درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

تاثیر اندیشه به گناه

یکی از تفاوت های گناه با قوانین اجتماعی و قوانین مذهبی در این است که در اجتماع، تمامی مجازات ها برای نفس عمل(عمل انجام شده) در نظر گرفته می شود و همه توجه به روی عمل تحقق یافته است؛ یعنی کسی که کاری مخالف قوانین شرعی و اجتماعی انجام دهد، تحت پیگردهای کیفری و حقوقی قرار می گیرد.

اگر شما فکر سرپیچی از قوانین راهنمایی و رانندگی را داشته باشید، کسی شما را به خاطر این افکار مجازات نمی کند؛ زیرا اصلا کسی قادر نیست به افکار و ذهنیات شما دسترسی پیدا کند مگر اینکه خودتان افکارتان را بیان کنید. باز هم در صورت بیان افکار، کسی برای شما جریمه ای در نظر نمی گیرد. زمانی این جریمه برایتان نوشته می شود که شما در عمل کاری خلاف مقررات انجام داده باشید.

 اما در دین اسلام تلاش های بسیاری شده تا از فکر و اندیشه گناه و لغزش هم جلوگیری شود، چون بر این باور است که اندیشه گناه، شخص را به گناه وادار می کند و کسی که اندیشه گناه را درسر می پروراند، تدریجا فردی گناه کار می شود. امیر المؤمنین علی بن ابی طالب(علیه السلام) می فرمایند:
"فکر و اندیشه تو درباره گناه تو را به افتادن در آن می کشاند."(1)

وقتی شما به افکار مثبت و خوب فکر می کنید، نشاط و شادابی روحیه و جسم شما را فرا می گیرد. عکس همین برای افکار خراب و گناه صادق است. وقتی دائما به گناه می اندیشید، در ذهن خود مقدمات انجام آن را فراهم می کنید و در ذهن خود، در مقام عمل قرار می گیرید. همین امر به مرور زمان آن شادابی، صفا و پاکی روح شما را از بین می برد و کم کم به عمل شما هم سرایت می کند.

از آن جا که اسلام مجازات و پاداش اعمال را بر پایه اندیشه و نیت های فرد بنا نهاده است، در صدد آن است که به طور کلی تمامی سرچشمه های بدی و گناه را حتی از افکار آدمی خشک کند. با توجه به احادیث و روایات در اسلام،" نیت انسان بهتر از عملش است و نیت شخص گناهکار (وبدکار) بدتر از کار او می باشد، و هر انسانی بر اساس نیت خود کار می کند و پاداش می بیند."(2)و "خداوند در روز قیامت، مردم را براساس اندیشه ها و نیت های قبلی آنان محشور می کند."(3)

پاداش و کیفر اعمال انسان بر اساس نیت ها و اندیشه های آن ها است و هر انسانی فقط از آن چیزی که نیت کرده است بهره مند می شود.(4) امام سجاد(علیه السلام) می فرمایند:

"هیچ عملی جز به خاطر نیت و اندیشه آن پذیرفته نمی گردد."(5)

چرا اندیشه بهتر از عمل است؟ زید شحام می گوید:" به امام صادق(علیه السلام) گفتم: من از شما شنیدم که فرمودید: "نیت شخص مؤمن بهتر از عمل او است." چگونه نیت از عمل بهتر می شود؟ امام(ع) فرمودند:"به این جهت که عمل گاهی به منظور ریا و خودنمایی به مردم انجام می گیرد؛ ولی نیت خالص برای پروردگار جهانیان است، برای همین خداوند عزوجل بر نیت، آن چنان عطا و بخششی می کند که بر عمل انجام نمی دهد. و جهنمیان برای همیشه در جهنمند چون که نیت های آنان در دنیا این بود که اگر همیشه در دنیا باشند از خداوند نافرمانی بکنند، و بهشتیان نیز در بهشت جاودانند به خاطر اینکه نیت هایشان در دنیا این بود که اگر همیشه زنده باشند از خداوند اطاعت نمایند. و هر دو گروه به خاطر نیت هایشان در جهنم و بهشت جاودانند."(6)

تأثیر اندیشه گناه
 حضرت مسیح(علی نبینا و عیله السلام) به پیروان خود می فرمایند:
" موسی بن عمران(علی نبینا و علیه السلام) به شما دستور داد زنا نکنید. و من به شما امر می کنم که فکر زنا را نیز در خاطر نیاورید، چه رسد به اینکه عمل زنا را انجام دهید. هر کس فکر زنا کند مانند کسی است که در عمارت زیبا و رنگ آمیزی شده ای آتش روشن کند؛ که در این صوردت دود آتش رنگ خانه را تباه کند اگر چه خانه نسوزد."(7)

