درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

دست نیاز بر آستان بی‌نیاز


 وظایف ما نسبت به صاحبان ولایت به طور عام و صاحب ولایت در روزگار ما به طور خاص، چیست؟ آیا ما وظیفه‌ای در قبال آن وجود مبارک نداریم؟ یا اگر چنین وظیفه‌ای بر عهدة ماست، آن وظیفه چیست؟ در اینجا با ذکر این نکته که شیعیان بیش از هشتاد وظیفة خاص نسبت به آن وجود مبارک دارند، تنها به دو وظیفة مهم اشاره می‌کنیم:

 



آیت الله محمد ناصری دولت آبادی


دیدیم که ولایت، شرط پذیرش اعمال است و هیچ عقیده‌ای و نیز هیچ عملی بدون اعتقاد به این اصل اصیل، مورد پذیرش الهی نیست. حال جای آن است که لختی بیندیشیم و بنگریم که آیا وظایف ما نسبت به صاحبان ولایت به طور عام و صاحب ولایت در روزگار ما به طور خاص، چیست؟ آیا ما وظیفه‌ای در قبال آن وجود مبارک نداریم؟ یا اگر چنین وظیفه‌ای بر عهدة ماست، آن وظیفه چیست؟.
در اینجا با ذکر این نکته که شیعیان بیش از هشتاد وظیفة خاص نسبت به آن وجود مبارک دارند،1 تنها به دو وظیفة مهم اشاره می‌کنیم:

     1. انتظار
انتظار ظهور آن حضرت و آمادگی برای اطاعت محض در مقابل اوامر ایشان، از وظایف مهمّ همة مسلمانان است. مسئلة ظهور در بیش از نود روایت صادر شده از پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت مکرّم ایشان(ع) مورد تأکید و بررسی قرار گرفته است و این نشان از شدّت اهمّیت این مبحث دارد.

    2. یاد حضرت
یکی از وظایف مهمّ ما آن است که دائماً به یاد آن وجود مبارک باشیم؛ چه نه تنها پذیرش عبادات ما وابسته به اعتقاد به آن وجود مبارک است، بلکه تمامی مراتب عالم وجود وابسته به ایشان است و هستی همة هستی‌‌ها، یک‌سر در گرو هستی اوست و چه ناپسند است که کسی ولیّ نعمت خود را که تمامی نعم مادّی و معنویش از اوست، فراموش کند.
گذشته از این، خود آن حضرت به لطف خود که رشحه‌ای از لطف خداوندی است، همواره به یاد شیعیان هستند که خود فرموده‌اند:
«إنّا غیرُ مهملین لمراعاتکم و لا ناسین لذکرکم؛2 ما نه مراعات شما را به گوشه‌ای وا می‌نهیم و نه از ذکر و یاد شما غافلیم».
حال که او به فکر ماست، آیا می‌توان انگاشت که به فکر حضرت بودن و دائماً با یاد آن عزیز به سر بردن، از وظایف ما نیست؟.

دعا برای آن حضرت(ع) و توسّل به ایشان
ابتدا باید چند سطری را به اختصار دربارة‌ اصل دعا سخن بگوییم:
نخست اینکه دعا خود عبادت است و به خودی خود مطلوب مولاست؛ هرچند معمولاً به وسیلة دعا چیزی دیگر ـ اعمّ از مادّی یا معنوی، دنیایی یا اخروی ـ طلب می‌شود، امّا خود دعا نیز در شمار منافعی است که منافع بسیار دیگری را در پی خود دارد؛ چه دعا، نشانة کمال عبودیّت است و «العبودیّة جوهرة کنهها الرّبوبیّة»3 و بنده به کمال بندگی نمی‌رسد، مگر آنکه نشانه‌های بندگی را به کمال، در خود داشته باشد و بندگی را هیچ نشانه‌ای برتر از درخواست، سؤال و دعا نیست.
دوم اینکه، عنایات حضرت حق را اهل معرفت به دو گونة اساسی تقسیم کرده‌اند:
نخست: عنایات تکوینی؛
و دوم: عنایات تشریعی.
عنایات تکوینی، آن دسته از عنایات است که خداوند به مقتضای رحمت خود، در مسیر آفرینش به صورت معمول و دائم، قرار داده است. این عنایات بدون درخواست بنده و بلکه پیش از ظهور او در عالم هستیِ مادّه، از ذات حضرت حق سر برآورده و تمامی عالم وجود را در خود گرفته است. نفس هستی و فیض پیاپی حضرت حق ـ که دمادم هستی را بر قوالب امکانی افاضه می‌کند ـ ، در شمار همین عنایات است که:
اگر نازی کند یک دم فرو ریزند قالب‌ها
امّا عنایات تشریعی، عنایاتی است که در مرتبة لطف حضرت حق، همچنان مختفی (پنهان) است و تنها به آنان که به مسئلت از آن عنایات می‌پردازند، عطا می‌شود.
این عنایات ـ به عکس عنایات قسم نخست ـ در دسترس تمامی موجودات نیست و تنها برای آنان که با تضرّع، خود را مسکین بارگاه ربوبی می‌نمایند، حاصل می‌شود.
تقسیم فیض به دو قسم فیض تکوینی و تشریعی نیز، نشان از همین تقسیم عنایت به دو قسم دارد. از این روست که حضرت حق به صراحت، خود را پناه مضطرّان و دعاکنندگان خوانده است؛ چرا که دعا، جواب او و از بین رفتن مشکلات را در پی دارد؛ او خود فرموده است:
«أمّن یجیب المضطرّ إذا دعاه و یکشف السّوء؛4 آیا چه کسی بیچاره را چون به دعا برخیزد، پاسخ می‌دهد و مشکل را برطرف می‌سازد؟».
سوم آنکه اصلاً علّت آفرینش موجودات، به کمال رسانیدن آنان بوده است و کمال را، راهی برتر از درخواست از حضرت حق و عرض مسکنت به درگاه او نیست. بدون تردید خروج ما از عالم ذرّ و ورود به این ماتمکدة ‌مادّه و مادّیات، ناله‌های شبگیر و آه‌های پیگیر آدمی را به دنبال دارد. آدمی که با یاد آن مقرّ زیبا که در کنار حضرت دوست به سر می‌برد، تاب تحمّل این عالمِ پر از تزاحمات را از دست می‌دهد و به سوز و گداز و ناله و دعا برمی‌خیزد، تا نظر لطف حضرت حق، او را باز دریابد و به همان مستقرّ امن و مقرّ والا رهنمون شود. ازین روست که به تعبیر بعضی از بزرگان اهل معرفت: خداوند انسان را به این عالم مادّه نزول داده است تا ناله کند، ضجّه زند و به یاد حبیب و دیار او مویه سر دهد و دعا، تمثیل نالة ‌اوست و نشان‌دهندة‌ مویه‌هایش.
به همین خاطر است که دعا باعث جلب رحمت حضرت حق است و نشان‌دهندة بیداری و هوشیاری بنده، که با دیدن جلوه‌های رنگارنگ این عالم از یاد محبوب غافل نشده و دست از دامن او باز نکشیده است. نقل حکایت زیر در اینجا خالی از لطف نیست.
حکایت است که در زمان حضرت سلیمان، پیامبر عظیم القدر الهی، تاجری بلبلی خریده بود که از صدایش بسیار لذّت می‌برد. این بلبل روزان و شبان،‌ گاه و بیگاه نغمه‌ای سر می‌داد و آن تاجر از نغمه‌اش بسی لذّت می‌برد تا آنکه روزی، بلبلی دیگر بر درخت خانة تاجر نشست و چند لحظه خاموش ماند، آن‌گاه بر زمین افتاد و لحظه‌ای بعد برخاست و از آنجا دور شد؛ امّا عجیب آنکه پس از آن، دیگر بلبلِ مردِ تاجر نخواند و آوازی سر نداد.
مرد تاجر که هر لحظه مشتاق شنیدن صدای بلبل بود، پس از چند روز، اندوهناک بلبل را به محضر سلیمان پیامبر آورد و از او در این باب راهنمایی خواست. آن پیامبر والاقدر نیز ـ که زبان پرندگان را می‌دانست ـ سِرّ سکوت بلبل را جویا شد و پرندة زیباسرا چنین پاسخ داد که:‌ ای پیامبر خدا! من پرنده‌ای بودم که در سرزمین خود فرزندان، دوستان و یارانی چند داشتم، امّا روزی دامی گستردند و من غافل را پر بستند و در این دیار به این تاجر فروختند. اکنون مدّت‌هاست که من از فراغ یار و دیار ناله می‌کنم، امّا این تاجر از نالة‌ من خشنود می‌شود و هر بار، قفس مرا استوارتر و زنجیر مرا گران‌تر می‌سازد. من نیز عهد کردم که دیگر ناله نکنم و از دوری احباب مویه سر ندهم!.
تاجر تا این سخن را از حضرت سلیمان شنید، بلبل را رها کرد، چه آن پرندة خوش نغمه را برای نغمه‌اش به قفس کرده بود و پرندة بی‌ناله برایش ارزشی نداشت.
آری! حضرت حق ـ جلّ جلاله ـ‌ نیز بنده را در این قفس مادّه و مادّیات نهاده است تا از ناله‌هایش ـ که موجب کمال اوست ـ لذّت برد و بندة بی‌دعا که از فراق حبیب ناله‌ای سر نمی‌دهد و دست به دعایی بر نمی‌دارد، برای او ارزشی ندارد!.
از این روست که بزرگان، دعا را به صورت مطلق توصیه کرده، هرچند برای آن اوقات مخصوصی را معیّن کرده‌اند، امّا دعاهای گاه و بیگاه و ناله‌های وقت و بی‌وقت را، از مهم‌ترین عوامل برای کمال آدمی بر‌می‌شمرده‌اند.
گذشته از این، دعا در رفع گرفتاری‌ها و شداید مادّی نیز، سخت مؤثّر است، چه دعا، مفتاح خزائن رحمت الهی است و این خزائن، بدون دعا هرگز گشوده نمی‌گردد. از این روست که رفع پریشانی‌های مادّی و گرفتاری‌های اجتماعی نیز، سراسر وابسته به دعا و توسّل به خداوند و محبوبان اوست.


