پس از این انقلاب چه تحولاتى درجهان رخ مىدهد، و قیام عدالتگسترمهدوى چه آثارى در زندگانى بشر بهجا مىگذارد؟
هنگامى
که قائم ما قیام مىکند دورانبرابرى و برادرى فرا مىرسد در آن زمانیک
مسلمان آنچه نیاز داشته باشد، ازجیب برادر مسلمانش برمىدارد و اومانع
نمىشود.
شهید سیدمحمد صدر
مترجم: حسن سجادیپور
اشاره:
در
قسمت پیشین این مقاله، شما شاهد ترجمة فصل اول و دوم از کتاب
تاریخ مابعدالظهور بودید. در فصل اول، موضوع «ظهور امام مهدی(ع) و
رابطة آن با برنامة کلی الهی برای جهان» بررسی شد و در فصل دوم،
نویسنده به بررسی نتایج غیبت کبرا در دوران پس از ظهور پرداخت و
بیان کرد که: «خداوند متعال، بهترین طرح برای عدالت در دولت جهانی
را، طرح و برنامة غیبت قرار داده است؛ از همینجاست که به درستی
دیدگاه امامیه پی میبریم». نویسنده در ادامه همین بحث پنج ویژگی
امام مهدی(ع) ـ که او را شایسته پایهریزی جامعه عدالت محور
میسازد ـ مورد بررسی قرار داد. در مورد ویژگی اول آن حضرت؛ یعنی
عصمت و ثمرات آن، در شماره قبل به تفصیل سخن گفته شد و در این
شماره نویسنده به بررسی دیگر ویژگیهای آن حضرت میپردازد.
توضیحی درباره ویژگی دوم امام؛ که عبارت است از اینکه:
در نظر امامیه او 1 یگانه رهبر الهی جهان به معنی عام و ملتهای مسلمان به معنی خاص است، حتی در زمان غیبت.
این
ویژگی برای باورمندان به رهبری ایشان. ثمراتی دارد؛ زیرا این
ویژگی تأثیر بزرگی در عمق بخشیدن و وسعت دادن به امر پالایش
جانهای مؤمنان توسط خداوند بزرگ دارد.
در نتیجه آن کسی که
به رهبری امام مهدی (ع) در زمان غیبت، ایمان دارد، ایمانش با
توفیق الهی، صیقل مییابد و با تعمیق اخلاص در وی، نفسش به کمال
میرسد. او هرگاه، معنای رهبری مهدوی را در ذهن خود حاضر میکند، این
حالت بهروشنی تمام در رفتارش منعکس میگردد و سرانجام منجر به
عمل و جان فشانی و فداکاری خواهد شد. در حالی که به طور طبیعی کسی
که ذهنش از این مفهوم (رهبری مهدوی) خالی است، کمتر به عمل و
فداکاری مبادرت میوزرد.
این بدان دلیل است که در ذهن آنچنان شخصی، مفهوم رهبری امام مهدی(ع) با شماری از حقایق گره خورده است:
حقیقت
اول: او سرباز مأموری است که برای حرکت در راه خدا و اطاعت از
دستورات فرماندهش (امام مهدی(ع)) که همان عمل به «احکام اسلامی»
است، هدایت شده است. امام مهدی(ع) نماد و نماینده حقیقی اسلام
است. بنابراین دستورات اسلام، دستورات اوست و خواست پیامبر(ص)
برای امتش، خواست اوست.
حقیقت دوم: او در برابر امام(ع) هر
چند بهطور غیر مستقیم، مسؤول و مورد محاسبه است؛ زیرا دستورات
امام(ع) او را به کار خیر وامیدارد و از بدی و زشتی باز میدارد.
این فرد میداند که پیشوایش زنده است و از کارهایی که از او سر
میزند آگاه است و اعمال زشت و زیبای او را ارزیابی مینماید. پس
سزاوار است با کارهایش دل او را شاد نماید و با دوری از گناهان در
برابرش شرمنده نگردد.
حقیقت سوم: درک مظلومیت این رهبر در
زمان غیبتش و نیز مظلومیت اسفناک بشریت که غیبت امامشان و عبور از
دورانهای ظلم و انحراف، موجب بسیاری از ذلتها و سرکوب آنها شده
است.
حقیقت چهارم: درک این موضوع که باید منتظر آن رهبر
باشد و ظهور وی و برپایی دولت حق را در هر لحظه احتمال بدهد. بالطبع
این حالت؛ طلب میکند که شخص در راه دین، به اخلاص و ایمان و
فداکاریاش عمق بخشد تا آنکه به گاه ظهور از نزدیکان امام و
پیشوایش باشد و شایستگی کمک به او را در اصلاح جهان پیدا نماید.
...و
دیگر حقایقی که هر کدام از آنها میتواند انگیزهای قوی برای فرد
مؤمن در راه تلاش و فداکاری بیشتر در خط اسلام صحیح باشد و این خود
بهطور طبیعی، موجب موفقیت بیشتر و سریعتر در امر «پالایش درونی
مؤمنان توسط پروردگار» است. و هیچ یک از این ثمرات، بدون ایمان
به رهبری امام مهدی(ع) و غیبت ایشان حاصل نمیشود.
توضیحی درباره ویژگی سوم: [هم عصری امام(ع) با نسلهای متمادی از بشریت].
این هم عصری ثمراتی دارد که به دو مورد آن اشاره میکنیم:
ثمره
اول (که به خود امام(ع) برمیگردد): این معاصرت باعث میشود که
امام بهطور مستقیم از اصول تحولات تاریخی و زنجیرة حوادث آن ـ که
تأثیر بسیار ژرفی در رهبری ایشان پس از ظهور خواهد داشت ـ آگاه شود.
2
ثمرة دوم (که به بشر برمیگردد): علاوه بر آنکه به امام
مهدی(ع) به عنوان یک رهبر نیاز است؛ براساس اخبار امامیه نیاز به
ایشان بهسان یک نیاز ضروری تکوینی است، از جمله این اخبار،
روایتی است که در الکافی نقل شده است.
ابوحمزه گوید: «به حضرت
صادق(ع) عرض کردم آیا زمین بدون امام باقی میماند؟ پاسخ فرمود:
خیر، زیرا در آن صورت ، زمین اهلش را در کام خود فرو خواهد برد.»
نیز
از ابو هراسه نقل شده که: «حضرت باقر(ع) فرمود: اگر امام(ع)
ساعتی از زمین حذف و محو شود، زمین اهلش را میبلعد چنانکه دریا
اهلش رادر امواج خود فرو میبرد.»
با چشمپوشی از امکان حمل
این روایات به امور رمزی و تأویلی، میتوان گفت این روایتها در
ظاهر دلالت براین دارند که بقای امام به جهت بقای زمین و ساکنان
آن، ضروری است و این به دلیل آن است که باید زمینی موجود باشد تا
آنکه امکان عملی شدن وعدة خداوند و نتیجه دادن برنامه کلی الهی
بر روی آن وجود داشته باشد و این نیز هنگامی تحقق مییابد که وجود
امام با همه سالها و نسلهای بشری، همعصر باشد.
به ویژه پس
از اعتقاد به این که امامان(ع) دوازده نفرند و نه بیشتر (حتی به
روایت عامه) و از آنرو که یازده نفرشان رحلت فرمودهاند؛ در این
صورت معلوم میشود که خداوند امام دوازدهم را برای تحقق این نتیجه
باقی گذارده است. و شاید مراد امام مهدی(ع)، همین موضوع باشد،
آنجا که فرمود: «بیتردید من مایه امان اهل زمینم چنانکه ستارهها
مایه امان اهل آسماناند.»
توضیحی درباره ویژگی چهارم (حضور
امام در افقی بالا و والا، آنچنانکه هر روزه و هر ساله از حوادث و
رویدادهای و اسباب و نتایج آن آگاه میگردد):
این ویژگی، دارای ثمرات متعددی است (علاوه بر آنکه ثمره اول از ویژگی سوم را نیز داراست)
مهمترین ثمره آن عبارت است از : محافظت از جامعة اسلامی و دفع خطرات وارده بر آن از سوی دشمنان.
در
نتیجه با توجه به شناخت امام(ع) از حوادث و علل و عوامل آنها و
مشکلات پیچیدهای که با آن مواجه میشود و نیز تکلیف الهی او برای
زدودن و دفع ضررها و خطرات از جامعه اسلامی که حضرتش هم به آن
وعده داده است 3 . (البته در موارد خاصی که در جای دیگری
گفتهایم) 4 ، بیتردید به وظیفة الهیاش به بهترین وجه عمل
میکند. ما در جای دیگری درباره روش امام برای انجام کارهای سودمند
به حال مردم در زمان غیبت سخن گفتهایم. 5
علاوه بر همة
اینها، امام(ع) مردم و اجتماعات را بر طبق ملاک و میزان دقیق و
ژرفی که به آن آگاه است، ارزیابی میکند.
