درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

توصیه امام رضا(ع) برای فاتحه‌خوانی قبور

یکی از سنت‌های ایرانیان در آخرین روزهای سال، زیارت قبور و نکوداشت درگذشتگان است. امام علی‌بن موسی الرضا(ع) درباره نحوه زیارت قبر مؤمن و قرائت سوره فاتحه آداب خاصی بیان کرده‌اند.

به گزارش  وبگاه بنیاد بین‌المللی امام رضا(ع)، یک سال شمسی دیگر به پایان راه نزدیک می‌شود و مردم مؤمن و معتقد کشورمان طبق سنتی نیکو، آخرین روزهای سال به ویژه پنجشنبه را با حضور در قبرستان‌ها و بهشت‌های زهرا، فاطمه، رضا، رضوان و ... ضمن غبارروبی و خیرات خوراکی‌هایی نظیر حلوا و خرما، به یاد درگذشتگان فاتحه‌ای قرائت می‌کنند.
امام رضا(ع) درباره زیارت قبور می‌فرماید: هر کس توانایی ندارد به زیارت قبر ما بیاید، به زیارت قبر دوستان صالح ما و علما و دانشمندان و بزرگان شیعه و برادران و خواهران دینی برود که خداوند ثواب زیارت ما را به او اعطا می‌کند.
ایشان به تشریح چگونگی زیارت قبر مؤمن می‌پردازند و می‌فرمایند: هر کس قبر برادر مؤمن خود را زیارت کند و دست خود را روی قبر بگذارد و سوره «انا انزلنا» را 7 مرتبه بخواند، از عذاب و رسوایی روز قیامت نجات می‌یابد.
هشتمین امام شیعیان در جای دیگری نیز به نقل از جد بزرگوارشان حضرت محمد مصطفی(ص) فرموده‌اند: کسی که به قبرستان برود و سوره «قل هو الله احد» را 11 مرتبه بخواند و ثواب آن را برای اموات بفرستد، به عدد مردگان به او پاداش داده می‌شود.

مشروعیت زیارت قبور

آیا زیارت قبور از نظر شرع پذیرفته شده است؟

زیارت قبور آثار تربیتى و اخلاقى مهمى دارد، چرا که دیدار گورستان هایى که در بردارنده شمار بسیارى از افرادى است که در این دنیا زیسته، سپس به سراى آخرت کوچیده اند، جلوى طمع و حرص بر دنیا را مى گیرد و چه بسا رفتار انسان را عوض مى کند، در نتیجه ظلم و زشتى را رها کرده به خدا و آخرت روى مى آورد. از این رو پیامبر اعظم(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: «زُوروا القبورَ فانّها تُذَکِّرکُم بالآخرة»(1)، قبرها را زیارت کنید، چون شما را به یاد آخرت مى اندازد.
البته از برخى روایات بر مى آید که روزى پیامبر(صلى الله علیه وآله) از دیدار قبرها نهى کرد، سپس اجازه داد و شاید آن نهى، ملاک دیگرى داشته و آن این که بیشتر مردگان آن روز، از مشرکان بودند و پیامبر خدا هم از زیارت آنان نهى کرد، و چون مسلمانان زیاد شدند، به اذن خداوند آن را اجازه داد و فرمود: پیشتر شما را از زیارت قبور نهى کرده بودم، پس اینک آن ها را زیارت کنید، چون شما را نسبت به دنیا بى رغبت مى کند و یادآور آخرت است.(2)
عایشه گوید: پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) اجازه داد که قبرها زیارت شود. و گوید: پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: پروردگارم به من فرمان داد تا به بقیع بروم و بر مردگان آن دیار استغفار کنم. گفتم: یا رسول الله هنگام زیارت بقیع چه بگویم؟ فرمود بگو:
«السلام على اهل الدّیار مِن المؤمنین و المؤمناتِ، یَرحم اللهُ المُستَقدمین منّا والمستأخرینَ، اِنّا انْ شاء اللهُ بِکم لاحِقون»(3)
در کتب حدیثى اهل سنّت، صورت زیارت نامه هایى که پیامبر(صلى الله علیه وآله) آن را هنگام زیارت بقیع گفته، آمده است. مؤلف کتاب «الفقه على المذاهب الاربعه» گوید:
زیارت قبور براى پندگیرى و یاد آخرت مستحب است و روز جمعه مؤکد است. سزاوار است که زائر، به دعا و نیایش مشغول باشد، از مردگان عبرت بگیرد و براى مرده قرآن بخواند، که طبق قول صحیح تر، این ]خواندن قرآن[ براى مرده سودمند است و هنگام دیدن قبور بگوید:
«السّلام علیکم دار قوم مؤمنین و انّا ان شاء الله بکم لاحقون»
و در این زیارت فرقى نیست که گورستان ها نزدیک باشد یا دور(4)، بلکه سفر براى دیدار قبور مردگان، به ویژه مزار صالحان مستحب است.
این ها سخنان فقهاى مذاهب چهارگانه پیرامون زیارت قبور است.(5)(6).

