درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

طرح جریان ابوبکر و عمر در مدینه توسط امام مهدى(علیه السلام)

از بعضى از احادیث اهل بیت(علیهم السلام) مى فهمیم که امام مهدى(علیه السلام) عقیده اش را درباره ابوبکر و عمر در مدینه مطرح مى کند و به مسلمانان اعلام مى نماید که آن دو به همراه «طلقا» « مشرکان آزاد شده در فتح مکه » با وصیت پیامبر(صلى الله علیه وآله) درباره على و عترت پاکش(علیهم السلام) مخالفت کردند و در سقیفه حق خلافت را از آنها گرفته و به بیعت مجبورشان کردند ; آنها بدین وسیله امت را در مسیر خطرناکى از درگیرى بر سر حکومت قرار دادند که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) آنان را از چنین کارى بر حذر مى داشت . همچنین امت را از رهبرى اهل بیت(علیهم السلام) محروم کردند و نگذاشتند برنامه یگانه الهى درباره اهل بیت اجرا شود . امام زمان(علیه السلام) موضوع دفن ابوبکر و عمر ، نزدیک قبر پیامبر را مطرح مى کند و مسجد شریف نبوى را بازسازى کرده ، قبر آن دو را از قبر پیامبر جدا مى کند . . . طبیعى است که این برخورد ، خشم بسیارى از پیروان ابوبکر و عمر را برانگیزاند ; همان هایى که در مناطق مختلف جهان اسلام ، از آمدن امام مهدى(علیه السلام) شاد شدند و در راهپیمایى هاى فشرده ، تأیید خود از امام را اعلام کردند و آمادگى خود را براى یارى امام ابراز نمودند . اما امام به تأیید موافقان و ناراحتى ناراضیان اعتنا نکرده و برایش اهمیتى ندارد که این یا آن گروه راضى شوند ، زیرا تقیه با ظهور مقدسش به پایان مى رسد و با احدى تقیه نخواهد کرد .

طبیعى است که این موضوع ، دنیا را به خود مشغول سازد و در هفته هاى نخست ظهور ، پذیرش آن سخت باشد و امام راه ها و ابزارهاى علمى و اعجازى را براى قانع کردن به کار گیرد ; از جمله آنها تصاویر مصوّر از تاریخ و سیره پیامبر است که امام آن گونه که خدا به او آموخته ، آنها را تولید کرده و به جهانیان عرضه مى دارد .

در روایتى صحیح  در  تفسیر عیاشى  و دیگر منابع به گفته امام باقر(علیه السلام) آمده است : صبحگاه در مکه ، امام مردم را به کتاب خدا و سنت پیامبرش فرا مى خواند ، عده اندکى لبیک مى گویند و دعوتش را اجابت مى کنند ; آن گاه بر مکه والى مى گمارد و روانه مى شود که خبر کشته شدن کارگزارش به او مى رسد ، بازمى گردد و با مخالفان مى جنگد و افزون بر این کار نمى کند ، یعنى اسیر نمى گیرد . بعد روانه مى شود و مردم را به کتاب خدا و سنت پیامبرش(صلى الله علیه وآله) و نیز به ولایت على بن ابى طالب(علیه السلام) و دشمنى دشمنانش دعوت مى کند اما از احدى نام مى بَرَد . . . سپس وارد مدینه مى شود ، قریش خود را از امام پنهان مى کنند ، و همین فرمایش على بن ابى طالب(علیه السلام) است : « به خدا ! قریش مشتاق است هر چه را دارد و تمامى آنچه را خورشید بر آن تابیده یا غروب کرده بدهد اما به اندازه کشتن شترى ، من آنجا باشم ]و انتقام مهدى را از آنها برطرف کنم [ » .