این امر، ثمراتی را بهدنبال دارد که از جمله آنها میتوان موارد زیر را بر شمرد:
1. آگاهی امام(ع) از درجة ایمان مؤمنان و اخلاص مخلصان و سمت و سوی عملی و اعتقادی آنها در زندگیشان.
2.
شناخت آن حضرت از راه و روش منحرفان و کفّار و نقشههای احتمالی
آنها برای اسلام و مسلمین، برای آنکه از رهگذر این آگاهی، به تلاش
برای مقابله با توطئههای آنان برخیزد.
3. اطلاع امام از
آماده شدن شرایط روز موعود، که عبارت است از وجود تعدادی کافی از
یاران و حامیانش برای فتح جهان و بهدست گرفتن حکومت براساس
عدالت.
توضیحی دربارة ویژگی پنجم (ارتباط امام(ع) با مردم و گفتوگو با آنان):
این کار حداقل دو فایده دارد؛ یکی مخصوص امام(ع) و دیگری برای تمامی جامعه اسلامی است:
الف)
اختلاط با مردم و رفع تنهایی از حضرتش؛ تنهاییای که در بعضی
روایات به آن اشاره شده و به دلیل دوری از مردم و زندگی در
صحراها و بیابانها، برای ایشان وجود دارد.
گذشته از رفع تنهایی
از امام، این امر باعث میشود که نیازهای شخصی ایشان همانند هر
انسان دیگری ـ البته به طریقی سادهتر ـ بدین وسیله برطرف گردد.
ب)
امام(ع) هنگام ارتباط با مردم، به وظایف اسلامیاش دربارة آنها
عمل میکند؛ وظایفی همچون: امر به معروف و نهی از منکر، نزدیک کردن
آنها به اطاعت خداوند و دور کردنشان از گناه، تشویق ایشان به
کارهای عامالمنفعه و پاشیدن بذر اصلاح در میان آنان. البته در این
باره، پیش از این در کتاب تاریخ الغیبه الکبری سخن گفتهایم.
با
پیمودن این مسیر، شرط سوم از شرایط سهگانة ظهور تحقق مییابد به
دلیل آن که هرگاه ایمان مردم و اخلاص آنها افزون گردد، احتمال به
حد نصاب رسیدن یاوران امام(ع) برای قیام عدالتگستر جهانی، بیشتر
خواهد شد.
مفهوم سوم از مفاهیم سه گانه غیبت کبری که عبارت است از:
پنهان بودن شخص امام(ع) و محل زندگی ایشان از نگاه مردم.
بزرگترین
ثمرة این مفهوم (در نسبتاش با روز موعود) عبارت است از حفظ
امام(ع) از شرّ دشمنان، برای انجام مأموریت سترگ الهیاش در آن
روز ارجمند.
در برخی روایات به این مطلب اشاره شده است:
شیخ
طوسی در کتاب الغیبه از زراره نقل کرده است که امام(ع) فرمود:
قطعاً برای قائم ما قبل از ظهورش، غیبتی است عرض کردم: به چه
علّت؟ فرمودند: چون از کشته شدن هراس دارد.»
در حدیث دیگر،
زراره میگوید: «شنیدم که حضرت صادق(ع) فرمود: برای آن نوجوان
[امام مهدی(ع)]، پیش از قیامش، غیبتی است گفتم: چرا؟ فرمود:
میترسد. آنگاه امام به شکم خود اشاره کردند (کنایه از خطر کشته
شدن امام عصر(ع).»
شیخ صدوق در کمال الدین از سعید بن جبیر
نقل کرده که: «شنیدم امام سجاد(ع) فرمود: برای قائم ما اهل بیت،
سنتهایی از سنن انبیا است... تا آنجا که فرمود: ... و امّا از موسی،
ترس و غیبت...».
و در حدیث دیگری از محمدبن مسلم نقل شده
که گفت: «بر امام صادق(ع) وارد شدم، و قصد داشتم که دربارة قائم
آل محمد(ص) سؤال کنم، اما ایشان پیش از هر پرسشی فرمود: ای محمدبن
مسلم، همانا قائم ما، شباهتهایی به پنج پیامبر دارد... و امّا شباهت
او به موسی، دوام ترسش و طولانی بودن غیبت و مخفی بودن ولادتش
میباشد...
و شاید این فایده، تنها مصلحتی باشد که روایات برای
غیبت کبری بر شمردهاند؛ زیرا در زمان صدور این روایات، تنها این
مصلحت، با سطح فکری و فرهنگی مردم سازگار بوده است.
اثبات این فایده پس از قبول دو مطلب زیر، ممکن میگردد:
1.
فهم و برداشت امامیه مبنی بر اینکه امام مهدی(ع) نفر دوازدهم از
امامان معصوم(ع) است؛ همان فهمی که بر پایة آن بیشتر مفاهیم
غیبت کبری را اثبات میکنیم.
2. اگر امام مهدی(ع) در پس
پرده غیبت نبود و در نزد همه شناخته شده بود، قطعاً پیش از فرارسیدن
روز موعود، ستمکاران او را میکشتند؛ زیرا همگی پذیرفتهایم که هدف
اساسی امام(ع) پاک کردن زمین از ستم و بیداد است و طبیعتاً هر کسی
که منافعش در تقابل با این مأموریت باشد، در برابر امام(ع) خواهد
ایستاد.
در آن صورت، دست یافتن به امام(ع) به سادگی امکان
پذیر خواهد بود؛ زیرا حضرتاش یار و یاوری ندارد و اگر هم داشته باشد
بسیار کم خواهند بود، چون به حدّ نصاب رسیدن یاران امام برای قیام
جهانی، اندکی پیش از ظهور اتفاق خواهد افتاد ولی در زمانهای پیش از
آن، چون برنامه کلی الهی به سرانجام و نتیجه نرسیده، بالطبع آن
تعداد کافی نیز مهیا نیست.
در نتیجه این اوضاع و احوال، ناچار باید غایب و ناشناس باشد تا همچون ذخیرهای برای مأموریت جهانی باقی ماند.
از
سوی دیگر روشن است که با کشته شدن امام(ع)، رهبر آن قیام جهانی
از دست میرود در حالی که طبق عقیده امامیه، برای آن پیشوا،
جایگزینی وجود ندارد و در این صورت حکومت جهانی و هدف اصلی از
آفرینش بشر، خلل میپذیرد.
اشکال: امکان شناخته شدن امام(ع) وجود دارد ولی خداوند او را با معجزه حفظ میکند.
جواب:
با توجه به قانون معجزه، هرگاه رسیدن به هدف، بدون معجزه امکان
پذیر باشد، نیازی به آن نیست و هر چیزی طریق طبیعی خودش را طی
میکند. پس دربارة امام مهدی(ع) باید گفت از آنرو که ایشان
دوازدهمین امام است و پس از او امامی نیست، حفظ وجود شریفش برای
روز موعود و طولانی شدن عمر مبارکش به مدد معجزه قطعی است و
جایگزینی برای آن نیست و لذا برای همین است که معجزه رخ داد و
عمر ایشان طولانی شده است.
اما حفظ امام برای روز موعود و
دفع خطر کشته شدن از ایشان، فقط از طریق معجزه نیست بلکه ممکن
است که از طریق غیبت نیز باشد 6 و این راهی طبیعی و غیر اعجازی
است که اساسی جز غفلت مردم از حقیقت امام و عدم آگاهی آنها به
این که ایشان مهدی است، ندارد.
و لذا کسی وجود ندارد که با
علم و اطلاع از این که او مهدی است، قصد کشتناش را نماید. پس
هنگامی که راه طبیعی وجود داشته باشد، نوبت به معجزه نمیرسد.
با
شناخت مفاهیم غیبت کبری و نتایج آن نسبت به امت اسلامی و نیز
کل بشریت و همچنین نسبت به امام بهطور خاص و عملی شدن روز موعود
بهطور عام، برای ما به روشنی، اهمیت غیبت کبری و محوریت آن در
برنامه کلی الهی ـ که هرگز نمیتوان از آن بینیاز بود ـ معلوم
میشود.
