درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

سرنوشت «جعده» قاتل امام حسن مجتبی(ع) چگونه رقم خورد

«جعده» گمان می‌کرد همین که امام حسن(ع) را از میان بر دارد، عروس خلیفه می‌شود و دیگر همه چیز تمام است اما نمی‌دانست سرنوشت جوری رقم می‌خورد که دنیا به فرزندانش روی خوش نشان نخواهد داد.


«جعده» دختر اشعث بن قیس(1) که به همسری امام حسن(ع) در آمد، همان کسی است که فرزند بزرگ حضرت فاطمه(س) را با زهر قوی به شهادت رساند.

جعده که نفاق را از پدرش به ارث برده بود، در آرزوی همسری یزید دست به عمل شومی زد که ریشه‌دار بودن نفاق در این خاندان را پیش‌ از پیش نمایان ساخت، باید گفت که از تاریخ‌ ولادت‌ و وفات‌ او اطلاعی‌ در منابع‌ نیامده‌ است.

اما در جریان ازدواج امام حسن(ع) با جعده در روایات آمده است که امام علی(ع) ابتدا دختر برادر اشعث (سعید بن قیس) را برای امام حسن(ع) خواستگاری کرد، اما وقتی اشعث از این جریان با خبر شد، نزد برادرش رفت و او را از این کار منصرف کرد تا دختر سعید را به عقد پسر خود درآورد!

بعد از آن نزد امام علی(ع) آمد و اعلام کرد که دختری را که برای حسن خواستگاری کرده‌اید، زن پسر من است و در آن جا بود که با اصرار دختر خود را به عقد امام حسن(ع) درآورد (2) که از این ازدواج فرزندی حاصل نشد.

با این حال بعد از مدتی معاویه‌ با وعده مال بسیار و ازدواج‌ با یزید، جعده‌ را تطمیع‌ کرد تا شوهرش‌، امام‌ حسن مجتبی(ع) را که در آن زمان خانه‌نشین شده بود، زهر دهد و او نیز به طمع ثروت زیاد و عروس خلیفه وقت شدن چنین‌ کرد.(3)

تا اینکه روزی امام حسن(ع) روزه بود، جعده زهر را در شیر ریخت و در هنگام افطار به امام(ع) داد، امام مقداری از آن نوشید و بلافاصله زهر را احساس کرد و فرمود: «انا لله وانا الیه راجعون»، جعده‌ پس‌ از زهر دادن‌ به‌ امام‌ حسن(ع)، مورد نفرین حضرت‌ قرار گرفت.(4)‌

از آن پس، پیوسته لخته‌های خون بالا می‌آورد و این وضع 40 روز ادامه داشت تا سرانجام در روز 28 صفر سال 50 هجری پس از وصیت به برادرش، امام حسین(ع)، دار فانی را وداع گفت.

پس‌ از کارگر شدن زهر، معاویه‌ به‌ وعده مالی‌ که‌ به‌ جعده‌ داده‌ بود وفا کرد، ولی‌ به‌ ازدواج‌ او با یزید رضایت‌ نداد(5) و به‌ او گفت:‌ می‌ترسد فرزندش‌ را نیز مانند حسن ‌بن‌ علی‌ به‌ قتل‌ برساند.(6)

با نگاهی کوتاه به شرایط و اوضاع سیاسی اجتماعی آن روز در متوجه می‌شویم که جعده فریب وعده‌های معاویه را خوردند، نه اینکه جعده عاشق یزید باشد، بلکه چون خلیفه آن وقت معاویه بود و می‌خواست زن پسر خلیفه آن روز و خلیفه آینده شود، دست به چنین کاری زد و امام در این قضیه فدای توطئه معاویه و یزید شد.

در مورد سرنوشت جعده و زندگی او پس از امام حسن(ع) هم در تاریخ این طور آمده است:

جعده‌ پس‌ از امام‌ حسن‌ مجتبی(ع)، دو بار ازدواج‌ کرد، نخست‌ با «یعقوب ‌بن‌ طلحه بن‌ عبیدالله» (7) که‌ برای‌ او سه‌ پسر به‌ نام‌های‌ اسماعیل‌، اسحاق‌ و ابوبکر به ‌دنیا آورد؛ اسماعیل‌ و اسحاق‌ به‌ هنگام‌ حیات‌ پدر از دنیا رفتند.(8) دومین‌ بار پس‌ از کشته‌ شدن‌ یعقوب ‌بن‌ طلحه‌ (متوفی‌ 63) در واقعه حره‌ (9) با عباس ‌بن‌ عبدالله ‌بن‌ عباس‌ (فرزند ارشد ابن‌عباس‌) ازدواج‌ کرد و برای‌ او پسری‌ به‌ نام‌ محمد و دختری‌ به‌ نام‌ قریبه به‌ دنیا آورد که‌ از این‌ دو نیز نسلی‌ باقی‌ نماند.(10)

