درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

سیل فرقه‌های نوظهور و سدّ شکستة ما

صلیبی‌ها بر این باور بودند که اگر مسلمانان در یک امپراتوری اسلامی متّحد شوند، خطر بزرگی خواهند بود یا ممکن است نعمتی برای جهان باشند، آنها تا زمانی که متفرّق هستند و با یکدیگر سازگاری ندارند، بدون وزن و اثر هستند و از آیندة آنان نباید هراس داشته باشیم.

 

فرقه‌ها، چه آن گروه که دارای سابقه‌ای کهن هستند چه گروه نوظهور آنها، همگی نحله‌اند. نِحَلْة به معنی دعوی، کیش و مذهبی غیرالهی و غیرآسمانی، در برابر ملّت به معنی دین آسمانی و وحیانی است. همواره کلمات «ملل» و «نِحل» کنار هم آمده‌اند. هر زمان ملّت و دینی الهی برای هدایت آمده، نِحله و مدّعی دروغینی نیز قد کشیده و خودی نموده است.

مدّعیانِ لاف زن، اهوا و آرای شرک‌آلود را در اصول عقاید و دستور کار خود وارد ساخته‌اند تا خلق عالم را در مسیر هواجس و هوس‌ها رهزنی کنند. از همین رو، سابقة نحله‌ها و فرقه‌ها به درازای سابقة ادیان و ملل آسمانی است. آنها در میان عموم اقوام نیز سابقه داشته و هم اکنون نیز به صورت‌های مختلف جریان دارند.

در جهان اسلام، از اوّلین سال‌های بعثت نبیّ‌اکرم(ص)، التقاط و امتزاج آرا و اهوا، موجد نحله‌ها شدند. کتاب «ملل و نحل» مرحوم شهرستانی، فهرستی طولانی از این مجموعه که بیشترین آنها متعلّق به دوران گذشته‌اند، (521 ق.) ارائه کرده است.

ابوالفتح محمّد بن عبدالکریم شهرستانی، در زمان سلطان سنجر و به سال 548 ق. ـ حدود نه قرن پیش ـ فوت کرد. همچنان که گفته شد، او در مجموعة دو جلدی «الملل و النحل» که به فارسی به اسم «توضیح الملل» منتشر شده، فهرستی طولانی از عموم ادیان و فرقه‌ها را که صدها مورد را شامل می‌شود و در عصر او شناخته شده بود، ارائه کرده است.

پس از شهرستانی؛ یعنی از قرن ششم هجری تا دوران معاصر، صدها و هزاران فرقة دیگر به این مجموعه افزوده شده است. به قول شاعر:
جنگ هفتاد و دو ملّت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

در دوران معاصر؛ یعنی از قرن دوازدهم هجری تا عصر ما، در دو نقطه عطف مهم، از خانة سیاه استعمارگران، به ویژه از سوی «انگلستان»، فرقه‌ها و نحله‌های فراوانی ایجاد و در دامان جوامع شرقی و غربی رها شدند تا هر لحظه بر میزان تفرّق و تشتّت مستضعفان افزوده شود و مجال اتّحاد و اتّفاق آنان بیش از پیش گرفته شود. تردیدی نیست که آنان، در میان این رودخانة گِل‌آلود فرهنگی و اجتماعی، ماهی دل‌خواه خود را صید کرده‌اند.

تصوّر بی‌خصم زیستن

«سون وو» که در «ایران» او را با نام «سون تزو» می شناسند و در زمرة یکی از قدیمی‌ترین استراتژیست‌های نظامی دوران کهن و در خدمت امپراتوران «چین» بوده در یکی از آثار خود با نام «هنر جنگ»1 می‌نویسد:
در مسائل نظامی، این مطلب یکی از اصول است که فرض را بر نیامدن دشمن نباید گذاشت؛ بلکه باید دربارة سرعت مقابله با وی اندیشه کرد.

همچنین نباید فکر کرد که دشمن حمله نمی‌کند؛ بلکه باید درصدد شکست ناپذیر کردن خود بود.
او برای ضربه زدن به دشمن و امیران و فرماندهان کشور در حال نبرد، طرح‌ها و نقشه‌های شگفتی را به عنوان مجموعه‌ای از «استراتژی‌های ضربه زدن» مطرح می‌کند. برخی از سر فصل‌های این استراتژی‌ها عبارتند از:

1. گاه از اطراف آنها عقلا و اشخاص صاحب فضیلت را دور کنید تا مشاور نداشته باشند؛
2. خائنانی را به کشورش بفرستید تا بنیان ادارة وی را برکنند؛
3. به کمک فریبکاری‌های مزوّرانه، وزیران را از حکّام جدا کنید؛
4. پیشه‌وران زبردست را به کشورش گسیل دارید تا مردم را به اسراف تشویق کنند؛
5. موسیقی‌دانان و رقّاصان گستاخ و بی‌عفّت به وی دهید تا عادات آنها را دگرگون سازند؛
6. زنان زیبا به وی بدهید تا عقل از سر آنها به در رود و ... .

پوشیده نیست که همة این خطوط استراتژیک، طیّ سال‌های اخیر در مورد کشورهای اسلامی و به قصد ضربه زدن به نظام‌های سیاسی مردمی و از جمله ایران اسلامی به کار گرفته شده‌اند. هر یک از این خطوط به تنهایی، جبهه‌ای را فراروی ما می‌گشاید و بخشی از حیات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی ما را هدف قرار می‌دهد تا زمانی که به تدریج، امکان «فروپاشی از درون» یا تضعیف همة قوا حاصل و بی‌هزینه‌ای جدّی، قلّه‌ای و کشوری فتح شود.

تأسیس و تقویت فرقه‌ها و گسیل جریان‌های فرقه‌ای در کشورهای اسلامی، همچون ایران، یکی از مهم‌ترین حیله‌ها و حربه‌های استعمار برای ضربه زدن به اتّحاد و اتّفاق مردم بوده و هست.

چنان که گفته شد و بنا به روایت کتاب الملل و النحل از صدر اسلام، نحله‌ها و فرقه‌های بسیاری در اقصا نقاط جهان اسلام پا گرفتند. عموم این فرقه‌ها، به عنوان جریان‌هایی مذهبی و اجتماعی در جامعة اسلامی قابل شناسایی‌اند و با رویکردی داخلی به جغرافیای فرهنگی مشرق اسلامی، راه خود را پی‌می‌گیرند. این جریان‌ها حاصل و محصول:

1. عدول از صراط مستقیم مطرح شده از سوی کتاب الله و آل الله (عترت رسول ختمی مرتبت(ص))؛
2. غفلت دانسته یا جاهلانه دربارة مبادی و منابع اصول دینی؛
3. اختلاط و التقاط آموزه‌ها؛
4. و بالأخره تعصّب‌ها و خودخواهی‌های حزبی و قبیله‌ای هستند.

این جریان پیامدهای گوناگونی داشته که گفت‌وگو و تشریح آن از حوصلة این مقاله خارج است.
در نقطه عطف مهمّ دیگری، طیّ قرون 12 و 13 ق. مرزهای خاکی و فرهنگی شرق اسلامی توسط استعمارگران درنوردیده شد. مطالعة مراکز مطالعاتی مسیحی دربارة اسلام و مسلمانان و آگاهی مستشرقان از بسیاری از ظرفیت‌ها و نقطه ضعف‌ها انگیزه‌ای شد تا استعمارگران؛

ـ پشیمان کردن مسلمانان و مشرق زمینیان از همة کین‌ورزی‌هایشان علیه غرب؛‌
ـ درگیر کردن همة قوای موجود در این منطقه با هم؛
ـ تأسیس فرقه‌های جدید؛
ـ و تقویت نقاط گسل میان مذاهب و فرق را در دستور کار خود قرار دهند.

آنها به خوبی می‌دانستند که در شرق اسلامی، ظرفیت لازم برای سر بر آوردن یک جریان بزرگ سیاسی و اجتماعی دینی وجود دارد. تجربة امپراتوری عثمانی و سال‌ها تلاش و مبارزة غرب برای از هم پاشیدن این امپراتوری مسلمان، کافی بوده است که غرب تلاش نماید تا برای همیشه زمینه‌های مجتمع شدن قوای مسلمانان را حول مذهب و رهبری مذهبی و دینی از بین ببرد.

صلیبی‌ها بر این باور بودند:
اگر مسلمانان در یک امپراتوری اسلامی متّحد شوند، خطر بزرگی خواهند بود یا ممکن است نعمتی برای جهان باشند، آنها تا زمانی که متفرّق هستند و با یکدیگر سازگاری ندارند، بدون وزن و اثر هستند و از آیندة آنان نباید هراس داشته باشیم.2

با این رویکرد، آنها همة همّ خود را مصروف در هم شکستن اتّحاد مسلمانان، نفوذ در میان آنان و فاسد کردن مناسبات و معاملاتشان کردند.
تاریخ دسیسة غرب صلیبی و متّحد صهیونیست آن، علیه اسلام و مسلمانان، دفتر قطوری است که متأسّفانه از چشم مسلمانان دور مانده. برخی از عناوین این دفتر عبارتند از:

  •  ایجاد تفرقه و نزاع مذهبی؛


جاسوسان انگلیسی، طیّ دو قرن گذشته نقش مهمّی در ایجاد جنگ‌های فرقه‌ای داشته‌اند.

  •   ترویج فرهنگ غربی از راه‌های مختلف؛

راه‌اندازی مدارس و نشر تعالیم اروپایی میان مسلمانان، جلوه دادن شیوة زندگی اروپایی به وسیلة آثار سینمایی، ترجمة کتب، نشریات، روزنامه‌ها و اعطای بورسیه به دانشجویان مسلمان، تنها بخش کوچکی از این جریان را به خود اختصاص می‌دهد.

  •  ترویج مفاسد اخلاقی از طریق اشاعة قمار، شرب خمر و ... ؛

کاردینال لافی‌گری، یکی از مبلّغان مسیحی اعتراف می‌کند که اسلام، محکم‌ترین دینی است که زیر بار اسارت نمی‌رود و آرزو می‌کند که روزی، همة مسلمانان، مسیحی شوند.3

  •  حمله به اسلام و شخصیّت‌های دینی و مذهبی مسلمانان به ویژه حضرت ختمی مرتبت، محمّد بن عبدالله(ص)؛

وارونه جلوه دادن حقایق دینی اسلام و سیره و سنّت مسلمانان نزد ساکنان غرب، کشتار خاموش علما و سخنوران مسلمان به انحای مختلف و ... تنها نمونه‌های بارزی از این توطئة کثیف علیه جهان اسلام بوده است.

  •   راه‌اندازی فرقة وهّابیت در قطب و مرکز سکونت اهل سنّت؛
  •   تأسیس فرقة بهائیّت در قطب و مرکز سکونت شیعیان؛
تأسیس فرقة وهّابیت در کشور «عربستان»، در نیمة اوّل 12 ق. و در کنار آن راه‌اندازی فرقة بهائیّت در ایران، در نیمة دوم قرن 13 ق. نطفة بزرگ‌ترین اختلاف و درگیری و در نتیجه منفذ مجرای تخلیة همة قوای مسلمانان منطقه را در خود داشت.

