درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

آیا امام زمان (عج) در دوران غیبت یاران و همراهانی دارد?

یکی از پرسش‌های مطرح دربارة امام مهدی(عج) این است که آیا آن حضرت در دوران غیبت یاران و همراهانی دارد یا خیر؟ در پاسخ این پرسش باید گفت: از برخی روایات و سخنان دانشوران بزرگ شیعه چنین برمی‌آید که در این دوران، گروه‌های برگزیده‌ای از مؤمنان راستین، مسئولیت یاری امام عصر(ع) و انجام دستورهای ایشان را برعهده دارند.





ابراهیم شفیعی سروستانی

یکی از پرسش‌های مطرح دربارة امام مهدی(عج) این است که آیا آن حضرت در دوران غیبت یاران و همراهانی دارد یا خیر؟ در پاسخ این پرسش باید گفت: از برخی روایات و سخنان دانشوران بزرگ شیعه چنین برمی‌آید که در این دوران، گروه‌های برگزیده‌ای از مؤمنان راستین، مسئولیت یاری امام عصر(ع) و انجام دستورهای ایشان را برعهده دارند.

برای روشن‌تر شدن این موضوع، ابتدا به برخی از این روایت و سخنان اشاره می‌کنیم و در ادامه نیز به بررسی طبقات مختلف یاران آن حضرت می‌پردازیم.


   1. بررسی روایات و سخنان علمای شیعه


در روایتی که از امام محمد باقر(ع) نقل شده است، در این زمینه چنین می‌خوانیم: «صاحب این امر [امام مهدی(ع)] ناگزیر از کناره‌گیری است و او در [زمان] کناره‌گیری خود ناگزیر از [داشتن] نیرو و توانی است. او با وجود آن سی نفر هیچ هراسی ندارد. چه خوب جایگاهی است [مدینه] طیبه.»1

از این روایت برمی‌آید که در دوران غیبت، حداقل سی نفر در خدمت امام مهدی(ع) هستند و آن حضرت را یاری می‌کنند. در روایت دیگری که از آن بزرگوار نقل شده است، ایشان به ترکیب یاران آن حضرت اشاره کرده، می‌فرماید: «سیصد و اندی به عدد اهل بدر، بین رکن و مقام با قائم بیعت می‌کنند. در میان آنها، برگزیدگان (نجبا) از اهل مصر، مردان صالح و پرهیزکار (ابدال) از اهل شام و نیک مردان (اخیار) از اهل عراق وجود دارند.»2

اگرچه این روایت دربارة زمان ظهور است، ولی از برخی کلمات بزرگان می‌توان استفاده کرد که همین گروه‌ها در دوران غیبت هم در خدمت آن حضرت هستند.
شیخ کفعمی(ره) در حاشیة کتاب «المصباح» خود در شرح بخشی از دعای «ام داوود» که در آن از «اوتاد» و «ابدال» سخن به میان آمده است،3 مطلبی نقل می‌کند که در زمینة پرسش مورد نظر ما بسیار راهگشاست. ایشان می‌گوید:

«گفته شده است زمین هرگز از [یک] قطب، چهار نفر از اوتاد، چهل نفر از ابدال، هفتاد نفر از نجبا و سیصد و شصت نفر از صالحان خالی نمی‌ماند. پس قطب همان مهدی است که درود خدا بر او باد. اوتاد هم کمتر از چهار نفر نخواهند بود؛ زیرا جهان مانند خیمه‌ای است و [امام] مهدی مانند عمود این خیمه و اوتاد طناب‌های آن هستند. البته گاهی اوتاد از چهار نفر هم بیشتر می‌شوند. ابدال بیش از چهل نفر، نجبا بیش از هفتاد نفر و صالحان بیش از سیصد و شصت نفرند. چنین به نظر می‌رسد که خضر و الیاس از اوتاد و پیوسته پیرامون  قطب هستند.»4

گفتنی است، محدث نوری5 و شیخ عبّاس قمی6 نیز در کتاب‌های خود این مطلب را از شیخ کفعمی نقل کرده‌اند.
حضرت آیت الله ناصری نیز دربارة گروه‌های مختلف یاران امام عصر(ع) می‌فرماید:
«همواره پنج گروه از اولیا در محضر آن ولی مطلق به سر می‌برند و در خدمت ایشان از جانو دل می‌کوشند. اینان اوتاد، نجبا، نقبا، رجال الغیب و صلحا هستند.»7


   2. گروه‌های مختلف یاران امام مهدی(ع)


از روایات و سخنان یاد شده دانستیم که یاران امام مهدی(ع) در دوران غیبت، همه در یک سطح نیستند و به گروه‌های مختلفی تقسیم می‌شوند. در اینجا به اجمال هر یک از این گروه‌ها را بررسی می‌کنیم:


الف) اوتاد
«اوتاد» جمع «وَتِد» یا «وَتَد» و در اصل به معنای تکه چوب یا فلزی بوده است که برای بستن طناب خیمه در زمین فرو می‌کرده‌اند و موجب پایداری و استواری آن می‌شده است. با توجه به این معنا، در زبان عرب به هر چیز که مایة پایداری و استواری چیز دیگری می‌شود، اوتاد گفته می‌شود. چنان که کوه‌ها را اوتاد زمین، دندان‌ها را اوتاد دهان و رؤسا و بزرگان را اوتاد شهرها می‌نامند.8

در «دائرة المعارف بزرگ اسلامی»، اوتاد این گونه معرفی شده‌اند:
«اوتاد در لغت به معنی میخ‌هاست. در قرآن کریم از کوه‌ها به عنوان اوتاد ارض یاد شده است که در کتب روایات آن را به گروه‌های مختلف اولیا تعبیر و تفسیر کرده‌اند. در روایات شیعه واژه اوتاد گاه به پیامبر(ص) و ائمة دوازده‌گانه(ع) و گاه به گروهی از اولیا اطلاق شده است که در سلسله مراتب ابدال و عبّاد و سیّاح قرار دارند و از محبوبترین بندگان خدا هستند ...

در روایات صوفیه اهل سنت اوتاد گروهی از اولیا شمرده شده‌اند که شمار آنها 4 یا 7 و یا 40 تن هستند که بر خُلق موسی(ع) و یا بر قلب جبرئیل خلق شده‌اند و یا دارای یقینی همچون یقین ابراهیم(ع) هستند که به برکت ایشان باران می‌بارد و بلا از زمین دور می‌شود و مردم به واسطة ایشان روزی می‌یابند ... .

ابن عربی گاهی الیاس، عیسی، ادریس و خضر(ع) را از اوتاد معرفی می‌کند که با جسم خود در دنیا حضور دارند.»9

در مورد ویژگی‌های اوتاد،‌ مطالب گوناگونی در روایات و سخنان بزرگان نقل شده است که از جمله می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:

در قسمتی از «حدیث معراج» خدای متعال، خطاب به رسول گرامی اسلام(ص) می‌فرماید:

«ای احمد! می‌دانی به خاطر چه چیز تو را بر دیگر پیامبران برتری دادم؟» رسول گرامی اسلام عرض می‌کند: به خدا سوگند، نه. پس خداوند می‌فرماید: «به خاطر [نوع] آفرینش، خوش خلقی، بخشندگی و مهربانی نسبت به مردمان. این چنین هستند اوتاد زمین و کسی از جملة اوتاد نمی‌شود مگر به واسطة وجود این صفات».10

امام علی(ع) در یکی از خطبه‌های خود در وصف اوتاد می‌فرماید:
«ای بندگان خدا! دوست داشتنی‌ترین بندگان خدا بنده‌ای است که خداوند وی را علیه نفس یاری دهد. پس اندوه را شعار خود سازد و خوف از عذاب را تن‌پوش خویش، از این رو چراغ هدایت در دلش افروخته و برای روز قیامت خود توشه‌ای مهیا کرده، مرگی را که دیگران دورش می‌پندارند نزدیکش انگاشته، تن به سختی‌ها سپرده، نگریسته و نیکو نگریسته، خدا را یاد کرده و فراوان یاد کرده ... .

به مرحله‌ای از یقین رسید که چهرة یقین را که چون آفتاب تابان بود مشاهده کرد. خود را وقف برترین کارها یعنی فرمان خدا کرد تا هر وظیفه که بر عهدة اوست به انجام رساند و هر فرعی را به اصلش باز گرداند... .

او یکی از معادن دین و اوتاد زمین است. خود را ملزم ساخته به داد رفتار کند و نخستین گام در این راه نفی هواهای نفسانی است از خود...» .11
شیخ کفعمی(ره) نیز اوتاد را این گونه توصیف می‌کند:

«آنها گروهی هستند که یک چشم بر هم زدن هم از پروردگارشان غافل نمی‌شوند و از مال دنیا مگر به اندازة لازم و ضروری جمع نمی‌کنند و لغزش‌های بشری از آنها سر نمی‌زند در آنها عصمت شرط نشده، ولی در قطب شده است.»12


ب) ابدال
«ابدال» از نظر لغوی جمعی بَدَل، بِدل یا بدیل به معنای جانشین و نیز به معنای کریم و شریف است.13

علامه فخرالدینی طریحی (م 1085 ق.) دربارة معنای اصطلاحی «ابدال» می‌نویسد:
«ابدال گروهی از صالحان هستند که هرگز جهان از وجود آنها خالی نمی‌ماند. هرگاه یکی از آنها بمیرد، خداوند فرد دیگری را به جای او قرار می‌دهد. در [کتاب] قاموس آمده است: «ابدال گروهی هستند که خداوند به وسیلة آنان زمین را برپا می‌دارد. آنها هفتاد نفرند؛ چهل نفر در شام و سی نفر در دیگر سرزمین‌ها. یکی از آنها نمی‌میرد مگر اینکه به فرد دیگری از مردم جایگزین او می‌شود.»14

در برخی منابع در معرفی ابدال چنین آمده است:
«این اسم بر جمعی از بندگان خاص خدا اطلاق می‌شود که در میان اولیا دارای مرتبتی مخصوص بوده‌اند. تعداد ابدال ثابت و معین است و هرگاه عمر یکی از آنان به پایان رسد، فرد دیگری از طبقة فروتر اولیا جایگزین او می‌گردد. دربارة وجه تسمیة این گروه به ابدال اختلاف است. به موجب برخی از روایات شیعه اینان از آن رو که جانشینان انبیا شمرده می‌شوند، ابدال نامیده شده‌اند. بعضی گفته‌اند که چون تعداد ابدال ثابت است و به محض درگذشت یکی از آنان، فرد دیگری جانشین او می‌گردد، چنین نامیده شده‌اند. گاه نیز گفته شده است که چون آنان می‌توانند به هنگام ضرورت صورتی مثالی و یا شخصی روحانی را به عنوان بدل به جای بگذارند و جایگاه خود را ترک کنند، ابدال خوانده شده‌اند ... .