در گزارش‌ها آمده‌ که‌ قریشیان‌ به‌ هنگام‌ مشاجره‌ با فرزندان‌ جعده‌ آنان‌ را «بنی‌ مسمة الازْواج‌» -فرزندان‌ زنی‌ که‌ همسرانش‌ را مسموم‌ می‌کند- خطاب‌ می‌کردند.(11)

*پی‌نوشت‌ها:
1- «اَشْعَث‌ِ بْن‌ِ قَیس‌ِ کِنْدی»‌، از مردان‌ مشهور در تاریخ‌ نیمه نخست‌ سده اول هجری است، وی‌ بزرگ‌ قبیله پر نفوذ کنده‌، از آغاز مسلمانى‌ تا هنگام‌ مرگ‌ در بسیاری‌ حوادث‌ نقش‌ عمده‌ داشت‌ و مى‌توان‌ گفت‌ که‌ حضور او در پاره‌ای‌ مواقع‌ خود حادثه‌ ساز بود. ملک‌داری‌ و فرمانروایى‌ در خاندان‌ او سابقه‌ای‌ دراز داشت‌ و به‌ همین‌ سبب‌ توجه‌ به‌ وضع‌ و موقعیت‌ قبیله کنده‌ در شبه‌ جزیره عربستان‌، برای‌ شناخت‌ بسیاری‌ از رفتارها و مواضع‌ سیاسى‌ اشعث‌ مهم‌ است.
اشعث‌ به‌ عنوان‌ مهم‌ترین‌ بازمانده ملوک‌ کنده‌، در هر حادثه‌ای‌ به‌ دنبال‌ به‌ دست‌ آوردن‌ موقعیت‌ پیشین‌ نیاکان‌ خویش‌ بود، نکته‌ای‌ مهم است که باید از آغاز مطالعه زندگى‌ سیاسى‌ او تا به‌ هنگام‌ مرگش‌ همواره‌ به آن‌ توجه‌ کرد،
وی‌ هنگام‌ هجرت‌ پیامبر(ص‌) حدود 25 سال‌ داشته‌ است‌، از اخبار اشعث‌ تا پیش‌ از مسلمانى‌ او، این‌ اندازه‌ مى‌دانیم‌ که‌ وی‌ به‌ خونخواهى‌ پدرش‌، قیس‌ اشج‌، با بنى‌ مراد به‌ جنگ‌ برخاست‌، اما شکست‌ خورد و به‌ اسارت‌ درآمد و فدیه هنگفتى‌ که‌ آن‌ را 3 هزار شتر گفته‌اند، داد و آزاد شد.
اشعث‌ بن‌ قیس‌ نیز همراه‌ تنى‌ چند از بزرگان‌ کنده‌ به‌ مدینه‌ درآمد و اسلام‌ آورد،  به‌ هر حال «اسلام‌» اشعث‌ و کندیان‌ دیری‌ نپایید و تیره‌هایى‌ از کنده‌ که‌ از پیش‌ از وفات‌ حضرت‌ رسول‌(ص‌) سرکشى‌ را آغاز کرده‌ بودند، در زمره مرتدان‌ در آمدند، اشعث‌ نیز خود در پاسخ‌ زید بن‌ لبید که‌ خبر وفات‌ حضرت‌ رسول‌ (ص‌) و خلیفه شدن ابوبکر را به‌ او داد و خواستار بیعت‌ او بود، روی‌ خوشى‌ نشان‌ نداد امتناع‌ اشعث‌ از پاسخ‌ صریح‌ و روشن‌، نشان‌ از زیرکى‌ او دارد، گویا اشعث‌ منتظر سرکوب‌ این‌ تیره‌ها بود تا ریاست‌ خود را تثبیت‌ کند.
به‌ همین‌ سبب‌ وقتى‌ بازماندگان‌ دیگر تیره‌ها پس‌ از نبرد با زیاد به‌ سوی‌ اشعث‌ آمدند، او همراهى‌ و یاری‌ ایشان‌ را مشروط به‌ این‌ دانست‌ که‌ وی‌ را «ملک‌» خویش‌ گردانند و آنان‌ نیز او را «ملک‌» خواندند و تاج» بر سرش‌ نهادند.
