درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

عزیز دلم...

دلم برات تنگ شده...

                               کجاست حاج حسن که دم بگیره و از حرم تو برامون بخونه

یا مقلب القلوب...

                    یا مقلب القلوب والابصار ....

                                                        حسین ...

                                                                      حسین...

                                                                                        حسین...

یا مدبر اللیل و النهار...


                              حسین...

                                    یا محول الحول والاحوال...

                                                                        حسین...

جون اون ناز دانت...

                                           حول حالنا الی احسن الاحال





آه .............

دلتنگی تا به کی مهربون...

آخر از عشق تو مولا میمیرم میمیرم بخدا

و...

دلتنگی همچنان ادامه دارد

سیره‌ی حکومتی

رضا عباسپور
آنجا که در روایات مورد توجه بوده و به کرّات به آن اشاره شده است سیره و روش آن حضرت پس از امر ظهور است. عدالت را می‌توان شاخصة اصلی منش حکومتی حضرت مهدی(ع) دانست، در حقیقت امر ظهور ملازم با عدالت‌گستری در جهان است که به دست آن حضرت اِعمال می‌شود. پیامبر اکرم(ص) در حدیثی می‌فرمایند:1

اگر از دنیا جز یک روز باقی نماند، خداوند آن روز را طولانی می‌کند تا مردی از فرزندان من ظهور کرده و زمین را آکنده از عدل و داد نماید همان‌گونه که از ظلم و ستم پر شده است.2

این مطلب در روایات متعدّدی بیان شده است.  ابوسعید خدری از رسول الله(ص) نقل می‌کند که آن حضرت فرمودند:
امت (حضرت مهدی(ع)) به او پناه می‌برند همان گونه که زنبوران عسل به ملکه خود پناه می‌برند، او زمین را پر از عدل می‌کند همان‌گونه که از ستم پر شده است، تا اینکه مردم به مانند حالت اولشان (زمان رسول خدا(ص) یا زمان حضرت آدم)3 باشند. خوابیده‌ای را بیدار نمی‌کند و خونی را نمی‌ریزد.4

امیرالمؤمنان حضرت علی(ع) در مورد سیره و روش آن حضرت پس از امر ظهور می‌فرمایند:
زمانی که مردم هدایت را با هواهای نفسانی خود تطبیق می‌کنند، آن حضرت هوا را با هدایت تطبیق کرده و هدایت را بر آن ترجیح می‌دهند و آرا و نظریات را با قرآن می‌سنجد این در حالی است که مردم، قرآن را بر طبق نظریات خود معنا می‌کنند... تا آنجا که جنگ‌هائی مانند شتر وحشی برپا شده که دندان‌هایش را نشان داده و پستان‌هایشان از شیر پر شده و شیرش نیز شیرین  می‌باشد اما نتیجه آن بد خواهد بود. بدانید که فردائی خواهد آمد با چیزهائی که نمی‌شناسید. آنگاه والی، عمال و کارگزاران بد و خائن را به خاطر کارهای بدشان مؤاخذه می‌نماید.

آن زمانی است که زمین پاره‌های جگرش را (گنج‌های خود را) برای حضرت نمایان ساخته و آرام و بدون زحمت افسار و اختیار خود را به او می‌سپارد، آنگاه حضرت سیره و روش عدالت را به شما نشان داده و کتاب و سنتی را که مرده است، زنده می‌نماید.5
پیامبر اکرم(ص) نیز در روایاتی منش و رفتار آن حضرت را پس از ظهور بیان کرده‌اند که در اینجا به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

1. بذل و بخشش فراوان

پیامبر اکرم(ص) می‌فرمایند:
در آخرالزمان ـ در مدت طولانی و سختی و تنگدستی ـ امامی وجود دارد که به مردم بذل و بخشش می‌نماید، شخصی پیش او می‌رود و او با دو دست خویش مال را جمع نموده و به او می‌دهد، در آن زمان آن قدر مال و خیر به مردم می‌رسد که همّ و غم شخص این است که در میان فامیلیش کسی را بیابد که صدقه مالش را از او قبول نماید.6
2. بخشش بدون شمارش
آن حضرت در این زمینه می‌فرمایند: مژده باد شما را به ظهور و برانگیخته شدن مهدی (عج) در امت من، در حالی که اختلافات، تمام مردم را در بر گرفته و فاصلة طبقاتی زیاد گشته است، آنگاه حضرتش زمین را از عدل و داد پر می‌کند، همان گونه که از جور و ستم پر شده بود، ساکنان آسمان و زمین از او راضی و خشنود بوده، اموال را به طور مساوی بین مردم تقسیم می‌نمایند،... خداوند دل‌های امت محمّد(ص) را غنی و بی‌نیاز گردانیده و عدل آن حضرت را گسترش داده تا جایی که دستور می‌دهد منادی فریاد زند و بگوید: چه کسی نیاز به مال دارد؟ کسی از مردم به جز یک نفر پاسخ نمی‌دهد، به او گفته می‌شود برو پیش خزانه‌دار و به او بگو که مهدی(ع) دستور داده که به من مال عطا کنی، خزانه‌دار به او می‌گوید: آن چه می‌خواهی بدون شمارش برگیر و ببر، تا آن اموال در اختیار او قرار می‌گیرد پشیمان می‌شود و می‌گوید من حریص‌ترین و طمع‌کارترین فرد امت حضرت محمّد(ص) بودم... آن مرد اموال را برمی‌گرداند اما از او نمی‌پذیرند و به او گفته می‌شود: و به او گفته می‌‌شود: ما آنچه را که دادیم پس نمی‌گیریم. وضع به همین صورت هفت سال یا هشت سال یا نه سال می‌ماند و دیگر بعد از آن خبری در زندگانی نیست، یا این که پس از آن خیری در زنده بودن نیست.7
پس از ظهور، آن قدر نعمت‌ها فزونی می‌یابد که زنده‌ها آرزو می‌کنند که کاش مرده‌ها زنده بودند و این فراوانی نعمت را می‌دیدند، پیامبر اکرم(ص) می‌فرمایند:
ساکنان زمین و آسمان از او (حضرت مهدی(ع)) راضی و خشنودند، آسمان تمام بارانش را فرو می‌ریزد و زمین تمام گیاهانش را خارج می‌سازد تا جایی که زنده‌ها آرزو می‌کنند که کاش مرده‌ها زنده بودند و موضع ما را از فراوانی نعمت می‌دیدند.8

