درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

سه سوال خضرنبی(ع) از امام حسن(ع)

قلب انسان همچون ظرفى سرپوشیده است ، پس اگر انسان بر فرستادن صلوات بر محمّد و آل محمّد مداومت نماید، دریچه قلب او باز و روشن مى شود و آنچه بخواهد در سینه اش آشکار و هویدا مى گردد، ولى چنانچه صلوات نفرستد و خوددارى کند، قلبش تاریک مى گردد و فکرش خاموش خواهد ماند.

حضرت جوادالائمّه صلوات اللّه علیه حکایت می فرماید: روزى امیرالمۆمنین علىّ علیه السلام به همراه فرزندش ، ابو محمّد امام حسن مجتبى صلوات اللّه علیه ؛ و نیز سلمان فارسى وارد مسجد شدند و چون در گوشه اى نشستند مردم نزد ایشان اجتماع کرده ؛ و مردى خوش چهره با لباس هاى آراسته ، نیز در میان آنان حضور داشت .
پس او خطاب به امیرالمۆمنین علىّ علیه السلام کرد و اظهار داشت : یا امیرالمۆ منین ! مى خواهم سه مسئله از شما سۆ ال نمایم ؟
حضرت امیرالمۆ منین علیه السلام فرمود: آنچه مى خواهى سۆ ال کن .

آن مرد گفت :
اوّل این که انسان مى خوابد روحش کجا مى رود؟
دوّم آن که انسان چرا و چگونه فراموش مى کند؛ و یا متذکّر مى گردد؟
و سوّمین سۆال این است که به چه دلیل و علّتى فرزند شبیه به عمو، یا شبیه به دائى خود مى شود؟

امام علىّ علیه السلام به فرزند خود - حضرت مجتبى سلام اللّه علیه - اشاره کرد و فرمود: اى ابو محمّد! جواب مسائل این شخص را بیان نما
امام مجتبى سلام اللّه علیه فرمود: جواب اوّلین سۆالت این است که چون خواب انسان را فرا گیرد، روح او در هوا بین زمین و آسمان در حال حرکت ، یا سکون مى باشد تا هنگامى که صاحبش حرکتى کند و بیدار شود؛ پس چنانچه خداى متعال اجازه فرماید روح به کالبد او باز مى گردد؛ وگرنه تا مدّت زمانى معیّن بین روح و جسد فاصله خواهد افتاد.
پرسیدی که یادآورى و فراموشى چگونه بر انسان عارض مى شود، بدان که قلب انسان همچون ظرفى سرپوشیده است ، پس اگر انسان بر فرستادن صلوات بر محمّد و آل محمّد مداومت نماید، دریچه قلب او باز و روشن مى شود و آنچه بخواهد در سینه اش آشکار و هویدا مى گردد، ولى چنانچه صلوات نفرستد و خوددارى کند، قلبش تاریک مى گردد و فکرش خاموش خواهد ماند.
و امّا جواب سوّمین سۆال که گفتى فرزند چگونه شبیه به عمو و یا شبیه به دائى خود مى شود، این است که اگر مرد هنگام زناشوئى و مجامعت ، با آرامش خاطر و بدون اضطراب عمل نماید و نطفه در رحم زن قرار گیرد، فرزند شبیه پدر یا مادر خود خواهد شد.
ولى چنانچه با اضطراب و تشویش زناشوئى و مجامعت انجام پذیرد، فرزند شبیه به عمو یا دائى مى گردد.
پس آن شخص اظهار نمود: من شهادت به یگانگى خداوند داده و مى دهم ، و شهادت بر بعثت و رسالت حضرت محمّد صلى الله علیه و آله داده و مى دهم و همچنین شهات مى دهم که تو خلیفه و جانشین بر حقّ پیغمبر خدا خواهى بود.
و سپس نام مبارک یکایک ائمّه اطهار صلوات اللّه علهیم را بر زبان خود جارى ساخت ؛ و شهادت بر امامت و ولایت آن ها داد و بعد از آن خداحافظى کرد و از مسجد خارج شد.
آن گاه امیرالمۆ منین علىّ علیه السلام به فرزند خود حضرت مجتبى سلام اللّه علیه فرمود: اى ابو محمّد! به دنبال آن مرد حرکت کن ؛ و برو ببین چه خواهد شد.
حضرت امام حسن مجتبى سلام اللّه علیه از پدر خود اطاعت کرد و به دنبال آن شخص رفت ؛ و پس از بازگشت چنین اظهار داشت : پدرجان ! مرد چون از مسجد خارج شد، ناگهان ناپدید گشت و او را ندیدم .
امام علىّ علیه السلام فرمود: آیا او را شناختى ؟
حضرت مجتبى سلام اللّه علیه اظهار داشت : شما بفرمائید، که چه کسى بود؟
آن گاه امیرالمۆ منین علىّ علیه السلام فرمود: همانا او حضرت خضر پیامبر بود.
منبع: مدینة المعاجز، ج 3، ص 85، که نویسنده محترم، این حدیث را از منابع مختلف و متعدّدى نقل نموده است . (نقل از کتاب « چهل داستان و چهل حدیث از امام حسن مجتبى علیه السلام»، عبداللّه صالحى)

جریانى عجیب از امام حسن مجتبی(ع)

جابر گوید: از پیشنهاد حضرت ، بسیار تعجّب کردم که ناگاه متوجّه شدم ، زمین شکافته شد و از درون آن رسول خدا به همراه علىّ بن ابى طالب و جعفر و حمزه صلوات اللّه علیهم، خارج شدند و من مبهوت و متحیّر، به آن ها خیره شدم.

