درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

مدارک شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) در کتب اهل سنت

مدارک شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) در کتب اهل سنت مانند ابن قتیبه، ابن شهر آشوب، شهرستانی، ذهبی، عمر رضا کحاله، یعقوبی، بلاذری، ابن ابی الحدید و شهاب الدین احمد معروف به ابن عبد ربه اندلسی آمده است که در این مجال مروری بر آنها خواهیم داشت.

ظلم و ستم در حق تنها بازمانده رسول خدا(صلی الله علیه واله)، حضرت زهرا(سلام الله علیها) و شهادت آن بانوی یگانه، حقیقتی غیر قابل انکار و از مسلمات تاریخ اسلام است. به گونه ای که هیچ فردی را یارای انکار و رد آن نیست، چرا که مورخان و محدثان عامه و خاصه علی رغم فشارها و محدودیتهایی که در طول تاریخ همواره متوجه ایشان بوده است، باز هم به گونه های مختلف و بیان های گوناگون به آن پرداخته اند به طوری که هر انسان محقق و بدون تعصب با مراجعه به مصادرِ متقن و منابعِ دست اول مسلمانان، اعم از شیعه و سنی آن را خواهد یافت.

در این مختصر برآنیم تا با آوردن چند نمونه از تصریحات علما و بزرگان اهل سنت، از هر گونه استبعاد و رد کردن این وقایع تلخ تاریخی، و هرگونه شبه افکنی در میان جوانان جلوگیری کنیم.

ابومحمد عبدالله بن مسلم بن قتیب دینوری (معروف به ابن قُتَیبَة) در گذشته سال 276 هجری، در کتاب خود بنام الامامة والسیاسة جلد اول صفحه  12، چاپ سوم، 2 جلد در یک مجلد، تحت عنوان کیفَ کانَت بیعة علی أبی طالب کرَّمَ الله وجهه (علی کرم الله وجهه چگونه بیعت کرد) با ذکر سند از عبدالله بن عبدالرحمن انصاری روایت کرده که گفت: همانا روزی ابوبکر از عده ای که از بیعت با او سرپیچی کرده و نزد علی جمع شده بودند، سراغ گرفت. پس عمر را به دنبال آنها ـ که در خانه علی [علیه السلام] جمع شده بودند ـ فرستاد، پس آنها از خارج شدنِ از خانه خودداری نمودند، در این هنگام عمر دستور داد که هیزم حاضر کنید و خطاب به اهل خانه گفت: «قسم به آن کس که جان عمر در دست اوست باید خارج شوید و الا خانه را با اهلش به آتش می کشم.» شخصی به عمر گفت: ای ابا حفض، آیا می دانی در این خانه فاطمه است؟! عمر گفت: اگر چه فاطمه در خانه باشد!

در همان کتاب جلد 1 صفحه 13 با ذکر سند می گوید: ... پس از چندی که گذشت عمر به ابوبکر گفت بیا تا نزد فاطمه [علیها السلام] برویم، چرا که ما او را به غضب درآورده ایم. پس به اتفاق یکدیگر نزد فاطمه [علیها السلام] رفته واز او اجازه ورود گرفتند، لکن فاطمه [علیها السلام] به آنها اجازه ورود نداد، ناچار نزد امیرالمومنین علی [علیه السلام] آمده و با او سخن گفتند، تا آنکه آنها را بر فاطمه [علیها السلام] وارد کرد. پس همین که آن دو نزد فاطمه نشستند، فاطمه صورت خود را به دیوار برگرداند.

در این هنگام آن دو به فاطمه [علیها السلام] سلام کردند، لکن او جواب سلام آنها را نداد، لذا ابوبکر شروع به سخن کرده و گفت: ای حبیبه رسول خدا آیا ما در مورد ارث پیامبر [صلی الله علیه وآله] و همچنین در مورد شوهرت تو را به غضب درآوردیم؟ فاطمه [علیها السلام] گفت: چه می شود تو را، که اهل و خانواده ات از تو ارث ببرند، لکن ما از محمد [صلی الله علیه وآله] ارث نبریم! سپس فاطمه [علیها السلام] گفت: آیا اگر حدیثی از پیامبر[صلی الله علیه وآله] را به یاد شما بیاورم قبول می کنید، و به آن اعتقاد پیدا می کنید؟ عمر و ابوبکر گفتند: آری. پس فاطمه [علیها السلام] گفت: شما را به خدا قسم آیا از پیامبر [صلی الله علیه وآله] نشنیدید که می گفت: «رضایت فاطمه، رضایت من و غضب فاطمه، غضب من است. پس هر کس فاطمه دختر مرا دوست داشته باشد، همانا مرا دوست داشته و هر کس فاطمه را راضی کند مرا راضی کرده است و هر کس فاطمه را به غضب آورد، همانا مرا به غضب آورده است».

