درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

بیانیه آیة الله علوی گرگانی در پاسداشت ایام فاطمیه

اینجانب به همه شیعیان و مخلصین اهل بیت (علیهم السلام) توصیه مینمایم که احترام این ایام را نگه داشته و مراقب رفتار خود در ایام نوروز امسال بوده و بی توجهی به بر پایی عزای فاطمه زهرا (سلام الله علیها) نکنند.

به گزارش موعودب یانیه آیة الله علوی گرگانی در پاسداشت ایام فاطمیه اول و دوم به شرح زیر است:

بسمه تعالی                                              
قال رسول الله (صلی الله علیه واله):« فاطمة بضعة منی یؤذینی ما آذاها »

بهار طبیعت بار دیگر فرار رسید . فصلی که برای انسانهای دارای قلب سلیم تذکری برای استغفار و خانه تکانی دل است . فصلی که یاد آور قیامت و نشور مردگان برای حساب و کتاب در پیشگاه عدل الهی است .اما بهار امسال با سالهای دیگر تفاوتی دارد که آن مصادف شدن این ایام با ایام عزای  بی بی دو عالم فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است . عزای خانمی که اول شهیده راه ولایت بوده و یار مظلومترین انسان ها در تمام اعصار بودند .

ایشان همان وجود نورانی هستند که هر گاه پدر او را می دیدند لبخند بر لبان مبارکشان نقش می بست و هر گاه او را محزون می دیدند غمناک می شدند .آن بانوی دو سرا امید شفاعت امت پدرشان پیامبر خدا (صلی الله علیه واله) هستند و همه عاشقان کوی «الله» باید از در خانه ایشان و پدر و شوهر و یازده فرزند پاکش به خدا برسند .

پس شکی نیست که درایام عزای فاطمه زهرا (سلام الله علیها) که از پنجم فروردین آغاز می شود حضرت بقیة الله الاعظم امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) عزادار هستند .اینجانب به همه شیعیان و مخلصین اهل بیت (علیهم السلام) و ملت شریف ایران توصیه مینمایم که احترام این ایام را نگه داشته و مراقب رفتار خود در ایام نوروز امسال بوده و بی توجهی به بر پایی عزای فاطمه زهرا (سلام الله علیها) نکنند .مبادا که نوروز امسال با فراموشی دردها و غمهای دل پیامبر مکرم اسلام(صلی الله علیه واله) و دختر پهلو شکسته ایشان سپری شود که در قیامت موجب حسرت دل غافلین خواهد شد .

نسبت به برپایی عزای حضرت زهرا (سلام الله علیها) به گونه ای رفتار شود که مراسم عزاداری امسال تحت الشعاع نوروز قرار نگیرد و همچنین در فاطمیه دوم که به احتمال قویتر ایام شهادت حضرت می باشد درعزاداری بی بی دو عالم کوتاهی نکنید .امید است در روز قیامت شفاعت آن بانوی دل شکسته شامل حال همه عاشقان آن حضرت و شیعیان ایشان شود .

منبع: شیعه نیوز

ارتش 50 هزار نفری ایران و حزب الله در سوریه

روزنامه گاردین به نقل از فرمانده اطلاعات ارتش اسرائیل مدعی شد که جمهوری اسلامی و حزب‌الله لبنان برای کمک به حکومت بشار اسد و حفظ نفوذ خود در سوریه، در صورت سقوط آن، یک نیروی مسلح پنجاه هزار نفره تشکیل داده‌اند.

به گزارش سایت رادیو فردا(Radio Farda)، روزنامه گاردین به نقل از فرمانده اطلاعات ارتش اسرائیل گزارش داد که جمهوری اسلامی و حزب‌الله لبنان برای کمک به حکومت بشار اسد و حفظ نفوذ خود در سوریه، در صورت سقوط آن، یک نیروی مسلح پنجاه هزار نفره تشکیل داده‌اند.

به نوشته گاردین در گزارشی که روز پنج‌شنبه، ۲۴ اسفند، منتشر شد، ژنرال اویو کوچاوی بدون ارائه هیچ دلیل و مدرکی مدعی است که ایران قصد دارد نفرات این نیروی شبه‌نظامی را که توسط گروه حزب‌الله آموزش داده می‌شود، دو برابر کند.

به گفته فرمانده اطلاعات ارتش اسرائیل، ایران منابع مالی و تجهیزات این نیرو را تامین می‌کند و هدف آن در شرایط فعلی تقویت نیروهای دولتی سوریه است که به شدت از نظر روحیه و توان رزمی تضعیف شده‌اند.

این مقام نظامی اسرائیل همچنین می‌گوید که ارتش سوریه تسلیحات شیمیایی خود را آماده کرده، ولی تا این لحظه دستور استفاده از این نوع تسلیحات توسط حکومت صادر نشده است.

اویو کوچاوی در عین حال در مورد تقویت عناصر تندرو در اپوزیسیون سوریه هشدار داده و گفته است که گروه‌هایی نظیر "جبهه النصره" از هم اکنون علاوه بر سوریه نفوذ خود را در لبنان نیز گسترش داده و با گروه‌های جهادی مستقر در صحرای سینا که هدف اصلی آن‌ها حمله به اسرائیل است، ارتباط و همکاری دارند.

روزنامه گاردین یادآوری می‌کند که دولت اسرائیل با تجهیز نظامی مخالفان رژیم بشار اسد توسط غرب مخالف است، چون معتقد است که این کمک‌های تسلیحاتی ممکن است به دست گروه‌های تندرو بیفتد که خطری جدی برای امنیت اسرائیل محسوب می‌شوند.

اگه بغضم ترکید ببخش...

این طور نوشت ...

حاج احمد پاریاب هم رفت همون جایی که خیلی وقت پیش باید می رفت،امابه خواست خدا مونده بود تا همون یه ذره نفسش هم که به سختی بالا می اومد برای ما برکت باشه و نگاهش با همون چشمای زخم از اثر شیمیایی ما رو تو یاد جنگ و شهدا نگه داره،خدا کنه بعضیا بفهمن که پایه های میزشون روی خون امثال حاج احمدهاست،نمیدونم چقدر دیگه آ دمایی مثل حاج احمد باید جون بدن تا چشم کور بصیرت بعضیا باز بشه و فقط به فکر خدمت کردن به این مردم صبور باشن و دنبال بهار و بهار و بهار نباشن چرا که همه مون میدونیم بهار بی ولایت دقیقا خزون پاییزه و همنوایی با دشمنان و معاندانی که داخل و خارج این مملکت منتظر یه فرصت هستن تا همه چیزمون رو ازمون بگیرن،به جون همه ی شهدا(میگم به جون شهدا چون اعتقاد دارم همشون زنده هستن،از ما هم زنده تر) که اگر یه روز سید و آقامون ابرو در هم بکشه و اراده کنه همشون رو از سر راه انقلاب بر میداریم و برامون فرقی نمیکنه کی و تو چه لباسیه،حالا هم هنوز برای هدایتشون دعا میکنیم...






فدات حاجی...


زینت آل عبا

محمد (ص)،
در کنج کاشانه ی خانه ی گلی مدینه،
پایان نیافت؛
حتی آن زمان که جانشین او،
به تنهایی،
بر پیکرش نماز خواند.

فریاد «لا اله الا الله تسبحوا» ی او را
تو فریاد کردی
در
شهر کوفه
کاخ ابن زیاد
مجلس یزید
فاطمه (س)،
در کوچه های مدینه،
پایان نیافت؛
حتی آن زمان که
نیلوفرانه،
دست در دست علی (ع)،
وصیت می کرد که با لباس غسلش دهد.
و پیراهن حسین (ع) را
به دست تو می داد.
همه دیدند،
در کاروان اسیران،
هیچ کس مانند تو نبود:
- از آتش خیمه ها-  سوخته تر،
- از سنگهای کوفیان- کوفته تر،
- از تازیانه ها-  زخم خورده تر،
-از سیلی ها- نیلی تر.
 
امیر (ع)
در محراب پایان نیافت؛
حتی آن زمان که،
با فرق شکسته و خونین،
دست تو و عباس و حسین را در دست هم می گذاشت.
پس از او
خون دل خوردن از کوفیان را
تو پاسداشتی؛
خطابه های بی بدیل را
تو خواندی؛
تهمتها را
تو شنیدی...
 
http://asr-entezar.ir/entezar/wp-content/uploads/hazrate-zeinab-10-n21.jpg

حسن (ع)
با صورت سبز و جگر سوخته،
پایان نیافت؛
حتی آن زمان که،
حلقه ی دستش را بر گردن حسین گذاشت و تو شنیدی که می گفت: «لا یوم کیومک...» (1)
حتی آن زمان که
چشمهای تو و حسین (ع)،
تیرهای تابوت او را به نظاره نشست.
هر کس که در تشییع پیکر حسن بن علی (ع) تیری نینداخت،
در کوفه و شام بر تو و علی بن حسین (ع) سنگ اندازی کرد.
 
حسین (ع)
عاشورا
در گودال پایان نیافت؛
حتی آن زمان
که پیکر صد چاک او را
بی سر
بر خاک
شناختی و خواندی: «این کشته ی فتاده به هامون حسین توست!» (2)
تو ادامه ی حسین بودی؛
که:
"کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود" (3)
 
بی جهت نیست،
که تو:
دردانه ی رسول خدایی و
زینت پدر، (4)
فاطمه ی صغرایی،
و گریستن بر مصیبت تو، همچون گریستن بر مصیبت حسن است و حسین (ع) (5)؛
که تو چکیده ی پنج تنی
زینب (س)!
ای زینت آل عبا...
 