جابر بن عبداللّه انصارى - آن پیرمرد صحابى که سلام رسول خدا صلى الله علیه و آله را به پنجمین امام ، حضرت باقرالعلوم علیه السلام رسانید - حکایت می نماید:
سوگند به حقّانیّت خداوند و حقّانیّت رسول اللّه ! جریانى بسیار عجیب از امام حسن صلوات اللّه علیه دیده ام ، که بسیار مهمّ و قابل توجّه است .
گفت : بعد از آن که بین آن حضرت و معاویه آن قضایاى مشهور واقع شد؛ و در نهایت بین آن دو، صلح گردید، و بر من بسیار سخت و گران آمد؛ و همه اصحاب واطرافیان آن حضرت نیز از این امر ناراحت و سرگردان بودند، تا آن که روزى به خدمت حضرتش وارد شدم ، آن بزرگوار فرمود:
اى جابر! از من دلگیر و افسرده خاطر مباش و هرگز فرموده جدّم ، رسول اللّه صلى الله علیه و آله را از یاد مبر، که فرمود: فرزندم حسن سیّد جوانان اهل بهشت است ؛ و خداوند به وسیله او بین دو گروه عظیم از مسلمان ها صلح ایجاد نماید.
جابر گوید: این توجیه ، آرام بخشِ دردهایم نگردید و با خود گفتم : منظور پیغمبر خدا صلوات اللّه علیه این مورد نبوده است ؛ چون این حرکت سبب هلاکت مۆمنین خواهد شد.
در همین لحظه امام حسن مجتبى علیه السلام دست خود را بر سینه من نهاد؛ و فرمود: هنوز مشکوک هستى ؟
گفتم : بلى .
فرمود: آیا دوست دارى رسول اللّه صلى الله علیه و آله را شاهد بگیرم تا مطالبى را از وى بشنوى ؟
جابر گوید: از پیشنهاد حضرت ، بسیار تعجّب کردم که ناگاه متوجّه شدم ، زمین شکافته شد و از درون آن رسول خدا به همراه علىّ بن ابى طالب و جعفر و حمزه صلوات اللّه علیهم، خارج شدند و من مبهوت و متحیّر، به آن ها خیره شدم .
امام حسن مجتبى علیه السلام اظهار داشت : یا رسول اللّه ! جابر نسبت به طرز عملکرد و برخورد من با معاویه مشکوک شده است ؛ و تو خود از قلب او آگاه ترى .
در این هنگام پیغمبر خدا صلوات اللّه علیه لب به سخن گشود و فرمود: اى جابر! مۆ من نخواهى بود، مگر آن که تسلیم ائمّه خود باشى و افکار و نظریّات شخصى خود را کنار گذارى .
و سپس افزود: اى جابر! آنچه فرزندم حسن انجام داد، تسلیم آن باش و بدان که عملکرد و کارهاى او بر حقّ است ؛ و او با این کار مۆ منین را زنده کرد؛ و بدان آنچه را کهاو انجام داد از طرف من و از طرف خداوند متعال بوده است .
عرض کردم : یا رسول اللّه ! من تسلیم امر شما شدم ، بعد از آن مشاهده کردم که به سمت آسمان بالا رفتند و دیدم که آسمان شکافته شد و آنان درون آن وارد گشتند.
منبع: الثّاقب فى المناقب، ص 306، ح 1؛ مدینة المعاجز، ج 3، ص 72، ح 737.  (نقل از کتاب « چهل داستان و چهل حدیث از امام حسن مجتبى علیه السلام»، عبداللّه صالحى)

رحلت یا شهادت پیامبر اسلام ؟

یکی از آسیب‌های مسایل تاریخی آن است که برخی از رخدادها ابهام دارد و از شفافیت لازم برخوردار نیست؛ از این رو قضاوت درباره آن‌ها مشکل است. تاریخ زندگی پیامبر(ص) نیز از این قاعده مستثنا نیست و بخشی از آن فاقد شفافیت می‌باشد؛ از این رو است که دانشمندان سنی و شیعی در خصوص تاریخ ولادت ایشان اختلاف نظر دارند که دوازدهم ربیع الاول است و یا هفدهم آن.