3. محبت نسبت به مساکین

پیامبر اکرم(ص) محبت امام مهدی(ع) به مساکین را این گونه بیان می‌کنند:

حضرت مهدی(ع) به خاطر علاقة فراوانِ وی به مساکین، دوست دارد با دست خود به مساکین و فقرا طعام انفاق کند.9
4. سخت‌گیری بر کارگزاران و ترحم بر مساکین

پیامبر اعظم(ص) دربارة نحوة برخورد حضرت مهدی با کارگزاران خود و دیگر مردمان می‌فرمایند:
علامت و نشانة حضرت مهدی(ع) این است که آن حضرت نسبت به وزراء و کارگزاران خود شدید و سخت‌گیر است، اموال را بذل و بخشش می‌کند و بر مساکین و بی‌نوایان، ترحّم و دلسوزی می‌نماید.10

5. برگرداندن حقوق غصب شدة مظلومین

حضرت مهدی(ع) حقوق مردم را گرفته، حتّی اگر آن حق، غصب شده و زیر دندان فردی باشد، آن را پس گرفته و به صاحبش برمی‌گرداند.11و سرانجام خداوند ملک و حکومتی بزرگ‌تر از ملک و حکومت ذی‌القرنین و سلیمان به حضرت مهدی(ع) عطا می‌فرماید؛ جابربن عبدالله انصاری می‌گوید که از رسول خدا(ص) شنیدم که آن حضرت فرمودند:
ذوالقرنین بندة صالح خداوند بود که خداوند او را برای بندگانش راهنما قرار داده بود، قوم خود را به سوی خداوند دعوت نموده، آن‌ها را به تقوای الهی امر نمود، لکن مردم ضربه‌ای بر یک طرف سر او زدند، پس از این، مدتی از دیدگان آنها پنهان شد تا آنجا که گفتند : ذوالقرنین مُرد یا هلاک شد، کجا رفت؟ پس از آن ظاهر شده به سوی قومش برگشت که ضربه دیگری به طرف دیگر سر او زدند. آن گاه حضرت فرمود: در میان شما کسی است که بر سنّت اوست (شاید مراد حضرت علی(ع) باشد که دوبار شمشیر بر سر مبارکش زدند، یک ضربه توسط عمروبن عبدود و ضربة دیگر توسط ابن ملجم مرادی که لعنت خدا بر او باد)

خداوند از هر چیزی علتی برای ذوالقرنین قرار داده و سیطرة او را بر شرق و غرب عالم کشانید، و زود است که خداوند متعال سنت او را در قائم از فرزندان من جاری کند و او را بر شرق و غرب عالم مسلط نماید. هیچ مکانی از کوه و دشت و بیابان نخواهد ماند که ذوالقرنین در آن قدم گذاشته باشد مگر این که حضرت مهدی(ع) بر آن قدم خواهد گذاشت، و خداوند برای او گنج‌ها و معدن‌های زمین را ظاهر کرده و با ترس انداختن در دل دشمنانش او را یاری خواهد نمود، و زمین را پس از پر شدن از ظلم و جور از عدل و داد پُر خواهد کرد.12


پی‌نوشت‌ها:
1. بخشی از سخنان مقام معظم رهبری.
2. کمال‌الدین و تمام النعمه، ج 1، ص 317.
3. کورانی، علی، معجم احادیث الامام المهدی، ج 1، ص 229
4. منتخب الاثر، ص 478
5. علی‌ابن ابی‌طالب، نهج‌البلاغه، خطبة 138.
6. کنزل العمّال، ج 14، ص 274
7. کشف الغمه، ج 3، ص 261.
8. ابن طاووس، ملاحم، ص 69
9. منتخب‌الاثر، ص 311.
10. عقدالدّرر، ص 178
11. منتخب‌الاثر، ج 308
12. کمال‌الدّین، ج 2، ص 394.


سیره حکومتی امام زمان (عج)

بعد از ظهور امام زمان(علیه السلام) عدّه اى علیه آن حضرت وارد جنگ مى شوند و سعى خواهند کرد تا از تشکیل حکومت عدل الهى بر روى زمین ـ که وعده ى آن، از سوى انبیا و امامان(علیهم السلام) داده شده است ـ جلوگیرى کنند. امام(علیه السلام) ابتدا، آنان را به راه حق دعوت خواهد کرد و اگر قبول نکردند، با آنان وارد کارزار مى شود و هرگونه فساد و کژى را نابود خواهد کرد. دوران پس از ظهور حضرت مهدى (عج) بدون شک، والاترین و شکوفاترین فصل تاریخ انسانیت است. آن دوران، دورانى است که وعده‌هاى خداوند درباره ى خلافت مؤمنان و امامت مستضعفان و وارثت صالحان، عملى مى گردد و جهان با قدرت الهى آخرین پرچمدار عدالت و توحید، صحنه‌ى شکوه مندترین جلوه‌هاى عبادت پروردگار مى شود.
   