نخستین‌ درگیری‌ کندیان‌ به‌ سرکردگى‌ اشعث‌ با سپاهیان‌ زیاد به‌ شکست ‌زیاد انجامید، اما سپس‌ اشعث‌ و کندیان ‌شکست‌ خوردند و به‌ قلعه‌ای‌ پناه‌ بردند، اشعث‌ که‌ به‌ دشواری‌ افتاده‌ بود، در برابر تسلیم‌ قلعه‌، برای‌ خود و خانواده‌اش‌ از زیاد امان‌ خواست‌ و زیاد پذیرفت‌، همچنین آمده است اشعث‌ در گرفتن امان‌ برای‌ خود و خانواده‌اش‌، با نیرنگى‌ کندیان‌ را استثنا کرد و به‌ همین‌ سبب‌ مورد لعن‌ و نفرین‌ ایشان‌ قرار گرفت‌ و حتى‌ به‌ او لقب‌ «عرف‌ النار» به‌ معنى‌ پیمان‌ شکن‌ داده‌ شد، اشعث‌ را با دیگر اسیران‌ به‌ مدینه‌ آوردند، اما ابوبکر آزادش ‌کرد و خواهر خود را به ‌ازدواج او ‌درآورد
اشعث‌ در دوره خلافت‌ عثمان‌ عامل‌ آذربایجان‌ شد و از کسانى‌ بود که‌ خلیفه‌ بر هر یک‌ از ایشان‌ ناحیه‌ای‌ را به‌ اقطاع‌ داد، چون‌ امیرالمؤمنین‌ على‌(ع‌) خلافت‌ یافت‌، اشعث‌ بر ولایت‌ آذربایجان‌ و ارمنیه‌ باقى‌ ماند، پس‌ از واقعه جمل‌، امام‌ على‌(ع‌) به او امر کرد تا اموال‌ آذربایجان‌ را تسلیم‌ کند، پس روایتى‌ که‌ در آن‌ از حضور او در جمل‌ یاد شده‌، صحیح‌ به‌ نظر نمى‌رسد، اما در جنگ‌ صفین‌ به‌ دستور امام‌ على(ع‌) حضور یافت.
درست‌ است‌ که‌ اشعث‌ در نبرد با سرکشان‌ شام‌ و عراق‌، به‌ امام‌ على(ع‌) پیوست‌، اما چنانکه‌ روایات‌ موجود نشان‌ مى‌دهد، امام‌ على‌(ع‌) و پیروان‌ صادق‌ آن‌ حضرت‌، به‌ وی‌ اعتمادی‌ نداشتند.
همچنین در گرماگرم‌ نبرد صفین که‌ معاویه‌ شکست‌ را نزدیک‌ مى‌دید، برادر خود عتبة بن‌ ابوسفیان‌ را با پیشنهاد ترک‌ جنگ‌ نزد اشعث‌ فرستاد، با آنکه‌ اشعث‌ در این‌ مذاکرات‌ امام‌ على‌(ع‌) را ستود و در باره ترک‌ مخاصمه‌ پاسخ‌ مثبت‌ نداد، اما در شب‌ لیلة الهریر که‌ نزدیک‌ بود سپاهیان‌ امام(ع‌) کار جنگ‌ را یکسره‌ کنند، اشعث‌ در جمع‌ کندیان‌ به‌ پا خاست‌ و ضمن‌ خطبه‌ای‌، با لحنى‌ مصلحت‌ جویانه‌ خواستار ترک‌ خونریزی‌ بیشتر شد، بنابر این‌ روایات‌ تا خبر خطبه اشعث‌ به‌ معاویه‌ رسید، دستور داد تا قرآن‌ هارا فراز نیزه‌ها کنن.
پس‌ از این‌ ماجرا اشعث‌ از امیرالمؤمنین‌ على‌(ع‌) به‌ تأکید مى‌خواست‌ که‌ پیشنهاد «دعوت‌ به‌ کتاب‌ الله» را بپذیرد و گفته‌اند که‌ او و گروهى‌ از کندیان‌ بیش‌ از هر کس‌ دیگری‌ خواستار ترک‌ مخاصمه‌ بودند، اشعث‌ همچنین‌ نظر معاویه‌ را در باب‌ قرار دادن‌ یک‌ حَکَم‌ از شام‌ و دیگری‌ از عراق‌ پسندید و همراه‌ کندیان‌ ابوموسى‌ اشعری‌ را برگزید و با حکمیت‌ ابن‌ عباس‌ یا مالک‌ اشتر به‌ عنوان‌ نماینده‌ از سوی‌ امام‌ على(ع‌) و عراقیان‌ مخالفت‌ کرد .
