درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

خنثی سازی بمب در مرکز دمشق


نیروهای امنیتی ارتش سوریه موفق شدند در مرکز دمشق یک خودروی بمب‌گذاری شده را کشف و خنثی کنند.

به گزارش موعود به نقل از فارس، نیروهای امنیتی ارتش سوریه موفق شدند یک خودروی بمب‌گذاری شده را در مرکز دمشق کشف و خنثی کنند.
نیروهای امنیتی بعد از مشکوک شدن به خودرویی که در نزدیکی پل «الرئیس» در مرکز دمشق پارک شده بود این خودرو را تفتیش کردند و چند بمب دست ساز در آن کشف کردند.
این عملیات ارتش سوریه هیچگونه خسارت جانی به همراه نداشته است.

نظر آیت الله مکارم شیرازی در مورد نبش قبر

نبش قبر مسلمان، یعنى شکافتن قبر او، حرام است؛

نبش قبر مسلمان، یعنى شکافتن قبر او، حرام است؛ هر چند طفل یا دیوانه باشد. و منظور از نبش قبر آن است که آن را طورى بشکافند که آثار بدن میّت ظاهر شود؛ بنابراین اگر بدن ظاهر نشود اشکال ندارد، مگر این که موجب هتک و بى احترامى باشد؛ ولى نبش قبر در چند مورد حرام نیست، یکى از موارد آن، نبش قبر براى انجام یک مطلب شرعى که اهمیّت آن از شکافتن قبر بیشتر است، مثل این که بخواهند بچّه زنده‌اى را از شکم زن حامله (که دفن شده است) بیرون آورند (البتّه روشن است که بچّه، مدّت کمى بعد از مادر ممکن است زنده بماند).
سؤال ـ خواهرم فوت کرده و به جز من، که یک زن تنها و از کار افتاده هستم، کسى ندارد. به من وصیّت کرده که بدنش را به کربلاى معلّى انتقال دهم و در آن سرزمین پاک و معطّر از عطر شهداى کربلا دفن کنم، اکنون راه کربلا بسته است و مدّتى است که بدن او را بدون دفن کردن در محلّى به امانت گذاشته‌ام، آیا تأخیر در دفن بخاطر انجام وصیّتش جایز است؟ آیا انتقال آن جسد از محلّى که به امانت گذاشته‌ام نبش قبر محسوب نمى‌شود؟
جواب : احتیاط آن است که هر چه زودتر بدن او را دفن کنید.
سؤال ـ دختر پانزده ساله‌اى در حادثه تصادف ماشینى از دنیا رفته، و او را به خاک سپرده‌اند. اکنون مدّتى است که خویشاوندان و آشنایان وى ، مخصوصآ خواهر بزرگترش، مرتّبآ او را در خواب مى‌بینند که اصرار مى‌کند بیایند او را ببرند؛ چون او زنده است. و آنقدر این خوابها تکرار شده که وضع روحى خانواده آن مرحومه را به مخاطره افکنده، و سلامتى آنها را مختل کرده است؛ آیا نبش قبر در این مورد جایز است؟

جواب : با توجّه به ضرورت ناشى از نگرانى شدید این خانواده، و عدم صدق هتک احترام در مورد سؤال، و مراعات احتیاط (در انجام حدّاقلّ نبش لازم) جایز است.
سؤال ـ شوهرم قبل از فوتش یک قبر دو طبقه در بهشت زهراء براى من و خودش تهیّه کرد، ایشان سال قبل فوت کرد و در طبقه پائین آن قبر دفن شد، حال پس از فوت من، آیا شکافتن این قبر و دفن جسد من در طبقه اوّل آن جایز است؟
جواب : در صورتى که بدن سابق ظاهر نشود اشکالى ندارد.

مناظره امام رضا با سلیمان مروزی (دانشمند کلامی)


در مناظرة قبل دانستیم از کسانی که در اولین مناظرة طولانی مجلس مأمون شدیداً تحت تأثیر قرار گرفتنند، دانشمند معروف آن زمان عمران صابی بود. او که در بحث و مجادله و فنون آن، آگاهی فراوان داشت، به دست امام علی بن موسی الرضا علیه السلام مسلمان شد و با مذهب سابق خود، مذهب صابئان، وداع گفت و یکی از مدافعان سرسخت اسلام و مکتب اهل بیت علیه السلام گردید.