عمر و ابوبکر گفتند: آری از پیامبر شنیدیم. فاطمه [علیها السلام] گفت: پس همانا من، خداوند و ملائکه را شاهد می گیرم که شما دو نفر مرا به سخط و غضب درآوردید و مرا راضی نکردید، و هرگاه پیامبر [صلی الله علیه وآله] را ملاقات کنم از شما دو نفر به او شکایت خواهم کرد. در این هنگام، ابوبکر شروع به گریه کرد در حالی که فاطمه [علیها السلام] گفت: به خدا قسم تو را (ابوبکر) در هر نمازی که بخوانم نفرین خواهم کرد.

ابن شهر آشوب سروی (درگذشته سال 588هجری) در کتاب المناقب خود جلد سوم صفحه 132 از کتاب المعارف ابن قتیبه دینوری در بیان ذکر اولاد فاطمه(سلام الله علیها) چنین نقل می کند؛ فرزندان فاطمه [علیها السلام] عبارتند از: حسن ،حسین، زینب، ام کلثوم و محسن[علیهم السلام] که همانا از ضربه قنفذ کشته شد. لازم به تذکر است که در چاپهای امروزی کتاب المعارف ابن قتیبه چنین آمده است: پس علی [علیه السلام] دارای چند فرزند شد به نامهای حسن، حسین، ام کلثوم و زینب کبری که مادرشان فاطمه [علیها السلام] دختر رسول خدا [صلی الله علیه وآله] بود، لکن محسن ابن علی در سن کودکی به هلاکت رسید!

ذهبی مورخ مشهور (در گذشته سال 748هجری) در کتاب خود بنام «لسان المیزان» جلد اول صفحه 268، شماره 824 تحت عنوان «احمد» با ذکر سند می گوید: «محمدبن احمد حماد کوفی» (از حافظین حدیث اهل سنت) گفته است: «بدون شک عمر چنان لگدی به فاطمه[علیها السلام] زد که محسن از او سقط شد».

عمر رضا کحاله از علمای معاصر اهل سنت، در کتاب خود بنام «اعلام النساء» چاپ پنجم بیروت سال 1404- قسمت حرف«فاء» فاطمة بنت محمد [صلی الله علیه وآله] با ذکر سند می گوید: تا آنکه ابوبکر از عده ای که از بیعت با او سر باز زده و تخلف کرده بودند و نزد علی بن ابیطالب [علیه السلام] جمع شده بودندٰ مانند عباس و زبیر و سعد بن عباده سراغ گرفت، و آنها در خانه فاطمه [علیها السلام] از بیعت با ابوبکر باز نشسته بودند. پس ابوبکر، عمر بن الخطاب را به سوی آنان فرستاد. عمر روانه منزل فاطمه [علیها السلام] شده و فریاد کشید و آنان را به خارج از خانه جهت بیعت فراخواند. آنان از بیرون آمدن خودداری کردند، در این هنگام عمر هیزم طلبیده و گفت: قسم به آن کس که جان عمر در دست اوست یا از خانه خارج می شوید و یا آنکه خانه را با اهلش به آتش می کشم. شخصی به عمر گفت: ای ابا حفض (کنیه عمر)، در این خانه فاطمه است! عمر گفت: اگر چه فاطمه در این خانه باشد، آن را به آتش می کشم!