  در «شبه قارة هند» نیز در نیمة اوّل قرن 13ق. فرقة شیخیه پا به عرصه نهاد.
این جریان مرهون عواملی، چون دسیسة استعمارگران از یک سو و خودفروختگی، جهالت و خیانت عوامل مسلمان از دیگر سو بود. این دو، از بی‌خبری و غفلت جماعتی از مسلمانان مستضعف نیز حدّاکثر بهره‌برداری را کردند.

این سه انحراف فرقه‌ای بزرگ در درون این جغرافیای اسلامی اتّفاق افتاد؛ لیکن به دلیل داشتن خاستگاه و رویکردی خارجی، امکان بسیاری برای نابودی فرهنگی و مذهبی این منطقه و در پی آن ثروت‌های مادّی مردم به همراه داشت.

این سه جریان اصلی و انحرافی را با مشخّصات عمومی زیر می‌توان شناسایی کرد:
1. رویکرد بخشی از اصول آنها به آموزه‌های دینی و مذهبی؛
2. گرایش سیاسی به جریانات استعماری؛
3. تأکید و اصرار بر اندیشة جدایی دین از سیاست؛
4. رویکرد تفرقه‌افکنانه در جامعة اسلامی؛
5. توسّل به سلاح شبهه‌افکنی و ایجاد تردید، به قصد خارج کردن رقیب از میدان؛ البتّه به نفع استعمار.

شرح عملکرد و تأثیر مستقیم و غیرمستقیم این سه جریان فرقه‌ای، طیّ حدود دو قرن اخیر، دفتر بزرگی است که در این صفحات نمی‌گنجد؛ لیکن می‌توان به استناد همة آنچه که گذشته و اسناد آن موجود است، نتیجه گرفت که اینان نقش عمده‌ای را در نتایج زیر ایفا نموده‌اند:

1. سلب حیثیّت معنوی از آموزه‌های دینی؛
2. ایجاد رخنه در صفوف مسلمانان؛
3. نابود کردن بسیاری از فرصت‌ها؛
4. گشوده شدن بیش از پیش دست‌های استعمار بر حیات مادّی و معنوی جهان اسلام؛
5. منفعل ساختن جهان اسلام در وقت مواجهه با غرب استعماری، در مجامع جهانی و نقاط عطف مهم؛
6. درگیر کردن جوانان به آلودگی‌های اخلاقی، افیون‌ها و ...؛
7. ایفای نقش ستون پنجم و جاسوسی برای عوامل داخلی استعمار و سازمان‌های اطّلاعاتی بیگانه؛
8. شناسایی اشخاص حقیقی و حقوقی مجاهد و مبارز بر ضدّ یهود، صهیونیسم و غرب و معرفی آنان به دشمنان اسلام؛
9. ایجاد بلوا و جنجال رسانه‌ای و تبلیغاتی علیه اسلام و مسلمانان و تضعیف قوای مسلمانان؛
10. همراه شدن با استعمارگران در حمله به کشورهای اسلامی؛
11. ستیز با رویکردهای فعّال فرهنگی و مذهبی مستقلّ جهان اسلام و زمینه‌سازی برای عمل استعمارگران در شرق اسلامی؛
12. مقاومت در برابر احیاگری دینی مسلمانان در جهان معاصر.

این جریانات در پیوند با کانون‌های فساد، به زودی تبدیل به آلت دست استعمار و یهود در منطقة خود شدند.
بر همگان مکشوف است که مرکز اصلی بهائیّت در «فلسطین» اشغالی (حیفا و عکا)، در حالی پابرجا، آباد و در امان است که صاحبان اصلی فلسطین، مجال نفس کشیدن را در این منطقه ندارند.
کدامین جریان مذهبی یا قدرت سیاسی می‌توانست تمامی امکان و ابنیة اسلامی مستقر در «حجاز» را از صفحة زمین محو کند؛ چنان‌که وهّابیون با تمام قدرت مرتکب آن شدند؟ به همان سان که همین جریان، از اوّلین روزهای حضور متّفقین غربی؛ یعنی ائتلاف صلیب و صهیون در «عراق»، همة نیروی خود را برای کشتار مسلمانان و مردم آسیب دیده در کار وارد کرده و حتّی یک گلوله به سوی نیروهای شیطانی «آمریکا» و «انگلیس» پرتاب نکردند.

طیّ سه دهة اخیر، درست در شرایطی که غرب، افول و پایان تاریخ خود را به تجربه نشست، جمع کثیری از مستضعفان غربی در پی کشف راه رهایی، دست به دامان اسلام زدند و به اعتراف آمار، اسلام رقم اوّل رشد را در میان همة فرق و مذاهب در جهان به دست آورد، جریان سوم فرقه‌سازی سر بر آورد. این جریان نوپا که از میان مجامع مخفی ماسونی و سازمان‌های امنیّتی ائتلاف صلیب و صهیون (موساد، سیا و ام. آی. سیکس) سر برآورد، با استفاده از شرایط تاریخی ایجاد شده4 و همة امکانات مالی، امنیّتی و اجتماعی غرب، در یک فهرست طولانی، حدود 4000 عنوان فرقه را به خود اختصاص داده است.

دایرة المعارف منتشر شدة جریان‌های فرقه‌ای، در این فهرست به طور رسمی، قریب به 2000 فرقه را برمی‌شمرد. فرقه‌های نوظهور که در غرب با اسم «میکستر» (مخلوط کننده)، شناخته می‌شوند، دست به پلورالیسم وحشتناکی زدند تا این گمان به وجود بیاید که راه دست‌یابی به معنویّت، دین و آسمان، تنها اسلام و ادیان ابراهیمی شرقی نیستند.

این فرقه‌ها با اختلاط و امتزاج آموزه‌های بی‌بنیاد برهمنان هندویی، سرخ‌پوستان آمریکای لاتین، نحله‌های مسیحی، آموزه‌های کابالایی یهودی و تجربه‌های فرادرمانی که به صدها شاخه تقسیم شده‌اند، بشر مبتلای غربی و ساکنان خودباختة شرقی را مواجه با گسترة بزرگی از جریانات فرقه‌ای شبه مذهبی و شبه عرفانی کردند.

به جز همّت شیطانیِ جریانات ذکر شدة ضدّ اسلام و ضدّ انسان، عوامل دیگری زمینه‌های کارگر افتادن دسیسه‌ها را فراهم آوردند که مهم‌ترین آنها عبارتند از:

1. خستگی انسان غربی از ازدحام تکنیک، تکنولوژی و زندگی کسالت‌بار مدرن قرن بیستم؛
2. غیبت آموزه‌های اصیل دینی اسلامی در سطحی وسیع و در صحنة حیات اجتماعی انسان معاصر؛
3. تجربة پایان تاریخ غربی و به صدا در آمدن زنگ این تاریخ کهنه به نام دین و به نام خدا؛
4. تلاش سران مجامع مخفی و گردانندگان جهان و غرب برای پاسخ‌گویی به طلب و تشنگی طبیعی مستضعفان غربی جویای دین و معنویّت از طریق سراب فرقه‌های شبه مذهبی؛
5. تلاش غرب برای مقابله با اسلام و خیزش‌های مذهبی دوران معاصر؛
6. تلاش غرب برای استمرار دورة فاعلیّت فرهنگی و تمدّنی خود در عصر افول و سقوط.

نباید از نظر دور داشت که دلّالگی شیطان برای بسط جدایی‌ها و چنددستگی‌ها میان ابنای بشر، نقش عمده‌ای در این ماجرا داشته است.
درست در همین شرایط، فرقه‌های نخ‌نما و خاموش دورة دوم نیز مجال حرکت و تلاش را برای خود فراهم دیده و دست در کار وارد کردند و با تجمّع قوا و متشکّل کردن نیروها، هم‌دوش با فرقه‌های نوظهور، به جان مستضعفان جهان افتادند.

بر هیچ کس پوشیده نیست که فرقه‌هایی، همچون اسماعیلیه، صوفیه، قادیانیه و حتّی بهائیّت که در اثر موج بزرگ خیزش اسلامی در ایران در سایه و کنجی خزیده بودند و حتّی هیچ مجالی برای گفت‌وگو و عرض اندام نیز در خود سراغ نداشتند، سرویس‌‌های امنیّتی غرب و با شناسایی قبلی، امکان جان گرفتن دوباره و حضور در مجامع بین‌المللی را به دست آورند. به این ترتیب دسیسه‌های غرب به آنها حیاتی دوباره بخشید.
جریانات فرقه‌ای نوظهور و شبه مذهبی را با مشخّصات زیر می‌توان شناسایی کرد:

1. سکوت و انفعال در برابر غرب، استکبار و ظلم مستکبران صلیبی و صهیونی؛
2. فقدان تکلیف، شریعت و تعهّدات قابل قبول و تعریف عقل و شرع؛
3. فقدان طرحی قابل دفاع برای آینده و جایگزین مناسبات بحران‌زدة کنونی؛
4. دامن زننده به پلورالیسم مذهبی؛
5. تکیه کننده بر حیات فردی و نحله‌ای؛
6. تساهل و تسامح در مناسبات فردی و جمعی زنان و مردان؛
7. شکستن مرزهای حلّیت و حرمت در خورد، خوراک و روابط مردان و زنان؛
8. آلودگی به درجات مختلف از شرک، نفاق و حتّی کفر (ثنویّت، تثلیث، ضدّ خدایی، شیطان‌پرستی)؛
9. ارتباط پنهان با مجامع ماسونی و صهیونی؛
10. فقدان نظام جامع عقیدتی، اخلاقی و عملی، متناسب با نیازهای مادّی و فرهنگی انسان‌ها؛
11. ابتلابه افراط و تفریط در آموزه‌ها؛
12. هم‌سویی با خاستگاه و اهداف غرب و صهیونیسم بین الملل.

به کارگیری ابزار نوین رسانه‌ای (رادیو، تلویزیون، ماهواره و اینترنت) و محصولات جدید سمعی و بصری (لوح‌های فشرده) با استفاده از سرمایه‌های حامیان صلیبی و صهیونی و سرریز این جریانات فرقه‌ای، این امکان را فراهم آورد که تیراژ و شمارگان بی‌سابقه، در میان عموم مردم ساکن شرق اسلامی به گردش درآید.

توزیع رایگان آثار و منشورات، تأسیس هزاران سایت بر روی شبکة جهانی اینترنت، راه‌اندازی شبکه‌های اجتماعی، کلیساهای تلویزیونی و خانگی و تشکیل محافل در خانه‌ها و ... بر سرعت دامن گستردن این جریانات افزوده است.

