درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

دروازة گشوده و نگهبان خفته (فراری دادن مغزها)


 همه ساله، در گرم‌ترین فصل سال، گرم‌ترین ماراتن سال یا همان مسابقة عمومی جوانان کشور برای ورود به دانشگاه برگزار می‌شود. در حالی که این جمعیّت میلیونی سرتاسر سال را در قرنطینه و انزوای اتاق و کنج کتابخانه‌ها به سر برده تا شاید در این مسابقة میلیونی جایی و رتبه‌ای برای خود دست و پا کند.


همه ساله، در گرم‌ترین فصل سال، گرم‌ترین ماراتن سال یا همان مسابقة عمومی جوانان کشور برای ورود به دانشگاه برگزار می‌شود. در حالی که این جمعیّت میلیونی سرتاسر سال را در قرنطینه و انزوای اتاق و کنج کتابخانه‌ها به سر برده تا شاید در این مسابقة میلیونی جایی و رتبه‌ای برای خود دست و پا کند.

این عدد را حدّاقل در عدد 5 ضرب کنید تا چشمتان به بیش از هفت میلیون نفر عضو خانواده‌هایی روشن شود که همة آرزوها، همة دارایی و همة آسایش خود را به نتیجة این مسابقه می‌بندند و حتّی در پشت درب دانشگاه‌ها و محل‌های برگزاری این مسابقة نفس‌گیر به دعا و مناجات دست برمی‌دارند. جز اینها، جمعیّت بزرگ اولیای مدارسند که از اوّلین سال‌های ابتدایی، عقربة جهت‌یاب خود را با افق این ماراتن تنظیم می‌کنند و ذهن و زبان و آرزوهای کودکی بیش از هجده میلیون کودک و نوجوان را در طول دوازده سال متوالی، درگیر به کسب مقام و رتبة نهایی این مسابقة تکراری و همه ساله می‌سازند. خوب که نگاه کنید درمی‌یابید که همة فرصت‌ها، اموال و همة عُدّه و عِدّة یک کشور هفتاد ـ هشتاد میلیونی مصروف امری می‌شود که در گرم‌ترین فصل سال، گرم‌ترین مسابقه و بزرگترین آزمون کشوری و ملّی را ترتیب می‌دهد.

تردیدی ندارم که در طول تاریخ حیات بشر، هیچ معبدی و مسجدی و هیچ الهه و ایزدی این همه عابد و مجاهد نداشته و این همه مرد و زن که جان و مال به پیشگاه بتکدة عصر خود هدیه کنند! در پایان مسابقه و پس از یک ماه، لبخند بر لبان جمعیّتی قلیل می‌نشیند و گرد اندوه و حرمان بر چهرة میلیون‌ها مانده در پشت درب بتکده. بازگشت به خانة اوّل و دیگر بار و دیگر بار.

عالم و آدم در برابر چشم این جمعیّت مانده تیره می‌شود، آیندة نامعلوم و گُم و قلب‌های مملوّ از نومیدی، گوییا که خالق و رزّاق و محیّ‌ و ممیت همة عالم کسانی را به مغاک تاریک لعنت و محروم از رحمت و حیات تبعید کرده باشد.
بی‌تعارف و تردید، آیا هیچ پرسیده‌اید حکم کدامین حاکم و آیات کدامین کتاب مقدّس تا این حد نافذ بوده است؟

هیچ دیده‌اید عابد و زاهد و مؤمنی بر درگاه معبودش این چنین سر بساید و روی‌گرداندنش را موجب آوار رنج و تعب و حرمان بشناسد.
بسیار خوانده بودم که قبل از ظهور کبرای حضرت صاحب الزّمان(ع)، بشر مبتلا به جهالت ثانوی و بت پرستی مدرن می‌شود، امّا تا این حد از بت‌پرستی را گمان نمی‌بردم.

هیچ جادویی و هیچ جادوگری تا این حد قدرت سحر مردم و جلوه دادن مجاز و روانه ساختن جماعت میلیونی انسان‌ها را در پی خیال و پندار نداشته است. گوییا با ساحری تمام عیار رو به روییم که همة معانی علم، خردورزی، حکمت، تفکّر، تعقّل، سعادت، حسن عاقبت و توکّل را مقلوب ساخته و مجاز را به جای حقیقت نشانده است. تردیدی ندارم که هم اینک جمعیّت کثیری به این سخنان با چشم تردید می‌نگرند. البتّه حق را به آنها می‌دهم.

جادوگران و ساحران عصر ما، ابتدا با دست‌کاری در معانی و مقاصد، همة منظور و مراد ادیان حقیقی را از عالم و آدم و آغاز و انجام امور، معکوس و مقلوب ساختند و آنگاه مسابقه‌ای بزرگ ترتیب دادند تا همگان برای سبقت گرفتن از هم و تجربة خیرات جعل شده به رقابت مشغول شوند. بله، درست منظور من همین است. ابتدا تعریفی جدید از «خیرات» و «‌معروف» ارائه شده و آنگاه جماعت میلیونی فریفته و وارد مسابقة جلب و کسب آن خیرات شده است. این همه، شعبده و جادویی است که به آن اشاره کردم. آرایش مجاز و پندار و زینت آنچه که در جان خود اثری از حیات طیّبه ندارد و جز بر توسعة وهم و جز بر رجحان یافتن اعتبار و عالم اعتبار نمی‌انجامد.

البتّه روی سخنم به این وجه از آغاز و انجام این مارتن همه ساله و جمعیّت میلیونی شرکت کننده در آن و طرّاحان پنهان و پوشیده‌اش که در ماورای دریاها نشسته‌اند، نیست. این ماجرا وجهی دیگر هم دارد. وجهی که عمله‌های شیطان یا همان مستکبران از قِبَل آن به تاراج سرمایه‌ها و سرقت جوان‌ترین و مستعدّترین افراد سرزمین‌های مستضعف و مسلمان مشغولند.

پوشیده نیست دوام و بقای تمدّن تکنولوژیک غربی که بر کلّ جهان معاصر سایه افکنده در گرو اندام و اندیشه‌های جوان و پر توانی است که موتورهای این تمدّن را همواره برپا و برقرار نگه می‌دارند.

این صاحبان جسم و جان جوان و زاینده‌اند که در استخدام غرب وارد شده و به فرهنگ و تمدّنش مجال دوام و بقای مذبوحانه می‌دهند و غرب این نیرو و قوّه را از میان سایر سرزمین‌ها و به ویژه از شرق اسلامی به یغما می‌برد، اجازه بدهید عرض کنم، ما سخاوتمندانه همة سرمایه‌ها و دارایی‌های انسانی و مادّی خود را تقدیمش می‌سازیم و به او اجازه می‌دهیم تا همه را غارت کند و بر ما نیز حکم براند.

دروازه‌ها را گشوده‌ایم و خود را به خواب زده‌ایم تا آسوده‌خاطر بیاید و آسوده خاطر ببرد.

گزیده‌ترین دارایی خود را یک جا گرد آورده‌ایم و نقشه و نشان آن را درب دروازه‌ها آویخته‌ایم تا او، راحت و بی‌دردسر ببرد. بله، درست خواندید. حال نگاهی به آمار بکنیم تا تصویری از وضع موجود جلوی چشمانمان مجسّم شود:
طبق اطّلاعات و آمار اعلام شده:

ایران از نظر فرار مغزها در صدر کشورهای جهان قرار دارد. طبق آمار صندوق بین‌المللی پول، سالانه بین 150 تا 180 هزار نفر از ایرانیان تحصیل کرده برای خروج از ایران اقدام می‌کنند.
از این حیث، ایران در بین 91 کشور در حال توسعه و توسعه نیافتة جهان مقام اوّل را دارد.

خروج سالانة 150 تا 180 هزار ایرانی با تحصیلات عالی، معادل خروج 50 میلیارد دلار سرمایة سالیانه از کشور است.
در سال 1388 وزارت علوم، تحقیقات و فناوری اعلام کرد از ابتدای انقلاب (1357) از میان 000,12 دانشجویی که با هزینة دولت به کشورهای مختلف رفته‌اند، 400 نفر باز نگشته‌اند.

طبق آمار منتشره از سازمان‌ها و نهادهای دولتی مثل هفته‌نامة سازمان مدیریّت و برنامه‌ریزی 90 نفر از 125 دانش‌آموزی که در سه سال گذشته در المپیادهای جهانی رتبه کسب کرده‌‌اند، هم اکنون در دانشگاه‌های آمریکا تحصیل می‌کنند.

طبق آمار صندوق بین‌المللی پول، هم اکنون 250 هزار مهندس و پزشک ایرانی و بیش از 170 هزار نفر با تحصیلات عالیه در آمریکا زندگی می‌کنند.

طبق آمار رسمی ادارة گذرنامه در سال 1387، روزانه 15 کارشناس ارشد، 3/2 دکترا و در مجموع 5475 نفر لیسانس از کشور مهاجرت کرده‌اند.

مطابق گزارش صندوق بین‌المللی پول، بیش از 15% سرمایه‌های انسانی ایران به آمریکا، 25% به کشورهای عضو سازمان توسعه و همکاری اقتصادی اروپا مهاجرت می‌کنند.

سرمایة ایرانیان مقیم خارج حدود 800 تا 1000 میلیارد دلار برآورده شده که این رقم معادل 30 سال صدور کالاهای نفتی و غیرنفتی ایران است.

به قول یکی از اساتید محقّق و عضو هیئت علمی دانشگاه علّامه طباطبایی 72% برگزیدگان ایرانی المپیادها جذب دانشگاه‌های آمریکا شده‌اند.

80% از نفرات اوّل کنکور دانشگاه‌ها و نفرات اوّل تا سوم المپیادهای ایرانی در ده سال گذشته از کشور مهاجرت کرده‌اند و از 175 نفر که مدال‌های گوناگون دریافت کرده‌اند، اکثر آنها در کشور نیستند.

بی بی سی در گزارشی ادّعا کرده فرار مغزها سالانه 40 میلیارد دلار برای ایران هزینه دارد.

به طور متوسط از هر 18 نفری که از سوی دانشگاه‌ها برای کسب تخصّص به کشورهای توسعه یافته اعزام شده‌اند، تنها 3 نفر به ایران بازگشته‌اند.

ایران در یک مقایسة بین المللی، در منطقة آسیا و اقیانوسیه، با 16% مهاجرت متخصّصان دارای دومین رتبه به لحاظ میزان مهاجرت افراد دارای تحصیلات عالی بالای 25 سال به آمریکا است.