سپس قضیه اى (کشتن مخالفان) رخ مى دهد که وقتى انجام شد ، قریش مى گویند : این طغیانگر را از نزد ما اخراج کنید . به خدا سوگند ! اگر (پیرو آئین )محمدى بود ، این کار (= کشتار) را نمى کرد . اگر علوى بود ، این کار را انجام نمى داد . اگر فاطمى بود ، این کار را نمى کرد اما خدا جانشان را به دست او مى سپارد ; سپس با مخالفان مى جنگد و عده اى را اسیر مى گیرد . بعد روانه مى شود تا در « شقره » فرو آید ، که خبر مى رسد کارگزارش را کشته اند . نزد مکیان برمى گردد و آن قدر از آنان مى کشد که کشتار « حرّه » در مقایسه با آنان هیچ است . آن گاه روانه مى شود و مردم را به کتاب خدا و سنت پیامبرش و ولایت على بن ابى طالب(علیه السلام) و برائت از دشمنانش مى خواند ، تا به « ثعلبیه » برسد ، در آنجا مردى از نسل پدرش ، در مقابل وى مى ایستد . وى از لحاظ جسمانى بسیار قدرتمند و قلبى پر دل و جرأت دارد ، اما به صاحب الأمر نمى رسد . وى اعتراض مى کند که چرا چنین مى کنى ؟ به خدا که تو مردم را همچون گوسفند مى ترسانى ! آیا طبق عهدنامه رسول خدا چنین مى کنى یا طبق عهد دیگرى ؟!

خدمتگزارى که بیعت ]امام مهدى[ را پذیرفته ، به مرد معترض مى گوید : به خدا ! یا ساکت مى شوى ، یا سرى را که چشمانت در آن است ، از بدن جدا مى کنم ! قائم به او مى گوید : اى فلانى ! ساکت باش (سپس به مرد معترض پاسخ مى دهد :) آرى به خدا ! عهدنامه رسول خدا نزد من است ( که طبق آن عمل کرده ام) . اى فلانى ! « عیبه یا طیبه یا زنفلیجه » (= صندوق) را بیاور ، که مى آورد . پس امام عهدنامه رسول خدا را مى خواند . آن گاه مرد معترض مى گوید : خدا مرا فداى شما کند ! بگذار سرت را ببوسم ، امام اجازه مى دهد و او بین چشمان امام را مى بوسد ، سپس مرد مى گوید : خدا مرا فدایت کند ! بیعت را با ما نو کن ، و امام بیعتش را با آنان نو مى کند .

این حدیث و امثال آن دلالت دارد که کارکرد امام(علیه السلام) به بسیارى از اعتقادات موروثى لطمه مى زند و مؤمنان را به آشوب وامى دارد .

این معترض یا از یاران خاص امام است که دلش دچار آشوب و تردید گشته ، یا مورد اعتماد است و خواسته با این برخورد و اعتراض ظاهرى ، امام را وادارد که عهد نامه اى را که از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نزد ایشان است و به حضرت دستور داده شده تا موضع گیرى خود درباره ابوبکر و عمر اعلام نماید را به دنیا نشان دهد .

کمال الدین  از عبد العظیم حسنى به نقل از امام جواد(علیه السلام) آورده است : یارانش به شمار جنگجویان بدر (سیصد و سیزده مرد) از اقصى نقاط زمین پیرامونش گرد مى آیند ، و همین فرمایش خداست که مى فرماید : « أین ما تکونوا یأت بکم الله جمیعاً إن الله على کل شیء قدیر » وقتى این عده مخلص جمع شدند، خدا امر مهدى را ظاهر کرده و هنگامى که « عقد » ( ده هزار مرد ، یاران امام ) کامل شد ، به اذن خدا خروج مى کند ، پس پیوسته با دشمنان خدا مى جنگد، تا خدا راضى شود .

عبدالعظیم مى گوید که پرسیدم : اى مولایم! رضایت خدا را از کجا مى فهمد؟ فرمود : در دلش رحمت افکنده مى شود . وقتى وارد مدینه شد ، لات و عزى را مى سوزاند .

این روایت در کفایة الأثر /227 ; اعلام الورى /409 واحتجاج 2/449 .

