یکبار نفس کوته و صد بار کشیده
حتما شده این سینه به مسمار کشیده
تصویر تو مبهم شدۀ دست کسی نیست
تحلیل من این است به دیوار کشیده
از مرگ طلب کردن تو لحظه به لحظه
پیداست که خیلی دلت آزار کشیده
جارو مزن آنقدر، کمی فکر خودت باش
از دست شکسته چه کسی کار کشیده؟
از قرمزی رخت تو پیداست که راحت
بالا نرسیده آه به اجبار کشیده
نه سال؟ همین؟ ماندن تو راه ندارد
کار تو به انگار و نه انگار کشیده
یک بار علی گفتی و صد بار علی جان
یک بار نفس کوته و صد بار کشیده
السلام ای ثمر عمر پیمبر زهرا
داده طاها لقبت حضرت مادر زهرا
کفو و همتای علی فاتح خیبر زهرا
به ائمه شده ای حجت اکبر زهرا
التماسیم و به الطاف شما محتاجیم
با همان دست، دعا کن به خدا محتاجیم
وقت آن است که از خاک تو زر جمع کنیم
چادرت را بتکانی و قمر جمع کنیم
باید از بین کلام تو نظر جمع کنیم
باز هم خطبه بخوانی و گهر جمع کنیم
آن کسانی که به آئین خدا محتاجند
به بیانات تو در دین خدا محتاجند
بگو از راه خدایی که فراموش شده
بگو از راهنمایی که فراموش شده
از رسول دو سرایی که فراموش شده
بگو از حق ولایی که فراموش شده
پهلویت گر چه شکسته است ولی حرف بزن
باز هم فاطمه! از حق علی حرف بزن
تو همان جمع فضائل، تو همان جمع صفات
تو همان جلوۀ توحید و همان جلوۀ ذات
احتجاجات تو لبریز دلیل و آیات
راه بیراهه شود! دم نزنی تو...! هیهات
بگو این فتنۀ با رأیت اسلام از چیست؟
بی تفاوت شدن امت اسلام از چیست؟
معرفی میراث مکتوب مهدوی
عبدالحسن ترکی
اشاره:
در
پی معرفی متون مهمّ مهدوی (ع) و آشنایی هر چه بهتر و بیشتر با این آثار
گرانسگ، این بار به سراغ نجمالثّاقب علاّمة نوری(ره) میرویم، و دست در
دست مؤلّف، با گشتی در این گلشن، با دامنی از گلهای روحپرور به یاد
امام منتظر(ع) لحظاتی را سپری میکنیم.
نجمالثاقب، یکی از چند کتاب
مهمّ به زبان فارسی در موضوع مهدویّت است که سهم زیادی در آشنایی فارسی
زبانان با امام زمان (ع) دارد. این کتاب به قلم محدّث نوری به سفارش میرزای
بزرگ شیرازی، از سر ارادت و اخلاص، با هدف رفع تردیدها و شبهات و ترویج و
تبلیغ مبانی مهدویّت و متوجّه ساختن دلها به واپسین حجت خدا (ع) نگاشته
شده است. محدّث نوری که در این مقال مختصر به زندگی و آثار وی اشارتی رفته،
از سلسلة عالمان پرشوری است که وظیفة استحکام معنوی با ساحت مهدوی را یک
تنه بر دوش کشیده و با یاری حضرت حق و عنایت امام عصر(ع) توانسته است به
تألیف سه کتاب در این عرصه دست یازد. در این نوشته کوشش شده در ضمن آشنایی
با مؤلّف و مقامات معنوی و مکاتب علمی او ـ به دور از اغراق ـ گزارشی از
موضوعت کتاب نیز ارائه گردد.
نگاهی به زندگانی محدّث نوری
حاج
میرزا حسین نوری طبرسی معروف به حاجی نوری، محدّث نوری و علاّمه نوری از
عالمان بنام ایران در سدة گذشته ـ عهد قاجار ـ است. نام وی به سبب تألیف
کتاب گرانسنگ مستدرک وسائلالشیعه در ردیف و شمار مصنّفان طراز اوّل شیعه
همچون: کلینی، صدوق، شیخ طوسی، علامه مجلسی، فیض کاشانی و شیخ حرّ عاملی بر
تارک تاریخ میدرخشد. اهل فن و فضل، کار کارستان او، یعنی تألیف مستدرک را
تکمیلگر کار عظیم این بزرگان شمردهاند. این اثر دستمایه و ابزار دست
فقیهان و مجتهدان در حوزههای علمی شیعی است. علاّمة نوری در هجده شوّال
المکرّم سال 1254 ق. در قریة یالو از شهرهای نور ـ مازندران ـ در دودمانی
دیندار و دانشدوست به دنیا آمد. پدرش (آیتالله میرزا محمّدتقی) از بزرگان
عالمان و مجتهدان و رؤسای مذهبی وقت خود بود که شرح حال و آثار قلمیاش در
تذکرهها و تواریخ و تراجم آن عهد و بعد از آن مذکور و موجود است.
از
پدر دانشور وی که بگذریم علاّمه دارای چهار برادر دانشمند نیز بوده که همگی
به لحاظ سنّی از او بزرگتر و تمامی از فضلا و مدرّسین محسوب شده، بعد از
پدر دارای مرجعیّت علمی و عهدهدار شریعت آن سامان بودهاند امّا هچ کدام
به شهرت و جامعیّت و موقعیت وی نرسیدهاند. میرزا هنوز هشت سالی بیش نداشت
که «سایة پدر برفتش ز سر» و یتیم شد.
وی در زندگی خودنوشتِ خود از این
حادثة تلخ چنین یاد میکند: «در حالی که هشت سال داشتم، پدرم درگذشت و من
سالها بدون مربی ماندم...». در این اوان لطف خداوندی شامل حال وی شده
آشنایی و ملازمت با عالمی خودساخته او را مانند نیاکانش در مسیر دین و دانش
قرار میدهد. این عالم که محدّث نوری او را میستاید، کسی جز محمّد علی بن
آقا زینالعابدین محلاّتی نیست.
محدّث پس از کسب مقدّمات به تهران سفر
میکند و در آنجا در درس آیتالله عبدالرحیم بروجردی ـ پدر زن خود ـ حاضر
شده، پس از چندی برای سیراب شدن از جام ولایت علوی و تقویت بضاعت علمی خود
و استفاده از حوزة هزارسالة نجف آهنگ آن سامان میکند. در نجف نخست به
حضور عالم بزرگ «شیخ عبدالحسین تهرانی» معروف به «شیخ العراقین» رسید.
گمشدة خود را در وجود این عالم ربّانی جست و عمیقاً تحت تأثیر این فقیه
بزرگ قرار گرفت و تا پایان عمر ایشان، در کنار وی ماند و اوّلین اجازة خود
را از ایشان دریافت کرد.
علامة نوری پس از درگذشت استاد خود به مرجع
بلندآوازة شیعی، میرزای بزرگ شیرازی صاحب فتوای معروف تحریم تنباکو، پیوست و
از ملازمان و همراهان خاص او گردید. وی همراه با ایشان بیست و دو سال در
سامرا اقامت میگزیند و از معتمدان و مقرّبان ایشان میشود. «اعتماد
السلطنه» در شرح حالی که در زمان حیات محدّث نوری در المآثر و الآثار
نگاشته دربارة این اعتماد و اطمینان آورده است: «این عالم عامل و فقیه فاضل
... در آستان نائبالامام حاج میرزا حسن [شیرازی] بسیار موفق و معتمد و
مؤمن است».6
علاّمه به خاطر همین اعتماد و تقرّب عهدهدار مسئولیتهای
چندی در ادارة حوزة علمیه و رسیدگی و پرداخت بخشی از شهریهها و تشکیل
مجالس مهم در آن بیت شریف، از ناحیة میرزای شیرازی بوده است.
شیخ آقا
بزرگ تهرانی در اینباره مینویسد: « او نزد سیّد مجددّ (میرزای شیرازی)
به اندازهای مقرّب و دارای رتبه و مقامی نزدیک بود که [میرزا] ایشان را به
اسم نمیخواندند، بلکه با عنوان (حاجآقا) مورد خطاب قرار میدادند و این
از روی احترامی بود که برای ایشان قائل بودند...»7 (محدث نوری) بر اثر
پشتکار و جدّیت در تحصیل توانست به خوبی بدرخشد و از تعدادی از بزرگان و
فقیهان به اخذ اجازة اجتهاد مفتخر شود که در این مکان به چند نفر از
برجستگان ایشان اشاره میشود: 1) آیتالله عبدالحسین تهرانی
(شیخالعراقین)، 2) استاد فقهاء و مجتهدان شیخ مرتضی انصاری، 3) مرجع
بلندپایة شیعی میرزای بزرگ شیرازی، 4) استاد معروف اخلاق و سلوک و صاحب
کرامات، ملا فتحعلی سلطانآبادی....
شاگردان محدّث نوری
از
حوزة پربار و عالمپرور محدث، شاگردان فراوانی برخاستند که در بعضی از
کتابهای تراجم تعداد مشاهیر ایشان را تا شصت نفر نگاشتهاند، که در این جا
از باب «مُشت نمونة خروار» و «اندکی از بسیار» به چند تن از شاگردان
شایسته و دانشآموختگان برجسته اشاره میرود: 1) محدّث نامی حاج شیخ عباس
قمی، صاحب مفاتیحالجنان و سفینةالبحار و ... 2) کتابشناس بزرگ و علامّه
سترگ حاج شیخ آقا بزرگ تهرانی 3) شهید مشروطة مشروعه آیتالله شیخ فضلالله
نوری، که خواهرزاده و داماد محدّث نوری هم بوده است 4) مرجع بزرگوار تقلید
جناب سیّد ابوالقاسم دهکردی (صاحب منبر الوسیله) که صاحب اجازة بسیاری از
بزرگان مانند امام خمینی و آیتالله بروجردی، بوده است، و علاّمه محمد
جواد بلاغی و آیتالله شیخ علیاکبر نهاوندی (صاحب عبقریالحسان دربارة
امام زمان(ع)) و جمعی دیگر از فقیهان نامآور.
آثار محدّث نوری
محدّث،
از سلسلة دانشوران و فرزانگانی است که وجود خود را یکسره وقف دانش و
دانایی کرده و چیزی جز تحقیق و تعلیم و تدریس در قاموس آنان نمیگنجیده
است. در این باره داستانهای آموزندة فراوانی از جدّیت و کوشایی در خرید و
جمعآوری کتب و نسخ خطی از ایشان نقل شده که برای دانشجویان و طلاّب جوان
سخت آموزنده و شورآفرین است. در پرتو توفیقات الهی، و همین سختکوشیها بود
که علاّمة نوری توانست آثاری ارجمند را در حوزههای مختلف روایت، رجال،
تراجم و... از خود بر جای نهد که محل رجوع دانشمندان بعد از خود گردد.
از حاجی نوری بیش از سی عنوان کتاب باقی مانده که برخی از آنها مانند مستدرک ـ که پیشتر به آن اشاره شد ـ خود بیش از ده جلد است.
علاّمه
شیخ آقا بزرگ تهرانی دربارة استاد خود مینویسد: «در کرامت ایشان همین بس
که آثاری را از خود بر جای نهاد که در حسن نظم و جودت تألیف ( = نیک
نگارشی) چشمِ زمان، نظیری برای آنها ندیده است».8
به جاست اکنون که به
شمهای از مکانتِ علمی علاّمه اشارت رفت اندکی هم به بعد عملی، سلوکی و
اخلاقی ایشان نیز پرداخته شود که در این ارتباط توصیفات و تعبیرات دو تن از
شاگردان ایشان ـ یعنی علاّمه تهرانی و محدّث قمی ـ بهترین شاهد و گواه
است.
شیخ آقا بزرگ تهرانی در نقباء البشر دربارة استاد خود آورده: « قلم
در دست میلرزد هنگامی که این اسم ـ محدّث نوری ـ را مینویسم، اندیشه مرا
نگاه میدارد وقتی که خود را آمادة نوشتن شرح حال استادم میبینم، گویی پس
از پنجاه سال فراق و جدایی او را با همان شکل همیشگی میبینم و در برابر
مقام و جلال او احساس خشوع دارم و از هیبت او لرزه بر اندامم میافتد و این
امر عجیبی نیست، چرا که اگر شرح حال کسی دیگر را مینگاشتم برای من
آسانتر بود، اما چه کنیم که شرح حال یکی از قهرمانانی را مینویسم که
زندگانی و آثار خیر آنان محدود به حیات ایشان نیست در مورد چنین توجیهی
برای نوشتة خود نمییابم جز آنکه به قصور خود از ادای حق آن بزرگوار
اعتراف کنم.»
علامة تهرانی همچنین در مقدمهای که بر مستدرک نوشته
دربارة محدّث نوری مینگارد: «شیخ نوری، یکی از نمونههای سلف صالح (=
پیشینیان پاک) بود که وجودشان در این عصر بسیار کمیاب است. او با خصوصیات
ویژهای ممتاز بود و از آیات عجیب خداوندی به شمار میرفت... شاید عدّهای
گمان کنند که من در حقّ او اغراق کردهام و در بیان زندگانی و شخصیت او
زیادهگویی روا داشتهام، امّا من در خصوص او جز مختصری از آنچه در ایّام
معاشرتم با وی از او دیدهام ننوشتهام و خداوند بر آنچه که میگویم شاهد
است. به تحقیق که من او را عالمی ربّانی و الهی دیدم».9
محدّث قمی نیز با اعتراف به قصور خود در ادای حقّ مطلب اینچنین به ترسیم و تصویر مقامات معنوی استاد خود مینشیند:
«استاد
بلند مقدار و بزرگوار، ستون بلندپایة پایدار، خاتم فقیهان و محدثان، ابر
پربار دانش، دریای ناپیدا و بیکرانه، بیرون کنندة گنجهای اخبار و زنده
کنندة روایات و آثار، محدّث نوری، او جامع و در بردارندة همة فضیلتها و
شرافتها بود و دست یازنده به اوج خیرها و خوبیها، در هر دانشی به گوهر و
حقیقت آن رسیده بود امّا در فن حدیث و شناخت رجال و اشراف و احاطة او به
اقوال و آگاهی وی از دقایق آیات و نکات اخبار تا بدانجا بود که خردها را
از چگونگی استخراج گوهر اخبار از دل گنجینههای آن متحیّر میساخت.
سبحانالله! از فزونی آگاهی و تبحّر عمیق او در علوم و اخبار و سنّت و
آثار.