  • سیره حکومتی امام زمان (عج)

دوران پس از ظهور حضرت مهدى (عج) بدون شک، والاترین و شکوفاترین و ارج مندترین، فصل تاریخ انسانیت است. آن دوران، دورانى است که وعده هاى خداوند درباره ى خلافت مؤمنان و امامت مستضعفان و وارثت صالحان، عملى مى گردد و جهان با قدرت الهى آخرین پرچمدار عدالت و توحید، صحنه ى شکوه مندترین جلوه هاى عبادت پروردگار مى شود. در احادیث مختلف، گوشه هایى از عظمت آن دوران به تصویر کشیده شده است. ما، با استفاده از این احادیث، برخى از کارهایى را که امام زمان (عج) براى ایجاد جامعه اى متکامل و ایده ال، انجام مى دهند، اشاره مى کنیم:


1 - حاکمیت اسلام در سراسر هستى


بعد از ظهور امام زمان(علیه السلام) عدّه اى علیه آن حضرت وارد جنگ مى شوند و سعى خواهند کرد تا از تشکیل حکومت عدل الهى بر روى زمین ـ که وعده ى آن، از سوى انبیا و امامان(علیهم السلام) داده شده است ـ جلوگیرى کنند. امام(علیه السلام) ابتدا، آنان را به راه حق دعوت خواهد کرد و اگر قبول نکردند، با آنان وارد کارزار مى شود و هرگونه فساد و کژى را نابود خواهد کرد.

امام باقر(علیه السلام) در تفسیر آیه ى (وَ قاتِلُوهُمْ حَتّى لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّهِ);(1) مى فرماید: تأویل این آیه، هنوز نیامده است... پس زمانى که تأویل آن فرا رسد، مشرکان کشته مى شوند، مگر موحّد شوند و شرکى باقى نماند.(2) و در حدیث دیگرى مى فرماید: با مشرکان جنگ مى کنند تا این که موحّد شوند و شریکى براى خدا قرار ندهند. چنان (امنیتى حاصل) مى شود که پیر زن کهنسال، از مشرق به مغرب مى رود، بدون آن که کسى جلوى او را بگیرد.(3)

امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: إذا قام القائم لایبقى أرض إلّا نودى فیها شهاده أنْ لا إله إلّا الله و أنّ محمّداً رسول الله;(4) زمانى که قائم(علیه السلام) قیام کند، هیچ سرزمینى نمى ماند، مگر این که نداى شهادتین (لا إله إلّا الله و محمّد رسول الله) در آن طنین اندازد.



2 - احیاى قرآن و معارف قرآنى

امیرالمؤمنین(علیه السلام) با اشاره به قیام حضرت مهدى (عج) مى فرماید: کأنّی أنظر الى شیعتنا بمسجد الکوفه و قد ضربوا الفساطیط یعلّمون الناس القرآن کما اُنزل;(5) گویا شیعیان ما اهل بیت(علیه السلام) را مى بینم که در مسجد کوفه گرد آمده اند و خیمه هایى برافراشته اند و در آن ها قرآن را آن چنان که نازل شده است، به مردم یاد مى دهند. بنابراین، محور حرکت نهضت جهانى امام مهدى، قرآن است و آن حضرت با تعلیم قرآن، آن را سرمشق زندگى انسان ها قرار خواهند داد. حضرت على(علیه السلام) در بیان احوال زمان ظهور امام مهدى (عج) مى فرماید: (امام مهدى) هواى نفس را به هدایت و رستگارى برمى گرداند، زمانى که مردم هدایت را به هواى نفس تبدیل کرده باشند، و رأى را به قرآن برمى گرداند، زمانى که مردم قرآن را به رأى و اندیشه مبدل کرده باشند.(6)


3 - گسترش عدالت و رفع ستم


مهم ترین شاخص قیام امام مهدى (عج) که تقریباً در اکثر روایات مربوط به آن حضرت ذکر شده است، ریشه کن ساختن ظلم و ستم و فراگیر کردن عدل و قسط در سراسر گیتى است، به گونه اى که مى توان ادعا کرد که جمله ى «یملأ الأرضَ قسطاً وعدلا کما ملئت ظلماً و جوراً» که در اکثر احادیث ذکر شده، هم تواتر لفظى دارد و هم تواتر معنوى. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) مى فرماید: قیامت بر پا نمى شود، مگر این که مردى از اهل بیت من که اسمش شبیه اسم من است، حاکم شود و زمین را پر از عدل و قسط کند، همان گونه که پر از ظلم و جور شده بود.(7)