سخن پایانی
 امام صادق(ع) در مورد تأثیر اندیشه به گناه می فرمایند:
"گاهی مؤمن اندیشه گناه می کند و همان سبب محروم شدن او از روزی می گردد."(8)
 

پی نوشت
1.غرر الحکم، ترجمه نگارنده، ج2، ص 296.  
2. رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم)؛ محاسن،برقی،ص 260.
3. امام صادق(علیه السلام)؛ همان.ص 262.
4. رسول خدا(ص)؛ وسایل الشیعه، ج 1، ص 68.  
5. وسایل الشیعه، ج1، ص 67.
6.همان.
7.بحارالانوار،ج1،ص 331.
8.همان،ج73، ص 358.  

 

منبع:  رسولی محلاتی، سید هاشم؛ کیفر گناه و آثار و عواقب خطرناک آن، ویرایش دوم، مؤسسه بوستان کتاب قم، 1382، صص26-30

بر رسول(ص) چه گذشت؟: زن در میان عرب

کوچه و برزن غرق خون بود. فرمانروای عراق با سپاهش به عربستان حمله کرده بودند. سربازها هر چه از انسان و حیوان و مال و منال، بر سر راهشان بود جمع کردند و با خود بردند.

چند روزی گذشت. گروهی به نمایندگی از قبیله ی بنی تمیم راهی عراق شدند و برای بازگرداندن دخترانشان که به اسارت  گرفته شده بودند، به حضور فرمانروا رسیدند. فرمانروای عراق پس از مذاکره گفت: من حرفی ندارم، اما تعدادی از دختران شما در زمان اسارت ازدواج کرده اند، حالا خودشان میان آمدن با شما و ماندن پیش همسرانشان مخیرند.

دختر قیس به عاصم، که پدرش جزء نمایندگان بود، حاضر به بازگشت به وطن همراه پدرش نشد و ماندن نزد شوهرش را انتخاب کرد. قیس که از کار دخترش خونش به جوش آمده بود، همان جا قسم خورد که از آن به بعد همه دخترانش را زنده به گور کند. این کار قیس، رسمی شد میان مردان عرب.

***

قیس بن عاصم آمده بود نزد رسول خدا(ص) که یکی از انصار از او درباره ی دخترانش پرسید. او در جواب گفت: من تمام دختران خود را زنده به گور کرده ام ، و کوچکترین تاثری در دلم احساس نکردم مگر یکبار و آن موقعی بود که من در سفر بودم ، و ایام وضع حمل همسرم نزدیک بود اتفاقا سفرم به طول انجامید پس از بازگشت، از حمل همسرم پرسیدم اما او به من گفت که بچه مرده است. اما سخنش دروغ بود، او از ترس من بچه را در خانه ی خواهرش، پنهان کرده بود.

ایام جوانی و طراوت دختر فرا رسید و من کوچکترین اطلاعی نداشتم ، تا اینکه روزی در خانه نشسته بودم ناگهان دختری وارد خانه شد ، و سراغ مادرش را گرفت، دختری زیبا بود و گیسوانش را بهم بافته و گردن بندی در گردنش انداخته بود، من از همسرم پرسیدم که این دختر زیبا کیست ؟ وی در حالیکه اشک در چشمانش حلقه زده بود گفت : این دختر تو است ، همان دختریست که هنگام مسافرت تو بدنیا آمده ، از ترس تو پنهانش کرده بودم.

سکوت من در برابر همسرم ، نشانه رضایت بود ، او تصور کرد که من دست خود را آلوده بخون وی نخواهم کرد لذا روزی همسرم با خیال مطمئن از خانه خارج گردید من به موجب پیمان و عهدی که داشتم ، دست دخترم را گرفتم و به بیابان ردم و در گودالی دفن کردم، اما او دائم ناله های دلخراشی می زد و می گفت : پدر جان مرا زیر خاک پنهان می سازی ؟! و در این گوشه تنها گذارده به سوی مادرم بر می گردی ؟! ولی من خاکها را می ریختم تا آنجا که او زیر خروارها خاک پنهان گردید. آری یگانه موردی که دلم سوخت همین مورد است هنگامیکه سخنان قیس پایان یافت در حالی که چشمهای رسول خدا(ص) پر از اشک شده بود این جمله را فرمودند:  ان هذه لقسوه و من لا یرحم لا یرحم؛ این عمل یک سنگ دلی است و ملتی که رحم و عواطف نداشته باشند مشمول رحمت الهی نمی گردند !(1)

زنده به گور کردن دختران از رسوم غیرانسانی ای بود که در میان اعراب رایج شده بود و رسول خدا(ص) تلاش زیادی در راه از بین رفتن این عمل انجام داد. (2)
خداوند در آیه 8 سوره تکویر در این مورد می فرماید: «واذا المووده سئلت» یعنی روز قیامت روزی است که از دختران زنده بگور شده سوال می شود.