به‌ روایت‌ یعقوبى‌، وقتى‌ بر سر لقب‌ «امیرالمؤمنین‌» برای‌ امام‌ على‌(ع‌) هنگام‌ نوشتن‌ صلح‌ نامه‌ میان‌ نمایندگان‌ دو سپاه‌ اختلاف‌ افتاد، اشعث‌ از کسانى‌ بود که‌ خواستار محو این‌ لقب‌ در آن‌ نامه‌ شد و مالک‌ اشتر سخت‌ به‌ او اعتراض‌ کرد، به‌ هر حال‌ با ظهور گرایش‌ خوارج‌ که‌ امام‌ على‌(ع‌) تا سر حد ممکن‌ کوشید با ایشان‌ مدارا کند، اشعث‌ از کسانى‌ بود که‌ اعتقاد داشتند باید پیش‌ از آغاز دوباره جنگ‌ با معاویه‌، نخست‌ با خوارج‌ نهروان‌ جنگید، پس‌ از نبرد نهروان‌، امام(ع‌) یاران‌ را به‌ جنگ‌ با معاویه‌ خواند، اما اشعث‌ خستگى‌ از جنگ‌ را بهانه‌ کرد و سخنان‌ او نیز در سپاهیان‌ تأثیری‌ بسزا کرد و به‌ همین‌ سبب‌ امام(ع‌) راهى‌ کوفه‌ شد.
آخرین نکته‌ در زندگى‌ اشعث‌، مسأله ارتباط او با ابن‌ ملجم‌ و نقش‌ او در توطئه شهادت‌ امیرالمؤمنین‌ على(ع‌) است‌ که‌ از لابه‌لای‌ گزارش‌های‌ مغشوش‌ منابع‌ نمى‌توان‌ به‌ نتیجه قانع‌ کننده‌ای‌ دست‌ یافت‌، البته‌ امیرالمؤمنین(ع) به‌ اشعث‌ اعتمادی‌ نداشت‌؛ حتى‌ یک‌ بار امام‌ على(ع‌) بر منبر کوفه‌، با اشعث‌ به‌ تندی‌ سخن‌ گفت.(نهج‌البلاغه، خطبه 19)، همچنین‌ گفته‌اند یک‌ بار اشعث‌، امام(ع‌) را تهدید به‌ مرگ‌ کرد.
فرزند بزرگش‌ محمد، از ام‌فروه‌ خواهر ابوبکر، در دستگیری‌ حجر بن‌ عدی‌، صحابى‌ امیرالمؤمنین(ع‌) شرکت‌ فعال‌ داشت، او از امیران‌ مورد اعتماد زیاد بن‌ ابوسفیان‌ و ابن‌ زیاد بود و در دستگیری‌ و قتل‌ هانى‌ بن‌ عروه‌ و مسلم‌ بن‌ عقیل‌ در آستانه واقعة کربلا، شرکت‌ جست، فرزند دیگر او، قیس‌، از کسانى‌ بود که‌ امام‌ حسین‌(ع‌) را به‌ کوفه‌ دعوت‌ کرد، با این همه‌، به‌ لشکر شام‌ پیوست‌ و مکاتبه‌ با آن‌ حضرت‌ را انکار کرد، او همان کسی بود که‌ پس‌ از شهادت‌ امام‌(ع‌) جامه‌ از پیکر آن‌ حضرت‌ ربود، جعده‌ دختر اشعث‌ که‌ با نیرنگ‌ پدر به‌ همسری‌ امام‌ حسن‌ مجتبى‌(ع‌) درآمد، به‌ فریب‌ معاویه‌، آن‌ حضرت‌ را مسموم‌ کرد.
خانواده اشعث‌ حتى‌ تا قرن سوم هجری نیز در کوفه‌، در حوادث‌ سیاسى‌ غالباً به‌ نفع‌ حاکمان‌ نقش‌ داشتند و همواره‌ به‌ نیرنگ‌ بازی‌ شهره‌ بودند و چون‌ یکى‌ از ایشان‌ خواست‌ به‌ خدمت‌ امام صادق(ع‌) برسد، آن‌ حضرت‌ نپذیرفت.(تخلیص از دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی)
2-ابی‌الفرج عبدالرحمن بن جوزی،صفحه 27
3-برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به مفید، جلد‌ 2، صفحه‌ 16؛ ابن‌شهر آشوب‌، جلد‌ 3، صفحه‌ 202؛ اربلی‌، جلد‌ 2، صفحه 138ـ139
4-قطب‌ راوندی‌، جلد‌ 1، صفحه‌ 242
5- ابوالفرج‌ اصفهانی‌، صفحه‌ 48
6- مسعودی‌، جلد‌ 3، صفحه 182
7--بلاذری، جلد‌2، صفحه369
8-ابن‌سعد، جلد ‌5، صفحه‌123
9- همان‌، جلد ‌3، قسم‌1، صفحه‌ 152
10- همان‌، جلد‌5، صفحه‌231
11-رجوع کنید به ابوالفرج ‌اصفهانی، صفحه 31 به بعد

