درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

استراتژی دشمنان در جنگ علیه امام مهدی(ع)

شگفتا، گویی کسانی هستند که نمی‌خواهند این منطقه لحظه‌ای آرام و خالی از درگیری باشد، و مهم‌تر اینکه آنها می‌خواهند عراق را برای مدّتی بسیار طولانی، به صورت منطقه‌ای پر از آشوب و ناامن و میدان جنگ‌های مختلف درآورند و می‌خواهند توجیه‌هایی برای باقی ماندن نیروهای غربی در آن داشته باشند.



دشمنان اسلام در سال‌های اخیر شروع به انجام طرحی جهانی کرده‌اند تا شرایط و امکانات لازم را برای از بین بردن مسئله مهدویت و خالی کردن اصول مهدویت از محتوای اصلی آن، فراهم آورند. دشمنان ـ قطع نظر از گرایش‌های مختلف‌شان ـ در حال حاضر با تمام قدرت به جنگ با مسئله مهدویت می‌پردازند زیرا به خوبی از سرنوشت شوم وسیاهی که در انتظارشان است، آگاهند؛ به همین دلیل، از سال‌ها پیش، برای نابود ساختن هر قدرت یا نیرویی که می‌تواند به پیروزی قیام جهانی امام (ع) و به فتوحات ایشان کمک کند، برنامه‌ریزی و تلاش می‌کنند. با توجه به این نکته، حجم حملات پی‌درپی و سخت دشمنان به مهدویت در سال‌های اخیر شگفت‌انگیز نیست.

با مطالعة حوادث و رویدادهای کنونی می‌توانیم به میزان دشمنی با اصل مهدویت و خطرناک بودن این مسئله پی ببریم. اکنون در سایة ارادة ستمگرانه و با نفوذ بین‌المللی و پشتیبانی‌های تبلیغاتی دشمنان، تلاش می‌شود نظریات و افکاری که اصل وجود ایشان را زیر سؤال می‌برد، اشاعه یابد. این دستان پلید و ستمگر تلاش می‌کنند استراتژی کاملی را به اجرا درآورند و مجموعه‌ای به ظاهر فرهنگی را که در بطن خود مخالف مهدویت است، سازماندهی نمایند.

در عصر کنونی، دشمنی با امام مهدی(ع)‌ و عقیدة مهدویّت به نهایت پلیدی رسیده است. دشمنان در این راه تلاش می‌کنند نوعی رویارویی فکری، روانی و اجتماعی ـ سیاسی در اذهان مردم و در محافل طرفدار این عقیده به وجود آورند. آنها در ادامه، قصد دارند طیّ حمله‌ای سخت به عقیدة اصیل مهدویت، اندیشة وجود امام مهدی(ع) و مسائل مربوط به آن را، مانند نگاه خوش‌بینانه به آینده و داشتن دیدگاه مثبت و فعالیّت‌های خاص را کم کم به حاشیه بکشانند و در نهایت آن را از ذهن مردم بزدایند.

تمام کسانی که از امام مهدی(ع) ‌می‌هراسند و نمی‌خواهند ایشان قیام کنند،‌ اصول و اهدافی مخالف اصول واهداف امام(ع)‌ دارند و منافع آنها در برخورد با اصول عدل الهی به خطر می‌افتد، به همین دلیل به دشمنی با امام مهدی(ع) می‌پردازند. از این رو باید گفت، زمانی که ما در مورد دشمنان امام(ع) در زمان حاضر سخن می‌گوییم، هدفمان اشاره به جبهة سیاسی دشمن و مخالف با ایشان یا رژیم و حکومتی است که برنامه‌ریز یا اجراکنندة طرح و استراتژی جنگ و دشمنی با امام است. شایان ذکر است که روایات از این گروه مردمان تحت عنوان «اهل روم» یاد کرده‌اند. یهودیان و صهیونیزم جهانی به جنگ با مهدی(ع) می‌پردازند زیرا آنها به خوبی می‌دانند که به دست ایشان نابود می‌شوند و نیز به این دلیل که تمام متون کهن آنها تأکید می‌کنند که حتماً مهدی(ع)‌ با یهودیان به جنگ می‌پردازد و تورات قدیمی و اصلی خبر ظهور مهدی(ع)‌ را داده است.