یعقوبی در تاریخ خود جلد دوم صفحه 137 چاپ بیروت تحت عنوان «ایام ابی بکر» (دوران حکومتی ابوبکر) نقل می کند: زمانی که ابوبکر مریض شد، یعنی در همان مرضی که مرد، عبدالرحمن بن عوف به عیادت او رفته و از او پرسید: ای خلیفه پیامبر حالت چگونه است؟ ابوبکر گفت: همانا من بر هیچ چیز تأسف نمی خورم مگر بر سه چیز که انجام دادم و ای کاش انجام نداده بودم...اما آن سه چیز که انجام دادم و ای کاش انجام نداده بودم: ای کاش قلاده خلافت را به گردن نینداخته بودم.... ای کاش خانه فاطمه را تفتیش نکرده و مورد هجوم آن عده قرار نداده بودم، اگر چه با من اعلان جنگ می کردند.

احمدبن یحیی معروف به «بلاذری» در گذشته سال 279 هجری در کتاب خود بنام «انساب الاشراف» چاپ مصر جلد اول صفحه 586 تحت عنوان «امر السقیفة» (گزارشی از سقیفه) حدیث شماره 1184 می گوید: ابوبکر برای بیعت گرفتن از علی [علیه السلام] به دنبال وی فرستاد، پس علی [علیه السلام] بیعت نکرد. در این هنگام عمر با شعله ای آتش روانه ی خانه ی علی [علیه السلام] شد. فاطمه[علیها السلام] در پشت درب با او مواجه شده و گفت: ای پسر خطاب آیا تو را در حال آتش زدن خانه ام می بینم؟ عمر گفت: آری! و آن چنان به این عمل مُصر و محکم هستم، چنانکه پدرت بر دینی که آورده بود محکم بود.

بلاذری در همان کتاب، صفحه 587، حدیث شماره 1188 از ابن عباس روایت می کند: زمانی که علی [علیه السلام] از بیعت خودداری نمود و در خانه کناره گیری کرده بود، ابوبکر عمر را به سوی علی [علیه السلام] فرستاد و به وی دستور داد علی [علیه السلام] را با بدترین صورت نزد من حاضر کن! پس چون عمر نزد علی آمد، بین آن دو سخنانی رد و بدل شد. علی [علیه السلام] گفت: ای عمر بدوش که نیمی از آن مال توست، به خدا قسم آنچه امروز تو را چنین بر امارت و حکومت ابوبکر حریص کرده چیزی نیست جز آنکه فردا حکومت را به تو بسپارد!

ابن ابی الحدید معتزلی در شرح خود جلد بیستم صفحه 16 و 17 تحت عنوان ایراد کلام أبی المعالی الجوینی فی أمر الصحابه و الرد علیه(نقل اعتراضات أبی المعالی جوینی در امور صحابه و رد برآن) می گوید: اگر گفته شود که خانه فاطمه [علیها السلام] مورد هجوم واقع شد، و صیانتش شکسته شد به خاطر حفظ نظام اسلام و به خاطر جلوگیری از تفرقه مسلمانان، چرا که مسلمانان آن زمان از دین بر می گشتند و دست از اطاعت بر می داشتند، در جواب گفته می شود که: همین کلام و جواب را بدهید آنجا که در جنگ جمل هودج عایشه مورد هتک واقع شد (چرا که عایشه بر علیه خلیفه رسمی مسلملنان قیام کرده) و هودج او مورد حمله قرار گرفت تا آنکه ریسمان اطاعت پاره نشود و اجتماع مسلمین از هم نپاشد و خون مسلمانان به هدر نرود. پس وقتی که جائز باشد حمله به خانه فاطمه به خاطر امری که هنوز واقع نشده بود، بدون شک جائز است حمله به هودج عایشه به خاطر امری که واقع شده بود.

شهاب الدین احمد معروف به ابن عبد ربه اندلسی در کتاب العقد الفرید، جلد 4 صفحه 260 چنین می نویسد: علی[علیه السلام] و عباس و زبیر در خانه فاطمه [علیها السلام] نشسته بودند تا اینکه ابوبکر، عمر را فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه [علیها السلام] بیرون کند، و به او گفت اگر بیرون نیامدند با آنان نبرد کن. عمر ابن خطاب با مقداری آتش به سوی خانه فاطمه رهسپار شد تا خانه را به آتش بکشد. در این هنگام فاطمه [علیها السلام] با او روبرو شد و گفت: ای فرزند خطاب آمده ای خانه ما را بسوزانی! عمر گفت: بلی، مگر اینکه شما نیز آن کنید که امت کردند(بیعت با ابوبکر)

ادامه ی تحرکات ضد شیعی رییس شورای عالی فتوای لیبی

این فتوای الغریانی در خصوص سوال وزرات کشور از موضع او پیرامون ازدواج برخی از زنان و مردان لیبیایی با شیعیان و مسیحیان صادر شده است. این منبع افزود که وزارت کشور این فتوا را پذیرفته، اما اجرای آن بر عهده ی دارالإفتاء نیست بلکه خود مقامات باید آن را عملی کنند.

