درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

آیا آیه «وان یکاد» خاصیت جلوگیری از چشم زخم دارد؟


پاسخ شهید مطهری به نقل از کتاب آشنایی با قرآن:



” چشم زخم، اگر هم حقیقت باشد، به این معنای رایج امروز در میان ما ـ بالاخص در میان طبقه نسوان که فکر می‌کنند همه مردم، چشمشان شور است ـ‌قطعاً نیست، همان کفار جاهلیت هم به چنین چیزی قایل نبودند، بلکه معتقد بوند که یک نفر وجود دارد و احیاناً در یک شهر، ممکن است یک نفر یا دو نفر وجود داشته باشند که چنین خاصیتی در نگاه و نظر آن‌ها باشد، پس قطعاً به این شکل که همه مردم دارای چشم شور هستند و همه مردم به اصطلاح، نظر می‌کنند، نیست.



دوم؛ اگر بعضی مردم، دارای چنین خصلت و خاصیتی باشند، آیا آیه «وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ بِأَبصارِهِم» خاصیت جلوگیری از چشم زخم دارد؟ ما تا حالا به مدرکی (حدیثی ، جمله‌ای) برخورد نکرده‌ایم که دلالت کند و بگوید: از این آیه، برای چشم زخم استفاده کنید، اینکه چشم زخم، حقیقت است یا نه، یک مسئله است (فرضاً حقیقت است ولو در بعضی از افراد) و اینکه این آیه برای دفع چشم زخم باشد مسئله دیگری است، چیزی که از طرف پیغمبر یا ائمه به ما نرسیده باشد، از پیش خود نباید بتراشیم، نظر به اینکه روح مردم برای چنین چیزی آمادگی دارد (آن را از پیش خود ساخته‌اند). “

نخستین کسى که وارد بهشت مى شود؛ کیست؟

ورود در بهشت، آن کانون عظیم رحمت الهى، دلیل روشنى بر سعادت یک انسان است، و اگر کسى پیش از همه وارد شود برترین فضیلت براى او اثبات مى شود.



در روایات معروف اهل سنّت این افتخار از زبان پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) براى فاطمه(علیها السلام) ثبت شده است:

1ـ ذهبى در «میزان الاعتدال» آورده است که پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمود:

«اَوَّلُ شَخْص یَدْخُلُ الْجَنَّةُ فاطِمَةُ(علیها السلام);(1) نخستین کسى که وارد بهشت مى شود، فاطمه است!».

2ـ در حدیث دیگرى از همان بزرگوار آمده است که فرمود:

«اَوَّلُ شَخْص یَدْخُلُ الْجَنَّةَ فاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّد وَ مَثَلُها فِی هذِهِ الاُْمَّةِ مَثَلُ مَرْیَمَ فِی بَنِی اِسْرائِیلَ;(2) نخستین کسى که وارد بهشت مى شود فاطمه دختر محمد است، و او در میان این امت همچون مریم در میان بنى اسرائیل است».

از این گذشته از روایات معروف اسلامى استفاده مى شود که ورود این بانوى بزرگ در صحنه محشر، و روانه شدن از آن جا به بهشت، با تشریفات بسیار باشکوهى که بیانگر عظمت فوق العاده مقام اوست انجام مى گیرد، به احادیث زیر با هم گوش فرا مى دهیم;

3ـ على(علیه السلام) از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) چنین نقل مى کند:

«تُحْشَرُ ابْنَتِی فاطِمَةُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ عَلَیْها حُلَّةُ الْکَرامَةِ قَدْ عُجِنَتْ بِماءِ الْحَیَوانِ، فَتَنْظُرُ اِلَیْهَا الْخَلایِقُ فَیَتَعَجَّبُونَ مِنْها; دخترم فاطمه در قیامت محشور مى شود در حالى که لباس کرامتى که با آب حیات عجین شده در تن دارد، و خلایق به سوى او مى نگرند، و از مقام والاى او در شگفتى فرو مى روند!».