طیّ سی سال اخیر، سازمان‌ها و نهادهای رسمی فرهنگی در کشور، به دلایل مختلف قادر به ردیابی و شناسایی خطرهای تهدیدکنندة فرهنگی نبودند؛ بلکه نقش بازدارنده و منفی نیز در این میدان ایفا کرده‌اند.
به دلیل ابتلای این سازمان‌ها و نهادهای دولتی وابسته به ردیف بودجة رسمی کشوری به:

1. نظام بروکراتیک اداری؛
2. مدیریّت حزبی و قبیله‌ای با عمر کوتاه فصلی؛
3. کارشناسان حقوق بگیر و فاقد اطّلاعات و تجربه؛
4. فقدان انگیزه و درد؛
5. فقدان استراتژی کلان فرهنگ و سیاست فرهنگی مدوّن؛
6. عوامل نفوذی بیگانه و جاسوس در لباس عوامل خودی؛
7. مصونیّت ویژه در برابر هر گونه نقد و پرسش خبرگان و خبرنگاران،

آنها قادر به رصد وقایع و جریانات و جبران خسارات نبودند و در این میان، گاه خود مبدّل به عامل توسعه و نشر آموزه‌های مشکوک و مردود نیز شدند؛ چنان که طیّ سال‌های اخیر، آثار مکتوب جریانات فرقه‌ای نوظهور از مجاری رسمی گذر کرده و با طیّ مراتب، امکان حضور در شهر و کوی و برزن را یافته‌اند.

به جرئت می‌توان اعلام داشت: بیش از یکصد میلیون نسخه از این آثار در ایران توزیع شده است.
ملاحظات سیاسی و درگیری‌های حزبی و گروهی داخلی نیز در غفلت از این ماجرا و اخذ تصمیم به‌موقع و قاطع بی‌تأثیر نبوده است. حسب آنچه رخ داده، امروزه در میان مردم و به ویژه نسل جوان، بسیاری از حسّاسیت‌ها و غیرت‌ورزی‌های دینی و ملّی کم‌رنگ شده و جای خود را به نوعی تساهل و تسامح بخشیده است؛ بخش بزرگی از سنّت‌های پسندیده، ضعیف و کم‌رنگ شده و زشتی انجام برخی از رفتارها و بدی‌ها از بین رفته است.

ابتلا به خورد، خفت، شهوت، دوری گزیدن از ازدواج و قبول مسئولیّت خانوادگی، افزایش طلاق و گسست پیوندهای خانوادگی، تنها بخشی از عوارض این رویدادها هستند.
آنچه رخ داده، خواست عوامل بیگانه و ائتلاف صلیب و صهیون است. مشکل ما اینجاست که:

1. از دشمن و دشمنی ورزیدن بی‌وقفه‌اش غفلت می‌ورزیم؛
2. بدون ملاحظة تاریخ گذشته، با نوعی ساده‌لوحی، رویدادها را بریده و نقطه‌ای مطالعه می‌کنیم و از شناسایی جریانی پرهیز داریم؛
3. مجال پرسش و نقد را به عموم نهادها، سازمان‌ها محدود کرده و به اشخاص حقوقی مصونیّت بیش از اندازه بخشیده‌ایم؛
4. مناصب و پست‌ها را نه بر اساس لیاقت و ضرورت، بلکه بر اساس تمایلات حزبی و قبیله‌ای، بین اشخاص تقسیم کرده‌ایم؛
5. از شنیدن آمار و اطّلاعات واقعی پرهیز می‌کنیم و به تملّق‌گویان و چاپلوسان، مجال جولان می‌دهیم؛
6. از آخرالزّمان و مأموریّت الهی بنی‌اسماعیل برای تأسیس حکومت جهانی غفلت داریم؛ به همان سان که چشم خود را بر تمنّای بنی‌اسرائیل برای تأسیس امپراتوری جهانی بسته‌ایم؛
7. از سرمایه‌ها و امکانات بالقوّة انسانی و توان فرهنگی موجود در کشور که می‌تواند ما را در گذار از این شرایط یاری دهد، تنها به دلیل سوءتفاهم‌ها و پچ‌پچ‌های اطرافیان و نزدیکان غفلت داریم.
والسّلام علی من التّبع الهدی

اسماعیل شفیعی سروستانی

پی‌نوشت‌ها:

1. این کتاب با عنوان «آیین رزم» به زبان فارسی ترجمه و توسط انتشارات هلال چاپ و منتشر شده است.
2. اسلام و بحران عصر ما، روژه دوپاسکیه، حسن حبیبی، ص 51.
3. بررسی شیوه‌های تبلیغاتی مسیحیّت، مرتضی نظری، ص 96.
4. در کتاب غرب و آخرالزّمان به طور مفصّل به موضوع پرداخته‌ایم.

مصداق‌یابی و مصداق‌شناسی

تاریخ مکتوب و شفاهی مسیحیّت از فردای صعود و عروج حضرت عیسی(ع) مملوّ از حوادث، ماجراها، بی‌قراری‌ها و اقدامات فردی و جمعی مسیحیان برای تجربة بازگشت دوم حضرت مسیح(ع) و اقدامات فردی یا جمعی برای سرعت بخشیدن به این بازگشت وعده داده شده است.

 
 
موضوع و مصداق انتظار به صورت عام، جزو لاینفکّ وجود و حیات بنی بشر از صبحگاه خلقت آدم(ع) بوده و تا ابدالآباد نیز با او خواهد بود. چه این گُل سر سبد آفرینش به صورت فردی در کنجی خلوت به سر برد و چه در صورت قومی و اجتماعی حیاتی خردمندانه را به تجربه بنشیند؛ امّا به طور خاص، یعنی «انتظار دیدار و تجربة فصل پایانی و برچیده شدن بساط ظلم و دیدار موعود مقدّس» در میان امّت‌های مختلف و از جمله مسلمانان دارای پرونده‌ها و سوابق فراوانی است که از حدّ شمار و اشراف کامل بر همة صورت‌های تجربه شده‌اش خارج است.

غلبة ظلم و ظالم در دوره‌های مختلف، اخبار و اطّلاعات موجود و منتشر در میان خلق روزگار و به ویژه مستضعفان دربارة فصل رهایی و بالأخره بی‌قراری ذاتی برای دستیابی به آن فصل، سه عامل اصلی و باعث آشکار شدن صحنه‌های بسیاری از رخدادهای زشت و زیبا در میان منتظران بی‌قرار و مصداق‌یابی‌های شتاب‌آلود شده است.

چنان که عرض کردم، این ماجرا مخصوص مستضعفان ساکن جغرافیای سرزمین‌های اسلامی نیست.
تاریخ مکتوب و شفاهی مسیحیّت از فردای صعود و عروج حضرت عیسی(ع) مملوّ از حوادث، ماجراها، بی‌قراری‌ها و اقدامات فردی و جمعی مسیحیان برای تجربة بازگشت دوم حضرت مسیح(ع) و اقدامات فردی یا جمعی برای سرعت بخشیدن به این بازگشت وعده داده شده است.

سوابق آثار مکتوب و اقدامات عملی بنیادگرایان انجیلی و موعودگرا را در اروپا و آمریکا ـ حدّاقل طیّ چهارصد سال اخیر ـ بررسی ‌کنید تا دریابید که چگونه در جای جای اروپا و آمریکا، منتظران مستضعف، کشیشان و راهبان، مبلّغان و واعظان و در کنار آنان گاه دروغزنان و طمّاعان امواج فراوانی را به راه انداخته و به سر و سینه کوبیدند، خود را به آب و آتش زدند، خودسوزی و خودکشی دسته جمعی کردند، ترک شهر و دیار گفتند و بی‌تابانه به ذخیره‌سازی غذا و کندن پناهگاه مشغول شدند. مراجعه به اخبار وقایع آخرین دهه از قرن بیستم میلادی مصادیق بسیاری را فراروی ما قرار می‌دهد.

فکر می‌کنید اربابان کلیسا با تمسّک و توسّل به چه موضوعی غائلة بزرگ جنگ‌های دویست سالة صلیبی را علیه سرزمین‌های اسلامی به راه انداخته و طیّ مدّت 200 سال از سراسر اروپا به سوی شرق اردو کشیدند؟

واعظان و راهبان مسیحی به راه افتادند و در گوش مستضعفان مسیحی مژدة ظهور قریب الوقوع حضرت مسیح(ع) و ضرورت زمینه‌سازی برای این امر و خارج ساختن بیت المقدّس از دست مسلمانان را خواندند و بر هیزم انتظار و بی‌قراری آنان دمیدند تا آنکه از سراسر اروپا، مسیحیان، حتّی بی‌سلاح و مرکب و ره توشه به سوی شرق روانه شدند و شد آنچه که کم و بیش از آن اطّلاع دارید.

در سرزمین‌های اسلامی نیز طیّ قرن‌های متوالی و به ویژه در وقت غلیان و خروش احساسات و زبانه کشیدن تنور ظلم ظالمان و غدّاران، مسلمانان عنان شکیبایی را از دست داده و پای در رکاب گذاردند تا به زعم خود موعود مستور در پس پردة غیبت را بیرون کشند.

در زمان حیات امام ششم، حضرت صادق آل محمّد(ص) برخی از مؤمنان عنان اختیار و انتظار را از کف دادند و مورد عتاب امام واقع شدند و در مقابل برخی از خلفا به طمع صید ماهی خلافت و حاکمیّت وسیع‌تر بر فرزندان خود نام مهدی می‌نهادند تا نام آن منجیّ موعود را به نام خود و خاندان فاسد و مفسد خود مصادره کنند.

عصر هجوم مغول، قیام سربداران خراسان و عهد شاه عبّاس صفوی سه مقطع مهم از بر پا خاستن شور انتظار و التهاب قریب الوقوع بودن ظهور منجیّ موعود بوده و از این حیث قابل شناسایی‌اند چنان که اهالی «بیهق» و «سبزوار» هر صبحگاه جمعه اسب و یراق به دروازة شهر می‌کشیدند تا شاید مجال دیدار و استقبال از حضرت موعود مقدّس(عج) را فراهم آورند.

چرا راه دور برویم، طیّ سی و چهار سال اخیر تجدید حیات بنیادگرایی انجیلی و قد کشیدن جریان مسیحیّت صهیونی در «انگلستان» و «آمریکا» موج بزرگی از انتظار مسیحا را دامن زد، جماعتی را به حمله به مراکز و کلینیک‌های سقط جنین و محافل هم‌جنس‌بازان وا داشت، دروغ‌زنان جنایتکاری چون جرج دبلیو بوش را به کرسی قدرت کاخ سفید رساند و دست آخر به بهانه‌ی زمینه‌سازی ظهور حضرت مسیح(ع) باعث حملة گسترده و اردوکشی به «عراق» و «افغانستان» شد.

جملة ماجرا به موضوع انتظار، ظهور موعود مقدّس و گفت‌وگو از زمینه‌سازی و ضرورت اقدام عملی برای وادار کردن موعود منجی به ظهور برمی‌گشت؛ چه آنچه که سران مجامع مخفی بدان چنگ زده و از آن سوءاستفاده کردند و چه آن بخش که مربوط به تجمّع بزرگ مسیحیان پروتستان و انجیلی در کلیساها، همایش‌ها و حمایت‌های آنان از بنیادگرایان و سیاستمداران دست نشاندة آنها در کاخ سفید می‌شد.

جالب‌تر آنکه، لابی‌های صهیونیستی با سوار شدن بر همین موج و تقویت و هدایت آن، نه تنها جیب ساکنان ایالات متّحده را به طور رسمی و غیر رسمی و به بهانة حفظ فلسطین و بیت المقدّس، کمک به مهاجرت یهودیان، ساخت معبد سلیمان و سایر انگیزه‌ها خالی کردند؛ بلکه خطرات بزرگی را تحت حمایت آمریکا و اتّحادیة اروپا در حوزه‌های سیاسی و نظامی از خود دور ساختند.

چنان که ملاحظه می‌کنید، تاریخ «مصداق‌یابی» و «مصداق‌سازی» برای شخصیّت‌ها، بخش بزرگ و البتّه خواندنی دفتر بزرگ انتظار و فرهنگ ویژة آن بوده است.

بزرگی این دفتر و گستردگی حوادثی که مترتّب بر آن بوده، از یک سو، ناظر بر بزرگی انتظار ذاتی وجود آدمی و بزرگی مصداق حقیقی شخص منجی است و از دیگر سو ناظر بر پتانسیل و ظرفیّت نهفته در این فرهنگ و بالأخره دست‌آورد شگرف و نهایی آن است.

هیچ یک از موضوعات و مباحث مندرج در ساحت‌های مختلف حیات فردی و جمعی ساکنان زمین، از بدو خلقت و تا به آخر، در خود جمع این چهار عنصر ذکر شده‌اند را نداشته است. دیگر بار این چهار عنصر مهم را مرور کنید:

1.    عظمت انتظار مقدّس که ریشه در جان و ما فی الضمّیر انسان دارد؛
2.    عظمت مصداق حقیقی موعود که جملة تمنیّات جوهری و عرض موجودات را به سوی خود می‌کشد؛
3.    بزرگی پتانسیل و ظرفیّت نهفته در فرهنگ انتظار که به نوعی مجال ظهور و بروز دو وجه اوّل را در عرصة تاریخ ممکن می‌سازد؛
4.    بزرگی دست‌آورد واقعة شریف ظهور که در خود و با خود تجسّم عینی جملة آرزوهای موجودات و وعده‌های انبیا و اولیا و مصلحان را داراست.
بی‌دلیل نیست که این موضوع، حقیقت آن و صورت‌های بیرونی مرتبط و منتسب بدان در هیچ عصر و زمانی از ذهن و زبان خلق روزگار دور نشده و تا تحقّق عینی و عملی نیز نیابد، آدمی روی آرامش حقیقی را نخواهد دید.

این چهار وجه مهم کافی است تا کسانی را که از روی صمیمیّت و صداقت در جادّة انتظار به راه می‌افتند و چونان پرنده‌ای در قفس خود را به در و دیوار می‌کوبند تا شاید ردّ و نشانی از درب رهایی بیابند، سرزنش نکنیم. در مقابل همین امر را برای سرزنش و توبیخ کسانی که ماندن در قفس و تن دادن به آب و دانة حقیر صاحبان قفس را جایز می‌شمارند و قفس را مأمن و مقصد معرفی می‌کنند، کافی می‌شناسم. آنان یا مفهوم و معنی رهایی و انسان طالب و جویندة رهایی را نمی‌شناسند یا با صاحبان قفس در به خدمت آوردن همة زیبایی‌ها و همة دارایی‌ها برای بهره‌مندی ستمکارانه هم‌دست و هم‌پیمانند و البتّه، جماعت سومی هم وجود دارند که با سوءاستفاده از تمامیّت این انتظار، این طلب و تقاضا، این عزم و اراده، سعی در قتل عامّ مستضعفان در بیغوله‌ها و بزنگاه‌ها دارند و من این دسته را در زمرة بزرگ‌ترین جنایتکاران تاریخ جای می‌دهم. آنان که وقایعی چونان جنگ‌های دویست سالة صلیبی را در گذشته و اردوکشی به عراق را در زمان حال رقم زدند.

اسماعیل شفیعی سروستانی
رادیو معارف

قدرت صهیونیست‌ها در آمریکای امروز- قسمت ششم


 اسرائیلی‌‌ها «سرزمین شیر و عسل» جدیدی یافته‌‌اند. با توجه به موفقیت یهودیان در آمریکا، تعداد بسیار کمی از یهودیان آمریکا به خارج از ایالات متحده مهاجرت کرده‌‌اند. با وجود این، سنت بادیه‌‌نشین‌‌های یهودی در دیگر اعضای قبیله، و عجیب است که در میان اسرائیلی‌‌ها، همچنان زنده است.


  • هجوم تازة مهاجران یهودی
... جامعة یهودیان آمریکا، علی‌رغم پیش‌‌بینی‌‌های مکرر دربارة اضمحلال جمعیتی یهودیان، همچنان گسترش می‌‌یابد. بین سال‌‌های 1970 و 1990 (با وجود افزایش ازدواج‌‌های فامیلی و کاهش میزان تولد) جمعیت رسمی یهودیان آمریکا 300 هزار نفر افزایش یافت. این رشد ناچیز جمعیت تا حدی به دلیل مهاجرت‌‌های گستردة آوارگان یهودی ایران و آفریقای جنوبی است. با این همه، مهم‌ترین عامل در این میان، مهاجرت یهودیان از اتحاد جماهیر شوروی است که بالغ بر 250 هزار نفر است؛ چنانچه از سال 1991، 100 هزار نفر دیگر نیز ویزا گرفته‌‌اند و منتظر نوبت ورود به آمریکا هستند.

دلایل متفاوتی در پس این امر وجود دارد که چرا یهودیان ترجیح می‌‌دهند، برخلاف نفرت از تبعید، مهاجرت کنند. برای برخی از آنان تنها دلیل این کار حضور خویشاوندان در ایالات متحده بوده است که در آن بزرگ‌‌ترین جامعة یهودیان روسی ساکن شده است. عامل دیگر به طور مشخص، اقتصادی است؛ آمریکا، که یهودیان در میان قومیت‌‌های عمده آن ثروتمندین قومیت هستند، نسبت به کشور کوچک اسرائیل فرصت‌‌های بسیار بهتری برای یهودیانِ عموماً تحصیل کرده‌‌ای که از شوروی آمده‌‌اند، فراهم می‌‌کند.

بی‌شک آنهایی که به آمریکا آمده‌‌اند، علی‌رغم مشکلات معمول سازگاری با محیط، به نسبت عملکرد خوبی داشته‌‌اند. براساس یک بررسی ملی، یک خانوادة یهودی روسی [در آمریکا] به‌‌طور متوسط سالانه بیش از یک خانوادة آمریکایی درآمد دارد.


  • اسرائیلی‌‌ها «سرزمین شیر و عسل» جدیدی یافته‌‌اند
با توجه به موفقیت یهودیان در آمریکا، تعداد بسیار کمی از یهودیان آمریکا به خارج از ایالات متحده مهاجرت کرده‌‌اند. با وجود این، سنت بادیه‌‌نشین‌‌های یهودی در دیگر اعضای قبیله، و عجیب است که در میان اسرائیلی‌‌ها، همچنان زنده است.

در حدود 800 هزار اسرائیلی (که در کشوری کوچک، به نسبت فقیر و جنگ زده-اند) به جای آنکه فرزندان سرزمینی باشند که مورد ستایش صهیونیست‌‌های سابق بود، در جستجوی فرصت‌‌های بهتر از اسرائیل خارج شده‌‌اند. در بعضی سال‌‌ها، بویژه پیش از مهاجرت گستردة یهودیان روسیه، شمار کسانی که از اسرائیل خارج می‌‌شدند، بیش از شمار مهاجران وارد شده به آن کشور بود.

اگرچه آنها در کشورهای دوردستی همچون فنلاند و سنگاپور حضور دارند، محل سکونت دلخواه آنان ایالات متحده بوده است، که در حدود نیم میلیون یهودی در اجتماع‌های اصلی آن در نیویورک و لس‌‌آنجلس متمرکز شده‌‌اند.

در مقایسه، شمار کل مهاجرت یهودیان از آمریکا به اسرائیل، در طول چهار دهه پس از سال 1948 از 60 هزار نفر بیشتر نیست؛ و این تعداد نصف شمار اسرائیلی‌‌هایی است که بین سال‌‌های 1970 تا 1987 تقاضای قانونی مهاجرت رسمی به آمریکا داشته‌‌اند.


  • درة سیلیکون: ارض موعود جدید
... اکنون «اسرائیلی‌‌های سرگردان» در میان کارگران فنی و دیگر حوزه‌‌های حرفه‌‌ای رتبه‌‌هایی ممتاز کسب کرده‌‌اند. مهندسان به تنهایی 20 درصد از میزان کل را شامل می-شوند، که در این میان به‌طور تخمینی 13 هزار نفر به‌‌عنوان دانشمند، مهندس و دیگر مشاغل تنها در صنایع فوق پیشرفتة کالیفرنیا فعالیت می‌‌کنند. این تعداد تقریباً برابر یک سوم نیروی کار فنی تولید شده اسرائیل است.


  • سرمایه‌‌گذاری یهودیان: «یک طعم بین‌‌المللی»
هرچند هیچ مدرکی دلیل توطئة بین‌المللی بانک‌داران یهودی وجود ندارد، برخی از یهودیان در امور بانک‌داری با یکدیگر تبانی کرده‌‌اند. بازی پول برای یهودیان، جاذبه‌‌ای دارد که به گفتة بعضی برابر است با جاذبه‌‌ای که رابطة جنسی برای فرانسویان، غذا برای چینی‌‌ها، و قدرت برای سیاستمداران دارد. از زمان آواره شدن جوامع یهودی تاکنون، دغدغه‌‌های مالی آنها همیشه یک طعم بین‌‌المللی داشته است. اما برخی یهودیان در عرصة بانک‌داری بین‌‌المللی از حدود اخلاق و قانون تجاوز کرده‌‌اند.


  • هنر: «طعمی به شدت یهودی»
... هنر یهودی؟ تا چندی پیش چنین عبارتی تناقض‌‌آمیز به نظر می‌‌رسید. در 9/99 درصد تجاربِ یهودیان هیچ هنر برجسته‌‌ای وجود نداشت. هنر عامیانه و هنرهای تزیینی وجود داشت، اما کارِ جدی به معنای غربی آن وجود نداشت. امروزه اوضاع بسیار تغییر کرده است و یهودیان در تمام بخش‌‌های جهان هنر حضور دارند: به‌‌عنوان هنرمند، دلّال، مجموعه‌‌دار، منتقد، موزه‌‌دار، مشاور و پشتیبان. در واقع، صحنة هنرِ معاصر، طعمی به شدت یهودی دارد.
در برخی محافل، به این نوع افرادِ اهل زد و بند مافیای یهود گفته می‌‌شود، زیرا آنان قدرت، اعتبار و بیش از همه، پول را در اختیار دارند.

همچون خانواده کاپو، قدرت به شیوه‌‌ای ماهرانه توزیع می‌‌شود: هنرمندانی که سال‌‌ها درگمنامی زندگی کرده‌‌اند یک شبه معروف می‌‌شوند؛ و هنرمندان معروف آنقدر سریع زیر تیغ گیوتین می‌‌روند که متوجه نمی‌‌شوند سرشان را از دست داده‌‌اند.


  • «پسرم...»
... در ایالات متحده تقریباً 30 هزار پزشک یهودی وجود دارد. این تعداد در حدود چهارده درصد از کل پزشکانی است که به‌شکل آزاد کار می‌‌کنند.

از پانصد هزار وکیل، به طور تخمینی بیش از بیست درصد آنها یهودی‌‌اند، یعنی نزدیک به ده برابر آنچه می‌‌توان انتظار داشت! در سال 1939 تقریباً بیش از نصف وکلای شاغل در نیویورک، یهودی بودند. اکنون این نسبت بزرگ‌تر نیز شده است: شاید از هر پنج وکیل سه نفر یهودی‌‌اند!

آخرین سرشماری کانون وکلای شهر نیویورک نشان می‌‌دهد که شصت درصد از 25 هزار وکیل این شهر یهودی، هجده درصد کاتولیک و هجده درصد پروتستان هستند. بیشتر وکلای یهودی (حدود هفتاد درصد آنها) اصالتاً از اروپای شرقی هستند.
اکنون 15 درصد از 740 هزار وکیل ایالات متحده یهودی‌‌اند. این تعداد وکیل یهودی به نسبت هفت برابرِ سهم یهودیان در کل جمعیت است. در محافل نخبگان حقوقی، این تمرکز جلوة بارزتری می‌‌یابد. چهل درصد اعضای شرکت‌‌های حقوقی پرنفوذ نیویورک و واشنگتن یهودی هستند. از هر نُه کرسی دادگاه عالی، یهودیان دو کرسی را در اختیار دارند (22 درصد).

براساس برآورد انجمن پزشکان آمریکا، اکنون 684 هزار پزشک در ایالات متحده فعالیت دارند. تعداد پزشکان یهودی بیش از 100 هزار، یا 15 درصد است. همانند وکلا، این تعداد هفت برابر بیشتر از سهم یهودیان در جمعیت سراسری است. نُه درصد درخواست‌‌های پذیرش دانشکده‌‌های پزشکی در سال 1988 از سوی یهودیان بوده است.

دست کم 20 درصد اعضای هیئت علمی دانشگاه‌‌هایی تراز اول آمریکا، با بیش از 25 درصد در دانشکده‌‌های پزشکی مشهور و 38 درصد در دانشکده‌‌های حقوق مشابه، یهودی‌اند این ارقام در دانشگاه هاروارد بالاتر می‌‌رود: نیمی از اعضای هیئت علمی آن یهودی‌‌اند. امروزه 20 درصد پزشکان و وکلای کشور یهودی هستند.


  • شهرنشینان...
پیش از جنگ جهانی دوم، بیشتر یهودیان در اروپا زندگی می‌‌کردند و تعداد آنها دو برابر تعداد یهودیان ساکن آمریکا بود. پس از هولوکاست، تعداد یهودیانی که در آمریکا زندگی می‌‌کردند دو برابر یهودیان اروپا شد. از 4/14 میلیون یهودی ...، 5 میلیون و 900 هزار یا چهل و یک درصد آنها در آمریکا به سر می‌‌برند. یهودیان 7/2% جمعیت آمریکا را تشکیل می‌‌دهند... . تقریباً 60% یهودیان آمریکا در شمال شرقی این کشور زندگی می‌‌کنند، گرچه به نظر می‌‌رسد سهم نسبی این منطقه، به تازگی کاهش یافته است. منطقة مرکزی شمال 9/11% ، منطقه جنوب 8/15% و منطقة غربی 3/14% از جمعیت یهودیان را دربرگرفته است. با توجه به میانگین کشوری، یهودیان در منطقة شمال شرقی تراکم بیشتری دارند. در منطقة مرکزی شمال و جنوب تراکم آنها کمتر است و در غرب کشور تراکم جمعیتی آنها تاحدودی متوسط است. به عبارت دیگر، یهودیت یک دین شهری، یا به نحو فزاینده حومه‌‌ای، است. بیش از 77% جمعیت یهودیان در چهارده شهر بزرگ یا مراکز تجمع حومه‌‌ای زندگی می‌‌کنند. بقیة یهودیان آمریکا (تقریباً همه) در شهرها یا شهرستان‌‌ها زندگی می‌‌کنند. نسبت یهودیان روستایی بسیار ناچیز است.


  • «تحصیلکرده‌‌ترین‌‌ها»
در دوران پس از جنگ، یهودیان آمریکا میان تمامی گروه‌‌های عمدة مذهبی یا قومی آمریکا به تحصیل کرده‌‌ترین گروه تبدیل شدند. براساس پژوهش پدر روحانی آندرو ام. گریلی در کتاب قومیت، انشعاب، و نابرابری (1976)، تا پیش از اواسط دهة 1970 هر یهودی به‌‌طور میانگین چهارده سال مشغول تحصیل بوده است. این میزان از پیروان کلیسای اسقفی آمریکا ـ که بالاترین جایگاه اجتماعی را دارد ـ نیم سال بیشتر بود. در حالی که کمتر از نصف آمریکایی‌‌ها وارد دانشگاه می‌‌شدند، بیش از 80 درصد یهودیان به دانشگاه می‌‌رفتند و چنانکه از آمارهای دانشگاه هاروارد، پرینستون و ییل برمی‌‌آمد، میزان حضور یهودیان در دانشگاه‌‌های تراز اول بیشتر از دیگر آمریکایی‌‌ها بوده است. برای مثال، در سال 1971، 17 درصد دانشجویان دانشگاه‌‌های خصوصی را یهودیان تشکیل می‌‌دادند.


  • استادان یهودی از استادان غیریهودی «بسیار جلوترند»
در سال 1940، تنها 2 درصد استادان دانشگاه‌‌های آمریکا یهودی بودند. این رقم تا پیش از دهة 1970 به 10 درصد می‌‌رسد. حضور یهودیان در دانشگاه‌‌ها در دوران پس از جنگ، به غیر از میزان بالای آن از جنبه‌‌های دیگر نیز قابل توجه است. دانشگاهیان یهودی در رشته‌‌هایی گرد هم می‌‌آمدند که از لحاظ نظری، دشوارترین رشته‌‌ها بود (رشته‌هایی که بر استدلال نظری و انتزاعی تأکید داشت) و در مشهورترین و معتبرترین مؤسسه‌ها تدریس می‌شد.

حضور آنها در رشته‌‌های مردم‌‌شناسی، اقتصاد، تاریخ، ریاضیات، فیزیک و جامعه-شناسی بیش از حد معمول، و در رشته‌‌های کشاورزی، علوم تربیتی، اقتصاد خانواده، روزنامه نگاری، کتابداری، پرستاری و تربیت‌‌بدنی کمتر از حد معمول بود.

تعداد یهودیان در رشتة مهندسی برق، نظری‌‌ترین شاخة مهندسی، از تعداد آنها در مهندسی مکانیک، عمران، یا شیمی بیشتر بوده است. پزشکی، حرفه‌‌ای است که از نظر اجتماعی جایگاه بالایی دارد و یهودیان به شکل غیرمنتظره‌‌ای در رشته‌‌های بیوشیمی، باکتری شناسی، فیزیولوژی، روان‌‌شناسی و دیگر رشته‌‌های مرتبط با پزشکی، حضور داشته‌‌اند.

اورت کارل لاد پسر و سیمور مارتین لیپست در سال 1975 (بر اساس تمامی معیارهای ممکن) نوشتند دانشگاهیان یهودی «از همتایان غیریهودی خود بسیار جلوترند» در این زمان، یک پنجم اعضای هیئت علمی دانشگاه‌‌های ترازاول و یک چهارم اعضای هیئت علمی جامعة دانشگاه‌‌های شرق آمریکا (آیوی لیگ) یهودی بودند. نسبت آنها در میان استادان زیر سی و پنج سال دانشگاه‌‌های شرق آمریکا و هیئت علمی دانشکده‌‌های ترازاول پزشکی و حقوق حتی بیش از این بوده است. در سال 1968، 38% اعضای هیئت علمی دانشکده‌‌های تراز اول حقوق، یهودی بودند.


  • یک چهارم ثروتمندترین آمریکایی‌‌ها و 30% تمام میلیاردرها، یهودی‌‌اند.
در اوایل دهة 1980، مجله فوربز در گزارش سالانة خود چهارصد نفر ثروتمند اصلی آمریکا را معرفی کرد. اگر به دقت بر مبنای درصد آنها از جمعیت سراسری حساب کنیم، تعداد یهودیان در این فهرست می‌‌بایست 12 نفر باشد. حال آنکه تعداد آنها بیش از یک صد نفر بود. یهودیان که کمتر از 3 درصد مردم آمریکا را تشکیل می‌دادند، بیش از یک چهارم ثروتمندترین آمریکایی‌‌ها هستند. میزان حضور آنها در این فهرست نه برابر بیش از حد متوسط بود. در مقابل، گروه‌‌های قومی که تعدادشان بسیار بیش از یهودیان بود (ایتالیایی‌‌ها، اسپانیولی‌‌ها، سیاه‌‌پوستان، و اروپای شرقی‌‌ها) نمایندگان کمتری در فهرست داشتند. هرچه میزان دارایی‌‌ها بالاتر می‌‌رود، تعداد یهودیان بیشتر می‌‌شود. بیش از 30 درصد میلیاردرهای آمریکا، یهودی بودند. در کانادا نیز همین پدیده مشهود است: سه خانواده‌‌ای که از نظر تجاری برجسته‌‌ترین موقعیت را داشتند، همگی یهودی بودند (خانوادة بلزبرگ در ونکوور، خانوادة برونفمن در مونترآل و خانوادة ریچمن در تورنتو).

حتی این امکان هست که مجلة فوربز تعداد یهودیان فوقِ‌پولدار آمریکا را کمتر حساب کرده باشد؛ زیرا بسیاری از آنها در معامله‌های املاک ثروتمند شده‌‌اند، یعنی حوزه‌‌ای که تخمین درآمد در آن از دیگر حوزه‌‌ها دشوارتر و پنهان کردن ثروت، آسان‌‌تر است.

در شمارة [22 جولای] سال 1986 مجلة فایننشال ورلد، فهرست جالب‌‌تری منتشر شد. در این فهرست به ترتیب نام یک صد نفر از مدیران وال استریت (بانک‌داران، مدیران مالی، دلّال‌‌ها، متخصصان خرید سهام، بورس‌‌بازها، تاجران کالا، و کارگزاران سهام) که در سال 1985 دست‌کم 3 میلیون دلار به دست آورده بودند، آمده بود. این فهرست با ایوان بوسکی آغاز می‌‌شود، که به ظاهر 100 میلیون دلار درآمد داشته است... درآمدهای بوسکی در برابر 500 میلیون دلاری که مایکل میلکن در سال بعد به دست آورد، اندک بود... میلکن و بوسکی، و نیز نیمی از کسانی که فایننشال ورلد از آنها نام می‌‌برد، یهودی بودند. جورج سوروس (5/93 میلیون دلار)، اَشر ادلمن (25 میلیون دلار)، مورتون دیویس (25 میلیون دلار)، و مایکل اشتینهارت (20 میلیون دلار) پر درآمدترین یهودیانِ وال استریت بودند.
 