پی نوشت:

1. شفاء السّقام: ص107.
2 . سنن ابن ماجه: ج1، ص117.
3 . صحیح مسلم: ج2، ص64: سلام بر مردان وزنان مؤمن اهل این دیار. رحمت خدا بر ما و چه آنان که پیشتر رفتند، چه آنان که از پى مى آیند، ما به خواست خدابه شما خواهیم پیوست.
4 . مگر حنبلى ها که مى گویند اگر قبور دور باشد، زیارت آن ها مباح است، نه مستحب.
5 . الفقه على المذاهب الاربعه: ج1، ص540.
6-سیماى عقاید شیعه، ص115.

بصیرت: برافراشتنِ قرآن ها در جنگ صفین

چرا در جنگ صفین قرآنها بر نیزه ها برافراشته شد و عکس العمل یاران امام در این باره چه بود؟

 

در منابع مختلفی از فریقین آمده است: چون عراقیان کار را بر شامیان سخت کردند و بر یاران معاویه چیرگی قاطعی یافتند، و پیروزی نزدیک شد؛ معاویه اسبش را خواست تا بگریزد.
عمرو بن عاص به وى گفت: به کدام سو (مى روى)؟
معاویه گفت: مى بینى چه پیش آمده است! آیا اندیشه اى دارى؟
عمرو بن عاص گفت: آری، تو را پیشنهادى می دهم که ما را همبستگى و عراقیان را گسستگى افتد!
معاویه گفت: بگو،
عمرو بن عاص گفت: قرآن ها را بر سر نیزه ها مى افرازیم ومى گوییم: هر چه در این قرآنها است میان ما و شما داورى کند. اگر برخى از عراقیان، این را نپذیرند، برخى دیگر خواهند گفت: « آرى؛ رواست که آن را بپذیریم» و بدین وسیله، میانشان گسستگى پدید خواهد آمد.
معاویه گفت: آری، هر که قرآن دارد، بر نیزه بیفرازد.
سپاهیان شام، صد قرآن را در مقابل امام على علیه السلام که در قلب لشکر بود قرار دادند و در مقابل هر- یک از جناحین- دویست قرآن بر پا داشتند که روى هم رفته به پانصد قرآن می رسید سپس شامیان یک صدا مى گفتند: کتاب خدا میان ما و شما داور است.
آن گاه طُفَیل بن اَدهم، در مقابل امام على علیه السلام و همچنین ابو شُرَیح جُذامى در مقابل جناح راست امام، و وَرقاء بن مُعَمَّر در رویاروىِ جناح چپ امام ایستادند در حالی که هر یک قرآنی به دست داشتند ندا می دادند:... خدا را، خدا را، در دینتان! این کتاب خداست که میان ما و شما داور خواهد بود.
على علیه السلام، فرمود: « بار خدایا! تو خود می دانی که ایشان خواستار قرآن نیستند پس میان ما و ایشان داوری کن، که همانا تو داوری حق و روشنگری».
یاران على(علیه السلام) دچار اختلاف رأى شدند. گروهى گفتند: «جنگ!» و دسته اى گفتند: «سر سپردن به داورىِ قرآن! اکنون که به داورىِ قرآن فرا خوانده شده ایم، دیگر جنگ براى ما روا نیست».