در مناظرة قبل دانستیم از کسانی که در اولین مناظرة طولانی مجلس مأمون شدیداً تحت تأثیر قرار گرفتنند، دانشمند معروف آن زمان عمران صابی بود. او که در بحث و مجادله و فنون آن، آگاهی فراوان داشت، به دست امام علی بن موسی الرضا علیه السلام مسلمان شد و با مذهب سابق خود، مذهب صابئان، وداع گفت و یکی از مدافعان سرسخت اسلام و مکتب اهل بیت علیه السلام گرد

مقارن این ایام، سلیمان مروزی که به تعبیر مأمون بزرگ ترین متکلم خراسان بود و در رأس علمای علم عقاید در آن خطّه قرار داشت، وارد خراسان شد. مأمون او را احترام فراوان کرد و انعام داد (فکر می کرد شکار تازه ای به دست آورده و می تواند او را به جنگ امام علی بن موسی الرضا علیه السلام بفرستد تا شاید در بحث و مناظره بر او غلبه کند). از این رو، به وی گفت: پسر عموی من علی بن موسی از حجاز آمده است و او علمای علم کلام و عقاید را دوست می دارد. اگر مایل هستی، روز ترویه (هشتم ذی الحجه) برای مناظره با او نزد ما بیا، او جوابی داد که در مقدمة کتاب آوردیم و خلاص اش این بود که او تمایل نداشت امام علیه السلام را در بحث مغلوب کند و از اعتبار او در انظار بکاهد!
مأمون گفت: اتفاقاً من تو را برای همین منظور دعوت کرده ام! بدین ترتیب، سلیمان با این چراغ سبز مأمون اعلام آمادگی کرد. در این هنگام، مأمون دعوت محترمانه ای خدمت امام علیه السلام فرستاد.
امام علیه السلام نیز یاسر، خادم مخصوص، و نوفلی را که از یاران خاصش بود، به اتفاق عمران صابی که سند زنده ای بر شکست مأمون بود، پیشاپیش نزد مأمون فرستاد و فرمود: من بعداً می آیم.
نوفلی می گوید: هنگامی که بر مأمون وارد شدم و سلام کردم، گفت: برادرم ابوالحسن (علی بن موسی الرضا) کجاست؟
گفتم: مشغول پوشیدن لباس است و دستور داده ما جلوتر بیاییم. سپس برای عمران صابی از مأمون اجازه خوستم.
مأمون گفت: عمران کیست؟
من (برای این که مأمون ناراحت نشود) گفتم: همان کسی که به دست شما مسلمان شد!
گفت: مانعی ندارد، وارد شود.
مأمون به او خوش آمد گفت (ولی از ارتباط نزدیکش با امام علیه السلام ناراحت به نظر می رسید و افزود: ای عمران، خوب شد عمرت باقی بود تا در زمرة بنی هاشم درآمدی!
عمران (برای این که از شر مأمون در امان بماند) گفت: سپاس خدایی را که مرا به وسیلة شما شرافت بخشید ای امیرمؤمنان!
مأمون از فرصت استفاده کرد و گفت: ای عمران، این سلیمان مروزی از مهم ترین علمای علم کلام در خطة خراسان است.
عمران گفت: او گمان می کند که از همه کس در علم کلام در خراسان برتر است، در حالی که مسئلة «بداء» را انکار می کند!
مأمون گفت: چرا با او مناظره نمی کنی؟[1]
گفت: این بسته به میل اوست.
در همین حال، امام علیه السلام وارد شد و فرمود: در چه موضوعی بحث می کردید؟
سلیمان از فرصت استفاده کرد و به عمران گفت: آیا به داوری علی بن موسی علیه السلام در بحث بداء راضی هستی؟
عمران گفت: آری، امّا به شرط این که دلیل قانع کننده ای برایم بیاورد که بتوانم آن را به امثال خود ارائه دهم.
در این جا مأمون به امام علیه السلام عرض کرد: نظر شما دربارة اختلاف این دو نفر چیست؟

مکالمه خدا با حضرت مسیح (علیه السلام)

قرآن در چندین آیه این عقاید را مطرح و آن را نفی می کند.