یکی از اساتید محقّق دانشگاه شهید بهشتی اعلام کرده است: 80% المپیادی‌ها در خارج از کشور تحصیل می‌کنند.

بر اساس آمار سازمان ملل در سال 1933 م. (1372ش.) حدود 240 هزار ایرانی دارای تحصیلات عالی در آمریکا زندگی می‌کردند که از این تعداد 1863 نفر عضو هیئت علمی تمام وقت، 3200 نفر عضو هیئت علمی نیمه وقت بوده‌اند.

طبق اطّلاعات ثبت شده در سال 1970 م. 373630 نفر ایرانی با تحصیلات کارشناسی و بالاتر در بانک اطّلاعات متخصّصان دفتر خدمات مهاجرتی آمریکا ثبت شده است. از این تعداد؛ 29% دکترا، 33% کارشناسی ارشد، بقیه کارشناسی.

طیّ سال 78-79، 310 هزار نفر صاحب نظر، متفکّر و متخصّص از کشور مهاجرت کرده‌اند. این خبر را یکی از معاونان وزارت علوم، تحقیقات و فناوری اعلام کرده است.

همة پذیرفته شدگان با رتبة دو رقمی کنکور سراسری دانشگاه‌های کشور، هر سال از بهترین دانشگاه‌های کشورهای دیگر دعوت‌نامه دریافت می‌کنند.

جالب توجّه آنکه، کشورهای عضو اتّحادیة اروپا پیش‌بینی کرده‌اند تا سال 2020 م. به دلیل نیاز داشتن به قریب 80 میلیون نیروی کار متخصّص، هر ساله آمادة پذیرش 4 میلیون نخبه از کشورهای مختلف هستند، ناگفته نماند که رخدادها و هیجانات بزرگ اجتماعی همچون درگیری‌های خیابانی سال 1360 و کوی دانشگاه در سال 1378 تأثیر بسزایی در بالا گرفتن موج مهاجرت‌ها داشته است.

آسوده‌خاطر، با تفاخر تمام و به بهانه‌های مختلف، دانشمندان و نخبگان را برای دریافت چند دیپلم افتخار و چند سکّة بهار آزادی جلوی دوربین‌های تلویزیونی ردیف می‌کنیم.

برای نمایش با تک تک آنها مصاحبه کرده و عکس و نام و نشانشان را برملا می‌سازیم و بر در و دیوار می‌زنیم.

گزیده‌ترین‌ها را با سر و صدا و پس از برگزاری صدها آزمون به اقصانقاط دنیا اعزام می‌کنیم و در برگشت با موزیک و سان و رژه و حلقه‌های گل از آنها استقبال می‌کنیم و رتبه‌ها و مدال‌هایشان به همراه عکس و تفصیلات را زینت مطبوعات و گزارش‌های خبری می‌سازیم. قبل از اعلام نتایج عمومی این ماراتن سخت، برگزیده‌های اوّل تا سوم هر رشته را برملا ساخته و در چشم و گوش همة سفارتخانه‌های بیگانه می‌آراییم.

در غفلت تمام از عملکرد اساتید مأمور که مأموریتی جز شکار نخبگان ندارند، دست آنها را در ترتیب مقدّمات این دزدی آشکار باز نگه می‌داریم.

گاه با ندانم‌کاری و با بهانه‌های مختلف دست رد بر صاحبان استعداد و توان و آماده به خدمت زده و جماعتی هم حزبی و هم محفلی را در حالی که فاقد هر گونه صلاحیّت و توانایی و تخصّص هستند، بر مناصب و مدارج عالی شغلی با حقوق‌های باد آوردة مکفی می‌نشانیم و آنگاه انگشت حسرت از تاراج توانمندترین جوانان این سرزمین به دندان می‌گزیم و برای جلب و جذب آنها که سال‌ها قبل رفته‌اند، همایش بین‌المللی برگزار می‌کنیم و از «مکتب ایران» دادِ سخن می‌دهیم.

این همه به شما تذکّر نمی‌دهد که ما دروازه‌ها را گشوده، نقشة راهنما و نشان گزیده‌ترین دارایی‌هایمان را بر دروازه آویخته و به نگهبانان فرمان داده‌ایم تا خود را به چرت و خواب بزنند تا دزد مکّار، هر چه سریع‌تر و راحت‌تر، گزیده‌ها را برباید. اگر آنها ساحر و ما سحرزده و طلسم شده نیستیم، پس چیستیم؟ آیا شما عنوان بهتری را برایش سراغ دارید؟

در مجالی دیگر، آمار قتل عامّ دانشمندان عراقی را طیّ ده سال اخیر عرض خواهم کرد. دانشمندانی که توسط سفارتخانه‌ها شناسایی شدند و به تدریج و در سکوت و خلوت همة خبرگزاری‌ها و رسانه‌ها به دست جلادان اشغالگر سپرده شدند.

تردیدی ندارم که ما، زحمت جاسوسان مستقر در سفارتخانه‌ها را هم کم کرده‌ایم. همه ساله، فهرست این برگزیدگان و نخبگان را بر در و دروازه می‌آویزیم تا دزدان و غارتگران هر چه راحت‌تر بربایند. بگذریم! فراموش نکنیم که:

ایران، شیعه خانة امام زمان(ع) است و همة آنچه در این پهنه است، امانت امام زمان(ع) و سرمایة ایشان است، برای تأسیس جامعة منتظران و زمینه‌سازان ظهور و از همه مهم‌تر، همراهی در تأسیس دولت کریمه‌اش، با این سرزمین، این سرمایه و این امانت نمی‌شود بازی کرد، که فرمودند: «هر کس یک درهم از مال ما را به ناحق بخورد، در شکم خود آتش انباشته است.»

اسماعیل شفیعی سروستانی
رادیو معارف

اندرحکایت شعیب بن صالح!


 اگرچه طیّ سال‌های اخیر گفت‌وگو از نشانه‌های ظهور، بحران‌های آخرالزّمانی و پرچم‌های زمینه‌ساز بالا گرفت، لیکن کمتر کسی جرئت می‌کرد انگشت اشاره به سوی مردانی دراز کرده و آنها را به عنوان مصداق حیّ و حاضر یمانی، خراسانی، سفیانی یا شعیب بن صالح معرفی نماید.
 
 
 
طیّ روزهای اخیر، برخی از وبگاه‌نویسان وطنی، دست از احتیاط کشیده و با ذوق‌زدگی ضمن انتشار مقالاتی متعدّد، از کشف مصادیق اشخاصی سخن می‌گویند که به استناد روایات آخرالزّمان در سال‌های قبل از ظهور کبرای حضرت صاحب‌الزّمان(ع) خروج می‌کنند. این مردان، صاحبان پرچم‌هایی هستند که با خروج خود، زمینه‌های ظهور امام را فراهم می‌سازند و در وقت قیام نیز به عنوان یاران و همراهان، حضرت را در تحقّق دولت کریمه‌اش یاری می‌دهند. در همین عصر از اشخاصی نیز سخن به میان آمده، همچون سفیانی که روایات حضرات معصومان(ع)‌ از او به نام عثمان بن عنبسه یاد می‌کنند. شخصی منفی و خونخوار از نوادگان ابوسفیان و معاویه که پس از خروج از «شام» دست به کشتاری بزرگ می‌زند و بسیاری از شیعیان آل محمّد(ص)‌ را از دم تیغ می‌گذراند. از خروج سفیانی به عنوان اوّلین نشانة حتمی ظهور امام(ع) نام برده شده است.

اگرچه طیّ سال‌های اخیر گفت‌وگو از نشانه‌های ظهور، بحران‌های آخرالزّمانی و پرچم‌های زمینه‌ساز بالا گرفت، لیکن کمتر کسی جرئت می‌کرد انگشت اشاره به سوی مردانی دراز کرده و آنها را به عنوان مصداق حیّ و حاضر یمانی، خراسانی، سفیانی یا شعیب بن صالح معرفی نماید.

شعیب بن صالح فرماندة رشیدی است که حسب آنچه در روایات به آنها اشاره شده، در سِمت ریاست قوای نظامی سیّد خراسانی، او و یاران ایرانی‌اش را در حرکت به سوی «عراق» و سرکوبی بخشی از سپاه سفیانی و بالأخره، ملاقات با امام زمان(ع) در روزهای آغازین قیام یاری می‌دهد.

این گونه مصداق‌شناسی را در بدو امر می‌توان حاصل شوق و اشتیاق وافر جوانان مؤمنی دانست که کاسة صبرشان لبریز شده و عنان اختیار از کف داده‌اند و بی‌پروا و به استناد برخی روایات و اشارات، مردانی از «ایران» یا «لبنان» را به عنوان مصداق اشخاص نام‌آور عصر ظهور معرفی می‌کنند.

پیش از آنان نیز برخی سایت‌های مذهبی لبنانی و عراقی اقدام به معرفی مصادیق این اشخاص کرده بودند. جز این در طیّ سال‌های بحرانی عراق، گروه‌هایی نیز پرچم بلند کرده و خود را به عنوان سیّد حسنی و یمانی معرفی کرده بودند. به یاد دارم که در روز عاشورای سال 1386 ش. یکی از همین خروج‌کنندگان که خود را سیّد یمانی معرفی می‌کرد، بلوایی به راه انداخت و جماعت بسیاری را به خاک و خون کشید. دست آخر معلوم شد گماردة بیگانگان و دست پروردة خوان گستردة سلفی‌هاست.
به جز اینها که جملگی در داخل جغرافیای اسلامی و عالم شیعی به سر می‌برند، از اوایل پیروزی انقلاب اسلامی نیز سازمان‌های امنیّتی «سیا» و «موساد» و «MI6 انگلیس» نیز سر در پی کشف رابطة رهبران مسلمان و شیعی با امام زمان(ع) گذارده بودند. اطّلاعات موثّقی وجود دارد که نشان می‌دهد آنها در بازداشتگاه‌های خود، اسیران مسلمان را برای کسب اطّلاعات در این باره شکنجه می‌کردند. مرحوم شهید شیخ راغب، یکی از آن مردان بود که پرده از بازجویی‌های خاخام‌های یهودی و سعی آنها برای شناسایی امام برداشت.