اشعث بن قیس، خشمگینانه برخاست و گفت: اى امیر مؤمنان! ما براى تو برهمانیم که دیروز بودیم؛ امّا فرجامِ کار ما همانند آغازِ آن نیست... دعوت شامیان را در داور قرار دادن کتاب خدا بپذیر، که تو از ایشان به ( پیروى از) قرآن سزاوارترى. اکنون سپاهیان دوستار زندگى اند و از جنگ بیزار شده اند... گروهى با همین افکار، رو به على علیه السلام نهادند و گفتند: دعوت آنان را اجابت کن، که ما هلاک شدیم ... جنگ ما را در کام خویش بُرده و مردان کشته شده اند.
امیر مؤمنان علیه السلام خطاب به آنان فرمود: «همواره کار من با شما بر منوالى که دوست مى داشتم، مى گذشت، تا آن که جنگْ شما را درگرفت به خدا سوگند، به راستى جنگْ شما را در گرفت و وا نهاد؛ امّا دشمنتان را درگرفت و وا ننهاد. جنگ براى ایشان، بیش از شما، آسیب و گزند در پى آورده است؛ من دیروز فرماندهِ مؤمنان بودم و امروز، فرمانبَر شده ام؛ دیروز نهى کننده بودم و امروز نهى شده هستم. شما زنده ماندن را دوست مى دارید و من نمى توانم به آنچه دوست نمى دارید، وادارتان کنم».
در کتاب وقعة صِفّین به نقل از عمر بن سعد آمده(1): آن گاه که شامیان قرآن ها را بر نیزه ها برافراشتند و به داورىِ قرآن فرا خواندند، على (ع) گفت: «بندگان خدا! من سزاوارترم که کتاب خدا را اجابت کنم؛ امّا معاویه و عمرو بن عاص و ابن ابى مُعَیط و حبیب بن مسلمه و ابن ابى سَرح نه اهل دین اند و نه قرآن. من بیش از شما با ایشان آشنایم و از کودکى و بزرگى با آنان معاشرت داشته ام. اینان، بدترینِ کودکان بوده اند و بدترینِ بزرگان اند!...آنان قرآن ها را از آن رو بر نیزه نکرده اند که ( شأنِ) آن را مى شناسند و به آن عمل مى کنند؛ بلکه این، نیرنگ و عجز و فریب است، ساعتى ، بازوان و جُمجمه هاتان را به من عاریت دهید، که حق به نقطه برخوردِ ( نهایى با باطل ) رسیده و چیزى نمانده که دنباله ستمگران بریده شود».
سخنان امام تمام نشده بود که بیست هزار نفر سلاحْ بر کفِ، سیه پیشانى (پیشانى پینه بسته) از کثرتِ سجود، به سوى على(علیه السلام) پیش آمدند. پیش گام آنان، مسعر بن فَدَکى، زید بن حُصَین و دسته اى از قاریان بودند که بعداً خوارج خوانده شدند. آنان حضرت را به اسم خواندند و نه با لقبِ «امیر مؤمنان». و گفتند: اى على! اکنون که به کتاب خدا فرا خوانده شده اى، شامیان را اجابت کن؛ و گرنه ، تو را مى کشیم، همان طور که(عثمان ) بن عفّان را کشتیم. به خدا سوگند، اگر ایشان را اجابت نکنى، چنان مى کنیم .