در یکی از آیات پایانی سوره مائده، گفتگویی میان خدا و حضرت عیسی (علیه‌السلام) درباره این اعتقاد آمده است :

" وَ إِذْ قَالَ اللّهُ یَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ أَأَنتَ قُلتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَأُمِّیَ إِلَـهَیْنِ مِن دُونِ اللّهِ قَالَ سُبْحَانَکَ مَا یَکُونُ لِی أَنْ أَقُولَ مَا لَیْسَ لِی بِحَقٍّ إِن کُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِی وَلاَ أَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِکَ إِنَّکَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُیُوبِ ":

(و (به یاد آر روز قیامت را) هنگامى که خدا گوید: اى عیسى بن مریم، آیا تو به مردم گفتى که مرا و مادر مرا به عنوان دو خدا به جاى خداوند به خدایى بگیرید؟ گفت: منزّهى تو (اى خدا)، مرا نسزد آنچه را که حقّ من نیست بگویم، اگر گفته بودم حتما تو آن را مى‏دانستى، تو آنچه را در نفس من است مى‏دانى و من آنچه را در ذات توست نمى‏دانم، به یقین تویى که داناى کامل نهان‏هایى.) (۱۱۶، مائده)

"اذ" ظرف زمان است و منظور از آن زمان قیامت است، با توجه به سیاق آیات و آیات بعدی ، این گفتگو روز قیامت رخ می دهد و فعل آن براى زمان گذشته است، زیرا در بسیاری از آیات قرآن مسائل مربوط به قیامت به صورت زمان ماضى ذکر شده و این اشاره به قطعى بودن قیامت است.

در روایتی از امام باقر(علیه السلام) نقل شده که در تفسیر آیه" أَأَنتَ قُلتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَأُمِّیَ إِلَـهَیْنِ مِن دُونِ اللّهِ " فرمودند: خداى تعالى هنوز این سۆال را از مسیح نکرده، بلکه بعداً (روز قیامت) خواهد کرد. و اگر مى‏بینى که به لفظ ماضى (اذ قال) تعبیر فرموده از این نظر بوده که به طور کلى خداى تعالى حوادثى که مى‏داند واقع خواهد شد را به لفظ ماضى تعبیر مى‏کند.

در این مکالمه خداوند از حضرت عیسی(علیه السلام) می پرسد: " آیا تو به مردم گفته ای که من و مادرم را علاوه بر خداوند معبود خویش قرار دهید، و پرستش کنید؟"

حضرت مسیح در پاسخ خود ادب عجیبى بکار می برد، زیرا وقتى ناگهان می شنود که نسبتى ناروا به ساحت مقدس یروردگار او داده‏اند که سزاوار مقام قدس و عظمت او نیست، در ابتدای سخن، خداى خود را تسبیح و تقدیس مى‏نماید، و مى‏گوید: "منزهى تو" و ادب عبودیت اقتضاء مى‏کند که بنده در چنین موقعى، پروردگار خود را از چیزهایى که سزاوار او نیست تقدیس و تنزیه نماید.

سپس می گوید: "چگونه ممکن است چیزى را که شایسته من نیست بگویم" و در حقیقت نه تنها گفتن این سخن را از خود نفى مى‏کند، بلکه مى‏گوید اساساً من چنین حقى را ندارم و چنین گفتارى با مقام و موقعیت من هرگز سازگار نیست.

و استناد به علم بى‏پایان پروردگار کرده، مى‏گوید: " گواه من این است که اگر چنین مى‏گفتم مى‏دانستى، زیرا تو از آنچه در درون روح و جان من است آگاهى، در حالى که من از آنچه در ذات پاک تو است بى‏خبرم، زیرا تو علام الغیوب و با خبر از تمام رازها و پنهانی ها هستى."

باید به این نکته توجه نمود که درست است مسیحیان مریم را خدا نمى‏دانستند ، ولى در عین حال در برابر او و مجسمه‏اش مراسم عبادت را انجام مى‏داده‏اند، همانطور که بت پرستان بت را خدا نمى‏دانستند ولى شریک خدا در عبادت تصور مى‏کردند.