پی‌نوشت‌ها:

1. گذشته از پاره‌ای از مجامیع روایی، مرحوم آیت‌الله حاج شیخ عبّاسعلی ادیب اصفهانی نیز، به پاره‌ای از این وظایف در کتاب «وظایف الشیعه» اشاره کرده‌اند.
2. االاحتجاج، ج 2، ص 495؛ الخرائج، ج 2، ص 902.
3. مصباح الشریعـ[، باب یکصدم، ص 453.
4. سورة نمل(27)، آیة 62.

25 وظیفة مؤمنان در زمان غیبت امام زمان(عج)


 آیت‌الله شیخ محمّدتقی اصفهانی مشهور به آقا نجفی در یک‌صد سال پیش با تتبّع در روایات و احادیث اهل‌بیت(ع)، پنجاه‌وچهار وظیفة مؤمنان در زمان غیبت امام زمان(عج) را در دو جلد بیان می‌کند.


از زبان آیت‌الله آقا نجفی


آیت‌الله شیخ محمّدتقی اصفهانی مشهور به آقا نجفی در یک‌صد سال پیش با تتبّع در روایات و احادیث اهل‌بیت(ع)، پنجاه‌وچهار وظیفة مؤمنان در زمان غیبت امام زمان(عج) را در دو جلد بیان می‌کند.