مایکل کالینز پایپر
ترجمة اسماعیل اسفندیار
به نقل از کتاب اورشلیم جدید : قدرت صهیونیست‌ها در آمریکا
ادامه دارد ...

قدرت صهیونیست‌ها در آمریکای امروز- قسمت پنجم


 جمعیت یهودیان هم در لس‌‌آنجلسِ بزرگ و هم در کالیفرنیا، که در سال‌‌های دهة 1970 و 1980 به بیش از دو برابر رسید، همچنان از نظر قدرت و اندازه رشد می‌‌کند و یهودیان قسمت‌‌های دیگر ایالات متحده و نیز یهودیان ایرانی، اسرائیلی و روسی را به سوی خود جذب می‌کند.


  • سرمایه‌‌گذاران یهودی از دولت ریگان سود می‌‌برند.
اولین حوزه‌‌ای که یهودیان در دولت جمهوری‌خواه دهة 1980 اهمیت یافتند، حوزة سیاست‌‌های اقتصادی بود. هرچند یهودیان نقش مهمی در اردوگاه سیاسی لیبرال دارند، در دهة 1980 است که گروه کوچکی از بانک‌داران و سرمایه‌‌گذاران یهودی از متحدان مهم دولت ریگان می‌‌شوند و به نمایندگان کلیدی آن در برنامه‌‌های اقتصادی و مالی تبدیل می‌‌شوند. یهودیان بر گسترش وسیع نقدینگی (پول و اعتبار) نظارت داشتند، که به رونق اقتصادی و گسترش ارزش‌‌های برابری در دورة ریگان دامن می‌‌زد. دولت ریگان با ستایش مزیت‌‌های رقابت آزاد تجاری و سرمایه‌‌گذاری بی‌‌قید و شرط برسرکار آمده بود و قول داده بود از طریق کاهش مالیات‌‌ها، کاهش دخالت دولت در اقتصاد، و محدود کردن مقررات پیچیدة تجارت رفاه ملی را دوباره به کشور بازگرداند. سرمایه‌‌گذاران یهودی در کمک به دولت برای تحقق وعده‌‌هایش نقش مهمی داشتند. در عوض دولت، برای مدتی از این سرمایه‌‌گذاران در برابر حملة دشمنان سیاسی و تجاری آنها حمایت کرد.

  • «ازدواج مصلحتی»
دولت ریگان، در تحقق سیاست‌‌هایش، در عمل خود را در اتحاد با گروهی کوچک، اما قدرتمند از بانک‌داران و سرمایه‌‌گذاران یهودی یافت. این گروه ابزارهای جدید مالی را ایجاد یا تکمیل کردند. این ابزارها با افزایش ذخیرة اعتبار در دهه 1980 در خدمت منافع دولت بود و این امر به رونق بازار بزرگ سهام در آن دوران دامن زد.

برای مثال، سرمایه‌‌گذاران و تاجران یهودی با مجاز شمردن معامله‌های سهام که به شکل کامل در نفوذ آنان بود، ارقام شاخص سهام را تقویت کردند و میزان نقدینگی را در سیستم مالی به شدت افزایش دادند...

این سرمایه‌‌گذاران یهودی همچون ساول استینبرگ، ویکتور پوسنر، کارل ایکان، نلسون پلز، خانوادة بلزبرگ، سرِجیمز گلد اسمیت و دیگران، از جمله رهبرانی بودند که با بی‌رحمی سهام شرکت‌‌ها را تصاحب کردند.

از میان بازیگران اصلی عرصة تصاحب سهام شرکت‌‌ها، تنها دو نفر (تی. بون بیکنز و کارل لیندنر که پایگاهش در سین سیناتی است) یهودی نبودند. دلال‌‌های یهودی (که از میان آنها ایوان بوسکی از همه مشهورتر شد) از عاملان مهم و اصلی سهام‌‌ها شدند و راه را برای تصاحب سهام شرکت‌‌ها هموار کردند.

برای مثال یهودیان از پیشگامان برنامه‌‌ای تجاری بودند که به شرکت‌‌ها اجازه تولید درآمدهای اضافی در بودجة مقررشان را می‌‌داد، تا بعدها برای اهداف تجاری دیگر استفاده گردد.

در دهة 1980، دولت ریگان و سرمایه‌‌گذاران یهودی یک ازدواج مصلحتی تمام عیار صورت دادند. دغدغة دولت، بهبود رشد اقتصادی و افزایش رفاه اعضای سطح بالایش بود، حتی اگر این امر به زیان کارگران و مدیران شرکت‌‌هایی تمام می‌‌شد که شرکت-هایشان منحل یا از عرصة تجارت کنار گذاشته می‌شدند. در این میان سرمایه‌‌گذاران یهودی با فرصتی بی‌‌سابقه روبه‌رو شدند تا با حمایت دولت فدرال، ثروت و قدرت کسب کنند.


  • سرمایه‌‌گذاران یهودی و اوراق قرضة پرریسک
یهودیان، به‌‌عنوان غریبه‌‌هایی که در حاشیة صنایع بانک‌داری و اوراق بهادار قرار داشتند، توانستند فرصت‌‌های جدیدی را که آزادسازی مالی و جوّ راحت دوران ریگان فراهم کرده بود، بهتر ببینند و استفاده کنند. در حالی که بانک‌‌های سرمایه‌‌گذاری سنتّی به مشتریانی که درگیر ادغام‌‌ها و تملک‌‌ها بودند، مشاوره و کمک مالی می‌‌کردند، تازه به دوران رسیده‌‌های یهودی مایل بودند در چنین تصاحب‌‌هایی شرکت کنند. یهودیان نوکیسه، فرصت‌‌هایی باور نکردنی یافتند که در اوراق قرضة پرریسک بود و از سوی شرکت‌‌های معتبر تحقیر می‌‌شد. یهودیان از هنر واسطه‌‌گری همراه با ریسک بهره بردند و این حوزة دیگری بود که مورد بی‌‌اعتنایی طبقه آنگلوساکسون‌‌های پروتستان وال استریت قرار گرفت. تازه‌‌واردان یهودی و برخی از متحدانِ غیریهودی آنها این امکان را دیدند که با استفاده از اوراق قرضة پرریسک، به تأمین مالی تلاش‌‌های بی‌رحمانه خود برای تصاحب سهام شرکت‌‌ها بپردازند.

سرمایه‌‌گذاران یهودی در تلاش‌‌هایشان از حمایت و پشتیبانی دولت ریگان برخوردار بودند. دولت، نظرِ سرمایه‌گذاران را جلب کرد و از آنها در مقابل مخالفت‌‌های کنگره حمایت کرد.


  • «تقریباً تمام متخصصان تصاحب سهام»
فعالیت‌‌های سرمایه‌‌گذاران یهودی، به‌خصوص نقش آنها در موج تصاحب سهام شرکت‌‌ها که بین سال‌‌های 1985 و 1986 صورت گرفت و نزدیک به یک چهارم شرکت‌‌هایی که در فهرست فورچون 500 بودند، ناپدید شدند، انتقادهای شدیدی را برانگیخت....

بسیاری از مخالفان ریگان در حزب جمهوری‌خواه و رسانه‌‌های لیبرال می‌‌دانستند که اتحاد غیررسمی میان دولت و سرمایه‌‌گذاران یهودی است که پول و اعتبار کافی را برای پیشبردِ توسعه‌طلبی اقتصادی، علی‌رغم کمبود بودجه فراهم کرده است؛ زیرا در غیر این صورت کمبود بودجه باعث می‌‌شد دسترسی شرکت‌‌های خصوصی به سرمایه کاهش یابد... در ظاهر این امر بر مجموعه‌‌های اجرایی سراسر کشور پوشیده نماند که تقریباً تمام متخصصان تصاحب سهام و حامیان آنها یهودی بودند.


  • «اعراب بادیه نشین سوار بر جِت»
یهودیان سوریه، که در بروکلین نیویورک جمع شده‌‌اند، در صنعت پوشاک ورزشی بویژه شلوارهای جین آبی مانند جورداک و جیتانو، نیز به‌‌عنوان قدرت اول ظاهر شده‌‌اند. این یهودیان تازه‌‌وارد از بسیاری جنبه‌ها یادآور کار تجّار یهودی فرا ملیتی هستند. که در جامعه‌‌ای دائماً تحت محاصره، همانند اعراب بادیه نشین سوار بر جِت در جهان سفر می-کنند و به غیر از روابطی که با خویشاوندانِ نزدیک خود دارند، به مسائل دیگر توجه چندانی ندارند.


  • حرکت به سوی کالیفرنیا
... جمعیت یهودیان هم در لس‌‌آنجلسِ بزرگ و هم در کالیفرنیا، که در سال‌‌های دهة 1970 و 1980 به بیش از دو برابر رسید، همچنان از نظر قدرت و اندازه رشد می‌‌کند و یهودیان قسمت‌‌های دیگر ایالات متحده و نیز یهودیان ایرانی، اسرائیلی و روسی را به سوی خود جذب می‌کند. تا سال 1990 به جمعیت یهودیان لس‌‌آنجلس (که در سال 1920 نسبت به بوفالوی نیویورک، ساکنان یهودی کمتری داشت) بیش از 150 هزار نفر افزوده شده و به حدود 600 هزار نفر رسیده و پس از نیویورک به دومین مرکز بزرگ آوارگان یهودی تبدیل شده است.


  • رسانه‌‌ها: «نفوذی نامتناسب»
اگرچه یهودیان، برخلاف نظر ضدیهودی‌‌ها، رسانه‌‌ها و دنیای هنر را در کنترل خود ندارند، اما آشکارا در عرصه سینما، چاپ، تبلیغات و تئاتر نفوذی نامتناسب دارند. براساس یک سرشماری در دهة 1970، یک چهارم چهره‌‌های مطرح رسانه‌‌ها یهودی بودند و این نسبت بیش از ده برابر درصدی است که آنها در جمعیت سراسری دارند.


  • «قدرت واقعی هالیوود»
قدرت یهودیان در هالیوود دیگر نه بر صاحبان استودیوها بلکه بر نمایندگان گوناگون، تهیه کنندگان مستقل و نویسندگانی متمرکز شده است که به گونه‌ای فزاینده صنعت سینما را در اختیار خود می‌‌گیرند. از این میان می‌‌توان به کسانی همچون آرنون میلچان، مایکل اُویتز و دیوید گفن اشاره کرد؛ فرد آخر از نمایندگان سابق (استعداد یابی) و تهیه کنندة پردرآمدی بوده است که در سال 1990 فوربز از او به‌‌عنوان «ثروتمندترین مرد هالیوود» یاد کرد. مهارت‌‌های سنتی یهودیان در فروش، بازاریابی و ترکیب «عناصر» مورد نیاز برای افزایش تولید، همچنان مؤثر است... مارگو برنای، از نمایندگان تجاری اتحادیة صنفی که خانواده‌‌اش ابتدا در دهة 1930 از منطقة قدیمی یهودی‌نشین لس-آنجلس غربی رابطة خود را با هالیوود آغاز کردند، می‌‌گوید:

«در این شهرک، قدرت واقعی در دست نماینده‌‌ها و تهیه کننده‌‌هاست، نه در دست استودیوها. در گذشته استودیوها مالک افراد مستعد بودند؛ در حال حاضر افراد مستعد مالک استودیوها هستند. اینجا همان جایی است که یهودی‌‌ها هستند، جایی که خلاقیت، استعداد، زرق و برق، و قدرت هست. در این تجارت، اساس کار بر توانایی ذهنی شماست. اینجا محدودیت‌‌های شرکت‌‌های بزرگ را ندارد، فضایی است که یهودیان برای به دست آوردن آن، پرورش یافته‌‌اند.»
 