بسیاری از دستگیر شدگان درگیری‌های «یمن» هم در این باره سخن گفته‌اند و از این بالاتر اطّلاعاتی وجود دارد که نشان می‌دهد اشغالگران عراق، برخی چوپانان صحرای عراق را نیز دزدیده و به امید کشف ردّ و نشان حضرت، به بازداشتگاه برده‌اند.

طیّ سال‌های اخیر چندین گروه خبرنگاری نیز از کشورهای اروپایی برای تهیّة گزارش و کسب خبر به «تهران» و «قم» اعزام شدند.
این همه نشان می‌دهد که دو گروه بیگانه و خودی، با دو نیّت متفاوت، سعی در شناسایی زود هنگام وقایع و اشخاص مؤثّر در واقعة شریف ظهور داشته و سعی وافری در این باره کرده‌اند.

شکّی نیست که زمانِ «ظهور»، از اسرار الهی است و کسی بدان دسترسی ندارد، ضمن آنکه حضرات معصومان(ع) تعیین کنندة وقت را کذّاب و دروغزن خوانده‌اند.

امام(ع) نیز سرّ خداست و مظهر اسم غیب خداوند است و خارج از ارادة خداوند و ایشان، دیّارالبشری قادر به کشف محلّ استقرار، زندگی و رفت و آمدشان نیست.

بارها گفته و نوشته‌ام که اساساً مهدویّت در زمرة امنیّتی‌ترین مباحث و مسائل مسلمانان پیرو اهل بیت(ع) است. از همین جاست که ورود به امنیّتی‌ترین بخش از حیات مستضعفان و آنچه که خداوند آن را چون سرّی مکتوم و سر به مهر نگه داشته و بیان حتّی حدس و گمان در این باره حکایت از منتهای خامی و ناپرهیزی دارد.

خسارات ناشی از ناپرهیزی و ملاحظه نکردن خاستگاه ویژة امنیّتی این امر غیرقابل محاسبه است.
از آنجا که دشمن مسلّح از قرون ماضی سر در پی کشف این راز داشته و مترصّد ضربه زدن به کیان شیعیان و از بین بردن همة‌ زمینه‌های ظهور کبرای سرّ خدا است، این ناپرهیزی متّکی به حدس و گمان ـ و البتّه گاه طرّاحی شده از سوی بیگانگان و مغرضان ـ می‌تواند باعث بروز درگیری ناخواستة شیعه‌خانة امام زمان(ع) با حامیان سفیانی؛ یعنی ائتلاف صلیب و صهیون شود. مسلّماً‌ همان جماعتی که روزی به امید دستیابی به حضرت موسی(ع) جملة زنان حامله را شکم دریدند و برای جلوگیری از تولّد مهدی و به قتل رساندن ایشان دو نسل از امامان شیعه را در اردوگاه نظامی «سامرّاء» زندانی کردند، برای کشف و شناسایی دوستان امام نیز از هیچ جنایتی دریغ نخواهند ورزید.

روایتی به این مضمون از حضرت امام جعفر صادق(ع) موجود است که ایشان این کنکاش و بوالفضولی را باعث به تأخیر افتادن امر ظهور مقدّس اعلام کرده‌اند.
مستضعفان درگیر با فقر و تنگنا و حصار، همواره بر لبة تیز بیم و امید به سر می‌برند. خبری از احتمال رهایی آنان را برمی‌انگیزد و حادثه‌ای تلخ نیز آنها را مغموم و مأیوس می‌سازد. این گونه پیش‌بینی و مصداق‌سازی نا به هنگام و از روی ناپرهیزی، حدّاقل پیامدش آوار شدن موجی از یأس بر سر مستضعفان است. چه کسی می‌تواند مصادیق نام برده شده دربارة سیّد خراسانی، شعیب، یمانی و سفیانی را به طور 100% تعیین و تأیید نماید؟ قطعاً کسی جز خداوند و حضرت صاحب الزّمان(ع) قادر به این امر نیست. چنانچه با گذر ایّام و بروز حوادث، این حدس و گمان اشتباه از آب درآید یا آنکه به سبب بروز «بداء» که از ضروریّات اعتقادی ماست، واقعه به تعویق افتد، چه کسی حاضر به جبران خسارات ناشی از آوار یأس عمومی مردم می‌شود؟

چنانچه در زمان و مجالی دیگر، ده، بیست یا سی سال آینده، به اذن الهی همة‌ نشانه‌ها و مصادیق واقعی نیز بارز شوند، به مصداق ماجرای چوپان دروغگو، راضی ساختن مردم برای واقعی دانستن و پذیرش واقعه، بسیار سخت و صعب به نظر می‌آید. چرا همواره در طریق افراط، مقام و منزلت مردانی را که دوستشان داریم، تا سر حدّ مقام قدّیسان و منجیان فرا می‌کشیم؛ در حالی که طاقت تجربة کمترین لغزش و خطای آنان را نداریم؟ و در طرفـ[ العینی از طریق تفریط، به آنان پشت می‌کنیم؟

این سخن وجهی دیگر نیز دارد.
مثلّث شوم صلیب، صهیون و سلفی‌گری پس از مشاهدة خیزش بزرگ مستضعفان و طلب عمومی آنان برای دستیابی به معنا، معنویّت، اسلام و رهایی‌بخش آسمانی، به امید کنترل شرایط و هدایت رخدادها در مسیر دلخواه خود و به قول خودشان کنترل تاریخ، سناریوی ویژه‌ای را طرّاحی کردند که از آن با عنوان پروژة آرمگدون یاد کرده‌ایم.

رسانه‌های پر قدرت در کنار هزاران مبلّغ ایوانجلیک به یاری مردان سیاسی و نظامی آمدند تا به گوش مستضعفان غربی نجوا کنند: فصل ظهور دوم حضرت مسیح فرا رسیده است و این ظهور در گرو حمایت از بنی‌اسرائیل و واقعة آرمگدون در «فلسطین اشغالی» است. هم آنان با مستندسازی اقوال خود با روایات مجعول توراتی و انجیلی، چنین تصویرسازی کردند که نیروهای شرور و شیطانی از سوی شرق اسلامی برخاسته و در مقابل نیروهای خیر و نورانی حمایت کننده از ائتلاف صلیب و صهیون خواهند ایستاد.

سران این جریان دریافته بودند که در فرصت فراهم آمده، برای کنترل شرایط و دستیابی به نظم نوین جهانی، یا همان جهان تک حکومتی می‌توانند بر بال گرایش‌های مذهبی آخرالزّمانی سوار شده و به اهداف پلید خود دست یابند.

در واقع، پروژة آرمگدون، از نظر آنها، مجالی برای سرکوبی تمامی خیزش‌ها و نهضت‌های ضدّ استعماری و ضدّ صهیونی فراهم می‌آورد تا این بار به نام دین و مسیح و برای همیشه از دست مسلمانان و مستضعفان رهایی یابند.

از دهه‌های 80  و 90 میلادی، هزاران رسانه به طور شبانه‌روزی و به همراه بیش از هشتاد هزار نفر مبلّغ ایوانجلیک که با استفاده از همة ابزار تبلیغی و منابع تحریف شدة توراتی و انجیلی، این امکان را داشتند تا امر را بر ساکنان ساده لوح آمریکایی و انگلیسی مشتبه ساخته و به حرکتی صرفاً شیطانی وجهه‌ای دینی و مذهبی بدهند، همة قوای انسانی و مالی را برای حمایت از پروژة آرمگدون و ورود «آمریکا» به جنگ در عراق و تهدید ایران و حمایت از بنی‌اسرائیل اشغالگر وارد کردند تا زمینه‌های ظهور دوم مسیح را فراهم کرده باشند.

آنها تنها به شواهدی عینی احتیاج داشتند تا از آن به عنوان مصادیقی برای صحّت بافته‌های ذهنی خود استفاده کنند.

ثروت بیکران غرب و رسانه‌های پر قدرت پابه‌پای دستگاه‌های امنیّتی این امکان را داشتند تا مصادیق مورد نیاز را ساخته و پرداخته نمایند، از اینجا پروژه‌هایی چون واقعة یازده سپتامبر، انفجار مترو در «اسپانیا» و هجوم بی‌رحمانة مردان دستار بستة طالبان و القاعده با فرماندهی مأمور تربیت شدة سیا؛ یعنی اسامه بن لادن ـ به قول سینماگران کلید زده شدند تا همگان بتوانند مصادیق نیروهای شرور و دجّال صفت را که در حال آماده شدن برای حملة نهایی و حضور در آرمگدون بودند، با چشم خود ببینند. شاید بسیاری این خبر را خوانده باشند که جرج دبلیو بوش برای کسب حمایت رئیس جمهور «فرانسه» به آن کشور سفر کرد و با او از قریب الوقوع بودن حملة یأجوج و مأجوج و واقعة آرمگدون به گفت‌وگو نشست. رئیس‌جمهور آمریکا از ژاک شیراک خواسته بود که با آمریکا و انگلیس در حمله به عراق همراه شود تا با حرکتی پیش‌دستانه جلوی حملة نیروهای دجّال به فرهنگ و تمدّن غربی را سد کند.

ژاک شیراک فرانسوی که از سخنان بوش سر در نیاورده بود، پس از رفتن رئیس جمهور آمریکا از مشاور خود درخواست کرد تا سخنان بوش را تبیین کند و اطّلاعاتی را راجع به آخرالزّمان و فصل ظهور مسیح(ع) به او بدهد.

سران مجامع مخفی، با شروع موج گرایش‌های معنوی و مذهبی در میان ساکنان غرب و خیزش‌های مذهبی شرق اسلامی ـ به ویژه انقلاب اسلامی ایران ـ دریافته بودند که زمان اجرای آخرین پرده از نمایش ظهور مسیح و تحقّق دولت جهانی بنی‌اسرائیل در فلسطین اشغالی فرا رسیده است و تأخیر در اجرای پروژه و البتّه به نام دین و مسیح می‌تواند همة فرصت‌ها را از آنها گرفته و شیرینی اجرای طرح نظم نوین جهانی را به کامشان تلخ کند.

