده گرفت. (1) 

جعفر، در خاندانی به دنیا آمده که امیرالمومنین (ع) درباره شان فرموده است: «به خدا سوگند! نه پدرم (ابوطالب) و نه جدّم عبد المطلب و نه هاشم و نه عبد مناف هیچ بتى را نپرستیدند. به سوى کعبه نماز مى‏ گزاردند و بر دین ابراهیم  (ع) بودند و به آن چنگ زدند.» (2) طبیعی است که فرزندشان هم مانند آنها موحد باشد و هرگز آلوده ی شرک و بت پرستی نشود. در مورد جعفر گفته اند که او هرگز به چهار خصلت دوره ی جاهلیت مبتلا نشد: شرابخواری، بت پرستی، فحشا و دروغ. (3) جعفر و همسرش اسماء بنت عمیس، از نخستین کسانی بودند که به اسلام و پیامبر (ص) ایمان آوردند و ایمانشان را آشکار کردند.

جعفر بن ابیطالب، مردی بود که به حسن خلق، شجاعت، درایت و هوش بالا، جنگاوری و سخاوتمندی مشهور بود. از پیامبر (ص) نقل است که شبیه ترین فرد از نظر خلق و خو به پیامبر اکرم (ص)، جعفر بوده است. همچنین فرموده است که مردم از درختهای مختلف آفریده شده اند و من و جعفر، از یک طینت و سرشت و از یک درخت آفریده شده ایم. (4)

یکی از القابی که پیامبر (ص) به جعفر دادند، «ابوالمساکین» بود. دلیلش هم این بود که او به فقرا و نیازمندان بسیار کمک می کرد و اموالش را بین آنها تقسیم می نمود و همیشه در حال خدمت به آنها بود. (5)

در سال پنجم بعثت، وقتی فشار و شکنجه، زندگی را برای مسلمانان مکه سخت کرده بود، به پیشنهاد پیامبر (ص)، گروهی به سرپرستی جعفر بن ابیطالب، راهی حبشه شدند تا به واسطه ی پادشاه موحد آن سرزمین، بتوانند مدتی را در آرامش زندگی کنند. وقتی جعفر عازم سفر بود، پیامبر (ص) شخصا برای بدرقه ی او رفتند و هنگام خداحافظی برای او اینطور دعا کردند: «خدایا! در حل مشکلات و سختیها به او عنایت کن، زیرا آسان ساختن سختی بر تو آسان است و تو بر هر چیز توانایی. از تو برای او آسایش و عافیت دائم دنیا و آخرت را می خواهم.» (6)

جعفر راهی حبشه شد، با سخنانش از مسلمانان در برابر حیله های عمرو عاص و همراهانش دفاع کرد و سرانجام توانست دوستی نجاشی و اسقفهای حبشه را به دست بیاورد و چند سالی را با مهاجران، در آسایش زندگی کنند. جعفر در سالهای زندگی در حبشه صاحب فرزندانی شد از جمله عبدالله بن جعفر، که بعدها مفتخر شد به دامادی امیرالمومنین (ع) و همسری زینب کبری (سلام الله علیها). جعفر، توانست جمع کثیری از مردم حبشه را جذب دین اسلام کند و هنگام بازگشت به مدینه، آنها را هم با خود نزد پیامبر (ص) آورد. گفته اند که نجاشی هم تحت تأثیر سخنان جعفر، مسلمان شد. (7)

بازگشت مهاجران حبشه به مدینه، همزمان بود با فتح تاریخی خیبر. وقتی به پیامبر (ص) خبر رسید که مسافران حبشه رسیده اند، خودشان به استقبال آنها رفتند. وقتی در میان جمعیت جعفر را دیدند، به رسم احترام دوازده قدم به سوی او رفتند، بین دو چشم او را بوسیدند و در حالی که از خوشحالی اشک شوق می ریختند، (8) فرمودند: «به خدا قسم نمی‌دانم به کدام یک شادتر شوم، از آمدن جعفر یا از فتح خیبر.» (9) و بعد نمازی مخصوص به او آموزش دادند که به نماز جعفر طیار مشهور است و امام رضا (ع) درباره ی ثواب آن، فرموده اند: « اگر گناهان او (خواننده این نماز) به اندازه شنهاى بیابان عالج (کنایه از زیاد بودن) و کف دریا (کنایه از گناهان بیشمار) باشد، خداوند آنها را مى‏آمرزد...» (10)