"صادق الغریانی" مفتی و رییس شورای عالی فتوای لیبی در یک نامه به وزارت امور اجتماعی لیبی از دولت این کشور خواست ازدواج با اتباع خارجی را ممنوع اعلام کند زیرا اخیرا ارتباطاتی بین اتباع لیبی و تبعه های کشورهای دیگر از جمله شیعیان و مسیحیان دیده شده است.

یکی از مسئولان شورای عالی فتوای لیبی اعلام کرد که این فتوای الغریانی در خصوص سوال وزرات کشور از موضع او پیرامون ازدواج برخی از زنان و مردان لیبیایی با شیعیان و نصاری صادر شده است. این منبع افزود که وزارت کشور این فتوا را پذیرفته، اما اجرای آن بر عهده ی دارالإفتاء نیست بلکه خود مقامات باید آن را عملی کنند.
شایان ذکر است که صادق الغریانی، چند ماه پیش ایران را به تلاش برای گسترش مذهب تشیع در کشورش متهم کرد. الغریانی در مصاحبه با نشریه انگلیسی زبان "لیبیا هرالد" گفته بود: "ایران نقشی مشکوک در شهرهای لیبی ایفا می کند و تلاش دارد تا مذهب تشیع را در این کشور گسترش دهد.
همچنین هیأت علمای لیبی، در یک  بیانیه از اعضای کنگره ملی لیبی و همچنین دولت موقت خواسته بودند که به وظایف خود در این خصوص عمل کرده و هر چه زودتر قوانینی برای مقابله با این مساله وضع کنند اما در این بیانیه در باره علت مبارزه با مذهب شیعه توضیحی نداده بودند و همچنین هیچ مدرک مستندی ارائه نشده بود.

اعتراض فعالان تویتر به اتهامات ساختگی بر علیه شیخ"النمر"

دکتر"حمزه الحسن" در توئیت خود نوشت: آل سعود کاملا مطمئن باشد که با اینگونه اقدامات و کشتار و دستگیری شهروندان، و در حال حاضر متهم کردن شیخ النمر به محاربه با خدا، نمیتواند حرکت مردمی عربستان را سست کند.

به گزارش موعود تعدادی از فعالان سیاسی شبکه ی اجتماعی "تویتر" در هم بستگی با شیخ "النمر" اعتراض خود را در رابطه با اتهامات دروغین بر علیه این فعال شیعه ی عربستانی اعلام کردند. این فعالان در جواب به متهم کردن شیخ  النمر به بر هم زدن نظم عمومی و خشونت، اعلام کردند که شیخ النمر به صورت کاملا مسالمت آمیز به مطالبه ی حقوق قانونی پرداخته است و تاکید کردند که سعودی حقایق را وارونه جلوه میدهد تا آتش فرقه گرایی و فتنه انگیزی را شعله ورترکند.

فعال سیاسی سعودی دکتر"حمزه الحسن" در توئیت خود نوشت: رژیم اتهامات ساختگی را به روشنفکران نسبت میدهد و محاکمات ظالمانه ای را برای آنها اجرا میکند، او افزود: آل سعود کاملا مطمئن باشد که با اینگونه اقدامات و کشتار و دستگیری شهروندان و در حال حاضر متهم کردن شیخ النمر به محاربه با خدا، نمیتواند حرکت مردمی عربستان را سست کند.
او افزود: مردم عوامیه و قطیف و دیگر شیعیان سعودی در مقابل حکم قتل اسوه ی بزرگ خود ساکت نخواهند نشست و از هر جهت به حمایت از او خواهند پرداخت.
فعال دیگر سعودی به نام "سعید القحطانی" گفت :اجرای حد محاربه برای شیخ نمر، تصفیه حسابهای شخصی به نام دین است ... ابتدا معنی حد محاربه را بشناسید آنگاه آن را به کسی نسبت دهید.
شیخ "عباس السعید" در توئیت خود از رسانه ای سعودی خواست به اندیشه ها احترام بگذارند و ادامه داد: شیخ النمر هزاران کنفرانس در کارنامه دارد و بالاترین رتبه های علمی در فقه و تدبر قرآن است و با حالتی تمسخرآمیز میگوید: ای دارندگان مدرک راهنمایی، به اندیشه ها احترام بگذارید.
"ناجی آل زید" فعال دیگر سیاسی ضمن محکوم کردن این اتهامات، در توئیت خود نوشت: مردم قطیف و عوامیه از حمایت اسوه ی بزرگ خود دست برنخواهند داشت .
فعال بحرینی " کریم محروس" میگوید: شیخ النمر همواره از انقلاب بحرین دفاع کرده و اجرای مجازات محاربه برای او تمام خلیج را طوفانی خواهد کرد و افزود: تمام مردم بحرین حمایت خود را از شیخ و شیعیان شرقیه و ... اعلام میکنند .

