درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

ناسا و معجزه شق القمر

در یکی از نشستهای دکتر زغلول النجار در یکی از دانشگاههای انگلیس، وی در خصوص معجزه شق القمر در صدر اسلام به دست پیامبر (ص) به عنوان یکی از معجزات پیامبر (ص) که توسط ناسا به اثبات رسیده است  صحبت می کرد. در این میان یکی از حاضران که به اسلام خیلی توجه و اهتمام داشت به نام "داوود موسی بیتکوک " که در حال حاضر نیز رئیس حزب اسلامی بریتانیاست ماجرای مسلمان شدن خود را اینگونه نقل کرد:
"هنگامی که می خواستم در مورد اسلام تحقیق کنم یکی از دوستانم ترجمه ای از قران کریم به زبان انگلیسی را به من هدیه کرد و من نیز بطور اتفاقی آن را باز کردم و اتفاقا سوره قمر آمد. سپس شروع به خواندن کردم ....و ماه شکافته شد... وقتی به این جمله رسیدم از خود پرسیدم آیا واقعا ماه شکافته شده است؟؟! سپس با ناباوری کتاب را بسته و به کناری گذاشتم و از تحقیق در باره اسلام هم منصرف شدم و دیگر سراغ آن کتاب هم نرفتم.

روزی در مقابل تلویزیون نشسته بودم و طبق معمول شبکه بی بی سی را مشاهده می کردم، برنامه ای بود که در آن مجری با سه نفر از دانشمندان ناسا متخصص در علوم فضایی مصاحبه داشت. موضوع برنامه جنگ ستارگان و صرف میلیاردها دلار در این راه و اعتراض به این موضوع بود. مجری با بیان اینکه صدها میلیون نفر در سراسر جهان از گرسنگی رنج می برند، دانشمندان را مورد انتقاد قرار داده بود و آنان هم با بیان مفید بودن این تحقیقات در مجلات کشاورزی و صنعت و غیره از این طرحها دفاع می کردند...

مجری سپس سئوال دیگری را طرح می کند با این مضمون که "شما در یکی از سفرهای خود به ماه حوالی 100 میلیارد دلار هزینه کردید و تنها خواسته اید که پرچم آمریکا را بر روی ماه نصب کنید... آیا این عاقلانه است؟؟!" در جواب این گوینده دانشمند آمریکایی لب به سخن گشوده و می گوید که: "در آن سفر، هدف ما مطالعه ترکیب داخلی ماه بوده که بدانیم چه تشابهاتی با زمین دارد و در این زمینه به موضوع عجیبی برخورد کردیم که عبارت بود از یک کمر بندی از سنگها و صخره های تغییر شکل یافته که سطح کره ماه را به طرف عمق و به طرف سطح دیگر آن پوشانده بود و هنگامی که این اطلاعات را به زمین شناسان منتقل کردیم مایه شگفتی آنان شده و گفتند چنین چیزی امکان ندارد مگر آنکه ماه در مرحله ای از حیات خود به دو نیم تقسیم شده و سپس دوباره جمع شده باشد و به شکل اول بازگشته باشد و این نوار از صخره های تغییر شکل یافته نتیجه برخورد دو نیمه ماه در لحظه جمع شدن و به هم پیوستن دو نیمه آن می باشد."

داوود موسی بیتکوک سپس می گوید:

 "با شنیدن این مطلب از جای خود پریدم و گفتم این معجزه ای است که در 1400 سال قبل به دست پیامبر اسلام در قلب صحرا اتفاق افتاده و از عجایب روزگار این است که آمریکایی ها باید میلیاردها دلار خرج کنند تا آن را برای مسلمانان اثبات نمایند! بی شک این دین حق و حقیقت است..."

به این ترتیب سوره قمر سبب اسلام آوردن این شخص شد، پس از آنکه عاملی برای دوری او از اسلام شده بود و این خود از دیگر معجزات اسلام است.

 

 

 

ماجرای شق القمر:

در روایات اسلامی آمده که کفار مکه از پیامبر اسلام (ص) تقاضا کردند برای صدق دعوی خود ماه را به دو نیم بشکافد و به او قول دادند که اگر چنین نماید به دین اسلام و صدق گفتار او ایمان خواهند آورد... آن شب آسمان صاف و ماه به صورت کامل (بدر) بود، پیامبر (ص) از خداوند خواست تا آنچه را که کفار مکه از او خواسته اند به آنها نشان بدهد تا ایمان بیاورند... خداوند دعای پیامبرش را اجابت کرد... و سپس ماه به دو نیم شکافته شد، نیمی در کوه صفا و نیم دیگر در کوه قیقعان در مقابل آن قرار گرفت.