[استاد ما] در گذران لحظات عمر خود بسیار صرفهجو و بخیل بود، او
لحظهای از مدت عمر خود را بیهوده تلف و تباه نمیکرد بلکه نهایت بهرهگیری
از آن میکرد. او یا مشغول جمعآوری اخبار پراکندة اهل بیت (ع) بود یا
مشغول ذکر و تلاوت قرآن و نماز و نوافل. به انجام همة مستحبّات اهتمام و
مراقبت داست. نماز و قیام در شب از وی فوت نمیگردید. با رفتار نیکش دعوتگر
مردم به سوی خدا بود. دیدار با او خدای را به یاد میآورد و سخن او بر
دانشِ آدمی میافزود و عمل وی به آخرت ترغیب میکرد و برمیانگیخت...».10
ماه در محاق
سرانجام
محدّث نوری پس از عمری سراسر عبادت و خدمت، تحقیق و تدریس، و تعلیم و
تألیف در شب چهارشنبه 27 جمادیالثانی 1320ق (یکصد و هشت سال پیش) مصادف با
شهادت امام هادی(ع) در سن 66 سالگی در نجف اشرف از دنیا رفت و طبق وصیت
خود او در صحن مطهر حضرت شاهِ ولایت پناه امیرمؤمنان(ع) در ایوان سوم از
ایوانهای شرقی باب القبله به خاک سپرده شد. محدّث قمی از این حادثة تلخ
چنین روایت میکند: «مصیبت وی بر عموم مسلمانان، خصوصاً بر این دعاگو که
نزد ایشان حکم فرزند را داشتم چنان تلخ گذشت که هنوز تلخی و مرارت آن را در
کام خود احساس میکنم و بر فقدان آن جناب بسی تأسف میخورم و سزاوار است
که بگویم: «پس از او چون ماهی در خشکی و صحرا، و چون برف در سوز گرما
زیستم».11
نمیتوان دفتر عمر علاّمه نوری را در همینجا فرو بست و به
نکتهای ضروری و بایسته اشارت نکرد و آن اینکه: آنچه تاکنون درباة محدّث
نوری نوشته آمده به معنای «مطلق انگاری» و «معصوم پنداری» ایشان نیست.
کارنامة او نیز مانند هر فرد غیر معصوم دیگری خالی از نقاط تأمّل برانگیز
نمیباشد. چنانچه «فصل الخطاب» وی ایرادات و اشکالاتی دارد که بر اهل آن
پوشیده و پنهان نیست.12
به قول استاد شهید مرتضی مطهری(ره): «محدّث
نوری دارای حافظهای قوی، و مرد با ذوقی بوده است و بسیار با شور و حرارت و
با ایمان [میباشد] گو این که این مرد بعضی از کتابها را نوشت که در شأن
او نبود و علمای وقت هم او را ملامت کردند، ولی معمولاً کتابهایش خوب
است».13
البته طرح این مسائل نباید بهانة انکار خدمات دینی و تألیفات ارجمند علمی او، و داوریهای غیر منصفانه در حقّ شخص وی گردد.
آثار محدث نوری در حوزة مهدی پژوهی
از
علامة نوری سه کتاب پیرامون مهدویّت و شناخت و معرفت امام عصر (ع) بر جای
مانده است که نشانگر عشق و علاقة فراوان وی به امام زمان (ع) و تحقیق و
پژوهش در این عرصه است؛ دوتای آنها به زبانهای عربی و یکی به زبان فارسی
است که در اینجا به دو کتاب اوّل به اختصار اشاره میشود اما به کتاب سوم
که موضوع همین مقاله است مشروحتر پرداخته میگردد.
1. جنّةالمأوی فی من فاز بلقاء الحجّة فی الغیبة الکبری
این
اثر به جنّةالمأوی معروف است و اوّلین کتاب حاجی نوری در این موضوع است.
این کتاب به زبان عربی میباشد و مؤلّف آنرا در تکمیل جلد سیزدهم
بحارالانوار علامة مجلسی (ره) نگاشته است. در این کتاب 59 داستان دربارة 59
تن از نیکبختان آورده شده که در زمان غیبت کبری به حضور آن بزرگوار
شرفیاب شدهاند. این کتاب را نخست «حاج محمدحسن امین الضرّاب» همراه با جلد
سیزدهم بحارالانوار، در سال 1305 ق به چاپ رسانیده و بار دیگر به تصحیح
«میرزا موسی تهرانی» در سال 1333 ق در تهران به چاپ رسیده است.9 محدّث نوری
در مقدمة نجمالثاقب آن را به منزلة مستدرکی بر باب 23 جلد غیبت
بحارالانوار (جلد سیزدهم) میداند.
2. کشف الاستار عن وجه الغائب عن الابصار (ع) (پردهگشایی از رخسار یار غائب از نظر)
این
اثر ظاهراً آخرین تألیف وی در این موضوع است. مؤلّف در مقدمة نجمالثاقب
که به مناسبت به جنّةالمأوی اشاراتی دارد از کشف الاستار سخنی به میان
نمیآورد لذا میتوان دانست که این کتاب، بعد از آندو تألیف شده است. مرجع
معظّم تقلید حضرت آیتالله صافی گلپایگانی در مقدمة منتخبالاثر آنجا که
منابع شیعی را در این حوزه معرفی میکند این کتاب را نیز بدون مشخصات ذکر
میکند و گاهی در کتاب خود نیز از آن اقوالی را میآورد.
همچنین
دانشمند تازه درگذشته مرحوم علی دوانی در کتاب دانشمندان عامّه و مهدی
موعود دربارة کشف الاستار آورده: «محدّث عالی مقام حاج میرزا حسین نوری در
کتاب کشف الاستار که آن را در اثبات وجود حضرت حجّت(ع) و موضوعات آن تألیف
کرده با استفاده از دو کتاب ینابیع الموّده و استقصاء الافحام نام 40 تن از
علمای عامّه را برده که در خصوص آن حضرت (ع)، داد سخن دادهاند».15
اما ایشان نیز متأسفانه مشخات کامل کتاب را ذکر نمیکند و تنها به آن اکتفا مینماید.
3. نجم الثاقب
این
اثر که نام کامل آن نجمالثاقب فی احوال الامام الغائب است، دومین کتاب
علاّمه در موضوع مهدویت و به زبان فارسی میباشد. این کتاب ـ چنانچه در
مقدمه به آن اشاره شده ـ به درخواست میرزای شیرازی نگاشته شده است. وی با
شناخت از دانش و صلاحیت علمی علاّمه نوری از وی میخواهد که کتابی دربارة
آن حضرت (ع) به زبان فارسی بنویسد و حاجی نوری در پی اجابت این درخواست در
کمتر از سه ماه نجمالثاقب را مینگارند. مؤلف داستان گفتوگوی خود با
میرزا را در این ارتباط در مقدّمة نجمالثاقب چنین آورده است:
چندی پیش
جناب مستطاب حاج میرزا حسن شیرازی با من مشورتی کرد و نظر ایشان بر این
تعلّق گرفت که کتاب کمالالدّین به فارسی ترجمه شده و در میان اهل ایمان
انتشار یابد [در پاسخ] من عرضه داشتم که جناب عالم فاضل سیّد علی اصفهانی
معروف به (امامی) ـ شاگرد علامة مجلسی ـ آنرا ترجمه کرده ... همچنین بعضی
از فضلای معاصر از سادات شمسآبادی اصفهان آن را ترجمه کردهاند و ترجمة
دوبارة آن رنج بیفایدهای است. جناب میرزای شیرازی از این اندیشه منصرف
گشتند تا اینکه در ماه شعبان گذشته ( 1303 ق) شبی ایشان، مجدداً سخن از
تألیف کتابی دربارة آن حضرت به میان آورده و سرانجام فرمودند: «بهتر آن است
که مستقلاً کتابی در این باب نوشته شود و شخص شما برای این خدمت شایان،
شایسته هستی». بنده معروض داشتم: «فعلاً مقدّمات اقدام این امر خطیر فراهم
نیست امّا سال گذشته رسالهای به نام جنّة المأوی نوشتم و در آن [شرح
احوال] کسانی را که در عصر غیبت کبری خدمت امام عصر(ع) رسیدهاند، جمعآوری
کردم و این غیر از کسانی است که در جلد سیزدهم بحارالانوار ذکر شدهاند،
اگر مصحلت میدانید جنةالمأوی را ترجمه و مطالب موجود در بحارالانوار را
نیز به آن بیفزایم تا کتاب خوبی از کار درآید. میرزا این نظر را پسندید و
فرمود: «تنها بر این مطالب اکتفا نشود بلکه اندکی از حالات آن جناب نیز به
آن افزوده گردد، هر چند که به ایجاز و اختصار باشد».
من نیز از بارگاه
ملکوتی امامین عسکریین(ع) به خاطر حقّ همسایگی در خواست کمک کردم و
بحمدالله از برکت آن جایگاه در اندک زمانی (نزدیک به سه ماه) این خدمت به
انجام رسید و نام این گرامینامه را نجمالثّاقب گذاشتم.16
چنانچه خود
مؤلّف در مقدّمه اشاره کردهاند نجمالثاقب ترجمة جنّةالمأوی با
افزودههایی میباشد. بعد از اتمام کتاب، مرحوم میرزای شیرازی در تقریظی بر
کتاب آنرا چنین میستاید:
کتابی است در نهایت تمامیّت و حسن تربیت و
جودة تهذیب که در نظر ندارم [کتابی] در این باب به این خوبی نوشته شده
باشد. مراجعة به این کتاب در رفع شبهه و تصحیح عقیده بر متدیّنان لازم است
تا انشاءالله از لمعان (= تابش) انوار هدایتش به سر منزل ایمان و ایقان (=
یقین) و محل امن و امان برسند.17
معرفی نجمالثاقب
در
اینجا جهت آشنایی و آگاهی هر چه بیشتر خوانندگان گرامی موعود، مروری بر
موضوعات و مطالب این کتاب میکنیم. علامة سترگ شیعی، محدث نوری به خاطر
آنکه آخرین محبّ خدا دوازدهمین ولی از زنجیرة ولایت میباشند تبرکاً
نجمالثاقب را در دوازده باب به شرح ذیل تدوین و تنظیم نموده است که به این
بابها و فصول به اختصار اشاره میشود:
باب اوّل، در چگونگی ولادت سراسر سعادت حضرت مهدی(ع)
باب
دوم، در ذکر اسامی و القاب و کنیههای امام و وجه تسمیه (= علّت نامگذاری
آنها). مؤلف در این فصل 182 نام، لقب، کنیه را برای آن جناب ذکر کرده و
غالباً زیر هر عنوان مطالبی را از آیات، روایات، تفاسیر، ... میآورد.
باب
سوم، که در دو فصل سامان داده شده است: فصل اول در «شمایل» و فصل دوم در
«خصایص». حاجی نوری در فصل اول به شمهای از شمایل ولیعصر (ع) اشاره کرده،
و سخن را با این حدیث پیامبر(ص) که فرمود: «مهدی(عج) شبیهترین مردم به من
در خَلق و خُلق است» آغاز کرده و با آوردن احادیثی از دیگر معصومان (ع)
مطلب را پی میگیرد. ایشان در فصل دوم به خصایص و ویژگیهای آن حضرت
میپردازد.
وی در این باب به 46 خصیصة منحصر به فرد آن حضرت اشاره
میکند و زیر هر خصیصه مطالب روایی و تفسیری فراوانی را در تکمیل و تتمیم
بحث میاورد و در پایان با اقرار و اعتراف به قصور و عجز خود مینویسد:
«آنچه که ذکر شد نمونهای از خصایص و تشریفات الهیّه مهدویّه [است] و
اندکی از مقامات عالیة آن حضرت [میباشد] و بزرگی سلطنت آن جناب را کسی
ندیده و نشنیده و نخواهد دید...».18
باب چهارم، به بیان اختلاف مسلمانان
دربارة وجود آن حضرت اختصاص دارد. محدّث نوری در این باب به طرح شبهاتی
نظیر: مهدی، همان مسیح است، یا مهدی فرزند عبّاس میباشد، یا مهدی همان
محمدبن حنفیه است، نیز مهدی فرزند امام حسن مجتبی(ع) است پرداخته و با
تسلطی که به نصوص روایی، متون تفسیری، رجال، تاریخ و ... دارد پاسخهایی در
خور به این شک و تردیدها میدهد و در پایان این بخش، دیدگاه 20 تن از
عالمان اهل سنت و عامّه را از باب نمونه میآورد.
باب پنجم، به نظریة
شیعه که «حضرت مهدی (ع)، فرزند امام حسن عسکری (ع) است» پرداخته و آن را
مورد بررسی قرار داده است. و مرحوم مؤلّف در پایان سی حدیث از اهل سنّت و
40 حدیث از شیعه در تائید و گفتار خود میآورد.
باب ششم، در اثبات امامت آن حضرت از روی معجزات صادره از آن بزرگوار است. ایشان در این باب مینویسند:
«معجزات
آن حضرت بسیار است و چون بنای [این کتاب] بر اختصار است لهذا به ذکر چهل
معجزه از کتابهایی که نزد علاّمة مجلسی(ره) نبوده و یا بوده اما وی از نقل
آن غفلت نمودهاند میپردازیم تا مویّدی بر گفتههای ایشان باشد...»14
«هر
چند بعد از اثبات وجود و بقای آن ذات مقدّس احتیاجی به ذکر معجزه نیست]
زیرا نفس بقا و طول عمر آن جناب از اعظم آیات الهیّه و براهین قطعیّه است و
آن [کس] را که آن معجزة باهرة متواتره کافی نباشد از سایر معجزات نیز حظّی
نبرد...»19
باب هفتم، مفصلترین بخش کتاب است و به ذکر سعادتمندانی که
در عصر غیبت کبرا به حضور آن خورشید پیدای جهان شرفیاب شدهاند پرداخته و
صد حکایت که برخی از آنها را خود مؤلف از افراد مورد اعتماد و ثقة شنیده
است، از آن بار یافتگان به خانة خورشید در آن جا آورده شده است. مؤلّف در
پایان این بخش مینویسد:
«در نقل این حکایات اقتصار کردیم بر آنچه که
در کتب معتبره دیدیم و یا از ثقات (= افراد راستگو) و علما شنیدیم و نقل
بسیاری از وقایع را که با سند معتبر به ما نرسیده بود، ترک کردیم»20
باب
هشتم، در شرح و توضیح توقیع شریف در باب «تکذیب مدّعی رویت» است. مرحوم
محدّث نوری این باب را با توقیع شریف به آخرین سفیر خاص امام (ع) در عهد
غیبت صغری ـ علی بن محمد سمری ـ آغاز میکند. برابر این توقیع، مدعی مشاهده
در غیبت کبرا پیش از خروج سفیانی و صیحة آسمانی ـ (کذّاب مفتر) است و
ادعای وی غیر قابل پذیرش. علاّمة نوری اشکالات و خدشههایی را بدین شرح بر
این توقیع وارد میسازد که این توقیع، خبر واحد وضعیت است و لذا بر آن
اعتمادی نمیتوان کرد هم چنین شیخ طوسی هم که آنرا نقل کرده بدان عمل
ننموده لذا قابل اعتراض است. «این خبر، ضعیف و غیر [از] آن، خبر واحد است
که جز ظنّ از آن حاصل نشود و مورث جزم و یقین نباشد، پس قابلیت [آن را]
ندارد که با وجدان قطعی که از مجموع آن قصص و حکایات پیدا میشود، معارضه
کند...»21 البته محققان بعدی در دفاع از این توقیع شریف خدشههای جدّی بر
گفتار محدث نوری وارد ساختهاند که طالبان میتوانند به کتابهای نگارش
یافته پس از نجمالثاقب مراجعه کنند.