امّا با قبول فهم غیر امامیه دربارة امام مهدی(ع) و
این که او فردی است که در زمان خودش متولد خواهد شد و در زمان او
انقلاب جهانی و عدالتمدار، پیروز میشود، باید گفت چنین رهبری هرگز
قادر به رهبری عادلانه در جهان نخواهد بود. فرضاً اگر برای مدتی هم
بتواند این کار را سامان دهد، ولی همواره نخواهد توانست ضامن اجرای
قانون اسلام باشد.
این که میگوییم چنین انسانی توانایی
انجام این مأموریت را ندارد، بهدلیل عدم شایستگی و لیاقت و نیز
ناتوانی او بر این امر است. بهویژه آنکه چنین شخصی از همه نتایجی
که برای غیبت کبری شمردهایم به ویژه صفت عصمت، بیبهره است.
فصل سوم
زمان ظهور از نقطه نظر شرایط و نشانههای آن
مهمترین
تفاوت بین شرایط ظهور و نشانههای آن 7 این است که «شرایط»،
شماری از ویژگیها هستند که تأثیری واقعی در پیدایی روز موعود و تحقق
وعده حکومت جهانی دارند که در صورت منتفی شدن آنها، حکومت جهانی،
تحقق پیدا نخواهد کرد.
در حالی که «نشانههای» ظهور، هیچ ربطی
به تشکیل دولت جهانی امام مهدی(ع) ندارد. و سرانجام روز موعود از
ره خواهد رسید چه آن نشانهها پیدا شود و چه نشود. این نشانهها،
اموری است از سوی خداوند بزرگ که خبر آن توسط پیشوایان دین به
مردم رسیده است و دلالت میکنند بر:
الف) نزدیکی ظهور (اگر از نشانههای نزدیک باشد).
ب) اصل حادثه ظهور (اگر از نشانههای دور دور باشند).
نشانههای
قریبه برای آن است که منتظران واقعی روز موعود که به دلیل
توفیقشان در پالایش درونی خویش، از سوی خدای متعال برگزیده
شدهاند، با دیدن آنها آمادگی کامل روحی برای استقبال از آن روز را
پیدا نمایند.
در اینجا از تأثیرات آن «شرایط» و «نشانهها» نسبت به زمان پس از ظهور سخن خواهیم گفت.
در فصل اول دانستیم که دو شرط از شرائط مهم ظهور که تا بهحال به وقوع نپیوسته است عبارتند از:
1.
تربیت امت اسلام در ساحت فکر و اندیشه تا آنکه شایستگی فراگیری،
فهم و اجرای قوانین جدیدی را که پس از ظهور اعلان میشود، پیدا
کنند.
2. تربیت تعداد کافی از افراد مخلص و کامل و تزکیه شده
که برای پیاده نمودن برنامه عدالت محور و کامل الهی، آمادة
فداکاری باشند.
این دو امر، به تدریج و در نتیجة تربیت
درازمدّت امّت، تحت شرایطی که قبلاً گفته شد، اندکی پیش از ظهور
به وقوع میپیوندد. به عبارت دیگر: با تحقق این دو امر، روز موعود
هم با تمام شرایطش پدیدار خواهد شد و تقدیم و تأخیر در آن راه نخواهد
یافت. امّا اطلاع از وقوع یا عدم وقوع آن دو، برای مردم
امکانپذیر نیست مگر به هنگام ظهور، در نتیجه فقط امام مهدی(ع)
است که از تحقق این دو شرط آگاه میگردد.
این دو شرط، تقریباً، در سیر تدریجیشان و رسیدن به هدف مطلوب، با یکدیگر دوشادوش هستند.
البته
چنین نیست که این دو شرط، حدّ معینی داشته باشند و قابل ارتقا
نباشند؛ زیرا امت میتواند از جهت عقلی و ایمانی، همواره در حال
پیشرفت و ترقی باشد. همچنین برای این دو شرط، حداقلی هم هست که
با تحقق آن، بیتردید روز موعود، چهره خواهد نمود و رشد و بالندگی
افزونتر امت در دو ساحت تعقل و ایمان در زمان پس از ظهور نیز ادامه
پیدا خواهد کرد. اما اگر فرض شود که در دورهای از زمان، رشد یکی از
آن دو شرط، سریعتر از دیگری باشد و زودتر به حداقل مطلوب برسد؛
مانند رشد فکری و عقلی که معمولاً سریعتر از رشد ایمان و اخلاص و
نیروی اراده است، 8 در این صورت خدشهای به مطلوب ما وارد نخواهد
شد؛ زیرا رشد فکری هیچگاه فرو کاسته نمیشود و فقط باید منتظر ماند تا
حداقل افراد برای تشکیل سپاه فاتح جهان فراهم آیند و در آن
هنگام، قابلیتهای عقلی امت نیز از مرز حداقل فراتر رفته و به
آستانة ثبات و تحکیم میرسد.
همچنین اگر فرض شود که رشد
اخلاص و ایمان، سریعتر از رشد عقلی باشد باز اشکالی پدید نمیآید، اگر
نگوییم که این حالت برای روز ظهور پرسودتر است. هرگاه این دو شرط
حاصل شود، تمام شرایط لازم در یک زمان گرد آمده است و در نتیجه
آن طرح و ایدة کامل در قالب مکتب اسلام، در میان بشریت پدیدار
خواهد شد 9 و امت نیز بنابر فهم آن، با دقت و استواری تربیت شده و
قابلیت آن را پیدا خواهد کرد که قوانین جدیدی را که در آستانه صدور
در روز موعود است، درک نماید.
در این زمان رهبری جهان در
امام مهدی(ع) تجسم مییابد بهنحوی که با فهم امامیه و غیرامامیه
سازگار است. همچنین تعداد کافی از سربازان صالح برای فتح جهان و
نشر صلح و عدالت در اقصی نقاط آن، آماده و مهیا میشود عامل مهمی
که مددکار آنان برای موفقیت در نهضت جهانی خواهد بود عبارت است از:
برملا شدن نقاط ضعف تجربههای بشری و قوانین خودبنیاد انسانی و
ناامیدی آدمیان از راهحلهای متفکران غیر الهی. 10
هنگامی که این شرایط گرد آمد، تحقق وعدة الهی حتمی خواهد شد؛ زیرا تخلف از وعده و نقض غرض در حکمت الهی، محال است.
پس زمان ظهور، موکول به گرد آمدن این شرایط است.
ممکن
است چنین به نظر برسد که این مطالب بابرخی روایات شیعی که
تعیین وقت ظهور را نفی میکند و تعیین کنندگان وقت را دروغگو می
پینوشتها :
1.ر.ک: سیدمحمدصدر تاریخ الغیبة الکبری؛ ص477 به بعد.
2.ر.ک: همان، ص514 به بعد.
3.همان، ص165 و 167.
4.ر.ک: همان؛ ص53.
5.ر.ک: همان؛ ص176.
6.ر.ک: همان، ص38.
7.همان، ص470 به بعد.
8.ر.ک: همان، ص265.
9.همان؛ ص261.
10.همان، ص249.
11.شیخ طوسی، الغیبة، ص262.
12.همان؛ ص155.
13.ر.ک: سیدمحمدصدر، تاریخ الغیبة الصغری؛ ص277 به بعد.
14.تاریخ الغیبة الکبری؛ ص11.
اولین گام برای تحقق دهکدة جهانی و جامعة واحد بشری،ایمانتمامادیانوپیروانآنهابهحضرت مهدی(ع) وجمعشدنآنهازیرپرچمشاست؛چراکه دعوت به اتحاد جهانوجهانیانامریتازهنیستودرتمام ادیان آسمانی و قدیمی میتوان مسألهای مرتبط با آن را یافت و ریشة تفکر اتحاد بشریت را باید در دین ادیان جستجو کرد.
و در ثانی حقیقت همة ادیان، دعوت جوامع و ملتهای بشری به
همبستگی و اتحاد زیر پرچم ایمان به خدایی واحد بوده است،
آفرینندهای بیهمتا و ارزشها و باورها و مسلمات مشترکی که رفتار و
منش انسانی را در تمام جهان مستحکم کند. 15 به همین جهت است که
تمام ادیان، توقع و انتظار ظهور مهدی(ع) را دارند، و آن زمان که
ظهور کند با علائم و نشانههایی که به راحتیشک را از آنها برطرف
میکند به شخص او ایمان میآورند. آری، به همراه او عیسی بن
مریم(ع)، خروج میکند و همانطور که در روایت نبوی دیدیم پشت سر
حضرتش نماز میخواند. از امام باقر(ع)، نقل شده است:
إذا ظهر القائم ظهر برایة رسولالله و خاتم سلیمان و حجر موسی و عصاه. 16
وقتی حضرت مهدی(ع)، قیام کند، پرچم رسول خدا انگشتر سلیمان و سنگ و عصای موسی را ظاهر میکند.
