منم جابر!
از راه دوری آمدم و زمان دوری!
کوچه به کوچه به دنبالت گشتم...
نشانه ها را می دانستم...
می دانستم، آنی، که پیشانیت پر از نشانه های بندگی است.
می دانستم، آنی، که انگور را از آسمان برایت می فرستند و جامه ات را خدا می دوزد...
کجا بودی آقایم؟

خانه به خانه سراغت را گرفتم...
به دنبال کسی بودم که در کارها سخت ترین را خودش بکند وآسان ها را بسپارد به غلامش...
به دنبال معلم علما بودم
از هر که پرسیدم راهی نشانم نداد...
پیغامی دارم برایت...
سالهاست در سینه نگه داشتمش تا زمانی که چشمم به جمال نورانیت بیفتد و مهر از زبانم بردارم و سخن دل با تو بگویم.
کجا بودی مهربان نوه ی رسول خدا (ص)؟
جابرم...
پیامبر (ص) سلام رساند و گفت... .
تولد آقامون مبارک...