مایکل کالینز پایپر
ترجمة اسماعیل اسفندیار
به نقل از کتاب اورشلیم جدید : قدرت صهیونیست‌ها در آمریکا
ادامه دارد ...
 

«نخبگان جدید» آمریکا- قسمت چهارم


 «یهودی ... از راه اتحاد با هم‌کیشان خود که ارزش‌های مشابهی دارند سودش را افزایش می‌دهد؛ بنابراین قدرت خود را از راه اقدام هماهنگ با برادران خویش می‌افزاید؛ نتیجة اجتناب ناپذیر این است که در پیگیری اهداف مشترک، از رقبای خود بسیار جلوترند ... یهودیان همچون یک کل واحد، متحدند.



امکان بیان مسائل در عرصه عمومی، نشان‌دهنده توزیع قدرت سیاسی در جامعه است. به دلیل اینکه یهودیان قدرت سیاسی کسب کرده‌اند، سیاستمدارانی که به روش‌های ضدیهودی روی آورند تندرو خوانده شده و به حواشی عرصه سیاسی آمریکا تبعید می‌شوند. همچنین شیوه‌های بیان و نمادهای دینی که از دید یهودیان تهدیدآمیز است، در مدارس و دیگر نهادهای عمومی تاحدودی به طور کامل حذف شده است.

دادخواست‌های ای‌سی‌ال‌یو (سازمانی که رؤسا و اعضای آن اغلب یهودی هستند) این تصمیم دادگاه فدرال را به دنبال داشت که عبادت‌های مجاز رسمی در مدارس دولتی و تصاویر عیسی‌مسیح و دیگر تصاویر مذهبی در پارک‌ها و ساختمان‌های دولتی ممنوع شود."

با توجه به آنچه دریافته‌ایم، اکنون طرح این سؤالِ دشوار، مناسب به نظر می‌رسد: "چه اهمیتی دارد که یهودیان آمریکا چقدر قدرت اقتصادی، سیاسی و فرهنگی دارند؟"

در واقع کسانی از "باشگاه جمهوری‌خواهان" که میز قدرت را می‌پرستند یا به اصطلاح "لیبرال‌ها" که "پیشرفت اقلیت‌ها" را تحسین می‌کنند، پس از خواندن این کتاب، خواهند گفت: "خوب، آمریکا کشوری آزاد است. این هدیه‌ای است که یهودیان با سخت کوشی و استعداد خویش به آن دست یافته‌اند."

پاسخ به این سؤال، از بعضی جهت‌ها دشوار است. با این حال باید بگوییم که ‌انباشت ثروت و قدرت سیاسی به معنای آن نیست که یک گروه قومی حق تسلط بر نظام سیاسی کشور را داراست، فقط به دلیل اینکه ابزار آن را در اختیار دارد. واقعیت این است که نخبگان یهودی آمریکا اکنون چنین ابزاری در اختیار دارند و در استفاده از آن تردید نمی‌کنند. نمونه اولیه و آشکار این اِعمال قدرت در افتضاح تلخ کنونی آمریکا در عراق دیده می‌شود. منظور این نیست که "همة یهودیان آمریکا" می‌خواستند ایالات متحده در بهار 2002 به عراق حمله کند. بر عکس، برخی از صریح‌ترین و جدی‌ترین منتقدان مداخله آمریکا در عراق، یهودیان آمریکا بودند. ولی به‌طور کلی این حقیقت باقی است که متنفذترین و مهم‌ترین سازمان‌ها و افرادی که از طریق روابط عمومی، تحریف رسانه‌ای و فشار شدیدِ سیاسی، جنگ عراق را تبلیغ کردند، یهودیان و سازمان‌های یهودی آمریکا بودند که برای منافع اسرائیل کار می‌کنند.

این موضوع فراتر از حیطه کتاب است، ولی به شکلی دقیق در اثر قبلی مؤلف، کشیشان بزرگ جنگ، بررسی شده است. همچنین سخن صریح جیم موران نماینده مجلس آمریکا (دموکرات ـ ویرجینیا) بسیار درست بود که جامعة یهود آمریکا قدرت پیشگیری از جنگ را دارد. هر چند این اظهارها موجب آشفتگی شدید رسانه‌ها شد.

بی‌تردید موضوع قدرت اقتصادی یهود، در حوزه مطالعاتِ "ضدیهودی" قرار نمی‌گیرد. حقیقت این است که حتی سطحی‌ترین مطالعه تاریخ یهود نیز تمرکز وسیعی بر ثروت و نفوذ یهود خواهد داشت. برای مثال انتشارات شوکن بوکز نیویورک که کتاب‌های مورد علاقه یهودیان را منتشر می‌کند، در سال 1975 تاریخ اقتصادی یهودیان را چاپ کرد.

ناهوم گراس، ویراستار این کتاب حجیم، به‌صراحت اشاره می‌کند که برای مثال "تجارت استعماری در اوایل دوران مدرن و دلالی و بانکداری، به خصوص بانک سرمایه‌گذاری، در دوران اخیر به شدت انحصاری است و تاریخچة آن در واقع تاریخچة چند شرکت اصلی است. بنابراین شرح ائتلاف‌ها و روابط خانوادگی آنها نیز کاملاً به‌جاست؛ و دست‌کم، مورخِ یهودی دوست دارد بداند کدام یک از این تاجران اصلی، یهودی بوده‌اند."

بنابراین علی‌رغم اتهام‌های «ضدیهودی‌گری»، مطالعه اینکه کدام یهودیان، منافع مالی و خانواده‌های یهودی در یک عرصه غالب بودند (یا هستند) هرگز نابه‌جا نیست.

در مورد اتهام "ضدیهودی‌گری" که بیشتر به بررسی ثروت یهود مربوط است، بهتر است مطالعه کلاسیک برنارد لازار (مورخ یهودی) بویژه بررسی او درباره "ضدیهودی‌گریِ" ناشی از "دلایل اقتصادی" را ملاحظه کنیم. لازار به درستی می‌گوید به دلیل مجموعه ای از عوامل که قرنها برضد یهودی‌گری تأثیر داشته است، یهودیان، دقیقاً به دلیل ضدیهودی‌گری، مجبور بودند با هم متحد باشند:

«یهودی ... از راه اتحاد با هم‌کیشان خود که ارزش‌های مشابهی دارند سودش را افزایش می‌دهد؛ بنابراین قدرت خود را از راه اقدام هماهنگ با برادران خویش می‌افزاید؛ نتیجة اجتناب ناپذیر این است که در پیگیری اهداف مشترک، از رقبای خود بسیار جلوترند ... یهودیان همچون یک کل واحد، متحدند.

راز موفقیت آنان همین است. اتحاد آنان از این جهت قوی است که به گذشته بسیار دور باز می‌گردد. با اینکه وجود آن نفی می‌شود، انکار ناپذیر است. اتصال‌های این زنجیره در طول اعصار شکل گرفته است به طوری که گذرِ قرون، انسان را از وجود آنها غافل ساخته است."

بنابراین به درک بهتر و منصفانه تری از علت خانواده‌گرایی یا «اتحاد» یهود دست می‌یابیم. در واقع گروه به نسبت کوچکی را در محاصره قرار داده است تا از طریق کارِ جمعی، طبقة اقتصادی قدرتمندی تشکیل دهند که متعهد به میراث دینی و فرهنگی خویش باشد. شاید ضدیهودی‌گری نیروی محرکة ظهور چنین گروه متنفذِ منحصر به فردی در ایالات متحده، و سراسر جهان بوده است.

بدون شک بررسی آنچه ادبیات "ضدیهود" خوانده می‌شود بر قدرت اقتصادی یهود تمرکز خواهد داشت. بی‌درنگ مجموعه آثار هنری فورد (صنعتگر آمریکایی) به نام یهود بین‌الملل (که اکنون بدنام شده است) به ذهن خطور می‌کند. کارِ فورد متمرکز بر شاخه‌های قدرت یهود در مجموعه ای از حوزه‌های گوناگون اقتصادی و فرهنگی بود و موجب بُهت و حیرت جامعه یهودیان شد. اما با اینکه فورد محکوم شد، تلاش چندانی برای رد اطلاعات مشخصی که در کتاب طرح شده بود، صورت نگرفت.

آثار به اصطلاح "ضدیهودی" اخیر، از جمله تفوق‌گرایی یهود از دیوید دوک (چهره سیاسی جنجالی لوییزیانا) چندان بر قدرت یهود تمرکز ندارد و بیشتر به تعالیم دینی و ایدئولوژی یهود توجه کرده است. کتاب دوک، تاحدودی فقط از منابع یهودی استفاده کرده است تا نقش منافع یهود در شکل‌دهی به وضعیت جهان امروز را از دیدگاه استراتژیکِ جغرافیای سیاسی شرح دهد. او نقش تعیین‌کننده یهود در جنبش بلشویک روسیه و نیز نفوذ مستقیم یهود در انقلاب اجتماعی و فرهنگی ایالات متحده و غرب (بیشتر با هدف تخریب ازرش‌ها و مفاهیم سنتی) را مشخص کرده است.

افزون براین دوک جلوتر می‌رود و به بررسی دقیق تعالیم دینی یهود می‌پردازد؛ به‌طوری که باعث اتحاد نیرومند یهودیان و همچنین فاصله آنها با دیگران شده است. در نهایت دوک یهودیان را در پیِ "تفوق‌گرایی یهود" می‌داند. او می‌گوید هر چند یهودیان دولت خود را در اسرائیل تأسیس کرده‌اند و به ظاهر مصمم‌اند نفوذ خود را در سراسر جهان حفظ کنند و خود را ـ به‌طوری که در نوشته‌های خود مرتب می‌گویند ـ برتر می‌دانند.

نمی‌توان بدون این نتیجه‌گیری که دوک در حقیقت ایدئولوژیِ رهبری جامعه یهودیان آمریکا (و جهان) امروز را تعریف کرده است، کتاب کاملاً مستند دوک را خواند.

ضدیهودی‌گری (به هر دلیلی که باشد) نقش مهمی در شکل‌گیری ذهنیت یهودیان ایفا کرده است. موقعیت "بیگانه" به آنان تحمیل شده است (یا خودشان این موقعیت را برگزیده‌اند) و با وجود موقعیت ممتاز خود در جامعه آمریکا همچنان خواسته‌اند بیگانه بمانند. یهودیان به عنوان "بیگانه" نسبت به جامعة "غریبه" ای که در آن سکونت دارند، بینش دارند و با این مزیت توانسته‌اند فرصت‌هایی را ببینند که دیگران نمی‌بینند، همان‌طور که مردم "به دلیل وجود درختان، جنگل را نمی‌بینند."