4 - گرایش دوباره به اسلام حقیقى


بعد از وفات پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلّم) و واقعه ى سقیفه بنى ساعده، خلفا سعى کردند با منع نقل و تدوین احادیث پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) از روشن شدن جایگاه اهل بیت(علیه السلام) ـ که به عنوان مفسران دین اسلام و ثقل اصغر نقش هدایت جامعه را داشتند ـ جلوگیرى کنند و همین امر موجب شد تا انحرافات و گمراهى هایى که دامن گیر سایر ادیان شده بود، در میان مسلمانان نیز شیوع یابد و برخى عناصر یهودى و مسیحى، با کمک دستگاه خلافت، اسلام را مطابق سلیقه ى خود و مناسب با منافع حاکمان توجیه و تفسیر کنند و موجب جدایى هر چه بیش تر مردم از اهل بیت(علیهم السلام) شوند. افرادى مانند تمیم دارى، وهب بن منبه، کعب الاحبار، ابوهریره، عروة بین زبیر، عبدالله بن عمر، ... با تفسیرهایى که بیش تر با هواهاى نفسانى و خواسته هاى حاکمان مطابقت داشت از همان آغاز، موجب بروز برخى انحرافات و بعدها ایجاد فرقه هاى کلامى در زمان هاى بعد و... شدند و مردم را از چشمه ى علم اهل بیت(علیه السلام) محروم ساختند. به همین دلیل، آن گاه که امام زمان(علیه السلام) قیام مى کند، به پیراستن دین اسلام از انحرافات و پیرایه هایى خواهد پرداخت که از سوى منحرفان بر دین اسلام تحمیل شده است و مردم را به اسلامى که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) آن را ابلاغ کرده بود، دعوت خواهد کرد. امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: زمانى که حضرت قائم(علیه السلام) قیام مى کند، مردم را مجدداً به اسلام فرا مى خواند و به امرى هدایت مى کند که فراموش شد و جمهور از آن منحرف شده اند...(8)


5 - فراوان شدن نعمت هاى دنیوى


یکى از مطالب مهم که در احادیث مربوط به امام زمان (عج) بر آن تأکید شده است، وفور نعمت هاى مادّى در زمان حکومت امام مهدى(علیه السلام) است. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلّم)مى فرماید: ... یظهر الله له کنوز الأرض و معادنها; خداوند، گنج هاى زمین و معادن آن را براى امام مهدى (عج) ظاهر خواهد کرد.(9) از امیرالمؤمنین(علیه السلام) نقل شده که فرمود: ...هنگامى که قائم ما قیام کند، آسمان، باران خود را فرو خواهد ریخت و زمین، گیاهان خود را خواهد رویانید... به گونه اى که زن، میان عراق و شام راه خواهد رفت و همه جا بر روى گیاه پا خواهد گذاشت... .(10)


6 - عمران و آبادى

امام زمان(علیه السلام) علاوه بر هدایت دینى، اجتماعى، سیاسى، به امور دنیوى نیز رسیدگى مى کند و به عمران و آبادى شهرها و روستاها خواهد پرداخت. امام باقر(علیه السلام) مى فرماید: فلا یبقى فی الأرض خراب الّا عُمَّر;(11) بر روى زمین، هیچ خرابى نخواهد بود، مگر این که آباد خواهد شد. مفضّل از امام صادق(علیه السلام) نقل مى کند که آن حضرت فرمود: هنگامى که قائم آل محمد(علیهم السلام) قیام کند، در پشت کوفه، مسجدى بنا خواهد کرد که هزار در دارد و خانه هاى کوفه به نهر کربلا متصل خواهد شد.(12) در حدیث دیگرى نقل شده که امام مهدى(علیه السلام)راه ها را وسیع مى کند، آب هاى ناودان ها و فاضلاب ها را که به راه هاى عمومى مى ریزد، قطع مى کند و چیزهایى را موجب راه بندان مى شوند، رفع مى کند. خلاصه، امور شهرى را سامان خواهد داد.(13)


7 - تکامل علمى و عقلى مردم


امام مهدى (عج) با نهضت خود، درهاى رحمت را باز مى کند و موجب تکامل علوم و صنایع خواهد شد و علوم، چنان رشد و گسترش خواهد یافت که همه شگفت زده خواهند شد. امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: علم، بیست و هفت حرف است. تمام آن چه انبیا آورده اند، دو حرف است و مردم، تا امروز، بیش از آن دو حرف نمى شناسند. هنگامى که قائم ما(علیه السلام)قیام کند، بیست و پنج حرف را مى آورد و بین مردم توسعه خواهد داد و به دو حرف قبلى اضافه خواهد کرد تا بیست و هفت حرف کامل شود.(14)

این حدیث، نشانه ى سرعت و شتاب زدگى و گسترش و توسعه ى علوم در میان مردم است که به دست امام مهدى (عج) صورت خواهد گرفت، به گونه اى که در مدّت حکومت آن حضرت، مردم، بیش از دَه برابر آن چه را از زمان خلقت تا زمان قیام آن حضرت از علم به دست آورده بودند، به دست خواهند آورد.

در روایت دیگرى امام باقر(علیه السلام) مى فرماید: هنگامى که قائم ما قیام کند، دست خود را بر روى سر بندگان خواهد گذاشت و بدین وسیله، عقل هاى آنان جمع مى شود و اخلاقشان کامل مى شود.(15) از مجموع احادیث، استنباط مى شود که براى انسان، در دوره ى حکومت امام مهدى (عج) تمام ایده آل ها و آرزوهاى حقّى که دارد و ممکن است که بر آن ها دست بیازد، تحقّق خواهد یافت و از نظر علمى، اخلاقى، اقتصادى، امنیتى، ... به کمال مطلوب خود، خواهد رسید.



پی نوشتها :


1 . انفال: 39.
2 . بحارالأنوار، ج 52، ص 378.
3 . همان، ج 52، ص 343.
4 . همان، ج 52، ص 340.
5 . همان، ج 52، ص 366.
6 . نهج البلاغه، ترجمه و شرح علینقى فیض الاسلام، خ 138، ج 3، ص 424، مرکز نشر آثار فیض الاسلام.
7 . بحارالأنوار، ج 51، ص 81.
8 . بحارالأنوار، ج 51، ص 30.
9 . بحارالأنوار، ج 52، ص 323.
10 . بحارالأنوار، ج 52، ص 322.
11 . همان، ج 52، ص 191.
12 . همان، ج 52، ص 337.
13 . همان، ج 52، ص 339.
14 . بحارالأنوار، ج 52، ص 336.
15 . همان.