اکنون 25 وظیفة اوّل با اندکی تصرّف و تلخیص در پی می‌آید:
  • وظیفة اوّل، غمگین بودن به  علّت مفارقت آن‌جناب و مظلومیّت آن حضرت.
در «کافی» از حضرت صادق(ع) منقول است که فرمود: «کسی‌که مهموم باشد برای ما و غمناک باشد به جهت مظلومیّت ما، نفس کشیدن او، ثواب تسبیح دارد».
  •  وظیفة دوم؛ منتظر فرج و ظهور آن حضرت بودن.
در جلد دوم «کمال‌الدّین وتمام‌النّعمـ↨» از امام محمّد تقی(ع) منقول است که فرمودند: «قائم ما آن مهدی‌ است که واجب است در زمان غایب بودن او انتظار او را داشتن و او سومی از اولاد من است...»
و از حضرت امیر‌المؤمنین(ع) روایت شده است که: «افضل عبادت‌ها، انتظار فرج است.»1
و در حدیث دیگر از حضرت صادق(ع) منقول است که: «هر مؤمنی بمیرد در حالی‌ که منتظر ظهور آن‌جناب باشد، مثل آن است که در خیمة حضرت قائم(ع) بوده باشد».2
  •  وظیفة سوم، گریه کردن در دوری آن‌ حضرت و به جهت مصیبت آن‌جناب.
در کمال‌الدّین از حضرت صادق(ع) روایت شده  است که فرمودند: «به‌خدا قسم غایب می‌شود امام شما زمانی از روزگار و آزموده می‌شوند تا آنکه گفته می‌شود، مرد و از دنیا رفت یا به ‌کدام وادی رفت و هر آینه ‌چشم‌های مؤمنان بر او گریان می‌شود.»3
و از حضرت رضا(ع) مروی است که: «هر مؤمنی یاد کند مصیبت ما را ـ یعنی مصیبت پیغمبر(ص) و هر یک از ائمه را ـ پس گریه کند یا کسی را به جهت ظلمی که بر ما شده بگریاند، روز قیامت با ما و در درجة ما است.»
  •  وظیفة چهارم، به امر امام، تسلیم و مقیّد باشد و در امر ظهور عجله نکند.
یعنی چون و چرا در امر ظهور آن‌جناب نکند و آنچه از جانب آن‌ حضرت می‌رسد، صحیح و مطابق با حکمت بداند که در کمال‌الدّین از حضرت امام محمّد تقی(ع) روایت شده است که فرمود: «امام بعد از من، پسر من علی است. امر او، امر من است و قول او، قول من و طاعت او، طاعت من و امام بعد از او پسر او حسن است، امر او، امر پدر اوست و قول او، قول پدرش و طاعت او، طاعت پدرش.» آنگاه ساکت شدند. راوی گوید، پرسیدم: یابن رسول‌الله! پس امام بعد از حسن کیست؟ حضرت گریة شدیدی کردند، آنگاه فرمودند: «امام بعد از امام حسن عسکری، پسر او قائم منتظَر است.» گفتم: یا بن رسول‌الله! چرا او را قائم گویند؟ فرمود: «برای آنکه قائم می‌شود بعد از آنکه ذکر او مرده باشد و بیشتر قائلان به امامتش مرتد شوند.» گفتم: چرا او را منتظَر نامیدند؟ فرمود: «به‌جهت آنکه روزهای غیبت او بسیار باشد و زمان غایب بودنش، دراز می‌شود. پس، مخلصان، انتظار خروج او [را] کشند و شک‌کنندگان او را انکار کنند و منکران به ‌ذکر او استهزاء کنند و کسانی‌که وقت برای ظهورش معیّن کنند، دروغ‌گو باشند و عجله‌شوندگان هلاک شوند و تسلیم‌شوندگان نجات یابند.»4
  •  وظیفة پنجم، به مال خود، آن حضرت را صله کنند.
در «کافی» از حضرت صادق(ع) نقل شده که فرمودند: «هیچ چیز نزد خدا محبوب‌تر از صرف نمودن مال، برای امام نیست و به  درستی که خداوند در عوض یک‌درهم که مؤمن از مال خود به صرف امام برساند، به اندازة کوه احد در بهشت به ‌او عطا می‌فرماید.» آنگاه فرمود: حق‌تعالی در قرآن کریم فرموده: «مَّن ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللهَ قَرْضًا حَسَنًا فَیُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا کَثِیرَةً و َاللهُ یَقْبِضُ و َیَبْسُطُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ؛ کیست آن کس که به [بندگان] خدا وام نیکویى دهد تا [خدا] آن را براى او چند برابر بیفزاید و خداست که [در معیشت بندگان] تنگى و گشایش پدید مى‏آورد و به سوى او بازگردانده مى‏شوید.»5 سپس فرمود: به خدا قسم این آیه به خصوص در صله کردن امام به مال نازل شد.»6
در «بحارالانوار» از «کامل‌الزّیاراة»، ص 319 نقل شده است که امام موسی کاظم(ع) فرمودند: «هر کس نتواند به ‌زیارت ما بیاید؛ باید صالحان از دوستان ما را زیارت کند تا ثواب زیارت ما برایش نوشته شود و هر کس نتواند ما را صله کند، باید نیکان از دوستان ما را صله کند تا ثواب صله کردن ما برایش نوشته شود.»
  •  وظیفة ششم، صدقه دادن به قصد سلامت آن‌ ذات، چنانچه در «نجم الثّاقب»، ص 442 ذکر فرموده‌اند.
  •  وظیفة هفتم، شناختن صفات آن حضرت و در هر حال عزم بر یاری آن ‌جناب داشتن و در فراقش ندبه و زاری کردن.7
  •  وظیفة هشتم، طلب کردن معرفت آن‌ حضرت از ذات اقدس الهی و خواندن این دعا که در کتاب کافی و کمال‌الدّین از حضرت صادق(ع) روایت شده است: «اللهمّ عرّفنی نفسک، فانک إنْ لم تُعرّفنی نفسک لم اعرف نبیّک، اللهمّ عرّفنی رسولک فانّک إن لم تعرّفنی رسولک لم اعرفْ حجّتک، اللهمّ عرّفنی حجتک فانّک انْ لم تعرّفنی حجتک ضللتُ عن دینی.»8
  •  وظیفة نهم، مداومت نمودن به خواندن این دعا که از حضرت صادق(ع) روایت شده است: «یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلّب القلوب ثبّت قلبی علی دینک.»9
  • وظیفة دهم، اگر بتواند به نیابت آن حضرت قربانی کند، چنانچه در «نجم‌الثّاقب» آمده است.
  •  وظیفة یازدهم، نبردن نام اصلی آن حضرت که نام حضرت رسول‌الله است. [ضرورت دارد] شیعیان، آن حضرت را به لقب یاد کنند؛ مثل: قائم، منتظَر، حجّت، مهدی و امام غایب و در اخبار متعدّد، فرموده‌اند که بردن نام آن حضرت در زمان غیبت جایز نیست.10
  •  وظیفة دوازدهم، برخاستن به  جهت احترام نام آن بزرگوار به ‌خصوص اسم «قائم»، چنانچه در ص 444 نجم‌الثّاقب آمده است.
  •  وظیفة سیزدهم، به هر میزان که ممکن است برای جهاد با دشمنان در رکاب آن‌ جناب، اسلحه مهیّا کند.
در بحارالانوار از کتاب «الغیبـ↨ نعمانی» منقول است که حضرت صادق(ع) فرمود: «باید مهیّا نماید هر یک از شما برای ظهور حضرت قائم، آلت حربی اگر چه یک تیر باشد، امید است همین که این نیّت را داشته باشد، حق تعالی او را از اصحاب و یاران او قرار دهد.»
  •  وظیفة چهاردهم، در مهمّات به آن حضرت متوسّل شود و عریضة توسّل بیندازد. چنانچه در جلد 22 بحار منقول است.
  •  وظیفة پانزدهم، در دعا کردن، خدا را به حقّ آن حضرت قسم دهد و آن جناب را شفیع قرار دهد، چنانچه در کمال‌الدّین منقول است.
  •  وظیفة شانزدهم، بر دین قویم ثابت باشند و دنبال صداها و مزخرفاتی که از هر گوشه‌ای برمی‌خیزد، نروند؛ زیرا تا خروج سفیانی و صیحة آسمانی بلند نشود، ظهور امام(ع)، واقع نمی‌شود.
در جلد 52 بحارالانوار به نقل از «غیبت شیخ طوسی» از حضرت امام رضا(ع) روایت شده است: «سه ندا از آسمان بلند می‌شود که همه کس می‌شنود و این نداها در ماه رجب ظاهر می‌شود. اوّل، الا لعنة الله علی الظّالمین. دوم؛ ازفة ‌الازفة یا معشر المؤمنین. سوم؛ می‌بینید بدنی محاذی خورشید و ندا می‌شود: این است امیر‌المؤمنین که به تحقیق برای هلاک کردن ظالمان برگشته است.» و در جلد دوم کمال‌الدّین منقول است: «اوّل کسی که با امام زمان(عج) بیعت می‌کند؛ جبرئیل است. آنگاه یک پای [خویش را] بر بیت‌الله [الحرام] می‌گذارد و یک پای بر بیت‌المقدّس و ندا می‌کند به ندایی که همة خلایق می‌شنوند: أَتَى أَمْرُ اللهِ فَلاَ تَسْتَعْجِلُوهُ».
  •  وظیفة هفدهم، معاشرت و رفت و آمد بسیار با مردمان روزگار او را از یاد امام زمان(عج) باز ندارد.
در جلد اوّل کمال‌الدّین از امام محمّد باقر(ع) روایت شده است که فرمودند: «مردم! زمانی می‌آید که امام غایب می‌شود. خوشا به حال آنها که بر امر ما ثابت باشند. در آن زمان، کمترین ثوابی که برای آنها در نظر می‌گیرند؛ این است که خداوند آنها را ندا می‌فرماید که ای بندگان من! به سرّ من ایمان آوردید و حجّت غایب مرا تصدیق کردید. بشارت باد شما را به نیکویی ثواب، از شما قبول می‌کنم اعمال خوب را و عفو می‌کنم اعمال بد شما را و می‌آمرزم گناهان شما را و به برکات شما باران می‌بارم بر بندگانم و دفع بلا از آنها می‌کنم، اگر شما نبودید بر آنها عذاب می‌فرستادم.»
در ادامه، راوی پرسید کدام عمل، افضل اعمال مؤمن در آن زمان است و پاسخ شنید: «نگاه داشتن زبان و ماندن در خانة خود»؛ یعنی بدون ضرورت با مردم دنیا معاشرت و رفت و آمد نکند، که او را از یاد امامش باز دارد.
  •  وظیفة هجدهم، ذکر صلوات خاصّة آن حضرت؛ آن‌چنان که در کتاب‌های بحارالانوار، «مکارم‌الاخلاق» و «جما‌ل‌الاسبوع» آمده است.
صلواتی که در صفحة 284 مکارم‌الاخلاق از شیخ طبرسی نقل شده، ‌بدین شرح است: «اَللهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اَللهُمَّ اِنَّ رَسُولَکَ الصّادِقَ الْمُصَدَّقَ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَآلِهِ قالَ اِنَّکَ قُلْتَ ما تَرَدَّدْتُ فی شَیءٍ اَ نَا فاعِلُهُ کَتَرَدُّدی فی قَبْضِ رُوحِ عَبْدِی الْمُؤْمِنِ یَکْرَهُ الْمَوْتَ وَاَکْرَهُ مَسآئَتَهُ اَللهُمَّ فَصَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجَّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَجَ وَالْعافِیَةَ وَالنَّصْرَ وَلا تَسُؤْنی فی نَفْسی وَلا فی اَحَدٍ مِنْ اَحِبَّتی.»
  •  وظیفة نوزدهم، فضایل و کمالات آن حضرت را ذکر کردن؛ زیرا که آن جناب ولیّ‌نعمت و واسطه در جمیع نعمت‌های خداوند است که به ما می‌رسد و طبق فرمودة امام سجاد(ع) که در صفحة 422 مکارم‌الاخلاق ذکر شده، یکی از راه‌های شکر ولیّ‌نعمت، گفتن فضایل و کمالات اوست.
  •  وظیفة بیستم، اظهار کردن اشتیاق واقعی به زیارت جمال مبارک امام زمان(ع).
چنانچه در جلد اوّل کمال‌الدّین وتمام‌النّعمه آمده است، حضرت امیر‌المؤمنین(ع) به سینة خود اشاره می‌کردند و آه می‌کشیدند و اظهار شوق به لقای امام دوازدهم را داشتند.
  •  وظیفة بیست و یکم، مردم را به سوی معرفت آن جناب و خدمت به آن بزرگوار دعوت کردن.
در کافی از سلیمان ‌بن ‌خالد، مروی است که به حضرت صادق(ع) عرض کردم: مرا اهل بیتی است و آنها سخن مرا می‌شنوند. آیا آنها را به سوی این امر دعوت کنم؟ امام در پاسخ فرمودند: بلی! خدا در کتاب خویش می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ؛11 اى کسانى که ایمان آورده‏اید خودتان و کسانتان را از آتشى که سوختِ آن مردم و سنگ‌هاست؛‏ حفظ کنید.»
  •  وظیفة بیست و دوم، صبر داشتن در مقابل سختی‌ها و آزار دشمنان دین و سرزنش آنها در زمان غیبت امام زمان(عج).
در جلد اوّل کمال‌الدّین از حضرت سیّد‌الشّهداء(ع) روایت شده که فرمود: «هر مؤمنی که در زمان غایب بودن امام دوازدهم، بر اذیّت و تکذیب دشمنان صبر کند؛ به منزلة کسی است که با کفّار در خدمت رسول‌الله(ص) جهاد کرده باشد.»
  •  وظیفة بیست و سوم، هدیه کردن ثواب اعمال صالح خود مانند قرائت قرآن و غیره به امام زمان(ع).
  •  وظیفة بیست و چهارم، داشتن طلب زیارت آن حضرت.
  •  وظیفة بیست و پنجم، دعا کردن به وجود مبارک آن بزرگوار و طلب کردن فتح، نصرت و ظهور آن جناب از خداوند.
در توقیع شریفی از آن حضرت روایت شده است که فرمودند: «برای تعجیل در فرج من بسیار دعا کنید، چرا که گشایش و شادمانی شما در آن است».12
و از حضرت امام حسن عسکری(ع) مروی است که فرمود: «این دعا باعث ثبوت بر ایمان است».13