جعفر، سرانجام در جنگ موته که فرمانده ی لشکر اسلام بود، در حالی که دو دستش قطع شد، در سن 41 سالگی به شهادت رسید. پیامبر (ص)، وقتی خبر شهادت جعفر را همان روز، از طریق وحی دریافت کردند، بسیار ناراحت شدند. مردم مدینه را جمع کردند و فرمودند: «خداوند به‌ جعفر، به‌ جای‌ دستهایش‌، دو بال‌ از یاقوت‌ داده‌ است‌ و او با فرشتگان‌ در بهشت‌ به‌ هر جا که‌ می خواهد پرواز می کند» (11) و به‌ همین‌ سبب‌، او به جعفر طیار و نیز ذوالجناحین معروف شد.

پی نوشت:
1.      ابن‌ هشام‌، السیرة النبویة، ج ۱، ص۲۶۳.
2.      الصدوق، أبو جعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفای۳۸۱هـ)، کمال الدین وتمام النعمه، ص ۱۷۴، تحقیق: علی اکبر غفاری، ناشر: مؤسسه النشر الاسلامی ـ قم، ۱۴۰۵هـ؛
3.      ابن‌ عساکر، تاریخ‌ مدینه، دمشق، ج ۷۲، ص ۱۲۶.
4.      محمد بن‌ عمر واقدی‌، کتاب‌ المغازی‌ للواقدی،‌ ج ۲، ص ۷۳۹؛ ابن‌ سعد، الطبقات الکبری، ج ۴، ص 36؛ ابو الفرج‌ اصفهانی‌، مقاتل‌ الطالبیین،‌ ص۱۰؛ ابن ‌ابی‌ الحدید، شرح‌ نهج‌ البلاغه، ج ۱۵، ص 7273.
5.      ابن‌ سعد، الطبقات الکبری، ج ۴، ص ۴۱.
6.      مفاتیح الحیات، آیت الله جوادی آملی، مرکز نشر اسراء، بهار 1391، چاپ 12، ص 182.
7.      طبری‌، تاریخ‌، ج ۲، ص ۶۵۲ و ۶۵۳.
8.      کتاب الخصال، ص 484؛ به نقل از مفاتیح الحیات، آیت الله جوادی آملی، مرکز نشر اسراء، بهار 1391، چاپ 12، ص 188.
9.      محمد بن‌ عمر واقدی‌، کتاب‌ المغازی‌ للواقدی‌ ج۲، ص 683؛ احمد بن‌ یحیی‌ بلاذری‌، انساب‌ الاشراف، ص 43.
10.  پاداش نیکیها و کیفر گناهان، ترجمه ثواب الأعمال، ص 121. به نقل از نرم افزار جامع الاحادیث 3.
11.  محمد بن‌ عمر واقدی‌، کتاب‌ المغازی‌ للواقدی‌ ج‌۲، ص ۷۶۷؛ ابن‌ هشام‌، السیرة النبویة ج۴، ص۲۰ .

حکایت ما حکایت حُرّ است و حکایت او حکایت امام

عذر تقصیر به ساحت مقدس آقا...


● هنوز ایام زیادی نیست که از ماه محرم و صفر خارج و وارد ماه ربیع شده‌ایم و برای ورود به ایام ولادت رسول گرامی اسلامk، امام صادق علیه السلام و قبل از آن آغاز ولایت ولی خدا، امام عصرf آماده می‌شویم. حکایت حُرّ و امثال حرّ حکایتی است بسیار نزدیک به وضعیتی که ما باید داشته باشیم.
● قرار نیست خود را تبرئه کنیم و نواقص خود را نبینیم. ما در طی قرن‌ها امام را بر صحرای خشکِ[1] غیبت خیمه‌نشین کردیم؛ منظورم این نیست که امام در وادی‌ای خیمه زده‌اند مانند داستان‌ها و حکایات طرح شده، نه، ما امام را به وادی غیر ذی‌زرعی که یادی از او نمی‌شود رها کرده‌ایم. وادی‌ای که قرن‌ها فراموشی، غربت[2] و تنهایی همراه و همنشین اوست. یادی از او نمی‌کنیم یا اگر از او یادی داریم هزاران دلیل و اما و اگر و هدف غیر از او، وجود ما را گرفته است.
● حکایت ما حکایت حُرّ است، که راه بر مسیر هدایت امام بسته‌ایم. امیال ما و سر به فرمانی ما برای یزیدهای نفس‌مان، لشکر جانمان را مقابل امام و مسیر هدایت و اهداف او قرار داده است. ما در خودخواهی‌های خود گرفتاریم. مانعِ ظهور، ماییم! قلب‌های ما بر گناه بی‌رحمی و دریدن مال و آبروی دیگران مجتمع شده است، نه بر محبت و یاری و اطاعت امام.[3]
● حکایت ما حکایت حُرّ است؛ با امام نماز می‌خوانیم؛ عشق او را در دل مخفی داریم، اما شمشیر هم بسته‌ایم اهل و عیال[4] امام با دیدن ما هراسانند و نگران؛ ما غم و اندوه از چهرة ولی خدا نزدوده‌ایم.
● حکایت ما حکایت حُرّ است؛ تأنی و درنگ ما در یاری امام، دیر آمدن و یاری کردن ما از امام، هزاران لشکر هجمه و حمله و توهین و شبهه و فیلم و... بر علیه امام فراهم آورده است.
● حکایت ما حکایت حُرّ است، می‌پنداشتیم مأموریم و معذور؛ می‌پنداشتیم نمی‌توانیم نفسْ‌مان را اطاعت نکنیم. نهیب امام را دیر فهمیدیم که «لَا أَفْلَحَ قَوْمٌ اشْتَرَوْا مَرْضَاةَ الْمَخْلُوقِ بِسَخَطِ الْخَالِق[5]؛ به سعادت نمی‌رسند آنانی که برای راضی ساختن این و آن، خدا را ناراحت می‌کنند.»
***
● و حکایت ما، حکایت حُرّ است؛ خدا هم می‌داند امام را دوست داریم.
● حکایت ما حکایت حُرّ است؛ سر درگمیم. در جو بدی‌ها گرفتار شدیم؛ ذاتمان بد نیست، جانمان بد نیست؛ امام را دوست داریم.
● حکایت ما حکایت حُرّ است؛ فکر نمی‌کردیم مخالفت ما، گناه ما، کار را به اینجا می‌کشد که شمشیر‌های ناجوانمردانة غیبت امام را احاطه می‌کند.
● حکایت ما حکایت حُرّ است؛ فکر نمی‌کردیم گناه ما، ما را به جنگ با ولی خدا می‌کشاند. به انکار و یا مخالفت عملی با او و دستورهای او.
● حکایت ما حکایت حُرّ است؛ فکر نمی‌کردیم که من و کوتاهی‌های من هم می‌تواند مانع حرکت او گردد و یا باعث غم و اندوه او و همراهان و همدلانش.
***
● و حکایت ما حکایت حُرّ است؛ خدا می‌داند پشیمانیم
● حکایت ما حکایت حُرّ است؛ به ارزیابی رسیده‌ایم. چه کنیم؟ ولی خدا را همراه شویم یا یزید و ابن‌زیاد شهوات و نفسْ‌مان را؟ کمی حریت و آزادگی می‌خواهد.
● حکایت ما حکایت حُرّ است؛ به نتیجه رسیده‌ایم عذر تقصیر به محضر امام خود بیاوریم و از خود او مدد بخواهیم. به دامن او متوسل شویم و از ساحت مقدس او عذرخواهی کنیم که طبیب است و درد حُرّ را می‌داند.
● حکایت ما حکایت حُرّ است و زبان ما همان مطلب (هزاران چو ما بی سر و پایی فدای یک موی حر) که «هَلْ لِی مِنْ تَوْبَةٍ[6]، آیا مرا هم راهی به درگاهت هست؟» آیا چو منی را هم به محضرت پناهی هست؟
● حکایت ما حکایت حُرّ است؛ راه‌ها را رفته‌ایم و خسته‌ایم؛ از سپهسالاری شیطان خسته‌ایم. از سربازی و فرمانروایی جنود شیطان خسته‌ایم. نوکری امام را برگزیده‌ایم.
● حکایت ما حکایت حُرّ است؛ بین جهنم و بهشت انتخاب می‌کنیم و به یقین بهشت را بر می‌گزینیم.
● حکایت ما حکایت حُرّ است؛ نیامده‌ایم فقط اشک خود را به امام عرضه کنیم که قرن‌ها بسیاری گریسته‌اند و عُمرِ سعد‌ها گریستند و هتک حرمت کردند و خیمه‌ها آتش زدند و سرها به نیزه بردند.
● حکایت ما حکایت حُرّ است، که اشکمان را با سوار بر مرکب یاری شدن و بیعت و جان‌فشانی برای ولی خدا گره زدیم. شاید کمی از بار شرمندگی‌مان بکاهد. شاید خجالت فراموشی و از یاد بردن آقا را کم کند.
● حکایت ما حکایت حُرّ است؛ سر در گریبانیم. چهره گریانیم. با عمق وجود پشیمانیم.
● حکایت ما حکایت حُرّ است؛ خسته، نادم و پشیمان. می‌تواند امام نپذیردمان، که ما دلش را به درد آورده‌ایم. می‌تواند ردّمان کند؛ اما حکایت او حکایت امام است و حکایت ما حکایت حر.
***
● و ای کاش حکایت ما، حکایت حُرّ بود؛ مردانه گذشته را جبران می‌کردیم. امام را یاری و جان فدایش می‌کردیم.
● و ای کاش حکایت ما، حکایت حُرّ بود؛ محبت و دعای امام شاملمان می‌شد، سرمان را به زانو می‌گرفت و منزلتی به عظمت حُرّ می‌یافتیم که البته کسی به عظمت یاران امام حسینg - حُرّ و دیگران- نخواهد رسید.
● و ای کاش حکایت ما، حکایت حُرّ بود، عاقبت او بخیر شد و ما هنوز در میانه را و امتحانات فراوان.■