سپس در ذیل این حدیث مى افزاید:

«فَتُزَفُّ اِلَى الْجَنَّةِ کَالْعَرُوسِ لَها سَبْعُونَ اَلْفَ جارِیَة;(3) سرانجام او را با احترام تمام همانند عروس، در حالى که هفتاد هزار از حوریان بهشتى اطراف او را گرفته اند، به بهشت مى برند».

4ـ در حدیث دیگرى از عایشه از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در این زمینه چنین مى خوانیم:

«اِذا کانَ یَوْمُ الْقِیامَةِ نادى مُناد: یا مَعْشَرَ الْخَلایِقِ! طَأْطِئُوا رُؤُسَکُمْ حَتّى تَجُوزَ فاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّد;(4) هنگامى کهروز قیامت برپا شود منادى صدا مى زند: اى مردم! سرهاى خود را به زیر افکنید تا فاطمه دختر محمّد بگذرد!».

5ـ و در حدیث دیگرى بعد از ذکر همین معنا آمده است:

«فَتَمُرُّ مَعَ سَبْعِینَ اَلْفَ جارِیَة مِنَ الْحُورِ الْعِینِ کَمَرِّ الْبُراقِ;(5) فاطمه با هفتاد هزار حورالعین به سرعت برق از آن جا عبور مى کند (و به سوى بهشت مى شتابد)».

6ـ و عجیب تر این که در کتاب «تاریخ بغداد» در حدیثى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: در آن شب که مرا به معراج بردند دیدم این جمله ها بر در بهشت نوشته شده بود:

«لاَ اِلهَ الاَّ اللهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ، عَلِیٌّ حَبیبُ اللهِ، وَالْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ صَفْوَةُ اللهِ، وَ فاطِمَةُ خِیَرَةُ اللهِ، عَلى باغِضِهِمْ لَعْنَةُ اللهِ;(6)خداوندى جز خداى یگانه نیست، محمّد رسول خدا، و على محبوب پروردگار است، و حسن و حسین برگزیدگان خدایند، و فاطمه منتخب خداوند است، بر دشمنان آنها لعنت خدا باد».

بیش باد، و کم مباد!


1 . میزان الاعتدال، جلد 2، صفحه 131 .
2 . کنزالعمال، جلد 6، صفحه 219 .
3 . ذخائر العقبى، صفحه 48 .
4 . تاریخ بغداد، جلد 8، صفحه 141 .
5 . کنزالعمال، جلد 6، صفحه 218 .
6 . تاریخ بغداد، جلد 1، صفحه 259 .

دلتنگیهام از فاطمیه...

نمی دانم این روزها
از تو بنویسم،
یا علی (ع).
 
از دست بشکسته ات بنویسم یا
دست بسته ی علی (ع)؛
 
از پهلوی دردناک تو بنویسم
یا قلب رنجناک علی (ع)؛
 
از جراحتهای تو یا
زخم ریش علی (ع)؛
 
از رنجش تو
یا اندوه علی (ع)؛
 
از غصب باغ تو یا
ویرانی باغِ امن و آباد علی (ع).
 
از خستگی تو
یا بی تابی علی (ع)...
 
امّا می دانم
که رحلت با شتاب اندوهبار تو،
یک نتیجه داشت:

«مردن علی...»

imam zaman 104

بیچاره دلم...(هنوز فرصت نشده ؟؟؟)

مولای ما همچون «عهد الهی» است

«قول دادن»، عبارت ساده و در عین حال، مسئولیت آوری است. عبارتی که ما بسیاری از اوقات، به خودمان، دوستانمان، خانواده مان و خداوند می گوییم و نمی فهمیم که با بر زبان آوردن آن، دیگران را منتظر خود نگه داشته ایم.
imam zaman 099
قولها و عهدها، کوچک و بزرگ دارند. بسته به اینکه به چه کسی قول می دهیم و چه وعده ای می کنیم، میزان اهمیت عهد و میثاق، متفاوت می گردد. اینکه به خواهرزاده مان قول بدهیم که برایش از سر کوچه عروسک بخریم، هر چند مهم است هرگز به پای قولی که مادرمان می دهیم، نمی رسد. از همه ی عهدها مهمتر، عهدی است که بسیاری از ما فراموش کرده ایم. عهدی که در روز نخست آفرینش، به آن بلی گفتیم: «قول می دهیم که تو را خدا خودمان بدانیم و خاندان محمد (صلوات الله علیه و آله) را فرستادگان خاص تو؛ قول می دهیم مومن باشیم.»

