درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

با دعای فرج، در اعراف سرگردان نمی شویم

مَثَل ما وقتی که صدایمان را برای خواندن دعای فرج، بلند می کنیم و از ته دل، با دست و زبان، تعجیل در فرج را می خواهیم، مَثل وقتی است که در هنگام خواندن نام مان سر کلاس درس، با صدای بلند بگوییم: «حاضر!» در هر دو زمان، حضورمان را ثابت می کنیم. در هنگام دعای فرج، حضورمان در دوران غیبت، توسط امامان (علیهم السلام) تایید می شود و در حالت دوم، حضورمان با ضربدر خودکار معلّم.

وقتی برای فرج دعا می کنیم، ثابت می کنیم که در دوران غیبت، سرمان را در لاک آخرالزمان فرو نبرده بودیم. ثابت می کنیم که اگر چند میلیون نفر هم در جهان کک شان برای نبودن مولایمان نگزید، کک ما گَزید! ثابت می کنیم که ندیده، آقایمان را دوست داشتیم و کم و بیش فرمانبرش بودیم. این چیزهایی که ثابت می کنیم، چیزهای مهمّی است که از چشم ناظران و شاهدان جهان دور نمی ماند. به همین علت، در روزی که بسیاری از مردم در «اعراف» پریشان و سرگردان می مانند، کسی از «رجال اعراف» دستمان را می گیرد و در بهشت را نشان مان می دهد. (ان شاء الله)

حالا اعراف کجاست و رجالش کیانند؟ توضیحش معلوم می کند که چقدر دعای فرج مهم است.

اعراف، سرزمینی است در هنگامه ی قیامت کبری بین بهشت و جهنم که مردم در آن پریشان و گم گشته، منتظر حساب رسی خویشند. در قرآن آمده است: «و بر [تپه های] اعراف رجالی (مردانی) هستند که همه را به چهره‏ هایشان می ‏شناسند.» (1)

امام محمد باقر (علیه السلام) فرمودند: «ماییم آن رجال. امامان از [نسل] ما، می‏ شناسند چه کسی داخل جهنم و چه کسی داخل بهشت می ‏شود، همان ‏طور که شما در قبایل تان مرد را می‏ شناسید که خوب است یا بد.» (2)

همچنین ایشان فرمودند: «داخل بهشت نشود مگر کسی که ایشان را شناخته و آن‏ها او را شناخته باشند و به جهنم داخل نشود مگر آن کس که آنان را انکار کند و آنان او را انکار نمایند.» (3)

حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) به یکی از یارانشان فرمودند: «...ما روز قیامت بین بهشت و جهنم می ‏ایستیم، پس هرکه ما را [در دنیا] یاری کرده از چهره ‏اش می‏شناسیم و او را وارد بهشت می ‏کنیم و هرکه ما را دشمن داشته از چهره ‏اش می ‏شناسیم و به جهنم روانه می ‏سازیم.» (4)

اگر امام غریبمان (عجل الله تعالی فرجه) را با زبان مان یاری کنیم، اگر دستی بجنبانیم و مالی در راهش خرج کنیم، اگر پایی تکان دهیم و برایش مجلس بگیریم و در آن یاد او را محبوب سازیم، خلاصه اگر ما حضورمان را ضربدر بزنیم، شاید مردی از اعراف بیاید و خطاهایمان را در غیبت موجّه کند...
 
پی نوشت:
1. اعراف: 46
2. البرهان، ج2، ص 18؛ به نقل از موسوی اصفهانی، محمد تقی، مکیال المکارم، نشر مسجد مقدس جمکران، ج 1، ص 469
3. مجمع البیان: ج4، ص 423؛ به نقل از همان
4. همان، ج 2، ص 423؛ به نقل از همان 470

حرف حساب: زیاد نترس!

حجت الاسلام سیدرضا خسروشاهی تعریف می کنند که مرحوم جناب بهجت همیشه توصیه می کردند:
خوف و رجایی مطلوب است که در حد اعتدال باشد و اگر خارج از حد اعتدال باشد، مفید نیست؛ چون خوف غیر معتدل باعث یأس و نومیدی از رحمت حق و رجای غیر معتدل باعث تجری (1) می شود.

پی نوشت:
1.      نافرمانی و سرپیچی، فرهنگ معین.

منبع:
بهجت عارفان در حدیث دیگران، ص 206.

