درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

عزیز دلم...

نتونستم تو دلم نگه دارم...


چیکار میکنی با من...

این هفته چطور بودم...

تغییر کردم آقا...؟


موندم تو کارت بامن...

خودت کمک کن شرمنده نشم...

میترسم...

کمکم کن..

از اینکه کاری که شروع کردم و با تو داره پیش میره...

کمک کن...





فدات بشم...

شال عزا انداختی قربونت برم...؟

دلتنگم...




دوباره...

دوباره مرغ روحم...

هوای کربلا کرد...

 


دل رمیده ام را انیس و مبتلا کرد...


زحد گذشته صبرم...

زسر گذشته اشکم...

که هرچه کرده با من...

فراق کربلا کرد...






حضرت زهرا(س)-شهادت

باز باران ! باز باران بی صدا

می چکد در حجم سرد کوچه ها

کوچه های بی تفاوت از عبور

کوچه های خالی از سنگ صبور

کوچه های سرد و ساکت خالی اند

مسکن نامردم پوشالی اند

کوچه ها احساس را گم کرده اند

چینه هایش یاس را گم کرده اند

کوچه ی بی یاس یعنی انجماد

بر خزان کیشان، هماره انقیاد

کوچه ها فریاد را نشنیده اند

قصه ی بیداد را نشنیده اند

ساکنان با دیو و دد خو کرده اند

فتنه های خفته را رو کرده اند

کوچه ها ! ققنوس آتش زادتان

شد خلاص از شعله ی بیدادتان

این شما و شهر و این شهر شما

شهر خالی از خدا بهر شما

ای شمایان ، ای شمایان دروغ!

این شما و ناخدایان دروغ !

شهر خالی از صدا ، مال شما

خوان الوان ریا ، مال شما

ای اهالی فریبستان هیچ

گمرهان سیب سیبستان هیچ

رفت خورشید و نشد پروایتان

با چه روشن می شود فردایتان

تا شما مشتاق از این تیره شبید

ناشناس حرمت ام ابید

لیلة القدر از کف ایام رفت

مطلع الفجر از کف ایام رفت

موکـَنان مویه کـُنان گل می برند

یاس را از پیش بلبل می برند

منخسف شد چون عذار ماه، ماه

بعد از این خورشید می موید به چاه

بعد از این خورشید می ماند غریب

می تراود از لبش «اَمَّن یُِِِجیب»

لانه خالی از کبوتر شد دریغ!

خالی از عشق پیمبر شد دریغ!

بعد تو شعری که در چشم تر است

چادر خاکی و مسمار در است

مثنوی ای مثنوی ! فریاد کن !

بغض صدها ساله را آزاد کن !

یاد کن از شعر زهرا ای نسیم

انّ مولانا علیٌ مستقیم

باز باران ! باز باران بی صدا

می چکد در حجم سرد کوچه ها ...

حضرت زهرا(س)-شهادت

شهر آبستن غم هاست خدا رحم کند

شهر این بار چه غوغاست خدارحم کند



بوی دود است که پیچیده ، کجا میسوزد ؟

نکند خانه ی مولاست خدا رحم کند



همه ی شهر به این سمت سرازیر شدند

در میان کوچه دعواست خدا رحم کند



هیزم آورده که اتش بزنند این در را

پشت در حضرت زهراست خدا رحم کند



همه جمعند و موافق که علی را ببرند

و علی یکه و تنهاست خدا رحم کند



بین این قوم که از بغض لبالب هستند

قنفذ و مغیره پیداست خدا رحم کند



مادر افتاد و پسر رفت زدست ، درد این است

چشم زینب به تماشاست خدا رحم کند



مو پریشان کند و دست به نفرین ببرد

در زمین زلزله برپاست خدا رحم کند



ماجرا کاش همان روز به آخر می شد

تاز آغاز بلاهاست خدا رحم کند



غزلم سوخت دلم سوخت دل آقا سوخت

روضه ی ام ابیهاست خدا رحم کند ....

حضرت زهرا(س)-شهادت

بانو شما بهانه خلقت که می شود

آغاز هر چه هسا به آغاز نابتان

بوی بهشت می وزد اطراف خانه ات

از عطر آسمانی سیب گلابتان

آیا نمی شود که نصیب دلم شود

سلمان ترین کرامت یک انتخابتان

یعنی کمی زلطف شما شاملم شود

یعنی بیاید این دل من در حجابتان

هجده بهار ماندی حالا نشسته ایم

زانو بغل گرفته به زخم شتابتان

هرگز تب مزار تو پایین نیامده

تا صبحگاه سرزدن آفتابتان