پی‌نوشت‌ها:

1. تحف العقول، ص 201.
2. بحارالانوار، ج 52، ص 125.
3. کمال‌الدّین و تمام‌النّعمه، ج 2، ص 347.
4. همان، ص 378.
5. سورة بقره (2)، آیة 245.
6. اصول کافی، ج 1، ص 537.
7. نجم‌الثّاقب، ص 424.
8. کمال‌الدّین وتمام ‌النّعمه، ج 2، ص 342.
9. همان، ص 352.
10. اصول کافی، ج 1، ص 332.
11. سورة تحریم (66)، آیة 6.
12. احتجاج، ج 2، ص 284.
13. کمال‌الدّین و تمام‌النّعمه، ج 2، ص 384.

25 وظیفة مؤمنان در زمان غیبت امام زمان(عج)


 آیت‌الله شیخ محمّدتقی اصفهانی مشهور به آقا نجفی در یک‌صد سال پیش با تتبّع در روایات و احادیث اهل‌بیت(ع)، پنجاه‌وچهار وظیفة مؤمنان در زمان غیبت امام زمان(عج) را در دو جلد بیان می‌کند.


از زبان آیت‌الله آقا نجفی


آیت‌الله شیخ محمّدتقی اصفهانی مشهور به آقا نجفی در یک‌صد سال پیش با تتبّع در روایات و احادیث اهل‌بیت(ع)، پنجاه‌وچهار وظیفة مؤمنان در زمان غیبت امام زمان(عج) را در دو جلد بیان می‌کند.

