وتلک الامثال نضربها للناس لعلهم یتفکرون...

به خواهر نرسیده تمام میکنم...
اشک مجال نمی دهد...
شاید برایت سرودم دلیل محرمیت را...
...
دلم دستانی گرم را میطلبدکه بیش از یکسال برسرم کشیده نشده...وخستگی مدتی که چشم انتظارپلک زدنت بودم...
قصه های بچگیم بدون وجودت امضاء نمیشود...
بلند شو مرد...
در ذهنم روضه ای برپامیشود...
دست هایی افتاده بر روی زمین...
و کسی که بوسه میزند تا به قطعه ای از وجودت برسد...
...
دعا کنید...
ما هم مثل شما دلتنگ محرم و کربلاییم برادر
به ماهم سر بزنید
هنگامی که طبیب از درمان بیماری اظهار عجز میکند!
اگر بیمار ایمان نداشته باشد به شدت ناامید گشته، تن به مرگ میدهد.
اما انسان مؤمن هیچ نگران نمیشود و امید دارد که خدای متعال راه دیگری پیشروی او قرار دهد.
میداند که خدای متعال میتواند یکی از ملائکه خود را بفرستد و مسیر حرکت سلسله را تغییر دهد...
گاهی انسان چیزهایی را میخواهد که طبق مصالح کلی عالم و حتی مصلحت خودش نیست، مثلا اگر بنا بود هر کسی که مریض شود با توکل و توسل بهبود یابد مرگ کسی فرانمیرسید.
اما سرانجام باید از این دنیا رفت (کُلُّ نَفْسٍ ذَآئِقَةُ الْمَوْتِ). این سنت قطعی الهی است. بنابراین اگر اجل حتمی مؤمنی فرارسد و مصلحتی در نظام اسباب الهی اقتضا کند که حیاتش خاتمه یابد هرگز از خدا گلهمند نمیشود.
از اینرو خدای متعال در ادامه حدیث معراج میفرماید: «وَالرِّضَا بِمَا قَسَمْتُ؛ و راضی بودن به آنچه تقسیم کردم.»
بنابراین اگر انسان برخدای متعال توکل کند و به خواستهاش نرسد باید به تقدیرات الهی راضی باشد. زیرا او بهتر از ما میداند که چه چیز مصلحت دارد.
وفّقناالله وایّاکم انشاءالله