در روایات و ادعیه شیعه این کلمه گاه بر اوصیای پیامبر اسلام(ص) که خداوند آنان را بدل و جانشین انبیا قرار داده، اطلاق شده است و گاه مراد از آن اصحاب خاص ائمه(ع) بوده است. اهل سنت نیز روایاتی نقل کرده‌اند که در آنها ویژگی‌هایی برای ابدال به دست داده‌اند. از علی(ع) نقل کرده‌اند که گفت: ابدال، که شمارة آنان چهل نفر استٰ در شام هستند، هرگاه یکی از آنان وفات کنند، خداوند یک تن دیگر را جایگزین او می‌کند.

خداوند به برکت وجود آنان باران بر زمین می‌باراند و به سبب آنان مسلمانان بر دشمنان پیروز می‌گردند و عذاب الهی از اهل شام برداشته شود.»15

برخی اهل تحقیق نیز ابدال را این گونه تعریف کرده‌اند:
«در نظام صوفیه، یکی از طبقات اولیا و خاصان خدا که مردم آنها را نمی‌شناسند و به همین جهت رجال‌الغیب نیز خوانده می‌شوند.»16

در روایاتی که از پیامبر اکرم(ص)‌ نقل شده،‌ ویژگی‌های متعددی برای ابدال برشمرده شده است که از آن جمله می‌توان به راضی بودن به قضای خداوند، صبر بر محارم خدا، خشمگین شدن برای خدا، بخشش و گذشت، احسان به کسانی که در حقّ آنها بد کرده‌اند، مواسات، جود و سخا و خیرخواهی اشاره کرد.17

در یکی از این روایات ابن مسعود از پیامبر گرامی اسلام(ص) چنین نقل می‌کند:
«پیوسته چهل نفر از امت من هستند که قلب‌هایشان همانند قلب حضرت ابراهیم است. خداوند به وسیلة آنها بلاها را از اهل زمین دور می‌گرداند که به آنان ابدال گفته می‌شود. سپس رسول خدا فرمود: بدانید که اینان هرگز این مقام را از خواندن نماز و گرفتن روزه و پرداخت صدقه به دست نیاوردند. عرض کردند: ای رسول خدا! پس به چه چیز به این مقام رسیدند؟ پیامبر فرمود: «به وسیلة جود و بخشش و خیرخواهی برای مسلمانان».18

همچنین در مورد جایگاه و مرتبه ابدال گفته‌اند:
«ابدال از نظر مراقبه، در مرتبه‌ای پایین‌تر از اوتاد قرار دارند و گاه از آنان غفلت سر می‌زند، ولی با یاد کردن [از خدا] آن را جبران می‌کنند. و عمداً از آنها گناهی سر نمی‌زند.»19
گفتنی است در مورد تعداد ابدال روایات متفاوتی نقل شده است. حداقل تعداد نقل شده در روایات سی نفر و حداکثر آنها هشتاد نفر است.20


ج) نجبا
نجبا جمع «نجیب» در لغت به معنای مردمان نجیب و اصیل و بزرگزاده و گرامی گوهر است و در اصطلاح صوفیه بر چهل مرد که مأمور اصلاح احوال مردم و حمل اثقال آنها و متصرف در حقوق خلق هستند، اطلاق می‌شود.21
در «فرهنگ معارف اسلامی»22 و «دایرة المعارف معارف و معاریف»23 نیز بر همین معنا تاکید شده است.
نجبا از نظر جایگاه و مرتبة معنوی در درجه‌ای پایین‌تر از ابدال قرار دارند.24


د) صلحا (صالحان)
صلحا، جمع «صلیح»، به معنای صالح است.25 این واژه در بر گیرندة عموم انسان‌های شایسته‌ای است که به وظایف و تکالیف شرعی خود عمل و از گناهان پرهیز می‌کنند.
شیخ کفعمی دربارة این گروه می‌نویسد:

«صالحان، مردمان پرهیزکاری هستند که به صفت عدالت آراسته شده‌اند. گاه از آنان گناه سرمی‌زند، ولی با طلب آمرزش و پشیمانی آن را جبران می‌کنند. خدای تعالی می‌فرماید:«در حقیقت، کسانی که [از خدا] پروا دارند، چون وسوسه‌ای از جانب شیطان بدیشان برسد [خدا را] به یاد آورند و بناگاه بینا شوند.»26 و 27

گفتنی است، شیخ کفعمی(ره) پس از بیان مراتب چهارگانه یاد شده، اضافه می‌کند:
«گفته شده است: هرگاه یکی از اوتاد چهارگانه کم شود، یک نفر از گروه چهل نفره (ابدال) جانشین او می‌شود. و هنگامی که یک نفر از گروه چهل نفره کاسته شود، فرد دیگری از گروه هفتاد نفره (نجبا) به جای او قرار می‌گیرد. و اگر یکی از گروه هفتاد نفره از دست برود، به جای او کسی از گروه سیصد و شصت نفره (صالحان) گذاشته می‌شود. و در صورتی که یکی از این گروه سیصد و شصت نفره کم شود، شخصی از سایر مرد جایگزین او می‌شود.»28

افزون بر گروه‌های چهارگانه یاد شده، در کلمات برخی بزرگان به عناوین دیگری برای گروه‌های مختلف یاران امام زمان(ع) اشاره شده است که به نظر می‌رسد با گروه‌های قبلی هم‌پوشانی داشته باشد. عناوین این گروه‌ها به قرار زیر است:


ه‍) نقبا (نقیبان)
نقبا، از نظر لغوی، جمع «نقیب» به معنای سالار، پیشوا، رئیس، سرپرست گروه، سردسته، بزرگ‌تر و کسی است که معرفت به احوال مردم داشته باشد.29

در «لغت‌نامة دهخدا» در بیان معنای اصطلاحی نقبا چنین آمده است:
«نقبا، در اصطلاح صوفیه، کسانی هستند که بر خفایای باطن مردم اشراف دارند و خفایای ضمایر مردم بر ایشان آشکار است، چه پرده‌ها از برابر چشم باطن ایشان برداشته شده است و ایشان سیصد تن هستند. [آنها] از اصناف اولیا و رجال الغیب باشند که مأمور دستگیری بندگان خدایند.»30


و) رجال الغیب
برخی علمای لغت، رجال الغیب را این گونه معنا کرده‌اند:
«گروهی از مردان خدا که از نظر مردم دنیا پوشیده‌اند و جهان به وجود ایشان قوام دارد.»31
نویسندة کتاب «معارف و معاریف» نیز در تعریف این واژه می‌نویسد:
«رجال الغیب یا نجبا هفت تن‌اند که در عالم پراکنده و از دید همگان پنهان‌اند.»32
با توجه به مطالب یاد شده شاید بتوان گفت که رجال الغیب همان ابدال یا نجبا هستند.


پی‌نوشت‌ها:

1. محمد بن یعقوب الکافی، ج1، ص 340، شیخ طوسی، کتاب الغیبه، ص 102؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج 52، ص 153، ح 6.
2. بحارالأنوار، ج 52، ص 334، ح 64.
3. در بخشی از این دعای شریف که از امام صادق(ع) نقل شده و از اعمال روز نیمة رجب به شمار می‌آید، چنین آمده است: «اللّهمّ صلّ علی الأبدال و الأوتاد و السیّاح و العبّاد و المخلصین و الزّهاد و أهل الجدّ و الإجتهاد و... ؛ خدایا بر ابدال، اوتاد، روزه‌داران، عبادت‌کنندگان، مخلصان، زاهدان و اهل کوشش و تلاش [در راه اطاعت خدا] درود فرست و... » (شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، اعمال نیمة رجب و دعای امَ داوود).
4. ابراهیم بن علی کفعمی، المصباح، قم، الرضی و زاهدی، 1405 ق، ص 534.
5. میرزا حسن نوری، جنـة المأوی، مندرج در: بحارالأنوار، ج 53،
ص 301.
6. شیخ عباس قمی، سفینـة البحار، چاپ اوّل، دارالاسوة، 1414 ق،
ج 7، ص 327.
7. آب حیات: مجموعه سخنرانی‌های حضرت آیت الله ناصری در مورد امام زمان(ع)، گردآوری: مجید هادی زاده، چاپ چهارم: قم، خُلُق، 1386،ص359.
8. دائرة المعارف بزرگ اسلامی، چاپ اوّل: تهران، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، 1380، ج10، ص410، همچنین ر.ک: لغتنامه (دهخدا)، ج3،  ص3620، ماده اوتاد؛ سید مصطفی حسینی دشتی، معارف و معاریف: دایرة المعارف جامع اسلامی، چاپ سوم: تهران مؤسسه فرهنگی آرایه، 1379،ج 2 ص 637.
9. ر.ک: محمد مرتضی الزبیدی، تاج العروس من جواهر القاموس، چاپ اوّل: بیروت،‌دار الفکر، 1414 ق، ماده «وتد» ؛ فخرالدین الطریحی، مجمع البحرین، تهران، المکتبـة المرتضویه، 1386 ق، ج 3، صص 153 و 154.
10. شیخ حر عاملی، الجواهر السنیـة فی الأحادیث القدسیـة، قم، مکتبـة المفید، ص 200.
11. نهج البلاغه، ترجمه: محمَدمهدی فولاوند، چاپ سوم، تهران، صاائب، 1384، صص 98 و 99.
12. المصباح، ص 534؛ همچنین ر.ک: بحارالأنوار، ج 53، ص 301.
13. ر.ک: ابن منظور، لسان العرب، ج ، ص ، تاج العروس من جواهر القاموس، ج ، ص.
14. مجمع البحرین، ج 1، ص 319.
15. دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 2، ص 384، همچنین ر.ک: لغتنامه (دهخدا)، ج 1، ص 289، ماده ابدال.
16. غلامحسین مصاحب، دایرة المعارف فارسی، چاپ دوم: تهران، امیرکبیر، کتاب‌های جیبی، ج1، ص5، ماده ابدال.
17. ر.ک: فردوس الاخبار، ج 2،‌ص 84؛ حلیة الاولیاء، ج 5، ص 8؛ المعجم الکبیر، ج 10، ص 224؛ به نقل از محمد جواد مروجی طبی، «ابدال یا پیشکاران امام زمان(ع)»، موعود، سال دوازدهم، شمارة 86، فروردین 1387.
18. المعجم الکبیر، ج 10، ص 224؛‌ به نقل از همان.
19. ر.ک: بحارالأنوار، ج 53، ص 103.
20. ر.ک: «ابدال یا پیشکاران امام زمان(ع).
21. لغت نامه (دهخدا)، ج 14، ص 22345.
22. سیّد جعفر سجّادی، فرهنگ معارف اسلامی، چاپ سوم: تهران، کومش، 1373، ج3، ص 1990.
23. معارف و معاریف، ج 10، ص 78.
24. ر.ک: بحارالأنوار، ج 53، ص 301.
25. لغت نامه (دهخدا)، ج10، ص 15026.
26. سوره اعراف (27)، آیه 201.
27. المصباح، ص 535؛ همچنین ر.ک: بحارالأنوار، ج 53، ص 301.
28. همان.
29. لغتنامه (دهخدا)، ج 14، ص 22681 ماده نقیب؛ همچنین ر.ک: معارف و معاریف.ج10، صص 196و197.
30. لغت نامه (دهخدا)، ص 22654، ماده نقباء.
31. محمد معین، فرهنگ فارسی، چاپ هشتم، تهران، امیرکبیر، 1371، ج 2، ص 1639.
32. معارف و معاریف، ج 5، ص 628، همچنین ر.ک:. لغت نامه (دهخدا)، ج 8، ص 11928، مادهی رجال الغیب؛ فرهنگ معارف اسلامی، ج 2، صص903و 904.

