دلم برات تنگ شده...
کجاست حاج حسن که دم بگیره و از حرم تو برامون بخونه
یا مقلب القلوب...
یا مقلب القلوب والابصار ....
حسین ...
حسین...
حسین...
یا مدبر اللیل و النهار...
حسین...
یا محول الحول والاحوال...
حسین...
جون اون ناز دانت...
حول حالنا الی احسن الاحال

آه .............
دلتنگی تا به کی مهربون...
آخر از عشق تو مولا میمیرم میمیرم بخدا
و...
دلتنگی همچنان ادامه دارد
نیز مستضعفان طبق وعده الهى دین واحد الهى را بر اجتماعات حاکم مىسازند و با تئوریهاى دینى جامعه انسانى را دگرگون مىکنند و این پندار واهى و پوچ را که ادیان الهى به دنیا کارى ندارند و تنها به مسائل آخرتى مىپردازند، کنار مىزنند و ثابت مىکنند که دین خدا در همه ابعاد حیات انسانى نقش اصلى را بر عهده دارد و مادیت و معنویت و بعد این دنیایى و آن جهانى زندگى انسان را سامان مىدهد و دین در متن زندگى است و نه جدا از آن و این موضوع در اصل عقیده به موعود آخرالزمان کاملا نهفته است که موعود آخرالزمان براى گسترش عدالت در جامعههاى انسانى قیام مىکند و اوضاع ستمبار و آشفته زندگى بشرى را از میان مىبرد و دنیاى مردم را به نظم مى آورد چنانکه آخرت ایشان را.
بنابراین اندیشه حذف دین از زندگى دنیایى و تبعید دین به حوزه مسائل آخرتى،
با عقیده به موعود آخرالزمان بکلى ناسازگار است. چون بیشترین تاکیدى که در
تعالیم اسلامى موضوع آخرالزمان بر آن شده است عدالت اجتماعى است نه اصل
خداباورى یا پرهیزپیشگى شخصى و درونى و روحى حتى مىتوان گفت که صفتبارز و
آشکار و عمومى که در اکثریت قاطع تعالیم ما درباره موعود آخرالزمان بدان
اشاره شده موضوع عدل و عدالت است (3) و دین یک حقیقت این دنیایى است و به
زندگى مردم در متن جامعههاى انسانى نظر دارد و مشکلى است که انسانها هنوز
براى آن راه حلى عملى و عینى نیافتهاند. بنابرایندرپرتو حاکمیت مستضعفان،
دین نقش اصلى خویش را ایفا مىکند و به متن زندگیها و به ژرفاى آن گام
مىگذارد و ریز و درشت مسائل فردى، خانوادگى و اجتماعى را در هر مقوله و
زمینه، سامان مىبخشد و اندیشههاى ضددینى را که به تبعید دین از متن زندگى
پرداختهاند، رسوا مىکند.
آنچه تا کنون گفته شد، تبیین برخى از
ابعاد این آیه کریمه است که از دوران آخرالزمان و موعود آن سخن گفته است.
روشنتر از این آیه که در زمینه حاکمیت دین بر کل اجتماعات انسانى است و به
انقلاب نهایى و جهانى موعود آخرالزمان اشاره دارد، آیه دیگرى است درباره
همین موضوع یعنى حاکمیت طبقه مستضعف در دوران موعود آخرالزمان:
«وعدالله
الذین امنوا منکم و عملوالصالحات لیستخلفنهم فى الارض کما استخلف الذین من
قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذى ارتضى لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم
امنا...» (4)
خداوند آنان را که ایمان آوردند از شما و نیکىها
کردند، وعده داد که بیقین ایشان را در زمین خلیفه کند، چنانکه آنان را که
از پیش بودند خلیفه ساخت و دینشان را باز بگستراند، آن دین که بپسندید براى
آنان و هم آنان را از پس بیمى که دارند، بىبیمى دهد و ایمنى...
در
این آیه کریمه از خلافتبر زمین در پرتو تمکن و قدرت دینى سخن رفته است که
مؤمنان صالح فرمانروایان زمین مىشوند و در پرتو ایمان و باور دینى و
حاکمیتبخشیدن به اصول و فروع دین، به ساختن جامعهاى انسانى مىپردازند و
انجام تاریخ انسان پس از آنهمه نابسامانیها و ناهنجاریها به سامانى الهى و
دینى مىرسد. پس در همین زیست فیزیکى و دنیایى، آنکه آخرین حرف را مىزند و
پناه راستین بىپناهان تاریخ مىگردد و انسانهاى دربند و مظلوم را رهایى
مىبخشد حاکمیت دینى و تفکر الهى است و میداندار اصلى و نقطه پایان تاریخ
به دست دین و تفکر دینى است نه به دست تفکر ظالمانه سرمایهدارى غربى و نه
اصول مادى کمونیستهاى شرقى. که این هر دو در تجربه و عمل از سامانبخشى به
محدوده کوچکى از جامعههاى انسانى، درماندهاند و در بند کوچکترین و
نازلترین تمایلات خودخواهى و خودپرستى گرفتارند.
محور دیگرى که در
حاکمیت مستضعفان نهفته است مبارزه با سرمایهدارى است. زیرا طبقه حاکم که
در عینیت و عمل با تمام وجود خویش استضعاف و محرومیت را لمس کردهاند و از
مشکلات آن احساسى راستین دارند، هیچگاه با سرمایهدارى سازش نمىکنند و
میدان را براى یکهتازیهاى قشر مرفه و شادخوار باز نمىگذارند و همه راههاى
نفوذ آنان را در بخشهاى حیاتى جامعه سد مىکنند. این ماهیت راه و کار
مستضعفان است که هیچگاه با عامل اصلى محرومیت کنار نیایند و ریشه آن را در
جامعه بشرى بخشکانند و این راهى است که از آغاز نهضتهاى انبیا مورد نظر
بوده است. چنانکه قرآن کریم همواره این بعد از قیام پیامبران را ترسیم کرده
است که با طاغوتان و سلطهطلبان مالى درگیر شدند همان سان که با
سلطهطلبان سیاسى و نظامى. در قرآن کریم مىخوانیم:
«و لقد ارسلنا موسى بایاتنا و سلطان مبین الى فرعون و هامان و قارون فقالوا ساحر کذاب» (5)
ما موسى را با آیات خود و حجتى آشکار فرستادیم به سوى فرعون و هامان و قارون گفتند که او جادوگرى دروغگو است.
روشن
است که از جمله اهداف این پیامبر الهى چنانکه سرنگونى نظام سیاسى
فرعونىاست، سرنگونى نظام سرمایه و ثروتاندوزى نیز هست که سمبل آن در آن
روزگار قارون بوده است.
آرى در آن دوران سراسر عدل است که
سرمایهدارى و سلطه آن بر جامعههاى بشرى پایان مىیابد و تودههاى مظلوم
بشرى از زیر یوغ سلطه این طبقه زالوصفت رهایى مىیابند و هرگونه بهرهکشى
ظالمانه از میان مىرود و استثمار، این پدیده شوم، ره نیستى و زوال مىپوید
و این لازمه طبیعى حاکمیت طبقه پایین و مستضعف است که به دوران سیاه ظلم
قشرى اندک بر تودههاى عظیم انسانى پایان دهد.
پى نوشتها:
1.سوره واقعه (56)، آیه3.
2. سوره قصص (28)، آیه 5.
3. به کتاب «عصر زندگى» فصل «عدالت اجتماعى» از نویسنده رجوع شود.
4. سوره نور (24)، آیه56.
5. سوره غافر (40)، آیات 24-23.