عرفه را بشناسیم

«هر گاه که تو را خواندم پاسخم گفتی.
هر چه از تو خواستم عنایتم فرمودی.
هرگاه اطاعتت کردم قدردانی و تشکر کردی.
و هر زمان که شکرت را بر جا آوردم بر نعمت هایم افزودی.
و اینها همه چیست؟
جز نعمت تمام و کمال و احسان بی پایان تو؟»

قطعه ای که خواندید، بخشی از دعای بلند حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) در روز عرفه بود. روزی که ارزشی معادل شبهای قدر دارد. چنانچه امام صادق (ع) فرموده اند: «اگر شخص گناه کاری نتواند در شب های قدر خود از قدر و منزلت خود به نحو احسن استفاده کند و بهره گیرد، می تواند در این روز از امتیازات برخورداری از رحمت الهی برخوردار شود.» (1)

حتماً می دانید که منزلت شبهای قدر، به خاطر فرود روح، ملائکه و قرآن بر حجت حیّ است و علت نامگذاری اش به این خاطر است که خداوند قضا و قدر بندگانش را در این شب مقدر می سازد. امّا روز عرفه، برای چه روز عرفه نامیده شد و ارزش و اهمیت آن در چیست؟ این مطلب سعی دارد به این سوال پاسخ دهد.
 
وجه تسمیه روز عرفه
1. معاویة بن عمّار می گوید از امام صادق (ع) درباره علت نامگذاری عرفات پرسیدم. فرمودند: «جبرئیل (ع)، حضرت ابراهیم (ع) را در روز عرفه بیرون آورد. چون ظهر شد، به وی گفت: «ای ابراهیم، به گناهت اعتراف کن و عبادت هایت را بشناس.» از این رو به «عرفات» نامگذاری شد، چون که جبرئیل گفت: «اعتراف کن»، او هم اعتراف کرد. (2)

2. همچنین آورده اند که: مردم از این جایگاه به گناه خود اعتراف می کنند و بعضی آن را از جهت تحمل و صبر و رنجی می دانند که برای رسیدن به آن باید متحمل شوند، چرا که یکی از معانی «عَرَفَ» صبر و شکیبایی است. (3)

3. همچنین در روایتی آمده که آدم و حوا (ع) پس از هبوط از بهشت و آمدن به کره خاکی در این سرزمین یکدیگر را یافتند و به همین دلیل عرفات و این روز عرفه (در معنای شناختن) نام گرفته است. (4)
 
عرفات و اولیای الهی
الف) حضرت آدم و عرفات:

«فتلقی آدم من و به کلمات فتاب علیه انه هو التواب الرحیم» ( آدم از پروردگارش کلماتی دریافت داشت و با آن به سوی خدا بازگشت و خدا توبه  او را پذیرفت؛ چرا که او توبه پذیر است.)
طبق روایت امام صادق (ع)، آدم پس از خروج از جوار خدا و فرود به دنیا، چهل روز هر بامداد بر فراز کوه صفا با چشم گریان در حال سجود بود، حضرت جبرییل (ع) بر آدم فرود آمد پرسید: «چرا گریه می کنی؟» گفت: «چرا گریه نکنم در حالی که خداوند مرا از جوار و بارگاهش بیرون راند و در دنیا فرود آورد.»

جبرییل (ع) گفت: «ای آدم! به درگاه خدا توبه کن و به سوی او بازگرد.» آدم (ع) گفت: «چگونه توبه کنم؟» جبرییل (ع) او را در روز 8 ذی حجه به منی برد، آدم شب را در آنجا ماند و صبح با جبرییل (ع) به عرفات رفت. پس از نماز عصر آدم (ع) را به وقوف در عرفات واداشت و کلماتی را که از پروردگار دریافت کرده بود به وی تعلیم داد: بگو ای آدم: سبحانک اللهم و بحمدک لا اله الا انت عملت سوء و ظلمت نفسی و اعترفت بذنوبی اغفرلی انک انت الغغور الرحیم.

حضرت آدم  (ع)تا هنگام غروب آفتاب همچنان دستش به آسمان بلند بود و با تضرع اشک می ریخت، وقتی که آفتاب غروب کرد، همراه جبرییل روانه مشعر شد و شب در آنجا وقوف کرد و صبح گاهان با کلماتی به دعا پرداخت و به درگاه خدا توبه کرد و خدا توبه او را پذیرفت چرا که او توبه پذیر است. (5)
 
ب) حضرت ابراهیم در عرفات:
در صحرای عرفات جبرییل پیک وحی الهی، مناسک حج را به ابراهیم (ع) آموخت و ابراهیم(ع) هر یک از مراحل آن را با خلوص و عابدانه برپا داشت و ندای عرفت را در آن سرزمین سر داد.
از ابن عباس روایت شده است: حضرت إبراهیم (ع) در خواب دید که فرزندش را سر میبرد، پس صبح بیدار شده همه آن روز را میاندیشید که آیا خواب او امرى است از جانب خدا، یا نه؟ از این رو آن روز ترویه نامیده شد (روز هشتم ذی الحجه)، پس از آن در شب دوّم در خواب دید. چون صبح شد دانست که آن از جانب خدا است. از این رو آن روز عرفه نامیده شد. (6) (عرفه در اینجا در معنی دانستن آمده است.)