یکی از مسایلی که ابهام دارد، آن است که "آیا حضرت به مرگ طبیعی از دنیا رفت و یا شهید شد1"؟ در ذیل به برخی نقل قول‌ها در این زمینه و پاسخ‌هایی که به آنها داده شده اشاره می‌کنیم:


در برخی از متون آمده است: «گروهی، زنِ یکی از اشراف یهود را به نام زینب فریب دادند که پیامبر را از طریق غذا مسموم سازد. نقشه وی از این قرار بود که آن زن، کسی را خدمت یکی از یاران پیامبر فرستاد و از او پرسید که پیامبر اسلام کدام عضو از گوسفند را بیشتر دوست می‌دارد. او در پاسخ گفت: ذراع گوسفند مطبوع‌ترین عضو برای پیامبر است. زینب، گوسفندی را بریان کرد و آن را مسموم ساخت، و بیش از همه در ذراع آن سم داخل نمود و به عنوان هدیه خدمت پیامبر فرستاد. پیامبر نخستین لقمه‌ای را که به دهان گذارد، احساس کرد مسموم است. فوراً آن را از دهان در آورد، ولی کسی که با ایشان غذا می‌خورد، یعنی «بشر بن براء معرور» که از روی غفلت چند لقمه خورده بود؛ پس از مدتی بر اثر سم درگذشت. پیامبر دستور داد زینب را احضار کردند و به او گفت: چرا چنین جفایی را بر من روا داشتی؟! وی در پاسخ گفت: تو اوضاع قبیله ما را هم بر هم زدی، من با خود فکر کردم که اگر فرمانروا باشی، با خوردن این سم از بین خواهی رفت، و اگر پیامبر خدا باشی، قطعاً از آن اطلاع یافته و از خوردن آن خودداری خواهی نمود.


ابن اسحاق گزارش می‌دهد: «رسول خدا در معرض وفات خود به «امّ بشر» دختر «براء بن معرور» که برای عیادت وی آمده بود، گفت: از همان خوراکی که با برادرت در «خیبر» خورده، اکنون رگ دلم قطع می‌شود. بدین جهت مسلمانان رسول خدا را علاوه بر افتخارات نبوّت دارای مقام شهادت هم می‌دانستند.


با توجه به مطالب مذکور باید گفت:


1) از برخی روایات و متون دینی استفاده می‌شود که پیامبر(ص) در جنگ خیبر مسموم شده و این مسمومیت در بیماری پیامبر مؤثر بوده است. برخی گفته‌اند: معروف این است که پیامبر در کسالت وفات خود می‌فرمود: این بیماری از آثار غذای مسمومی است که آن زن یهودی خورانده است.


شاید به خاطر همین روایات و متون تاریخی بوده که پیامبر(ص) را نیز دارای مقام شهادت می‌دانستند، همان گونه که ابن هشام تصریح نموده است.


در برخی روایات نیز اشاره شده که مسمومیت پیامبر در رحلت او تأثیرگذار بوده است، از این رو حضرت در هنگام رحلت با اشاره به مسمومیت خویش در خیبر می‌فرمود: «نیست پیامبر و وصی مگر این که شهید شود».


2) در خصوص این که به پیامبر(ص) شهید گفته نمی‌شود، شاید بدان جهت باشد که مسایل تاریخی ابهام دارد و یا سند برخی از روایات اشکال دارد. طبیعی است چیزهایی را می‌توان به ساحت مقدّس پیامبر نسبت داد که شبهه و ابهام نداشته باشد. از سوی دیگر دقیقاً مشخص نیست که مسمومیت، چقدر در رحلت پیامبر تأثیرگذار بوده؛ زیرا مسمومیت در سال هفتم هجری بوده، ولی رحلت پیامبر در سال 11 هجری اتفاق افتاده و این فاصله زمانی حکایت از آن دارد که مسمومیت عامل اصلی رحلت پیامبر نبوده است. اگر مسمومیت علت اصلی رحلت پیامبر(ص) بود، باید پیامبر بعد از مسمومیت از دنیا می‌رفت، همان گونه که «بشر بن براء» که از گوشت همان گوسفند خورده بود، فوت کرد.


3) در خصوص صحت و عدم صحت اقوال درباره رحلت و یا شهادت پیامبر(ص) نمی‌توان قضاوت نمود،‌ زیرا داوری درباره مسایل تاریخی مبهم، مشکل است. از متون تاریخی استفاده می‌شود که پیامبر توسط زن یهودیه مسموم شده است. حال پیامبر(ص) در اثر مسمومیت از دنیا رفت یا نه، مشخص نیست.

در ادامه به مناسبت رحلت آخرین پیامبر خداوند حضرت محمدبن عبدالله(ص) بخشی از زندگینامه آن حضرت را مرور می‌کنیم2:

گذری بر زندگینامه رسول مهر و رحمت:

نام: محمد بن عبد الله

حضرت محمد (ص) در تورات و برخی کتب آسمانی «احمد» نامیده شده است. آمنه، دختر وهب، مادر حضرت محمد (ص) پیش از نامگذاریِ فرزندش توسط عبدالمطلب به محمّد، وی را «احمد» نامیده بود.

کنیه: ابوالقاسم و ابوابراهیم.

القاب: رسول اللّه، نبی اللّه، مصطفی، محمود، امین، امّی، خاتم، مزّمل، مدّثر، نذیر، بشیر، مبین، کریم، نور، رحمت، نعمت، شاهد، مبشّر، منذر، مذکّر، یس، طه‏ و...

منصب: آخرین پیامبر الهی، بنیان‏گذار حکومت اسلامی و نخستین معصوم در دین مبین اسلام.
تاریخ ولادت حضرت محمد (ص): روز جمعه، هفدهم ربیع الاول عام الفیل برابر با سال 570 میلادی (به روایت شیعه). بیشتر علمای اهل سنّت تولد آن حضرت را روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول آن سال دانسته‏‌اند.