نگرانیها و بیمهای رسول خاتم (ص)

در میان تمام مخلوقات، هیچ کس به اندازه ی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) سختی و مصیبت نکشید. امام باقر (علیه السلام) فرمودند: «اگر دچار مصیبت جسمی یا مصیبت مالی یا دچار مصیبت فرزندت شدی، مصیبت خود را برای پیامبر (ص) بازگو کن؛ زیرا هیچ یک از مخلوقات خداوند مانند ایشان دچار مصیبت نشده اند.» (1)

توجه کنید: در این روایت، از کلمه ی «المخلوقات» استفاده شده است جایی که امام می فرمایند "هیچ مخلوقی مانند ایشان دچار مصیبت نشده اند." این کلمه شامل همه ی فرشتگان مقرب، پیامبران و رسولان خدا (علیهم السلام) می شود. هیچ یک از علما درنیافته اند که مصائبی که رسول خدا (ص) تحمل کرده اند، در چه ابعادی بوده است و شدت این مصائب برای انسانها قابل درک و فهم نیست. (2)
در این مقاله، در پی آن نیستیم که ارمغان مصایب ایشان را برشمریم؛ در این مقاله می خواهیم نگاهی کوتاه و اجمالی به رنجهای ایشان بیندازیم.
رنجهای رسول خدا (ص) را در یک نگاه کلی می توان به آزار دیدنهای جسمی و روحی، تقسیم کرد. در این مقاله سعی می کنیم بخشی از مصائب روحی حضرت را بررسی کنیم.
نگرانی های رسول خدا (ص) را می توان به چند بخش تقسیم کرد:
1. سرنوشت جانشینی
از آنجایی که امر رسالت، با معرفی وصی شایسته، کامل می شد و تداوم پیدا می کرد، حضرت رسول (ص) با دستور مستقیم خداوند که فرمود: «یا ایها الرسول بلّغ ما انزل الیک من ربّک...» (3)، جانشین پس از خویش را به مردم معرفی کردند.
امّا در اینجا، نگرانی ایشان درباره ی جان خودشان در راه معرفی حضرت علی (ع) به عنوان جانشین است. به همین خاطر، خداوند به ایشان وعده می دهد که «واللّه یعصمک من الناس» (4) (خداوند تو را از دست این مردم حفظ می کند...)
البته تنها نگرانی پیامبر اکرم (ص)، برای جان خویش نبود، بلکه پیامبر (ص) نسبت به این که قریش، پس از رحلت آن حضرت با علی (ع) و مسأله خلافت چه خواهند کرد و مظلومیّت این خاندان و کنار زدن امیرمؤمنان از صحنه سیاسی وحق قطعی و مشروعش، بارها اظهار نگرانی کرده بودند و وقایع بعدی را به حضرت علی (ع) یادآور شده بودند.
ایشان با پیش بینی این وقایع، به حضرت امیرالمؤمنین علی (ع)، می فرمودند: «بیم آن دارم که اگر بر سر خلافت و حق خویش با آنان به کشمکش بپردازی و منازعه کنی، تو را بکشند.» (5) و «آنچه بر او نسبت به آن بیم دارم، آن است که قریش پس از من با او از در نیرنگ و حیله در آیند.» (6)
2 . مظلومیّت اهل بیت (علیهم السلام)
در تاریخ، بارها و بارها دیده شده است که حضرت محمد (ص) با دیدن اهل بیت (ع)، به سختی گریستند و وقتی از علت گریه ی ایشان جویا می شدند می فرمودند: «برای فرزندانم گریه می کنم و آنچه که اشرار امت من پس از من برای آنها ایجاد می کنند.» (7)
ایشان که از کینه ها و حسادتهای قریش و دیگر اقوام آگاه بودند، بارها تاکید کردند: «...بیم من از پیشوایان و زمامداران گمراه گر و ریخته شدن خون خاندانم پس از من است.» (8)
3 . سرنوشت امّت
یکی از بزرگترین نگرانی های رسول خدا (ص)، برای امتش بود. امتی که با سختی های بسیار، مسلمان ساخته بود. این نگرانی از آنجایی که ابعاد بسیاری دارد می توان در چند بخش مورد مطالعه قرار داد:
الف) پیروی از هوای نفس
رسول خدا (ص) فرمودند: «آنچه که بیش از هر چیز بر شما بیم دارم، پیروی از هوای نفس و آرزوی دراز است؛ هواپرستی، [آدمی را] از حق باز می دارد و آرزوی دراز، آخرت را از یاد انسان می برد.» (9)
ب) دنیا زدگی
نگرانی دیگر پیامبر آن بود که با دست یافتن مردم به مال و ثروت و چشیدن شیرینی دنیا، دل های آنان دنیا زده شود و از ارزش ها دست بشویند و در کسب ها و در آمدها مراعات حلال و حرام ننمایند. ایشان می فرماید:
«بر شما از آن بیم دارم که پس از من دنیا به روی شما گشوده شود (و به دنیا و ثروت برسید.) آنگاه یکدیگر را نشناسید! آن وقت است که آسمانیان هم شما را نشناسند.» (10)