از اینجا، آنها تنها به کشف برخی قراین و شواهد احتمالی از دشمن فرضی و بزرگ‌نمایی خطرات احتمالی آن خصم برای تمدّن غربی و حتّی صلح و امنیّت جهانی احتیاج داشتند. در واقع آنها برای نجات خود از گردابی که به وجود آمده بود، تنها به یک جنگ فراگیر اتمی احتیاج داشتند. جنگی که از شرق اسلامی برمی‌خیزد. تنها این واقعه می‌توانست تمامی اجزای پروژه یا سناریوی نوشته شدة ایوانجلیک‌های یهودی و یهودیان صهیونیست مجامع مخفی را نزد مردم واقعی، پیش‌بینی شدة کتب مقدّس و البتّه خطرساز و مخوف جلوه دهد تا ساکنان غرب همة توان خود را در کار وارد سازند، بر هر گونه کشتار و جنایت مهر تأیید بزنند و هر تصمیمی را پذیرا شوند.

همراهی مردم در اجرای پروژة آرمگدون به منزلة تن دادن به نظم نوین جهانی مجامع مخفی و بنی‌اسرائیل بود. جهانی که با مرکزیّت «اورشلیم» شکل می‌گرفت.

در اثنای اجرای این پروژة شیطانی بود که آنها انگشت اشاره به سوی ایران و مطالعات هسته‌ای‌اش دراز کردند. آنها در پس نمایش خیمه شب بازی «طالبان افغانستان» و «القاعده»، که دست ساز خودشان بود، به مصداق و نمونة بارزی از دشمنان شرور آخرالزّمانی شرقی خود دست یافته بودند.

به جز این، شرقی و اسلامی بودن ایران و انقلابی و اصول‌گرا بودن ایرانیان برای متّهم ساختن آنها و قرار دادنشان در صفِ نیروهای شرور در میدان آرمگدون، کافی بود. بزرگ‌نمایی فعّالیت‌های هسته‌ای ایرانیان و به چالش کشیدن مذاکرات و صورت جهانی دادن به رؤیاپردازی‌ها ـ همچون خطرناک خواندن ایران ـ می‌توانست تمامی قطعات پازل مورد نیاز مستکبران را برای به تصویر در آوردن واقعة آرمگدون فراهم آورد و کار را یکسره کند. مراد اصلی آنها چیزی جز وارد ساختن شرق اسلامی در جنگی فراگیر ـ به قول خودشان باز دارنده ـ و از بین بردن همة‌ احتمالاتی که گمان می‌رفت باعث در هم پیچیده شدن طومار حیات غرب استکباری شود، نبود.

دیوید راکفلر معروف که ردّش را در بسیاری از مجامع مخفی می‌توان یافت، در سال 1994 م. در شورای تجارت «سازمان ملل» گفته بود:
ما در لبة تغییر و تبدیل جهان قرار داریم. آنچه بدان احتیاج داریم یک بحران بزرگ است. در این صورت همة ملّت‌ها نظم نوین جهانی را می‌پذیرند.1
آلبرت پایک، دیکتاتور و خونخوار معروف قرن 19 میلادی و از اعضای عالی رتبة لژهای ماسونی ایالات متّحدة آمریکا نیز در حالی از دنیا رفت که آرزوی دیدار نظم نوین جهانی را پس از سه جنگ بزرگ جهانی به گور برد. مجسّمة او اینک در یکی از میادین اصلی شهر «واشینگتن» خودنمایی می‌کند.

بخشی از اهداف کلان ـ نظم نوین جهانی و جهان تک حکومتی بنی اسرائیل ـ واسپس دو جنگ جهانی طرّاحی شدة مجامع مخفی ماسونی محقّق شد و طیّ آن بخش‌های بزرگی از اختیارات ملل مختلف و ساکنان جهان از آنها سلب شد و در اختیار مجامعی قرار گرفت که به نام و زیر لوای سازمان‌های جهانی عمل می‌کردند.

آخرین بخش از این اختیارات و امکانات، القای ضرورت تأسیس حکومتی یک پارچه به ذهن مردم جهان و اعلام آن در گروی سومین بحران بزرگ جهانی است.
درست در همین شرایط، اشخاصی دانسته یا ندانسته، با عملکرد و اقوال محاسبه نشده، برای بافته‌های ذهنی و اوهامات سران مجامع مخفی و سیاست‌بازان مأمور این مجامع که بر اریکة قدرت دول آمریکایی و اروپایی تکیه زده‌اند، مستندات و شواهد ارائه می‌کنند تا آنها بی‌دردسر بتوانند همة قوای پوشیده و فعّال جهان را علیه شرق اسلامی و ایران ـ شیعه خانة امام زمان(ع) ـ وارد میدان کنند.

این مستندسازان چونان طالبان و اعضای القاعده دست ساز و رام مردان سیاسی و امنیّتی غربی نیستند؛ لیکن در وجهی دیگر، شواهدی را در اختیار اعوان و انصار شیطان قرار می‌دهند تا انگیزه‌ها و اهرم‌های ائتلاف صلیب و صهیون بیش از پیش بر ایران اسلامی فشار وارد آورد. نویسنده به هیچ روی قصد متّهم کردن اشخاص حقیقی و حقوقی را ندارد؛ لیکن شواهد بسیاری را می‌توان ارائه کرد که طیّ آنها، حامیان و مجریان جنگ فراگیر در شرق اسلامی از اقوال و اعمال نادانستة مردان سیاسی مسلمان، نهایت بهره برداری را برای به کرسی نشاندن طرح خود داشته‌اند. آنها در پروژة آرمگدون، تصویری از صحنة جنگی فراگیر در فلسطین اشغالی ارائه می‌کنند و با برشمردن صف‌بندی‌ها و نیروهای دو طرف سعی در محق جلوه دادن خواست و عمل سران ائتلاف صلیب و صهیون و حتّی اعلام نتیجة نهایی ماجرا می‌کنند. آنها از یک سو، ساکنان ساده لوح غرب را از اسلام و مسلمانان می‌ترسانند و از دیگر سو، بستری را فراهم می‌آورند تا مردان سیاسی شرقی و ساکنان شرق اسلامی، دست به اعمالی بزنند که از نظر این مزوّران شیطان صفت به عنوان مصداق و سندی برای واقعی جلوه دادن آن سناریو و تهدیدها قابل استفاده است. آنها از دجّال آخرالزّمان و صف‌آرایی نظامی‌اش در فلسطین اشغالی در برابر مسیحیان و بنی‌اسرائیل می‌گویند، آنگاه در میان مردان سیاسی شرقی و مسلمان به دنبال اشخاصی می‌گردند که بتوان انگشت اتّهام را به سویشان دراز کرد. آنگاه آنها را تهدید کننده، مخرّب و دشمن فرهنگ و تمدّن غربی می‌خوانند و دستیابی به امنیّت و آرامش را در گرو قتل عامّ آنها اعلام می‌کنند.
 
عباراتی مثل اسلام‌هراسی از همین جا سر بر آورد.

با این اوصاف، تنها هوشیاری و کیاست مردان سرزمین اسلامی و به ویژه علما، سیاستمداران و اربابان رسانه‌ها و جرایدند که می‌توانند مانع از سوءاستفادة خصم از این شرایط شوند. معرفی مصادیق اشخاص یاد شده در روایات و بی‌پروایی در سخن راندن در مجامع، دقیقاً همان مستنداتی است که حامیان پروژة آرمگدون برای واقعی و حتّی دینی جلوه دادن دسیسه‌های خود بدان احتیاج دارند.

کلام آخر آنکه؛
در عصر غیبت، جملگی ما مکلّف به کسب معرفت دربارة‌ امام زمان(ع)، انتظار و آمادگی و اصلاح‌گری هستیم.
انتظار عملی آگاهانه همراه با آمادگی برای مجاهدت همه جانبه در همة حوزه‌های اعتقادی، فرهنگی و عملی و اصلاح‌گری فردی و جمعی مطابق نقشة الهی و کلام حضرات معصومان(ع) است.

هیچ یک از بزرگان دینی همة اعصار، تلاش برای دیدار امام، کشف اسرار، مصداق‌سازی به شیوه‌های مرسوم و مبتلا به و تبعیّت از الگوهای بیگانگان صلیبی و صهیونی در ترتیب مناسبات و معاملات را در زمرة‌ تکالیف مسلمانان و شیعیان اعلام نکرده‌اند.
امید می‌رود که جملگی ما در زمرة منتظران حقیقی و مجاهدان هم عهد
در طریق امامت و ولایت به شمار آییم. ان‌شاءالله.

اسماعیل شفیعی سروستانی

پی‌نوشت‌ها:
1. شوالیه‌های معبد.

جاهلیّت مدرن و ریزش همة دیوارهای محافظ!


 شاید این قول رسول اکرم(ص) را شنیده باشید که فرمودند: «من بین دو جاهلیّت که دومین آن مخرّب‌تر از اوّلی است، برانگیخته شدم.»
«عبدالله بن زراره» هم از قول حضرت امام صادق(ع) نقل می‌کند که حضرت فرمودند: «همانا قائم ما با جاهلان سرسخت‌تری نسبت به جاهلانی که رسول خدا(ص) در دوران جاهلیّت با آنها برخورد داشت، روبه‌رو می‌شود و متحمّل رنج و سختی بیشتری خواهد شد.»


شاید این قول رسول اکرم(ص) را شنیده باشید که فرمودند: «من بین دو جاهلیّت که دومین آن مخرّب‌تر از اوّلی است، برانگیخته شدم.»1
«عبدالله بن زراره» هم از قول حضرت امام صادق(ع) نقل می‌کند که حضرت فرمودند: «همانا قائم ما با جاهلان سرسخت‌تری نسبت به جاهلانی که رسول خدا(ص) در دوران جاهلیّت با آنها برخورد داشت، روبه‌رو می‌شود و متحمّل رنج و سختی بیشتری خواهد شد.»2


راوی می‌پرسد، چگونه چنین چیزی ممکن است؟ فرمودند:
«رسول خدا(ص) در حالی به پیامبری برانگیخته شد که مردم سنگ و صخره و مجسّمه‌های چوبی را می‌پرستیدند. امّا قائم ما هنگامی قیام می‌کند که همة مردم برای مقابله با او به تأویل کتاب خدا و احتجاج به آن متوسّل می‌شوند.»3


آن روزی که شیطان این ندای خداوند عالم را شنید که خطاب به او فرمود:‌ «فَاخْرُجَ مِنها فَإِنَّکَ رَجیم؛4 بیرون شو، همانا که تو از رانده‌شدگانی» آخرین تقاضای خود را که امید داشت به هدف اجابت نیز برسد، مهلت ماندن بود، عمری دراز، امّا نه برای انابه و بازگشت، بلکه اغواگری. به همین نیّت هم بود که قسم یاد کرد: «فَبِعِزَّتِکَ لأ غوینَّهُمْ اجمعین؛5 قسم به عزّتت که جملگی آنها (انسان‌ها) را اغوا می‌کنم.»