313 نفر چه کسانی هستند؟

... پس چون قیام کند جمع می‌شوند به سوی او یارانش، که به شمار اصحاب بدر و اصحاب طالوتند و ایشان 313 نفرند که همة آنها شیرانی هستند که از کمین‌گاه‌های خود بیرون آیند مانند پاره‌های آهن اگر ایشان اراده کنند که کوه‌های سخت را از جا بکنند هر آینه آنها را از جاهای خود می‌کنند، پس ایشانند کسانی که به یگانگی، خدا را پرستش می‌کنند. گروهی از صاحبان فضل و علم و موجّهان یاران امیرالمؤمنین(ع) نزد ایشان رفتند و گفتند:‌ یا امیرالمؤمنین برای ما این مهدی را وصف کن زیرا که دل‌های ما مشتاق ذکر اوست. پس آن حضرت فرمود: اوست که صاحبِ رویی مانند ماه و نورِ پیشانی و درخشندگی دارد و صاحبِ نشانه و خالی است، داناست در حالتی که کسی از بشر او را تعلیم نداده و خبردهنده است به آنچه خواهد بود و خواهد شد پیش از آنکه تعلیم داده شود. گروه مردم، آگاه باشید به درستی که حدود دین در میان ما برپا شد و عهد آن از ما گرفته شد. آگاه باشید به درستی که مهدی طلب قصاص می‌کند از کسی که نمی‌شناسد حقّ ما را و او گواه بر حقّ و خلیفة خداست بر خلق او، نام او مانند نام جدّ او رسول خدا(ص) است پسر حسن بن علی [امام عسکری]، از اولاد فاطمه و از ذرّیة فرزندم حسین است... پس چون قیام کند جمع می‌شوند به سوی او یارانش، که به شمار اصحاب بدر و اصحاب طالوتند و ایشان 313 نفرند که همة آنها شیرانی هستند که از کمین‌گاه‌های خود بیرون آیند مانند پاره‌های آهن اگر ایشان اراده کنند که کوه‌های سخت را از جا بکنند هر آینه آنها را از جاهای خود می‌کنند، پس ایشانند کسانی که به یگانگی، خدا را پرستش می‌کنند. در شب‌ها مانند زنان جوان‌مرده از ترس خدا و خشیّت او نمازگزارند و روزه‌دارانند در روز. دل‌هاشان با هم جمع و یکی است در دوستی کردن با همدیگر و پند دادن به یکدیگر، آگاه باشید که من هر آینه می‌شناسم نام‌های ایشان و شهرهای ایشان را.


سپس به این صورت فرمودند:
از بصره: علی و محارب
از کاشان: عبدالله و عبیدالله
از مهجم (حدود یمن): محمّد، عصر و مالک
از سند:‌ عبدالرحمن
از هجر:‌ موسی، عبّاس
از کور (از توابع بصره): ابراهیم
از شیرز: عبدالوّهاب
از سعداوه (قریه‌ای در حجاز): احمد، یحیی و فلّاح
از زید (از توابع شام یا محلی از لحسا‌): محمّد، حسن و فهد
از قبیلة حمیر: مالک و ناصر
از شیراز: عبدالله، صالح، جعفر و ابراهیم
از عَقر (نزدیک کربلا): احمد
از منصوریه: عبدالرّحمن و ملاعب
از سیراف: خالد، مالک، حوقل، ابراهیم
از خونج (قریه‌ای میان مراغه و زنجان): محروز و نوح
از ثَقب: هارون
از سِنّ: مقداد و هود
از هونین: عبدالسّلام، فارس و کلیب
از رهاط: جعفر
از عُمّان: محمّد، صالح، داوود، هواشب، کوش، یونس
از عمّاره (یکی از شهرهای عراق):‌ مالک
از جماره (از شهرهای عراق): یحیی و احمد
از کرمان: عبدالله
از صنعای یمن: جبرئیل، حمر، یحیی و سمیع
از عدن: عون و موسی
از تنجویه (جزیره‌ای بزرگ که در آن است پادشاه زنبگار): کوثر
از همدان: علی و صالح
از انطائف: علی، سبا و زکریّا
از هجُر: عبدالقدوس
از خط: علی و مبارک
از جزیرة اوال (بحرین): عامر، جعفر، نصیر، بُکیر و لیث
از کَبش(جانب غربی بغداد): محمّد یا فهد
از جدّه: ابراهیم
از مکّه:‌عمرو، ابراهیم، محمّد و عبدالله
از مدینه: علی، حمزه، جعفر، عبّاس، طاهر، حسن، حسین، قاسم، ابراهیم و محمّد
از کوفه: محمّد، غیاث، هود و عتاب
از مرو: حذیفه
از نیشابور: علی و مهاجر
از سمرقند: علی و مجاهد
از کازرون: عمر، معمّر و یونس
از شوش: شیبان و عبدالوّهاب
از شوشتر: احمد و هلال
از ضیق(از دهات یمامه): عالم و سهیل
از طائف یمن: هلال
از مرقیّه (قطعه‌ای در ساحل حِمص): بشر و شعیب
از بَرعه (نزدیکی‌های طائف): یوسف، داوود و عبدالله
از عسکر (از نواحی خوزستان): طیب و میمون
از واسط:‌ عقیل
از بغداد: ‌عبدالمطّلب، احمد و عبدالله
از سرّمن رای: مرائی و عامر
از سهم (از قراء اندلس): جعفر
از سیلان (جزیره‌ای بزرگ میان هند و چین): نوح، حسن و جعفر
از کرخ (بغداد): قاسم
از نَوبه:‌ واصل و فاضل
از قزوین: هارون، عبدالله، جعفر، صالح، عمر، لیث، علی و محمّد
از بلخ: حسن
از مراغه: صدفه
از قم: یعقوب
از طالقان: صالح، جعفر، یحیی، هود، فالح، داود، جمیل، فضیل، عیسی، جابر، خالد، علوان، عبدالله، ایّوب، ملاعب، عمر، عبدالعزیز، لقمان، سعد، قبضه، مهاجر، عبدون، عبدالرحمن و علی
از سجار (دهی است از دهات نور در بیست فرسخی بخارا): اَبان و ‌علی
از سرخس: ناجیه و حفص
از انبار (عراق): علوان
از قادسیّه: حصین
از دَورَق (از شهرهای خوزستان نزدیک رامهرمز): عبدالغفور
از حبشه: ابراهیم، عیسی، محمّد، حمدان، احمد و سالم
از موصل:‌ هارون و فهد
از بَلقا (جلگه‌ای از جلگه‌های دمشق میام شام و وادی القری): صادق
از نصیبین: احمد و علی
از سِنجار (از نواحی جزیره سه روز راه فاصله است تا موصل): صادق یا محمّد
از خِرشان (در بیضاء): تکیّه و مُسنون
از ارمنیه: احمد و حسین
از اصفهان: یونس
از ذهاب:‌ حسین
از ری:‌ مجمع
از دیار:‌ شعیب
از هرات:‌ نهروش
از سلماس:‌ هارون
از تفلیس: محمّد
از کُرد: عون
از حبش: کثیر
از خلاط:‌ محمّد، جعفر
از شوبک (از بلاد شام): عُمیر
از بیضا: سعد و سعید
از صیغه: زید، علی و موسی
از قبیلة اوس: محمّد
از انطاکیه: عبدالرّحمن
از حلب: صبیح و محمّد
از حِمص: جعفر
از دمشق: داود و عبدالرّحمن
از رمله: طلیق و موسی
از بیت‌المقدّس: بُشر، داود و عمران
از عسقلان: محمّد، یوسف، عمر، فهد و هارون
از عرب عنیزه: عمیر
از عکّا:‌ مروان و سعد
از عرفه(نام بلادی چند است): فرّخ
از طبریّه: فلیح
از بُلُست (از دهات اسکندریه): عبدالوارث
از فسطاط (نزدیک مصر):احمد، عبدالله، یونس و طاهر
از بالیس (شهری در شام میان حلب و رقّه): نصیر
از اسکندریه: حسن، محسن، شبیل، شیبان
از جبل‌اللکام (محلّی مشرف بر انطاکیه در لبنان): عبدالله، عبیدالله، بحر، قادم و طالوت
از سادَه (محلّی در یمامه): صلیب، سُعدان و شبیب
از افرنج (فرانسه): علی و احمد
از یمامه:‌ ظافر و جمیل
از مُعاذه (محلّی نزدیک کوه‌های اُذقِیَه از بنی قُشیر): سوید، احمد، محمّد، حسن، یعقوب، حسین، عبدالله، عبدالقدیم، نعیم، علی، حیان، ظاهر، تغلب و کثیر
از اَلُومه (از دیار هذیل): معشر
از عبادان: حمزه، شیبان، قاسم، جعفر، عمرو، عامر، عبدالمهیمن،‌عبدالوارث، محمّد و احمد
از یمن: جبیر، حویش، مالک، کعب، احمد، شیبان، عامر، عمّار، فهد، عاصم، حَجرش، کلثوم، جابر و محمّد
از بادیه‌نشین‌های مصر: عجلان و‌ درّاج
از بادیه‌نشین‌های اعقیل: منّبه، ضابط و غربان
از بادیه‌نشین‌های اغیر: عمرو
از بادیه‌نشین‌های شیبان: نهراش
از قبیلة تمیم: ریّان
از بادیه‌نشین‌های قُسیّن (نواحی کوفه): جابر
از بادیه‌نشین‌های کلاب: مطر
از موالی اهل بیت(ع): عبدالله، مخِنف و‌ براک
از موالی انبیاء: صباح، صیاح، میمون و هود
از دو مرد غلام: عبدالله و ناصح
از حلّه: محمّد و علی
از کربلا: حسین، حسین و حسن
از نجف: جعفر و محمّد
شش نفر از ابدال که نام همة آنها عبدالله است.