اکنون 25 وظیفة اوّل با اندکی تصرّف و تلخیص در پی می‌آید:
  • وظیفة اوّل، غمگین بودن به  علّت مفارقت آن‌جناب و مظلومیّت آن حضرت.
در «کافی» از حضرت صادق(ع) منقول است که فرمود: «کسی‌که مهموم باشد برای ما و غمناک باشد به جهت مظلومیّت ما، نفس کشیدن او، ثواب تسبیح دارد».
  •  وظیفة دوم؛ منتظر فرج و ظهور آن حضرت بودن.
در جلد دوم «کمال‌الدّین وتمام‌النّعمـ↨» از امام محمّد تقی(ع) منقول است که فرمودند: «قائم ما آن مهدی‌ است که واجب است در زمان غایب بودن او انتظار او را داشتن و او سومی از اولاد من است...»
و از حضرت امیر‌المؤمنین(ع) روایت شده است که: «افضل عبادت‌ها، انتظار فرج است.»1
و در حدیث دیگر از حضرت صادق(ع) منقول است که: «هر مؤمنی بمیرد در حالی‌ که منتظر ظهور آن‌جناب باشد، مثل آن است که در خیمة حضرت قائم(ع) بوده باشد».2
  •  وظیفة سوم، گریه کردن در دوری آن‌ حضرت و به جهت مصیبت آن‌جناب.
در کمال‌الدّین از حضرت صادق(ع) روایت شده  است که فرمودند: «به‌خدا قسم غایب می‌شود امام شما زمانی از روزگار و آزموده می‌شوند تا آنکه گفته می‌شود، مرد و از دنیا رفت یا به ‌کدام وادی رفت و هر آینه ‌چشم‌های مؤمنان بر او گریان می‌شود.»3
و از حضرت رضا(ع) مروی است که: «هر مؤمنی یاد کند مصیبت ما را ـ یعنی مصیبت پیغمبر(ص) و هر یک از ائمه را ـ پس گریه کند یا کسی را به جهت ظلمی که بر ما شده بگریاند، روز قیامت با ما و در درجة ما است.»
  •  وظیفة چهارم، به امر امام، تسلیم و مقیّد باشد و در امر ظهور عجله نکند.
یعنی چون و چرا در امر ظهور آن‌جناب نکند و آنچه از جانب آن‌ حضرت می‌رسد، صحیح و مطابق با حکمت بداند که در کمال‌الدّین از حضرت امام محمّد تقی(ع) روایت شده است که فرمود: «امام بعد از من، پسر من علی است. امر او، امر من است و قول او، قول من و طاعت او، طاعت من و امام بعد از او پسر او حسن است، امر او، امر پدر اوست و قول او، قول پدرش و طاعت او، طاعت پدرش.» آنگاه ساکت شدند. راوی گوید، پرسیدم: یابن رسول‌الله! پس امام بعد از حسن کیست؟ حضرت گریة شدیدی کردند، آنگاه فرمودند: «امام بعد از امام حسن عسکری، پسر او قائم منتظَر است.» گفتم: یا بن رسول‌الله! چرا او را قائم گویند؟ فرمود: «برای آنکه قائم می‌شود بعد از آنکه ذکر او مرده باشد و بیشتر قائلان به امامتش مرتد شوند.» گفتم: چرا او را منتظَر نامیدند؟ فرمود: «به‌جهت آنکه روزهای غیبت او بسیار باشد و زمان غایب بودنش، دراز می‌شود. پس، مخلصان، انتظار خروج او [را] کشند و شک‌کنندگان او را انکار کنند و منکران به ‌ذکر او استهزاء کنند و کسانی‌که وقت برای ظهورش معیّن کنند، دروغ‌گو باشند و عجله‌شوندگان هلاک شوند و تسلیم‌شوندگان نجات یابند.»4
  •  وظیفة پنجم، به مال خود، آن حضرت را صله کنند.
در «کافی» از حضرت صادق(ع) نقل شده که فرمودند: «هیچ چیز نزد خدا محبوب‌تر از صرف نمودن مال، برای امام نیست و به  درستی که خداوند در عوض یک‌درهم که مؤمن از مال خود به صرف امام برساند، به اندازة کوه احد در بهشت به ‌او عطا می‌فرماید.» آنگاه فرمود: حق‌تعالی در قرآن کریم فرموده: «مَّن ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللهَ قَرْضًا حَسَنًا فَیُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا کَثِیرَةً و َاللهُ یَقْبِضُ و َیَبْسُطُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ؛ کیست آن کس که به [بندگان] خدا وام نیکویى دهد تا [خدا] آن را براى او چند برابر بیفزاید و خداست که [در معیشت بندگان] تنگى و گشایش پدید مى‏آورد و به سوى او بازگردانده مى‏شوید.»5 سپس فرمود: به خدا قسم این آیه به خصوص در صله کردن امام به مال نازل شد.»6
در «بحارالانوار» از «کامل‌الزّیاراة»، ص 319 نقل شده است که امام موسی کاظم(ع) فرمودند: «هر کس نتواند به ‌زیارت ما بیاید؛ باید صالحان از دوستان ما را زیارت کند تا ثواب زیارت ما برایش نوشته شود و هر کس نتواند ما را صله کند، باید نیکان از دوستان ما را صله کند تا ثواب صله کردن ما برایش نوشته شود.»
  •  وظیفة ششم، صدقه دادن به قصد سلامت آن‌ ذات، چنانچه در «نجم الثّاقب»، ص 442 ذکر فرموده‌اند.
  •  وظیفة هفتم، شناختن صفات آن حضرت و در هر حال عزم بر یاری آن ‌جناب داشتن و در فراقش ندبه و زاری کردن.7
  •  وظیفة هشتم، طلب کردن معرفت آن‌ حضرت از ذات اقدس الهی و خواندن این دعا که در کتاب کافی و کمال‌الدّین از حضرت صادق(ع) روایت شده است: «اللهمّ عرّفنی نفسک، فانک إنْ لم تُعرّفنی نفسک لم اعرف نبیّک، اللهمّ عرّفنی رسولک فانّک إن لم تعرّفنی رسولک لم اعرفْ حجّتک، اللهمّ عرّفنی حجتک فانّک انْ لم تعرّفنی حجتک ضللتُ عن دینی.»8
  •  وظیفة نهم، مداومت نمودن به خواندن این دعا که از حضرت صادق(ع) روایت شده است: «یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلّب القلوب ثبّت قلبی علی دینک.»9
  • وظیفة دهم، اگر بتواند به نیابت آن حضرت قربانی کند، چنانچه در «نجم‌الثّاقب» آمده است.
  •  وظیفة یازدهم، نبردن نام اصلی آن حضرت که نام حضرت رسول‌الله است. [ضرورت دارد] شیعیان، آن حضرت را به لقب یاد کنند؛ مثل: قائم، منتظَر، حجّت، مهدی و امام غایب و در اخبار متعدّد، فرموده‌اند که بردن نام آن حضرت در زمان غیبت جایز نیست.10
  •  وظیفة دوازدهم، برخاستن به  جهت احترام نام آن بزرگوار به ‌خصوص اسم «قائم»، چنانچه در ص 444 نجم‌الثّاقب آمده است.
  •  وظیفة سیزدهم، به هر میزان که ممکن است برای جهاد با دشمنان در رکاب آن‌ جناب، اسلحه مهیّا کند.
در بحارالانوار از کتاب «الغیبـ↨ نعمانی» منقول است که حضرت صادق(ع) فرمود: «باید مهیّا نماید هر یک از شما برای ظهور حضرت قائم، آلت حربی اگر چه یک تیر باشد، امید است همین که این نیّت را داشته باشد، حق تعالی او را از اصحاب و یاران او قرار دهد.»
  •  وظیفة چهاردهم، در مهمّات به آن حضرت متوسّل شود و عریضة توسّل بیندازد. چنانچه در جلد 22 بحار منقول است.
  •  وظیفة پانزدهم، در دعا کردن، خدا را به حقّ آن حضرت قسم دهد و آن جناب را شفیع قرار دهد، چنانچه در کمال‌الدّین منقول است.
  •  وظیفة شانزدهم، بر دین قویم ثابت باشند و دنبال صداها و مزخرفاتی که از هر گوشه‌ای برمی‌خیزد، نروند؛ زیرا تا خروج سفیانی و صیحة آسمانی بلند نشود، ظهور امام(ع)، واقع نمی‌شود.
در جلد 52 بحارالانوار به نقل از «غیبت شیخ طوسی» از حضرت امام رضا(ع) روایت شده است: «سه ندا از آسمان بلند می‌شود که همه کس می‌شنود و این نداها در ماه رجب ظاهر می‌شود. اوّل، الا لعنة الله علی الظّالمین. دوم؛ ازفة ‌الازفة یا معشر المؤمنین. سوم؛ می‌بینید بدنی محاذی خورشید و ندا می‌شود: این است امیر‌المؤمنین که به تحقیق برای هلاک کردن ظالمان برگشته است.» و در جلد دوم کمال‌الدّین منقول است: «اوّل کسی که با امام زمان(عج) بیعت می‌کند؛ جبرئیل است. آنگاه یک پای [خویش را] بر بیت‌الله [الحرام] می‌گذارد و یک پای بر بیت‌المقدّس و ندا می‌کند به ندایی که همة خلایق می‌شنوند: أَتَى أَمْرُ اللهِ فَلاَ تَسْتَعْجِلُوهُ».
  •  وظیفة هفدهم، معاشرت و رفت و آمد بسیار با مردمان روزگار او را از یاد امام زمان(عج) باز ندارد.
در جلد اوّل کمال‌الدّین از امام محمّد باقر(ع) روایت شده است که فرمودند: «مردم! زمانی می‌آید که امام غایب می‌شود. خوشا به حال آنها که بر امر ما ثابت باشند. در آن زمان، کمترین ثوابی که برای آنها در نظر می‌گیرند؛ این است که خداوند آنها را ندا می‌فرماید که ای بندگان من! به سرّ من ایمان آوردید و حجّت غایب مرا تصدیق کردید. بشارت باد شما را به نیکویی ثواب، از شما قبول می‌کنم اعمال خوب را و عفو می‌کنم اعمال بد شما را و می‌آمرزم گناهان شما را و به برکات شما باران می‌بارم بر بندگانم و دفع بلا از آنها می‌کنم، اگر شما نبودید بر آنها عذاب می‌فرستادم.»
در ادامه، راوی پرسید کدام عمل، افضل اعمال مؤمن در آن زمان است و پاسخ شنید: «نگاه داشتن زبان و ماندن در خانة خود»؛ یعنی بدون ضرورت با مردم دنیا معاشرت و رفت و آمد نکند، که او را از یاد امامش باز دارد.
  •  وظیفة هجدهم، ذکر صلوات خاصّة آن حضرت؛ آن‌چنان که در کتاب‌های بحارالانوار، «مکارم‌الاخلاق» و «جما‌ل‌الاسبوع» آمده است.
صلواتی که در صفحة 284 مکارم‌الاخلاق از شیخ طبرسی نقل شده، ‌بدین شرح است: «اَللهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اَللهُمَّ اِنَّ رَسُولَکَ الصّادِقَ الْمُصَدَّقَ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَآلِهِ قالَ اِنَّکَ قُلْتَ ما تَرَدَّدْتُ فی شَیءٍ اَ نَا فاعِلُهُ کَتَرَدُّدی فی قَبْضِ رُوحِ عَبْدِی الْمُؤْمِنِ یَکْرَهُ الْمَوْتَ وَاَکْرَهُ مَسآئَتَهُ اَللهُمَّ فَصَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجَّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَجَ وَالْعافِیَةَ وَالنَّصْرَ وَلا تَسُؤْنی فی نَفْسی وَلا فی اَحَدٍ مِنْ اَحِبَّتی.»
  •  وظیفة نوزدهم، فضایل و کمالات آن حضرت را ذکر کردن؛ زیرا که آن جناب ولیّ‌نعمت و واسطه در جمیع نعمت‌های خداوند است که به ما می‌رسد و طبق فرمودة امام سجاد(ع) که در صفحة 422 مکارم‌الاخلاق ذکر شده، یکی از راه‌های شکر ولیّ‌نعمت، گفتن فضایل و کمالات اوست.
  •  وظیفة بیستم، اظهار کردن اشتیاق واقعی به زیارت جمال مبارک امام زمان(ع).
چنانچه در جلد اوّل کمال‌الدّین وتمام‌النّعمه آمده است، حضرت امیر‌المؤمنین(ع) به سینة خود اشاره می‌کردند و آه می‌کشیدند و اظهار شوق به لقای امام دوازدهم را داشتند.
  •  وظیفة بیست و یکم، مردم را به سوی معرفت آن جناب و خدمت به آن بزرگوار دعوت کردن.
در کافی از سلیمان ‌بن ‌خالد، مروی است که به حضرت صادق(ع) عرض کردم: مرا اهل بیتی است و آنها سخن مرا می‌شنوند. آیا آنها را به سوی این امر دعوت کنم؟ امام در پاسخ فرمودند: بلی! خدا در کتاب خویش می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ؛11 اى کسانى که ایمان آورده‏اید خودتان و کسانتان را از آتشى که سوختِ آن مردم و سنگ‌هاست؛‏ حفظ کنید.»
  •  وظیفة بیست و دوم، صبر داشتن در مقابل سختی‌ها و آزار دشمنان دین و سرزنش آنها در زمان غیبت امام زمان(عج).
در جلد اوّل کمال‌الدّین از حضرت سیّد‌الشّهداء(ع) روایت شده که فرمود: «هر مؤمنی که در زمان غایب بودن امام دوازدهم، بر اذیّت و تکذیب دشمنان صبر کند؛ به منزلة کسی است که با کفّار در خدمت رسول‌الله(ص) جهاد کرده باشد.»
  •  وظیفة بیست و سوم، هدیه کردن ثواب اعمال صالح خود مانند قرائت قرآن و غیره به امام زمان(ع).
  •  وظیفة بیست و چهارم، داشتن طلب زیارت آن حضرت.
  •  وظیفة بیست و پنجم، دعا کردن به وجود مبارک آن بزرگوار و طلب کردن فتح، نصرت و ظهور آن جناب از خداوند.
در توقیع شریفی از آن حضرت روایت شده است که فرمودند: «برای تعجیل در فرج من بسیار دعا کنید، چرا که گشایش و شادمانی شما در آن است».12
و از حضرت امام حسن عسکری(ع) مروی است که فرمود: «این دعا باعث ثبوت بر ایمان است».13