و بسیاری دیگر از جمله: "عادل السعید، عبدالله الربیعان، محمد العتیبی و .... " که در توئیتهای جداگانه حمایت خود را اعلام کردند. این فعالان در پایان از علمای منطقه و نخبگان خواستند تمام اقدامات ممکن را در این مورد انجام دهند.

منبع: شیعه نیوز

هشدار اشتون‌درباره تسلیح معارضان‌سوری

اتحادیه اروپا درباره تصمیم اتحادیه عرب در خصوص تسلیح معارضان سوری هشدار داد و بر ضرورت حل و فصل سیاسی بحران این کشور تاکید کرد.

به گزارش تسنیم به نقل از خبرگزاری ایتالیایی «آکی» نوشت: اتحادیه اروپا نسبت به پیامدهای تصمیم اتحادیه عرب در دادن چراغ سبز به کشورهای حامی مسلح کردن معارضان سوری هشدار داد.

دفتر «کاترین اشتون»، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا روز جمعه در بیانیه‌ای تاکید کرد، اتحادیه اروپا با توجه ویژه رایزنی‌های صورت گرفته در نشست اخیر اتحادیه عرب در «دوحه» درباره سوریه را دنبال کرد.

اشتون در این بیانیه با تاکید بر لزوم حل سیاسی در سوریه، گفت، ضروری است تلاش‌ها را به منظور اجرای عملیات سیاسی با هدف پایان دادن به خونریزی¬ها و نابودی سوریه، افزایش دهیم.

وی افزود، باید از تمام امکانات برای دستیابی به حل سیاسی بحران استفاده کرد.

مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا در ادامه با تمجید از طرح «معاذ الخطیب»، رئیس مستعفی ائتلاف مخالفان سوری مبنی بر اجرای گفت‌وگوهای سیاسی با نمایندگان دولت سوریه، گفت، اتحادیه اروپا با موضع الخطیب درخصوص حل مسالمت‌آمیز بحران سوریه همسو است.

کاترین اشتون تمام جریان‌های معارض سوری را به عمل و وحدت به منظور انتقال دموکراتیک در سوریه دعوت کرد.

یک منبع آگاه در شورای وزارتی اتحادیه اروپا روز پنجشنبه به خبرگزاری آکی گفت، اتحادیه اروپا بر موضع خود درباره ممنوعیت ارسال سلاح به سوریه اصرار دارد.

این منبع بدون اظهارنظر درباره تصمیم اتحادیه عرب مبنی بر ارائه تسلیحات نظامی به معارضان سوری، گفت، اتحادیه اروپا اما بر حل مسالمت‌آمیز بحران سوریه تاکید دارد.

امید و انتظار؛ جان مایه تعالی بشری در عصر آخر

بهار، فصل امید و انتظار است.و فصل رویش و زایش، فصل تکاپو و تلاش برای شکفتن و نو دمیدن.
و مقوله امید و انتظار هم در منظومه و منشور تربیتی خانواده های مسلمان نقشی بی بدیل و غیر قابل انکار دارد.

امید و انتظار به جهت معنا و ارتباط ماهیتی و معنایی، تعاملی تنگاتنگ با هم دارند و به نوعی می توان گفت یک «همپوشانی» میان آنها برقرار است.