سؤال بسیار مهمی که در اینجا ذهن ما را مشغول می‌کند این است که دشمنان ـ صهیونیست‌ها و غربی‌ها ـ چه طرح‌ها وبرنامه‌هایی در جنگ ضدّ امام مهدی(ع) در حال حاضر دنبال می‌کنند؟ آنها چگونه خود را برای ظهور ایشان آماده می‌کنند؟ تاریخ از این حقیقت خبر می‌دهد که، دشمنان همواره برای آمدن پیامبران و فرستادگان الهی آماده می‌شده‌اند و داستان حضرت موسی(ع) و فرعون،‌ حضرت عیسی(ع) و یهود، حضرت محمّد(ص) و یهودیان،‌ از جمله نمونه‌های بارز آن است. یهودیان و دشمنان ادیان، اخبار تولد پیامبر اسلام(ص)‌ را دنبال می‌کردند و در زمان کودکی آن حضرت(ص) قصد داشتند ایشان را از بین ببرند. آنها هم‌اکنون نیز حوادث و رویدادهای جهان را رصد می‌کنند و نشانه‌های ظهور منجی الهی ادیان را مورد بحث و مطالعه قرار داده‌اند. به همین دلیل در جنگ خود ضدّ ایشان از یک استراتژی خاص و معین پیروی می‌کنند و می‌خواهند ایشان را از بین ببرند. امّا این استراتژی چیست و بارزترین و مهم‌ترین عناوین و سرخط‌های آن چه می‌باشد؟

منتظران واقعی امام که خود را برای ظهور ایشان آماده می‌کنند، باید از توطئه‌ها و دسیسه‌های دشمنان ضدّ امام مهدی(ع)‌ در حال حاضر آگاه باشند تا طرح‌ها و برنامه‌های آنها را بشناسد و بتوانند استراتژی آن را خنثی کنند.

چگونگی دشمنی دشمنان با مسئله مهدویت در حال حاضر و نوع تحرکات و مقابله و رویارویی و مواضعی که آنها اتخاذ می‌کنند دارای ابعاد مختلف است امّا برخی از این دشمنی‌ها برای مؤمنان روشن و شناخته شده است. باید توجه داشت، زمانی که از استراتژی دشمنان سخن می‌گوییم، در حقیقت با یک طرح و برنامة کامل طولانی‌مدت و دارای اهداف متعدد، روبرو هستیم و از روش‌های قدیمی و جدید و متنوع و پلیدی برای رویارویی با مسئله‌ای که آنها پیشاپیش نتایج آن را می‌دانند و منتظر وقوعش هستند، استفاده می‌کنند.

از این رو ما باید از روش‌های نوین جنگ و دشمنی ضدّ امام مهدی(ع)‌ در حال حاضر آگاه باشیم و مؤمنان را نیز از آن آگاه سازیم. همچنین ما باید از آمادگی، امکانات و تجهیزات آنها برای درگیری‌ها و جنگ‌های آینده اطلاع کافی داشته باشیم.

با بررسی اوضاع واحوال کنونی جهان،‌ می‌توانیم برخی از مهم‌ترین عناوین و خطوط استراتژیک دشمنان در جهت مقابله با امام مهدی(ع) را دریابیم. طرق تحقق این استراتژی را می‌توان در موارد ذیل مشاهده کرد:

1. ایجاد تردید در مورد صحت اندیشة مهدویت: دشمنان ضمناً اشاره می‌کنند که عقیده مهدویت یک عقیده خیالی و وهمی است و می‌گویند: کسانی که به این مسئله ایمان دارند،‌ در حقیقت در خواب و رؤیا به سر می‌برند. این روش، انگیزه‌ها و ریشه‌های روانی خاصی نسبت به آینده در خود نهان دارد؛ از جمله میراندن و از بین بردن تمام ابعاد مثبت ایمان به این اندیشه مانند خوش‌بینی، امید، مثبت‌اندیشی و انتظار برای فرا رسیدن آینده‌ای روشن و درخشان،‌ ایجاد یأس و ناامیدی، شکست، بدبختی و بدبینی.