کفار مکه که در حال مشاهده این واقعه بودند گفتند که محمد (ص) ما را سحر کرده است، سپس گفتند اگر او ما را سحر کرده باشد نمی تواند همه مردم را سحر کند، ابوجهل گفت: "صبر کنید تا یکی از اهل بادیه بیاید و از او سئوال کنیم که آیا انشقاق ماه را دیده است یا نه، اگر تایید کرد ایمان می آوریم و اگر نه معلوم می شود که محمد (ص) چشمان ما را سحر کرده است."

بالاخره یکی از اهالی بادیه به مکه آمد و این خبر را تصدیق کرد و آنگاه ابو جهل و مشرکان گفتند: "این سحر مستمر است" و آنگاه این آیات مبارک نازل شد ... "اقتربت الساعه وانشق القمر ..." باری این موضوع پایان یافت و مشرکان ایمان نیاوردند.

از امام زمان (ع) به اسحاق بن یعقوب

توقیع مبارک حضرت صاحب الامر ـ ارواحنا له الفداء ـ به افتخار اسحاق بن یعقوب


اسحاق بن یعقوب می‌گوید: در مورد برخی از مسائل که برای من مشکل شده بود توسط جناب محمدبن عثمان ـ که خدا از او و پدرش راضی باد ـ [نایب خاص حضرت بقیةالله، عجل‌الله تعالی فرجه الشریف در زمان غیبت صغری] عریضه‌ای به پیشگاه مقدس آن حضرت(ع) تقدیم داشتم که جوابی از ناحیة مقدسه بدین شرح واصل شد. خداوند تو را به حق هدایت کند و ثابت قدم بدارد.
اما در خصوص انکار وجود من از طرف برخی از خویشاوندان، بدان که میان خداوند متعال و بندگانش قرابت و خویشاوندی نیست و هرکس که مرا انکار کند از من نیست و راه او راه پسر نوح است.
در مورد عمویم جعفر و فرزندانش، وضع آنان همانند برادران یوسف(ع) است. (هم ممکن است مورد عفو حضرت قرارگیرند، چنان‌که حضرت یوسف به برادرانش گفت «لاتثریب علیکم الیوم»1 و هم ممکن است توبه کنند، چنان که بعداً توبه کردند.)
خوردن و استعمال فقّاع (آبجو) حرام است، ولی نوشیدن «شلماب»2 مانعی ندارد.
اما اینکه اموال شما را قبول می‌کنیم این است که اموال شما پاک شوند. بنابراین، هرکس که می‌خواهد اموالش پاک شود بدهد و هرکس که نمی‌خواهد، ندهد. آنچه خداوند به ما عطا فرموده از آنچه شما می‌دهید بهتر است. (ما نیازی به اموال شما نداریم.)
اما وقت ظهور ما موکول و منوط به ارادة خداوند عزّوجلّ است و هرکس برای ظهور ما وقت تعیین کند، دروغ گفته است.
و اما کسانی که پنداشته‌اند امام حسین(ع) (گویندگان کافر و گمراهند.) کشته نشده کفر و گمراهی است.
اما در مورد مسائل و حوادث جدیدی که برای شما پیدا می‌شود، به کسانی که احادیث ما را روایت می‌کنند رجوع کنید. (به کسانی که سخنان ما خاندان رسالت را برای شما می‌گویند مراجعه کنید و نه به کسانی که از خودشان درمی‌آورند) و این دسته حجّت من برشمایند و من حجّت خدا بر همة شما هستم.
و اما محمد بن عثمان عمری، که خداوند از او و پدرش راضی باد، مورد اعتماد من و نوشته و نامة او، نامة من است.
در خصوص محمد بن علی بن مهزیار اهوازی به زودی قلب او اصلاح می‌گردد و شکّ از دلش بیرون می‌رود.
و اما اموالی که برای ما فرستادی، ما آنها را قبول نمی‌کنیم، چون از حرام است و باید از حرام پاک شود.
در مورد محمد بن شاذان سؤال کرده بودند؛ او از شیعیان ما اهل بیت است.
اما ابوالخطاب محمد فرزند ابی زینب الاجدع و اصحابش ملعونند. با آنها معاشرت نکن و من از آنها بیزارم و پدران گرامی‌ام(ع) از آنها بیزار بودند.
و اما در مورد کسانی که اموال ما را می‌خورند، اگر بر سبیل انکار باشد و حلال بدانند با خوردن اموال ما، شکم‌های خود را از آتش جهنم پُر می‌کنند.
در مورد خُمس، آن‌را تا هنگام ظهور بر شیعیان خود حلال کردیم تا فرزندان آنها پاکیزه متولّد شده، به دنیا بیایند. (یعنی از مال مشتبه تغذیه نکنند که در نتیجه فرزندان آنها ناپاک باشند.)
در مورد شکّ و تردید عده‌ای در دین خدا و پشیمانی آنها از اموالی که برای ما ارسال نموده‌اند، باید بدانند که ما احتیاجی به اموال آنها نداریم.
در خصوص علت غیبت سؤال کرده بودید. خداوند متعال در قرآن کریمش می‌فرماید:
«ای اهل ایمان! از چیزهایی که جواب آنها را نمی‌توانید تحمّل کنید و ناراحت می‌شوید، سؤال نکنید.»
بدانید که هرکدام از پدران و اجداد من بیعت یکی از طاغوت‌های زمان خویش را به گردن داشتند؛ ولی من وقتی قیام می‌کنم، بیعت هیچ یک از گردن‌کشان و طاغوت‌های زمان را برگردن ندارم.
اما، نحوة استفاده و انتفاع از وجود من در زمان غیبت کبری همانند استفاده از خورشید در یک روز ابری است.
آگاه باشید که وجود من، موجب بقای کرة زمین و امان برای همة مخلوقات است همچنان که ستارگان موجب امان اهل آسمانند. بنابراین درهای سؤال را بر آنچه برای شما سودی ندارد و آن‌را از شما نخواسته‌اند، ببندید.
برای تعجیل در امر ظهور و فرج ما بسیار دعا کنید، که فرج شما در همین دعا کردن است. و سلام بر تو ای اسحاق بن یعقوب و بر هر که راه هدایت در پیش گیرد.