اغوا، صرفاً گمراهی و کج‌روی نیست. کج‌روی، نوعی گمراهی بسیط و ساده است. اغوا، جهالتِ توأم با عقیدة فاسد است. شیطان، در دوردست نیرنگ‌های خود، روزی را می‌دید که بشر، چنان باورهایش تغییر کند که، در وضعی که در جهالت تمام غوطه‌ورست، خود را عالم می‌شناسد. عالم نمایِ جاهل، در آن زمانی که می‌پندارد در علم و آگاهی و ادب روزگار می‌گذارند، چنان در بندِ جهل است که عربِ بت‌پرست عصر جاهلیّت اولی پیش او انگشت به دهان می‌ماند.


آنکه، سنگ و چوب و صخره را ما به ازای حضرت حق می‌پرستید، دستِ کم، موجودی خارج از خود را معبود خویش گرفته بود، لیکن مهم‌ترین مشخصّة انسان در عهد و عصر جاهلیّت ثانوی، در وجه عقیدتی، معجوب شدن انسان در برابر خود، معبود فرض کردن خود، اصالت دادن به خود در برابر حق است.


انسان در این موقعیّت خودش را رکن رکین، معیار و واضع معیار، حجّت و فارق حق و باطل می‌شناسد. از همین روست که در وقت ظهور امام زمان(ع) چنان که فرمودند، با حجّت معصوم و منصوب از سوی حق، به محاجّه برمی‌خیزد.


شاید به کرّات این جملة معروف فیلسوف فرانسوی، رنه دکارت را شنیده باشید که گفته بود: «من می‌اندیشم پس هستم!» شاید بتوان او و دریافتش را مدخل ورود بشر به عصر جاهلیّت ثانوی و مدرن شناخت تا پیش از عصر او بشر در جهل بسیط سیر می‌کرد. از این رو، بخت خضوع و خشوع در برابر حق را به تمامی از دست نداده بود. امّا از این عصر، بشر، خودبنیادی پیشه کرد و با اصالت دادن به دریافت‌های حاصله از شناسایی حواسّ ظاهری، خود را حجّت و قطب، منشأ شناخت و فاعل تام «شناسنده» خواند. از عالم و آدم تفسیری مادّی ارائه کرد. چنان امر بر او مشتبه شد که خالق هستی، کتب آسمانی و کلام وحیانی انبیا و اوصیای الهی را به محکمة عقل کمی متّکی به دریافت‌های حسّی کشید و احکام خود را دربارة آنها صادر کرد. در واقع بنایی جدید بر پایه‌ای جدید پدید آورد و از اینجا، خدای نو، کتاب نو و احکام نو پدید آمد.
این آغاز راه بود و از پی آن، این حجّت دوران، پای هر چه که به او قدرت، برخورداریِ و لذّت می‌داد، مهر تأیید زد. هر چه را با محک تجربة حسّی درمی‌یافت، امضا کرد. هر امر و نهی را که مانع و رادع این «برخورداری، لذّت‌جویی و قدرت‌طلبی» بود به کناری افکند و آن را حاصل جهل و خرافه پنداشت و شد آنچه شد. عالمی نو، آدمی نو و جاهلیّتی نو متولّد شد.


تفکّر اومانیستی (اصالت الانسانی)، اخلاق لیبرالیستی (اباحی‌گری) و نگاه سکولاریستی (دنیوی‌گری) مشخّصات مهمّ جاهلیّت دوم؛ خدای نو، اخلاق نو و انسان نو را معرفی می‌کنند. شاید این واقعه، تفسیر این آیه در قرآن باشد که از قول ابلیس بیان شده:
«رَبِّ بِمَآ أَغْوَیْتَنِی لأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الأَرْضِ»6 اغوای انسان، نه با امر به فحشا و منکر و نه حتّی زینت‌بخشی به زشتی‌ها، چنان که آیه فرموده بود: «وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ»7 یعنی زینت می‌دهد به آنچه که می‌کنند، بلکه «زینت دادن به زمین» را وسیلة اغوا قرار داد. نوعی ماتریالیسم که ابتدا صورت فلسفی یافت، تبدیل به فرهنگ شد و از آن پس، همة پهنه‌های حیات مادّی بشر را گرفت.


«علم»، زائل کنندة تاریکی‌ها و ناشناخته‌ها و رهنما به سوی حق است. معرّف «حجّت» حق و «فارق» میان حق و باطل است. همان که کتاب الله و آل الله، حامل و مبشّر و مبلّغ آن بودند. از همین جهت شفا نیز در خود داشت. در عصر جاهلیّت دوم، بزرگترین حجاب مخفی و ضایع کنندة کتاب الله و آل الله، بزرگترین منکر حجّت حق، نه تنها صورت علم به خودش گرفته و شهره به علم و آگاهی شده، بلکه در کسوت «حجّت» فارق معکوس هم شده؛ یعنی حق را باطل و باطل را حق معرفی می‌کند. معروف را منکر و منکر را معروف می‌نماید.


آنچه که قادر به شناختِ «حجّت» و «فارق» و معرفی «حجّت» نباشد، علم نیست. علم نور است، از اینجاست که راه از چاه می‌نماید. وقتی که از عهدة ره‌گشایی به سوی «فارق و حجّت» حق برنیاید، قرین به جهل و رهنمای جهالت است و از قبیلة آن است.


جاهل در عصر جاهلیّت اولی، حجّت حق را نمی‌شناخت، امّا به محض دیدار و استماع کلام او ایمان آورد و بت‌ها‌ و بت‌پرستی را رها کرد. لیکن، جاهلان عصر آخرین و جاهلیّت دوم، به محاجّه و ستیز و انکار با حجّت حق روبه‌رو می‌شوند. از همین رو، امام صادق(ع) از قول پدرانشان نقل فرمودند: «رسول خدا(ص) فرمودند: «هر کس قائم از فرزندان مرا انکار نماید، به مرگ جاهلیّت مرده است.»8


شاید بزرگترین پیامد سیطرة جاهلیّت دوم، که پس از فراموش کردن حجّت حق و مستور داشتن امام در پس پردة غیبت و غفلت حاصل می‌شود، «همه‌گیر شدن ظلم» باشد. تنها از این طریق؛ یعنی عمومیّت یافتن ظلم است که زمین مملوّ از ظلم می‌شود.


یک معنی ظلم تاریکی است. ظلمت، سیاهی و تاریکی حاصله بی‌نوری و غیبت و دوری خورشید عالم‌تاب است. چنان که امروز، بشر در ظلمت دست و پا می‌زند. امّا معنی دیگر، ظلم در برابر عدل است؛ یعنی درهم ریختگی، جابه‌جایی. وقتی همه چیز از جای خود خارج شده. معروف، منکر و منکر، معروف شده، ظلم اتّفاق افتاده است و فراگیر شده و بر پهنة قلب و چشم سایه افکنده، مثل ظلمت، امّا در سلسله مراتب، ظلم، بزرگترین ظلم رفته همان است که عرض کردم، بشر خودش بدل حق و حجّت حق شده است. چنان که، بزرگترین منکر، انکار امام حق، ناشناس ماندن ایشان است و بزرگترین معروف، معرفی ایشان است. در این ظلم جابه‌جایی بزرگ، تمامی حسّاسیت‌ها دربارة معروف و منکر از بین می‌رود.


قبایح و زشتی‌ها عمومیّت می‌یابند و به امری عادّی و معمولی تبدیل می‌شوند و از آن بدتر، قبیح، حُسن جلوه داده شده، موجب افتخار می‌شود.
آیا هیچ به این سؤال اندیشیده‌اید که چرا ابلیس و جنودش سعی در آلوده کردن فرزندان آدمی به گناه دارند؟


ـ همه گیر شدن گناه و نافرمانی، از حق لایه به لایه، بشر را بی‌پناه می‌سازد، همة دیوارهای محافظ را از بین می‌برد تا آنکه، نه تنها انسان، مدافع حق و اهل حق نیست، بلکه در اردوگاه جنود ابلیس درمی‌آید. از لشکرگاه او می‌شود. آلودگی‌ها، دروازه‌های رفت و آمد جنود ابلیس؛ یعنی اجنّة شیطانی را بر بشر می‌گشایند. گناه و ظلم به ویژه وقتی تبدیل به فرهنگ عمومی می‌شود، دروازه‌ها را برای ورود و سلطة اجنّة شیطانی که جنود ابلیس هستند، باز می‌کنند. در حالی که هیچ مانع و رادع و محافظی برای مصون ماندن انسان نمی‌ماند.


ـ فکر می‌کنید چرا در عصر ما، بیش از اعصار گذشته از سحر و جادو، شیطان‌پرستی، شعبده و ارتباط با اجانین سخن به میان آمده است؟
چرا این همه فیلم با موضوع و مضمون سحر و جادو ساخته می‌شود؟
آیا به کارتون‌هایی که بچّه‌ها از طریق رسانه‌های جمعی مثل تلویزیون‌ها و ماهواره‌ها می‌بینند، دقّت کرده‌اید؟! عموم این آثار حاوی موضوع و مفهوم شیطانی، ارتباط با اجنّه، سحر و جادو هستند. موضوع و محتوای پر تیتراژترین و پرفروش‌ترین کتاب تاریخ حیات بشر؛ یعنی «هری پاتر»، سحر و جادو است. چنان که، فیلمی نیز بر اساس این کتاب ساخته شد، در سراسر جهان به نمایش درآمد و پر فروش‌ترین شد. جز این، در طیّ سال‌های اخیر و به تدریج، برخی فضولی‌ها، دروازه‌های دیگری را برای ورود جنود شیطانی بر صحن و سرای زندگی مردم گشوده است.


ـ جماعتی به سراغ دفینه‌ها و زیر خاکی‌ها رفتند، به سراغ کتب سحر و جادو و علوم غریبه رفتند. گروهی به گرد رمال‌ها چرخیدند، به احضار و تسخیر جن‌ها مبادرت کردند و از این طریق، طلسماتی گشوده شدند. طلسم‌هایی که هزاران سال دست نخورده بودند. ناپرهیزی و ورود به این صحنه از علوم غریبه، بدون اذن و تخصّص بسیاری از بیماری‌های روحی را که حاصل رسوخ نیروهای شیطانی بود، بر سر بشر بار کردند.