 
 
پی نوشت:
1. اللهوف على قتلى الطفوف/ ترجمه فهرى، النص، ص: 26؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث 5/3، تولید موسسه ی نور
2. در سوگ امیر آزادى (ترجمه مثیر الأحزان)، ص: 275؛ با استفاده از همان نرم افزار
3. قادر طهماسبی (فرید)
4. زینب یعنی زین+ اب= زینت پدر
5. حدیث از پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله)؛ منبع: خصائص الزینبیه، ص 53؛ به نقل از لا یوم کیومک یا اباعبدالله، نشر آرام دل، ص 109




تشرفات: مناجات امام(ع)

سید بحر العلوم داشت جملات پایانی درس را به طلبه ها می گفت که صدای جرجر باز شدن در چوبی حجره، نگاه سید را، سمت در برد. خادم مدرسه، میرزا ابوالقاسم قمى را که برای دیدار علامه بحرالعلوم، به نجف آمده بود، برای دیدن استاد به حجره آورده بود. درس تمام شد و طلبه ها از حجره بیرون رفتند.
محقق قمى بعد از حال و احوال کردن، رو به سید کرد و گفت : شما به مقامات جسمانى و روحانى و قرب ظـاهـرى (مـجـاورت حـرم مـطـهـر امیرالمؤمنین (ع)) و باطنى رسیده اید؛ پس از آن نعمتهاى نامتناهى، چیزى هم به ما تصدق فرمایید.

سـید این را که شنید، بدون تامل فرمود: شب گذشته براى خواندن نماز شـب بـه مسجد کوفه رفته بودم، با این قصد که صبح اول وقت به نجف اشرف برگردم، تا درسها تعطیل نشود. از در مسجد که بیرون آمدم، دلم بدجور هوای رفتن به مسجد سهله را کرد اما هر چه تلاش کردم تا خودم را منصرف کنم، فایده نداشت، آرام و قرار نداشتم. لحظه به لحظه شوق رفتن در دلم بیشتر می شد. ناگاه بادى وزید و غبارى برخاست و مرا به طرف مسجد سهله حرکت داد. خیلى نگذشت که خود را کنار در مسجدسهله دیدم.

داخل مسجد شدم، هیچ کس آنجا نبود، جلو تر که رفتم، دیدم شخصى جلیل القدر مشغول مناجات با خداوند است آن هـم با جملاتى که قلب را منقلب و چشم را گریان مى کرد.

از شنیدن مناجات او، حالم دگرگون و دلم از جا کنده شد و زانوهایم به لرزه درآمد و اشکم از شنیدن آن جملات جارى شد.

جملاتى بود، که هرگز به گوشم نـخـورده بود و آنها را در هیچ کتابی ندیده بودم. با خودم گفتم که حتماً آن شخص، کلمات را از حفظ نمی خواند بلکه آنها را انشاء مى کند و این سخنان از درونش بر زبانش جاری می شود.

در گوشه ای ایستادم و به صدای مناجات مرد گوش دادم و از آنها لذت بردم، تا مناجاتش تمام شد.
آنگاه مرد رو به من کرد و به زبان فارسى فرمود: مهدى بیا.
پیش رفتم و ایستادم .
دوباره فرمود: بیا.
باز اندکى جلو رفتم و ایستادم .

براى بار سوم دستور به جلو رفتن دادند و فرمودند: ادب در امتثال است (یعنى تا هر جا که گفتم بیا نه آن که به خاطر رعایت ادب توقف کنی.)

من هم پیش رفتم تا جایى رسیدم که دست ایشان به من و دست من به آن جناب مى رسید. ایشان مطلبى به من فرمودند.
در این لحظه علامه بحرالعلوم در فکر فرو رفت و کلامش را قطع کرد و شروع کرد به سخن گفتن درباره سوالی که در ابتدای دیدار، محقق قمی از ایشان درباره ی کم بودن تعداد تالیفاتشان، پرسیده بود.

میرزای قمی که هنوز فکرش مشغول مطلبی بود که امام زمان(ع) به علامه فرموده بودند، دوباره در حالی که نگاهش به فرش بود، گفت: آقا جان! نمی خواهید آن مطلب را بفرمایید؟

سید بحر العلوم دستش را به نشانه نه گفتن تکان داد و میرزای قمی فهمید که سخن از اسرار مکتومه است و دیگر چیزی نپرسید.


منبع: برکات حضرت ولی عصر(ع)، خلاصه العبقری الحسان، ، شیخ على اکبر نهاوندى (ره)