پی‌نوشت‌ها:
٭شیخ طوسی، الغیبة، ص 176.
1. سورة یوسف(12)، ایة 92.
2. شلماب، شربتی است که از شلغم تهیه‌ می‌شود.

برهان امامت

اگر با موضوع امامت امیرالمومنین علی علیه السلام یک جستجوی ساده انجام دهید، با عناوین بسیاری روبه رو می شوید. پس در ابتدا لازم است به مهمترین دلایل تدوین و  تمایز این اثر بپردازیم. در خصوص لزوم انتشار این کتاب می توان به این نکته اشاره کرد که ما به عنوان شیعه، وظیفه شناخت امام را هم در سطح ظاهر و هم در ابعاد ژرف تر بر عهده داریم. در بعد اول یعنی سطح ظاهری امامت آثار زیادی تا به امروز تولید و منتشر شده است، اما در ابعاد فلسفی و زوایای ژرف تر شخصیتِ امام، کار شایان ذکری صورت نگرفته است و این اثر نیز در همین راستا و برای پر کردن این خلأ تدوین شده است.

مهمترین ویژگی این اثر از نظر ناشر، گردآوری برگزیده ترین مقالات از علمای اسلام و صاحبنظران این حوزه است و با مطالعه این اثر می توان به دید کاملی دست یافت.
مقالات این کتاب با قلم بزرگان و علمایی چون آیت الله وحید خراسانی، علامه میرجهانی (ره)، آیت الله ری شهری و میرباقری، اسماعیل شفیعی سروستانی و تعدادی مقاله و اثر ترجمه ای از علمای بزرگان جهان اسلام تدوین شده است.

در ادامه قسمت هایی از این کتاب را می خوانید:
1-...«اسم شریف «الولی» از اسماء حق است؛ اما آفریده های او نیز ازین اسم بی بهره نمی مانند. دیگران نیز بالاصاله، بلکه بالعرض می توانند چونان گداخته ای که در کنار آتش است واجد آن شود.