[1]. اشاره به وادی غیر ذی‌زرع و خشک و بی‌آب و علف که هاجر و اسماعیل در آنجا قرار گرفته بودند. (سوره ابراهیم/37.)
[2]. امام رضا7 از رسول خدا9 روایت می‌کند که ایشان در وصف حضرت حجة‌بن الحسن+ فرمود: «آن طرد شده و تنها شده و خون‌خواه پدر و جدش، همان کسی که از دیده‌ها غایب می‌شود و مردم می‌گویند: او مُرده یا از بین رفته یا به کدامین صحرا رفته است.» (الارشاد، ج 2، ص 276.)
[3]. اشاره به سخن امام که اگر شیعیان ما بر محبت ما قلب‌هایشان مجتمع بود از دیدار ما محروم نمی‌شدند و آنچه مانع دیدار است رفتارهای ناپسندی است که از آنان می‌بینیم. (الاحتجاج، ج 2، ص498.)
[4]. منظور تشبیه به اهل و عیال امام حسین7 است و الاّ پیامی بر این که امام اکنون اهل و عیال دارند یا خیر، ندارد.
[5]. سخن امام حسین علیه السلام در جواب نامه ابن زیاد. (بحارالأنوار، ج 44، ص 382.)
[6]. همان، ص 319.

سوتیتر:
حکایت ما حکایت حُرّ است؛ با امام نماز می‌خوانیم؛ عشق او را در دل مخفی داریم، اما شمشیر هم بسته‌ایم اهل و عیال[6] امام با دیدن ما هراسانند و نگران؛ ما غم و اندوه از چهرة ولی خدا نزدوده‌ایم.

حکایت ما حکایت حُرّ است؛ تأنی و درنگ ما در یاری امام، دیر آمدن و یاری کردن ما از امام، هزاران لشکر هجمه و حمله و توهین و شبهه و فیلم و... بر علیه امام فراهم آورده است.

دکتر محمد صابر جعفری