2. ایجاد تردید در وجود امام(ع) و تاریخ ولادت ایشان و ترویج این شایعه که ایشان در آینده متولد خواهند شد: این امر، به منظور آماده کردن زمینه‌های فکری و فرهنگی برای ظهور مدعیان دروغین و ضربه وارد ساختن از طریق آنان به اصل مهدویت صورت می‌گیرد و باعث شده که در حال حاضر شمار مدعیان مهدویت رو به افزایش رود. البّته این چیز جدیدی نیست امّا با تشویق وحمایت قاطع و روشن آنان پیوسته تکرار می‌شود.
یکی از روش‌های جنگ فرهنگی دشمنان،‌ گسترش دادن شبهات مخالفان عقیدة مهدویت است،‌ مانند:

ـ تأکید بر اینکه نام مهدی(ع) در «صحیح» بخاری و «صحیح» مسلم نیامده است.

ـ نادرست و ضعیف شمردن نظریات ابن خلدون به خاطر احادیثی که در مورد امام مهدی(ع) روایت کرده است.

ـ تمرکز بر یک روایت در «سنن» ابن ماجه که می‌گوید: هیچ مهدی‌ای جز عیسی بن مریم نیست.

ـ ترویج این نظریه که مهدی مردی از مردم عادی است؛ یعنی به جای اینکه بگویند مهدی از تبار پیامبر(ص) است می‌گویند، از امّت پیامبر است.

ـ ادعای اینکه مسئله مهدویت،‌ مسئله‌ای قدیمی به تقلید از آیین‌های دیگری است که ادیان گذشته از آن سخن گفته‌اند.

ـ تردید و ابهام افکنی در مورد نام امام(ع) و دامن زدن به این مسئله که او هم نام من و پدر او هم‌نام پدر من است و تأکید بر این نکته که مهدی(ع) در آینده متولد خواهد شد.

هدف از القای این شبهات رواج این انگاره است که اندیشة مهدویت،‌ اندیشه‌ای واهی و غیر واقعی است و هیچ اصالتی ندارد؛ حتی قرآن کریم نیز بر آن صحّه نگذاشته است. علاوه بر این، آنها قصد دارند در مورد صحت احادیث مهدوی(ع) نیز اظهار تردید کنند و در نتیجه می‌خواهند بگویند هیچ نیازی به آماده شدن و انتظار برای ظهور امام مهدی(ع) نیست، حتّی اگر مهدی‌ای باشد و ایمان به او جزء واجبات باشد، مهدی منتظر فردی عادی از میان امت اسلامی است که در آینده متولد خواهد شد. با این شگرد آنها، هرکس می‌تواند خود را به جای او جا بزند، تمام این روش‌های فریبنده و توأم با مکر وحیله ما را با بدترین جنگ روانی و سخت‌ترین جنگ نظامی روبه‌رو می‌کند و این، جنگ افکار، ارزش‌ها و اعتقادات است (البّته همه می‌دانیم که علمای بزرگ و دانشمند به همة این شبهات پاسخ داده و حقیقت را روشن ساخته‌اند) اهمیّت و خطیر بودن این استراتژی دشمنان آن است که آنها می‌خواهند برای رسیدن به اهداف شوم و پلیدشان افکار و عقاید ویرانگر را با هر روشی در ذهن مردم وارد سازند. مهم‌ترین اهداف آنها از این روش‌ها عبارت است از:

1. قطع امید و آرزوهای مردم و از بین بردن حسّ خوش‌بینی‌ها در مورد آینده به دلیل ایمان به اصل مهدویت و از بین بردن جنبه‌های مثبت روحیه انتظار،

2. آماده سازی زمینه‌های فکری و فرهنگی در جوامع اسلامی برای ظهور مدّعیان دروغین مهدویت.