باب نهم، موجزترین بخش کتاب است و
به بیان و اثبات یکی از مناصب خاصّ آن حضرت یعنی «دستگیری از درماندگان در
بیابان و غیر آن» میپردازد. «اغاثه و فریادرسی درماندگان از مناصب الهیّة
آن جناب خواهد بود...»22
همچنین «از القاب خاصة آن حضرت «غوث» است و
معنای آن «فریادرس» است و حقیقت معنای این لقب الهی محقق نشود تا آنکه
صاحب آن دارای قوّة سامعهای باشد که هر کس، در هر جا و پرسان که در مقام
استغاثه برآید، بشنود...»23راهنمایی در بیابان و دستگیری گمشدگان [کار]
حضرت اباصالح(ع) است که همان «غوث اعظم» و ولی عصر و صاحبالزمان
است...»24
باب دهم، به بیان وظایف و تکالیف بندگان خدا نسبت به حجّت
کبرا (ع) اختصاص دارد که مرحوم مؤلف تکالیف عباد و افراد را به چهار نوع
تقسیم مینماید: 1) تکالیف قلبی 2) تکالیف جوارحی 3) تکالیف زبانی و 4)
تکالیف مالی؛ و در باب تکلیف قلبی مینویسد: «اگر انسان واقعاً جرعهای از
شربت گوارای محبّت به امام خود را چشیده و رشتة قلبش بر حسب فطرت پیوسته به
آن حضرت کشیده باشد، البته چنان مهموم (= غمگین) شود با فراقی چنین که
خواب را از چشم برد و لذّت را از طعام و شراب...»25
باب یازدهم، در
بیان زمانهای خاص مربوط به آن حضرت است مثل: شب قدر، روز جمعه، روز
عاشورا، عصرهای دوشنبه و پنجشنبه، شب و روز نیمة شعبان، نوروز، و هر روز
از زردی آفتاب تا آن گاه که به غروب مینشیند.
باب دوازدهم، در این باب
نویسنده اعمال و آدابی را یادآور میشود که به شرط خلوص شاید بتوان به برکت
آنها به سعادت ملاقات آن بزرگوار فائز و نائل آمد و بهره و فیضی از آن
وجود شریف بر گرفت:
«و معلوم شد که نیل به این مقصود در غیبت کبرا ممکن
و میسور [است]، بلکه روشن شد که میتوان به وسیلة علم و عمل و تقوای تامّ و
معرفت و تضرّع و انابت و تهذیب نفس قابل تلقّی اسرار و داخل در سلک خاصان و
خواص شد...»26 مقصود در اینجا به دست آوردن راهی است که شاید [بتوان] به
وسیلة آن در عمر خویش نوبتی به این نعمت برسد، هر چند در خواب باشد.27
مولّف کتاب را با ذکر زیارتها و دعاهایی در این ارتباط پایان میدهد.
سخن
را با توصیفات شیرین و تعبیرات دلنشین و عبارات لطیف علامّه نوری در
دیباچة جنةالمأوی در مقام اظهار ادب و ثنا و ستایش به پیشگاه ناموس رهبر و
امام عصر(ع) که حاکی از عشق و علاقة زاید الوصف آن مرحوم به مقام حجّت کبری
است با ترجمة شیوای استاد محمدرضا حکیمی از کتاب خورشید مغرب آورده و با
ستایشنامة وی در مقدمة نجمالثاقب به پایان میبریم:
عنقاء قاف القدم،
القائم فوق مرقاة الهمم، الاسم الاعظم الالهی، الحاوی للعلم الغیر
المتناهی، قطب رحی الوجود، و مرکز دائرة الشهود، کمال النشأة و منشأ
الکمال، جمال الجمع و مجمع الجمال، المترشّح بالأنوار الإلهیّه، المربّی
تحت استار الربوبیّة مطلع الأنوار المصطفویّه ومنبع الاسرار المرتضویّه،
ناموس ناموس اللهاکبر و غایة نوع البشر، ابی الوقت و مربّی الزمان، الّذی
هو للحقّ امین ٌو للخلق امان،ٌ ناظم المناظم و الحجّة القائم...»
«عنقاء
بلند آشیان ستیغ ازلیّت، عقاب آسمانیُسرِ دور از حدّ فکر و همّت، اسم
اعظم الهی، گنجور علم نامتناهی، محور چرخ وجود و هستی، نقطة پرگار شهود و
حقپرستی، کمال بخش جهان و جهانیان، شمع محفل زیبایی و زیبایان، خاورستان
انوار سبحانی، پروردة سراپردة غیبت ربّانی، مشرق انوار هدایت مصطفوی، مطلع
اسرار ولایت مرتضوی، سرّ ناموس خدای اکبر، ربّالنوع افراد بشر، پدر زمان،
مربی دوران، امین خالق منّان، امان مردم جهان، نظم آفرین منظومههای
متراکم، حجّت بر حقّ قائم (ع)...» 28
خلف سلف، غالیة عزّت و شرف، قطب
زمین وغوث زمان، کنز رجاء و کهف امان، گوهر تابان در بحر امکان، حجاب ازلی
ایزد سبحان، و اسم اعظم الهیِ پوشیده و پنهان، عنقای قاف محیط به جهان،
دادرس درماندگان و دادخواه خون برگزیدگان، پاک کنندة دامان خاک از لوث
ملحدان، فرمانفرمای ممالک زمین و آسمان حجّت بالغة خداوندی بر جهان و
جهانیان، خلیفةالرحمان و امام الانس و الجانّ، حضرت بقیة الله صاحب العصر و
الزمان (عج).... 29
پینوشتها:
1. محدث نوری، الفیض القدسی، به نقل از مقدمة فوائد الرضویه محدث قمی، ص 51، چاپ و نشر نوید اسلام، به کوشش عقیدتی بخشایشی.
2. محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج 3، ص 877؛ چاپ قدیم به نقل از مقدمة لؤلؤ و مرجان به تصحیح کریم فیضی.
3. المآثر و الآثار، ج 1، ص 210 ـ 209؛ به نقل از اندیشة سبز، زندگی سرخ، علی ابوالحسنی نشر عبرت.
4. محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج 1 ص 49 به نقل از مقدمة لؤلؤ و مرجان، ص 19.
5. همان، ص 22.
6. آقا بزرگ تهرانی، نقباء الشر، ج 2، ص 544، ص 26.
7. محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج 1، ص 56 و 43، ص 26.
8. محدّث قمی، فوائد الرضویّه، ص 237 ـ 233 با تصحیح عقیقی بخشایشی به چاپ و نشر نوید اسلام.
9. همان، ص 234.
10. ابوالحسنی، علی، اندیشة سبز، زندگی سرخ، ص 26، چاپ عبرت.
11. مطهری، مرتضی، مجموعة آثار، ج 17، ص 71، نشر صدرا.
12. دائرة المعارف تشیّع، ج 5 ص 470 به نقل از الذریعه، ج 5، ص 160 ـ 159.
13. محدث نوری، نجم الثاقب، ص 12 علامة نوری، انتشارات مسجد مقدّس جمکران.
14. دوانی، علی، دانشمندان عامّه و مهدی موعود، ص 26؛ نشر داراکتب الاسلامیّه (ویرایش جدید).
15. محدث نوری، مقدمة نجمالثاقب، ص 9 ـ 8، انتشارات مسجد مقدس جمکران.
16. همان، ص 5.
17. همان، ص 190.
18. همان، ص 343.
19. همان، ص 373.
20. همان، ص 712.
21. همان، ص 718.
22. همان، ص 732.
23. همان، ص 732.
24. همان، ص 734.
25. همان، ص 740.
26. همان، ص 837.
27. همان، ص 837.
28. محدث نوری، جنةالمأوی دیباچة بحارالانوار، ج 53، ص 200، به نقل از محمدرضا حکیمی، خورشید مغرب، ص 177 ـ 176، انتشارات دلیل ما.
29. محدث نوری، نجمالثاقب، مقدمه، ص 7، انتشارات مسجد مقدس جمکران.
اشاره: در آموزههای اسلامی و سخنان پیامبر گرامی و امامان معصوم(ع)
نشناختن امام زمان برابر با مردن در عصر جاهلیت (بدون دین و مذهب) دانسته
شده است. اهمیت این مطلب در این دوران که عصر امامت خرین حجت خدا، امام
مهدی(ع) است، بیش از پیش احساس میشود و ضروری است که اهل ایمان همة تلاش
خود را برای گسترش شناخت نسبت به این امام همام و دوران و شرایط زمانه به
کار گیرند. از این رو، بر آن شدیم تا برخی از منابع جدید مطالعاتی در باب
موضوع مهدویت و آخرالزمان را که در سالهای اخیر به چاپ رسیده و از محتوای
مناسب و درخوری برخوردار است، به حضور شما معرفی کنیم. باشد که در راه
فراگیری این معارف موفق باشیم.
1. معرفت امام عصر(ع) و تکلیف منتظران
ابراهیم شفیعی سروستانی
چاپ دوم: تهران: موعود عصر(عج)، 1385.
این
کتاب، اثری نسبتاً جامع در زمینة مهمترین موضوعات و مباحث مهدوی است که
در حال حاضر مورد توجه عموم مردم، به ویژه اقشار تحصیل کرده، از دانشجویان و
طلاب قرار گرفته است. میتوان گفت این کتاب همانند متنی آموزشی با قلمی
شیوا و سیری منطقی خواننده را به تدریج با باور مهدوی و فرهنگ انتظار و
تکالیف عصر غیبت آشنا ساخته و ملاکها و معیارهای متقن و مستدلی بر اساس
منابع اصلی و دست اوّل در مواجهه با دیدگاههای مختلف به او میدهد. لازم
به ذکر است بخشی از این اثر حائز رتبة نخست (کشوری) کتاب سال مهدویت شده
است. فصلهای پنجگانة این کتاب عبارتند از:
1. امام مهدی(ع)، خصایص و
ویژگیها، 2. انتظار؛ رویکردها و کارکردها، 3. ظهور؛ نشانهها و
چشماندازها، 4. باور مهدوی؛ آسیبها و بایستهها، 5. انتظار؛ روزها و
یادها.
عبدالحسن ترکی
اشاره:
در پی معرفی مؤلفان مهدوی
و آشنایی با آثاری که در این حوزه به رشتة نوشته درآمده و به چاپ رسیده
است، در دو شمارة قبل، سه اثر در این زمینه معرفی و اشاره شد که این
کتابها [کمالالدین و تمام النعمه، اثر شیخ صدوق؛ و مکیال المکارم از آیت
الله شهید سیّد محمد تقی اصفهانی] و همچنین أطیب البیان اثر علّامه سیّد
عبدالحسین طیب در حوزة تفسیر، به فرمان و عنایت امام عصر(ع) به نویسندگان
آن آثار، صورت تألیف پذیرفته است.
اکنون در ادامة آن مقالات این بار
به سراغ یکی دیگر از این آثار ارزشمند میرویم، که آن نیز به اشارت و
عنایت حضرت بقیة الله(ع) در پی نذر و عهدی که مؤلف شهید برای رهایی از
سختیها و گرفتاریها با آن امام مهربان میبندد ـ داستان آن از زبان سیّد
شهید در ادامه خواهد آمد ـ تدوین و نگارش شده است.
قبل از
پرداختن به کتاب و مباحث و موضوعات طرح شده، ابتدا نیمنگاهی به حیات علمی
و عملی آیت الله سیّد حسن شیرازی داشته و پس از معرفی مختصر اثر، انگیزة
تألیف کتاب را از زبان وی میشنویم.
آیت الله شهید سیّد حسن شیرازی
به سال 1354 ق. در نجف اشرف در خاندانی ریشهدار و پرهیزکار دیده به جهان
گشود. خاندانی که در یکصد سال گذشته پرچمدار مرجعیّت شیعی بوده و نسل در
نسل مرجعیّت در آن بیت برقرار بوده است.
نیای او «آیت الله میرزا
حسن شیرازی» معروف به میرزای برزگ، مُجدِّد شیرازی است که از مراجع بلند
پایة تقلید و رجال نامآور شیعه در اوایل قرن چهاردهم هجری بوده است.
عالِمِ بیدارگری که فتوای مشهور او به حُرمتِ استعمال تنباکو، دولت
ناصرالدّین شاه را به تسلیم در برابر قدرت مرجعیّت وا داشت و سیاست
استعماری انگلیس را به بُنبست کشانید.
پدر بزرگوارش مرحوم «آیت
الله العظمی سیّد مهدی شیرازی» است که نَسَبَش در نهایت به سیّدالشهدا(ع)
میرسد. ایشان نیز از مراجع مُعظّم تقلید و از عالمان آگاه و زمانشناس عهد
و عصر خود بود که فتوای معروف وی دربارة مرام کمونیسم، مبنی بر اینکه
(الشُیوعّیَةُ کفّرٌ و الحادٌ؛ کمونیسم، کفر و اِلحاد است)، در زمان روی
کار آمدن بعثیان در عراق، ضربهای کاری بر پیکر پوسیدة این تفکّر ضدّ دینی و
الحادی در عراق آن روز وارد کرد و موجب آگاهی و بیداری مردم گردید.
برادر وی، مرحوم «آیتالله سیّد محمّد شیرازی» نیز از مراجع تقلید بوده است.