به عبارت روشن تر فرق است میان اللَّه به معنى "خدا " و اله به معنى" معبود "، مسیحیان " مریم " را اله یعنى" معبود" مى‏دانستند نه خدا.

گرچه هیچ یک از فرق مسیحیت کلمه" اله و معبود" را بر مریم اطلاق نمى‏کنند، بلکه او را تنها مادر خداوند مى‏دانند! ولى، عملاً مراسم نیایش و پرستش را در برابر او دارند، خواه این نام را بر او بگذارند یا نه .

سپس این پیامبر اوالعزم تأکید می کند که از وظیفه خود تخطی نکرده و می گوید: "مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلاَّ مَا أَمَرْتَنِی بِهِ أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ وَکُنتُ عَلَیْهِمْ شَهِیدًا مَّا دُمْتُ فِیهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّیْتَنِی کُنتَ أَنتَ الرَّقِیبَ عَلَیْهِمْ وَأَنتَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ ":

(من به آنها نگفتم جز آنچه را که به من فرمان دادى، که خدایى را که پروردگار من و پروردگار شماست بپرستید و مادامى که در میان آنها بودم بر آنها گواه بودم و چون مرا (به سوى خود) برگرفتى تو خود بر آنها مراقب بودى و تو بر همه چیز آگاه و دانایى.) (۱۱۷ مائده)

حضرت مسیح همچنان که خود می گوید همیشه به صراحت و روشنی به توحید دعوت نموده است و در آخر کلام خود می‌گوید، که وظیفه اش در ادای رسالت را انجام داده و مسئول سخنان و اعتقادات کفر آمیز ملت خود نیست و تعهدی در قبال آنان ندارد. " إِن تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُکَ وَإِن تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّکَ أَنتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ :

(اگر آنها را عذاب کنى آنان بندگان تواند (و عذابت عین عدل است) و اگر بر آنها ببخشایى (مقتضاى توانایى و حکمت است که) همانا تو خود مقتدر شکست‏ناپذیر و داراى حکمتى.)(۱۱۸ مائده)

منظور حضرت عیسى(علیه السلام) در این آیه، شفاعت نیست؛ زیرا اگر چنین بود مى‏باید گفته باشد" انک انت الغفور الرحیم" زیرا غفور و رحیم بودن خداوند متناسب با مقام شفاعت است در حالى که مى‏بینیم او خدا را به " عزیز و حکیم بودن" توصیف مى‏کند.

از این استفاده مى‏شود که منظور شفاعت و تقاضاى بخشش براى آنها نیست، بلکه هدف سلب هر گونه اختیار از خود و واگذار کردن امر به اختیار پروردگار است یعنى کار به دست تو است، اگر بخواهى مى‏بخشى و اگر بخواهى مجازات مى‏کنى، هر چند نه مجازات تو بدون دلیل و نه بخشش تو بدون علت است و در هر حال از قدرت و توانایى من بیرون است.

تأثیر احادیث سفیانى بر پیروان امویان

طبیعى است که امویان و پیروانشان پس از سقوط دولت آنها ، از احادیث سفیانى سوء استفاده کنند و اعلام کنند که پیامبر(صلى الله علیه وآله) ظهور این حاکم قدرتمند را خبر داده است و برایشان مهم نبود که سفیانى طاغى و ملعون باشد ، در نتیجه بسیارى از بنى امیه و دیگران ادعا نمودند که سفیانى موعود بوده ، عده اى شورش ها را بر ضد عباسیان رهبرى کرده ، پیروان جنگجویى داشتند .



نویسنده کتاب خطط الشام چندین شورش به نام سفیانى را بیان کرده است ، از جمله شورش على بن عبد الله بن خالد بن یزید بن معاویه بن ابو سفیان که در سال 195 در شام خروج کرد ، در زمان خلافت امین عباسى که به ابو عمیطر معروف بود .

همچنین شورش سعید بن خالد اموى پس از ابو عمیطر ; و نیز  شورش مبرقع در شام در سال 227 در زمان خلافت معتصم نام مى بَرَد .  شورش عثمان بن ثقاله که در عجلون اردن ، سال 816 شورید و ادعا کرد سفیانى موعود است . در جایی دیگر  گفته مأمون عباسى را مى آورد : « اما رهبران « قضاعه » منتظر سفیانى و خروج اویند تا از پیروانش گردند » و نیز دیگر ادعاهاى سفیانى .