ایجاد نوعی حسّ بیزاری روانی و فکری نسبت به امام(ع) و مهدویت در جوامعی که به این اندیشه اعتقاد دارند. آنها این کار را از طریق پشتیبانی و حمایت از مدعیان مهدویت و پیامبری انجام می‌دهند.

دشمنان اسلام از واقعیت‌های تلخ و بد روانی جوامع اسلامی و کثرت شکست‌های مختلف مردم در آن استفاده کرده، به خوبی از میزان نتیجه این حالات روانی آگاهند و از آن برای تخریب و نادرست جلوه دادن مهدویت استفاده می‌کنند. کینه و دشمنی دشمنان امام مهدی(ع) به جایی رسیده که سعی در بالا بردن شمار مدعیان مهدویت و تقویت این‌گونه اقدامات برای ویران ساختن اسلام از درون آن دارند. آنها اموال و کمک‌های زیادی به این اشخاص و پیروانشان می‌رسانند و اشخاص ضعیف‌الایمان را تشویق به پیوستن به آن جنبش‌های ویرانگر می‌کنند. از جمله نمونه‌های آن، رفتار دولتمردان روسیه با بابیّت و بهائیت در ایران و حمایت انگلستان از قادیانه درهند است. دشمنان اسلام در حال حاضر نیز با قدرت تمام از مدعیان مهدویت و پیامبری حمایت می‌کنند و به همین دلیل است که مشاهده می‌کنیم شمار مدعیّان مهدویت و پیامبری در دوران معاصر در مقایسه با دوره‌های تاریخی قبل، پیوسته درحال افزایش است. این ادّعاها سیری صعودی دارد و روز به روز در حال افزایش است و می‌توان آن را یک پدیده دانست. نکته بسیار مهم اینکه سرانجام بیشتر مدعیّان در سال‌های اخیر به بیمارستان‌های روانی کشیده شده و بسیاری نیز محکوم به حبس شده‌اند. این بدین معناست که دستگاه‌های قضایی مطمئن شده‌اند که این‌گونه اشخاص مشکلات روانی و عقلی ندارند.

سؤال مهمی که مطرح می‌شود این است که چه کسانی پشت پرده هستند و از این‌گونه اشخاص حمایت و پشتیبانی می‌کنند؟ دلایل و اسناد حاکی از آن است که پشتیبان و حامی و تغذیه کننده اصلی این‌گونه جنبش‌های ویرانگر در اسلام، صهیونیزم است که از شرایط بد روانی حاکم در جوامع اسلامی و کثرت شکست‌های مردم در این جوامع به نفع خود بهره‌برداری می‌کند. در اینجا باید رازی را فاش کنیم و آن اینکه اکنون در اسرائیل مرکزی برای حمایت و پشتیبانی از مدعیان مهدویت و پیامبری در جوامع عربی وجود دارد و آنها این‌گونه اشخاص را آموزش‌های خاص می‌دهند، سپس آنها را به کشورهای جهان اسلام می‌فرستند تا از این طریق، پایه‌های ارزش‌های دینی و اخلاقی را سست کرده، باورها و عقاید اصیل را خدشه‌دار کنند. علاوه بر این، اسرائیل شروع به ساختن ساختمان محفل اصلی بهائیان در البهجـ[ در شهر عکا ـ محلّ قبر بهاء ـ نموده و حدود 250 میلیون دلار به آن اختصاص داده است. در تاریخ 22 می 2001 با حضور 4500 نفر از رهبران بهایی از سراسر جهان، باغ‌های نوزده‌گانه آنها افتتاح شد و طیّ آن مراسم، روش‌ها و برنامه‌های راهبردی گسترش دین بهائی مورد بحث و بررسی قرار گرفت.