بنابراین یکی از برجسته ترین وقایع در روز عرفه، آن است که مناسک حج در آن روز پایه گذاری شد. همین موضوع اهمیت روز عرفه را نیز نشان می دهد.
 
ج) صحرای عرفات همایش حسین بن علی (ع):
امام حسین (ع) در بعدازظهر روز عرفه همراه با فرزندان و یاران خود در صحرای عرفات وقوف کرد. وی در آنجا بزرگترین همایش خودسازی و شناخت را در قالب ژرف ترین کلمات به ظهور رسانید.

سخنانی که از اعماق وجودش نشأت می گرفت آن چنان والاست که آدمی را به تفکر وا می دارد. مفاهیم این دعاست که ارزش واقعی روز عرفه را نشان می دهد. برخی از مفاهیم آن عبارت اند از:

1- ایشان دعای خود را با ستایش خداوند آغاز می کند، ستایشی زیبا و یکتا.
«ستایش خداوندی را سزاست که چیزی قضایش را دور نمی سازد و از اعطا و بخشش او جلوگیری نمی کند و هیچ آفریننده ای آفرینش او را ندارد و او سخاوتمندی بی انتهاست»
2- بیان گوشه ای از نعمت های بی پایان خداوند که انسان را درتمام مراحل رشد تکامل دربر گرفته و یاد از مهر مادر و مواظبت و پرستاری آنان را از الطاف خداوند می  شمرد.
3- به شکر نعمت های الهی اشاره می کند و خود را از ادای یک شکر نیز عاجز می داند.
4- استغفار عاجزانه به درگاه خداوند و طلب مغفرت از بارگاه حق تعالی.
5- فراگیری راه تعلیم و تربیت از خدا
6- شناخت و درخواست بهترین درخواستها.
7- تعلیم مفاهیم و ادبیات قرآن. (7)
 
پی نوشت:
1. کافی، ج 2، صفحه 66؛ به نقل از سایت راسخون
2. لوامع صاحبقرانى مشهور به شرح فقیه، نشر موسسان اسماعیلیان، ج‏7، ص: 38؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5
3. فرهنگ دهخدا، ج 10، ص 15818؛ به نقل از همان مقاله.
4. مهج الدعوات / ترجمه طبسى، نشر رایحه، ص: 413؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5
5. علل الشرائع / ترجمه ذهنى تهرانى، نشر مومنین، ج‏2، ص: 295؛ با استفاده از همان.
6.  الصحیفة السجادیة / ترجمه و شرح فیض الإسلام، نشر فقیه، ص: 322؛ با استفاده ازهمان.
7. قمی ، عباس، مفاتیح الجنان، ذیل دعای امام حسین (ع) در روز عرفه؛ به نقل از سایت راسخون.

مسلم (ع)، حماسه سرای غربت

وقتی بزرگی، کسی را چشم و گوش خود می کند، معلوم است که به سخنان او، اطمینان کامل دارد و هوش و ذکاوتش را تایید می کند. اگر اینگونه به مسلم بن عقیل (علیه السلام) نگاه کنیم، درمی یابیم که امانت داری و ایمانش در چه مرتبه و درجه ای بوده است. حضرت مسلم (ع) کسی است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) درباره ی او می فرمایند: «[ای علی!] من عقیل را دوست می دارم... چرا که فرزند او، کشته راه محبت فرزند تو خواهد شد. چشم مؤمنان بر او اشک می ریزد و فرشتگان مقرّب پروردگار بر او درود می فرستند.» (1)
در این مطلب، به گوشه ای از زندگی و مقام حضرت مسلم بن عقیل (ع) اشاره می کنیم.
 
خانواده ی مسلم (ع)
مسلم (ع)، فرزند عقیل، برادر حضرت امیرالمؤمنین (ع) بود. او با امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) پیوند نَسَبی داشت، اما پس از آن که افتخار یافت داماد امیرمؤمنان (ع) شود و یکی از دختران آن حضرت را به نام «رقیه» به همسری بگیرد، این پیوند مستحکم تر گشت و بر موقعیت او افزوده شد.
 