پی‌نوشت‌ها:

1. تحف العقول، ص 201.
2. بحارالانوار، ج 52، ص 125.
3. کمال‌الدّین و تمام‌النّعمه، ج 2، ص 347.
4. همان، ص 378.
5. سورة بقره (2)، آیة 245.
6. اصول کافی، ج 1، ص 537.
7. نجم‌الثّاقب، ص 424.
8. کمال‌الدّین وتمام ‌النّعمه، ج 2، ص 342.
9. همان، ص 352.
10. اصول کافی، ج 1، ص 332.
11. سورة تحریم (66)، آیة 6.
12. احتجاج، ج 2، ص 284.
13. کمال‌الدّین و تمام‌النّعمه، ج 2، ص 384.

بیایید کاری بکنیم

 اگر که، من و تو، همان کاری را بکنیم که همه می‌کنند؛ قطعاً، به همان نتیجه‌یی‌خواهیم رسید، که همه می‌رسند.
از راهِ کارهایِ تکراری و همیشگی، هرگز، نمی‌توان به دستاوردهایِ نو و غیرتکراری رسید:



اگر که، من و تو، همان کاری را بکنیم که همه می‌کنند؛ قطعاً، به همان نتیجه‌یی‌خواهیم رسید، که همه می‌رسند.
از راهِ کارهایِ تکراری و همیشگی، هرگز، نمی‌توان به دستاوردهایِ نو و غیرتکراری رسید:
به هرزه، بی «می» و «معشوق»، عُمر می‌گذرد/ بَطالتم بَس؛ از امروز، کار خواهم کرد
به یادِ «چشمِ» تو، خود را، خراب خواهم ساخت/ بنایِ «عهد قدیم»، استوار خواهم کرد ...
[حافظة شعر ایران؛ حافظِ قرآن]
دُعای عهد قدیم، فقط خواندنی نیست؛ کار کردنی ـ هم ـ هست، به کار بردنی ـ هم ـ هست.
دعای عهد، پیمان‌نامه‌یی ست که ـ حتماً ـ به امضای دو طرف باید برسد؛ وگرنه، نه معنا دارد و نه موجودیت! پیمان‌شکنی، ریشه در نادانی و سُست عهدی دارد.
نمی‌شود ندانست، و کاری کرد!
آن که نمی‌داند چه می‌کند، در واقع، دارد کاری نمی‌کند؛ و ای کاش، اصلاً، کاری نمی‌کرد! پیامبر دل‌آگاه و دلسوزمان ـ حضرتِ ختمی مرتبت، صلّی الله علیه و آله ـ با دلشوره‌یی دلسوزانه می‌گفت: «آن‌که، نادانسته کاری می‌کند؛ به جای آن‌که کار را درست کند، خراب‌تر ـ هم ـ خواهد کرد!»
[نهج‌الفصاحه/سخن شمارة 3058]
توبه و تغییر، تنها راه، برای کاری کردن‌ست.
انقلاب، دیگرگون‌سازی ‌ست: انقلاب، دیگرگون شدن‌ست. انقلاب، دیگرگون کردن‌ست.
و «خلّاقیت»،
یعنی این‌که شما کاری بکنید که تا کنون نمی‌کرده‌اید؛ و در نتیجه، به دستاوردی نایل شوید، که تاکنون در دنیای‌تان نبوده است!
«انتظار» هم، نوعی انقلاب است؛
«انتظار» هم، نوعی خلّاقیت است. از «خلّاقیت انتظار»، می‌باید به‌طور «خلّاقانه» بهره گرفت.
وگرنه، همین انتظاری که می‌توانست بهترین «فرصت» برای «زمین» و «زمان» باشد، به صورت بدترین «تهدید» رُخ می‌تواند نمود!
بیایید کاری بکنیم،
و با «مدیریتِ تهدیدها»، بهترین فُرصت‌های انسان و جهان را، بیافرینیم.
از هر فرصتی که به خوبی استفاده نکنیم ـ
باور کنید که خودش به بدترین تهدید، تبدیل خواهد شد.
نمی‌شود کاری نکرد، و به جایی رسید؛ و شاید «مسأله‌شناسی»، نخستین کاری باشد که باید کرد. آن کس که مسأله‌هایش را نمی‌شناسد، و یا اگر می‌شناسد، آن‌ها را نمی‌تواند دسته‌بندی و اولویت‌بندی کند ـ حتماً ـ شکست خواهد خورد! ... امّا، آن‌که مسألة خودش را ـ مسألة اساسی و حیاتی خودش را ـ  به خوبی شناخته است؛ به واقع، در راهِ نوآوری و «مهندسیِ‌ مجدّدِ زندگی»،‌ گام نهاده است. «خلّاقیت»، دوباره دیدن‌ست؛ و «نوآوری»، دست دادن با آینده‌یی ست که آمدنی‌ست!

 

حقوق امام زمان(ع)

 از میان همة حقوق گوناگونی که در آموزههای اسلامی بر ادای آنها تأکید شده است، پس از حقّ خدای متعال، هیچ حقّی به بزرگی حقّی که امامان و پیشوایان معصوم دین(ع) بر عهدة ما دارند، نیست؛ زیرا هیچ کس به اندازة آنها در زندگی ما نقش ندارد و استمرار زندگی ما بدون وجود آنان امکانپذیر نیست.
 

برای روشن شدن این موضوع، به روایتی از امام صادق(ع) که از پدر ارجمندش، امام باقر(ع) و از جدّ بزرگوارش امام سجّاد(ع) نقل کرده است، اشاره میکنیم. در این روایت چنین میخوانیم:

«ما پیشوایان اهل اسلام و حجّتهای خدا بر جهانیان و سروران مؤمنان، رهبران رو سفیدان و سرپرستان مؤمنان هستیم. ما امانی برای ساکنان زمین هستیم، همچنان که ستارگان، امانی برای اهل آسمان هستند. ما کسانی هستیم که خداوند به وسیلة ما، آسمان را از اینکه جز به اذن او بر زمین افتد، نگه میدارد و به وسیلة ما، زمین را از اینکه ساکنانش را پریشان سازد، حفظ میکند و به وسیلة ما، باران را فرو میفرستد، رحمتش را جاری میسازد و برکات زمین را خارج میکند. اگر یکی از ما در زمین نباشیم، زمین ساکنانش را در کام خود فرو میبرد.» سپس فرمود: «زمین از زمانی که خدا، آدم را آفرید، هیچ گاه از حجّت خدا خالی نبوده است، خواه این حجّت، آشکار و شناخته شده باشد، خواه غایب و از دیدهها پنهان و تا برپایی رستاخیز نیز زمین از حجّت خدا خالی نمیماند، اگر این گونه نبود، خدا پرستیده نمیشد.»1
به دلیل همین عظمت حقوق امام(ع) است که در دعای ندبه از خدا میخواهیم که ما را در ادای این حقوق یاری کند:
«خداوندا! ... ما را در راه ادای حقوق او (امام مهدی(ع))، تلاش در پیروی از او و دوری از مخالفت او یاری کن و با خشنودی او بر ما منّت گذار.»2

پس از این مقدّمه، برای آشنایی بیشتر با حقوق امام زمان(ع) برخی از روایاتی را که در این زمینه به دست ما رسیده است، به اجمال بررسی میکنیم:

1. ضرورت ادای حقوق امام(ع)
در این زمینه روایات فراوانی از پیامبر اعظم(ع) و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) وارد شده است که در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنیم.3

رسول اکرم(ص) در روایتی میفرماید:
«سوگند به آنکه جانم در دست اوست، هیچ بندهای را کردارش سود نرساند، مگر در پرتو شناخت حقّ ما.»4
امام صادق(ع) نیز در همین زمینه میفرماید:
«خداوند عزّوجلّ به وسیلة پیشوایان هدایت از خاندان پیامبر ما، دینش را آشکار ساخت و به وسیلة ایشان راهش را روشن نمود و به واسطة آنان چشمههای پنهان دانش خود را گشود. پس، از امّت محمّد ـ درود خدا بر او و خاندانش باد ـ هرکس که حقّ واجب امامش را بشناسد، مزّه ایمانش را بچشد و به ارزش دلپذیریِ اسلام خود پی برد.»5

2. حقوق امام عصر(ع)
پیشوایان معصوم دین(ع) حقوق گوناگونی برعهدة ما دارند که بررسی تفصیلی همة این حقوق، مجالی گسترده میطلبد، در این مجال به برخی از مهمترین این حقوق اشاره میکنیم:

الف. دوست داشتن
رسول اکرم(ص) در ازای زحمات فراوانی که در راه ارشاد و هدایت مردم پذیرا شد، تنها یک چیز از مردم درخواست کرد و آن دوستی خویشاوندان خود بود. قرآن کریم دراینباره میفرماید:
«قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى6‏؛ بگو به ازای آن [رسالت]، پاداشی از شما خواستار نیستم، مگر دوستی دربارة خویشاوندان.»
امام باقر(ع) در پاسخ شخصی که از ایشان دربارة تفسیر این آیه پرسیده بود، میفرماید:
«به خدا سوگند که این [دوستی]، فریضهای است که خداوند نسبت به اهل بیت محمّد بر عهدة بندگان نهاده است.»7
احادیث دیگری نیز در این زمینه وارد شده است که به جهت رعایت اختصار به همین مقدار بسنده میکنیم.8

ب. تمسّک جستن
بیتردید در تندباد حوادث روزگار و به هنگام برخاستن توفانهای سهمگین، تنها با چنگ زدن به «دستگیرهای محکم» میتوان از درافتادن به وادی گمراهی در امان ماند و راه هدایت و رستگاری را بازشناخت.
قرآن کریم از این دستگیرة محکم، گاه با تعبیر «عروة الوثقی؛ دستاویز استوار»9 و گاه با تعبیر «حبل الله؛ ریسمان خدا» 10 یاد کرده است.

به تصریح روایات، این دستگیرة محکم تنها اهلبیت عصمت و طهارت(ع) هستند و به همین دلیل همة اهل ایمان موظّف شدهاند که تنها به آنها تمسّک جویند.

امام علی(ع) در این باره میفرماید:
«رسول خدا ـ درود خدا بر او و خاندانش باد ـ به من فرمود: «ای علی...! شما حجّت خدا بر خلق او و آن دستگیرة محکم هستید که هرکس بدان چنگ زند، هدایت شود و هرکه رهایش کند، گمراه گردد.»11

از امام صادق(ع) نیز در این باره چنین روایت شده است:
«دروغ میگوید کسی که مدّعی است ما را شناخته، ولی به دامن دیگران چنگ آویخته است.»12

گفتنی است، برخی از اهل تحقیق معتقدند: احادیثی که بر وجوب تمسّک به اهل بیت دلالت دارند، بیش از حدّ تواترند.13

ج. دوستی با دوستان و دشمنی با دشمنان
آنگاه ما در ادّعای دوستی با اهل بیت عصمت و طهارت(ع) صادق هستیم که دوستان آنها را دوست بداریم و با دشمنان آنها دشمنی کنیم. از این رو در روایات، دوستی با دوستان اهل بیت(ع) و دشمنی با دشمنان آنها، یکی از حقوق امامان معصوم(ع) برشمرده شده و بسیار بر آن تأکید شده است.

پیامبر خاتم(ص) در این باره میفرماید:
«هر کس دوست دارد که برکشتی نجات بنشیند و به دستگیرة محکم چنگ آویزد و ریسمان استوار خدا را بگیرد، باید پس از من، علی را دوست بدارد و با دشمن او دشمنی کند و امامان هدایتگر از نسل او را به پیشوایی بپذیرد؛ زیرا آنان پس از من جانشینان و اوصیای من و حجّت خدا بر خلقند و سروران امّت هستند و پرهیزگاران را به سوی بهشت میبرند. حزب آنها، حزب من و حزب من، حزب خداست و حزب دشمنان آنان، حزب شیطان است.»14

د. پذیرفتن ولایت
به تصریح روایات، در آموزههای اسلامی هیچ موضوعی به اندازة موضوع ولایت، تأکید نشده است15 و به همین دلیل میتوان گفت، پذیرش ولایت و سرپرستی امامان معصوم(ع) یکی از مهمترین حقوق آنهاست. در روایتی که از پیامبر اعظم(ص) نقل شده است، در این زمینه چنین میخوانیم:
«هرکس دوست دارد که مانند من زندگی و چون من بمیرد و به بهشتی که پرودگارم مرا وعده داده است، وارد شود، پس باید ولایت علیّ بن ابیطالب و وارثان پاک او را که پس از من امامان هدایتگر و چراغهای تاریکیها هستند، بپذیرد؛ زیرا آنها هرگز شما را از راه راست به کجراهة گمراهی نمیکشانند.» 16

امام علی(ع) نیز در این باره میفرماید:
«ما را برعهدة مردم، حقّ فرمانبری و ولایت است و برای این کار، از خداوند سبحان پاداش نیک خواهند گرفت.»17


ه . مقدّم داشتن
به دلیل برتریها و ویژگیهای بیمانندی که خدای متعال به اهل بیت عصمت و طهارت(ع) ارزانی داشته، سزاوار است که آنها در همة زمینهها بر همگان مقدّم داشته شوند و هیچ کس بر آنها ترجیح داده نشود. به این موضوع نیز به عنوان یکی از حقوق امامان معصوم(ع)، در روایات بسیار توجّه شده و از جمله در روایتی که از پیامبر اکرم(ص) نقل شده، چنین آمده است:
«خدای متعال ذرّیة هر پیامبری را از پشت خود او قرار داده است، ولی ذرّیة مرا از پشت علیّ بن ابیطالب(ع) ... پس آنان را پیشرو قرار دهید و از ایشان جلو نیفتید؛ زیرا آنان در خردسالی، بردبارترین شما هستند و در بزرگی، داناترینتان. بنابراین، از آنها پیروی کنید؛ چرا که ایشان شما را به گمراهی نمیکشانند و از راه راست بیرونتان نمیبرند.»18


و. پیروی کردن
امامان معصوم(ع) در علم، تقوا، شجاعت، سیاست، سخاوت، کرامت و دیگر صفات پسندیدة اخلاقی، سرآمد اهل روزگار هستند و به همین دلیل، مردم باید آنان را پیشوا و مقتدای خود سازند و در همة امور به آنها اقتدا کنند. پیامبر اکرم(ص) در این باره میفرماید:
«هر کس خوشحال میشود مانند من زندگی کند و مانند من از دنیا برود و در بهشت برینی که پروردگارم آن را کاشته است، ساکن شود، باید پس از من علی را دوست دارد و به امامان پس از من اقتدا کند؛ زیرا آنان عترت منند، از طینت من آفریده شدهاند و فهم و دانش روزی شدهاند.»19

ز. گرامی داشتن
پیامبر اعظم(ص) همواره بر ضرورت گرامی داشتن اهل بیت طاهرین خود(ع) تأکید میکرد و امّت خود را از آزار و اذیّت آنان برحذر میداشت. به همین دلیل میتوان گفت که یکی از حقوق قطعی و مسلّم امامان معصوم(ع) گرامی داشتن، عزیز شمردن و خوار نساختن آنان است.
در روایتی که ابن عبّاس نقل کرده، در این زمینه چنین آمده است:
رسول خدا ـ درود خدا بر او و خاندانش باد ـ بر منبر رفت و برایمان سخنرانی کرد و مردم جمع شدند. آن حضرت فرمود: «ای مردم! شما [در روز قیامت] گرد آورده خواهید شد و دربارة ثقلین از شما خواهند پرسید. پس مواظب باشید که پس از من با آنان چگونه عمل میکنید. آنان، اهل بیت من هستند. هرکه ایشان را آزار دهد، مرا آزار داده و هرکه به ایشان ستم کند، به من ستم کرده است. هرکه ایشان را خوار دارد، مرا خوار داشته و هرکه ایشان را عزیز شمارد، مرا عزیز شمرده است. هرکه ایشان را یاری دهد، مرا یاری داده و هرکه ایشان را تنها و بییاور گذراد، مرا تنها و بییاور گذاشته است.»20