و در بیانی دیگر چنین می فرماید:
«بیش ترین بیمی که بر امت خودم پس از خویش دارم، این کسب های حرام و در آمدهای نامشروع و شهوت پنهانی و رباست.» (11)
پس از رسول خدا (ص)، خلافت به دست نا اهلان افتاد و در زمان عثمان، خلافت پاک بر مسلمانان، تبدیل به سلطنت تجمل گرایانه ای شد که در زمان معاویه به اوج خود رسید.
ج) گمراهی
رسول خدا (ص) با پیش بینی آینده ی امت و جانشینان نا خلف، نگرانی خویش را چنین ابراز می کردند: «بر امت خویش، از زمامدارانِ گمراه کننده بیمناکم.» (12)
و فرمودند: «بر شما از آن بیم دارم که دین، سبک شمرده شود؛ حکم و داوری، خرید و فروش شود؛ پیوندهای خانوادگی از هم بگسلد؛ قرآن را وسیله ساز و آواز قرار دهید و کسانی را جلو بیندازید که برترین شما نیستند.» (13)
ایشان می فرمودند: «از سه چیز پس از خودم برای امتم بیم دارم: گمراهی پس از هدایت، در چاه فتنه ها افتادن و شهوت شکم و فرج» (14)
4. سلطه و نفوذ منافقان
در زمان حیات رسول خدا (ص)، یکی از بزرگترین نگرانی های ایشان، منافقانی بود که با آنقدر زیرکانه ظاهر سازی می کردند که مردم به ایمان آنان باور داشتند. کسانی که با ظاهر مسلمانشان، بارها و بارها، قصد جان رسول خدا (ص) را کردند، جنگها را به انحراف کشاندند و در نهایت نگذاشتند مسئله ی جانشینی ایشان به نتیجه ی مطلوب برسد.
در باره ی منافقان، گفتنی زیاد است. در اینجا به این حدیث از رسول اکرم (ص) بسنده می کنیم که فرمودند:
«از منافق شیرین زبانی بر شما بیمناکم که حرف هایش برایتان آشناست، ولی عمل و رفتارش به گونه ای است که نمی شناسید.» (15)
5. مشکل سازی یهودیان
یکی از دیگر از مشکلاتی که از همان زمان حیات رسول خدا (ص)، دغدغه ی مسلمانان بود، کارشکنی ها و دخالتها، تحریکات و دشمنی یهودیان با رسول خدا (ص) و مسلمانان بود.
یهودیان، پشت همه ی غزوات بودند؛ یا در مقابل پیامبر (ص) صف بندی می کردند، و یا در پشت صحنه ی جنگ، به تحریک کافران می پرداختند.
پس از رحلت رسول اکرم (ص)، یهودیان به کارشکنی های خود ادامه دادند و در شهادت امامان معصوم (ع)، نقش داشتند. امروز نیز، این دشمنیها با امام غایب (ع) ادامه دارد.
6. تهمتهای ناروا
از ابتدای بعثت، تا همین امروز که در آن زندگی می کنیم، تهمتهای بی شماری به رسول خدا (ص) زدند. برخی از این تهمتها، به تحریک یهودیان انجام می شد و بیشتر آنها از طرف قریش بر سر زبانها می افتاد. در این بخش، به چند تهمت و ناسزا، اشاره می کنیم:
الف) تهمت شهوترانی: البته تاریخ درباره ی پاکدامنی رسول خدا (ص) گواهی داده است؛ امّا برخی از تاریخ نویسان بی انصاف، به خاطر تعدد زنان پیامبر (ص)، به ایشان چنین تهمتی زدند. بدون آنکه در نظر بیاورند که نخستین همسر رسول خدا (ص)، حضرت خدیجه (سلام الله علیها) بود و در زمان زندگی ایشان، پیامبر (ص) هیچ همسر دیگری اختیار نکردند. علاوه بر آن با دقت در همسران رسول خدا (ص) می توان دریافت که ملاک انتخاب ایشان، جوانی و زیبایی و ثروت آنها نبود؛ بلکه بی سرپرستی زنان و در برخی موارد کنترل اوضاع سیاسی، باعث چنین پیوندی می شد. (16)
ب) تهمت جنون: پس از دعوت عمومی، قریش، در بین مردم شایع کردند که محمد امین (ص)، دیوانه شده است که سخن از خدای جدیدی می زند. قرآن نیز حالت آنها را توصیف کرده و می فرماید که آنان تهمت را مظلومانه به زبان می آوردند و می گفتند: «او یا به خدا تهمت دروغ می زند یا مبتلا به جنون شده است.» (17) خداوند درباره ی این گروه می گوید: «کسی به پیامبری برانگیخته نشد مگر آنکه گفتند او ساحر است یا دیوانه! آنها به گفتن این سخنان یکدیگر را سفارش کردند بلکه آنان گروهی سرکش اند.» (18)