زنده به گور کردن دختران
اعراب غالباً از بیم قحطی و احیانا از ترس آلودگی، دختران خود را روز اول تولد سر می بریدند و یا از بالای کوه بلند به دره عمیقی پرتاب می کردند و گاهی در میان آب غرق می نمودند . قران کریم در این باره سر گذشت عجیبی را نقل می کند و می فرماید : هنگامی که خبر تولد دختر بیکی از آنها داده می شد رنگ وی سیاه می گردید ودر ظاهر خشم خود را فرو می برد و بر اثر این خبر بد، از قوم خود متواری می گردید و نمی دانست آیا مولود مزبور را با خواری نگاهدارد و یا در خاک پنهان سازد. راستی حکم و قضاوت زشتی دارند؟(1)

موقعیت اجتماعی زن نزد اعراب
زن در میان اعراب مانند کالائی خرید و فروش می شد و از هر گونه حقوق اجتماعی و فردی حتی حق ارث محروم بود. روشنفکران عرب زن را در  ردیف حیوانات قرار داده و برای همین جهت در شمار لوازم و اثاث زندگی می شمردند. آنها ضرب المثلی دارند که می گوید: وانما امهات الناس اوعیة؛ مادران حکم ظروف را دارند که فقط برای جای نطفه آفریده شده اند !

نظام ازدواج در میان اعراب
 تاسف بر انگیزتر از همه نظام ازدواج آنان بود که روی هیچ اساسی از قوانین آن روز دنیا نبود، مثلاً برای همسر، حد معینی قائل نبودند و برای شانه خالی کردن از زیر بار مهریه زنان را اذیت می کردند و چنانکه زنی بر خلاف عفت رفتار می کرد مهر او به کلی از بین می رفت. گاهی از همین قانون سوء استفاده کرده زنان خود را متهم می ساختند تا بتوانند از دادن مهر امتناع ورزند. گرفتن همسران پدر  (در صورت طلاق یا مرگ او) برای اولاد اشکال نداشت. هنگامی که از شوهر خود طلاق می گرفتند ، حق ازدواج منوط به اذن شوهر اول بود و اذن شوهر نخستین هم غالباً با دریافت مهر انجام می گرفت و ارث زن را نیز مانند اثاث خانه تملک می کرده و با افکندن رو سری به سر زن مالکیت خود را اعلام می نمودند.

حالا انسان می تواند تفاوت وجود اسلام و عدم وجود آن را بیش از هر زمان دیگری حس کند تا جایی که رسول خدا(ص) در آخرین حج خود یعنی درحجه الوداع که از طرف خدای  متعال مامور به ابلاغ خلاصه برنامه خود گردید و وصی خود را تعیین کرد در همانجا نیز زنان را با این عبارت به مردان توصیه نمودند:

ای مردم ! شما بر زنان خود حقی دارید و آنها هم بر شما حقی در باره آنها سفارش به نیکی کنید زیرا کمک و مددکار شما هستند... و از آنچه خود می خورید به آنها بدهید و از آنچه خود می پوشید بر آنها بپوشانید.


1.    نحل، آیه60
2.     ابن اثیر در اسد الغابة می گوید که پیامبر(ص) از او پرسید تا کنون چند دختر را زنده به گور کردی می گوید: 12تا

منبع: فروغ ابدیت، جعفر سبحانی

درخت طوبی

--ابو سعید خُدری می‌گوید:
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود:« علی نخستین کسی است که از درخت طوبی می‌خورد.»
--امّ ایمن نیز می‌گوید:
پیامبر خدا فرمود:« خداوند درخت طوبی را مهریه فاطمه علیهاسلام قرار داده و آن را در منزل علی گذارده است.»
--در آیه 29 سوره رعد چنین آمده است:«طوبی لهم و حسن مآب » (برای آنان که به خدا ایمان آورده و عمل صالح انجام دادند درخت طوبی و مقام نیکو و بازگشت زیباست.)
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در تفسیر این آیه فرمود:«طوبی درختی است در بهشت که خداوند از روح خود در آن دمیده است. میوه هایش بر فراز آسمان بهشت آویخته است و شاخه هایش از پشت دیوارهای بهشت دیده می شود. این درخت در خانه است. دوستداران علی از آن محروم نیستند و دشمنان علی هرگز به آن دست نمی‌یابند.»
--در حدیث دیگری فرمود:
خداوند مردم را از درخت های گوناگونی آفریده اما من و علی را از یک درخت خلق کرده است. من خود درخت هستم، فاطمه شاخه آن، علی لقاح آن، حسن و حسین میوه آن و دوستان آنها از امت من برگ‌های آن هستند.