تمام این عوامل در طول قرنها، یهودیان ـ که درون شبکه یهود فعالیت می‌کنند ـ را پیشاپیش انقلاب اقتصادی و سیاسی قرار داده است و در نتیجه، آنان توانسته‌اند در تأثیرگذاری بر مسیر جامعه، نقشی مهم ایفا کنند.

موضوع دیگری که باید به آن توجه کرد این است که در اصل، یهودیان (با استثنائهای معدود) مردمی شهرنشین بوده و مدت‌هاست از زمین و کشاورزی فاصله گرفته‌اند. بر عکس، جوامع و مردمان اروپا به ندرت بیش از یک، دو یا سه نسل است که از مزرعه و اخلاق روستاییِ خَلق و ایجاد و ساختِ تمدن، از توحش جدا شده‌اند.

این تعارضِ میراث، ناگزیر سبب تضاد میان یهودیان و دیگران شده است، درست به دلیل اینکه یهودیان با تمای‌های شهری خود در عرصه مالی مستقر شده‌اند ـ وام دادن، ربا خواری، بانکداری، هر چه می‌خواهید بنامید ـ و در نتیجه سرنوشتِ روستا در اختیار آنان قرار گرفته است.

تعارض تاریخی میان کشاورزی و امور مالی، همواره محرک اساسی ضدیهودی‌گری در کشورهای مختلف بوده است؛ در آلمان و ایالات متحده، در جنبش مردمی اواخر قرن 19، سخنان ضدیهودی کاملاً رواج داشت. بنابراین، باز هم ضدیهودی‌گری را نتیجه مستقیمِ مقابلة غیریهودیان با نفوذ یهودیان می‌بینیم. این نفوذ دقیقاً به دلیل "پویایی گروهی" ویژة یهودیان (که به ندرت به چنین شکل موفقی در دیگر قومیت‌های کره زمین دیده می‌شود) به اوج رسیده است. بنابراین، ضدیهودی‌گری باعث موفقیت و قدرت یهود شده است، که این امر نیز ضدیهودی‌گری را تشدید کرده است؛ زیرا یهودیان به عنوان یک گروه، خود را در موقعیت شکل‌دهی و حتی تخریب زندگی غیریهودیانی تثبیت کرده‌اند که آینده‌شان کاملاً در دست دلالان قدرت یهودی است.

در این زمینه باید به موضوع "هولوکاست" و حواشی آن در جنگ جهانی دوم بپردازیم که پیوسته و بدون وقفه در هزاران کتاب، فیلم، آهنگ، شعر، نمایش تلویزیونی، مقاله، مجله و روزنامه در نیم قرنِ پس از پایان جنگ حفظ و یادآوری شده است. جنگی که عامل مرگ میلیون‌ها انسان (بسیار بیشتر از شش میلیون یهودی که گفته می‌شود در نسل کشی رژیم نازی از بین رفتند) شد.

جنبش اختصاصی و فزاینده "تجدیدنظرطلبان هولوکاست" با طرح پرسش‌های جدی پیرامون جزئیات وقایع دوره مشهور به "هولوکاست" سبب تهاجم شدیدی شده است؛ این امر بیشتر مدیون تلاش‌های ویلیس ای. کارتو و مؤسسه سابقاً فعال تجدیدنظر تاریخی است و بعدها توسط عوامل داخلی خدمت‌گزار منافع یهود نابود شد. امّا بیشتر مردم تصور می‌کنند که یهودیان تنها قربانیان به اصطلاح «بزرگ‌ترین تراژدی تاریخ» هستند، زیرا این تراژدی «برگزیدگان خداوند» را نشانه رفته بود. بنابراین هم‌دردی عمیقی با یهودیان وجود دارد؛ البته این هم‌دردی در حال افول است. زیرا مردم خیلی بیشتر بیشتر از «شنیدن درباره هولوکاست» خسته می‌شوند و از تلاش‌های جاری نشریه‌های تاریخی تجدیدنظرطلب (از جمله بارنز ریویو) مطلع می‌شوند. نشریه‌هایی که از بحث دربارة این موضوع، ترسی ندارند.

تکرار مستمر و شبه فرقه‌ای داستان هولوکاست (همان‌طور که برخی از رهبران یهود گفته‌اند) در حال تبدیل به جزء ضروری "تفکر گروهی" یهود و در نتیجه ترکیب با خود دین یهود است. این نیز بُعد دیگری از ذهنیت یهود است که یهودیان را افراد خاصی جلوه می‌دهد. ده‌ها و شاید صدها جمعیت، فرقه و گروه قومیِ دیگر در طول تاریخ قربانی «هولوکاست» خاص خود بوده‌اند، ولی تنها یهودیان‌اند که به یادآوری مصائب خود چنین تعهدی دارند. افزون براین ، یهودیان به شکل سازمان یافته، از "هولوکاست" (و دیگر تراژدی‌های واقعی و تخیلی) استفاده کرده‌اند تا خواسته‌های خود را به همه جهانیان تحمیل کنند. از این گذشته، آیا این امر علت تأسیس کشور اسرائیل به عنوان وسیله‌ای برای جبران تلفات یهودیان در جنگ جهانی دوم نبود؟

در نهایت بحث علت و معلولی درباره مسئله ضدیهودی‌گری، ابعاد زیادی دارد که در چارچوب این کتاب نمی‌گنجد. شاید برخی ضدیهودیان واقعی ـ که معتقدند سؤال اساسی نه "معمای یهود"، بلکه "مشکلِ یهود" است ـ بگویند بیش از حد طرف یهودیان را گرفته‌اید و به دیدگاه‌ها و فعالیت‌های یهودیان که باعث پدیده ضدیهودی‌گری شده است، توجه نکرده اید. ولی این بحث زمان و مکان دیگری می‌طلبد.

بنابراین اکنون همین واقعیت را قبول داریم که تفوق یهود (دست‌کم در حوزه‌های نفوذ اقتصادی، فرهنگی و سیاسی آمریکا) هر ریشه ای که داشته باشد، حقیقتی انکارناپذیر است. حقیقتِ تفوق یهود در آمریکا، در آثار و کتابهای بی‌شماری از نویسندگان یهودی دیده می‌شود که مشکل بتوان آنها را "ضدیهود" نامید.
اکنون اظهارهای دانشگاهیان و نویسندگان یهودی درباره قدرت یهودیان آمریکا را بررسی می‌کنیم. قبل از آن، مطالب زیر که به موضوع کتاب مربوط است، به عنوان مقدمه ذکر می‌کنیم:

•    مرور اجمالی رسوایی «انرون». هر چند رسانه‌ها هیاهوی فراوانی درباره این رسوایی به راه‌انداختند؛ حتی بررسی کاملاً سطحی مسئله انرون نیز ابعاد پنهان قدرت صهیونیسم در آمریکا را نشان می‌دهد، شاید تنها به این دلیل که "ارتباط یهودیان" با انرون یکی از بزرگ‌ترین اسرار روزگار ما خواهد ماند؛

•    بررسی قضیه مهم اینسلاو. این رسوایی، نفوذ عمیقِ لابی صهیونیسم در وزارت دادگستری و نظام دادگاه فدرال آمریکا را نشان می‌دهد.

•    معرفی اجمالی "خانواده سلطنتی" آمریکا. خانواده برونفمن، بدون شک از قدرتمندترین و متمکن‌ترین خانواده‌های ممتاز یهودی هستند که بر آمریکای امروز حاکمیت دارند. برونفمن‌ها به عنوان اولین اقمار "استعماریِ" امپراطوری قدیمی روچیلد اروپا، چهره کریه قدرت صهیونیسم در آمریکا را نشان می‌دهند.

•    پس از آن، مسائل زشت مربوط به دو امپراطوری رسانه‌ای اصلی آمریکا را بررسی می‌کنیم که نفوذ گسترده‌شان نشان‌دهندة دسترسی وسیع نخبگان صهیونیستیِ مالک انحصار رسانه‌هاست.

•    به عنوان میان پرده‌ای جالب، به داستان دانلد ترامپ (غول پر زرق و برق معامله‌های املاک و کازینو) نظری می‌افکنیم. هرچند خودِ ترامپ، یهودی نیست، شواهد نشان می‌دهد او شهرت و ثروت خود را مدیون حمایت برخی صهیونیست‌های قدرتمند است.

•    پس از آن، مرور مفصلی خواهیم داشت بر اسامی، چهره‌ها و منافع مالیِ خانواده‌های یهودی مشهور (و نه چندان مشهور) که ثروت و قدرت انباشتة آنها شگفت انگیز است. این اولین باری است که غیر از مجله کوچکی که فقط در محافل سطح بالا خوانده می‌شود، تمام این اسامی یکجا منتشر می‌شود که بی‌تردید قابل توجه است.

در پایان به کانون و بنیان اساسی کتاب می‌رسیم که همان آمار و اطلاعات محکم و موثق درباره واقعیتِ قدرت صهیونیسم در آمریکا است. جزئیات، گویا خواهد بود. ارائه این اطلاعات، "یهودستیزی" یا "ضدیهودی‌گری" نیست. بیشتر به این منابع آن (به احتمال با یک استثنا) همه یهودی است. شاید به استثنای لنی برنر، هیچ کدام از این منابعِ محترم شامل یهودیانِ «از خود متنفر» (به تعبیر منتقدان صهیونیست) هم نیستند (این تعبیر زشت در مورد آمریکاییان یهودی به کار می‌رود که به خود جرأت می‌دهند درباره اشتباه‌های اسرائیل صهیونیست سؤال طرح کنند).

البته افراد بسیاری از خواندن این کتاب، به شدت ناراحت خواهند ‌شد؛ علت آن فقط این است که قربانی چیزی شده‌اند که "حقانیت سیاسی" خوانده می‌شود. واقعیت این است که روزنامه‌ها و مجله‌های یهود، آشکارا و آزادانه در مورد قدرت یهود در آمریکا بحث ـ و حتی به آن افتخار ـ می‌کنند. اکنون این فرصت برای غیریهودیان هست تا ببینند این منابع یهودی دقیقاً به چه چیز افتخار می‌کنند.

ـ آیا به اعتقاد فیلسوفان یهودی همه این ثروت مادی نشان‌دهندة عنایت خداوند به یهودیان است؟
ـ آیا نخبگان صهیونیست ـ چنانکه شواهد گرد آمده در این کتاب نشان می‌دهد ـ به "حاکمان" تبدیل شده‌اند؟ آیا به واقع آمریکا را به اورشلیم جدید تبدیل کرده‌اند؟
ـ این برای آمریکا خوب است؟ برای جهان خوب است؟ غیریهودیان می‌توانند در این ثروت سهیم شوند؟
آیا جایگزینی وجود دارد؟
در نهایت، خواننده قضاوت خواهد کرد.
 
 
مایکل کالینز پایپر
ترجمة اسماعیل اسفندیار
به نقل از کتاب اورشلیم جدید : قدرت صهیونیست‌ها در آمریکا
ادامه دارد ...