تردیدی نیست که دشمنان اسلام پشت پردة برخی از ادّعاهای مهدویت حضور جدّی دارند. خطر این اقدام، آن است که گسترش مدّعیان مهدویت در دوران معاصر و پی در پی مواجه شدن آنها با شکست، ممکن است به تدریج باعث بیزاری و فرار مردم از مهدویت و اتخاذ مواضعی ضدّ آن شود. هدف آنها از این کار، دور ساختن مؤمنان از این باور و عقیده اصیل است. شاید این دشمنان تصور می‌کنند که پیروزی و موفقیّت یکی از این مدعیان دروغین، زمینه را برای قانع کردن مسلمانان به اینکه بشارت‌های موجود در احادیث و روایات تحقق یافته است فراهم می‌سازد و در این صورت، اندیشه انتظار ظهور مهدی واقعی، دیگر بیهوده است و این‌گونه آمادگی برای ظهور کم‌رنگ‌تر می‌شود و شوق مؤمنان کم کم از بین می‌رود گویی که اصلاً قبلاً چنان حس و شوقی برای دیدار وجود نداشته است. این‌گونه عقیده مهدویت در دل‌ها و جان‌های مردم می‌میرد و همراه با آن اثر گذاری فرهنگ مهدویت نیز از جوامع اسلامی رخت برمی‌بندد.

3. بهره‌برداری از برخی ابعاد فرهنگ مهدویت برای حمله به مرجعیت دینی شیعی: آنها این کار را از طریق حمایت و پشتیبانی مدعیان بابیّت و ارتباط با امام(ع) انجام می‌دهند.

مرجعیت دینی ملجأ اصلی مذهب شیعه و دژ مستحکم آن است. به همین دلیل دشمنان پیوسته تلاش می‌کنند به این دژ مستحکم و سازش‌ناپذیر که در برابر آنها سر تسلیم فرود نیاورده، ضربه بزنند. دشمنان از مسئله ارتباط و سفارت امام(ع) سوءاستفاده کرده‌اند تا به مرجعیت دینی شیعه ضربه بزنند. دکتر مایکل برانت مؤلف کتاب «توطئه برای جدایی ادیان الهی» درمورد برنامه‌های حساب شدة «سازمان سیا» در آمریکا بر ضدّ شیعیان می‌گوید: «در یکی از جلسات اداره اطلاعات که با حضور مسئولان بلندمرتبه آن و با حضور نمایندة ادارة اطلاعاتی انگلستان ـ به دلیل تجارب طولانی مدت آنها در کشورهای اسلامی ـ برگزار شد، به یک نتیجه رسیدیم و آن اینکه: به هیچ صورتی به طور مستقیم نمی‌توان با مذهب شیعه رویارو شد و با آنها به جنگ پرداخت. شکست دادن شیعیان کاری است بی‌نهایت دشوار، به همین دلیل باید غیر مستقیم و از پشت پرده به جنگ با آنها پرداخت. در این راستا طرح‌ها و برنامه‌های دقیق و کامل زیادی برای طولانی‌مدت در نظر داریم. ما پس از مطالعات بسیار تصمیم به ضربه زدن به مرجعیت دینی و تضعیف عقاید شیعه و فاسد کردن آن گرفتیم. ما متفق‌القول شده‌ایم که باید مفاهیم و اصول آنها را تحریف کنیم، به گونه‌ای که اشخاصی که مذهب شیعه را مورد مطالعه و بررسی قرار می‌دهند شیعیان را عده‌ای نادان و خرافاتی ببینند. آنها با این طرح‌ها و برنامه‌ها امیدوارند که تا سال2010 م. به چنین هدفی در مورد شیعه برسند و شیعه را این‌گونه بنمایانند».