منابع :
بحارالانوار،‌ ج 39، ‌ص 231، حدیث 10
تفسیر فرات کوفی، ص 235 حدیث 20
کشف الیقین
بحار الانوار، ج 37، ص 38، حدیث
امالی شیخ، ص 9.
بحارالانوار، ج 39، ص 226 -------- مناقب

مؤمن آل یس

مومن آل یس مرد مجاهد جان بر کفی بود که از نقطه‌ای دور دست در شهر به سوی کافرانی که در قرآن با عنوان اصحاب القریة از آنان یاد شده است، شتافت و با اندرزهای حکیمانه و برهان و استدلال از آنان خواست دست از مخالفت بردارند و از فرستادگان خدا و رسول الهی تبعیت کنند.
قرآن کریم در آیات 20 تا 27 سوره یس به توصیف این مرد باایمان پرداخته است.
او که غالب مفسران نامش را «حبیب نجّار» ذکر کرده‌اند از کسانی بود که در همان برخوردهای نخستین با رسولان الهی به حقانیت دعوت آنها و درستی تعلیماتشان پی برد و باعزمی جزم و ایمانی راسخ به پرستش خداوند پرداخت. اما هنگامی که به او خبر رسید مردم شهر بر این رسولان الهی شوریده اند و قصد کشتن آنان را دارند، سکوت را جایز ندید و با آنچه در توان داشت از حق دفاع کرد.
بر اساس بعضی روایت او را سنگباران کردند چنان که بر زمین افتاد و جان به جان آفرین تسلیم کرد، در حالی که پیوسته این سخن را بر لب داشت که «خداوندا این قوم مرا هدایت کن که آنها بی‌خبرند.»

منابع:
تفسیر نمونه، ج18، ص 348 تا 366

حق مادر و حرمت او در فرهنگ دین

در فرهنگ دینی احسان و نیکی به پدر و مادر از اهمیت خاصی برخوردار است. در چهار سوره از قرآن کریم، بلافاصله پس از توحید و پرستش خداوند، امر به احسان به پدر و مادر شده است و این خود نشانگر جایگاه ویژه والدین نزد خداوند است.

به عنوان نمونه در سوره بنی اسرائیل آیه 23 چنین آمده است:«وقضی ربک الا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا » (خداوند حکم فرموده است که جز او را نپرستید و در حق پدر و مادر نیکی کنید.)
همین مضمون در سوره های بقره، آیه 83، نساء، آیه 36، انعام، آیه 151 مطرح شده است.


حق مادر و حرمت او در فرهنگ دین

خداوند در سوره لقمان آیه 14 می‌فرماید:« و وصینا الانسان بوالدیه. . . ان اشکرلی و لوادیک » ( ما به انسان سفارش کردیم نسبت به پدر و مادرش، ... و این که سپاسگزار من و پدر و مادرت باش.) و نیز در سوره اسراء آیه 25 می‌فرماید:«هنگامی که پدر و مادرت به سن پیری رسیدند نسبت به آنها بی احترامی نکن و با آنها در نهایت فروتنی و کریمانه سخن بگو.»
گذشته از دستورات عمومی نسبت به احترام و نیکی در حق پدر و مادر به طور مستقل درباره مادر نیز سفارش‌های موکدی شده است.
امام صادق علیه السلام فرمود:
مردی خدمت رسول خدا آمد و پرسید:«ای رسول خدا به چه کسی نیکی کنم؟»
پیامبر فرمود:«به مادرت.»
مرد پرسید:«پس از مادر به چه کسی نیکی کنم؟»
فرمود:«به مادرت.»
مرد پرسید:«دیگر به چه کسی نیک کنم؟»
رسول خدا فرمود:«به مادرت.»
برای بار چهارم پرسید: به چه کسی نیکی و احسان کنم.
پیامبر فرمود:«به پدرت.»

منابع:
اصول کافی، ج 3، ص 233، ح 9 و ص 237، ح 18