باز از ایشان نقل کردهاند که:
فإذا
اجتمع عنده عشرة آلاف فلایبقی یهودی ولانصرانیّ ولا أحد ممّن یعبد
غیرالله إّلا آمن به و صدّقه و تکون الملّة واحدة ملّة الاءسلام.
17
وقتی که ده هزار نفر نزد او جمع میشوند، هیچ یهودیومسیحیوهر
که غیر خدا را میپرستد باقی نمیماند جز آنکه به او ایمان میآورد و
تصدیقش میکند و یگانه امت، امت اسلامی میشود.
و همچنین:
و إنمّا سمّی المهدیّ لانّه یهدی إلی أمر خفیّ و
یستخرج التوارة والاءنجیل من أرض یقال لها أنطاکیة. 18
مهدی(ع)
را به این دلیل، مهدی نامیدهاند که به امری مخفی هدایت میکند و
تورات و انجیل را از زمینی که به آن انطاکیه گویند، درمیآورد.
حضرت
مهدی(ع) در خلال ارتباطات جهانی و تواناییوقدرتشبریکیکردن روشها
و منشها در تمام نقاط جهان، جهانی کردن خویش را به ظهور میرساند.
حضرت صادق(ع) در مورد ندای آسمانی فرمودند:
یسمعه کلّ قوم بألسنتهم. 19
هر قومی به زبان خویش آن صدا و ندا را میشنود.
و
این در حالی است که زبان، یکی از مشکلترین و جدیترین موانع و
سدها در مسیر ارتباطات بشری است که از گفتوگوها و ایجاد ارتباطات
متقابل ممانعت به عمل آورده و آنها را به جدایی و تفرقه و
گوشهنشینی سوق میدهد.
عدالت در سایة حکومت جهانی حضرت مهدی(ع)
جهان
بشری که از بحرانها ضربههای فراوان خورده است در مسیر جهانی شدن
به سمت مخالف تحقق سعادت بشری سیر میکند، حال آن که بشریت
آرزویش عدالت است که از درد فراقش هماره به خود پیچیده است. درخت
صبر و تحمل بشریت در این راستا آن زمان که آن امام منتظر پرچم
عدالتش را بر سر ظلم و ستم میکوبد به گل خواهد نشست.
قانون
عدالت جهانی از آن زمان که معرفت و عقل انسانها کامل شود شروع
میگردد؛ چرا که اکثر شرارتها ناشی از جهالت و نبود معرفت و شناخت
است. امام باقر(ع) فرمودند:
إذا قام قائمنا وضع یده علی رؤوس العباد فجمع بها عقولهم. 20
هرگاه قائم ما قیام کند دستش را بر سر بندگان (خدا) میکشد و با آن عقلهایشان را کامل میکند.
عبارت «جمع بها عقولهم» ناظر بر دو امر است:
اول:
این که تکیه تکامل فرهنگی بر پیشرفت مادی و تکنولوژی اطلاعاتی
نیست، بلکه اتکایش بر تکامل عقلی است و تمرکز معرفت نیز بر معرفت
نفس است و فرهنگ مادی به جای این که هدف و غایت فرض شود تنها
به عنوان ابزار و وسیله به آن نگریسته میشود.
دوم: گفتوگوی
عقلائی و فکری مبتنی بر فرهنگ اخلاص که ارتباطات و نزدیکی و
تفاهمها را فزونی بخشد همان است که مهدی موعود(ع)، آن را محقق
میگرداند.
مرحلة دوم از قانون حکومت جهانی در خلال ایجاد تعادل و
توازن اجتماعی ـ اقتصادی و نفی بهرهکشی و احتکار و تمرکز ثروتها و
منابع زمینی مشاهده میشود.
رسول مکرم اسلام(ص) فرمودند:
فیجیء إلیه الرجل یقول: یا مهدی أعطنی أعطنی
أعطنی فیحثی له فی ثوبه به ما استطاع أن
یحمله. 21
مردی
به حضور او ] حضرت مهدی(ع) [ میرسد و ] از شدت طمع [ سه مرتبه
تقاضای کمک میکند، او چنان در دامن آن مرد ] سیم و زر [ میریزد که
نمیتواند آن را جابهجا کند.
باز از ایشان نقل کردهاند که فرمود:
أبشروا
بالمهدیّ... و یقسّم المال صحاحاً بالسوّیة و یملا قلوب أمة محمّد
غنی و یسعهم عدله حتی أنّه یأمر منادیاً ینادی من له حاجة
إلیّ؟... و تکثر الماشیة و تعظّم الامة... و تزید المیاه فی دولته و
تمدّ الانهار و تضاعف الارض أکلها... 22
بشارت باد بر شما به
مهدی... که مال را به طور مساوی بین مردم تقسیم میکند و قلوب
امت محمد(ص)، را مملو از غنا میکند و چنان گسترة عدالتش پهناور است
که به سخنگوی خویش امر میکند که فریاد بزن آیا نیازمندی هست؟ و...
ثروتمندان زیاد میشوند و امت عظیم میگردد... آبها در دولتش زیاد
میگردد و رودها وسیع و طولانی و زمین بر خوراکیهایش میافزاید.
حضرت هم بنا بر این قانون و رسم نبوی(ص) عمل میکند که:
من أحیا أرضا مواتاً فهی له. 23
هر که زمین مواتی را آباد کند، مالکش میشود.
آری، این است اوج قله عدالت که حق انسان را در مالکیتش بر زمین به او عطا میکند.
امام باقر(ع) میفرمایند:
أیّما قوم أحیا شیئاً من الارض و عمروها هم أحقّ بها وهی لهم. 24
هر قومی که بخشی از زمین را احیا و آباد کنند شایستگی بیشتری برای مالکیت بر آن دارند در حالی که حق آنهاست.
به
همین علت است که زمین همچون گلی شکوفا میشود و در آن، نشاط و
عمل موج میزند. گویی امام صادق(ع) به این اشاره دارند:
اذا قام قائم آل محمد... اتّصلت بیوت الکوفة بنهر کربلاء. 25
آنگاه که قائم آل محمد(ع) قیام کند، خانههای کوفه به نهر کربلا متصل میگردد
پس
از تحقق عدالت، امنیت گسترش مییابد، جرم و
خلافکاریهاپنهانوناپیدامیگردد.امامباقر(ع)،درباره امنیت و امان در
زمان حضرت مهدی(ع) میفرمایند:
و تخرج العجوز الضعیفة من المشرق ترید المغرب لایؤذیها أحد. 26
پیرزنیضعیفوناتوانازشرقبهسمتغرب(جهان) میرود و احدی او را اذیت و آزار نمیکند).
با
از بین بردن مرزها و حدود جغرافیایی، حکومت
جهانیحضرتمهدی(ع)تکاملمییابدوموانعیکهبهدست خود بشر ساخته شده
برداشته میشود و او به منتهای آرزو و خواستهاش که آزادی در عمل و
تحریک زندگی و حیاتش میباشد، میرسد. «فکتور باش» میگوید:
مقتضای
انسان بودن انسان این است که او به حقوقش برسد و این، اصلی است
که به ساکنان هر کشوری اجازه میدهد در کشور دیگر ساکن شوند و همان
حقی که آزادی را در جهان به جریان میاندازد و بستن قراردادهای
قانونی با بقیه مردم برای سکونت جهانی کمک میکند. 27
زمین است که وطن هر انسان در عصر حضرت مهدی(ع) میشود. امام صادق(ع) فرمودند:
إنّ القائم مّنا منصور بالرعب مؤیّد بالنصر، تطوی له الارض و تظهر له الکنوز کلّها و یظهرالله به دینه و لوکره المشرکون.
قائم
ما با ترس ] افتادن در دل دشمنان [ یاری میشود و با پیروزی، تأیید
میشود. زمین زیر پایش نرم و گنجهای زمین، همگی برای او ظاهر
میشود و خدا به وسیله او دینش را ظاهر میکند حتی اگر مشرکان
نپسندند.
و باز هم از ایشان نقل شده:
إنّ المؤمن فی زمان القائم و هو بالمشرق لیری أخاه الذی بالمغرب و کذا الذی فیالمغرب یری أخاه الذی بالمشرق. 29
مؤمندرزمانقائم،چنانمیشودکهشخصیکهدرشرق استبرادرشرادر غرب میبیند و او هم همینطور.