ج) پیامبر (ص) از دیگران می آموزد: مشرکین، از هر فرصتی برای تهمت زدن به رسول خدا (ص) بهره می بردند. آنها که شاهد بودند رسول خدا (ص) با یک غلام مسیحی نسشت و برخاست می کنند، چنین اتهامی زدند: «محمد (ص)، از این مرد مسیحی می آموزد و بیان می کند!» قرآن در پاسخ این گروه فرمود: «ما می دانیم که آنها می گویند که بشری قرآن را به او می آموزد، ولی زبان کسی که به اشاره می کنند عجمی است در حالی که قرآن به زبان عربی روشن است.» (19)
د) ابتر بودن رسول خدا (ص): خاندان رسول خدا (ص)، چنین تهمتی به ایشان زدند و این در پی فوت مکرر فرزندان پسر رسول خدا (ص) بود. آنها آنقدر این تهمت را تکرار کردند که قلب رسول خدا (ص) شکست. خداوند در عوض حضرت زهرا (س) را به ایشان بخشید و سوره ی کوثر را بر پیامبر نازل کرد: « ما به تو کوثر عطا کردیم، پس برای خداوندت نماز گرار و قربانی کن، آنها که به تو می گویند ابتر، نسل خودشان قطع می شود.» (20)
7. سوگ عزیزان
در طول دوران بعثت و پس از آن، پیامبر (ص)، بهترین یاوران و پشتیبانان خود را از دست دادند: حضرت ابوطالب و حضرت خدیجه (علیهما السلام). این داغ ها، علاوه بر آن چند باری بود که رسول اکرم (ص)، پسران خود را من جمله، ابراهیم، از دست دادند و در سوگ آنها قلب مهربانشان به درد آمد.
حضرت محمد (ص)، در سوگ عموی خود فرمودند: «این شخصی که در بستر مرگ افتاده، همان عموی مهربان من است. در دوران محاصره در شعب، شبها مرا از خوابگاهم بیرون می رکد و دستم را می گرفت و در نقطه ی دیگری وسایل استراحتم را فراهم می نمود و فرزند دلبند خود، علی را در خوابگاه من می خوابانید و نظر او این بود که هرگاه قریش به طور ناگهانی بریزند و بخواهند مرا در حالت خواب قطعه قطعه کنند، تیرشان به هدف اصابت نکند...»  (21)
همچنین، حضرت رسول (ص) تا آخر عمر از غم از دست دادن حضرت خدیجه (س)، داغدار بودند و هر گاه سخنی از ایشان می شنیدند می گریستند و از خوبی های او یاد می کردند و می فرمودند: «خدیجه! و کجاست مثل خدیجه؟ زمانى که مردم تکذیبم کردند تصدیقم کرد. بر دین خدا یاری ام نمود. و با مالش به کمکم شتافت. خدا به من فرمان ‏داد تا او را به قصرى زمردین بهشتى که سختى و محنت در آن نیست ‏بشارت‏دهم.» (22)
پی نوشت ها:
1. الکافی، ج 3، ص 220؛ به نقل از حدیث لوح، موعود عصر (عج)، 1388، ص 143
2. حدیث لوح، موعود عصر (عج)، 1388، ص 143، سخنرانی آیت الله حسین وحید خراسانی به مناسبت شب شهادت رسول اکرم (ص) مصادف با 19/2/80
3. مائده/ 67
4. همان.
5. بحارالانوار، ج 33، ص 153؛ به نقل از محقق، جواد، «بیم ها و نگرانی های بزرگ پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم»، مجله ی کوثر، شماره ی 50؛ به نقل از سایت پایگاه حوزه به آدرس http://www.hawzah.net/fa/magart.html?MagazineID=0&MagazineNumberID=4775&MagazineArticleID=39273
6. همان،ج 39 ص 76 و ج 40، ص 29 و 35؛ به نقل از همان مقاله
7. بحارالانوار، ج 28، ص 48؛ به نقل از همان مقاله
8. همان، ج 43، ص 313؛ به نقل از همان مقاله
9. همان، ج 32، ص 355؛ به نقل از همان مقاله
10. همان، ج 79، ص 137؛ به نقل از همان مقاله.
11. همان، ج 70، ص 158 و ج 100، ص 54؛ به نقل از همان مقاله
12. همان، ج 28، ص 32؛ به نقل از همان مقاله
13. همان، ج 69، ص 227 ، ج 71، ص 92 و ج 76، ص 243؛ هب نقل از همان مقاله.
14. همان، ج 22، ص 451، ج 10، ص 368 و ج 68، ص 269؛ به نقل از همان مقاله
15. همان، ج 33، ص 588؛ به نقل از همان مقاله.
16. سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، ج 1، ص 263
17. سوره ی سبا، آیه ی 8
18. سوره ی ذاریات، آیه ی 52- 53؛ به نقل از سبحانی، همان، ص 265
19. سوره ی نحل، آیه ی 103؛ به نقل از همان منبع، ص 266
20. المیزان، ج 7، ص 370
21. مناقب ابن شهرآشوب، ج 1، ص 27؛ به نقل از سبحانی، جعفر، همان، ص 289
22.بحارالانوار، ج 43، ص 130؛ به نقل از لا یوم کیومک یا اباعبدالله، ص 27