یادمان نیست؟ بله! امّا در قرآن و روایات به آن اشاره شده است. امام باقر (علیه السلام)، فرمودند: «خداوند از شیعیان ما در حالی که در عالم ذر، ذراتی بودند، عهد و پیمان گرفت ولایت ما را گرفته است.» (1)

در همین روز الست، خداوند کریم، با ما، میثاقی مهم و ارزشمند بست: میثاقی که آن را گرفت و محکم کرد؛ میثاقی درباره ی آقایمان.

آقای ما خود میثاق است
شنیده اید می گویند فلانی خود خطر است؟! یعنی فلانی آنقدر خطرناک یا خطر آفرین است که عین خود صفت شده است. البته شما معنای «فلانی خود خطر است» است را به محض اینکه می شنوید می فهمید. این جمله مثل همان است که بگویند: فلانی خود عدل است؛ مثل آقای ما.

اگر زیارت آل یاسین خوانده باشید، این عبارت را خوانده اید: «السلام علیک یا میثاق الله الذی اخذه و وکّده» (سلام بر تو ای عهد خداوند که آن را گرفته و محکم گردانیده است) پس می دانید که آقای ما خود عهد است! یعنی عهدی که درباره ی ایشان بسته شده است، آن قدر بزرگ و گسترده است که انگار، آقای ما همان عهدی است که خداوند بسته است. (2)

امّا آن عهد چیست و متعهد کیست؟ در اینباره می توان دو نظر داشت: عهدی که آقای ما با خداوند بسته است و عهدی که از ما درباره ی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) گرفته شده است.

عهد مولای ما با خدا

خداوند مسئولیت فراوانی به حضرت صاحب الامر (ارواحنا له الفداء) اعطا کرده است. مسئولیتهایی که به خواب ما هم نمی آیند، به فکرمان هم خطور نمی کنند و محال است کسی غیر از معصومین (علیهم السلام) از عهده ی آن برآیند. مسئولیتهایی مثل پنهان شدن از بدو تولد، قبول خطرات غیبت، صبر بر بی پناهی و بی یاوری و تنهایی و برپایی حکومت جهانی حق.

رسول خدا (ص)، فرمودند: «به درستی که خدای عز و جل بر من دوازده صحیفه نازل فرمود که اسم هر امامی بر مهر آن رقم خورده  وصفتش در کتابچه ی مخصوص به خودش ثبت شده است.» (3)

این، یعنی هر امامی، در دوران امامت خود، موظف است که آنچه خداوند به آن فرمان داده است، عمل نماید تا در نهایت هدف نهایی خداوند در جهان آشکار شود. بنابراین، حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) با صبرشان در برابر ظالمان، امام حسن (ع) با صلحشان، امام حسین (ع) با شهادتشان و دیگر امامان با وظایف خاص خودشان، همگی یک هدف داشتند: اجرای فرامین الهی تا نام خداوند زنده گردد و براستی پرسش شود.

پس آقای ما نیز عهدی نسبت به خداوند دارد که در برآوردن آن عهد، کوتاهی نمی کند و تا آن را به انجام نرساند، از دنیا نخواهد رفت.

عهد ما با امام خویش

در روایات ما، به عهدی که در روز الست گرفته شد، اشاره شده است. از امام صادق (ع) نقل شده است که «از خلق نسبت به ربوبیت پروردگار و نبوت رسول خدا و امامت امیرالمؤمنین و ائمه (ع) پیمان گرفته شده است...» (4)

از حضرت محمد باقر (ع)، روایت شده است که فرمودند: «خداوند از پیامبران اولی العزم پیمان گرفت که من پروردگار شما هستم و محمد (ص) رسول من است و علی (ع) امیرمؤمنان و جانشینان پس از او والیان امر من و گنجینه های علم من اند. به درستی که به وسیله ی مهدی (عج)، دینم را یاری می کن و دولتم را ظاهر می سازم و از دشمنانم انتقام می گیرم و به وسیله ی او، خواه ناخواه، پرستشم محقق می گردد.» (5)

مولای ما، همان میثاقی است که خداوند نه تنها از ما، بلکه از تمامی پیامبران و برگزیدگانش گرفته است.