عام الفیل، همان سالی است که ابرهه، با چندین هزار مرد جنگی از یمن به مکه یورش آورد تا خانه خدا (کعبه) را ویران سازد و همگان را به مذهب مسیحیت وادار سازد؛ اما او و سپاهیانش که در مکه با تهاجم پرندگانی به نام ابابیل مواجه شده، به هلاکت رسیدند و به اهداف شوم خویش نایل نیامدند. آنان چون سوار بر فیل بودند، آن سال به سال فیل (عام الفیل) معروف گشت.

محل تولد: مکه معظمه، در سرزمین حجاز.

مادر ایشان آمنه، دختر وهب بن عبد مناف. این بانوی جلیل القدر، در طهارت و تقوا در میان بانوان قریشی، کم‏ نظیر و سرآمد همگان بود. وی پس از تولد حضرت محمّد(ص) دو سال و چهارماه و به روایتی شش سال زندگی کرد و سرانجام، در راه بازگشت از سفری که به همراه تنها فرزندش، حضرت محمّد(ص) و خادمه‏‌اش، ام ایمن جهت دیدار با اقوام خویش عازم یثرب (مدینه) شده بود، در مکانی به نام «ابواء» بدرود حیات گفت و در همان جا مدفون گشت و چون عبدالله، پدر حضرت محمد(ص) دو ماه (و به روایتی هفت ماه) پیش از ولادت فرزندش از دنیا رفته بود، کفالت آن حضرت را جدش، عبدالمطلب به عهده گرفت. نخست وی را به ثویبه (آزاد شده ابولهب) سپرد تا وی را شیر دهد و از او نگه‏داری کند؛ اما پس از مدتی وی را به حلیمه، دختر عبدالله بن حارث سعدیه واگذار کرد. حلیمه گرچه دایه آن حضرت بود، اما به مدت پنج سال برای وی مادری کرد.

نسب پدری حضرت محمد (ص): عبدالله بن عبدالمطلب (شیبة الحمد) بن هاشم (عمرو) بن عبدمناف بن قصّی بن کلاب بن مرّة بن کعب بن لویّ بن غالب بن فهر بن مالک بن نضر (قریش) بن کنانة بن خزیمة بن مدرکة بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان.

مدت رسالت و زمامداری: از 27 رجب سال چهلم عام الفیل (610 میلادی)، که در سن چهل سالگی به رسالت مبعوث شده بود، تا 28 صفر سال یازدهم هجری، که رحلت فرمود، به مدت 23 سال عهده‏‌دار امر رسالت و نبوت بود. حضرت محمد (ص) علاوه بر رسالت، به مدت 10 سال امر زعامت و زمامداری مسلمانان را پس از مهاجرت به مدینه طیبه بر عهده داشت.
همسران ایشان: ذکر شده که ایشان 12همسر داشتند و نخستین زنی که افتخار همسری حضرت محمد (ص) را یافت، خدیجه بنت خویلد بود. حضرت محمّد(ص) پیش از رسیدن به مقام رسالت، در سن 25 سالگی با این بانوی بزرگوار ازدواج نمود. خدیجه کبری (س) با موقعیت و اموال خویش، خدمات شایانی به پیامبر اکرم(ص) در اظهار رسالتش کرد. این بانوی بزرگ، از افتخارات زنان عالم است و در ردیف بانوان قدسی، همانند مریم و آسیه، قرار دارد. حضرت محمد (ص) به احترام خدیجه کبری (س) تا هنگامی که وی زنده بود، با هیچ زن دیگری ازدواج نکرد. همو بود که دردها و رنج‏‌های پیامبر(ص) را، که سران شرک و کفر متوجه آن حضرت می‏‌کردند، تسلّی داده و او را در رسالت و نبوتش یاری می‏‌داد.

فرزندان حضرت محمد (ص):

الف) پسران آن حضرت:
1. قاسم. او پیش از بعثت پیامبر اکرم(ص) تولد یافت. از این رو پیامبر(ص) را ابوالقاسم نامیدند.
2. عبدالله. این کودک چون پس از بعثت به دنیا آمده بود، وی را «طیّب» و «طاهر» می‏‌گفتند.
3. ابراهیم. او در اواخر سال هشتم هجری متولد شد و در رجب سال دهم هجری وفات یافت.
عبدالله و قاسم از خدیجه کبری (س) و ابراهیم از ماریه قبطیه متولد شدند. و هر سه آنان در سنین کودکی از دنیا رفتند.

ب) دختران حضرت محمد (ص):

1. زینب (س). 2. رقیه (س). 3. ام کلثوم (س). 4. فاطمه زهرا (س).
دختران حضرت محمد (ص) همگی از حضرت خدیجه(س) متولد شدند و تمام فرزندان رسول خدا(ص) جز فاطمه زهرا (س) پیش از رحلت آن حضرت، از دنیا رفته بودند. تنها فرزندی که از آن حضرت در زمان رحلتش باقی مانده بود، فاطمه زهرا(س)، آخرین دختر وی بود. این بانوی مکرّمه، افتخار بانوان عالم، بلکه همه انسان‏ها و مورد تقدیس و تکریم فرشتگان عرشی است. همو است که مادر سبطین و امّ الأئمة المعصومین(ع) است.

