اول فقط یک اسم بود: «علی بلورچی»؛ اسمی مثل بقیه ی
اسم ها. قرار شد برویم سراغ مادر و برخی رفقایش تا پرونده ای درباره زندگی
اش کار کنیم. تا اینجای ماجرا، این هم مثل بقیه کارها بود. باید می
فهمیدیم اهل کجا و چند سالش بوده، کجا و چقدر درس خوانده، چطور عازم جبهه
شده، اخلاق و رفتارش چطور بوده، کی و کجا

شهید شده است و از این جور
اطلاعات.
در همان دورانی تحقیق می کردیم، یک روز، پیک بسته
ای آورد که ظاهراً مثل همه بسته های دیگر بود. یک آلبوم از عکس های علی،
یکسری نامه و یک دفترچه... و امان از این دفترچه!
روی جلدش نوشته بودند دفترچه محاسبات نفس شهید علی بلورچی.
علی صفحه اولش نوشته بود:
«بسم الله الرحمن الرحیم
اعوذ باالله من الشیطان الرجیم
قال الله العظیم فی کتابه الکریم
اقراء کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیباً. (1) (بخوان نامه ات را! امروز تو بر خود حسابرسی بسنده ای.)
من استوی یوماه فهو مغبون (2) (کسی که دو روزش مثل هم باشد، زندگی را باخته است.)»
و از اینجا بود که ورق برگشت و ماجرا عوض شد. حالا دیگر علی بلورچی فقط یک اسم نبود، یک راز بود، رازی بزرگ.
از روز پنج شنبه 22 آذر ماه سال 1363، شروع کرده بود به محاسبه نفس و نوشتن گناهانش!
شناسنامه اش می گفت اسمش مهران است اما وقتی رفت جبهه گفت صدایم کنید علی.
نامه هایش را اینطور امضاء می کرد: الاحقر علی بلورچی. خطش آن قدر زیبا هست که بتوان یکی از نامه هایش را قاب کرد.
وصیتنامه
اش دو خط هم نمی شود! نوشته: ولا تکونوا کالذین نسوا الله فانسیهم انفسهم
(3) (مباشید از کسانی که خدا را از یاد بردند، از خدا غافل شدند و به
مجازات این عمل، خدا خودشان را از خودشان غافل کرد.)
زندگی پرفراز و
نشیب شخصی و خانوادگی، رتبه پنج کنکور، دانشجوی الکترونیک دانشگاه شریف،
شاگرد خاص آیت الله حق شناس و گمنام بودن عمدی وی برای انتخابش کافی بود.
آنچه در ادامه می خوانید تعدادی از موارد محاسبات نفس علی است. جوانی که وقتی شهید شد 21 سال بیشتر نداشت.
1. نماز صبح را بی حال خواندم و اصولاً حال نداشتم و خیلی بی حال زیارت عاشورا خواندم.
2. خواب بر من غلبه کرد.
3. کم یاد امام زمان (علیه السلام) بودم و هستم.
4. الفاظ زائد زیاد به کار بردم.
5. حضور قلب در سر نماز خیلی کم بود.
6. نفس را در رفاه قرار دادم و در مضیقه نبود.
7. یاد دنیا بودم.
8. وقت را زیاد تلف کردم.
9. ذکر را با توجه زیاد نمی گفتم.
10. کم فکر کردم.
11. یاد مرگ و قیامت و روز جزا نبودم.
12. دعای عهد را نخواندم
13. عبرت از احوالات دنیا نگرفتم.
14. هنگام غروب خوابیدم که حال و صفای قلب گرفته شد.
...
پی نوشت:
1. سوره اسراء، آیه 14.
2. امام صادق (ع)؛ وسائلالشیعة، ج ۱۶، ص ۹۴، ح ۲۱۰۷۳.
3. سوره حشر، آیه 19.