چرا امامت از نسل امام حسن مجتبی(ع) قطع شد؟

آنچه که مسلّم است و در تاریخ هم به ثبت رسیده است ، امامت از نسل امام حسن مجتبی علیه السلام قطع نشد و دختر امام حسن مجتبی علیه السلام به نام فاطمه ، همسر چهارمین امام شیعیان ( امام سجاد ) بود و ثمره ی ازدواج امام سجاد با دختر عموی خود ، فرزندشان امام محمد بن علی الباقر بوده و ایشان را امامی می گویند که هم از مادر و هم از پدر به بیت عصمت متصل می باشد .

توسل قوم یهود به پیامبر آخرالزمان

مفسرین اهل سنت در ذیل آیه 89 سوره بقره :
وَلَمَّا جَاءَهُمْ کِتَابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَهُمْ وَکَانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْکَافِرِینَ .
آورده‌اند که یهودیان اهل مدینه و خیبر در مشکلاتی که برای آن‌ها پیش می‌آمد در جنگ‌ها به نبی مکرم متوسل می‌شدند . و می گفتند :
إنا نسألک بحق النبی الأمی الذی وعدتنا أن تخرجه لنا فی آخر الزمان إلا تنصرنا علیهم .
تفسیر القرطبی ، ج 2 ، ص 27 و أسباب نزول الآیات ، الواحدی النیسابوری ، ص 16 – 17 و العجاب فی بیان الأسباب ، ابن حجر العسقلانی ، ج 1 ، ص 282 و الدر المنثور ، جلال الدین السیوطی ، ج 1 ، ص 88 و إمتاع الأسماع ، المقریزی ، ج 3 ، ص 359 و السیرة الحلبیة ، الحلبی ، ج 2 ، ص 321 و... .
البته بعد از اینکه پیامبر آمد ، یهود شروع کردند به مخالفت کردن ؛ چون انتظار داشتند که پیامبر آخر الزمان از قبیله یهود مبعوث بشود .

اسناد شهادت رسول الله (ص)

داود بن یزید گوید که از شعبى شنیدم که مى‌گفت: به خدا قسم رسول خدا و ابوبکر با سمّ کشته شدند و عمر و عثمان و على بن ابیطالب با شمشیر کشته شدند و حسن بن على با سم و حسین بن على با شمشیر کشته شد.

از عبدالله بن مسعود روایت شده است که مى‌‌گفت: اگر نه بار قسم بخورم که رسول خدا کشته شده اشت برایم محبوب‌تر است از این که یک بار قسم بخورم که او کشته نشده است؛ زیرا خداوند او را پیامبر و شهید قرار داده است.

سرى بن اسماعیل از شعبى نقل کرده است که او گفت: از این دنیاى پست چه توقعى دارید؛ در حالى که رسول خدا و ابوبکر مسموم شدند، عمر بن الخطاب، عثمان، و على کشته شدند، حسن مسموم شد و حسین ناگهانى کشته شد.

از عبدالله بن مسعود روایت شده است که مى‌‌گفت: اگر نه بار قسم بخورم که رسول خدا کشته شده اشت برایم محبوب‌تر است از این که یک بار قسم بخورم که او کشته نشده است؛ زیرا خداوند او را پیامبر و شهید قرار داده است.

از عبدالله بن مسعود روایت شده است که مى‌‌گفت: اگر نه بار قسم بخورم که رسول خدا کشته شده اشت برایم محبوب‌تر است از این که یک بار قسم بخورم که او کشته نشده است؛ زیرا خداوند او را پیامبر و شهید قرار داده است.