اگر این حدیث صحیح باشد ، معنایش آن است که « لات و عزى » را مى سوزاند و با اعلام توحید خالص ، پرستش و خودباختگى مسلمانان در برابر شخصیت هایى که خدا بر آن دلیلى نفرستاده ، منع مى کند ، و در مورد کسانى که بخواهند آنان را شریک خدا قرار دهند ، مى فرماید :

« برخى از مردم در برابر خدا ، همانندهایى برمى گزینند و آنها را چون دوستى خدا دوست مى دارند ، ولى کسانى که ایمان آورده اند ، به خدا محبت بیشترى دارند ، کسانى ]که با برگزیدن بُت ها به خود[ ستم کرده اند ، اگر مى دانستند هنگامى که عذاب را مشاهده مى کنند ، تمام نیروها از آنِ خداست ، و خدا سخت کیفر است » ( بقره/165 )

مسجدی که جد پیامبر در آن صاحب ده فرزند شد

مسجد «قرعه» درمیدان معابده مکه مکرمه  واقع شده وپیشینه نامگذاری آن به قبل ازاسلام باز می‌گردد. اگر چه در دوره کنونی از اسامی قدیمی مساجد خبری نیست و وزارت اوقاف عربستان برای همه مساجد درقالب یک قاب، شماره ای را تعریف کرده است. در وجه تسمیه این مسجد نوشته اند که عبدالمطلب جد گرامی پیامبراسلام (صلی الله علیه واله) که صاحب فرزندی نمی‌شد نذر کرد چنانچه خداوند ۱۰ فرزند پسر به او عنایت کند یکی ازآنان را در راه خدا قربانی کند.

خدای متعال هم درخواست اورا اجابت وده پسر به او کرامت کرد. عبدالمطلب برای ادای نذر خویش، اقوام، دوستان وآشنایان را به مجلسی درخانه خویش فرا خواند تا آیین قرعه کشی را در حضور آنان انجام بدهد.

قرعه کشی صورت گرفت ونام عبدالله پدر بزرگوار پیامبر(صلی الله علیه واله) برای کشته شدن از قرعه بیرون آمد و عبدالمطلب نیز مهیا شد تا باکشتن عبدالله، نذری را که در راه خدا کرده ادا نموده وبه عهد خود جامه عمل بپوشاند. همه آنها که درمجلس حضور داشتند با فکر عبدالمطلب مخالفت ورزیده وتاکید کردند، نوری که در پیشانی او بوده مدتی است که به پیشانی عبدالله انتقال یافته است. جد بزرگوارپبامبر هم، اصرار بر ادای نذرش می‌کرد و دراین امر، به اقدام به کشتن اسماعیل توسط ابراهیم استناد می‌کر، لیکن حاضران مانع شدند وگفتند نذر ی که باید درمقابل آن خونی ریخته و فردی کشته شود پذیرفته نیست.

درنهایت قرعه عبدالله را مجددا دربرابر با ۱۰. ۲۰ و… شتر تکرار کردند که سرانجام مقرر گردید که درازای کشتن عبدالله، یکصد شتر توسط عبدالمطلب قربانی شود که این تصمبم به تدریج عملی شدوبدین صورت باب گرامی رسول خدا (صلی الله علیه واله) از ذبح شدن نجات یافت. خودپیامبر (صلی الله علیه واله) نیز دراین زمینه فرموده اند که من به دلیل اینکه ازنسل حضرت اسماعیل ذبیح هستم وپدرم راهم قرار برذبحش داشته اند، فرزند «ذبیجین» یعنی پسر دوقربانی هستم.

منبع حج

امام(علیه السلام) در سال فرد ظهور مى کند

نعمانى از ابو بصیر از ابو جعفر(علیه السلام) آورده است که قائم در سال طاق قیام مى کند: نه ، یک ، سه و یا پنج (یعنى مثلا 1385 یا 1389 ) .
ارشاد  از ابوبصیر از ابوعبدالله(علیه السلام) آورده است : قائم خروج نمى کند مگر در سال طاق ، سال یک یا سه یا پنج یا هفت یا نه .

الغیبه طوسى از ابوعبدالله(علیه السلام) مى آورد : قائم خروج نمى کند مگر در سال طاق ، نه و سه و پنج و یک .