گرچه پیامبر اسلام(ص) به تمام خاندان مؤمن خویش علاقه‏‌مند بود، اما در میان همسرانش بیش از همه، به خدیجه کبری (س) و در میان فرزندانش بیش از همه، به فاطمه زهرا (س) علاقه‏‌مند بوده و اظهار محبت و لطف می‌فرمود.

آغاز بعثت:

محمد امین (ص) قبل از شب 27 رجب در غار حرا به عبادت خدا و راز و نیاز با آفریننده جهان می‌پرداخت و در عالم خواب رؤیاهایی می‌دید، راستین و برابر با عالم واقع. روح بزرگش برای پذیرش وحی - کم کم - آماده می‌شد.
در آن شب بزرگ جبرئیل فرشته وحی مأمور شد آیاتی از قرآن را بر محمد (ص) بخواند و او را به مقام پیامبری مفتخر سازد. سن محمد (ص) در این هنگام 40 سال بود. در سکوت و تنهایی و توجه خاص به خالق یگانه جهان جبرئیل از محمد (ص) خواست این آیات را بخواند: " اقرأ باسم ربک الذی خلق" این آیات سرآغاز مأموریت بسیار توانفرسا و مشکلش بود.


ویژگی‌های اخلاقی و رفتاری رسول خدا:

در وصف رفتار و صفات پیامبر (ص) گفته‌اند که اغلب خاموش بود و جز در حد نیاز سخن نمی‌گفت. هرگز تمام دهان را نمی‌گشود، بیشتر تبسم داشت و هیچ گاه به صدای بلند نمی‌خندید، چون به سوی کسی می‌خواست روی کند، با تمام تن خویش بر می‌گشت. به پاکیزگی و خوشبویی بسیار علاقه‌مند بود، چندانکه چون از جایی گذر می‌کرد، رهگذران پس از او، از اثر بوی خوش، حضورش را در می‌یافتند. در کمال سادگی می‌زیست، بر زمین می‌نشست و بر زمین خوراک می‌خورد و هرگز تکبر نداشت. هیچ گاه تا حد سیری غذا نمی‌خورد و در بسیاری موارد، به ویژه آنگاه که تازه به مدینه درآمده بود، گرسنگی را پذیرا بود. با اینهمه، چون راهبان نمی‌زیست و خود می‌فرمود که از نعمت‌های دنیا به حد، بهره گرفته، هم روزه داشته، و هم عبادت کرده است. رفتار او با مسلمانان و حتی با متدینان به دیگر ادیان‌، روشی مبنتی بر شفقت و بزرگواری و گذشت و مهربانی بود. سیرت و زندگی او چنان مطبوع دل مسلمانان بود که تا جزئی‌ترین گوشه‌های آن را سینه به سینه نقل می‌کردند و آن را امروز هم سرمشق زندگی و دین خود قرار می‌دهند.

تاریخ و سبب رحلت و محل دفن ایشان:
در اوایل سال 11 ق، بیماری و رحلت پیامبر (ص) پیش آمد. چون بیماری پیامبر (ص) سخت شد، به منبر رفت و مسلمانان را به مهربانی با یکدیگر سفارش فرمود و گفت اگر کسی را حقی بر گردن من است بستاند، یا حلال کند و اگر کسی را آزرده‌ام اینک برای تلافی آماده‌ام. وفات پیامبر (ص) در 28 صفر سال 11 ق، یا به روایتی در 12 ربیع الاول همان سال در 63 سالگی روی داد. در آن وقت از فرزندان او جز حضرت فاطمه (ع) کسی زنده نبود. دیگر فرزندانش، از جمله ابراهیم که یکی دو سال پیش از وفات پیامبر‌(ص) به دنیا آمد، همگی درگذشته بودند. پیکر مطهر پیامبر(ص) را حضرت علی (ع) به یاری چند تن دیگر از خاندان او غسل داد و کفن کرد و در خانه‌اش که اینک داخل در مسجد مدینه است به خاک سپردند.

منابع:
1- مرکز ملی پاسخگویی به مسائل دینی
2- زندگانی حضرت محمد(ص)، رسولی محلات
* داستان‌ها و درس‌هایی از زندگی پیامبر اسلام (ص)، تدوین مرتضی نظری
* سیری در تاریخ صدر اسلام، حشمت الله قنبری همدانی

شیخ وهابی سعودی: از همه انسان‏ها می‏خواهم که به برادران اهوازی

دانشگاه الازهر مصر در اقدامی ضد ایرانی کنفرانسی تحت عنوان "حمایت از مردم عرب اهواز" با سخنرانی وهابی تندروی سعودی در قاهره برگزار کرد.

دانشگاه الازهر مصر در اقدامی ضد ایرانی و در راستای اهداف مغرضانه برخی دولتهای عربی روز پنج شنبه ـ 21 دی ماه ـ  کنفرانسی تحت عنوان "حمایت از مردم عرب اهواز" (نصرة الشعب العربى الأحوازى) در قاهره برگزار کرد.