امام على(علیه السلام) به ایشان فرمود: «واى بر شما! من نخستین کسم که هم به کتاب خدا فرا خوانْد و هم به آن پاسخ داد. مرا و دیندارى ام را روا نیست که به کتاب خدا فرا خوانده شوم و آن را نپذیرم؛ بلکه به راستى، جز این نیست که من با اینان مى جنگم تا به حکم قرآن تن دهند؛ چرا که ایشان از فرمان خدا سرپیچیده و پیمان او را شکسته و کتابش را فَرا پشت افکنده اند. به تحقیق، آگاهتان کردم که آنان، یقیناً قصد فریب شما کرده اند و خواهانِ عمل به قرآن نیستند» .
آنان گفتند: تنها راه این است که شامیان را اجابت کنی. و گفتند: پىِ اَشتر بفرست تا نزد تو آید.
اشتر به قرارگاه معاویه نزدیک شده بود و چیزى نمانده بود که بدان راه یابد.
على(علیه السلام)، یزید بن هانِئ سُبَیعى را نزد اَشتر فرستاد و او را طلبید... پس مالک روى به جانب عراقیان نهاد تا به آنان رسید و گفت: اى عراقیان! اى فرومایگان سست عنصر!
آیا اکنون که شما بر شامیان چیره گشته اید و آنان دریافته اند که بر ایشان پیروز مى شوید، قرآنها را برافراشته اند! شما چنین مى کنید؟! به خدا سوگند، ایشان فرمان خدا در قرآن و سنّت پیامبر صلى الله علیه وآله را فرو نهاده اند. پس آنان را اجابت نکنید و به من به اندازه یک اسب تاختن، فرصت دهید، که من به پیروزى چشم دوخته ام .
گفتند: آن گاه ما در خطاى تو سهیم مى شویم!
مالک گفت: درباره خودتان برایم بگویید، آیا آن گاه که نبرد مى کردید و برگزیدگانتان کشته شدند بر باطل بودید؛ و اکنون که از نبرد دست کشیده اید، بر حق هستید؟ که اگر این طور فکر می کنید پس در این صورت، کشته شدگانتان که فضیلتشان را انکار نمى کنید و از شما برتر بودند، در آتش اند!
گفتند: ما را وا گذار، اى اشتر! ما در راه خدا با ایشان جنگیدیم و اینک برای همو که منزه است، جنگ با ایشان را وا مى نهیم. ما نه پیرو توایم و نه امیرت. پس از ما دور شو!
مالک گفت: به خدا سوگند، فریبتان دادند و فریب خوردید.اى سیه پیشانى ها! ما مى پنداشتیم نماز خواندن( هاى فراوانِ) شما از سرِ بى میلى به دنیا و شوق ورزیدن به دیدار خدا است. امّا اکنون وضع شما را جز آن نمى بینم که از مرگ به سوى دنیا مى گریزید. چه زشت است( کار شما) اى همانندانِ پیرْ شترِ نجاستخوار! و شما از این پس، هرگز رنگ عزّت را نخواهید دید.
امام على علیه السلام فرمود: « این، نیرنگ است. ایشان اهلِ قرآن نیستند قصد دارند شما را از خود، باز دارند».
اشعث گفت: به خدا سوگند، اگر دعوتشان را نپذیرى، از تو کناره خواهم گرفت.
یمنى ها هم به اشعث گرویدند و گفتند: به خدا سوگند، یا دعوت ایشان را اجابت مى کنى یا اینکه تو را می کشیم! و بدین گونه شامیان با نیرنگ قرآن برافراشتن، خود را از شکست قطعی رهانیدند. و یاران امام را در مقابل امام علیه السلام قرار دادند(2). (3)