سیّد
شهید در نجف متولد شد، امّا در کربلا بالید. وی پس از تکمیل علوم عربی و
ادبی نزد استادان بنام حوزة کربلا، در کنار استفاده از محضر پدر و برادر،
از درس آیات عظام؛ میلانی و شیخ محمّدرضا اصفهانی بهره بُرد و سطوح عالی را
از آنان آموخت و در پرتو قریحة ذاتی، هوش فوقالعاده و پشتکار فراوان
توانست مراتب تحصیل را تا احراز مقام منیع اجتهاد بپیماید و کرسی تدریس و
تعلیم را در کربلا به دست گرفته، در کنار برادر بزرگ خود سرپرستی آن حوزة
دینی و علمی را عهدهدار شده، و همزمان به تربیت شاگردان بپردازد.
هنگامی
که با روی کار آمدن حزب بعث، افکار وارداتی و الحادی این مرام، عراق را در
برگرفت، سیّد شهید، سکوت را جایز نشمرد و دلیرانه قیام کرد و قهرمانانه با
دشمنان دین به ستیز برخاست و در این راستا دامنة فعالیتهای فکری و فرهنگی
خود را گسترش داده، با نشر مقالات روشنگرانه و بیانات هدایتگرانه، ماهیّت
این تفکّر الحادی و گمراهکننده را آشکار ساخت.
سخنرانی مهمّ او
در کنگرة بینالمللی امام علی(ع) ـ که به ابتکار پدر بزرگوارش همه ساله به
مناسبت 13 رجب در کربلا برگزار میگردید ـ او را شهرة شهر و آشنای مردم
ساخت.
دیری نپایید که حزب بعث حضور او را برنتابید و سرانجام به سبب
مبارزات مستمر و پیکارهای پیگیر، «سیّد شهید» در سال 1389 ق. به دست
مزدوران بعثی بازداشت گردید و در زندان قصرالنهایة بغداد، در زیر سختترین و
وحشیانهترین شکنجهها قرار گرفت. تا بدان جا که آثار سوختگی این شکنجهها
تا پایان عمر پُر افتخارش بر بدن و سینة آن سیّد شهید آشکار بود.
شهید
بزرگوار پس از چندی از زندان بغداد به زندان بعقوبه منتقل شد و در آنجا
بود که عنایت امام عصر(ع) از وی دستگیری نمود و مقدمات آزادی او فراهم شد.
آیتالله شهید سیّد حسن شیرازی در آن زندان، پس از توسّل به حضرت
بقیةالله(ع) و در پی پیمانی که با آن حجّتخدا میبندد ـ و داستان آن در
ادامه خواهد آمد ـ در سال 1969م. به طور معجزهآسایی آزاد شد.
وی
پس از رهایی از زندان، بیدرنگ عراق را به سوی لبنان ترک کرد و در
بیمارستان بیروت بستری شد و به معالجة عوارض شکنجهها ـ که هیچگاه نیز
بهبودی کامل نیافت ـ پرداخت. پس از بهبودی نسبی در آنجا نیز از پای ننشسته،
به ارشاد، اصلاح، رهبری و روشنگری که میراث نیاکانش بود، اشتغال ورزید.
به
همین منظور سفرهایی را به سوریه، استرالیا، آفریقا انجام داد و مؤسسات
تربیتی، فرهنگی، دینی و اجتماعی چندی را در راستای شناساندن اسلام و تشیّع
در آن مناطق پیریزی کرد و از این رهگذر با رجال سیاسی و دینی و بعضاً
رؤسایجمهور به تقویت روابط پرداخت و توانست با روشنگریها و ارشادهای خود،
بسیاری را به مذهب حقّ شیعه هدایت کرده، به ولایت امیرمؤمنان(ع) پیوند
زند.
علّامة شهید مانند جدّ بزرگوار خود، امیرمؤمنان(ع) از امور
معیشتی مستمندان و نیازمندان غافل نبود و در این زمینه اهتمامی بلیغ داشت و
همانگونه که اشاره شد در دهة پایانی عمر شریف خود با سفرها و هجرتهای
خود توانست مؤسسات فرهنگی، مراکز درمانی، کانونهای تربیتی و مدارس و مساجد
و حسینیههایی را بنیان نهد که در ذیل به چند مورد آن اشاره میشود:
1. مدرسة علوم دینی به نام مدرسةُ الامام المهدی(ع) در بیروت؛
2. حسینیهای در یکی از مراکز شیعهنشین در بیروت؛
3. حوزة علمیّة لبنان در بیروت؛
4. مسجد فاطمةالزهرا(س) در شهر حِمص در سوریه؛
5. مسجد الامام الصادق(ع) در شهر لازقیّه؛
6. حوزة علمیّة زینبیّه در سوریه، که نخستین مدرسة علوم دینی شیعه در آن سرزمین است.
شهید
شیرازی در کنار پرداختن به مسائل اجتماعی و اصلاح، ارشاد و روشنگری از
مسائل علمی و تعلیم و تدریس، تألیف و تدوین کتاب، نگارش رساله و نوشتن
مقالات غافل نبود. از وی آثار سودمندی در زمینههای مختلف علوم اسلامی به
جای مانده که در این میان بیش از بیست عنوان آن به چاپ رسیده، که سیزده
عنوان آن در معجم المؤلّفین العراقیّین ضبط، و به پانزده عنوان آن در مقدمة
کتاب ارزشمند کلمةُ الامام المهدی(ع) توسط مترجم محترم آن اشاره شده است.
از
مشهورترین آثار آیتالله سیّد حسن شیرازی میتوان از این کتابها نام
بُرد: 1. کلمةُ الله، 2. کلمةُ الاسلام، 3. کلمةُ الرسول الاعظم(ص)، 4.
کلمةُ الامام الحسن(ع)، 5. کلمةُ الامام الصادق(ع) در 4 جلد، 6. کلمةُ
الامام المهدی(ع) در 3 جلد که آخرین کتاب منتشر شدة آن شهید عالی مقام است.
با آنکه نویسنده بنا به عهد و پیمانی که با امام عصر(ع) در تألیف آن کتاب
بسته بود، اصرار داشت که هر چه زودتر آن را تألیف و تکمیل نماید و به چاپ
برساند، امّا تقدیر الهی آن بود که این کتاب، بعد از شهادت وی منتشر شود.
شهادت، مُزد خلوص و خدمت
سرانجام
سیّد شهید در روز 16 جمادیالثانی 1400 هجری برابر با 1359 شمسی، آنگاه که
از منزل خود در بیروت، خارج و به سوی «مدرسة الامام المهدی(ع)»، برای شرکت
در مجلس بزرگداشت متفکّر شهید «سیّد محمّدباقر صدر» در حرکت بود در محلّة
رَملة البیضاء توسط دو مزدور مُسلّح به رگبار بسته شد و در سنّ 47 سالگی در
حالی که بدن رنجور او 36 گلوله را پذیرا شده بود، به دیدار حق شتافت.
خبر
شهادت این عالم آگاه، بازتاب فراوانی در جهان اسلام یافت. پیکر پاک او پس
از تشریفات رسمی و مردمی از طریق سوریه به قم منتقل، و پس از طواف به گرد
ضریح مطّهر حضرت فاطمه معصومه(س)، در مسجد موزة آن حضرت به خاک سپرده شد.
روحش شاد و کامش از چشمههای گوارای بهشت برین سیراب باد.