منبع: میرجهانی طباطبایی، محمّد حسن، نوائب الدهور،‌ج2، صص 113-127.

شیوه‌های یاری امام مهدی (ع‍ج)

آیا یاری امام عصر(ع) که خود مظهر قدرتِ یزدان و مظهر سیطره و چیرگی خدای جبار است، از طرف ما بندگانِ ضعیف امکان پذیر است؟
از برترین اقسام یاری امام زمان(ع)، دعا در تعجیل فرج آن حضرت است و بدیهی است که از شرایط استجابت دعا، تقوا است.




اشاره:

«لواءُ الانتصار» یا شیوه‌های یاری قائم آل محمّد(ع) نام کتابی است که به قلم یکی از شیفتگان و ارادتمندان امام عصر(ع) تألیف شده است. مرحوم آیت الله میرزا محمّدباقر فقیه ایمانی اهتمام و عنایت فراوانی به ذکر فضایل و مناقب امام زمان داشت و در تمام عمر در فراق و انتظار یوسف زهرا(ع) دلی سوزان و اشکی ریزان داشت و از ویژگی‌های آن منتظر راستین این بود که با هر بهانه‌ای دل‌ها را متوجه آن امام مهربان می‌کرد. ایشان 70 جلد کتاب و رساله نوشت که نیمی از آنها به موضوعات مهدویت مربوط می‌شود. از آنجایی که پیش از این، در مقاله دیگری با عنوان «جانِ شیفته» به شرح احوال و آثار این عبدصالح خدا پرداخته شده است، در این نوشتار تنها گزارشی از کتاب «شیوه‌های یاری قائم آل محمّد» آورده می‌شود.


معنای یاری امام زمان(ع)

مرحوم فقیه ایمانی کتاب خود را با این سؤال اساسی شروع می‌کند که: آیا یاری امام عصر(ع) که خود مظهر قدرتِ یزدان و مظهر سیطره و چیرگی خدای جبار است، از طرف ما بندگانِ ضعیف امکان پذیر است؟ در پاسخ، با استناد به آیاتی چند می‌نویسد: «خداوند خود در قرآن کریم فرموده: «إن تنصروا الله ینصرکم و یثبّت أقدامکم؛ اگر خداوند را یاری کنید، او نیز شما را یاری کرده و گام‌هایتان را ـ در سلوک راه حق ـ ثابت و پایدار نگاه می‌دارد». ممکن است این سؤال در ذهن کسی خطور کند که خداوند متعال که خود بی‌نیاز مطلق است و احتیاج و نیاز در ذاتِ مقدّس او راه ندارد و معقول و پذیرفتنی هم نیست؛ چگونه چنین درخواستی را از بندگان خود نموده است؟»

یا در جای دیگر فرموده: «من ذالّذی یقرض الله قرضاً حسناً؛ کیست که به خداوند قرض نیکو بدهد» در پاسخ باید گفت: خداوند از شدت علاقه و محبتی که به اولیای خود دارد، یاری آنها را یاری خود، ظلم به آنها را ظلم به خود، احسان به آنها را احسان به خود فرض کرده و آنان را معیار و ملاک قرار داده تا بندگانش را بیازماید. پس هر کس که ادعای دوستی خدا را دارد باید اولیای او را دوست بدارد، چنانکه در بسیاری از زیارات معصومین(ع) آمده است:

«من أحبّکم فقد أحبّ الله و من أبغضکم فقد أبغض الله؛ کسی که شما را دوست بدارد، خدا را دوست داشته و هر که با شما دشمنی کند، خدا را دشمن داشته است».

پس با توضیحات بالا روشن شد، اگر کسی بخواهد خدا را یاری کند تا مشمول عنایات پروردگار و امدادهای غیبی او واقع شود، باید اولیای او را یاری کند و بدیهی است که سر سلسلة اولیای الهی و محبوب‌ترین افراد در درگاه ربوبی، پیامبر خدا(ص) و اهل بیت(ع) او هستند و آنان سرچشمة همة برکات و واسطة همة فیوضاتِ الهی می‌باشند و آنچه از طرف پروردگار به بندگانش احسان می‌شود به خاطر آنهاست.

و در زمان حاضر ولایت کلیة الهیه و خلافت و وصایت نبویه به وجود مبارک حجت بن الحسن(ع) اختصاص دارد و اوست که واسطة میان خدا و خلق می‌باشد: «و بیمنه رُزق الوری و بوجوده تثبت الأرض و السماء؛ به برکت وجود نازنین اوست که به همة موجودات روزی داده می‌شود و به وجود شریف اوست که زمین و آسمان پایدار مانده است».

پس وظیفة ما در مقابل این همه الطاف و عنایات که از ناحیة مقدس او به ما می‌رسد، شکرگزاری است و کمترین مرتبة شکر آن است که نعمت‌های ولیّ خود را در راه مخالفت با او به کار نبریم و موجباتِ خوشنودی او را فراهم آوریم و او را به هر شکل ممکن یاری دهیم که این خود یاریِ خداست و همان چیزی است که خداوند در برابر آن، وعدة نصرت به بندگانش را داده است.1

انگیزة نگارش کتاب

مرحوم فقیه ایمانی پس از بیان منظور از یاری امام عصر(ع)، در انگیزة تألیفِ خود می‌نویسد: از آنجایی که زنده کردن امر امام زمان(ع) و دعوت و هدایت بندگان به سوی ولایتِ ایشان، نصرت و یاری آن حضرت است ـ و این هدف با تحریر و نشر سخنان اهل بیت(ع) در این موضوع به دست می‌آید، در خاطر قاصر این عبد ضعیف ـ محمّدباقر (فقیه ایمانی) ـ چنین آمد که در ضمن چند ورق، راه‌هایی را که به واسطة آنها، نصرت آن امام مظلوم تحقّق پیدا می‌کند را یادآوری کنم و آن را «لواء الانتصار؛ پرچم یاری» یا: شیوه‌های یاری قائم آل محمّد(ص)، بنامم.2

گزارشی از کتاب
این کتاب در دو فصل نگارش و تدوین یافته است: 1. فصل اوّل در: فضیلت نصرت و یاری اهل بیت(ع) در اخبار و روایات که مؤلف با آوردن احادیث و اخباری فضیلت یاوری اهل بیت پیامبر(ص) را مختصراً بازگو می‌کند؛ 2. فصل دوم کتاب که سایر بخش‌های کتاب را در برمی‌گیرد، در بیان چگونگی و کیفیت نصرت و یاری امام زمان(ع) در امر دین است. این فصل به بیان دوازده کیفیت پرداخته و نگارش یافته است که گزارشی از موضوعات و مطالب آن جهت آشنایی با بیشتر این شیوه‌ها در ادامه می‌آید.

1. یاری امام زمان(ع) با پیشه کردن تقوا: مرحوم فقیه ایمانی در ذیل این شیوه، شانزده راه و روش را برمی‌شمارد که به اختصار به چند مورد آن اشاره می‌شود:

الف) از بزرگ‌ترین و مهم‌ترین اموری که آن حضرت(ع) از جانب حق تعالی بر عهده دارند، هدایت بندگان و ارشاد آنان به سوی فلاح و صلاح است. پس هرگاه کسی یک نفر از بندگان خدا را هدایت کند یا اینکه خودش را اصلاح نماید و تقوا پیشه کند، به همان مقدار که در هدایت او یا اصلاح خود گام بردارد، امام(ع) را یاری کرده است.

ب) هرگاه مؤمنی به صفتِ تقوا آراسته گردید و آثار کمال از او ظاهر شد، امام(ع) به وجود او افتخار می‌کند و در حقیقت مایة زینت امام(ع) شده است.

ج) هرگاه بندة مؤمنی بر اثر تقوا به درجة کمال رسید، خداوند متعال بعضی از کرامات را گاه گاه از او ظاهر می‌نماید و این ـ ظهور کرامات ـ موجب کمال و استحکام عقیده و معرفت مردم نسبت به امام زمان(ع) می‌شود که اینان که شیعه و دست‌پروردة اویند، چنین‌اند، پس خود او چگونه است.

د) از برترین اقسام یاری امام زمان(ع)، دعا در تعجیل فرج آن حضرت است و بدیهی است که از شرایط استجابت دعا، تقوا است. پس دعا و طلب فرج آن حضرت زمانی واقعاً یاری امام(ع) به حساب می‌آید که بنده، حقیقتاً دارای صفتِ تقوا باشد.3

2. یاری امام زمان(ع) با راهنمایی جاهلان: مرحوم فقیه ایمانی در این باب می‌نویسد: هدایتِ بندگانِ خدا یکی از شئون امامت امام(ع) است، پس هر کس به توفیق الهی بتواند وسیلة هدایتِ گروهی شود، در حقیقت آن حضرت را در امر ترویج و تبلیغ دین یاری کرده و با این عمل نصرت الهی را محقّق نموده است. بنابراین هر کس به هر شکلی که برای او ممکن است باید در راهنمایی افراد گمراه و نادان تلاش کند که این شیوه، از بهترین عبادت‌ها و باعث نزدیکی به پروردگار است و مقصود از زنده کردن [نفس] در این آیة شریفه «و من أحیاها فکأنّما احیی الناس جمیعاً؛4 هر کس نَفْسی را زنده کند، گویا تمام مردم را زنده کرده است» همین هدایت است و این تکلیف بیشتر متوجه علما است.5

3. یاری امام زمان(ع) با تحصیل علوم و معارف دینی: شخص مؤمن با کوشش در فراگیری علوم و معارف دینی، در حقیقت امام عصر(ع) را یاری کرده است، زیرا اوّلاً خودِ انسان از جملة کسانی است که هدایتِ او از شئون امام است، پس همان طور که به هدایت دیگران، یـاری امــام(ع) حاصل می‌شود، فراهم آوردن وسایل هدایت خود نیز یاری آن حضرت به حساب می‌آید، ثانیاً: آمـوختـن علوم دینی، مقدمة راهنمایی خلق است. وقتی نور علم پیدا شد، دیگران نیز از روشنایی آن بهره‌مند می‌شوند و بدین وسیله یاری امام زمان(ع) تحقّق پیدا می‌کند.6

4. یاری امام عصر(ع) با امر به معروف و نهی از منکر: یکی دیگر از راه‌ها و شیوه‌های یاری امام عصر(ع)، انجام دو فریضة امر به معروف و نهی از منکر است که اگر با شرایط آن انجام شود، آثار ظاهری و باطنی را به دنبال دارد. آثار ظاهری این دو فریضه در این راستا این است که: به وسیلة امر به معروف، تارکان کارهای نیکو، آنها را به جا می‌آورند و همچنین با نهی از منکر گناهکاران یا کلّاً گناه را ترک می‌کنند یا کمتر انجام می‌دهند.