 

پی نوشتت:
(1) - وقعه صفین، ص 489.
(2) . تاریخ الطبری: ج 5، ص 48و49، وقعة صفّین: ص 478و482و483و490، الإمامة والسیاسة: ج 1، ص 144و136، مروج الذهب: ج 2، ص 401و400، الکامل فی التاریخ: ج 2، ص 386، والفتوح: ج 3، ص 186، بحار الأنوار: ج 32، ص 529 و ص 530 ح 446 و 447، شرح نهج البلاغة: ج 2، ص 211و220، ینابیع المودّة: ج 2، ص 12؛ الأخبار الطوال : ص 188 ـ 190، البدایة والنهایة: ج 7، ص 273، تاریخ الیعقوبی: ج 2، ص 188، أنساب الأشراف: ج 3، ص 98، العقد الفرید: ج 3، ص 340، الفتوح: ج 3، ص 181و180،
(3) . محمد محمدی ری شهری: دانش نامه امیرالمومنین؛ ج6، ص 165 تا 183.

آیت الله  مکارم شیرازی

آیا قیام امام مهدى علیه السلام مسلحانه است ؟

امام قائم (عج ) همچون پیامبر اسلام صلى اللّه علیه و آله و سلم نخست اعلان دعوت مى کند و در آغاز ظهور، پیامش را به جهانیان مى رساند، در این میان عده اى دعوتش را مى پذیرند ولى عده اى دیگر کارشکنى و توطئه گرى کرده و به مخالفت برمى خیزند، امام علیه السلام در برابر اینها قیام مسلحانه مى کند.
در حدیثى امام جواد علیه السلام فرمود:
((وقتى که 313 نفر یاران خاص امام قائم (عج ) به خدمتش در مکه رسیدند، حضرت دعوتش را به جهانیان آشکار مى سازد (یعنى ظهور مى کند) و وقتى که این تعداد به 10000نفر رسید، به اذن خداوند متعال قیام مسلحانه مى کند (خروج مى نماید).))

چگونگی ولادت امام مهدی از زبان حکیمه خاتون

حکیمه خاتون مى گوید:هرگاه خدمت امام عسکرى (ع)مى رسیدم، براى او دعا مى کردم که خداوند فرزندى به او عطاکند تا آنکه غروب روز پنج شنبه چهاردهم ماه شعبان سال255. هـ ق نزد امام عسکرى (ع)رفتم و طبق روال گذشته دعا کردم که خدا به تو فرزندى عطا کند. وقتى شب فرا رسید، به کنیزم گفتم جامه ام را بیاور تا به منزل بازگردیم، امام عسکرى (ع)فرمودند: عمه جان، امشب نزد ما بمان، زیرا در این شب فرزند مبارکى متولد مى شود که زمین مرده را حیات بخشیده زنده مى کند. عرض کردم: این فرزند با برکت ازکدام کدبانو متولد خواهد شد .

فرمود: از نرجس و فقط از او متولد مى شود. حکیمه مى گوید: من به نزدیک نرجس رفتم وبه دقت به او نگریستم، ولى هیچ اثرى از حمل و داشتن فرزند در او مشاهده نکردم. نزد امام رفتم و ماجرا را به اطلاع امام رساندم

حکیمه خاتون مى گوید:هرگاه خدمت امام عسکرى (ع)مى رسیدم، براى او دعا مى کردم که خداوند فرزندى به او عطاکند تا آنکه غروب روز پنج شنبه چهاردهم ماه شعبان سال255. هـ ق نزد امام عسکرى (ع)رفتم و طبق روال گذشته دعا کردم که خدا به تو فرزندى عطا کند. وقتى شب فرا رسید، به کنیزم گفتم جامه ام را بیاور تا به منزل بازگردیم، امام عسکرى (ع)فرمودند: عمه جان، امشب نزد ما بمان، زیرا در این شب فرزند مبارکى متولد مى شود که زمین مرده را حیات بخشیده زنده مى کند. عرض کردم: این فرزند با برکت ازکدام کدبانو متولد خواهد شد

فرمود: از نرجس و فقط از او متولد مى شود. حکیمه مى گوید: من به نزدیک نرجس رفتم وبه دقت به او نگریستم، ولى هیچ اثرى از حمل و داشتن فرزند در او مشاهده نکردم. نزد امام رفتم و ماجرا را به اطلاع امام رساندم.

امام لبخندى زدند و فرمودند: عمه جان هنگام سپیده دمِ صبح اثر باردارى او ظاهر مى شود، زیرا نرجس مانند مادر موسى است که نشانى از فرزند داشتن در او دیده نمى شد و تا هنگام تولد موسى هیچ کسى از ولادتش خبر نداشت. فرعون ستمگرکه مى دانست اگر حضرت موسى متولد شود، با او مبارزه مى کند و تخت و تاجش را نابود مى سازد، با تمام نیرو مى کوشید تا از ولادت موسى (ع)جلوگیرى کند، لذا دستور داد تا زنان را از مردان جدا کنند اما وقتى خدا بخواهد موسى به دنیا بیاید، تلاش صدها فرعون هم بى نتیجه خواهد بود. قبل از تولد حضرت موسى (ع)کسى باور نمى کردکه مادرش باردار است، نرجس نیز همچون مادر موسى تا آخرین لحظات ولادت امام زمان (ع)نشانى از باردارى در خود نداشت، زیرا آینده نرجس بسیار حساس و پر اهمیت بود. جاسوس ها همه جا راکنترل مى کردند وکار آگاهان حکومت هر حرکت مشکوکى را زیر نظر داشته و به شدت مراقب بودندکه اگر فرزندى از امام یازدهم متولد شود، نا بود مى کنند.