روضة الواعظین 2/263 ; اعلام الورى /429 ; الخرائج 3/1161 ; منتخب الأنوار /35 و به نقل از آن العدد القویة /76 ; اخبار الدول /118 مانند ارشاد ; اثبات الهداة 3/514 ; بحار 52/235 و 291 .

دستورالعمل ائمه ع برای پسر شدن فرزند؛ آری ، برای دختر شدن؛ نه؟!

با وجود اینکه در برخی روایات نیز دستور برای دختر شدن فرزند وجود دارد (خوردن آب نیسان باعث می شود که اگر زنی دختر بخواهد خدا به او عطا می کند) ، ولی باید اذعان کرد که روایات مربوط به پسر شدن فرزند زیاد تر است و دلیل آن این است که بیشترین سئوالاتی که مردم از ائمه معصومین علیهم السلام می کردند ناظر بر آموزش روش پسر شدن فرزندانشان بوده است


اگر بخواهید از این روایات این نتیجه را بگیرد که پسر از نظر دین اسلام و ائمه معصوم علیهم السلام ارزش بیشتری نسبت به دختر داشته است ، اشتباه بزرگی مرتکب شده اید. چرا که در روایات بسیار زیادی ائمه معصومین علیهم السلام به ارزش بیشتر فرزند دختر نسبت به فرزند پسر تاکید و سفارش کرده اند. به برخی از روایات در این زمینه اشاره می کنیم:
-رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «بهترین فرزندان شما دختران هستند.»
-رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «دختران بهترین فرزندان هستند. هر کس که یک دختر دارد خداوند دخترش را مانعى از آتش برایش قرار مى‏دهد و هر کس که دو دختر دارد خداوند او را به واسطه آن دو دختر به بهشت مى‏برد و هر کس سه دختر دارد و یا به اندازه آن خواهر دارد خداوند جهاد و صدقه دادن را از او بر مى‏دارد.»
-پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «خداوند رحمت نماید بر پدر چند دختر، دختران، با برکت و دوست داشتنى هستند و پسران، بشارت دهنده و شاد کننده هستند و دختران باقیات الصالحات هستند. (چیزهایى که پایدار و باقى مى‏ماند و شایسته است)»
-رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «هر کس یک دختر دارد خداوند او را کمک مى‏کند و یارى مى‏نماید و برکت مى‏دهد و او را مى‏آمرزد.»
-رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «هر کس یک دختر دارد براى او بهتر از هزار حجّ و هزار جهاد و هزار شتر و یا گاو که هدیه مکّه کند و هزار مهمانى دادن است.»
-رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «خانه‏اى نیست که در آن دختران باشند مگر اینکه هر روز بر آن خانه دوازده برکت و رحمت از آسمان نازل مى‏شود و زیارت فرشتگان از این خانه قطع نمى‏گردد و فرشته‏ها براى پدرشان هر روز و شب عبادت یکسال را مى‏نویسند.»
-پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «هر کس دخترى دارد با او دشمنى نکند و به او اهانت ننماید و فرزندانش را بر او مقدّم ندارد، خداوند او را به بهشت وارد مى‏سازد.»
-پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «رأفت و رحمت خدا بر زنان بیش از مردان است و مردى نیست که زنى از محارم خویش را شاد سازد مگر اینکه خداوند در قیامت وى را شادمان خواهد کرد.»
-پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «هر کس که وارد بازار شود و تحفه‏اى (هدیه‏اى) بخرد و آن را براى افراد تحت کفالتش ببرد او به سان کسى است که صدقه‏اى براى مردمى نیازمند ببرد و باید که پیش از پسران به دختران آغاز کند چون هر کس دخترش را شاد سازد گویا که فردى از فرزندان اسماعیل را آزاد ساخته است و هر کس چشم پسرى را روشن و شاد سازد گویا که از ترس خدا گریسته و هر کس از ترس خدا بگرید خداوند او را به بهشت نعیم وارد سازد.»
-به پیامبر صلى الله علیه و آله بشارت ولادت دخترى داده شد. حضرت به چهره‏هاى یارانش نگریست دید که ناراحت شده‏اند فرمود: «چه مى‏شود شما را! گلى است خوشبو که او را مى‏بویم و روزى‏اش بر خداوند عز و جل است.»
-جارود بن منذر گوید: «امام صادق علیه السلام به من فرمود: به من خبر رسیده که دخترى برایت متولّد شده که از او بدت مى‏آید. این دختر چه زحمتى براى تو دارد؟ گلى خوشبو است که او را مى‏بویى و روزى او را دیگرى کفایت مى‏کند (منظور خداوند است) و رسول خدا صلى الله علیه و آله پدر چند دختر بود.»
امام صادق علیه السلام فرمود: «دختران، حسنات (نیکى‏ها) هستند و پسران، نعمت هستند البتّه بر حسنات ثواب داده مى‏شود و از نعمت‏ها سؤال مى‏شود.»
-راوى گوید: «در مدینه ازدواج کردم. امام صادق علیه السلام از من پرسیدند: ازدواجت چگونه بود؟ در پاسخ عرض کردم: همه خوبى‏هایى که از یک زن مى‏توان دید در همسرم دیدم ولى او به من خیانت کرد. امام فرمود: چه خیانتى؟ گفتم: دختر زاییده است. امام فرمود: گویا دختر را خوش ندارى؟
خداوند عز و جل مى‏فرماید: «شما نمى‏دانید پدران (و مادران) و فرزندان‏تان، کدام یک براى شما سودمندترند.»
مردى از شیعیان دختر دار شد به خدمت امام صادق علیه السلام رسید. امام او را ناراحت و خشمگین دید. به او فرمود: «اگر خداوند به تو وحى کند که من برایت انتخاب کنم یا تو براى خودت برگزین چه مى‏گویى؟ آن شخص گفت: به خدا عرض مى‏کنم که تو برایم انتخاب کن. حضرت فرمود:
خداوند براى تو انتخاب کرده است. آنگاه حضرت فرمود: به جاى پسرى که عالم همراه موسى علیه السلام او
را کشت خداوند به آن پدر و مادر دخترى داد که هفتاد پیامبر از او پدید آمد و این همان فرموده خداوند عز و جل است که: «از این رو خواستیم که پروردگارشان به جاى او، فرزندى پاک‏تر و دلسوزتر به آن دو بدهد.»
ده ها روایت دیگر در این زمینه وجود دارد که جای هر گونه شبهه در نگاه ارزشی به فرزندان دختر را از بین می برد.