منبع : اندیشه قم

اولین خطبه حضرت مهدی (عج) در صبح شنبه عاشورای موعود

 صبح شنبه عاشورای موعود که بناست حضرت مهدی(عج) ظهور کنند، وارد مسجدالحرام می شوند و دو رکعت نماز رو به کعبه و پشت به مقام به جا می آورند و پس از دعا به درگاه الهی به نزدیک کعبه رفته و با تاکید بر حجرالاسود رو به جهانیان کرده و اولین خطبه تاریخی خویش را پس از حمد خداوند و سلام و صلوات بر آستان با عظمت پیامبر اکرم (ص) و خاندان بزرگوارشان سلام الله علیهم اجمعین ایشان بیان می کنند. حضرت حجت(عج) پس از قرائت دو رکعت نماز در مسجدالحرام رو به جهانیان کرده و اولین خطبه تاریخی خویش را بیان می کنند.

 صبح شنبه عاشورای موعود که بناست حضرت مهدی(عج) ظهور کنند، وارد مسجدالحرام می شوند و دو رکعت نماز رو به کعبه و پشت به مقام به جا می آورند و پس از دعا به درگاه الهی به نزدیک کعبه رفته و با تاکید بر حجرالاسود رو به جهانیان کرده و اولین خطبه تاریخی خویش را پس از حمد خداوند و سلام و صلوات بر آستان با عظمت پیامبر اکرم (ص) و خاندان بزرگوارشان سلام الله علیهم اجمعین ایشان بیان می کنند.

مهدی موعود چنین بیان می کنند: ای مردم! ما برای خداوند یاری می طلبیم و کیست که ما را یاری کند. آری ما خاندان پیامبرتان محمد مصطفی (ص) هستیم و سزاوارترین مردم نسبت به خدا و ایشان.

هر کس با من در رابطه با آدم محاجه کند من سزاوارترین مردم نسبت به اویم و همین طور راجع به نوح، ابراهیم و محمد (ص) و دیگر پیامبران و کتاب خداوند که به هر کدام از دیگر مردم اولی هستم.

مگر خداوند متعال در کتابش نفرموده است: "به درستی که خداوند آدم، نوح، خاندان ابراهیم (ع) و خاندان عمران را بر جهانیان برگزید، خاندانی که برخی از آنها از بعضی دیگرند و خداوند شنوا و داناست."

من بازمانده آدم، ذخیره نوح، برگزیده ابراهیم و عصاره وجود محمد (ص) هستم. هر کس درباره سنت رسول الله (ص) با من محاجه کند، من سزاوارترین مردم نسبت به آن هستم.

هر که امروز کلام مرا می شنود، به خداوند متعال قسم می دهم که به غایبان برساند، به حق خداوند متعال و رسول گرامیش و حق خودم از شما می خواهم که من حق قرابت و خویشاوندی رسول الله (ص) را بر گردن شما دارم که شما ما را یاری کنید و در مقابل آنها که به ما ظلم می کنند، حمایت کنید که اهل باطل به ما دروغ بستند.

از خدا بترسید و خدا را درباره ما در نظر داشته باشید، ما را خوار نکنید و یاریمان کنید تا خداوند متعال شما را یاری کند.

سپس حضرت دست هایشان را به آسمان بلند کرده و با دعا و تضرع این آیه را به درگاه الهی عرضه می دارند. "امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء؛ کیست آن که وقتی شخص مضطر دعایش کند، او را پاسخ داده و بدی را از او برطرف کند."

منبع:
کتاب شش ماه پایانی، نوشته مجتبی الساده، ترجمه محمود مطهری نیا.

انقلاب مهدى و دگرگونى روابط اجتماعى

محمد حکیمى



قرآن کریم در آیاتى چند که به چگونگى‏هاى انقلاب آخرالزمان پرداخته‏است معیارها و محورهایى را تبیین کرده است که بسیار با اهمیت و درخور تامل است: یکى از این محورها حاکمیت طبقه فرودست و مستضعف است. در طول تاریخ انسان همواره و همیشه (به‏جز دوران کوتاهى، آن هم در جوامعى خاص و نه فراگیر و جهانى) مراکز قدرت مالى، سیاسى و نظامى در دست طبقات مستکبر و برترى‏طلب و سلطه‏طلبان اجتماعى بوده است که با دستیازى به منابع ثروت و کالاها و مواد، سلطه خود را بر خلق خدا استوار مى‏ساختند و انسانها را به دلخواه خود به کار مى‏کشیدند و برده خویش مى‏ساختند. طبق وعده‏هاى قرآنى این جریان ناهنجار به‏طور اصولى و واقعى و نه شعارى و ادعایى، در انقلاب نهایى تاریخ، ره نیستى مى‏پوید و طبقه قدرتمند از اریکه قدرت به زیر افکنده مى‏شوند و فرودستان و ضعیف نگه‏داشته‏شدگان مراکز قدرت را در دست مى‏گیرند و براستى محرومان حاکم مى‏گردند و آرزوى دیرینه همه مصلحان و انسان دوستان و پیامبران، تحققى راستین مى‏یابد. این انقلاب که به سود طبقه مستضعف صورت مى‏پذیرد، چون انقلاب و رستاخیز قیامت است. چنانکه در قیامت‏براستى نیکان و انسانهاى انسان به منزلت و جایگاه شایسته خویش دست مى‏یابند و ناانسانهاى انسان‏نما سقوط مى‏کنند و به کیفر مى‏رسند چنانکه قرآن این ویژگى قیامت را نیک تبیین کرده است «خافضة رافعة‏» (1)

انقلاب قیامت، گروهى را بالا مى‏برد و فراتر از گروهها و طبقات قرار مى‏دهد و گروهى را از اریکه قدرت به پایین مى‏کشد و زیردست مى‏سازد; انقلاب جهانى و نهایى موعود آخرالزمان نیز چنین است و بدون هیچ کمى و کاستى و یا سهل‏انگارى و چشم‏پوشى، سلطه‏طلبان قدرتمند را به زیر مى‏افکند و فرودستان محروم را بر مراکز قدرت حاکم مى‏سازد.