و در این آثار ظاهری، نوعی نصرت و یاری امام زمان(ع) نهفته است، زیرا اینها از اموری است که مختص به وجود مبارک امام(ع) است. پس هر کس مؤفق به انجام این امور شود، البته امام را یاری نموده است.

امّا آثار باطنی این دو فریضه این است که: موجب نزول برکات و فیوضات الهی شده و سبب برطرف شدن بلاها و گرفتاری‌ها می‌گردد. که در این آثار باطنی نوعی نصرت امام(ع) نهفته است، زیرا برکات و فیوضات الهی به یُمن وجود مبارک امام(ع) به بندگان می‌رسد، پس هر کس باعث برطرف شدن موانع و سبب ظهور آنها گردد، آن حضرت را در ظهور آثار وجودی ایشان یاری کرده است.7

5. یاری ولیّ امر(ع) از طریق مرابطه: حضرت آیت الله فقیه ایمانی ابتدا «مرابطه» را این‌گونه معنی می‌کند: «مرابطه، یعنی آمادگی و مسلّح بودن در برابر دشمنان اسلام در مرزها» ایشان با آوردن این آیه و تفسیر آن از امام صادق(ع)، یاری امام عصر(ع) به وسیلة مرابطه را چنین می‌نویسند: کلینی در کتاب «کافی» در ذیل این آیة شریفه «إصبروا و صابروا و رابطوا»8 از امام صادق(ع) روایت کرده: یعنی «بر سختی واجبات صبر کنید و یکدیگر را به پایداری در مصایب امر کنید و برای ائمه(ع) مرابطه نمایید».

مؤلف آنگاه مرابطه را در دو قسم این‌گونه تبیین می‌کند: 1. اینکه جمعی از مسلمانان برای حراست از کیان کشور اسلامی پیوسته آماده باشند که یاری امام زمان(ع) بدین شیوه کاملاً واضح است، زیرا حفظ کیان اسلام و مسلمانان از اموری است که به وجود مبارک امام(ع) بازگشت کرده و از شئون امامت است. پس هر کس در این راه تلاش کند، زحمتی از دوش مبارک آن حضرت برداشته، باعث عزّت و شرف ایشان گشته و به نوعی امام خود را یاری کرده است؛
2. قسم دوم مرابطه آن است که شخص مؤمن پیوسته و در همه حال منتظر فرج امام زمان خود باشد و خویشتن را برای شرکت در قیام بزرگ و جهانی آن حضرت ـ هر چند با آماده کردن یک تیر ـ مهیّا سازد که امام صادق(ع) در این باره فرمود: «هر یک از شما [مسلمانان] باید برای قیام قائم آمادگی پیدا کند، اگرچه با داشتن یک تیر باشد».9

6. یاری صاحب الامر(ع) با تقیّه نمودن: تقیّه، یعنی در برخورد با دشمنان آن گونه رفتار شود که جان و مال و آبروی فرد مؤمن و دیگر مؤمنان حفظ شود. مرحوم فقیه ایمانی این نوع یاری را در سه دسته تقسیم نموده، از جمله اینکه چگونه می‌توان به وسیلة تقیّه امام زمان(ع) را یاری کرد؟ وی در پاسخ می‌نویسد: چنان‌که گفته شد «تقیه» در موردی است که شخص مؤمن به علّت انجام یا ترک کاری در معرض خطر [جانی ـ مالی ـ آبرویی و... ] باشد و همچنین آن خطر نسبت به آن حضرت یا شیعیان و دوستان آن حضرت باشد، پس اگر مؤمن در این گونه موارد تقیّه کند در اصل امام خود را در دفع خطر و ضرر یاری کرده است، مانند مواردی که گفتار و کردار بندة مؤمن [خدای ناخواسته] موجب مسخرة دشمنان یا بی‌ادبی جاهلان نسبت به اولیای حق و امامان معصوم(ع) شود.10 مؤلف در ادامه روایاتی را در فضیلت تقیّه و همچنین در نکوهش ترک آن [در جایگاه خود] و اشاراتی به موارد و کیفیت آن آورده است.

7. یاری امام عصر(ع) با دعا در تعجیل فرج آن حضرت: احادیث و روایات دلالت دارد که احقاقِ حقوق الهی و حقوق همة انبیا، اوصیا و اولیا بستگی کامل به ظهور سرشار از سرور حضرت بقیة‌الله(ع) دارد و متوقف بر آن است. همچنین از بسیاری از اخبار و فقرات ادعیه و زیارات استفاده می‌شود که اصل وقوع ظهور آن حضرت یک وعدة تخلف ناپذیر الهی است، ولی زمان وقوع آن حرکت و حادثة عظیم از امور «بداءپذیر» بوده که قابل تعجیل و تأخیر می‌باشد.

از بعضی از روایات این گونه به دست می‌آید که دعای مؤمنان ـ چنانچه با شرایط و آداب کامل باشد ـ تأثیر به سزایی در تعجیل فرج خواهد داشت و روشن است که اگر فعل کسی در وقوع امری تأثیر داشته باشد، به نوعی در آن امر کمک کرده است. نتیجه آنکه: دعای شخص مؤمن جهت تعجیل فرج، در حقیقت، نصرت و یاری امام عصر(ع) است.11

مرحوم مؤلف در ادامة این فصل چنین آورده است: همان طور که دعا موجب تعجیل در فرج است، ترک آن نیز باعث تأخیر در فرج می‌شود. ایشان از طریق استناد به شواهد قرآنی و روایی به تبیین این مهم می‌پردازد. آوردن آیات و روایات و تفسیر و تأویل آنها بر این مطلب تأکید می‌کند.

وی همچنین با آوردن روایاتی مبنی بر اینکه امامان معصوم(ع)، خود گاهی اوقات از شیعیان خود می‌خواستند، که برای حوایج و مهمات آنها دعا کنند، نتیجه می‌گیرد که دعای مؤمن در اصلاح حوایج و برطرف شدن هموم و غموم (ناراحتی‌ها و نگرانی‌های) امامان(ع) تأثیر دارد و این مطلب منافاتی با این قضیه ندارد که امامان با اینکه خود وسیلة همة فیوضات الهی برای دیگران هستند و از هر جهت از دیگران بی‌نیاز می‌باشند [امّا از دیگران درخواست دعا نمایند] چنان‌که خداوند متعال با آنکه غنی بالذات بوده و بی‌نیاز می‌باشد، امّا بندگان را امر به عبادت خود فرموده و همچنین از آنها طلب یاری نموده و حتی قرض خواسته است.

حکمت این امور، آن است که بندگان، خود را در راحتی عقیده و گفتار و در مقام دوستی با او بیازمایند و با انجام این اعمال لیاقت و قابلیت رحمت او را بیابند.12 مؤلف در ادامه، مطالب خواندنیِ خوب و قابل استفاده‌ای را دربارة شرایط دعا و اوقات و مکان‌های آن ذکر می‌کند.

8. یاری امام زمان(ع) به واسطة تمنا و آرزوی یاری ایشان: تمنا و آرزوی یاری امام زمان(ع) هنگامی که با عزم و ارادة حقیقی و اشتیاق قلبی و صدق و یقین باشد در حقیقت یاری امام عصر(ع) است و بر دو قسم است: اوّل، اینکه اشتیاق فراوان و اراده و تصمیم داشته باشد که هرگاه آن حضرت ظهور کنند، ایشان را یاری نماید. دوم، اینکه اندیشة نصرت و یاری اسلام [حقیقتاً] در قلب او باشد و به واسطة خرابی و نابسامانی در اسلام اندوهگین باشد.

فردِ مؤمن، شوق و اشتیاق فراوانی برای نصرت و یاری امام زمان(ع) دارد و چون در خارج، اسباب ظاهری آن مهیّا نیست، همواره آرزوی فراهم شدن زمینة آن را دارد و برای آن بی‌تابی می‌کند. مؤمن منتظر، پیوسته با غم و اندوه همدم است تا به حدّی که حالت ندبه پیدا می‌کند؛ در این صورت است که خداوند به او اجر کامل یاری امام زمان(ع) را عنایت کرده و او را از یاوران قائم آل محمد(ع) به شمار می‌آورد.13

بندة مؤمن اگر تمنای نصرت و یاری اسلام را داشته و حقیقتاً برای مصیبت‌های اسلام غمناک باشد امّا چون توانایی یاری اسلام را ندارد، به واسطة تمنای آن، در زمرة یاوران واقعی محسوب می‌شود. از آنجا که نصرت و یاری و حفظ اسلام از شئون خاصة امام زمان(ع) است، پس هر کس، به هر عنوان و به هر وسیله‌ای که سعی و کوشش در نصرت اسلام نماید، در حقیقت امام عصر(ع) را یاری نموده است.14مرحوم مؤلف در این باب، روایاتی را دربارة ادخال سرور در قلب مؤمن و رفع گرفتاری‌های مؤمنان و حقوق برادران دینی می‌آورد و از آن نتیجه می‌گیرد که کمک به آنان و یاری رساندن به ایشان، یاری رساندن به امام زمان(ع) است.15

9. یاری حجّت خدا(ع) با انتظار ظهور و فرج آن حضرت: اهمیت انتظار ظهور به حدّی است که منتظر در زمرة مجاهدان و شهدای در حضور امام(ع) به شمار می‌رود. مرحوم فقیه ایمانی این بخش را در سه قسمت سامان داده است: 1. روایاتی که بیان می‌کند که انتظار فرج، فضیلت نصرت و شهادت در راه خدا را دارد. از جمله: در «نورالابصار» از ابی حمزه نقل شده که گفت: به امام صادق(ع) عرض کردم: «فدایت شوم، پیر و ناتوان شده و اجلم نزدیک شده و می‌ترسم پیش از وقوع امر فرج شما بمیرم».

امام(ع) فرمود: «ای اباحمزه! هر کس که ایمان داشته باشد و گفتار ما را تصدیق کند و منتظر فرج ما باشد، مانند کسی است که در زیر پرچم حضرت قائم(ع) شهید شده، بلکه پاداش کسی را دارد که در رکاب پیامبر اکرم(ص) شهید شده است».16 و در روایت دیگری آن حضرت فرمود: «هر کس که در حال انتظار فرج از دنیا برود نزد حق‌تعالی از بسیاری از شهیدان بدر و احد برتر است».17

از این روایات و روایات مشابه آن استفاده می‌شود که خداوند به واسطة انتظار، اجر و پاداش مجاهدان و شهیدان در رکاب حضرت قائم(ع) را مرحمت فرموده و منتظران فرج را در فوج یاوران ایشان محشور می‌فرماید.18 مرحوم مؤلف فصل دوم این باب را به فضیلت‌های انتظار اختصاص داده و احادیثی را در این باره می‌آورد.