جامعه
بشری به وحدت واقعی که جنگها، نابسامانیها، بحرانها و مشکلات را
ریشهکن سازد، دست نخواهد یافت مگر این که به مسائل اساسی و عوامل
واقعی که جمعیت بشری را میتواند جمع کند، نظر بیفکند. و شکی نیست
که مسائل مادی جز عاملی برای ایجاد اختلاف و جنگ و بهرهکشی از
همدیگر نیست. در حالی که عقل و فطرت عاملی هستند که بشریت را به
اصل خویش هدایت میکنند. و رسیدن به حقیقت وجودی جز با یک رهبری
واقعی همانند تکامل عقلی و بازگشت به فطرت و تبری جستن از موانع
کشنده ناشی از خودپرستی ممکن نیست که آن هم عصر عدالت، آزادی،
امنیت و سعادت یعنی عصر امام منتظَر حضرت مهدی(ع) است.
خداوندتوفیقدیدارآن
جمال دلربا و اطاعت از اوامر پرافتخارش و زندگی تحت لوای پرچم
عدالت آسمانی و جهانیاش را به همه ما عنایت فرماید. انشاءالله
و به امید دیدار آن روز.
اشاره:
در
دو قسمت پیشین، نویسنده، به عنوان مقدمة بحث از تاریخ پس از
ظهور، به بررسی اهمیت موضوع، روش استدلال، مشکلات موجود در این
بحث، راههای خروج از این مشکلات و در نهایت ترتیب بخشها و فصلهای
کتاب پرداخت و شمای کلی از مباحث آینده را ارائه داد. اینک ادامه
بحث را پی میگیریم.
فصل اول
ظهور امام مهدی(ع) و برنامة کلی الهی
برنامه
کلی الهی که به دنبال خود، شرایط ظهور را فراهم خواهد آورد، اینک
در انتظار آخرین و بزرگترین نتیجه و ثمرة خویش، یعنی «روز موعود»
است.
حاصل این اندیشه 1 آن است که: ما از رهگذر سخن
پروردگار متعال که فرمود: «وجن و انس را نیافریدم جز برای آنکه مرا
بپرستند.» 2 درمییابیم که غرض ارجمند الهی از آفرینش بشر و اعطای دو
نیروی تفکّر و اختیار به او، به کمال رسانیدن وی میباشد. این
کمال چیزی نیست جز پرستش خالصانه پروردگار بزرگ و این هدفگذاری
الهی، هرگز تغییر نخواهد کرد.
بندگی خالصانه و پرستش حقیقی خداوند 3 ، منوط به شرایطی است 4 که ذیلاً به آن میپردازیم:
الف)
وجود طرح و برنامهای کامل و عدالت محور که بشر آن را از سوی
خداوند دریافت دارد و قانونی اساسی و فراگیر برای جامعه بشری گردد؛
ب) وجود پیشوایی حکیم که آن قانون را در «روز موعود» به طور کامل اجرا نماید؛
ج) وجود شماری کافی از مؤمنین مخلص که آن پیشوا را در اجرای مطلوب مأموریتاش یاری دهند.
توضیحی
درباره شرط الف: برنامه خداوند آن است که چنین قانونی را
بنیانگذارده، بشر را به مدد آن و در امتداد کاروان انبیا(ع) در
درازنای تاریخ پرورش دهد تا سرانجام اجرای این برنامه در چارچوب
مکتب اسلام با موفقیت صورت پذیرد. البته روشن است که آن «طرح و
برنامة کامل و عدالت محور» چیزی جز اسلام نیست. 5
توضیحی
دربارة شرط ب: خداوند متعال این شرط را در امام مهدی(ع) به
عنوان پیشوایی اسوه و نمونه ذخیره کرده است تا آن که حضرتش همان
کسی باشد که آن قانون کامل را در روز موعود، پیاده سازد. خداوند او
را پس از گذشت زندگی نسلهای فراوانی از انسانها، همچنان زنده نگه
داشته است و بیشک زنده بودن آن حضرت در طول این دوران، برای
به عهده گرفتن رهبری قیام جهانی در روز موعود، امری لازم و ضروری
است. 6
توضیحی دربارة شرط ج: تحقق این شرط در برنامة
الهی، تنها پس از ظهور دین اسلام امکانپذیر شده است. به عبارت
دیگر، اسلام است که میتواند چنان مؤمنان مخلصی را برای یاری آن
رهبر جهانی در روز موعود پرورش دهد؛ زیرا تربیت افراد بر اساس درک و
عمل به شرایع پیشین، آن چیزی نیست که در تحقق بخشیدن به
«عدالت» در روز موعود، به کار آید و ثمربخش باشد.
بشر در دوران
پیامبران گذشته، توان فهم و هضم مفاهیم عالی آن «برنامه و قانون
کامل عدالت محور» را نداشته است 7 و بنابر این فقط امّت اسلامیاند
که میتوانند براساس آن قانون و برنامه، هم از نظر فراگیری و درک
مفاهیم آن و هم از نظر پیروی عملی از آن، تحت تربیت قرار گیرند؛ تا
در این سیر و سلوک علمی و عملی، توفیق همیاری و مشارکت در تحقق
وعدة روز موعود و تحکیم پایههای حکومت عدل جهانی، برای گروهی از
مخلصین پاک سرشت این امت فراهم آید.
از این رو باید امت
اسلامی مسیر طولانی تربیت را در شرایط ویژهای همچون امتحان و
پالایش روح و روان بپیمایند، که این خود در دو ساحت تربیت فکری و
تربیت معنوی سامان میپذیرد:
تربیت فکری (عقلی):امت اسلامی و
نیز بهطور غیر مستقیم همه بشریت، از رهگذر آموزههای علما و متفکران
اسلامی و نازکاندیشیهای آنان دربارة معارف والای دین اسلام، تحت
تربیت قرار میگیرند تا آنکه به سطحی از تفکر و تعقل برسند که
توان درک اندیشهها و قوانین جدیدی راکه در روز موعود اعلان خواهد
شد، پیدا نمایند.
تربیت معنوی (ایمانی): این جنبه از تربیت،
آنگاه حاصل میشود که امت اسلامی، شرایطی دشوار از ظلم و بیداد و
انحرافات را از سر بگذراند و برگزیدگان صالح این امت، آنچنان اخلاص
و ایمان و ارادهای داشته باشند که عکسالعملشان در برابر این
کژیها و زشتیها، تنها و تنها در راستای اجرای آن «قانون کامل» و یا
به عبارتی دیگر، پیروی تام و تمام از اسلام باشد.
بر همین
اساس، نسل در نسل، این تربیت استمرار مییابد و در طی این فرآیند،
شمار این مخلصان فزونی مییابد ـ همچنانکه برشمار هواخواهان جور و
ستم نیز افزوده میگردد ـ تا آنکه روزی فرا رسد که تعداد این
مؤمنان مخلص برای قیام جهانی در روز موعود به شماری کافی برسد؛ در
آن هنگام است که تحقق وعدة الهی حتمی خواهد شد (زیرا سه شرط پیش
گفته، محقق شده است).
در اینجا میتوانیم میزان ارتباط
«روز موعود» را با «برنامة کلی الهی برای بشریت» به روشنی دریابیم؛
زیرا حقیقتاً در آن روز است که عبودیت و پرستش واقعی پروردگار ـ به
عنوان هدف اصلی آفرینش آدمیان ـ محقق میگردد.
پس در این
صورت، روز ظهور نه روزی غیرمنتظره و اتفاقی است و نه پدیدهای
موقت و زوالپذیر بلکه نتیجه طبیعی و موردنظر خداوند از آفرینش
میباشد.
در این مسیر بوده است که پیامبران و اولیا(ع) و
شهیدان، تلاشها و مجاهدتها نمودهاند. اگرچه تکاپوی خالصانه آنها در
عصر و دوره خویش به نتیجه مورد نظر نرسید ولی تلاش آنها ذخیرهای
گردید برای روز موعود.
تحمل رنج و سختیها و فداکاری و جانفشانی
انسانها در طول تاریخ، در راه رسیدن به چنان روزی بوده است، زیرا
پیشوای آن روز بزرگ، فریادرس فریاد خواهان، آرزوی آرزومندان، برطرف
کننده درد و رنج مظلومین و پدید آورندة عدالت بزرگ است.
فصل دوم
در
این فصل دربارة نتایج غیبت کبرا در دوران پس از ظهور، نسبت به
خود امام مهدی(ع) و نیز نسبت به اصحاب و خواص ایشان و همچنین امت
اسلامی به شکل عام و بلکه تمامی بشریت، سخن خواهیم گفت.
غیبت کبرا در معنای عظیم و پردامنهاش، میتواند سه مفهوم داشته باشد:
اول: به تأخیر افتادن روز موعود تا زمانی دور و موعدی نامعلوم.
دوم:
طول عمر آن امامی که برای مأموریت جهانی در روز موعود ذخیره شده
است و نیز معاصر بودن وی با نسلهای بسیاری از امت اسلامی (براساس
برداشت و فهم معتقدان به امامت آن حضرت).
سوم: غیبت آن رهبر در این میان و بیاطلاعی مردم از شخص او و نیز محل سکونت و روش زندگیاش. 8
هر کدام از این سه مفهوم، تأثیری حقیقی و مهم در روز موعود برجای خواهد گذاشت.
اما
مفهوم اول: این مفهوم را شیعه و غیرشیعه قبول دارند؛ زیرا مسأله
به تأخیر افتادن روز موعود، از امور روشن و مسلم در نزد همه مسلمانان
از صدر اسلام تا آینده است. در چارچوب این مفهوم، تفاوتی نمیکند
که در خلال این مدت زمانف طولانی، آن حضرت به دنیا آمده باشد یا
خیر و یا این که غائب باشد یا حاضر.
این «به تأخیر افتادن» از
جهات مختلفی، ثمرات مهم و آثار ژرفی در ارتباط با روز موعود و دولت
جهانی، از خود به جای میگذارد:
جهت اول: عبور امت اسلامی
از گردنههای آزمایش و ابتلائات و ظهور جوهره ایمان در انسانهای
صالح و رهسپردن آنان در راه تعمیق اخلاص و بیداری.
جهت
دوم: این شرایط سخت و طولانی، باعث برآمدن شماری کافی از
انسانهای مخلص و کاملی خواهد شد که افتخار فرماندهی نبرد
عدالتخواهانه جهانی در روز موعود، نصیبشان میشود.
جهت سوم:
این مدت زمان طولانی، چونان یک مربی، عهدهدار کامل کردن تربیت
نسلهای امت اسلامی در دو ساحت فکری (درک برنامه عدالت محور و کامل
الهی) و معنوی (تمرین و ممارست برای اطاعت از آن قانون و برنامه و
جانفشانی در راه آن) میباشد.
باید یادآور شد که این تربیت،
تنها مخصوص مؤمنان کامل و مخلص نیست بلکه امری است فراگیر که
دیگران را نیز با وجود اختلاف مرتبه فکری و عملی، دربرمیگیرد. چنین
تربیتی موجب میگردد امت اسلامی در سطحی قرار گیرد که آمادگی لازم
برای درک قوانین و نیز اندیشههایی، که در دولت جهانی اعلان خواهد
شد، داشته باشد. همچنانکه گفتیم این جهتهای سهگانه، ربطی به
وجود امام غایب(ع) ندارد بلکه میتوان به نتیجهدهی آنها باور داشت
و در عین حال به وجود آن حضرت ـ مثلاً ـ ایمان نداشت؛ همچنانکه
غیر امامیه چنیناند.
تا آنگاه که خداوند باعلم بیکران خویش
دریابد که این امور طبق آن برنامة کامل، به کمال خویش رسیده و
نتیجه داده است. در آن هنگام است که خداوند امام مهدی(ع) را در
زمان خویش پدید خواهد آورد تا ایشان امت اسلامی و بشریت را با رهبری
خود به ساحل صلح و عدالت برساند.
البته اگرچه بهطور اجمال،
معتقدیم که بین آن جهتهای سهگانه و وجود امام غایب ربطی نیست
اما نباید در این باره تن به مبالغه دهیم. برای روشن شدن این
سخن، توجه خوانندگان رابه دو مطلب زیر جلب مینماییم:
نکتة
اول: همه مذاهب اسلامی با وجود اختلافاتی که دارند، در این باور
مشترکند که «حقانیت»، منحصر به یکی از آنهاست و مذاهب دیگر، همگی
کم و بیش از اسلام واقعی دورند. در اینجا هر مذهبی مدعی برحق بودن
خویش است.
نکته دوم: تزکیه و پالایش دلهای مؤمنان ـ که
برای روز موعود، امری ضروری است ـ جز برمبنای «حق» نیست و آزمایشها و
امتحانات جز از رهگذر اطاعت پروردگار و اخلاص ورزیدن نسبت به او
معنی ندارد. براین اساس میتوان گفت که آموزش و تربیت انسانها
براساس مذهب یا مذاهبی که از اسلام حقیقی دورند، جز آموزش براساس
باطل نیست هر چند که اسم اسلام روی آن باشد.
در این صورت،
امر تزکیه و پالایش جانهای مؤمنان، منحصر به مذهبی است که حقمدار،
مطابق با اسلام و مورد رضایت خداوند و به طور اجمال، مذهبی که
پرورش دهندة انسانهای کاملی باشد که در روز موعود تحت ولایت امام
مهدی(ع) بهپا خیزند.
بنابراین ثمرات و نتایجی که از مفهوم اول به دست میآید، جز بر همان مذهب حق مترتب نمیشود.
اما
مفهوم دوم که عبارت است از: طول عمر امام مهدی(ع) و همعصری آن
حضرت با تاریخ طولانی امت اسلامی بهطور خاص و تمامی بشریت به
شکل عام.
هر نتیجهای که از این مفهوم بهدست میآید، تنها
مربوط به دیدگاه امامیه در خصوص امام مهدی(ع) است. در نتیجه
هرگاه بدانیم این مفهوم چه نقش مهمی در تکمیل و تثبیت عدالت در
عصر ظهور خواهد داشت. آنگاه به برتری دیدگاه امامیه بر دیگران، در
این موضوع، پی خواهیم برد.
خداوند متعال، بهترین طرح برای
تحقق عدالت در دولت جهانی را طرح و برنامة غیبت قرار داده است؛ از
همینجاست که به درستی دیدگاه امامیه پی میبریم. 9
اینک با تحلیل بیشتری از این موضوع آشنا خواهیم شد:
در دیدگاه امامیه، حضرت امام مهدی(ع) ویژگیهای زیر را داراست:
ویژگی اول: عصمت آن حضرت(ع)؛ زیرا ایشان دوازدهمین نفر از ائمه معصومین(ع) هستند؛
ویژگی
دوم: آن حضرت چه غائب باشند و چه حاضر، یگانه رهبر حقیقی جهان ـ
به طور عام ـ و رهبر امت اسلامی ـ به طور خاص ـ میباشند؛
ویژگی سوم: همعصری ایشان با نسلهای بسیاری از امت اسلامی ـ به طور خاص ـ و بشریت ـ بهطور عامـ؛
ویژگی
چهارم: قرار داشتن او در افق بالایی از علم و آگاهی بهنحوی که از
حوادث و رویدادها و علل و نتایج و ویژگیهای آنها، هر روزه و هر ساله
آگاه میگردد؛
ویژگی پنجم:
ارتباط آن حضرت با مردم در دوران غیبت، به نحوی که او آنها را
میبیند و آنها نیز او را؛ او با مردم در ارتباط است و آنها نیز با او،
جز آنکه آنها او را به طور حقیقی نمیشناسند و نمیدانند که او امام
مهدی(ع) است مگر در مواردی بسیار نادر. 10
بدیهی است که این
ویژگیها در تصور و فهم غیر امامیه درباره امام مهدی(ع) نمیگنجد. در
باور آنان، امام مهدی(ع) شخصی است که در آینده بهدنیا خواهد آمد و
خداوند شرایط انقلاب جهانی را برایش، سهل و آسان خواهد نمود.
با
این وصف، آیا این کار سترگ از سوی شخصی غیر معصوم شدنی است؟ هر
چند که او نمایندة فرهنگ عصر خویش و نماد بیداری اسلامی باشد؟ حقاً
باید اعتراف کرد چنین انسان غیرمعصومی هرگز شایستگی رهبری جهان را
نخواهد داشت.
ویژگیهای امام مهدی(ع) در نگاه امامیّه،
ویژگیهایی موقت و غیر اصیل نیست بلکه ویژگیهایی است ثابت و حقیقی
که به او امکان میدهد جامعهای عدالت محور را که خداوند و عده
فرموده، پایهریزی نماید.
توضیحی دربارة ویژگی اول: ویژگی عصمت امام، ثمراتی به دنبال دارد، از جمله:
1.