در انقلاب، نهایى انقلابیون به خاطر معیارهاى دقیق الهى که بر جان و روان آنها حاکم است و دین‏باورى راستینى که در ژرفاى روحشان نفوذ کرده است، هیچ‏گاه از راه اصلى و الهى خویش غافل نمى‏مانند و جهت‏حرکت‏خود را عوض نمى‏کنند. بنابراین مشکل اصلى انقلابهاى تاریخ که پس از رسیدن به قدرت، گذشته خویش را پس پشت مى‏افکنند و به همه معیارها و اصول انقلاب خود پشت مى‏کنند، پیش نمى‏آید و طبقه فرودست انقلابى همواره انقلابى مى‏ماند.

این انقلاب که در انتظار بشریت است و بشریت نیز در انتظار آن است در این آیه از قرآن مطرح گردیده است:

«و نرید ان نمن على‏الذین استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین‏» (2)

ما مى‏خواهیم تا به مستضعفان زمین نیکى کنیم یعنى آنان را پیشوایان سازیم و وارث براى زمین.

در این رخداد عظیم تاریخ انسان، حقیقتى که همواره به آن وعده داده شد و هیچ‏گاه لباس واقعیت نپوشید و به عینیت نرسید; آشکار مى‏گردد و عینیت مى‏یابد. در پرتو این دگرگونى بنیادین که جوهرى انقلابى دارد، ماهیت روابط اجتماعى دگرگون مى‏شود و تحولى اصولى مى‏یابد. یعنى روابط ناسالم انسان با انسانهاى دیگر و با طبیعت دگرگون مى‏شود حتى بسیار بالاتر و در گستره‏اى عظیم‏تر. رابطه انسان با خدا و با خود نیز تحولى ژرف مى‏یابد. یعنى انسان براستى بنده خدا و فرمانبر او مى‏شود و در پرتو تعالیم خالص و ناب آن معلم و مربى الهى توحید راستین آموزش داده مى‏شود و از توحیدهاى ناخالص فلسفه‏ها و عرفانهاى بشرى جدا مى‏شود و راه مستقیم الهى روشن مى‏گردد و خداشناسى و خدایابى به اوج شکوفایى مى‏رسد و این معناى انقلاب راستین در رابطه انسان با خداست.

نیز رابطه انسان با خود و چگونگى درک و دریافت‏خود و کیفیت احساس از خود و نیروها و استعدادهاى خود، تحولى بنیادین مى‏یابد و انسان به ارزش والاى خویش، به جایگاه و منزلت انسانى و به چکاد فرازمندى که ممکن است دست مى‏یابد و به گستره نیروهاى نهفته در درونش، پى‏مى‏برد و نقدینه استعدادها و روح و جسم خویش را در راه رشد اهداف پوچ و گذرا نمى‏نهد و به جستجوى حقایق ژرف و جاودانه وجود روى مى‏آورد و به جوهر هستى دست مى‏یابد و این انقلاب در رابطه انسان با خود خویشتن است .

ما در انقلابهاى بشرى، چنین دگرگونیهایى در این قلمروها نمى‏یابیم. همچنین در رابطه انسان با انسانهاى دیگر، که از مشکلات اصلى زندگى اجتماعى است، انقلابى راستین رخ مى‏دهد و روابط سلطه‏طلبانه و استثمارى به روابط برادرانه و حق‏شناسانه تبدیل مى‏شود. در آن دوران دیگر انسانى حق انسانى را پایمال نمى‏کند و کسى در قلمرو جامعه انسانى، مورد استثمار قرار نمى‏گیرد و هر انسانى هرچند ضعیف و ناتوان به حقوق خویش بدون هیچ مانعى دست مى‏یابد. لازمه تفکیک‏ناپذیر حاکمیت مستضعفان همین است. گرچه انقلابهاى بشرى این چگونگى را وعده داده‏اند; اما در ظرف عینیت و عمل چندان تحقق نیافته است و یا تحققى فراگیر و پایدار نداشته است. آن دورانى که این وعده انسانى، بى‏کم و کاست در متن زندگیها نمودى آشکار خواهد داشت و فراگیر و همگانى خواهد شد; در دوران حاکمیت مستضعفان است و معناى حاکمیت مستضعفان که وعده الهى در انقلاب آخرالزمان است همین است.

انسان در رابطه خود با طبیعت نیز همواره راه ناهنجارى را پیموده و به استفاده بى‏رویه و نابهینه دست زده است و ناهنجارى در رابطه با طبیعت از جهاتى رخ داده است.

