درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

عاشقت شدم...

هرگز نگفتی: «نه!»
نپرسیدی «چرا؟»

تردید نکردی.

دیده ام اطمینان تو را،
یقین ات را،
عشقت را:
آن جا که آخرین نگاه های پدرانه را بذر راه علی (ع) می کردی.
آنجا که برادرزاده را بی زره به میدان شهادت راه دادی،
آنجا که زهیر را در آغوش فشردی، بی آنکه تیرها مجالی برای دستهای آغوش گذاشته باشند.
آنجا که دستهای عباس (ع) را به لب می فشردی و با چشم به دنبال آخرین نگاهش، دشت را میکاویدی،
آنجا که دور از چشمهای نگران رباب، با قلاف شمشیر، کوچکترین سرباز خویش را مدفون می کردی,
آنجا که تیغ به تو التماس می کرد و تو التماس تیغ را می کردی...
آنجا که بر بلندای نیزه، خارهای رفته در پای کودکان و آتش دامنها را به نظاره نشسته بودی
هرگز نگفتی: «نه!»
چرا که عشق، زبان «بلی!» است.

آری؛
ای نفس مطمئنه!
وقتی قرار به «ارجعی الی ربّک» (2) شد،
زبان حال تو در رفتن،
با سر دویدن بود.

تو،
تنها،
میان سرزمین عشق،
طالب درد بیشتر
قرب بیشتر،
انگار فریاد می زدی: «هل من مزید؟» (3)

پی نوشت:
1.    بر گرفته از این حدیث قدسی: آن کس که مرا طلب کند، مرا می یابد و آن کس که مرا یافت، من را می شناسد و آن کس که مرا شناخت، من را دوست می دارد و آن کس که مرا دوست داشت، به من عشق می ورزد و آن کس که به من عشق ورزید، من نیز به او عشق می ورزم و آن کس که من به او عشق ورزیدم، او را می کشم و آن کس را که من بکشم، خون بهای او بر من واجب است و آن کس که خون بهایش بر من واجب شد، پس خود من خون بهای او هستم. (الجواهر السنیه، ص 94 - بحارالانوار، ج 67، ص 25)
2.    سوره ی فجر، آیه ی 28 (به سوی پروردگارت بازگرد)
3.    معنی: بیش از این هم هست؟ (آیه ی 30 سوره ی حجرات)

نظرات 1 + ارسال نظر
مرید سه‌شنبه 6 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 05:07 ب.ظ

دل مردان خدا راست ز تو نور حیات

یا قتیل العبرات

شده محکم ز مناجات تو ارکان صلات

یا قتیل العبرات

بابی انت و امی گل گلزار رسول

راحت جان بتول

مرتضی سیرت و صورت حسن و حمزه صفات

یا قتیل العبرات

ما ز نور تو رسیدیم به سر منزل عشق

ای قرار دل عشق

چون تو مصباح هدی هستی و کشتی نجات

یا قتیل العبرات...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد