...
سال ها
.
.
.
به چشم هایم
وعده ی "شرابِ" گلِ نرگس دادم!؟
اینک،
بر بامِ خانه
منتظرم بیایی...

تا کی در افسونِ گلِ سرخ باشیم،
وقتی تو را رهگذرانِ هرزه پرست،
تنها به تمنای چیدن،
می بویند. ...

به..........
به باریک ترین کوچه عالم که میرسم
گوشهایم را می گیرم
که نشنوم....
حتی صدای سیلی صورتم را سرخ می کند


شب و روز من وقف فریادها
ز درگاه صبح تو امدادها
فراق تو پشت فلک را شکست
علی ماند تنها و بیدادها ...