3. در بیان معنای انتظار و شرایط و آداب آن: مرحوم فقیه ایمانی در این باب در معنای «انتظار» می‌نویسد: حقیقت انتظار، بر حسب مفهوم لفظی آن، ضدّ یأس است و مراد از انتظار چیزی، آن است که یقین به وقوع آن داشته، چشم به راه آن و امیدوار به وقوع آن باشد. آنگاه ایشان انتظار را به دو مقولة قلبی و بدنی تقسیم می‌کند و می‌نویسد: «انتظار قلبی دارای درجات سه گانه است: الف) یقین داشته باشد که ظهور آن حضرت حق است و واقع خواهد شد و در آن وعدة الهی، تخلفی نیست لذا هر قدر هم در تحقق آن تأخیر شود، ناامید نگردیده و اصل آن را منکر نشود و بداند که اعتقاد به این درجه واجب است و حقیقت ایمان به آن بستگی دارد و نبود آن در باطن امر، موجب کفر و ضلالت است، اگر چه به حسب ظاهر، محکوم به احکام اسلام باشد، چون انکار امر امامت است هر چند در ظاهر اقرار به توحید و رسالت دارد.

ب) ظهور را منحصر به وقت خاصّی نداند که قبل از آن، مأیوس از وقوع آن شود، اعتقاد به این درجه نیز واجب است از این یأس و ناامیدی نهی شده و حرام است و این حرمت و حرام بودن به علّت «تکذیب وقّاتون» است.

ج) به حسب آنچه در روایات آمده، در همه حال منتظر بوده و امید به ظهور داشته باشد و اعتقاد به این درجه، مقتضای کمال ایمان است، زیرا لازمة کمال ایمان شخص مؤمن در این است که فرج را نزدیک بداند و پیوسته چشم به راه بوده و همه وقت منتظر آمدن مسافر خود باشد.19

مرحوم فقیه ایمانی در ادامه دربارة «انتظار بدنی» می‌نویسد: هرگاه انسان مزرعه‌ای داشته، آن را اصلاح کرده، تخم کاشته و آب داده باشد، چون احتمال وقوع آفاتِ زمینی و آسمانی می‌رود، دعا می‌کند و از خداوند متعال حفظ آن زراعت را از آفات طلب می‌کند و با این حال در انتظار زمان رسیدن محصول باقی می‌ماند. همان‌گونه که در نعمت‌های دنیوی، خداوند متعال اسباب را مهیّا کرده و نعمت‌ها را به وسیلة آن اسباب عطا می‌فرماید، همچنین برای تعجیل در ظهور امام ـ که وسیلة ظهور همة نعمت‌هاست ـ اسبابی مقرّر فرموده که به دست خود بندگان است و آن اسباب عبارت از تقوا و اعمال صالح است. گناهان بندگان، افشا کردن اسرار آل محمد(ص) و تقیّه نکردن از دشمنان از اموری است که خود امر فرج را به تأخیر می‌اندازد، لذا بندة مؤمن باید با توبه از همة گناهان، دفع آفات را طلب کند و در انتظار زمان رسیدن محصول یعنی روز ظهور و فرج امام باقی بماند. این حالت، انتظار کامل بدنی بوده و از لوازم کمال ایمان است.20
مؤلف به دنبال بحث مهمّ انتظار، به شرایط آن می‌پردازد و دو شرط مهم را برای آن ذکر می‌کند: 1. خلوص نیت، 2. صبر و شکیبایی. ایشان در بحث صبر به اقسام و درجات آن اشاره کرده و مطالب مفیدی را می‌آورد و رشتة بحث را به آداب انتظار گره زده، می‌نویسد: مؤمن هرگاه واقعاً انتظار ظهور مولای خود را دارد و حقیقتاًَ مشتاق دیدار آن طاووس کبریایی است و درک حضور او را آرزو دارد، باید بعد از تحصیل انتظار، کوشش نماید تا باطن خود را به محاسن و مکارم اخلاق زینت دهد و ظاهر خود را به آداب و سنن نبوی(ص) از قبیل انجام نوافل و مستحبّات و ترک مکروهات آراسته گرداند.21

مؤلف دامنة بحث را با علایم انتظار فرو چیده و در این باب دو مطلب مهم را خاطر نشان می‌کند و آن اینکه: از آشکارترین علامت‌های انتظار دو چیز است: 1. اشتیاق قلبی: زیرا هر چه محبوب در نظر حبیب عزیزتر و محبت حبیب نسبت به او بیشتر باشد، اشتیاق او به دیدار محبوب زیادتر می‌شود و هر چه آتش اشتیاق شعله‌ورتر شود، فراق دوست تلخ‌تر خواهد شد و هر چه مفارقت درازتر گردد، غم و اندوه فراوان‌تری به دنبال خواهد داشت به حدّی که باعث بکاء و گریه، بلکه موجب جزع و ندبه می‌شود.22

2. دومین علامت و نشانة انتظار، عزلت و دوری از نامحرمان و همچنین کمی گفتار و دوری از مطالب بیهوده است. پس هر کس این آثار را در وجود خود به صورت بیشتر و کامل‌تر از نظر ظاهری و باطنی داشته باشد، نشان آن است که مقام اشتیاق و حقیقت انتظار او برای ظهور و فرج مولای خود و زیارت جمال نورانی او کامل‌تر است.23

بنابراین هرگاه بنده‌‌ای به اندازة توانایی خویش در نصرت و یاری امام زمان(ع) کوشش کند و فرج آن حضرت را انتظار کشد، چنین شخصی در زمرة یاوران آن حضرت قرار می‌گیرد.24


10. یاری امام زمان(ع) با طلب آمرزش برای مؤمنان: یکی دیگر از راه‌های نصرت و یاری امام(ع) طلب آمرزش برای همة اهل ایمان است؛ چه در حال حیات بوده یا اینکه از دنیا رفته باشند. در اخبار زیادی نقل شده است که دعای مؤمن در حقّ دیگر مؤمنان و در غیاب آنان مستجاب است و از جمله دعاهایی است که رد نمی‌شود. پس هرگاه مؤمنان علاوه بر توبه از جانب خود، برای دیگر مؤمنان طلب آمرزش نمایند، کمال امیدواری است که این توبه و دعا و آمرزش مورد قبول درگاه الهی شده و به واسطة آن، فرج نزدیک‌تر شود و واضح است که هرگاه مؤمنان هر زمان بدین شکل توبه و دعا کنند و آن، مورد قبول حضرت حق واقع شود، چنین توبه و دعایی وسیلة تعجیل فرج شود و این معنای نصرت کامل امام عصر(ع) است.25

مرحوم فقیه ایمانی در ادامه دربارة فواید دعای فردی ـ در صورتی که دعای جمعی اتفاق نیفتد ـ می‌آورد: «در چنین زمانی که مولای ما(ع) مظلوم واقع شده‌اند و حقّ الهی ایشان ـ که تصرّف در جمیع امور بندگان است ـ به علّت طغیان ظالمان و سرکشی اشرار و کمی یاوران و انصار غصب گردیده است، توبه و دعای مؤمنان، نوعی نصرت برای ایشان است و این نوع کمک مقدور همة بندگان نیز است و اگر همگی این نوع نصرت و یاری را انجام می‌دادند، رفع مظلومیت از آن حضرت می‌شد، امّا مادامی که توبه و دعای جمعی اتفاق نیفتاده است هر کس باید عمل به تکلیف واجب خود کند تا در زمرة انصار واقعی آن حضرت به شمار آید.26

11. یاری آخرین حجّت خدا(ع) با یاری سیدالشهداء(ع): این بخش، آخرین بخش کتاب بوده و کتاب که در 12 قسمت به تعداد امامان معصوم(ع) نگارش یافته، به پایان می‌رسد. مرحوم مؤلف این بخش را از دیگر بخش‌های اشاره شده، برتر و ارزشمندتر دانسته و برای اهمیت آن سه مطلب را مورد اشاره قرار داده است.

لف) دلایلی عقلی و نقلی بر این موضوع وجود دارد که نصرت و یاری سیدالشهداء(ع) همان نصرت و یاری امام عصر(ع) است، از جمله: نقل روایتی از امام حسین(ع) که در کربلا به اصحاب خود فرمود: «هر کس ما را با جان خود یاری کند در درجات برتر بهشت با ما خواهد بود». جدّ بزرگوارم رسول خدا(ص) فرمود: «فرزندم چنین در کربلا در حال تنهایی و تشنگی شهید خواهد شد، هر کس او را یاری کند، مرا و فرزندش حضرت قائم(ع) را یاری کرده است».27 مفهوم فرمایش پیامبر خدا(ص) این است که به یاری امام حسین(ع)، یاری حضرت صاحب الامر(ع) حاصل می‌شود و تبیین مطلب چنین است: «زیرا از وجود مبارک سیدالشهداء(ع)، نصرت و یاری کامل، نسبت به خداوند متعال در امر دین مبین ظاهر و آشکار گردید به طوری که آن درجة محبت و نصرت از احدی از انبیا و اولیا از اولین و آخرین ظاهر نشده است. ـ اگرچه اهل بیت ـ از پیامبر اکرم(ص) تا حضرت قائم(ع) ـ از نظر کمال معرفت و خلوص محبت به اندازة کمال حسینی یا کامل‌تر از آن حضرت بودند؛ اما در مقام ظهور و بروز درجات محبت و نصرت حضرت احدیت، حضرت اباعبدالله(ع) از دیگر اولیا ممتاز شدند ـ [به همین علّت] هم خداوند متعال در مقام عطایای خاصة خود نسبت به آن حضرت، قلوب بندگان، حتی اولیا و انبیای مرسل خود را ـ از اولین و آخرین ـ مجذوب ایشان گردانید.