مسلم (ع) در دوران امامت سه امام (ع)
مسلم (ع)، در دوران امام علی (ع) جوانی رشید و پاک بود و به نقل برخی تواریخ، در دوران خلافت امیرالمؤمنین (ع)، عهده دار برخی منصب های نظامی در سپاه آن حضرت بود و در جنگ صفین حضور داشت و در کنار امام حسن و امام حسین و عبدالله بن جعفر، مأموریتی در جناح راست لشکر اسلام بر دوش داشت.
مسلم بن عقیل، پس از شهادت امیرمؤمنان علی (ع)، سربازی فرمان بردار در خدمت امام حسن مجتبی (ع) بود و در دوران ده ساله امامت آن حضرت، در جهت اهداف متعالی اهل بیت (علیهم السلام)، ایفای نقش می کرد.

پس از شهادت امام مجتبی (ع)، این فرمان برداری را در خدمت حضرت امام حسین (ع) ادامه داد، تا آن که قضایای کربلا پیش آمد و اوج فضایل و ایمان و شجاعت این شخصیت بزرگوار نمایان گشت.
 
مسلم (ع) پیش گام نهضت عاشورا
پس از مرگ معاویه در سال شصت هجری و روی کار آمدن یزید، امام حسین (ع) در موقعیتی گرفتار آمدند که چاره ای جز مهاجرت به مکه نداشتند. آن حضرت بیش از چهار ماه در مکه ماند و در این مدت، به بیان اهداف خود و افشای ستم ها و انحرافات بنی امیه پرداخت.

در این هنگام مردم کوفه نامه ها و طومارهای متعددی به آن حضرت نوشتند و از امام دعوت کردند به کوفه بیاید و رهبری آنان را بر عهده بگیرد. (2)
حضرت حسین بن علی (ع) تصمیم گرفت به دعوت ها و اصرارهای شیعیان کوفه پاسخ مثبت دهد، اما برای این که ارزیابی دقیق تری از اوضاع کوفه و آمادگی مردم داشته باشد، ابتدا نماینده ویژه ای فرستاد تا وضع مردم را به آن حضرت گزارش دهد؛ این نماینده، کسی جز «مسلم بن عقیل» نبود.
 
چرا مسلم (ع) قاصد امام شد؟
دلیل انتخاب مسلم به نمایندگی از سوی امام حسین (ع) و اعزام به کوفه، علاوه بر خویشاوندی نزدیک وی با آن حضرت، شجاعت، دلاوری، کاردانی، ایمان قوی و ثبات قدم او بود. حضرت در نامه ای که به کوفیان نوشت و همراه مسلم فرستاد، وی را «برادر و فرد مورد اعتماد» خود یاد کرد و این نشان دهنده صلاحیت بالای اوست. در بخشی از این نامه چنین آمده است:

«... اینک من برادرم، عموزاده ام و شخص مورد اعتمادم از خانواده خویش؛ یعنی مسلم بن عقیل را به سوی شما فرستادم و او را مأمور کردم که از حال شما و از کار و نظرتان به من گزارش دهد. اگر به من چنین خبر دهد که رأی بزرگان و صاحبان فضل و خرد شما، همانند چیزی است که قاصدانتان گفتند و در نامه هایتان نوشته شده است، به خواست خدا به زودی به سویتان خواهم آمد... .» (3)

مسلم بن عقیل، دو راهنما از مکه انتخاب نمود و به سوی کوفه عزیمت کرد و پس از بیست روز با همه دشواری های راه و شرایط نامناسب اجتماعی، خود را به کوفه رساند.(4)
 
قیام پیش از موعد
بالاخره تلاش های مسلم بن عقیل به ثمر نشست و هزاران شیعه با او بیعت کردند. تشکّل نیروها و تهیه سلاح و آمادگی مردم، زمینه را برای آمدن امام حسین (ع) به کوفه فراهم ساخت. مسلم، طیّ نامه ای اوضاع مساعد و شرایط مناسب را به امام گزارش داد و از آن حضرت درخواست کرد هر چه زودتر خود را به کوفه برساند.

از سوی دیگر، وضع کوفه در این مدت دگرگون گشت. با اوج گیری نهضت نیمه مخفی مسلم در کوفه، یزید، «ابن زیاد» را به امارت کوفه منصوب نمود. «عبید الله بن زیاد» که با مأموریت سرکوب و قلع و قمع نهضت وارد کوفه شده بود، عده ای را با تطمیع، از دور و بر مسلم پراکنده ساخت.

