شاید اینگونه بگویم بهتر است...
احساس می کنم که نباشی بهار نیست
شعری میان دفتر این روزگار نیست
معطوف می شود به شما حس واژه ها
آقا خودت بگو مگر این افتخار نیست؟
من با سروده های همه شرط بسته ام
بیتی بدون نام شما ماندگار نیست
سین سلام سفره ی تحویل سال نو
معنای این قصیده مگر انتظار نیست؟
روزی ظهور می کنی و می رسد بهار
اما به ماه و سال و زمان اعتبار نیست
تقویم هم به گفته ام اقرار می کند
سوگند می خورد که نباشی بهار نیست

خودمونی آقا...
از گلایه هام خسته نشدی؟؟؟
هربار...
زود بزود...
گاهی حتی اطرافیانم از دستم خسته میشن..
شما چطور؟؟؟
راستی
دلم برا عمه جانتون لک زده...
اگه نبود دیشبی و روضه عمه جانتون نمی دونستم چطور باید زنده بمونم...
خدا میدونه ...
این چندروز بامن چه میکنی...
باز اذن روضه میدین...
نمی دونم تو این هفته که پروندموبه شما دادند چه حالی داشتین...
اما آقا جونم ...
نمیخوام لحظه ای باعث رنجشتون بشم...
خودتون کمک کنید که همون طور میخواین باشم...
راستی یادتون نره...
من همونما...
همون دلتنگ همیشگی...