البته مفهوم «انتظار»، تنها زمانی تبدیل به یک عنصر «محرک» و فعال کننده می شود که از بن مایه های «معرفت»ی درستی برخوردار باشد و بتواند نقشی مثبت و موثر در تکاپو و حرکت فردی و اجتماعی انسان ایفا کند.

انتظار به عبارتی زنده نگهداشتن روح و روحیه «مقاومت» و حرکت در بطن جامعه و فرد است و از «رخوت» و نخوت و حسرت و عسرت در میان افراد اجتماع جلوگیری می کند.

و این دقیقا همان اتفاقی است که در فصل بهار در رویش و زایش طبیعت رخ می دهد و نماد و نشانه ای می شود بهر انسان تا از آن درس گیرد و در رویش و تغییر و تبدل روحی اش به سمت خیزش و به بار نشستن نهال معرفت و معنویت در باغ وجودش که دنیایی است بزرگ و ناشناخته به کار بندد.

این شناخت آنقدر مهم و جدی و حیاتی است که به عنوان مقدمه و لازمة شناخت خداوند از آن یاد می شود.

در هر جامعه ای و بر اساس مبنای فکری و عقبه اندیشگی و ماهیت مکتب منتشر در آن و نیز نوع ایدئولوژی حاکم، نوعی از انتظار مورد ترویج و تبلیغ قرار می گیرد اما با این حال می توان دید که در بستر اجتماعی و منویات فکری و آیین های مختلف و متنوعی که در جوامع گوناگون دیده می شود، عنصر «منجی» و انسان الهی آخر الزمانی، نقشی بی بدیل و قطعی دارد.

و حتی با مطالعه اسطوره ها و آیین های ربانی و ادیان آسمانی و حتی رویکردهای معنوی و معرفتی زمینی نیز می توان وجه و ردی از این منجی خواهی و انتظار آخرالزمانی را دریافت.

حقیقت آن است که برگذشته از میزان حقیقت و نسبت بهره مندی مکاتب و ادیان مختلف از بحث منجی آخرالزمان و ربط و گرایشش به حقیقت الهی و آسمانی وجود نازنین حضرت حجت(عج)، این تدارک معنا و شمایل گوناگون آن، گویای «نیاز» بشر امروز به ماهیت و مفهومی تحت عنوان «منجی» است که گاه حتی در نمونه های سطحی و غیرحقیقی اش هم ظهور و بروز می یابد.

که البته به همان میزان که این مابه ازای عینی و بیرونی از حقیقت منجی، خارج از محدوده معرفت حقیقی و دین آسمانی و آموزه های عرفانی باشد به همان میزان هم انحراف آمیز و مسخ کننده و مالیخولیایی خواهد بود و تأثیر مخرب و منفی بر مخاطبش خواهد گذاشت.

دقیقا برخلاف اثربخشی رو به پیشرفت و مهیج و محرکِ مفهوم و مابه ازای عینیِ حقیقی از منجی آخرالزمان که در دین مبین اسلام در حقیقت حضرت امام زمان (عج) ظهور و بروزی جدی می یابد.

امید به ظهور حضرت حجت در دین اسلام و مکتب تشیع در واقع یک پتانسیل قدرتمند و توان بالقوه حقیقی و عمیق برای ادامه بالندگی در مسیر زندگی انسان مسلمان است که بتواند برای آینده خود افقی واقعی و امیدبخش و البته حقیقی و نه تخیلی صرف، تدارک ببیند و در معرض آسیب های متنوع و پیچیده آخرالزمان خود را مصون بدارد.

پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و اله و سلّم) فرمودند :

آنگاه امیر امیران، کشنده کافران، پادشاه منتظر، که در غیبتش همگان دچار حیرت می شوند، ظهور می کند. او نهمین فرزند توست ای حسین!، در میان دو رکن (رکن و مقام) ظاهر می شود و بر انس و جنّ چیره می گردد، ریشۀ پستی و انحراف را از روی زمین بر می کَند. خوشا به حال مؤمنانی که عصر او را درک کنند و دولت حق را دریابند و آن روزگار مبارک را ببینند و یاران باوفای او را ملاقات کنند.

(بشارة الاسلام ص 279 - الملاحم و الفتن ص 66،125 - ینابیع المودة ج 3 ص 88 .)