شاید بر هیچ انسان آگاهی پوشیده نباشد که دستان صهیونیسم و مزدوران آنها و مکر و حیله و بازی‌های آنها برای بدجلوه دادن عقیده مهدویت واقعی و تخریب آن تا چه اندازه می‌تواند خطرناک باشد. اهمیت و خطرناک بودن این بخش از استراتژی دشمنان در این موارد نهفته است:

1. به وجود آوردن مدعیان ارتباط و حمایت و پشتیبانی از آنها درحال حاضر.

2. گسترش و ترویج خبر ارتباط آنها با امام(ع) در زمان غیبت کبرا؛ در این حال این اشخاص ادعا می‌کنند از امام(ع) احکام شرعی و مسائل فقهی را که عین حقیقت و درست است و با واقعیتی که خداوند آن را اراده کرده، تطابق دارد، دریافت می‌کنند. با پذیرش این مطلب و ایمان به آن باید از فقها و علما (مرجعیت دینی) اظهار بی‌نیازی کرد. زیرا مراجع تقلید بر اساس ظواهر امور (بر اساس اصول اجتهاد فقهی) رأی صادر می‌کنند و نظر می‌دهند؛ یعنی فتوا دادن بر اساس اصول اجتهادی انجام می‌گیرد و فتواها ممکن است درست یا نادرست باشد، ممکن است با واقعیت مطابقت داشته باشد، ممکن است با آن تطابق نداشته باشد،‌ یعنی این‌گونه فتواها و احکام ظاهری، گمانی نزدیک به واقع است نه عین حقیقت. آنها می‌خواهند بگویند با ظهور نماینده و شخص مرتبط با امام (مدعی سفارت یا نیابت)‌ که مستقیماً با معصوم در ارتباط است، این مرحله به پایان رسیده است، درنتیجه چنین اشخاصی احکام و مسائل واقعی را که مطابق واقعیت جامعه است، مستقیماً از امام می‌گیرند و به مردم انتقال می‌دهند و دیگر نیازی به مراجع تقلید و علما نیست.

در همین راستا، دشمنان از مدعیان ارتباط حمایت کرده و گروه‌ها و جنبش‌های جدیدی مانند «جماعـة السفارة» در بحرین، «یمانی‌ها» در عراق، «احمدیه» پاکستان، «بابیت و بهائیت» در ایران و «قادیانیه» در هند را به وجود آورده‌اند.

آنها با این کار اقدام به تضعیف مرجعیت دینی و کم کم به مردم می‌قبولانند که دیگر نیازی به حضور چنین اشخاصی در جامعه نیست و از ابعاد اجتماعی، مالی و سیاسی به آن حمله می‌کنند و به همین دلیل است که اخیراً اقدام به گسترش و ترویج برخی اندیشه‌ها و دیدگاه‌های ویرانگر مانند «بدعت تقلید، بدعت مرجع اعلی و بزرگ و ...» کرده‌اند، مسئله بسیار دردناک این است که دشمنان این مأموریت را به خود مسلمانان واگذار می‌کنند و آنها به نیابت از دشمنان این کار را انجام می‌دهند.

این‌گونه، برخی در دام آنها می‌افتند و برخی اشخاص متعصب و نادان از میان مسلمانان، این خدمت را به صورت مجانی به دشمنان تقدیم می‌کنند. این‌گونه است که برخی از این اشخاص نادان با دشمنی و کینة زیاد نسبت به مراجع تقلید بزرگ و دیگر علما، بدترین برچسب‌ها را به آنها می‌زنند و حتی گاهی اوقات خون آنها را نیز مباح می‌دانند، زیرا این دانشمندان و علما، مانع سختی برای دعوت و تبلیغات آنها به شمار می‌آیند و اگر علما و مراجع به دعوت آنها پاسخ مثبت دهند، همة مردم به تبع آنها به این‌گونه اشخاص ایمان می‌آورند. اینها درحقیقت همان خوارج دوران هستند.
 