او وارث علم امامت است؛ علمی که متضّمن پایههای اصلی تفکر در
رهبری جهانی است. ایشان این علم را از پدران معصومش(ع) و آنان
نیز از پیامبر اکرم(ص) و آن حضرت هم از خداوند متعال دریافت نموده
است.
چگونه میتوان در دوران متأخر به این عصمت دست یافت
مگر با وحی جدیدی از سوی خداوند متعال؛ و البته این چیزی است که
سایر مسلمانان ـ بهطور اجماعی ـ آن را برای امام مهدی(ع) منتفی
میدانند.
پوشیده نماند که آگاهی و احاطه بر پایههای اصلی
این تفکر (تفکر متناسب برای رهبری جهان که از عصمت برمیخیزد)،
موجب افزایش قدرت و توانایی در رهبری جهانی است؛ اگر نگوییم که
بدون این آگاهی و احاطه، رهبری برجهان ناممکن است.
هرگاه
امری برای رهبری جهانی لازم باشد و یا آنکه وجودش بهتر باشد، قطعاً
خداوند آن را پدید خواهد آورد؛ زیرا این کار در مسیر هدف خلقت آدمی
است و حرکت برخلاف آن، ظلم به بشریت و به معنی تخّلف از آن هدف
عالی است؛ و این هر دو بر خداوند محال است.
2. احساس پدری و
عطوفت نسبت به همة انسانها؛ زیرا امام(ع) هنگامی که با کفّار و
منحرفان میجنگد و شورشیان را میکشد، هرگز در دلش نسبت به آنها
ذرهای کینه ندارد و فقط برای مصلحت آنها و گسترش عدل و نیکی در
سرزمینهایشان و رساندن سخن حق به آنها میجنگد.
پیوند زدن
بین این دو جهت به ظاهر متضاد، یعنی احساس پدری داشتن در کنار قصد
کشتن، با توجه به تاریخ جنگهای مسلمانان، جز از شخص معصوم ساخته و
پرداخته نیست. و از اینروست که میبینیم در فتوحاتی که در غیاب
معصومین صورت گرفت نه تنها از آن حس پدری و عاطفی نسبت به قوم
مغلوب خبری نبود بلکه آن جنگها صرفاً شکلی غنیمتطلبانه و اقتصادی
به خود گرفت.
هنگامی که این احساس متعالی برای افراد
غیرمعصوم در فتوحات با دامنة محدود، وجود نداشته باشد پس چگونه
میتوان در آن نبرد جهانی، که کشتهها خواهد گرفت و غنایم فراوانی
را بهدنبال خواهد داشت و دامنة تسلط رابه تمام جهان خواهد کشاند،
از غیر معصوم انتظار داشت نسبت به قوم مغلوب، احساس پدری داشته
باشد؟ بدون حضور شخص معصوم، این نبرد، نبردی کاملاً سودجویانه و
نامقدّس و در جهت گردآوری غنایم مادّی خواهد بود. 11
3. رهبری
قیام جهانی از مفهوم صحیح اسلامیاش منحرف نخواهد شد؛ زیرا اسلام
حقیقی، هرگونه سوءاستفاده از آن مقام را برای تحکیم پایههای
قدرتطلبی ردّ میکند و چسبیدن به حکومت را برای ارضای طمعهای
شخصی، محکوم مینماید.
در جایی که این اخلاق زشت و خویهای
ناپسند ـ تقریباً ـ بر همة حاکمان، چیره میباشد، پس چگونه است
هنگامی که حکومت، جهانی شود و سلطه و نفوذ از نظر گستره و فراگیری
به اوج خود برسد؟
تا زمانی که یک رهبر، از ارتکاب گناهان و
زشتیها، عملاً مصون و معصوم نباشد، هرچند که پیش از رهبریاش صالح و
پاک هم باشد، این رهبری برای او محکی خواهد بود که میزان کژرفتاری
و آزمندیهایش سنجیده شود؛ زیرا پس از کسب قدرت، فشار انگیزههای
شخصی و دلبستگیهای فردی بر شخص حاکم بیشتر خواهد شد.
4ـ دقت
کامل در اجرای «برنامة جهانی عدالت محور» و از آن رهگذر، سوق دادن
اجتماع و هدایت آنان به سوی پرستش حقیقی خداوند بزرگ که هدف
اساسی خلقت انسانهاست.
به اعتقاد امامیه این دقّتورزی برای
شخص معصوم به سادگی امکانپذیر است. انسان معصوم، علاوه بر دوری
از گناه، از اشتباه و فراموشی نیز مبّرا است و بر طبق روایات هرگاه
بخواهد چیزی را بداند، خداوند آن رابه او میفهماند. 12
در
اینصورت، مشکلات جهانی هر قدر هم فراوان و پیچیده شود، امامی که
این صفات را داراست میتواند برای رفع آنها، نزدیکترین راهحلها را
آماده سازد. و چه بسا سرّ اساسی در اعطای موهبت «عصمت» به ائمه(ع)
همین امر باشد وگرنه تنها امری شخصی بود که برای معصوم فقط ثمرات
فردی به دنبال داشت.
اشکال: یکی از اشکالهای کهنی که به
مسأله عصمت گرفته میشود، این است که: ادلة اثباتکنندة عصمت،
حداکثر، وجوب مصونیت از گناهان و به ویژه دروغ را در امر تبلیغ و
ارشاد مردم، ثابت میکند، تا آنکه سخن معصوم در دیگران مؤثر و
قانعکننده باشد. برخلاف حالتی که او را به احتمال دروغگویی
درگذشته زندگیاش بشناسند که در این صورت هرگز آن تأثیرگذاری لازم
را نخواهد داشت. اما عصمت او را از اشتباه و فراموشی نمیتوان با این
ادّله ثابت کرد؛ زیرا این امکان وجود دارد که شخص معصوم پس از آن
که پی به اشتباه خود برد، آن را جبران نماید؛ یا در صورت فراموشی
چیزی، پس از یادآوری آن را انجام دهد.
پاسخ: در پرتو نتایج
گذشته باید گفت، عصمت از اشتباه و فراموشی از جمله شروط اصلی در
اجرای برنامه عدالت جهانی است؛ به ویژه در نخستین مأموریت امام
که تغییر جهان پر از تباهی به جهانی لبریز از صلح و عدالت است و
شخص معصوم باید آنچنان قابلیتهای داشته باشد که هیچ چیز مانع از
اجرای آن برنامه جهانی، توسط او نگردد؛ زیرا اساساً بر خداوند محال
است که به فردی که از اجرای آن برنامه، ناتوان است، کاری را
بسپارد بلکه باید همواره ادّعای داشتن رسالت الهی در ساحت نظر با
امکان پیاده نمودن آن در ساحت عمل هماهنگ باشد.
این، حال
معصوم است، اما رهبری جهان، براساس عدالت هرگز از غیرمعصوم ساخته
نیست بهویژه در ابتدای کار که باید جهانف پر از ستم و بیداد را
تبدیل به جهانی لبریز از عدالت کند؛ کاری که آکنده از مشکلات و
موانع سخت است.
شاید بهترین توضیح برای این مطلب، روایتی باشد که از «ذوالقرنین» نقل شده است:
آن هنگام که خداوند رهبری جهان رابه او سپرد (در حالی که تا پیش از آن تنها برب
پی نوشتها :
1 .ر.ک: تاریخ الغیبة الکبری، ص233 به بعد.
2 .سورة الذاریات(51)، آیه 56.
3 .برای آشنایی با مفهوم پرستش حقیقی خداوند؛ ر.ک: تاریخ الغیبة الکبری، ص234.
4 .ر.ک: همان، ص467 به بعد.
5 .همان، ص261.
6 .همان، ص501 به بعد.
7 .همان، ص255 به بعد و ص258 به بعد.
8 .ر.ک: تاریخ الغیبة الکبری، ص34.
9 .ر.ک: التخطیط الخاص بایجاد القائد، ص497 به بعد.
10.ر.ک: تاریخ الغیبة الکبری، ص34 به بعد.
11.همان، ص96 به بعد.
12.ر.ک: الاصول الکافی، باب: إنّ الائمة إذا شاءوا أن یعلموا علموا.
در عصر درخشان امام مهدى(ع) حیات فرهنگى
به گونهاى شکوفا و بارور مىگردد و دانش و فرهنگ و معنویت بویژه علوم دینى
و احکام و مقررات و معارف انسانساز اسلام در سراسر گیتى بسط و گسترش
مىیابد و چرخهاى فرهنگ و آگاهى و شناخت با سرعت وصفناپذیرى به حرکت
مىافتد.