شیاطین، بشر را به ارتکاب گناهان بزرگ ترغیب کردند تا از این طریق بر بشر مسلّط شوند و از آنها آلت فعل مطامع خویش بسازند.
ـ سران مجامع مخفی و لژهای فراماسونری در رده‌های بالا، در ارتباط با نیروهای شیطانی، از آنها نیرو و قدرت می‌گیرند تا بر رقیبان خود چیره شوند، مناصب را حفظ کنند و در عوض، در پاسخ به خدمت ابلیس، گناه و آلودگی را به نیابت از طرف شیطان عمومیّت می‌بخشند. قانونی می‌کنند، علنی می‌سازند و در این معامله و تعامل، شیطان بر جان و مال و جسم و قلب انسان‌های بی‌پناه مسلّط می‌شود.


ترویج هم‌جنس بازی از طریق هزاران برنامة ماهواره‌ای، شرب خمر، زنا، کفرگویی و اسائة ادب به کتب آسمانی، قرآن‌سوزی و امثال اینها، سریع‌تر از هر سفینه‌ای جنود ابلیس را بر سر بشر آوار می‌سازد.


فیلم‌ها، چنان زشتی و قبح کشتن و ضرب و جرح را از بین می‌برند و همه روزه هزاران تصویر از قتل و جنایت را پیش چشم کودکان می‌آرایند که نه تنها روان عمومی جامعه بیمار می‌شود، بلکه، همپای گناهان، مسیرهای ورود جنود ابلیس بر صفحة قلب و جان انسان‌ها گشوده می‌شود.


ـ‌ از گذشته‌های دور، مساجد، ابنیه‌های مذهبی، مجالس وعظ و تذکار، اولیای الهی و علمای دینی؛ چون حصنی شهر و کوی و برزن و خانه‌ها را در برابر تیرهای جنود شیطانی در امان نگه می‌داشتند. متأسّفانه طیّ دهه‌های اخیر از سویی برگزاری هم این مجالس در اقصانقاط زمین رو به ضعف و کاستی نهاد. جای منبر و خطابه را صفحة شیشه‌ای و نورانی تلویزیون گرفت. صورت معماری هم عوض شد و هیچ مهندسی از حکمت پشت معماری نپرسید و در چشم بر هم زدنی بناهای مثلثی و هرمی شهرها را در محاصرة خود گرفتند، بناهایی که جاذب نیروهای منفی منتشر پیرامون زمین و انسان‌ها بودند.


ـ سابق بر این، مردم بر اذکار و ادعیه‌ای خاص روز خود را آغاز می‌کردند و بدان عادت داشتند چنان که شیطان را به ستوه می‌آورد و از پیرامون مردم و خانه و کاشانة آنها دور می‌ساخت، این همه نیز، به فراموشی سپرده شدند.


همه، دست به دست هم دادند تا برج‌ها و قلعه‌های محافظ فرو ریختند، آنگاه در به در سر در پی علوم جدید بی‌بنیاد روانشناسی و جامعه‌شناسی گذاشتند تا شاید به مدد آنها راز فراوانی جرم و جنایت، طلاق، بد اخلاقی‌های اجتماعی، حرمت‌شکنی‌ها بر آنها مکشوف شود.


چرا هیچ کس در اندیشة دیوارهای محافظ فرو ریخته شده نیست؟
علاج بلای سیل و زلزله و خشکسالی، تنها سدسازی و مقاوم‌سازی و سیلوسازی نیست. منشأ این همه را باید در جایی دیگر جست‌وجو کرد یا حدّاقل آن آبشخور را هم در نظر آورد.


گفت‌وگوی غالب عصر ما، «سیاست، اقتصاد، لذّت و کامجویی» است. خرد و کلان سر در پی این مثلث گذارده‌اند.
همة تبلیغات تجاری، سر در پی ترغیب مردم به «خُفت و خیز و خوردن» دارند. خرد و کلان سر در گرو «خفت و خیز و خوردن» نهاده‌اند.
جملگی در کار دنیا و دنیامداری‌اند. پس عقبای ما کجاست؟


آیا این همه، تفسیر آیة شریف نیست که از قول شیطان فرموده بود:
««رَبِّ بِمَآ أَغْوَیْتَنِی لأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الأَرْضِ؛ من زمین را در نزد مردم تزیین می‌کنم.» فراموشی آسمان، حاصل رویکرد به زمین است.
حسب روایات رسیده، در سال‌های سخت ظهور و قیام، امام عصر و همراهانش، با لشکریان ابلیس، جنود غیر انسانی ابلیس؛ یعنی جنیّان شیطانی نیز درگیر می‌شوند. همراهی جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و جنود رحمانی ملائک و ارواح در کار وارد می‌شوند تا در رکاب امام، با همة جنود شیطان بجنگند و صحن زمین را از وجود آنان پاک کنند تا بشر، خلاص از این همه، روی به حیات طیّبه بیارد و در دولت کریمة امام آرام گیرد.               
والسّلام

پی‌نوشت‌ها:

1. العقل و الجهل فی الکتاب و السنّه، محمّد الرّشید، ص 273.
2. بحارالانوار، ج 52، ص 362.
3. غیبت نعمانی، ترجمة غفاری، ص 414، باب 17.
4. سورة حجر، آیة 34.
5. سورة ص، آیة 82.
6. سورة حجر، آیة 39.
7. سورة انعام، آیة 43.
8. کمال الدّین و تمام النعمه، ترجمة پهلوان، ج 2، ص 125.

خلأ تئوری و جعل تئوری

اسماعیل شفیعی سروستانی

مهم‌ترین عامل محرک و پیش برنده جوامع انسانی در مسیری طولانی و پر خطر، نظریه‌ها و نظریه‌پردازان هستند. مقام اینان با مقام سیاستمداران متفاوت است. اینان در گیر و دار امور جزیی و مبتلابه برنامه‌ها و تاکتیک‌ها نیستند؛ بلکه از فراز موقعیتی فراتر و مشرف بر مسیرها و مدارها، ره می‌نمایند و ارائه طریق می‌کنند.
 
در جلد اول از استراتژی انتظار، واقعه انقلاب اسلامی را به سفینه‌ای تشبیه کرده‌ام. هر سفینه، متناسب با مأموریت ویژه و تعریف شده برای مداری که باید در آن استقرار پیدا کند، طراحی می‌شود و با کیفیت و کمیت و قد و قواره‌ای خاص ساخته می‌شود که تا نیل به مدار اصلی، ناگزیر مرحله به مرحله، کنترل و هدایت می‌گردد. سفینه هر مرحله را با موتور محرک مخصوص همان مرحله و سوخت خاص همان مرحله طی می‌کند. از زمین با موشک ویژه‌ای کنده می‌شود. از جو با موتور و منبع سوخت دیگری عبور می‌کند، طور تا آخرین مرحله که با انرژی خورشیدی در مدار! اصلی قرار گرفته و به انجام مأموریت مشغول می‌شود.

سفینه انقلاب ما را هم، طراح تقدیر، حسب مأموریت تعریف شده، از مراحلی گذرانده و با موتور محرکی که خودمان هم تصورش را نمی‌کردیم، پیش برده است، اما باید پرسید: آن مدار اصلی کجاست و مأموریت معین سفینه چیست؟ آیا به دنبال دست‌یابی به مدرنیته تمام عیار است، چیزی شبیه ژاپن؟؛ چنان که طالبان توسعه اقتصادی سر در پی آن گذاشته‌اند؟ یا در پی بازگشت به مدار اولیه و نقطه پرش اولیه است، ولی با هیئتی جدید و قرن بیست و یکمی؟ یا چیز دیگری؟

سردرگمی یا غفلت از مأموریت و مدار اصلی، سفینه را در هر یک از مداراها، غیر از مدار اصلی، مستعد توقف و سپس واژگونی می‌سازد. چنان که عرض کردم، هر سفینه، حسب مأموریتش از مسیرهایی معین و از مدارهایی پیش رو با کیفیتی مناسب، عبور می‌کند. اختلاط مسیرها و مدارها و حرکت‌های سینوسی و مارپیچی، نه تنها از توانایی‌ها می‌کاهد و فرصت‌ها را به هدر می‌دهد، گاه، همه مجال برای تجربه مدار اصلی و انجام مأموریت اصلی را هم از بین می‌برد. چه بسا که بسیاری از قطعات فرسوده شوند یا موانعی پیش‌بینی نشده فراروی سفینه قرار گرفته او را من! حرف یا آسیب‌پذیر سازند و قس علی هذا.

عالم تابع سنت‌هایی لا یتغیر است و به هیچ کس و هیچ قومی تضمین داده نشده که هر کار و عمل را که قربلک شوند، در امان و محفوظند؛ به همان سان که امت‌های پیشین هم با غفلت از سنت‌ها و گاه به گمان وجود تضمین صددرصد، فریفته شیطان شدند و از مدار مؤمنان خارج گشتند و مستعد بلا. خداوند هم قومی دیگر را جایگزینشان ساخت.

نباید تردید کرد که افواج انسانی را برای سال‌هایی دراز نمی‌توان در یک وضع و موقعیت ثابت نگه داشت. از همین جا، آنگاه که جملگی سوار بر سفینه‌ای شدند، تنها نو به نو شدن موتورهای محرک و مناسب با هر مرحله و مدار است که امکان سیر و سفر مرحله به مرحله آنان را تا تجربه آخرین مدار و استقرار در مدار اصلی فراهم می‌آورد.

تئوری‌پردازی حکیمانه و نظریه‌پردازان اهل حکمت با ملاحظه مسیرها و مأموریت اصلی، امکان گذار مرحله‌ای سفینه را فراهم می‌آورند. نظریه‌پردازان، ضمن دوری گزیدن از تکرار و اختلاط و امتزاج مسیرها، با ملاحظه استعدادها و ظرفیت‌ها در میان جامعه و ملاحظه مأموریت اصلی سفینه و توانایی‌اش امکان حرکت رو به جلو را فراهم می‌آورند.

هماره تکرار، حرکت بر مداری ثابت یا تجربه مدارهای پراکنده از روی سعی و خطا و خارج از حوزه مأموریت اصلی سفینه، همه‌ انرژی‌ها را مضمحل ساخته و خستگی عمومی ساکنان سفینه را سبب می‌شود. خستگی و فرسودگی میل به ایستایی، میل بازگشت به عقب یا تن دادن به «استقرار در مداری» غیر از مدار اصلی را تشدید می‌کند.