نخست اینکه در گذشته و اکنون اجتماعات انسانى، طبقات با در دست‏داشتن امکانات و ابزارهاى مناسب، بیش از اندازه از منابع طبیعى بهره‏بردارى کرده و به شادخوارى و اسراف رو مى‏آورند و به تعبیر قرآن اهل اسراف و زیاده‏روى مى‏شوند و این روش در زندگى به‏طور طبیعى موجب محرومیت گروههاى زیادى در جامعه مى‏گردد. زیرا که منابع و کالاها محدود است و شادخواریها موجب کمبود مى‏گردد واین موجب محرومیت افراد و طبقاتى است. مثلا آبهاى شیرین کاملا محدود است، مواد شایسته براى تغذیه انسان، محدود است و بدینسان. و هرگاه طبقات مرفه بر اساس رابطه ظالمانه با محیط و طبیعت‏به بهره‏بردارى بى‏رویه و لذت‏پرستانه، به مصرف زیاد روى آورند ظلم و زیان جبران‏ناپذیرى به یست‏سالم دیگر انسانها وارد مى‏سازند و انقلابهاى فراگیر و اصولى باید در نوع این رابطه دگرگونى پدید آورند و به تصحیح آن همت گمارند به طورى که زیربناى بسیارى از روابط درست دیگر است و بدون تصحیح آن روابط ظالمانه دیگر تصحیح نمى‏شود.

دیگر اینکه انسانهاى متمکن که به قدرت سرمایه و ابزار مجهزند به استفاده نابهینه و ویرانگر از منابع طبیعى دست مى‏زنند و این استفاده نابهینه بر اساس محدودیت منابع، زمینه‏ساز بیدادى خانمانسوز بر همه بشریت مى‏گردد. زیرا که زمین مادر هستى و مهد و گهواره زیست مناسب همه افراد انسانى است و با بهره‏بردارى بهینه و صرفه‏جویانه زیست‏بومى مناسب‏براى‏همه‏انسانها خواهد بود و کالاها و مواد آن به همه انسانها مى‏رسد و نیاز همگان را بر مى‏آورد; لیکن با استفاده نابهینه و تخریب طبیعت، محیط زیست ناسالم مى‏شود و کالاها و منابع آن نیز پاسخگوى نیاز همگان نخواهدبود.از این رو، ظلمى‏فراگیر رخ‏مى‏دهد که موجب تباهى و نابسامانى در زیست اکثریت جامعه بشرى مى‏گردد آنچنان که امروزه این حقیقت تلخ، بروشنى مشهود است و به صورت فاجعه بشرى در سطح اجتماعات انسانى درآمده است.

در دوران حاکمیت مستضعفان این دو جریان انحرافى از ریشه مى‏خشکد، زیرا روحیه استضعاف و استضعاف‏گرایى و حاکمیت این قشر، سدى آهنین بر سر راه هر ستم و ناروایى است و این دو ناهنجارى و ناروایى که یکى در مصرف افزون از حد و دیگرى استفاده نابهینه از منابع و در نتیجه ویرانى و تباهى محیط زیست انسانها است، با ماهیت‏حاکمیت مستضعفان ناسازگار است و در آن دوران و با انقلاب راستینى که در رابطه انسان با طبیعت و با نعمتهاى الهى رخ مى‏دهد، طبقه حاکم از هر گونه استفاده زیاد و نابهینه دورى مى‏کند واین روحیه را در سراسر اجتماعات مى‏گستراند و انسانهارا از کمبودها و نابسامانیهاى زندگى رهایى مى‏بخشد و محیط و طبیعت‏خدادادى را چنانکه خدا آفریده ارزانى همگان مى‏کند.

آرى، حاکمیت مستضعفان که به معناى حاکمیت معیارهاى درست انسانى است، تحولاتى ریشه‏اى در همه ابعاد زندگى پدید مى‏آورد و در نتیجه زندگى راه درست‏خویش را مى‏یابد و انسانها همه به زیستى شایسته دست مى‏یابند و محیط طبیعى و منابع آن از هرگونه تخریب و تباهى مصون مى‏ماند و چنان دورانى پیش‏مى‏آیدکه‏انتظارهمه‏انسانهااست.

نیز مستضعفان طبق وعده الهى دین واحد الهى را بر اجتماعات حاکم مى‏سازند و با تئوریهاى دینى جامعه انسانى را دگرگون مى‏کنند و این پندار واهى و پوچ را که ادیان الهى به دنیا کارى ندارند و تنها به مسائل آخرتى مى‏پردازند، کنار مى‏زنند و ثابت مى‏کنند که دین خدا در همه ابعاد حیات انسانى نقش اصلى را بر عهده دارد و مادیت و معنویت و بعد این دنیایى و آن جهانى زندگى انسان را سامان مى‏دهد و دین در متن زندگى است و نه جدا از آن و این موضوع در اصل عقیده به موعود آخرالزمان کاملا نهفته است که موعود آخرالزمان براى گسترش عدالت در جامعه‏هاى انسانى قیام مى‏کند و اوضاع ستمبار و آشفته زندگى بشرى را از میان مى‏برد و دنیاى مردم را به نظم مى ‏آورد چنانکه آخرت ایشان را. 