کتابهاى مربوط به شرح حال راویان احادیث که به کتابهاى
رجالى مشهورند و نیز شرح حال و بیوگرافى آنان و تقسیمبندى روایات به صحیح و
ضعیف که بیشتر به حدس و گمان تکیه دارد و در عصر غیبت و به خاطر نرسیدن
دست مردم به امام معصوم مورد استفاده قرار مىگیرد به پایان مىرسد؛ زیرا
در عصر ظهور مردم به مقررات و احکام قطعى دست مىیابند و از اینها بىنیاز
مىگردند. همچنین بیشتر تفاسیر از اعتبار ساقط مىشود و تنها تفاسیر
برخاسته از روایات رسیده از پیامبر و اهل بیت باقى مى ماند.
همینگونه
قرائتهاى مختلف از قرآن شریف که دلیلى براى آن نازل نشده است برداشته
مىشود چرا که مردم قرآن و قرائت صحیح آن را به گونهاى که بر قلب مصفاى
محمد(ص) فرود آمده است از امام مهدى(ع) مىآموزند و تفسیر و پیام و مفهوم
آن را آنگونه که خدا اراده فرموده است مىشناسند و بر معارف بلند و راز و
رمز و شگفتیهاى آن که همچنان ناشناخته و پوشیده است، آگاهى مىیابند.
حضرت امام باقر(ع) فرمودهاند:
توتون الحکمة فى زمانه حتى ان المراة لتقضى فى بیتها، بکتاب اللَّه و سنّة رسوله1
یعنى
به مردم عصر حکومت درخشان او، دانش و بینش ارزانى مىگردد که زن در کانون
خانه خویش براساس کتاب خدا و سنت پیامبرش عادلانه و آگاهانه داورى مىکند و
نیازى به دیگرى ندارد.
این روایت نشانگر این واقعیت است که مردم در
روزگار حاکمیت آن حضرت، براساس آداب و مقررات دینى تربیت شده و احکام شریعت
را آموخته و بر پایهاى از فرهنگ و تمدن اوج مىگیرند که هر بانویى
مىتواند در درون خانه خویش میان آن دو انسان براساس مقررات کتاب خدا و
سیره و روش عادلانه پیامآور بزرگ او قضاوت کند.
امیرالمؤمنین على(ع) هم طى گفتوگویى با جناب کمیل بن زیاد نخعى مىفرمایند:
اى کمیل، هیچ علمى نیست مگر آن که با من آغاز گردد و هیچ سرى نیست مگر آنکه با قائم پایان پذیرد.2
لازم
است بدانیم که خود امام مهدى براساس کتاب خدا و سیره و شیوه انسانساز و
افتخار آفرین پیامبر تدبیر امور مىکند و به اندازه ذرهاى از آن انحراف
نمىجوید. او شریعت جدید یا دین دیگرى نمىآورد که با اسلام راستین
ناسازگار باشد.
همچنین واقعیت که رخ خواهد داد این است که همه مذاهب
پدید آمده پس از رحلت پیشواى بزرگ توحید پیامبر گرامى ملغى مىشود و از
میان مىرود چرا که اینها راه و رسمى است که در کتاب خدا و سنت پیامبر جایى
ندارد. در کلامى که از عالم اهل سنت به نام ابن العربى بیان گردیده آمده
است:
امام مهدى پس از ظهور، دین را همانگونه که بود و نازل گردید آشکار
مىسازد، به طورى که اگر پیامبر گرامى حاضر باشد به همان حکم کند. او
مذاهب مختلف را از روى زمین با ارشاد و هدایت خویش برمىدارد و جز دین خالص
و پاک آسمانى نمىماند.3
آرى در آن شرایط پر افتخار است که اتحاد
بزرگ اسلامى تحقق مىپذیرد چرا که همه مسلمانان در اصول دین و فروع آن و
همه مسایل فقهى و احکام و مقررات شرعى، متحد و یکپارچه مىگردند.
دین
راستین همان اسلام واقعى خواهد بود و مذهب همان مذهب تشیع که مذهب خاندان
وحى و رسالت است و پیامبر گرامى مردم را بدان دعوت نموده است. و همه بشریت
بدین سان زیر پرچم پر افتخار لاالهالااللَّه، محمد رسولاللَّه، على
ولىاللَّه در اوج سعادت و رفاه و نیکبختى زندگى مىکنند.
در حدیثى که امام مجتبى از پدرش حضرت على نقل مىفرماید چنین آمده است:
مهدى
زمین را از برهان و دانش و نور هدایت پر مىکند تا آنجا که سراسر گیتى به
وى ایمان آورد و کافران مسلمان شوند و فاسقان صالح گردند.4
و باز حضرت على(ع) در بیان دیگرى از حضرت مهدى چنین مىفرماید:
... لافترک بدعة الا ازالها ولا سنة الاّ اقامها.5
یعنى آن پیشواى الهى تمامى بدعتها را نابود مىکند و همه سنتها و شیوههاى پسندیده را زنده و برپا مىکند.
تربیت در عصر امام مهدى(ع)
از
واقعیتهاى تردید ناپذیر این است که انسان در همه ابعاد، قابل تربیت و
سازندگى است و هنگامى که برنامههاى تربیتى براساس ارزشهاى والاى اخلاقى و
انسانى تنظیم گردد بشریت راه اعتدال و درستى را خواهد گزید. و در راه و روش
شایسته و ستودهاى گام خواهد نهاد. اما اگر برنامهها و عوامل تربیتى فاسد
و ناصالح باشد بدون تردید نتیجه معکوس خواهد داد و انسان به سوى تباهى
خواهد رفت.
1. کانون خانه و خانواده که کودک در آن دیده بر جهان
مىگشاید یک کانون و عامل تربیتى است که در جهتدهى به کودک نقش بسیار مهمى
دارد.
2. پس از خانه، نقش مدرسه است که کودک با ورود بدانجا مراحل
نخستین دانش و فرهنگ را از طریق آموزگاران دریافت مىدارد و هر چه مراحل
مختلف علمى را طى مىکند سطح مطالعه و فرهنگ و آگاهیهاى او بالا مىرود تا
سرانجام به عالىترین مراحل و مدارج علمى و فکرى مىرسد.
3. عامل
محیط و جامعه، کودکى که در جامعهاى مملو از دروغ و شائبه و بىبندبار رشد
مىکند تربیت ناشایست و نادرست مىپذیرد و کودکى که در جامعه دین باور و
امانتدار و سرشار از حیا و درستکارى تربیت شود فردى شایسته خواهد بود.
4. رسانههاى گروهى و دستگاههاى تبلیغاتى جامعه همچون روزنامهها و مجلات، رادیو و تلویزیون و...
امام
مهدى(ع) که در اندیشه اصلاح جامعه جهانى است و مىخواهد جامعهاى به راستى
اسلامى پىریزى نموده و آن را به ارزشهاى والاى انسانى و قرآنى آراسته
سازد، در این راه مىبایست از وسایل و عوامل تربیتى بهره گیرد و آموزشهاى
تربیتى صحیح و سازنده خویش را به وسیله این وسایل و تجهیزات به گوشها
برساند. از این رو مدارس و آموزشگاهها را، فرهنگ و تعالیم انسانساز اسلام
اداره و رهبرى مىکند و راههاى تعلیم و تربیت در همه مراحل از شیوهها و
برنامههاى اسلامى بهرهمند مىگردد و وسایل ارتباط جمعى به طور کامل،
شایسته و مفید و ثمربخش مىشوند و از چهارچوب مقررات و ارزشهاى اسلامى
تجاوز نمىکنند.6
چنانچه حضرت على(ع) با عباراتى بسیار شنیدنى چنین نوید مىدهد که:
مهدى(ع)
هواهاى نفسانى را به هدایت باز خواهد آورد آنگاه که هدایت را به هواپرستى
بفروشند و آرا و نظرها را بر قرآن منطبق سازد چون قرآن را بر مدار آراى
خویش باز خوانند.7
پى نوشتها :
1 . غیبت نغمانى، باب 13، ص238.
2 . ابن شعبه حرانى، ابو محمد حسن بن على، تحفالعقول، ص119.
3 . الفتوحات المکیه، ابن العربى، ج3، ص327، باب 366.
4 . طبرسى، احمدبن على، الاحتجاج، ج2، ص70.
5 . عقدالدّرر، باب 9، ص224، بحارالانوار، ج52، ص339.
6 . امام مهدى از ولادت تا ظهور، آیةاللَّه سید محمد کاظم قزوینى، ص740.
7 . نهجالبلاغه، خطبه