مهم‌ترین عامل محرک و پیش برنده جوامع انسانی در مسیری طولانی و پر خطر، نظریه‌ها و نظریه‌پردازان هستند. مقام اینان با مقام سیاستمداران متفاوت است. اینان در گیر و دار امور جزیی و مبتلابه برنامه‌ها و تاکتیک‌ها نیستند؛ بلکه از فراز موقعیتی فراتر و مشرف بر مسیرها و مدارها، ره می‌نمایند و ارائه طریق می‌کنند.

نباید فراموش کرد که تغییرات دائمی و تکان‌هایی نو به نو، تنزل، تزلزل و فرسودگی روانی اجتماع را در پی دارد. این امر منشأ ناامنی است. ممکن است سر و صدای برنامه‌ها که حاصل تجمع تاکتیک‌ها هستند به همراه سر و صدای تبلیغات و جنجال رسانه‌ها، برای مدتی بر خلأ تئوریک پرده بپوشد، اما این خلأ به زودی خود را می‌نماید.

در این میانه، گاه جماعتی با جعل تئوری‌هایی ناهمگون و ناسازگار با این سفینه، توان و مأموریت آن و سوءاستفاده از فضاهای خالی، سعی در کشاندن سفینه در مداری متفاوت و مغایر با مأموریت و مدار مفروض و مطلوب می‌کنند و طبق آن سیلی از برنامه‌ها و تاکتیک‌ها را نیز پیشنهاد کرده و حتی با استفاده از امکاناتی که در اختیار دارند آنها را جاری می‌سازند.

حال کمی به حوادث رفته بر سفینه انقلاب اسلامی بنگرید! شبه تئوری‌هایی همچون توسعه اقتصادی، توسعه سیاسی، گفت‌وگوهای تمدن‌ها را که هر کدام برای مدتی موج آفرین شدند، وقت و انرژی را به هدر دادند و مانع از ارتقای سفینه به مداری بالاتر و متناسب با مأموریت اصلی‌اش شدند، بنگرید تا پی به نقش و اهمیت نظریه‌پردازی حکیمانه ببرید.

نظریه‌پردازی اصیل با رویکرد استراتژیک به همه مناسبات، ضمن حفظ سفینه بزرگ اجتماعی در مسیر اصلی و با ملاحظه رویکرد و تعهد به مدار اصلی و تعریف شده، امکان پرش به مدار بالاتر و گذار از پوسته‌هایی را که دیگر کارکرد خود را از دست داده‌اند، فراهم می‌کند، آنکه بی‌مدد نظریه‌پردازان می‌رود، در خود تکرار می‌شود، در مداری دور ثابت می‌زند و هماره واماندگی و ایستایی را با فرافکنی به دیگران نسبت می‌دهد و بالأخره شبه نظریه‌پردازان، برنامه و تاکتیکی را در قالب نظریه جعل می‌کنند و بر سر جامعه آن می‌آورند که تنها خداوند از پیامدش آگاهی دارد. گاه گروهی دانسته و ندانسته، با مجال و قدرتی که می‌یابند، سفینه و ساکنانش را مستعد پروتست اعتراض، تشدید میل به بازگشت و خلاصی از دغدغه‌ها، تکرار و تغییرات می‌کنند. در اینجا، جوامع پوست می‌ترکانند. پوستین خالی می‌کنند. لباسی را که برای رفتن و سیر، برگزیده بودند، از تن به در می‌کنند و بنا به میل و شهوت خود یا جاعلان و شبه نظریه‌ها، خود را به دست قضا و قدر و حوادث می‌سپارند و این، مجرای گشادی است که هر بیگانه‌ای می‌تواند از آن وارد شود و به آن خسارت وارد کرده و سفینه را از حرکت باز دارد.

اشاره‌ای به پروتست کردم. پروتست یعنی اعتراض؛ پروتستان یعنی معترض و پروتستانتیزم موج بزرگ اعتراضی بود که کلیسای کاتولیک را در قرن شانزدهم میلادی به چالش کشید و با ایجاد انشقاق در کلیسای مسیحی، موجب بروز جریانی اجتماعی شد که حاصل و محصولش جز اعتزال نبود، جدایی از مرجعیت دینی و روحانی در مناسبات اجتماعی و سیاسی را سبب شد و توسعه سکولاریزم؛ یعنی جدایی دین از سیاست و مراجعه به احکام بشری، در همه مناسبات به جای تبعیت از احکام آسمانی و وحیانی را ممکن ساخت.

غفلت کلیسای کاتولیک از شرایط تاریخی، اشتغال به پوسته‌ها و صورت‌های تهی از روح و باطن و دل بستگی به زخارف دنیوی اربابان کلیسا از یک سو و عامل محرکی چون «مارتین لوتر» آلمانی از دیگر سو، دست در دست هم باعث این واقعه شدند. ماجرایی که در کنار سایر وقایع دنیازدگی، فساد و تباهی عمومی مسیحیان و سکولاریزه شدن مسیحیت و سیطره بنی‌اسرائیل بر امر معاش و معاد ساکنان غرب مسیحی را در پی داشت.

سال‌ها پیش از این، در این اندیشه بودم که از میان همه اندوخته‌ها و ذخایر فرهنگی که در اختیار مسلمانان و ماست، کدام گنجینه، از همه امکان و استعداد لازم برای ارائه نظریه‌های بزرگ اجتماعی و البته مبتنی بر تفکر دینی و فرهنگ ولایی برخوردار است؟ و امکان خلاصی از ایدئولوژی‌های دست‌ساز وارداتی قرن هفدهم و هجدهمخ میلادی را که عده‌ای از هم‌وطنان به آنها به چشم مرهم همه دردهای فرهنگی و مادی می‌نگرند، فراهم می‌کند؟‌ و البته متذکر این معنا بودم که این گنجینه، این الگو الزاماً باید حاوی و حامل مشخصاتی باشد، همچون:

ـ داشتن ریشه در جان آدمی؛
ـ داشتن رویکردی آرمانی به فردا و به آینده؛
ـ داشتن نسبتی نزدیک با روحیه قوم ایرانی با همه خلقیات و خصوصیات؛
ـ داشتن امکان فرهنگ‌سازی و شورآفرینی؛
و چند مشخصه دیگر که در کتاب استراتژی انتظار آن همه را ذکر کرده‌ام.

گفت‌وگوی مهدوی را والاترین گزینه‌ای یافتم که همه مجال را برای استخراج تئوری‌های مورد نیاز برای حرکت بزرگ اجتماعی و گسیل سفینه انقلاب اسلامی به مدار مطلوب و نهایی؛ یعنی مدار «منتظران و زمینه‌سازان» در خود فراهم داشت. در آنجا ذکر کرده بودم که فرهنگ مهدوی هم‌سویی و هم‌سنخی ویژه‌ای با روحیه جوانمردی و پهلوان‌مَنشی مردان اهل فتوت و ولایت ایرانی دارد، اما این سخن به معنی جعل «مکتب ایرانی» نبود؛ چه اساساً دومی را نوعی حرکت ارتجاعی می‌شناختم. همان که باستان‌گرایان فرسوده مبتلابه ایدئولوژی‌های غربی، سال‌ها از آن سخن می‌گفتند تا مجال خیزش و رویش نهال دینداری اصیل را از مردم دیندار و موحد این سرزمین بگیرند.

این سخن، ناظر به گفت‌وگو درباره تاریخ فردا و فرهنگ و تمدن فردا بود که به نحو تام و تمام با ظهور کبرای حضرت ولی عصر(ع) محقق می‌شود، اما از دیگر سو، ناظر بر واقعه‌ای بود که در جان مردان مرد، مجاهدان سال‌های انقلاب و دفاع مقدس حادث شده بود؛ هم آنان که به صرافت طبع آن را درک کرده و به استقبالش رفته بودند و نه واماندگان در صورت و سیرت تاریخ منسوخ که حتی ادب و ادبیاتشان هم بوی نموری و کهنگی می‌دهد.

انقلابیون اصلی آنان بودند. انقلاب در جانشان واقع شده بود که خود را در دامن تاریخ فردا و آقا و امام آن افکندند. حالا نوبت ما بود که به تفصیل و تفسیر واقعه‌ای بپردازیم که در جان آنها اتفاق افتاده بود. نوبت ما بود که خط آنها را رو به جلو، تأکید می‌کنم، رو به جلو بگیریم و پیش برویم. نه آنکه دائم به پشت سر نگاه کنیم تا هر نورسته‌ای تئوری جعل کند و سفینه انقلاب اسلامی را که برای قرار گرفتن در مدار اصلی «منتظران و زمینه‌سازان» طراحی شده بود، برای مدتی مشغول و درگیر و زمین‌گیر کنند.

آنچه در جان آن بر و بچه‌ها اتفاق افتاد، میل به وصل محبوب را به میقات وصل و دیدار محبوب تبدیل کرد، بنابراین رستند و رسیدند. آنچه که ما بدان مأمور بودیم،... بماند.

امروز شمه‌ای از قصه وصل آنان در عالم معنا، ملکوت همه بیداری، خیزش و میل به معنویت در میان ساکنان همه سرزمین‌های شرقی و غربی شده که امروزه آن همه را در بازگشت بزرگ به سوی دین‌داری و معنویت اسلامی در غرب شاهدیم؛ چنان که شمه‌ای از غفلت ما که مأمور به تفسیر و تشریح این وصل و دیدار بودیم، ملکوت همه بداخلاقی‌ها و واپس‌گرایی‌ها در میان برخی از مردم شده است. کسانی که بر سفینه سوار بودند تا در مدار اصلی مستقر شوند.

چنان چه بیش از این غفلت کنیم، بیم از دست رفتن فرصت‌ها می‌رود، بیم شکل‌گیری امواج اعتراضی و پروتستانی که اشخاص و جریاناتی بدان دامن می‌زنند. حاصل جمع همه حرکت‌های متفرق و معاند را در گسیل داشتن مردم به مدار پروتستانتیسم اسلامی جست‌وجو کنید که همه بخت و وقت را از ما می‌رباید و باعث جایگزینی قومی دیگر به جای ما، برای محقق ساختن مشیت الهی می‌شود. از ما دور باد. ان‌شاءالله.