بعد از اندک زمانی، ابن زیاد با به کار بستن شیوه های ارعاب، تهدید، فریب و بهره گیری از رؤسای قبایل و چهره های سرشناس و نیز ایجاد وحشت در دل مردم - که شرح آنها در این مختصر نمی گنجد - توانست بر اوضاع مسلط شود و مردم را از گرد مسلم بن عقیل پراکنده سازد و کار به جایی رسید که در واپسین شبِ حضور مسلم در کوفه، پس از اقامه نماز جماعت، وقتی او خواست از مسجد بیرون برود، مشاهده نمود تنها مانده و هر کس برای حفظ جان خویش به خانه خود رفته است. حتی یک نفر هم همراهش نبود که او را به جایی راهنمایی کند. (7)
 
حماسه در غربت
داستان غریبی مسلم بن عقیل و تنها ماندنش در کوفه، ماجرای تلخ و غم انگیزی است.

پناه بردن او به خانه زنی شیعه به نام «طوعه» که وقتی او را شناخت، به خانه اش راه داد و از وی پذیرایی کرد، مشهور است.

وقتی پسر طوعه که از هواداران ابن زیاد بود، به خانه آمد و ماجرا را فهمید، صبح زود به دارالاماره رفت و گزارش داد. وقتی خبر به گوش والی رسید، دستور داد نیروهایی برای دست گیری مسلم به خانه طوعه بروند. خانه محاصره شد. مسلم شمشیر بر گرفت و از خانه بیرون آمد و تصمیم گرفت نبرد کند. یک تنه با انبوه سپاه دشمن که محاصره اش کرده بودند، به نبرد پرداخت و شجاعانه جنگید.

سرانجام با نیرنگ مأموران، مسلم را داخل یک گودال انداختند و از هر طرف بر سر او شمشیر زدند و دست گیرش کردند.
 
فرجام سرخ
مسلم بن عقیل (ع)، در واپسین ساعات عمر خویش، در اندیشه مولای خویش و خاندان او بود که در پی نامه اش از مکه به سمت کوفه حرکت کرده اند؛ کوفه ای که دگرگون شده و هواداران و بیعت کنندگان، پیمان شکسته و به خانه ها خزیده اند و اکنون مسلم، پیش آهنگ این نهضت، مجروح و دست بسته در اختیار والی خون آشامی همچون ابن زیاد گرفتار است.
زمانی خبر شهادت مسلم بن عقیل به سید الشهدا (ع) رسید که وی از مکه بیرون آمده و در راه کوفه بود. آن حضرت طی سخنانی و از جمله درباره مسلم بن عقیل، این شهید سرافراز، چنین فرمود: «خدا مسلم را رحمت کند، او به رحمت و رضوان خدا شتافت و تکلیفش را ادا کرد و آن چه بر دوش ماست، باقی مانده است.» (12)
 
پی نوشت:
1. عبدالله مامقانی، تنقیح المقال، ج 3، ص 214.
2. شیخ عباس قمی، نفس المهموم، ص 36.
3. شیخ مفید، ارشاد، ص 204.
4. مقرّم، مقتل الحسین، ص 166.
7. بحارالانوار، ج 44، ص 350.
12. شبّر، جلاء العیون، ج 2، ص 52.
 
منبع: محدّثی، جواد، «مسلم بن عقیل (سفیر انقلاب کربلا)»، مجله ی معارف اسلامی، 1385، ش 63، ص 68؛ با تلخیص

خبری که نرسید...

آن روز شروع شد:
ابراهیم (ع)
فریاد زد: «گم شو ای رانده شده!»
و به سوی ابلیس،منبع تصویر: ababil.ir
- که اطاعت از فرمان خدا را نمی خواست-
سنگ انداخت. آنگاه،
با خلوص
خنجرش را
تیز کرد،
برای ذبح اسماعیل (ع).
ناگاه
خبر رسید از عرش:
نبُر،
نخراش،
اسماعیل (ع) مال تو...
 
در روز دیگری...
مسلم (ع)
میان شیاطین ایستاده،
خیس از خون و اشک،
سنگ بر دست،
برای راندن ابلیس.
یک ابراهیم (ع) بود میان هزاران ابلیس...
 
آن روز:
مسلم (ع)
به دیدار خنجر می رفت.
خنجری که برید...
اسماعیلی بود، ذبح شده در پای فرمان حسین (ع).
 
مسلم (ع)
پیک حق بود.
فریادی خاموش؛
فریادی که شهید شد.
فریاد «نبُر، نخراش» که روزی
برای اسماعیل (ع)
از عرش رسید.
 
و حسین (ع)
به قربانگاه می رفت؛
 
مسلم (ع)
خبری بود
که هرگز نرسید... (1)
 
پی نوشت:
1. برگرفته از تفسیر آیه ی «و فدیناه بذبحٍ عظیمٍ»