«الله ولی الذین آمنوا» است. خداوند ولی ایمان آورندگان است و آورنده مقرب، به خواست خداوند از ظلمات خارج شده و به نور می رسد و روشنی می گیرد.»...
2-...«هرکس فضل امیرالمومنین(ع) را انکار کند، تورات، انجیل، زبور، صحف ابراهیم و دیگر کتب الهی را تکذیب کرده است؛ زیرا هر یک از آنها که نازل شدند مهمترین چیزی که در آنها پس از توحید خداوند و اقرار به نبوت پیامبر آمده است، اعتراف به ولایت علی(ع) و اهل بیت طیبین او (ع) می باشد»...
 
کتاب برهان امامت، که رنگ و بویی فلسفی دارد، با قیمت 4000 تومان در سال 1390 توسط انتشارات موعود عصر -عجل الله تعالی فرجه الشریف- منتشر شده است و از طریق سایت یاران شاپ به راحتی قابل تهیه است.

رفاقت به سبک تانک

دسته ی ما معروف شده بود به دسته ی پیچ و مهره ای ها! تنها آدم سالم و اوراقی نشده، من بودم که تازه کار بودم و بار دوم بود که جبهه آمده بودم. دیگران یک جای سالم در بدن نداشتند. یکی دست نداشت، آن یکی پایش مصنوعی بود و سومی نصف روده هایش رفته بود و چهارمی با یک کلیه و نصف کبد به زندگانی ادامه می داد و... یکبار به شوخی نشستیم و داشته هایمان – جز من- را روی هم گذاشتیم و دو تا آدم سالم و حسابی و کامل از میانمان بیرون آمد! دست، پا، کبد، چشم و دهان و دندان مجروح و دب و داغون کم نداشتیم.

خلاصه ی کلام، جنسمان جور بود. یکی از بچه ها که هر وقت دست و پایش را تکان می داد، انگار لولاهایش زنگ زده و ریزش داشته باشد، اعضا و جوارحش صدا می کرد. با نصفه زبانی که برایش مانده بود گفت: «غصه نخورید، این دفعه که رفتیم عملیات از تو کشته های دشمن یا یک دو جین لوازم یدکی مثل چشم و گوش و کبد و کلیه می آوریم، یا دو، یه تا عراقی چاق و جثه دار پیدا می کنیم و می آوریم عقب، برادرانه بین خودمان تقسیم می کنیم تا هر کس کم و کسری داشت، بردارد. علی! تو به دو سه متر روده ات می رسی، اصغر! تو سه بند امگشت دست راستت جور می شود. ابراهیم! تو کلیه دار می شوی و احمد جان! واسه ی تو هم یک مغز صفرکیلومتر کنار می گذاریم شاید به کارت آمد!

همه خندیدند جز من! آخر من «احمد» بودم!

***

«رفاقت به سبک تانک» کتابی است که درباره ی رفاقت ها و دوستی های شیرین زمان جنگ با زبان طنز نوشته شده است. هر صفحه از این کتاب، خاطره ی رزمندگانی است که حکایتی از دوستی هایشان می گویند. «داوود امیریان» همه ی این خاطرات را بازنویسی کرده و در سبکهای مختلف در کل کتاب، دوباره نوشته است.
کوتاهی خاطرات و بیان طنزآمیز آن، همراهی خاطرات با تصاویر مناسب به هر خاطره، سبب شده است که رفاقت به سبک تانک، کتابی پر کشش باشد.
بد نیست بدانیم که در سال 1383، این کتاب، برگزیده ی جشنواره ی دفاع مقدس در بخش کودک و نوجوان شده است.
 
نام کتاب: رفاقت به سبک تانک
نویسنده: داوود امیریان
تصویر گر: مسعود کشمیری
نشر: انتشارات سوره ی مهر

«دروغ و صداقت»

    
اعظم اتوی بخار را روی شلوار محکم فشار داد. انگار داشت حرصش را روی شلوار خالی می کرد. اتو فشّی کرد. اعظم لای بخارها محو شد، امّا صدایش می آمد: «این همه آدم دارن زندگی می کنن، اونوقت تو یه وجب بچه چرا یه روده ی راست تو شکمت نیست! ها؟»

فریده نخ اضافی درز شلوار را با دندانش کشید و نوک زبانی گفت: «از خدا نمی ترسی از آقات حیا کن! نمی گی یه روز مچت وا شه؟»
دو سه بار رژ لب قرمز را روی لباش کشید. بعد با دست زیر ابروهایش را صاف کرد: «خوشگل شدم؟ جون من راست بگیدا!»