از سوى دیگر ، زیاده گویى هایى درباره شخصیت سفیانى در احادیث منابع سنى مى بینیم ، تا جایى که برخى مى پندارند که صفات غیبى داشته و چنان که در احادیث به آن پرداخته شده ، گویا توسط خدا مبعوث گشته است .

ابن حماد  از على(علیه السلام) نقل مى کند : سفیانى از فرزندان خالد بن یزید بن ابو سفیان است . مردى است تنومند ، آبله رو است و لکه سفیدى در چشم دارد . از ناحیه شهر دمشق و از وادى به همراه هفت نفر خروج مى کند که به آن وادى یابس مى گویند . یکى از آنها پرچمى دارد که پیروزى را زیر پرچم او مى پندارند . مردم تا سى میل پیش روى سفیانى ، مى ترسند . اگر کسى آن عَلَم را ببیند و بخواهد با آن رویارویى کند ، شکست مى خورد .

از جمله زیاده گویى و مبالغه گویى هایى که درباره سفیانى مى گویند و به او ویژگى هاى غیبى مى دهند ، آن است که مى پندارند : سفیانى در خواب سراغ افرادى مى آید و مى گوید که برخیز ، وى سه عصا در دست دارد که به هر کسى بزند ، مى میرد . . . سفیانى در خواب به او مى گوید : برخیز و بیرون شو ! پس برمى خیزد اما کسى را نمى یابد . بعد براى بار دوم سراغ شخص مى رود و همان سخن را مى گوید ; بار سوم مى گوید : برخیز و بیرون برو و ببین چه کسى درِ خانه ات هست !

بار سوم ، به طرف در خانه اش مى رود و مى بیند که هفت یا نُه نفر که پرچمى دارند در آن جا هستند و مى گویند : ما یارانت هستیم که همراهشان خروج مى کند. مردمى از روستاهاى وادى یابس ، از سفیانى پیروى مى کنند . حاکم دمشق مى آید که با وى بجنگد . وقتى نگاهش به پرچم سفیانى مى افتد ، شکست مى خورد . والى دمشق در آن وقت ، حاکم منصوب از طرف بنى عباس است . ابن حماد 1/280 .

برخى آگاهان مى گویند که وادى یابس ، از درعا ( نزدیک مرز سوریه با اردن ) تا نزدیک نابلس ( داخل فلسطین ) است .

ملاحظه سوم آن است که اکثر احادیث سُنى ها درباره سفیانى ، مُرسَل و از گفته هاى تابعین ، و بیشتر احادیث تحریف شده از پیامبر و اهل بیت(علیهم السلام) است ، که بافته هاى خیالى خود را به آن افزوده اند .

عقد الدرر  از ارطاة : وقتى ترک و روم گرد هم بیایند ، روستایى در دمشق فرو برود و قسمتى از دیوار غربى مسجد دمشق فرو بریزد، سه پرچم در شام برافراشته مى شود: ابقع ، اصهب و سفیانى . دمشق محاصره مى گردد و مردى و همراهانش کشته مى شوند . دو مرد از آل ابو سفیان خروج مى کنند که پیروزى از آنِ دومى است . وقتى پیروان «ابقع»از مصر مى آیند، سفیانى با سپاهش بر علیه شان خروج مى کند، سپس آنقدر ترکان ورومیان را در قرقیسیا مى کشد که حیوانانت وحشى، از گوشت شان سیر مى شوند.

ص 76 از ابو قبیل : سفیانى بدترین حکمران است . عالمیان و فاضلان را نیست و نابود مى کند . در ابتدا از آنها یارى مى خواهد ، هر کسى سرباز زند ، او را مى کشد .

ص 80 : سفیانى هر کسى را که نافرمانى کند ، مى کُشد و آنها را با میخ مى کوبد و در دیگ مى پزد . مدت حکومت او ، شش ماه است .

ص 86 از ابن عباس : سفیانى خروج مى کند و کشتار مى کند ، حتى شکم زنان را مى درد و کودکان را در دیگ هاى بزرگ مى جوشاند .