درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

چرا امام صادق(ع) فرمود: خورشید به دور زمین می‌گردد


برخی اشکال می‌کنند که امام صادق(ع) در کتاب توحید مفضّل در بخش توصیف خورشید، خورشید را حرکت کننده به دور زمین معرفی می‌‌کند، در حالی که امروزه ثابت شده است زمین دور خورشید می‌گردد. آیا این مسئله نشان از نقصان علم امام دارد؟!

امام صادق علیه‌السلام در حدیثی که به توحید مفضّل معروف و مشهور است، خطاب به یکی از یاران خود به نام «مفضل بن عمر» شگفتی‌‌های فراوانی از عالم خلقت را بر شمرده است.

از جمله این عجایب و شگفتی‌ها به پدیده خورشید و تأثیر آن بر زندگی انسان‌ها بر روی زمین اشاره می‌کند. «ای مفضّل! در طلوع و غروب خورشید، برای به وجود آوردن شب و روز تفکر کن! اگر طلوع آفتاب نمی‌بود، جمیع امور دنیا باطل می‌شد و مردم نمی‌توانستند در امور زندگی خود سعی و تلاش و تصرف کنند و دنیا همیشه برایشان تیره و تار بود و... مصالح و منافع طلوع خورشید از خود آن واضح‌تر و روشن‌تر است و احتیاج به بیان ندارد.

ادامه مطلب ...

تبلیغ علنی بهائیت در پاساژ علاءالدین تهران


 تمام کسانی که پس از خرید موبایل اپل خواهان نصب نرم افزارهای مربوطه می شوند پس از نگاهی به برنامه های نصب شده درمی یابند که ؛کتاب “کلمات مکنونه”بهاییان هم به دو زبان فارسی و انگلیسی بر روی موبایل های آنها نصب شده است.
هر روزه دهها و بلکه صدها مورد از این نصب های عمدتا ناآگاهانه صورت می گیردو متاسفانه نمی توان خوشبین بود و دست های پشت توزیع حسابشده این کتب انحرافی آنهم در پایتخت جمهوری اسلامی را ندید.

منبع : فرهنگ نیوز

یک علی مثل همه ...اما حسابگر

اول فقط یک اسم بود: «علی بلورچی»؛ اسمی مثل بقیه ی اسم ها. قرار شد برویم سراغ مادر و برخی رفقایش تا پرونده ای درباره زندگی اش کار کنیم. تا اینجای ماجرا، این هم مثل بقیه کارها بود. باید می فهمیدیم اهل کجا و چند سالش بوده، کجا و چقدر درس خوانده، چطور عازم جبهه شده، اخلاق و رفتارش چطور بوده، کی و کجامنبع تصویر: http://abolfazl-s.blogfa.com/post-175.aspx شهید شده است و از این جور اطلاعات.

در همان دورانی تحقیق می کردیم، یک روز، پیک بسته ای آورد که ظاهراً مثل همه بسته های دیگر بود. یک آلبوم از عکس های علی، یکسری نامه و یک دفترچه... و امان از این دفترچه!

روی جلدش نوشته بودند دفترچه محاسبات نفس شهید علی بلورچی.
علی صفحه اولش نوشته بود:
«بسم الله الرحمن الرحیم
اعوذ باالله من الشیطان الرجیم
قال الله العظیم فی کتابه الکریم

اقراء کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیباً. (1) (بخوان نامه ات را! امروز تو بر خود حسابرسی بسنده ای.)
من استوی یوماه فهو مغبون (2) (کسی که دو روزش مثل هم باشد، زندگی را باخته است.)»

و از اینجا بود که ورق برگشت و ماجرا عوض شد. حالا دیگر علی بلورچی فقط یک اسم نبود، یک راز بود، رازی بزرگ.
از روز پنج شنبه 22 آذر ماه سال 1363، شروع کرده بود به محاسبه نفس و نوشتن گناهانش!
شناسنامه اش می گفت اسمش مهران است اما وقتی رفت جبهه گفت صدایم کنید علی.
نامه هایش را اینطور امضاء می کرد: الاحقر علی بلورچی. خطش آن قدر زیبا هست که بتوان یکی از نامه هایش را قاب کرد.