حکیمه مى گوید: شب از نیمه گذشته بود،هنوز نشانه اى از فرزند داشتن در نرجس دیده نمى شد. من زودتر از شب هاى قبل به نماز شب مشغول شدم. نرجس خاتون نیز از خواب پریده و از اطاق بیرون رفت، وضوگرفت و مشغول نماز شب شد. او آخرین رکعت نمازش را مى خواندکه من از اطاق بیرون رفتم و به آسمان نگاه کردم، دیدم که طلوع فجر است، اما هنوز اثرى از فرزند نیست. همین که در دلم نسبت به وعده امام عسکرى (ع)تردید پیدا شد، ناگهان امام صدا زد: عمه جان شک نداشته باش. آن چه گفته ام آشکار مى شود و به خواست خدا خواهى دید.

در حالى که من از این تردید شرمنده بودم به طرف اطاق برگشتم.دیدم نرجس خاتون نمازش را تمام کرده و با حالتى غیر عادى و شتابزده بیرون مى آید. به اوگفتم پدر و مادرم به فدایت آیا چیزى احساس مى کنى؟ گفت: بله. عمه جان چیزى را شدیدا در خود یافتم. گفتم به خواست خدا جاى نگرانى نیست، سپس او را به درون اطاق بردم. هنگام طلوع فجر صادق، درد زایمان نرجس شروع شد. از درون خانه، امام عسکرى صدا زد: عمه جان سوره قدر را بر او بخوان حکیمه مى گوید مشغول خواندن سوره قدر شدم، در این هنگام طفل داخل رحم نرجس نیز همانگونه که من مى خواندم، مى خواند. در حال تعجب بودم که امام با صداى بلند فرمود: عمه از امر خدا تعجب مکن که خداوند زبان ما را درکودکى به حکمت بازکرده و در بزرگى حجت خود در زمین قرار مى دهد .(1)هنوزکلام امام تمام نشده بود که نرجس خاتون از نظرم ناپدید شده وگویا بین من و او پرد ه اى کشیده شد که دیگر او را ندیدم. وحشت زده و نگران، فریادکنان به طرف اطاق امام عسکرى (ع) دویدم .در این لحظه امام فرمود: عمه برگرد، که او را در جاى خود خواهى دید. با تعجب برگشتم. وقتى وارد اطاق شدم، دیدم نورى از نرجس مى درخشدکه چشم ها را خیره مى کند، سپس دیدم نوزاد، طیب و طاهر، ناف بریده و ختنه کرده در حالى که در بازوى راستش نوشته است: جاءَ الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهقا،مواضع سجده را به زمین گذاشته، انگشتان سبابه را به طرف آسمان بالاگرفته و مى گوید:اَشهَدُ أن لا اِلهَ الا الله وحده لا شریک له وان جدی رسول الله (ص)(4 )شهادت مى دهم که معبودى جز خداى یگانه نیست .و بى همتا است و شریکى ندارد، جدم محمد(ص) فرستاده خدا و پدرم على امیرمؤمنان است. سپس نام یکایک ائمه را برشمرد تا به نام مبارک خود رسید، آنگاه به درگاه الهى عرضه داشت:اللهم انجز لى وعدى واتمِم لى امرى و ثبت و طاتی واملا الارض بی عدلا وقسطا پرورگارا آن چه را به من وعده دادى برآورده ساز وکارم را به اتمام رسان. مخالفانم را نابود و مغلوب کرده، مرا بر دشمنانم پیروز فرما و زمین را به وسیله من سرشار از انصاف و عدالت گردان

همچنان فرق تماشاى مناجات دلنشین وکلمات معجزه آساى این نوزاد بودم که ناگهان صداى امام عسکرى بلند شدکه عمه جان، آن فرزند را در آغوش بگیر و به نزد من آر. من جلو رفتم، آن نوزاد را بغل کرده به طرف امام عسکرى بردم. وقتى بچه در مقابل پدر قرارگرفت، هنوز روى دست من بود که بر پدرش سلام کرد .آنگاه حضرت فرزندش را از من گرفت و زبانش را در دهان آن طفل نهاد وکودک از زبان علم و عصمتِ آن حضرت دانش و معرفت و اسرار امامت نوشید.