منبع پرسمان دانشجویی

توصیه‌های امام رضا(ع) در موردخوردن گوشت

در احادیث و روایات منقول از امام رضا(ع) در کتب مختلف توصیه‌های جالبی در مورد طرز تهیه و مصرف گوشت که یکی از منابع غذایی اصلی ماست وجود دارد که مطالعه و عمل کردن به آنها ضامن سلامتی ما خواهد بود.

در روایتی امام رضا (ع) به نقل از پدران بزرگوار خویش به نقل از رسول اکرم (ص) گوشت را بهترین غذا در دنیا معرفی کرده می فرمایند: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص)‏ سَیِّدُ طَعَامِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ اللَّحْمُ وَ الْأَرُزُّ ؛ بهترین و بالاترین خوراکی ها چه در دنیا و چه در آخرت گوشت است.(۱)

سهل بن زیاد از محمد بن اسماعیل نقل می کند: یکی از ما، در حضور ابوالحسن الرضا(ع) از گوشت سخن به میان آورد و گفت: هیچ گوشتی گواراتر از گوشت بز نیست. امام رضا(ع) نگاهی به او انداخت و فرمود: اگر خداوند، گوشتی گواراتر از گوشت میش آفریده بود همان را به جای قربانی کردن اسماعیل می فرستاد.