این کنفرانس از سوی دانشگاه الازهر، شورای هماهنگی جهان اسلام، جنبش عدالت اهواز، انجمن روشنفکران مسلمانان، اتحادیه نهادهای بشردوستانه جهانی، کمپین بین المللی مقاومت در برابر تجاوز، حزب "اصلاح" و حزب سازندگی و توسعه ("البناء والتنمیه") بازوی سیاسی جماعت اسلامی مصر، و انجمن سفرای کودکان عرب برگزار شد.

"محمد العریفی" مبلغ وهابی سعودی با سخنرانی در این کنفرانس ابراز امیدواری کرد که این کنفرانس کلید آزادی اهواز باشد

وی از امت اسلامی و امت عرب خواستار کمک به ملت عربی اهواز شد و گفت: از همه انسانها می خواهم که به برادران اهوازی کمک کنند!

این مبلغ وهابی گفت: ایران از نفت اهواز برای تفرقه و جنگ بین مسلمین استفاده می کند!

العریفی چهره سرشناس و جنجالی وهابیت است و بارها علمای شیعه را مورد توهین قرار داده؛ از فتواهای اخیر وی که مخالفت‌های فراوانی در پی داشته است، حرام‌بودن گفت‌و‌گوی پدر با فرزند دختر در غیاب همسرش است.

همچنین پیش از این اظهارات توهین‌آمیز این عالم وهابی علیه پیامبر اسلام(ص) و فتاوای نادر دیگر وی از جمله فراخوان عادی‌سازی روابط با رژیم صهیونیستی، در جهان اسلام جنجال‌ برانگیز شده بود.

العریفی همچنین به دخالت در امور داخلی یمن متهم شده است و حوثی‌های این کشور در شبکه‌های اجتماعی وی را به فتنه‌انگیزی و تفرقه‌افکنی بین یمنی‌ها متهم کرده‌اند.

الازهر مصر و احزاب سیاسی این کشور به جای آن که به فکر برگزاری چنین نشست های تفرقه انگیز و مضحک باشند بهتر است نگاهی به همسایه عربی شان ، فلسطین بکنند که 60 سال است در سایه ظلم اسرائیل و بی غیرتی کشورهای عربی از جمله مصر، تحت اشغال است.

وصیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) در لحظات پایانی عمر

در لحظات آخر عمر پیامبر(صلی الله علیه و آله)، فاطمه(سلام الله علیها) بسیار گریان بود. پیامبر(صلی الله علیه و آله) او را به نزدیک خود طلبید و مطالبی را به او گفت که فاطمه(سلام الله علیها) گریهاش شدت یافت. آنگاه مطلبی را به ایشان گفت که حضرت زهرا(سلام الله علیها) تبسم کرد.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) پس از بیست و سه سال دعوت و مجاهدت و ابلاغ پیام الهی و پس از فراز و نشیبهای فراوان در راه انجام رسالت بزرگ خویش، سرانجام در روز دوشنبه، بیست و هشتم ماه صفر یازدهم هجرت[۱] پس از چهارده روز بیماری[۲] و کسالت، رحلت فرمودند و در هجرۀ مسکونی خویش در جوار مسجدی که تأسیس کرده بود، به خاک سپرده شد.

آخرین روزهای عمر پیامبر(صلی الله علیه و آله)

پیامبر(صلی الله علیه و آله) شب پیش از بیماری شدیدش در حالی که دست علی(علیه السلام) را گرفته بود، همراه جماعتی برای طلب آمرزش به قبرستان بقیع رفت و برای اهل قبور درود فرستاد و برای آنان طلب استغفار طولانی کرد. آنگاه به علی(علیه السلام) فرمود: «جبرئیل هر سال یک مرتبه قرآن را بر من عرضه میکرد؛ ولی امسال دو مرتبه این امر صورت گرفته است و این دلیلی ندارد مگر اینکه اجل من نزدیک باشد.»[۳]

پس به علی(علیه السلام) گفت: «اگر من از دنیا رفتم، تو مرا غسل بده.»[۴] در روایت دیگر آمده است که «فرمودند: به هر کسی وعدهای دادم، باید آن را بگیرد و به هر کسی دِینی دارم، باخبرم سازد.»[۵]

پیامبر(صلی الله علیه و آله) که گویا از حرکات زنندۀ برخی از زوجات و صحابۀ خود و تخلف برخی از یاران ناراحت شده بود، برای پیشگیری از بدعتها، فرمود: «ای مردم، آتش فتنه شعلهور شده و فتنهها مانند پارههای شب تاریک، رو آورده و شما هیچ دستاویزی علیه من ندارید؛ زیرا من حلال نکردم مگر آنچه قرآن حلال دانسته و حرام نکردم مگر آنچه قرآن حرام داشته است.»[۶]

پیامبر(صلی الله علیه و آله) پس از این هشدار به منزل "امسلمه" رفت و دو روز در آنجا ماند و گفتند خدایا تو شاهد باش که من حقایق را ابلاغ کردم.[۷] سپس پیامبر(صلی الله علیه و آله) به منزل رفت و جماعتی به حضور طلبید و گفت: «مگر به شما امر نکردم که با جیش "اسامه" بروید؟ چرا نرفتید؟» ابوبکر گفت: رفتم؛ ولی دوباره برگشتم تا تجدید عهد کنم. عمر گفت: نرفتم؛ چون نمی­توانستم منتظر باشم تا حال شما را از کاروانیان بپرسم.[۸]