بعد به من فرمود: این کودک را بگیر و به مادرش بسپار تا او را شیر دهد. وقتى نرجس به او شیر داد، بار دیگر فرزندم را نزد من بیاور. من نوزاد را به مادرش برگرداندم و پس از نوشیدن شیر دو مرتبه نزد حضرت آوردم. حضرت این بار نیز زبان به کام فرزندش فرو برد، سپس فرمود: اى فرزندا بخوان طفل شروع به خواندن کرد، از صحف آدم و زبور داود تا تورات و انجیل را به زبان عبرانى و سریانىِ خواند، سپس این آیه را تلاوت کرد: ونرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم الوارثین ونمکن لهم فی الارض و نری فرعون (2) آنگاه بر پیامبر اکرم (ص)وامیرالمؤمنین (ع) و همه ائمه تا پدرش درود فرستاد. (3)

ازیک سو مى دانیم که در دوران غیبت، هیچ یک از احکام اسلام تعطیل نشده و باید تا آمدن امام عصر (ع) به همه آن چه اسلام از ما خواسته است، عمل کنیم و از سوى دیگر مى دانیم که امکان دسترسى به امام معصوم (ع) و فراگرفتن مستقیم احکام دین از ایشان براى ما وجود ندارد. در این شرایط آیا دست روى دست بگذاریم و به هیچ یک از احکام اسلام عمل نکنیم، یا به هر آن چه خود احتمال مى دهیم درست باشد، عمل کنیم قطعاً هیچ یک از این دو راه ما را به مقصود نمى رساند. اما آیا امامان معصوم (ع) فکرى براى شیعیان خود در زمان غیبت کرده اند؟ در پاسخ باید گفت: ائمه (ع)، تکلیف ما را در زمان غیبت و عدم دسترسى به امام معصوم مشخص کرده و به ما امر فرموده اند که به فقهاى جامع الشرایط مراجعه کنیم. چنان که امام عصر(ع) در یکى از توقیعات خود در پاسخ اسحاق بن یعقوب مى فرماید... و اما در رویدادهایى که پیش مى آید، به راویان حدیث ما مراجعه کنید، زیرا آن ها حجت بر شما هستند و من حجت خدا بر ایشان. (4)

چنان که مى دانید در طول 69، سال غیبت صغرى، از سال 260 تا 329 هـ.ق چهار تن از بزرگان شیعه به عنوان نائب خاص، واسطه بین امام مهدى (ع) و امت بودند. آن ها پرسش هاى علما و بزرگان شیعه و حتى برخى از مردم معمولى را با آن حضرت مطرح مى کردند و ایشان نیز پاسخ آن ها را مى دادند. امَا با پایان یافتن دوران غیبت صغرى و آغاز غیبت کبرى، دیگرکسى به عنوان نائب خاص معرفى نشده و مردم موظف شدند براى یافتن پاسخ پرسش هاى دینى خود به راویان احادیث اهل بیت (ع) که همان فقهاى جامع الشرایط بودند، مراجعه کنند. از آن زمان به بعد، فقها به عنوان نواب عام امام عصر(ع) مطرح شدند و رسالت هدایت شیعه را در عصر غیبت بر عهده گرفتند. بنابراین بر همه منتظران امام عصر (ع)لازم است که بنا به فرموده امامان خود، با پیروى از فقها و مجتهدان واجد الشرایط، اعمال دینى خود را انجام دهند .در زمینه امور اجتماعى و سیاسى نیز وظیفه مردم، اطاعت از فقیهى است که از سوى بزرگان شیعه به عنوان ولى فقیه انتخاب شده است.

پی نوشت:

  1. بحارالانوار ج 51، ص 13
  2. قصص آیه
  3. بحارالانوار ج 51 ص 12 کمال الدین دو جلدى، ص 424.
  4. کمال الدین ج 2ص 483.