شبیه به همین روایت را با اندکی تفاوت چنین داریم که سعدبن سعد به امام ابوالحسن علیه السلام عرض می کند: خانواده ی من گوشت میش نمی خورند و می گویند: امراض و دردها را تحریک می کند. امام در پاسخ می فرماید: «لو علم الله عزّ و جلّ شیئاً اکرم من الضّأن لفدی به اسماعیل؛ اگر خداوند، چیزی را گرامی تر و بهتر از میش می دانست، آن را به جای اسماعیل علیه السلام قربانی می کرد.»(۲)

یکی از از خوراکی های لذیذ گوشت ماهی است که امرزوه هم مصرف زیادی پیدا کرده . امام رضا (ع) در مورد مصرف این ماده پروتئینی سفارشهای جالب دارند. آن حضرت می فرمایند: مَن خَشِیَ الشَّقیقَةَ وَالشَّوصَةَ ، فَلا یُؤَخِّر أکلَ السَّمَکِ الطَّرِیِّ صَیفاً وشِتاءً؛

هر کس از درد شقیقه و شکم درد مى‏ترسد ، نباید در تابستان و زمستان ، خوردن ماهى تازه را به تأخیر افکند.(۳)

امام رضا علیه‏السلام در دستورالعملی دیگر در مورد ماهی می فرمایند: الاِغتِسالُ بِالماءِ البارِدِ بَعدَ أکلِ السَّمَکِ یورِثُ الفالِجَ ؛غسل کردن با آب سرد پس از خوردن ماهى ، سستْ اندامى در پى مى‏آورد.(۴)

امام رضا(ع) به خدمتکارش فرمود: برای ما گوشت سر و سینه را خریداری کن و از قسمت های پشت خریداری نکن؛ زیرا سر و سینه به چراگاه نزدیکتر و از آفات دورترند.

امام رضا علیه‏السلام در جایی دیگر از مضرات خوردن گوشت خام صحبت به میان آورده و می فرمایند: أکلُ اللَّحمِ النِّیءِ یورِثُ الدّودَ فِی البَطنِ؛خوردن گوشت خام ، در شکم ، کِرم پدید مى‏آورد .(۵)

امام رضا علیه السلام در باره فواید و خواص مفید مصرف گوشت در عیون اخبار الرضا به نقل از امام على علیه‏السلام می فرمایند: ذُکِرَ عِندَ النَّبِیِّ صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم اللَّحمُ وَالشَّحمُ ، فَقالَ : لَیسَ مِنهُما بَضعَةٌ تَقَعُ فِی المَعِدَةِ إلاّ أنبَتَت مَکانَها شِفاءً ، وأخرَجَت مِن مَکانِها داءً ؛ نزد پیامبر صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم از گوشت و پیهْ یاد شد. فرمودند : هیچ پاره‏اى از این دو در معده جاى نمى‏گیرد ، مگر این که در جاى آن ، شفا مى‏روید و بیمارى‏اى از آن جا مى‏رود.(۶)

علی بن سلیمان گفت: نزد امام رضا(ع) مشغول خوردن کله پاچه بودیم که حضرت سویق خواست. گفتم: من سیر شده‌ام.

حضرت فرمود: مقداری کمی از سویق، کله پاچه را هضم می‌کند و دوای آن می‌باشد.

امام رضا علیه‏السلام در بیانی دیگر در باره مداومت به خوردن قلوه و سیرابی می فرمایند: إدمانُ أکلِ کُلَى الغَنَمِ وأجوافِها ، یَعکِسُ المَثانَةَ ؛ عادت داشتن به خوردن قلوه و شکمبه (سیرابى) گوسفند ، مثانه را دیگرگون مى‏کند. (۷)


۱. مکارم الأخلاق: ۱۷۸. عیون الأخبار ۲ ر ۳۵.

۲. صحیح الکافی، ج ۳، ص ۱۸۹.

۳. بحار الأنوار ، جلد ۶۲ ، صفحه ۳۲۴

۴. بحار الأنوار ، جلد ۶۲ ، صفحه ۳۲۱

۵. طبّ الإمام الرضا علیه‏السلام ، صفحه ۲۸ و بحار الأنوار ، جلد ۶۲ ، صفحه ۳۲۱

۶. عیون أخبار الرضا علیه‏السلام ، جلد ۲ ، صفحه ۴۱ ، حدیث ۱۳۰

۷. طبّ الإمام الرضا علیه‏السلام ، صفحه ۶۴ و بحار الأنوار ، جلد ۶۲ ، صفحه ۳۲۱