آری؛ امید به ظهور حضرت حجت در دین اسلام و مکتب تشیع در واقع یک پتانسیل قدرتمند و توان بالقوه حقیقی و عمیق برای ادامه بالندگی در مسیر زندگی انسان مسلمان است که بتواند برای آینده خود افقی واقعی و امیدبخش و البته حقیقی و نه تخیلی صرف، تدارک ببیند و در معرض آسیب های متنوع و پیچیده آخرالزمان خود را مصون بدارد.

آسیب هایی که در مضمون روایات و احادیث از آنها به آتشی یادشده که مومن باید آنرا همچون ذغالی گداخته در کف دست نگهدارد و حفظ دین به چنین امر سختی تشبیه گردیده است.

امام عسکری (علیه السّلام) فرمودند :

به خدا سوگند آنچنان از دیده ها غایب می شود که از هلاکت نجات نمی یابد، جز کسی که خدا او را در اعتقاد بر امامت او ثابت و استوار نگه دارد. و او را برای دعا به تعجیل فرجش موفّق بدارد.

و امام صادق (علیه السّلام) نیز فرمودند :

برای مردم روزگاری فرا می رسد که همگان دچار تب و لرز می گردند، علم و دانش در آن ایّام درهم پیچیده شود، آن سان که مار در لانه ی خود به دور خود می پیچد. در آن هنگام، ستاره ی آنها طلوع می کند.

گفته شد : مراد از تب و لرز چیست ؟  فرمودند : روزهای فترت (یعنی روزگار غیبت امام عصر (علیه السّلام) و عدم حضور ایشان)، که همگان دچار ضعف و سستی می گردند. در آن ایّام بر عقاید خود استوار باشید، تا خداوند ستاره ی شما را ظاهر گرداند.

(بشارة الاسلام ص 154 – بحار الانوار ج 52 ص 134 – غیبت نعمانی ص 82.)

تأمل در مقوله امید و انتظار خاصه در پیوند با معارف ایمانی و مفاهیم آسمانی مکتب تشیع، فرصت مغتنمی است تا روند و رهیافت تربیتی نسل امروز در رکن رکین خانواده مورد بررسی و مداقه ای جدی و به روز قرار گرفته و مؤلفه ها و مقدورات و ممکنات و آسیب هایش شناخته شود و رفع کاستی ها و جبران عقب ماندگی ها و ناراستی هایش مطمح نظر و محل توجه قرارگیرد.

نیاز بشر امروز به «منجی» و احتیاج او به تأمین درست و فطری و اصولی و معرفت اندیشانه «امید» و «آرزو» و «آرمان» باید در منظومه مهدویت و اتمسفر «انتظار مصلح» مطرح و تدارک دیده شود تا از آسیب های روزافزون معنویت های کاذب و عرفانهای دروغین در امان بماند.

لازمه رسیدن به چنین امری اولا شناخت جامع و مانعی از شخصیت و منظومه وجودی حضرت امام زمان (عج) و به تبع آن، درک رابطه میان انسان مسلمان با ایشان از جهت وظایف فردی و اجتماعی و البته به تناسب و توازن و موازات این دو، حفظ روحیه امید و آرمان خواهی و حق طلبی به مدد حس انتظار و عقل منتظر و تدین مهدویت پناه است که با رجوع به فرامین ائمه اطهار و دستورات مبین مکتب حقه تشیع جعفری جامه عمل خواهد پوشید.

امام عصر (علیه السّلام ) فرمودند :

اگر شیعیان ما – که خداوند آنها را به طاعت خود موفّق بدارد – دلهایشان در وفا کردن به پیمان قدیم، یکی شود، هرگز سعادت دیدار ما از آنها به تأخیر نمی افتد، و سعادت پشتیبانی ما از آنها در سوق دادنشان به متن واقع و حقِّ معرفت به تعجیل می افتد، ما را چیزی جز اعمال نکوهیده آنها محبوس نمی سازد، که اعمال آنها به ما می رسد و ما را اندوهگین می سازد، که ما چنین انتظاری از آنها نداشتیم. از خدا یاری می طلبیم که یاری او ما را بس است و او بهترین وکیل است.

(ارشاد شیخ مفید ص 10 مقدمه – بحار الانوار ج 53 ص 177 – الزام الناصب ص 136 .)