همچنین به همین دلیل است که دوستی سیدالشهداء(ع) به منزلة محبت به همة اهل بیت(ع) و زیارت ایشان، زیارت همه و گریه بر ایشان، گریه بر همه و ادای حقّ ایشان، ادای حقوق همة امامان(ع) و نصرت و یاری ایشان، نصرت و یاری همة اهل بیت(ع) است. پس هر کس در هر زمان و با هر عنوان، امر و اهداف سیدالشهداء(ع) را زنده نماید و ایشان را نصرت و یاری کند؛ امر و اهداف حضرت قائم(ع) را زنده گردانیده و [در حقیقت] آن حضرت را یاری نموده و در زمرة یاران آن جناب داخل گردیده است، زیرا در این زمان خونخواه و صاحب مصیبت عظمای او در عالم، کسی جز وجود مبارک حضرت صاحب العصر و الزمان(ع) نیست و روشن است که حضور در عزای او و همراهی با صاحب سوگ، نوعی یاری نمودن او به شمار می‌رود.28

آیت الله میرزا محمد باقر فقیه ایمانی(ره) کتاب «لواء الإنتصار» یا شیوه‌های یاری قائم آل محمد(ع) را با ذکر مطالبی پیرامون فضایل زیارت و آداب و شرایط و حدود و اوقات زیارتی سیدالشهداء(ع) به پایان می‌برد. گفتنی است که این کتاب به علّت شیوه‌های نوین و دسته‌بندی مطالب و نکته‌های ناب فراوانی که در آن وجود دارد، یک بار برگزیدة جشنوارة برترین‌های فرهنگ مهدویت گردیده است. خواندن چندین بارة این کتاب نفیس را به همة علاقه‌مندان معارف مهدوی توصیه می‌کنیم و این گزینش و گزارش را با آرزوی ظهور سرشار از سرور امام عصر(ع) و شادی روح این فقیه دلدادة امام زمان(ع) پایان می‌بریم.

عبدالحسن ترکی

پی‌نوشت‌ها:

1. فقیه‌ایمانی، محمّدباقر، شیوه‌های یاری قائم آل محمد، صص 11 و 12.
2. همان، ص 12.
3. همان، صص 23 و 32.
4. سورة مائده، آیة 32.
5. شیوه‌های یاری و قائم آل محمد، صص 33 ـ 34.
6. همان، ص 37.
7. همان، صص 39 ـ 40.
8. سورة آل عمران (3)، آیة 200؛ کافی، ج 2، ص 81، ح 2.
9. غیبت نعمانی، ص 320.
10. شیوه‌های یاری قائم آل محمد، ص 47.
11. همان، صص 57 ـ 58.
12. همان، صص 65 ـ 66.
13. همان، صص 89 ـ 90.
14. همان، صص 92 ـ 93.
15. همان، صص 95 ـ 96.
16. تفسیر برهان، ج 4، ص 293، ح 9.
17. کافی، ج 1، ص 334، ذیل ح 2.
18. شیوه‌های یاری قائم آل محمد، ص 114.
19. همان، صص 118 ـ 121.
20. همان، صص 121 ـ 122.
21. همان، ص 133.
22. همان، ص 134.
23. همان، ص 135.
24. همان، ص 138.
25. همان، صص 140 ـ 141.
26. همان، صص 142 ـ 143.
27. ر.ک: شوشتری، شیخ جعفر، فوائد المشاهد.
28.  شیوه‌های یاری قائم آل محمّد، صص 152 ـ 155.

مردان بی ادعا

«رجال الغیب» اصطلاحی عرفانی است که در چهار معنا به کار رفته:
1. به انسان‌هایی اطلاق می‌شود که از چشمان مردمان پنهان هستند،
2. مردانی از جنیان مؤمن و صالح،
3. گروهی که علم و رزق خود را از طریق محسوس و عادی کسب نمی‌کنند بلکه روزی و علم را از غیب می‌گیرند،
4. کسانی که زیر مجموعه انبیا و اولیای الهی، و در زمان ما زیر مجموعة حضرت ولی الله الاعظم، امام‌زمان(ع) هستند و به دستور ایشان رفتار می‌کنند.
«ابن عربی» تأکید دارد که آنها در هر دوره، ده نفر هستند.


ویژگی‌های رجال الغیب

برخی از صفات آنها بدین شرح است:
1. اهل خشوع‌اند و آهسته سخن می‌گویند، زیرا در همه حالات تجلی رحمان بر آنها غلبه دارد:
صداها در مقابل خدای رحمان خاشع می‌گردد و جز صدایی آهسته نمی‌شنوی.1

2. از چشم مردمان پنهان هستند و تنها حضرت حق است که آنها را می‌شناسد. او شاهد آنهاست و زیر زمین و آسمان از نگاه و شناخت دیگران نهانند.

3. فقط خدای سبحان را می‌خوانند.

4. مصداق این آیة شریفه هستند که می‌فرماید: «بندگان خدای رحمان  کسانی‌اند که روی زمین به نرمی گام برمی‌دارند و چون نادانان ایشان را طرف خطاب قرار دهند با ملایمت پاسخ می‌دهند».2

5. روش آنها حیاء است، به حدی که از کسی که در هنگام سخن، صدایش بلند می‌شود و رگ گردنش از غضب باد می‌کند، تعجب می‌کنند. دلیل این تعجب این است که حال جذبه چنان بر آنها غلبه دارد که تصور می‌کنند که این تجلی که موجب خشوع و حیا‌ می‌شود برای همگان حاصل است.

آنها وقتی می‌بینند که قرآن دستور صریح داده است که صدای خود را نزد پیامبر اکرم(ص) بالا نبرید و فرموده: « ای مؤمنان، صدایتان را بلندتر از صدای پیامبر مکنید و همچنان‌که گروهی از شما با گروهی دیگر بلند سخن می‌گویید، با او با صدای بلند سخن مگویید، مبادا بی آنکه بدانید کرده‌هایتان تباه شود».3

وقتی چنین است که ما از بالا بردن صدای خود بر صدای پیامبر اکرم(ص) نهی شده‌ایم و این موجب تباهی کردار ما می‌شود، در حالی که آن حضرت پیامبر خدا و مبلغ دستورات الهی است، پایین آوردن صدا در هنگام شنیدن قرآن و خواندن دعا از تأکید بیشتری برخوردار است. این مقام رجال الغیب است که عالم را محضر خداوند می‌دانند و همواره صدایشان آهسته است و ادب و خشوع را محضر الهی رعایت می‌کنند. زیرا آنها به این آیة قرآن ایمان دارند که «مگر ندانسته که خدا می‌بیند».4

آن کس که می‌داند که همواره در منظر و مأوای الهی است جز حیاء و خشوع و سخن بر اساس آداب چه رفتاری دارد؟ و رجال الغیب در نهایت حیاء و خشوع و رعایت آداب و سخن گفتن بسنده هستند.

6. رجال الغیب در مقابل رجال الظاهر قرار دارند. رجال الظاهر، مردان الهی هستند که کمر به امر الهی بسته‌اند و در ظاهر و باطن به خدا دعوت می‌کنند.  رجال الغیب نیز دو ظهور دارند:

الف) مردان الهی که در عالم ارواح سیر می‌کنند و فقط برای خداوند متعال ظاهرند و فقط خداوند متعال و امام کامل آنها را می‌شناسند. آنها از دیدگان مخلوقات پنهان هستند.

ب) مردان الهی که در عالم شهادت جولان می‌دهند و در عالم اعلی ظاهرند. پس در مجموع رجال غیب ظهور دارند، اما از عامه مردم پنهانند.

7. رجال الغیب به دلیل اینکه مستقیماً حقایق را شهود می‌کنند، بدون اینکه دچار اشتباه شوند، معانی و حقیقت آن را ادراک می‌کنند. آنها صاحب کشف هستند و هر صاحب کشفی نیز از آنها  استفاده می‌کند و رجال الغیب هستند که اخبار اصحاب کشف و مؤمنان خالص را در جهان منتشر می‌کنند و احوال آنها را به جماعتی که اهلیتش را دارند می‌شناسانند.

به این دلیل آنها به منزله وزرا و مأموران امام زمان(ع) هستند که به رفع حوائج معنوی و الهی مردم قیام می‌کنند، اما نه به گونه‌ای که شناخته شوند و دیگران آنها را بشناسند.5

سیر آنها در جهان نیز به همین منظور است تا چه دستوری رسد و چه  مأموریتی بر دوش داشته باشند. آنها خود را دربست در اختیار فرامین الهی قرار داده‌اند تا چه دستور داده شود و چه سیری برای آنها معین شود.

روشن است که این افراد و روش زندگانی و سیر زمانی آنها برای ما مکشوف نیست و بلکه در نهایت پوشیدگی است و آنها هیچ‌گاه ادعا نمی‌کنند که رجال الغیب هستند بلکه هیچ ادعایی ندارند که در حدیث قدسی آمده است:
دوستان من زیر جبة من هستند و به جز من کسی آنها را نمی‌شناسد.6

 و اگر کسی ادعا داشته باشد که جزء رجال الغیب است همین ادعا نشانة دروغ‌ بودن مدّعای اوست.


پی‌نوشت‌ها:

1. سورة طه(20)؛ آیة ‌108.
2. سورة فرقان (25)؛ آیة 63.
3. سورة حجرات (49)، آیة 2.
4. سورة علق(96)، آیة 14
5. برای پاسخ به این پرسش از فتوحات المکیه ابن عربی، ج 2، صص 11ـ 12 و ج 3، صص 331 ـ 328 استفاده شده است.
6. حاجی سبزواری، ملاهادی، حدیث قدسی، شرح الاسماء‌الحسنی، ج 3، ص 4.