کلمةُ الامام المهدی(ع)
قبل
از پرداختن به معرفی کتاب، تذکّر این نکته ضروری است که جمعآوری رسائل،
خُطَب و کلمات پیشوایان دین و حضرات معصومین(ع) ـ به ویژه حضرت
بقیةالله(ع) ـ کاری بیسابقه و بیپیشینه نبوده، علمای پیشین شیعه مانند
شیخ صدوق، شیخ طوسی، شیخ طبرسی، علّامة مجلسی در مجموعهها و موسوعههای
روایی خود، بخشهایی را به مناسبت به مجموعة توقیعات صادره، بیانات و
معجزات آن بزرگوار، اختصاص دادهاند و در پی آن عالمان پسین و معاصر نیز در
حدّ توان از تکمیل، تصحیح، تنقیح، تدوین و تبویب آن مجموعهها غفلت
نورزیده و مجموعههای کاملتری را با یافتن مدارک جدیدتری بر آن میراث کهن
افزودهاند، که در این میان مجموعة «کلمة الامام المهدی(ع)» با توجّه به
اینکه با عنایت حضرت مهدی(ع) و اخلاص مؤلّف نگاشته شده است را جلوه و جمال
دیگری است.
این مجموعه محصول تلاش چندین سالة آیتالله شهید سیّد
حسن شیرازی(ره) است که در 3 جلد تنظیم شده است. جلد اوّل این مجموعه به
توقیعاتِ آن حضرت اختصاص دارد، جلد دوم، ادعیّه و زیارات آن حضرت را در
برمیگیرد و جلد سوم، به بیانات آن وجود شریف میپردازد.
از آنجا که
جمعآوری و احصاء مجموعة بیانات و کلمات حضرت صاحبالامر(ع) مستلزم فرصت
کافی و تحقیق گسترده و شافی بوده و مؤلّف شهید در سالهای پایانی عمر شریف
خود به این مهم دست یازیده، لذا نواقصی در بخشهایی از این مجموعه راه
یافته بود که با همّت ستودنی مصحّح محترم و تحقیق و تتّبع وی تدارک شده،
مرتفع گردیده است. مصحّح کتاب رنج فراوانی را بر خود هموار کرده و با
پژوهشهای خود به توقیعات دیگری دست یافته و آنها را به صورت استدارک در
پایان کتاب تحت عنوان مستدرک توقیعات آورده است.
این کتاب به تنسیق و
تکمیل و مقابلة «حسن تاجری» و ترجمة «سیّد حسن افتخارزاده» توسط نشر آفاق
به چاپ رسیده است. جلد اوّل این مجوعه با پیشگفتاری از مصحّح و مقدمهای
کوتاه از مترجم آغاز میگردد و آنگاه مؤلّف، قبل از ورود به اصل کتاب
مقدمهای را در حدود صد صفحه سامان میدهد و در آن پیرامون موضوعات: تمدن و
مشکلات آن، مسئلة مصلح منتظر، آفتهای اندیشة انتظار مطرح کرده و در همین
راستا به شبهات آن نیز پاسخ میدهد. مؤلّف در ادامه از هنگامة ظهور، ولایت
تکوینی امام و عدالت فراگیر سخن به میان میآورد و در پی، به تردیدهایی
پیرامون طول عمر امام پاسخهایی در خور میدهد و دامنة مقدّمه را با مباحثی
دربارة فایدة امام غایب و فلسفة غبیت برمیچیند.
مرحوم شیرازی بعد
از مقدمه، شرح حال کوتاهی از نایبان خاصّ آن حضرت به دست میدهد و به دنبال
آن دیگر نمایندگان آن حضرت معرفی میشوند و آنگاه توقیعات امام آورده
میشود.
انگیزة نگارش
انگیزة نگارش کتاب از زبان سیّد شهید:
در
آن زمان که در زندان بعثیها در عراق به سر میبردم و آنان وحشیانه مرا
شکنجه و آزار میدادند، روزی دستِ توسّل به دامان مولایم حضرت
بقیةالله(عج) زده، از وی درخواست نجات و آزادیام را کردم و ضمناً با او
پیمان بستم که اگر از زندان رهایی یابم، مجموعهای از سخنان، نامهها،
دعاها و زیارتهای آن حضرت را جمعآوری کنم. روزها و شبها سپری میشد و
ماهها یکی پس از دیگری میگذشت تا اینکه سرانجام دوران سختی و شکنجه و
زندان به سر رسید، و به برکت دعای آن حضرت از زندان بیرون آمدم، و بحمدالله
سختیها پایان پذیرفت. چند روزی از آزادی و رهایی من میگذشت که یکی از
دوستان نزد من آمده و گفت: «شخصی بزرگوار و نورانی را در خواب دیدم که به
من فرمود: «برو به سیّد حسن شیرازی بگو زمان وفای به عهد و پیمانی که با
صاحبالامر(ع) در تألیف کتاب بستهای، فرا رسیده است»» و این شخص اصلاً از
داستان عهد و پیمان من خبر نداشت، زیرا من این نیّت و پیمان را به کسی
نگفته بودم.
پس مصمّم شدم که این کار را شروع کنم، به همین علّت به
جمعآوری [منابع] و تهیة مدارک آن پرداختم. بعد از مدتی شخص دیگری نزد من
آمد و بدون اینکه میان او و فرد اوّل رابطه و آشنایی باشد ـ عین مطالب شخص
اوّل را به من گفت. بعد از این دو واقعه، تصمیم و عزم من بر تألیف کتاب
قطعی شد و شروع به نگارش این کتاب، کلمةُ الامام المهدی(ع) کردم.
بعد
از آنکه بخش عمدهای از کتاب را نوشته بودم، شبی خود در خواب دیدم که شخصی
با شکوه و وقار، با قدّی بلند و صورتی زیبا، که دارای هیبت پیامبران و
جلال صدّیقان و وقارِ خاشعان بود ـ در حالی که جامهای سپید رنگ در برداشت
ـ به سوی من آمد. من گمان بردم که وی حضرت بقیّةالله(ع) است، لذا به
احترام او از جای برخاستم و به پیشواز او رفتم، نزدیک وی که رسیدم، دستش را
گرفتم که ببوسم، امّا او پیشدستی کرد و دست مرا بوسید، وقتی دست من را
بوسید، یقین کردم که خود حضرت نیست، لذا نام او را پرسیده و گفتم: شما
کیستید؟
گفت: «من از سوی ولیّ خدا آمدهام».
در عالم خواب احساس کردم
که او از سوی امام زمان(ع) آمده است، تا به سبب تألیف کتاب از من قدردانی
کند و این اوّلین باری بود که برای نوشتههای خود چنین خوابی را میدیدم.
از
خداوند متعال خواستارم که این اثر را به خوشنودی خود همراه ساخته و آقا و
مولایم امام زمان(ع) را از من خوشنود سازد که او خود وسیلة خوشنودی خداوند
از من است.
پینوشتها:
1. کلمة الامام المهدی(ع)، سیّد حسن شیرازی، تنسیق و تکمیل و مقابله حسن تاجری، ترجمه: سیّد حسن افتخارازده، نشر آفاق، چاپ اوّل.
2. دایرة المعارف تشیّع، ج 10، ص 205.
3. در شرح حال مؤلّف شهید از تلفیق مقدمة کتاب و مطالب دایرة المارف تشیّع استفاده شده است.