نکته ی آخر: آقای ما، عهد کرده است رنجهای غیبت را به جان بخرد... چه می شود ما نیز به عهد خود وفا کنیم تا دوران رنج آقایمان را کوتاه کنیم...؟

 
پی نوشت:
1. مجمع البحرین، ماده ی وثق؛ به نقل از بحرینی، مجتبی، سلام بر پرچم برافراشته (تفسیر زیارت آل یاسین)، ج 1، نشر منیر، ص 102
2. بحرینی، همان، ص 103
3. کمال الدین و اتمام النعمه، ص 269 (باب 24، حدیث 11)؛ به نقل از بحرینی، همان، ص 105
4. تفسیر القمی، ج 1، ص 172؛ به نقل از همان، ص 109
5. اصول کافی، ج 2، ص 8؛ به نقل از همان، ص 110
6. بحرینی، همان، ص 107

مولای ما همچون «زمین فراخ» است

زمین خانه ی ماست؛ جایی که می شناسیمش و هر چند گاه و بیگاه، از آفتاب تند و سردی استخوان شکنش، اعتراض می کنیم، امّا اگر طمع نمی ورزیدیم و به دنبال یخ و نفت دیگر سیا رات نبودیم، هرگز به فکر زندگی کردن در سیارات دیگر نمی افتادیم. حقیقت این است که ما در زمینی که خداوند به ما بخشیده است، همه چیز داریم: لطافت گل سرخ، زیبایی دریا، عظمت کوهستان، سخاوت جنگل، آرامش صحرا.

امام رئوف، امام رضا (علیه السلام)، در روایتی زیبا و خواندنی درباره ی امام، چنین فرمودند: «..امام ابری باران زا و بارانی پیوسته  و یک ریز و آسمان سایه ‏گستر و زمینى فراخ و چشمه ای جوشان و برکه و گلستان است.» (1)

زمین، در بیان امام صادق (ع)، سرچشمه ی ثروت و قدرت برای انسانهاست. (2) یعنی نه تنها زمین، روزی بخش ماست، بلکه طلا و سنگها و جواهرات گرانقیمت در دل آن قرار دارد و انسانها باید با تلاش و همت بسیار، به آن دست یابند. (3) اگر در نگاه تشابه امامان (علیهم السلام) به زمین، به این معنا نگاه کنیم، روزی بخشی زمین را جور دیگری می بینیم. نکته ی ظریف در این تشبیه این است که هر چند انسانها می توانند، به جواهرات زمین دست بیابند (با تلاش بسیار)، امّا هرگز نمی توانند مانند امامان، سرچشمه ی آن باشند.

در روایت دیگری از امام حسن عسکری (ع)، زمین، بستری متعادل برای رشد انسانها معرفی شده است که در آن آرامش می یابند. ایشان می فرمایند: «...[خداوند] زمین را مناسب طبع شما و سازگار جسم شما قرار داد، نه داغ و سوزان که شما را بسوزاند، و نه سرد و یخ تا شما را منجمد کند...» (4)

 آری؛ زمین، مطمئن ترین خانه ی ماست و مولای ما، همان زمین عادل امنیت بخشی است که در دل خود، گنج های نهان بسیار دارد.
 
نکته ی آخر: درست همان وقتی که چشمه های زلال زمین، سیرابمان نکرد، سراغ آب را از سیارات دیگر گرفتیم؛ این است انسان گرفتار آخرالزمان...
 
پی نوشت:
1. ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول، ترجمه حسن زاده ؛ ص799؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث 3/5، تولید موسسه نور
2. الحیاة / ترجمه احمد آرام ؛ ج‏5 ؛ ص413؛ با استفاده از همان.
3. همان.
4. الإحتجاج / ترجمه جعفرى ؛ ج‏2 ؛ ص547؛ با استفاده از همان.