درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

عزیز دلم...

...
سال ها
.
.
.

به چشم هایم


وعده ی "شرابِ" گلِ نرگس دادم!؟


اینک،


بر بامِ خانه


منتظرم بیایی...



عزیز دلم...

خودت گفتی که وعده در بهار است
بهار آمد دلم در انتظار است
بهار هر کس


تا به کی...

تا کی در افسونِ گلِ سرخ باشیم،
وقتی تو را رهگذرانِ هرزه پرست،
تنها به تمنای چیدن،
می بویند. ...


من و دلم...

به..........
به باریک ترین کوچه عالم که میرسم
گوشهایم را می گیرم
که نشنوم....
حتی صدای سیلی صورتم را سرخ می کند





بدون شرح....

شب و روز من وقف فریادها
ز درگاه صبح تو امدادها
فراق تو پشت فلک را شکست
علی ماند تنها و بیدادها ...