چشمکی زد و با دست بوس کشداری برای اعظم و فریده فرستاد. برگشت و کیف صورتی اش را برداشت. در آینه نگاهی کرد و اندامش را در مانتوی تنگ جابه جا کرد:  خدا رو بی خیال مهربونه؛ اما به آقام گفتم دو سه ساعت اضافه کارم. بفهمه گردنمو می شکنه.»

با دست بای بای کرد. در را با نوک انگشتانش بست. فش فش اتو صدای اعظم را در خودش گم کرد.

*

اسب سفید، بخت سفید، سورنتوی سفید
خوبه، هم وزرنه، یعنی می شه امشب شانسم صدا کنه؟
بوی خوبی در ماشین می آمد. طرف باید از آن مایه دارها باشد. روی داشبور موبایل سفیدی بود. از همانهایی که تبلیغش در مجله هاست.

- افتخار آشنایی به من می دید؟
مرد، دستش را به طرف او دراز کرد. دستهایش زمخت و کشیده بود.

- عسل.
موزیک عوض شد: «رنگ چشات عسل، طعم لبات عسل...»

- دانشجویید؟
- آره ترم آخرم. شما چی؟
- اینجا نیستم. کانادا ارشد می خونم. عمران.

گل سر را از زیر شال جابه جا کرد. با دست دنبال دستگیره ی شیشه می گشت.
- اتوماته.

نفسش را داخل داد. سعی کرد محکم باشد. سرش را به سمت شیشه کج کرد و با لحنی که انگار بهش برخورده باشد، گفت: آلمان که بودم داشتم.
- شرمنده جسارت کردم. کدوم آلمان بودید؟ شرقی یا غربی؟

توی ذهنش چرخید غربی باید بهتر باشد.
- غربی.

بقیه راه سکوت بود و موزیک و مردی که سعی داشت لبخندش را مخفی کند.
یکی از جنس خودم...

موبایل زنگ زد. به هم نگاه کردند. مرد می خواست خودش را مسلط نشان بدهد، موبایل را برداشت و توی دستش چرخاند. سعی کرد با یک دست فرمان را نگه دارد و با دست دیگر باطری موبایل را در بیاورد اما موفق نشد. باطری کف ماشین افتاد.

فروغ خم شد تا باطری را بردارد. مرد ترمز محکمی کرد. موبایل روی کیف صورتی افتاد. چقدر رنگ کیف و موبایل هماهنگ بودند.
- چی شده؟ چرا ترمز کردید؟

مرد کمربند را باز کرد. سوییچ را به طرف فروغ انداخت و به مغازه اشاره کرد. می خوام برای عذرخواهی بستنی بگیرم و تو تاریکی گرگ و میش خیابان گم شد.
- دستات رو بذار روی سرت و از ماشین بیا بیرون!

گیج شده بود. نمی دانست چه شده است. وقتی سرباز در بازداشتگاه را محکم بست، به دیوار تکیه داد و آرام به زمین سر خورد.
همه ی صورتها جلوی چشمهایش بود. آقا جون... اعظم... فریده...
چرا افسر نگهبان اینقدر فریاد می زد: «همدستت کجاست؟ دروغگو!»
ماشین دزدی؟ کانادا؟ ارشد؟ عطر؟ موبایل؟ بستنی؟

آقا جان نمی گفت: اضافه کار بود؟ این چه قیافه ای دختر؟ صبحها این شکلی نمی رفتی بیرون!
ماشین، موبایل کیفش، کفشش، شالش، همه چی، همه جا سفید بود.
خسته شدم از این همه دروغی که به خودم گفتم: آقای قاضی! من فروغم کارگر تولیدی لباس...

***

«دروغ و صداقت» مجموعه داستانهای کوتاهی است که بر اساس آیات و روایات، نوشته شده است. این داستانها، حاصل رقابت، چندین و چند داستان نویس جوان درباره ی این موضوع بوده و با تلاش «ابوالفضل درخشنده» جمع آوری گردیده است.

از میان آثار رقابتی در مسابقه ی داستان نویسی با موضوع دروغ و صداقت، 23 داستان برگزیده در این کتاب به چاپ رسیده است که از این میان، می توان به داستان  مرابکشید اثر مریم محبی، اشاره کرد.

این کتاب، که با همکاری صدا و سیمای جمهوری اسلامی تهیه گردیده است، توسط انتشارات حدیث قلم، به چاپ رسیده است.