بنابراین اندیشه حذف دین از زندگى دنیایى و تبعید دین به حوزه مسائل آخرتى، با عقیده به موعود آخرالزمان بکلى ناسازگار است. چون بیشترین تاکیدى که در تعالیم اسلامى موضوع آخرالزمان بر آن شده است عدالت اجتماعى است نه اصل خداباورى یا پرهیزپیشگى شخصى و درونى و روحى حتى مى‏توان گفت که صفت‏بارز و آشکار و عمومى که در اکثریت قاطع تعالیم ما درباره موعود آخرالزمان بدان اشاره شده موضوع عدل و عدالت است (3) و دین یک حقیقت این دنیایى است و به زندگى مردم در متن جامعه‏هاى انسانى نظر دارد و مشکلى است که انسانها هنوز براى آن راه حلى عملى و عینى نیافته‏اند. بنابراین‏درپرتو حاکمیت مستضعفان، دین نقش اصلى خویش را ایفا مى‏کند و به متن زندگیها و به ژرفاى آن گام مى‏گذارد و ریز و درشت مسائل فردى، خانوادگى و اجتماعى را در هر مقوله و زمینه، سامان مى‏بخشد و اندیشه‏هاى ضددینى را که به تبعید دین از متن زندگى پرداخته‏اند، رسوا مى‏کند.

آنچه تا کنون گفته شد، تبیین برخى از ابعاد این آیه کریمه است که از دوران آخرالزمان و موعود آن سخن گفته است. روشنتر از این آیه که در زمینه حاکمیت دین بر کل اجتماعات انسانى است و به انقلاب نهایى و جهانى موعود آخرالزمان اشاره دارد، آیه دیگرى است درباره همین موضوع یعنى حاکمیت طبقه مستضعف در دوران موعود آخرالزمان:

«وعدالله الذین امنوا منکم و عملوالصالحات لیستخلفنهم فى الارض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذى ارتضى لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا...» (4)

خداوند آنان را که ایمان آوردند از شما و نیکى‏ها کردند، وعده داد که بیقین ایشان را در زمین خلیفه کند، چنانکه آنان را که از پیش بودند خلیفه ساخت و دینشان را باز بگستراند، آن دین که بپسندید براى آنان و هم آنان را از پس بیمى که دارند، بى‏بیمى دهد و ایمنى...

در این آیه کریمه از خلافت‏بر زمین در پرتو تمکن و قدرت دینى سخن رفته است که مؤمنان صالح فرمانروایان زمین مى‏شوند و در پرتو ایمان و باور دینى و حاکمیت‏بخشیدن به اصول و فروع دین، به ساختن جامعه‏اى انسانى مى‏پردازند و انجام تاریخ انسان پس از آنهمه نابسامانیها و ناهنجاریها به سامانى الهى و دینى مى‏رسد. پس در همین زیست فیزیکى و دنیایى، آنکه آخرین حرف را مى‏زند و پناه راستین بى‏پناهان تاریخ مى‏گردد و انسانهاى دربند و مظلوم را رهایى مى‏بخشد حاکمیت دینى و تفکر الهى است و میداندار اصلى و نقطه پایان تاریخ به دست دین و تفکر دینى است نه به دست تفکر ظالمانه سرمایه‏دارى غربى و نه اصول مادى کمونیستهاى شرقى. که این هر دو در تجربه و عمل از سامان‏بخشى به محدوده کوچکى از جامعه‏هاى انسانى، درمانده‏اند و در بند کوچکترین و نازلترین تمایلات خودخواهى و خودپرستى گرفتارند.

محور دیگرى که در حاکمیت مستضعفان نهفته است مبارزه با سرمایه‏دارى است. زیرا طبقه حاکم که در عینیت و عمل با تمام وجود خویش استضعاف و محرومیت را لمس کرده‏اند و از مشکلات آن احساسى راستین دارند، هیچ‏گاه با سرمایه‏دارى سازش نمى‏کنند و میدان را براى یکه‏تازیهاى قشر مرفه و شادخوار باز نمى‏گذارند و همه راههاى نفوذ آنان را در بخشهاى حیاتى جامعه سد مى‏کنند. این ماهیت راه و کار مستضعفان است که هیچ‏گاه با عامل اصلى محرومیت کنار نیایند و ریشه آن را در جامعه بشرى بخشکانند و این راهى است که از آغاز نهضتهاى انبیا مورد نظر بوده است. چنانکه قرآن کریم همواره این بعد از قیام پیامبران را ترسیم کرده است که با طاغوتان و سلطه‏طلبان مالى درگیر شدند همان سان که با سلطه‏طلبان سیاسى و نظامى. در قرآن کریم مى‏خوانیم:

«و لقد ارسلنا موسى بایاتنا و سلطان مبین الى فرعون و هامان و قارون فقالوا ساحر کذاب‏» (5)

ما موسى را با آیات خود و حجتى آشکار فرستادیم به سوى فرعون و هامان و قارون گفتند که او جادوگرى دروغگو است.

روشن است که از جمله اهداف این پیامبر الهى چنانکه سرنگونى نظام سیاسى فرعونى‏است، سرنگونى نظام سرمایه و ثروت‏اندوزى نیز هست که سمبل آن در آن روزگار قارون بوده است.

آرى در آن دوران سراسر عدل است که سرمایه‏دارى و سلطه آن بر جامعه‏هاى بشرى پایان مى‏یابد و توده‏هاى مظلوم بشرى از زیر یوغ سلطه این طبقه زالوصفت رهایى مى‏یابند و هرگونه بهره‏کشى ظالمانه از میان مى‏رود و استثمار، این پدیده شوم، ره نیستى و زوال مى‏پوید و این لازمه طبیعى حاکمیت طبقه پایین و مستضعف است که به دوران سیاه ظلم قشرى اندک بر توده‏هاى عظیم انسانى پایان دهد.



پى ‏نوشتها:

1.سوره واقعه (56)، آیه‏3.

2. سوره قصص (28)، آیه 5.

3. به کتاب «عصر زندگى‏» فصل «عدالت اجتماعى‏» از نویسنده رجوع شود.

4. سوره نور (24)، آیه‏56.

5. سوره غافر (40)، آیات 24-23.