ح. ادا کردن حقوق مالی
خداوند متعال در قرآن کریم، حقوق مالی  مشخّصی را برای پیامبر اکرم(ص) و خویشاوندان او در نظر گرفته است که در اصطلاح از آن تعبیر به «خمس» میشود:
«وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیل؛ بدانید که هر چیزی را به غنیمت گرفتید، یک پنجم آن برای خدا و پیامبر و از آن خویشاوندان [او] و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان است.»21

در زمینة وجوب ادای خمس، به عنوان یکی از حقوق مالی امامان معصوم(ع) روایات فراوانی وارد شده است که از آن جمله میتوان به روایت زیر که از امام سجّاد(ع) نقل شده است، اشاره کرد.

ابن دیلمی نقل میکند که علیّ بن الحسین(ع) به مردی از اهل شام فرمود: «آیا در سورة انفال نخواندهای که «بدانید که هر چیزی را به غنیمت گرفتید، یک پنجم آن برای خدا و پیامبر و ... است؟» عرض کرد: چرا. پس شما، همانان هستید؟ فرمود: «آری.»22

امام عصر(ع) در یکی از توقیعات خود، مردم را از کوتاهی در ادای حقوق مالی اهل بیت(ع) برحذر داشته است و میفرماید:

«هرکس به ناحق چیزی از اموال ما را تصاحب کند، به راستی درون خویش را از آتش انباشته است و به زودی به رو در آتش افکنده خواهد شد.»23

آن حضرت همچنین دربارة فلسفة پرداخت خمس میفرماید:
«اموال شما را نمیپذیریم مگر به دلیل اینکه پاک شوید، پس هر که میخواهد، بپردازد و هرکس میخواهد، نپردازد.»24

ط. پیشکش کردن مال
چنانکه در مقدّمة این مبحث یادآور شدیم، همة فیضهای مادّی و معنوی و همة نعمتهای دنیوی و اخروی که ما از آنها بهرهمندیم، به برکت وجود اهل بیت عصمت و طهارت(ع) است و از همین رو شایسته است که ما به هر طریق ممکن سپاس خود را به پیشگاه این بزرگواران عرضه و به هر بهانهای مهر و محبّت خود را به آنان اعلام کنیم. اگرچه آنها از سپاس، مهر و محبّت ما کاملاً بینیازند.

یکی از این راهها، پیشکش کردن مال به پیشگاه حضرات معصومان(ع) است که در اصطلاح از آن به «صله دادن» تعبیر میشود.

در روایتی که از امام صادق(ع) نقل شده در این زمینه چنین آمده است:
«صله دادنِ از اموال خود به آل محمّد را فرو مگذارید. هرکه داراست به قدر دارایاش [صله دهد] و هرکه نادار است به فراخور ناداریاش. هرکه میخواهد خداوند، مهمترین حاجتهایی را که از خدا میخواهد، برآورده سازد، از مال خود، آنچه را بیشتر از همه مورد نیاز اوست، به آل محمّد و شیعیان آنان صله دهد.»25

چنانکه از روایت یاد شده هم به دست میآید، مراد از صله دادن، این نیست که مالی را به طور مستقیم به اهل بیت(ع) پیشکش کنیم، بلکه منظور این است که ما به قصد خشنودی این خاندان، اموال خود را در راههایی که آنها میپسندند، به ویژه در راه دستگیری از شیعیان درمانده که یتیمان آلمحمّد(ع) به شمار میآیند، هزینه کنیم.

ی. فرستادن صلوات
یکی دیگر از حقوق امامان معصوم(ع) درود و صلوات فرستادن بر آنهاست. در این زمینه نیز روایات فراوانی وارد شده است که در اینجا به دو روایت بسنده میکنیم.

از رسول خاتم(ص) روایت شده است که فرمود: «هرکه نمازی بخواند و در آن بر من و اهل بیتم صلوات نفرستد، نمازش پذیرفته نمیشود.»26

امام صادق(ع) نیز در این باره میفرماید: «پدرم مردی را دید که به کعبه آویخته و میگوید: اللهمّ صلّ علی محمّد. پدرم به او فرمود: «ای بندة خدا! آن را ناقص مگو. حقّ ما را ضایع مگردان. بگو: اللهمّ صل محمّد و اهل بیته.»27

ک. یاد کردن
از آنجا که یاد کردن از اهل بیت عصمت و طهارت(ع) و بیان فضایل و صفات برجستة آنها، موجب زنده شدن مکتب اهل بیت(ع) و جلا یافتن دلهای ما میشود، در روایات سفارشهای فراوانی به این موضوع شده است. در یکی از این روایات، امام صادق(ع) خطاب به داوود بن سرحان میفرماید:
«ای داوود! سلام مرا به دوستدارانم برسان و آنچه را میگویم و به آنان ابلاغ کن. رحمت خدا بر آن بندهای که با دیگری گرد آید و دو نفری دربارة امر ما گفتوگو کنند که در این حال، سومین نفر آنان فرشتهای است که برای آن دو آمرزش میطلبد. هیچ دو نفری گرد هم نیامدند و از ما یاد نکردند، مگر اینکه خداوند متعال، به وجود آنان بر فرشتگان بالید. پس هرگاه گرد هم آمدید، به ذکر مشغول شوید؛ زیرا گردهمآیی و مذاکرة شما با یکدیگر باعث زنده شدن ما میشود. بهترین مردم بعد از ما کسی است که دربارة امر ما مذاکره کند و به یاد و نام ما، فراخواند.»28

در پایان آرزو میکنیم که خداوند به همة ما توفیق شناخت و ادای کامل حقوق اهل بیت عصمت و طهارت(ع)؛ به ویژه امام عصر(ع) را ارزانی فرماید و در دنیا و آخرت ما را از فیض وجود این بزرگواران بهرهمند سازد.
آمین یا ربّ العالمین
 

ابراهیم شفیعی سروستانی
 
پینوشتها:
1. لطف الله صافی گلپایگانی، منتخب الأثر، ص 268، ح 638.
2. محمّد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج 99، ص 109.
3. برای مطالعة بیشتر در این زمینه ر.ک: محمّد محمّدی ریشهری، اهل بیت(ع) در قرآن و حدیث، ترجمة حمیدرضا شیخی و حمیدرضا آژیر، ج 2، صص 540 ـ 549.
4. همان، ص 541، ح 781.
5. همان، ص 543، ح 768.
6. سورة شوری(42)، آیة 23.
7. اهل بیت(ع) در قرآن و حدیث، ج 2، ص 556، ح 819.
8. ر.ک: همان، صص 551، 559.
9. ر.ک: سورة بقره(2)، آیة 256 و سورة لقمان(31)، آیة 22.
10. ر. ک: سورة آل عمران(3)، آیة 103.
11. اهل بیت(ع) در قرآن و حدیث، ج 2، ص 561، ح 834.
12. همان، ص 565، ح 845.
13. ر.ک: همان، ص 565.
14. همان، ص 561، ح 832.
15. ر.ک: محمّد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج2، ص 18، ح 3.
16. اهل بیت(ع) در قرآن و حدیث، ج 2، ص 567، ح 849.
17. همان، ص 568، ح 856.
18. همان، ص 575، ح 869.
19. همان، ص 577، ح 874.
20. همان، ص 583، ح 885.
21. سورة انفال(8)، آیة 41.
22. اهل بیت(ع) در قرآن و حدیث، ص 585، ح 891.
23. محمّد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج 53، ص 183، ح 11.
24. همان، ص 180، ح 10.
25. اهل بیت(ع) در قرآن و حدیث، ص 587، ح 898.
26. همان، ص 589، ح 904.
27. همان، ح 903.
28. همان، ص 591، ح 910.