جاهلیّت مدرن و پوستین وارونة اسلام

از قول پیامبر اکرم(ص) روایت شده است که فرمودند: «من بین دو جاهلیّت که دومین آن مخرّب‌تر از اوّلی است، برانگیخته شدم.» جاهلیّت اوّلی، در ازدحام تعصّب قبیله‌ای و حزبی، زنده به گور کردن دختران، تبرّج و خودآرایی، قمار و غنا و بت‌پرستی مزمن، جز با بعثت پیامبر آخرالزّمان(ص)، نزول وحی و تحمّل رنج و سختی رسول آخرین برطرف نشد


از قول پیامبر اکرم(ص) روایت شده است که فرمودند: «من بین دو جاهلیّت که دومین آن مخرّب‌تر از اوّلی است، برانگیخته شدم.»
جاهلیّت اوّلی، در ازدحام تعصّب قبیله‌ای و حزبی، زنده به گور کردن دختران، تبرّج و خودآرایی، قمار و غنا و بت‌پرستی مزمن، جز با بعثت پیامبر آخرالزّمان(ص)، نزول وحی و تحمّل رنج و سختی رسول آخرین برطرف نشد تا آنجا که از اعراب بادیه‌نشین که به قول امیرمؤمنان(ع): «مردم در حیرت و گمراهی سرگردان بودند و در فتنه و جهل و فساد غوطه‌ور، هوا و هوس‌های سرکش، آنها را از جادة حق دور ساخته بود، جهل و نادانی آنها را سبک‌مغز بار آورده و در کارهای خود مضطرب و حیران ساخته و به آن مبتلا گشته بودند.»  امّتی شکوفا شد که شهرت فرهنگ و ادب و مدنیّتش همة آفاق را درنوردید؛ چنان که بی‌اغراق، جملة فرهنگ‌ها و تمدّن‌هایی که طیّ بیش از یک هزار سال گذشته در اقصانقاط عالم برکشیده شدند، مرهون و مدیون آن تحوّل بزرگ و مردانی‌اند که در مکتب و مدرسة پیامبر آخرین درس آموخته بودند، امّا هیهات!!

واسپس آن همه تحوّل و پس از آن پیامبر رحمت(ص)، اتّحاد و اتّفاق عناصری چون غفلت، دسیسه، کاهلی و خودکامگی با دلّالگی ابلیس لعین، چنان زاویه‌ای در مبادی و مبانی و صورت‌های این آیین آسمانی پدیدار گشت که وصیّ گرامی حضرت پیامبر اکرم(ص)، در خطبة 107 نهج البلاغه پیش‌بینی فرمودند: «اسلام را چون پوستینی وارونه خواهند پوشید.»
امروز بیش از هر زمان و روشن‌تر از هر دوران نهیب دردمندانة امام علی(ع) به گوش می‌رسد. گوییا همین امروز از گنج‌خانة سینة پر درد او این عبارات زبانه می‌کشد که با عتاب می‌فرمودند:

•    «...چگونه است که شما را پیکرهایی بی‌جان و جان‌هایی بی‌پیکر؛
•    عابدانی بی‌صلاح، تاجرانی بی‌سود، بیدارانی خواب، حاضرانی غایب، ناظرانی کور، شنوندگانی کر و گویندگانی لال می‌بینم...؛
•    این راه‌ها شما را به کجا می‌برد؟؛
•    تاریکی‌ها تا چه وقت شما را سرگشته و حیران می‌نماید؟؛
•    دروغ‌ها چگونه شما را می‌فریبند؟؛
•    این بلا از کجا به سر شما می‌آید و به کجا بازگردانده می‌شوید؟.»

هیهات! امام علی(ع)، نه گوشی یافت تا سخنش را بشنود و نه دستی و دلی که او را در کندن درخت ضلالت یاری دهد، از این رو، جملة پیش‌بینی‌های او دربارة آینده آن امّت و فرهنگ مدنیّتش محقّق شد. به همان سان که او در آینة دل و علم خویش می‌دید، او پیش‌بینی کرده بود:

•    باطل در محلّ خود جای می‌گیرد؛
•    جهالت بر مرکب‌هایش سوار می‌گردد؛
•    و گروه ستمگر، بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود؛
•    دعوت‌کننده به سوی حق کمیاب شود و روزگار چونان گزنده‌ای وحشی حمله آورد؛
•    شتر باطل واسپس سکوت، عربده کشد و قوّت یابد؛
•    مردم بر معصیت پیمان برادری بندند و بر دین‌داری از هم دوری گزینند؛
•    بر دروغ و ناروا با یکدیگر دوستی کنند و بر راستی دشمنی ورزند؛
•    فرزند باعث خشم پدر، باران باعث حرارت، مردم پست فراوان و خوبان کمیاب شوند؛
•    توانمندان همچون گرگ و حاکمانشان درّنده، میانه حالان طعمه و نیازمندان همچون مردگان شوند؛
•    راستی ناپدید و دروغ فراوان گردد؛
•    مردم به زبان اظهار دوستی و به دل دشمنی کنند؛
•    فسق عامل نسبت، عفّت باعث شگفتی و اسلام را همچون پوستینی وارونه پوشند.»

این همه، تفسیر و تفضیل آن کلام پیامبر(ص) بود که فرموده بود: «جاهلیّت دوم، مخرّب‌تر از اوّلی است.» با این توصیفات، بر کندن بیخ درخت تنومند جاهلیّت دوم به مراتب سخت‌تر از اوّلی است. ترکیب چند وجهی صورت‌ و سیرت جهالت، آزمودگی و تجربة ائمة جهالت و تغییرات شگفت‌آور صورت‌های زندگی، جهالت بسیط عصر بعثت را به جاهلیّت مرکب، مزمن و چند وجهی تبدیل نموده است. به این مجموعه گشوده شدن دست دشمن کبیر انسان؛ یعنی ابلیس و جنودش را بر جسم و جان ابنای آدمی بیفزایید تا این معنی را چنان که حضرت امام صادق(ع) فرمودند دریابید: «همانا قائم ما از مردم جاهل بیش از رسول خدا(ص) از جهان جاهلیّت، متحمّل رنج و سختی می‌شود.»

ژرفا و وسعت جهالت از سویی و جداافتادگی از سیره و سنّت رسول خدا(ص) و کلام آسمانی قرآن از دیگر سو، بر احساس بیگانگی مردم و غربت دین چنان می‌افزاید که آیین و مرام آخرین وصیّ رسول خاتم(ص)، حضرت مهدی صاحب الزّمان(عج) در چشم مردم به مثابة «آیین جدید» می‌آید.

به قول امام صادق(ع): «اسلام غریبانه آغاز شد و به زودی به غربت بازخواهد گشت، پس خوش به حال غریبان.»

دور مانده و مهجور از شهر و دیار، آن زمان که روی به وطن می‌گذارد، غریب و ناشناخته می‌نماید، ورنه از «دین جدید و امر جدید» خبری نیست. اگرچه امام صادق(ع) فرموده بودند:
«هنگامی که قائم ظهور کند، با امر جدید خواهد آمد، چنان که رسول خدا(ص) در آغاز اسلام مردم را به امر جدید دعوت می‌کرد.»

وسعت دوری و بیگانگی است که در چشم جاهلان، آیین و مرام آبا و اجدادی را غریبه می‌نماید. وگرنه همان امام معصوم(ع) به زبان دیگری، از سیرة امام مهدی(ع) نمی‌فرمود:
«همان کاری را که رسول خدا(ص) انجام داد، مهدی انجام می‌دهد. بدعت‌های موجود را خراب می‌کند، چنان که رسول الله(ص) اساس جاهلیّت را منهدم نمود، آنگاه اسلام را از نو بنا می‌کند.»

بدعت‌ها در سیر تدریجی و تکوینی، همة سنّت‌ها را از میدان خارج ساختند تا آنگاه که به تمامی بدعت‌ها جایگیر شدند و جاهلیّت دوم ریشه دواند، صورت فرهنگ و تمدّن به خود گرفت، قوام یافت و مسلّح به سلاح فنّ و آگاهی و تجربه شد تا با تمام قوا در برابر هر مصلح و احیاگری بایستد.

بی‌سبب نیست که دفتر روزگاران آکنده از نام هزاران مصلح و احیاگری ناکام است. هم آنان که همة توان خود را مصروف مقابله با صورت‌های مختلف جهالت کردند.

شاید به همین دلیل یا دلایل دیگری باشد که میراث جملة انبیای سلف را در وقت تجدید حیات اسلام و ظهور کبرا، همراه و یاری‌رسان حضرت مهدی(ع) می‌کند. چنان که؛

عصای موسی، پیراهن یوسف، انگشتر سلیمان، پرچم و زره پیامبر(ص)، تورات و انجیل و سایر مواریث جملة انبیا و اوصیا که هر یک در عصر خود قدرت نفوذ و ساقط کردن گونه‌های مختلف شرک و کفر و نفاق را که فراروی انبیای عظام الهی صف‌آرایی می‌کردند، داشتند. برای نفوذ و ساقط کردن و براندازی جاهلیّتی در کار وارد می‌شوند که حاصل جمع همة تجربه‌های پیشین، همة مصادیق گذشتة کفر و شرک و نفاقند که در هیئت نو، فریبنده و در عین حال، ستمگر و طاغی آشکار خواهد شد. ضمن آنکه، این همراهی و پشت‌گرمی همة مواریث انبیا، معجزات ایشان و از جمله کتب آسمانی پیشین خود حکایت‌گر دین کامل، تامّ و اتمّ آخرین وصیّ رسول آخرالزّمان(عج) نیز هست. همان که بر همة آیین‌ها و مرام‌ها غلبه می‌یابد تا دولت کریمة حضرت صاحب الزّمان(ع) هادی و امان‌بخش جملة ملل و نحل شود.

در میان روایات رسیده از حضرات معصومان(ع)، وجوه مختلف این جاهلیّت بیان شده به اتّکای این سخنان حکیمانه است که عرض می‌کنم، به رغم پندار ظاهربینان، قبل از ظهور موعود مقدّس(عج)، جامعة بشری، در سه حوزة فکری، فرهنگی و تمدّنی، غرقة جاهلیّت یعنی؛

تعصّب قبیله‌ای و حزبی، تبرّج و تظاهر، بت‌پرستی، زنده به گور کردن نوزادان، قمار و غنا و بالأخره ظلم و تعدّی به حقوق خداوند، طبیعت و سایر انسان‌ها می‌شود.

اسماعیل شفیعی سروستانی
رادیو معارف