ابدال یا پیشکاران امام زمان(عج)

بر اساس برخی روایات اسلامی، گروهی از مردم جزو «ابدال» هستند؛ یعنی آنهایی که هرگز زمین از وجود پر برکتشان خالی نمی‌ماند. بدین جهت، برخی می‌پرسند اینان چه کسانی هستند، چند نفرند، از کدام شهر و دیارند، ویژگی‌های آنان کدام است، در کجا زندگی می‌کنند، و آیا در زمان غیبت امام مهدی(ع) نقشی دارند یا خیر؟


ماهیت ابدال

در این زمینه که ابدال چه کسانی هستند، نظرهای متفاوتی وجود دارد که در ذیل به آنها اشاره می‌شود:

الف ـ جانشینان پیامبران: یک نظر این است که ابدال، اوصیا و جانشینان پیامبران هستند، که پس از آنها زندگی می‌کردند. «خالدبن هیثم فارسی» می‌گوید: به امام رضا(ع) عرض کردم: مردم گمان می‌کنند که در روی زمین گروهی به نام ابدال وجود دارند، اینان کیانند؟ حضرت در پاسخ فرمودند:
«راست گفتند. منظور از ابدال، همان اوصیا و جانشینان هستند که خداوند پس از مرگ و رحلت هر پیامبری، آنها را بدل و جانشین او قرار می‌دهد تا اینکه به حضرت محمّد(ص) آنها را خاتمه داد».1

ب ـ امامان معصوم(ع): عقیدة دیگر این است که ابدال، همان امامان معصوم(ع) هستند. محدّث بزرگوار، شیخ عبّاس قمی می‌نویسد: « از دیگر روایات نیز به دست می‌آید که منظور از ابدال، امامان معصوم(ع) هستند.»2
مرحوم محدّث قمی با ابراز تردید از اینکه ابدال شامل امامان معصوم(ع) باشد، می‌نویسد:
«دعای روایت شده از امّ داوود، که از امام صادق(ع)، در نیمة رجب وارد شده است، دلالت دارد که ابدال غیر از امامان هستند، اگرچه صراحتی در این خصوص ندارد و ممکن است بر تأکید حمل شود».3
و دعای مورد نظر این است که حضرت می‌فرماید:
خداوندا!‌ بر «ابدال»، «اوتاد»، «سیاح»، «عبّاد»، «مخلصان»، «زاهدان»، و اهل کوشش و تلاش درود فرست و محمد و خاندان او را به برترین دوردها و فراوان‌ترین بخشش‌ها مخصوص گردان.4

ج ـ یاران امامان: با باور عدّه‌ای ممکن است ابدال بر گروهی از یاران خاص و مقرّب امامان معصوم(ع) اطلاق شود. چنان‌که شیخ عباس قمی به این موضوع اشاره کرده، می‌نویسد: «نیز احتمال دارد که یاران خاصّ امامان معصوم(ع) باشند».5

د ـ گروهی از صالحان: نظریّه بعدی این است که ابدال، گروهی از صالحان هستند که هرگز زمین از وجود آنها خالی نمی‌گردد. چنان‌که «علاّمه طریحی» در این باره می‌نویسد:
« ابدال گروهی از مردم صالح و نیکوکاری هستند که هرگز زمین از وجود آنان خالی نمی‌گردد، و هرگاه یکی از آنها بمیرد، خداوند فرد دیگری را به جای او قرار می‌دهد.»6

ه‍ ـ پیش‌خدمتان امام زمان(ع): احتمال پنجم اینکه ابدال بر گروهی از پیشکاران امام زمان(ع) اطلاق می‌شود که در زمان غیبت، آن حضرت را یاری می‌کنند و هر گاه یکی از آن افراد از دنیا برود، دیگری جای او را می‌گیرد. در این زمینه علاّمه مجلسی از امام محمّد باقر(ع) نقل می‌کند:
به ناچار برای صاحب این امر غیبتی هست و در آن غیبت قدرت و قوّتی برای او لازم است که در آن زمان به وسیله سی نفر از همراهان، از وحشت و تنهایی بیرون می‌آید.7

و ـ جمع‌بندی اقوال: گرچه با تعدّد نظرات و احتمالات نمی‌توان جزم به یک احتمال به خصوص پیدا کرد، ولی برخی شواهد و مؤیّدها وجود دارد که با ضعیف بودن برخی از این احتمال‌ها، برخی دیگر از قوّت بیشتری برخوردار خواهد بود.
بعید نیست احتمال پنجم با عنایت به روایت امام محمّدباقر(ع) که در این خصوص نقل گردید، تقویت شود؛ یعنی ابدال همان گروه سی نفری پیش خدمتان امام عصر هستند که تا روز ظهور، هر یک از این عدّه کم شود، خداوند شخص دیگری که اوصاف و ویژگی‌های معیّنی را داشته باشد، به خدمت امام مهدی(ع) بگمارد.

تعداد ابدال

در مورد این موضوع که ابدال چند نفر هستند، در بین روایات، اختلاف وجود دارد و تعداد آنها بین سی تا هشتاد نفر بیان شده است که در اینجا به برخی از این روایات اشاره می‌کنیم:

الف ـ سی نفر: احمد بن حنبل در مسند خود از عبادة بن صامت از پیامبر خدا (ص) نقل کرده است که فرمود:
« ابدال در این امّت سی نفر هستند، همانند حضرت ابراهیم خلیل الرّحمان و هر یک از اینان که بمیرد، خداوند فرد دیگری را جایگزین می‌کند».8

ب ـ چهل نفر: طبرانی در المعجم الکبیر از ابن‌مسعود، از رسول خدا(ص) نقل می‌کند که فرمود:
«پیوسته چهل نفر هستند که قلبشان همانند قلب ابراهیم است. خداوند به وسیلة آنها بلاها را از اهل زمین دور می‌گرداند که به آنان ابدال گفته می‌شود.»9

ج ـ  شصت نفر: مرحوم محدّث قمی در سفینة‌البحار از ثعلبی نقل می‌کند که مردی از اهل عسقلان در دیداری که با الیاس داشته است از او می‌پرسد که ابدال چند نفر هستند؟ حضرت در پاسخ می‌فرماید: «شصت نفر هستند».10

د ـ هفتاد نفر: فخرالدّین طریحی آورده است: ابدال گروهی هستند که خداوند به وسیلة آنان زمین را بر پا می‌دارد که تعدادشان هفتاد نفر است.11

ه‍  ـ هشتاد نفر: در فردوس الأخبار از انس بن مالک چنین نقل شده است: « ابدال، چهل نفر مرد و چهل نفر زن هستند، و هر گاه یکی از مردان بمیرد، خداوند مرد دیگری را به جای او قرار می‌دهد، و هر گاه یکی از زنان بمیرد، زن دیگری را جایگزین می‌کند.»12

ویژگی‌های ابدال

در کتاب‌های شیعه و سنّی روایاتی وجود دارد که در آنها به نقل از پیامبر اسلام(ص) به چند ویژگی از ویژگی‌های ابدال اشاره شده است:

الف ـ داشتن قلبی همانند قلب ابراهیم: این مطلب را عبادة بن صامت از پیامبر نقل کرد.13
شاید مراد پیامبر(ص) از این تشبیه، این است که این  چند نفر از نظر شدّت، صلابت، بردباری و ایستادگی در برابر حمایت از دین خدا، همانند حضرت ابراهیم هستند و هیچ جریانی نمی‌تواند آنها را نسبت به دفاع از حریم دین، سست و بی تفاوت کند.

ب ـ سپر بلای انسان‌ها بودن: از ویژگی‌های ابدال این است که خداوند به وسیلة این وجودهای مقدّس، بلاها را از مردم دفع می‌کند. چنان‌که ابن مسعود از پیامبر نقل کرده که فرمود: « خداوند به وسیلة آنها بلاها را از مردم زمین دور می‌گرداند.»14

ج ـ راضی بودن به قضای خداوند: سه ویژگی‌دیگر برای ابدال نقل شده که پیامبر فرمود:
«راضی بودن به حکم و قضای خداوند، پیشه کردن صبر بر محارم خدا، خودداری کردن از آلوده شدن به حرام و خشمگین شدن برای خدا».15

د ـ مواسات، احسان و عفو: از دیگر مشخصه‌های ابدال این است که پیامبر فرمود:
«گذشت و عفو می‌کنند از کسانی که به آنان ظلم کنند، نیکی و احسان می‌کنند به آنان که در حقّشان بدی کنند، ایثار و مواسات می‌کنند در آنچه که خداوند به آنان داده است.»16

ه‍ ـ جود، سخا و خیرخواهی: ابن مسعود از پیامبر اسلام(ص) چنین روایت کرده است: «بدانید که اینان (ابدال) هرگز این مقام را از خواندن نماز، گرفتن روزه و صدقه به دست نیاوردند.» عرض کردند: ای رسول خدا!‌ پس به چه وسیله به این مقام رسیدند؟
پیامبر فرمود: «به وسیلة جود و بخشش و خیرخواهی مسلمانان»17

ملیّت و محل اقامت ابدال

با توجه به روایات گذشته می‌توان گفت، ابدال نه از طایفه و ملیّت خاصّی هستند و نه از شهر و دیار به خصوصی؛ بلکه ممکن است یک یا چند نفر از ابدال از یک شهر و یک طایفه خاص باشند و نیز ممکن است هر یک از یک منطقه و شهری باشند.
به ویژه اگر ابدال را بر یاران امام زمان(ع) منطبق کنیم که بدون شک، در شهرهای مختلف زندگی می‌کنند، مگر بر نقل فخرالدّین طریحی در مجمع البحرین که چهل نفر از ابدال را از اهل شام و بقیه را از دیگر شهرها می‌داند. وی آورده است: « ابدال قومی هستند که خداوند به برکت آنها زمین را به پا می‌دارد و عددشان به هفتاد نفر است، چهل نفر در شام و سی نفر در سایر شهرها هستند...»18
به هر حال، به طور قطع نمی‌توان گفت که جایگاه این افراد و نحوه تماس آنان با مردم، کجا و چگونه خواهد بود.


امکان پیوستن به ابدال

با توجه به برخی از احادیث، که ابدال در همة دوران‌ها و زمان‌ها و مکان‌ها وجود دارند، بی‌تردید می‌توان گفت هر کس با داشتن خصوصیات و ویژگی‌های یاد شده می‌تواند از ابدال باشد؛ زیرا روی هیچ ملیّت خاصّی تکیه نشده است. همانگونه که پیامبر(ص) مردم را به این نکته توجّه داد که هرگز اینان به وسیلة نماز، روزه و زکات به این مقام نرسیده‌اند بلکه به وسیلة جود، سخا و خیرخواهی مسلمانان بوده است. و همچنین در پاسخ برخی که عرض کردند: یا رسول‌الله!‌ ما را بر اعمال و کردار اینان راهنمایی کن. فرمود: «با گذشت کردن از کسانی که در حقّشان ظلم کرده‌اند و نیز احسان در برابر بدی، مواسات در آنچه که خداوند به آنها داده است»

پس با داشتن چنین صفاتی می‌توان جزو ابدال شد، اگرچه خود فرد هم به چنین مسئله‌ای توجّه نداشته باشد. البته این، بدین معنی نیست که هر کس چنین ادّعایی کرد، باید از او پذیرفت!

محمّد جواد مروجی طبسی

پی‌نوشت‌ها:

1. سفینة البحار، ج 1، ص 64.
2. همان.
3. همان.
4. طریحی، مجمع‌البحرین، ص 425، مادة «بدل»
5. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 153.
6. سفینة البحار، ج 1، ص 64.
7. مفاتیح‌الجنان، ص 264.
8. مسند احمد، ج 5، ص 322.
9. طبرانی، المعجم الکبیر، ج 10، ص 224.
10. سفینةالبحار، ج 1، ص 28.
11. طریحی، همان، ص 425.
12. فردوس الاخبار، ج 1، ص 119.
13. مسند احمد، ج 5، ص 322.
14. طبرانی، همان، ج 10، ص 324.
15. فردوس الاخبار، ج 2، ص 84.
16. حلیة الاولیاء، ج 1، ص 8.
17. طبرانی، همان، ج 1، ص 224.
18. طریحی، همان، ص 425.