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از تخلف آنان سخت ناراحت شد و با همان حال کسالت به مسجد رفت و خطاب به اعتراض کنندگان فرمود: این چه سخنی است که دربارهی فرماندهی "اسامه" میشنوم شما پیش از این به فرماندهی پدرش هم طعن میزدید به خدا سوگند او برای فرماندهی لشکر سزاوار بود و فرزندش اسامه نیز برای این کار شایسته است. رسول خدا در بستر بیماری مرتبا به عیادت کنندگان خود به طور مرتب میفرمود، سپاه اسامه را حرکت دهید.[۹] پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: «نفذ و اجیش اسامه» «وی در اینجا متخلفان از جیش اسامه را لعن کرد.»[۱۰]

سپس پیامبر(صلی الله علیه و آله) بیهوش شد و تمام زنان و کودکان میگریستند. لحظاتی بعد پیامبر(صلی الله علیه و آله) به هوش آمد و دستور داد که برایش قلم و دواتی بیاورند تا بر ایشان چیزی بنویسند که پس از آن هرگز گمراه نشوید در این میان برخی به دنبال آوردن صحیفه و دوات رفتند. که عمر گفت: بیماری بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) چیره گشته است، «ارجع فانه یهجر» برگرد؛ زیرا او هذیان میگوید. قرآن نزد شماست، کتاب خدا برای شما کافی است.[۱۱] حاضران بعضی با نظر عمر مخالفت کردند و بعضی دیگر جانب او را گرفتند رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از اختلاف و سخنان جسارتآمیز آنان سخت ناراحت شد و فرمود: «برخیزید و از من دور شوید».[۱۲]

وصیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) در لحظات پایانی


پیامبر(صلی الله علیه و آله) در حضور جمع، رو به حضرت علی(علیه السلام) کرد و به او وصیت کرد و به ایشان فرمود: نزدیک بیا، سپس زره و شمشیر و خاتم و مهرش را به علی(علیه السلام) داد و فرمود «برو منزل». پس از لحظاتی بیماری ایشان شدید شد و آنگاه که حالش بهتر شد، علی(علیه السلام) را ندید. به زنان خود گفت: «برادرم و صاحبم بیاید» آنان به ابوبکر گفتند و آو آمد و باز پیامبر(صلی الله علیه و آله) جمله را تکرار کرد و این بار به سراغ عمر رفتند و عمر آمد؛ ولی پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: «برادرم و صاحبم بیاید» "ام سلمه" فرمود: «علی(علیه السلام) را میطلبد، به او بگوئید بیاید».[۱۳] علی(علیه السلام) آمد و مدتی با هم به طور خصوصی و در گوشی صحبت کردند. وقتی از علی(علیه السلام) پرسیدند، پیامبر(صلی الله علیه و آله) چه گفت؟

در پاسخ فرمود: به من هزار باب علم که از هر بابی هزار باب دیگر منشعب شده بود، آموخت و چیزهایی را به من سفارش کرد که انجام خواهم داد.[۱۴] پیامبر(صلی الله علیه و آله) در همان حال چند مرتبه فرمود: «ما ظن محمد بالله لو لقی الله و هذه عذره عنده»

در روزهای آخر از "بلال" خواست تا مردم را در مسجد حاضر کند، خطبهیی خواند، بعد از مردم خواست اگر کسی حقی از او به گردن دارد، مطالبه کند. هیچ کس پاسخی نداد تا سه بار پیامبر(صلی الله علیه و آله) تکرار کرد تا اینکه غلامی بنام "عکاشه" برخاست و حقی را از ایشان مطالبه کرد، به قصد انتقام از پیامبر(صلی الله علیه و آله)، شلاقی آماده کردند؛ ولی همین که خواست قصاص کند بر بدن حضرت افتاد و شروع به گریه کرد و ایشان را عفو نمود و پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: او رفیق من در بهشت خواهد بود.[۱۵] سپس به علی(علیه السلام) دستور داد، آن پولها را که نزد یکی از زنان بود، بگیرد و میان فقرا تقسیم کند.[۱۶]

فاطمه(سلام الله علیها) و لحظۀ وداع با پدر

در لحظات آخر عمر پیامبر(صلی الله علیه و آله)، فاطمه(سلام الله علیها) بسیار گریان بود. پیامبر(صلی الله علیه و آله) او را به نزدیک خود طلبید و مطالبی را به او گفت: که فاطمه(س) گریهاش شدت یافت. آنگاه مطلبی را به ایشان گفت: که حضرت زهرا تبسم کرد. ایشان بر پاسخ سؤال دیگران فرمودند که لحظۀ اول پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «در همین درد میمیرم» و در باب شادی و تبسماش فرمودند: تو اولین کس از اهل بیت(علیهم السلام) من هستی که به من ملحق میشود» و این بود که من تبسم کردم.[۱۷] در لحظات واپسین عمر پیامبر(صلی الله علیه و آله) سرش در دامان امیرالمؤمنین(علیه السلام) قرار داشت.[۱۸]