وصیتنامه اش دو خط هم نمی شود! نوشته: ولا تکونوا کالذین نسوا الله فانسیهم انفسهم (3) (مباشید از کسانی که خدا را از یاد بردند، از خدا غافل شدند و به مجازات این عمل، خدا خودشان را از خودشان غافل کرد.)

زندگی پرفراز و نشیب شخصی و خانوادگی، رتبه پنج کنکور، دانشجوی الکترونیک دانشگاه شریف، شاگرد خاص آیت الله حق شناس و گمنام بودن عمدی وی برای انتخابش کافی بود.
آنچه در ادامه می خوانید تعدادی از موارد محاسبات نفس علی است. جوانی که وقتی شهید شد 21 سال بیشتر نداشت.
 
1.      نماز صبح را بی حال خواندم و اصولاً حال نداشتم و خیلی بی حال زیارت عاشورا خواندم.
2.      خواب بر من غلبه کرد.
3.      کم یاد امام زمان (علیه السلام) بودم و هستم.
4.      الفاظ زائد زیاد به کار بردم.
5.      حضور قلب در سر نماز خیلی کم بود.
6.      نفس را در رفاه قرار دادم و در مضیقه نبود.
7.      یاد دنیا بودم.
8.      وقت را زیاد تلف کردم.
9.      ذکر را با توجه زیاد نمی گفتم.
10.  کم فکر کردم.
11.  یاد مرگ و قیامت و روز جزا نبودم.
12.  دعای عهد را نخواندم
13.  عبرت از احوالات دنیا نگرفتم.
14.  هنگام غروب خوابیدم که حال و صفای قلب گرفته شد.
...
 
 
پی نوشت:
1.      سوره اسراء، آیه 14.
2.      امام صادق (ع)؛ وسائل‏الشیعة، ج ۱۶، ص ۹۴، ح ۲۱۰۷۳.
3.      سوره حشر، آیه 19.

هزینه های دو لباس متفاوت

رئیس دیوان محاسبات هارون الرشید از دنیا رفته بود. مردی را به جانشینی او استخدام کردند. در اولین روز که مشغول بازدید دفاتر بود دید که در یکی از صفحات چنین نوشته شده: چهارصد هزار دینار بابت بهای لباس مخصوص وزارت جعفر برمکی، دفتر را ورق زد. در صفحه دیگر نوشته بود: ده قیراط بابت هزینه کفن و دفن جعفر برمکی، لحظه ای توقف کرد و تاریخ این دو نوشته را با هم مقایسه کرد؛ فقط ۴ روز فاصله داشت.


«گل واژه های سخن» محمدرضا فریدون فر

فدای سر حسین (ع)...

ام البنین (سلام الله علیها)، عقب تر از علی (علیه السلام)، دو زانو بر زمین نشست و نگران به پدر و پسر خیره شد: علی (ع)، عباس (ع) را بر زانو نشانده بود و آستینهایش را بالا زده بود و بازوانش را می بوسید. بوسیدن عباس (ع)، عجیب نبود؛ آنچه ام البنین (س) را نگران می کرد، اشکهای علی (ع) بود که انگار تمامی نداشت.
آرام او را صدا زد و پرسید: «مولا جان! چه شده است؟»
علی (ع)، عباس (ع) را در آغوش فشرد و با چشمانی غمبار نگاهی به ام البنین (س) کرد و گفت: «به این دو دست نگاه می‌کردم و آنچه بر سرشان می‌آید، به یاد می ‌آوردم.»
دل ام البنین (ع)، شور افتاد. چند بار از خودش پرسید: «یعنی چه می خواهد بشود؟ چه بلایی بر سر بازوان کشیده ی پسرم می آید...؟» و عاقبت، بی تاب شد و گفت: «مولا جان! مگر چه می شود؟»
علی (ع)، می گفت و ام البنین (س)، می گریست و شکر می کرد؛ مدام می گفت: «فدای سر سبط نبی! فدای سر مولایم حسین (ع)...»

منبع: قمر بنى هاشم ، ص 19؛ از سایت مرکز اسلامی واشنگتن