کفن و دفن پیامبر(صلی الله علیه و آله)

هنگامه فوت پیامبر(صلی الله علیه و آله) خلیفه دوم، بنابر عللی در بیرون خانه فریاد میزد که پیامبر(صلی الله علیه و آله) فوت نکرده و بسان حضرت عیسی(علیه السلام) پیش خدای خود رفته، در این میان یک نفر از اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله) این آیه را خواند: «و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الارسل أفإن مات أو قتل ...»[۱۹]

علی(علیه السلام) جسد مطهر پیامبر(صلی الله علیه و آله) را غسل داد و کفن کرد؛ چون پیامبر(صلی الله علیه و آله) سفارش کرده بود که نزدیکترین کس مرا غسل خواهد داد[۲۰] و این شخص جز علی کسی نیست. سپس چهره آن حضرت را گشود در حالی که سیلاب اشک از دیدگانش جاری بود. فرمود: «پدر و مادرم فدایت ای رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با رحلت تو رشته نبوت و وحی الهی و اخبار آسمانها قطع گردید... اگر ما را به صبر و شکیبایی امر نمیکردید، آنقدر گریه میکردم که سرچشمه اشک را می­خشکانید».[۲۱]

سپس در قبری که توسط "ابوعبیده جراح" و "زید بن سهل" آماده شده بود و در همان حجرهای که وفات یافته بود، در خانه خودش به خاک سپرده شد.[۲۲]

پی نوشت:

[۱] شیخ مفید، الارشاد، بیروت، موسسه اعلمی، ۱۳۹۹ه.ق ص ۹۷. در تاریخ وفات پیامبر اکرم احتمال زیادی بیان شده است و این بنابر قول مشهور علمای شیعه است. و ابن هشام؛ السیرة‌النبویة، مصطفی السقا و ابراهیم الأبیاری و عبدالحفیظ شلبی، بیروت، دارالمعرفة، بی تا، ج۲، ص۶۵۸ و ابن سعد؛ الطبقات‌الکبری، محمد بن صامل السلمی، الطائف، مکتبة‌الصدیق، ۱۴۱۴، الأولی، ج۲، ص ۵۲۱.
[۲] . ابن واضح، تاریخ یعقوبی، نجف، المکتبه الحدریته، ۱۳۸۴ ه.ق، ج ۲، ص ۱۷۸.
[۳] . شیخ مفید، الارشاد، پیشین، ص ۹۷ و ابن سعد، الطبقات، ج ۲، ص ۲۱۴.
[۴] . همان، ج ۲، ص ۲۱۴ .
[۵] . همان، ج ۲، ص ۲۱۴ .
[۶] ـ ابن هشام، السیرة النبویة، پیشین، ج ۲، ص ۶۵۴ و ابن سعد، الطبقات الکبری، پیشین، ج ۲، ص ۲۱۶.
[۷] ـ شیخ مفید، الارشاد، پیشین، ص ۹۷.
[۸] ـ ابن سعد، الطبقات الکبری، پیشین، ج ۲، ص ۳۳۴، صحیح مسلم، ج ۲، ص ۳۲۵.
[۹] . ابن سعد، الطبقات الکبری، پیشین، ج ۲، ص ۱۹۰.
[۱۰] ـ الشهرستانی، عبدالکریم؛ ملل و نحل، ترجمه و تصحیح سید محمد رضا جلالینائینی، چاپ سوم، ۱۳۶۰، ج ۱، ص ۲۳ و طبری، محمد بن ‌جریر؛ تاریخ‌الأمم ‌و الملوک، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، چاپ اول، ۱۳۵۲، ج ۳، ص ۴۲۹.
[۱۱] . ابن حبل، احمد؛ مسند احمد، دارصار، بیروت، ج۱، ص ۳۵۵.
[۱۲] . ابن سعد، الطبقات الکبری، پیشین، ج ۲، ص ۲۴۴.
[۱۳] ـ طبری، محمدبن‌جریر، پیشین، ج ۲، ص ۴۳۹.
[۱۴] ـ شیخ مفید، الارشاد، پیشین، ص ۹۹.
[۱۵] .التذکرة الحمدونیه، تصحیح احسان عباس، ج ۹، صص ۱۵۳و ۱۵۴.
[۱۶] ـ ابن سعد، الطبقات الکبری، پیشین، ج ۲، ص ۲۳۸.
[۱۷] ـ همان، ص ۲۴۷.
[۱۸] ـ ابن سعد، الطبقات الکبری، پیشین،ج ۲، ص ۲۳۶ و نهج البلاغه صبحی صالح، خطبۀ ۱۹۷.
[۱۹] . ابن هشام، السیرة النبویة، پیشین، ج ۲، ص۶۵۶.
[۲۰] . ابن سعد، الطبقات الکبری، پیشین،ج ۲، ص ۵۷.
[۲۱] . نهج البلاغه صبحی صالح، خطبۀ ۲۳، ص ۳۵۵.
[۲۲] . ابن سعد، الطبقات الکبری، پیشین، ج ۲، ص ۲۸۱
منبع: مهر