هر یک از این مدّعیان، خود را برتر از تمام مردم می‌دانند و با تمام مراجع عظام دشمنی می‌ورزند، دقیقاً همانند خوارج که حرقوس‌بن زهیر پیشوای آنها بود و او خود را از پیامبر(ص) هم بالاتر می‌دانست.

ما اکنون در برابر یک روش و طرح و برنامة خطرناک از سوی دشمنان هستیم که از طرف تعدادی افراد مرموز که ادعای ارتباط دارند و می‌خواهند مرجعیت دینی شیعه را از میدان به در کنند، مورد اجرا قرار می‌گیرد. نکتة قابل توجه این است که این مدعیان گمراه، مریدان و پیروانی از طبقات مختلف اجتماعی و فرهنگی دارند که از دستورهای آنها فرمانبرداری می‌کنند و نقشه‌ها و طرح‌ها و توطئه‌های آنها را با کمال سادگی و نادانی به اجرا درمی‌آورند.

3. مبارزه با زمینه‌های حمایت کننده و پشتیبان امام(ع) پیش از خروج ایشان؛ دشمنان این کار را از طریق ضعیف کردن پایگاه مردمی امام(ع) با مجموعه‌ای از جنگ‌های نظامی‌، اقتصادی و فکری به اجرا درمی‌آورند.

یهودیان از طریق پژوهش‌ها و مطالعاتشان، همچنین با آگاهی از فلسفه، میراث دینی‌شان به ویژه کتاب سرّی «کابالا» و از طریق پیش‌بینی‌های پیشگویِ یهودیِ فرانسوی ـ نوستراداموس ـ به این نتیجه رسیده‌اند که توسط مهدی(ع)‌ نابود می‌شوند. با توجه به این، همان‌گونه که یهودیان در گذشته از طرق مختلف اعمال نادرست و بد خود را نزد کفار قریش نیک جلوه می‌دادند و از ظهور حکومت و دین محمّدی وحشت داشتند، اکنون نیز پیش‌بینی خروج مهدی موعود(ع)، آن رهبر بزرگ، از مکّه در آینده آنها را به وحشت انداخته و خواب و آرامش را از آنان گرفته است.

یهودیان از مدّت‌ها پیش می‌دانستند که مهدی(ع) در زمان ظهور خود، آنها را از بین می‌برد و روزی به جنگ با آنان خواهد پرداخت و می‌دانند که میدان جنگ هم خاورمیانه خواهد بود. آنها می‌دانند که پرچم‌های سیاه برای یاری مهدی(ع) از ایران خارج می‌شود و عراق مرکز خلافت و کوفه پایتخت ایشان خواهد بود و از آنجا موج آزادسازی قدس و نابودساختن یهودیان آغاز می‌‌شود. آنها اطلاع دارند که ایشان ابتدا در مکه ظهور خواهند کرد و سفیانی سرسخت‌ترین دشمن امام و هم‌پیمان یهودیان و غربی‌ها از منطقة شام خواهد بود و امام از مصر به عنوان یک پایگاه تبلیغاتی و اطلاع‌رسانی استفاده خواهد کرد.

خطرناک‌ترین کاری که یهودیان انجام داده‌اند این است که عقاید و باورهای نادرست، موهوم و مرموزی در فکر و ذهن مسیحیان غرب در مورد نجات‌بخش بشریت و رهبر بزرگ آن، یعنی حضرت مهدی(ع) و نقش ایشان در نابودی تمدن غرب به وجود آورده‌اند.

این خود باعث شده که آنها به نوعی، وحشت و نگرانی از تمام چیزهایی که به مهدی(ع) ربط دارد، داشته باشند. یهودیان مطمئن‌اند کسانی که بار دوم از سوی امام به سوی آنها فرستاده می‌‌شوند (آن‌گونه که در قرآن آمده)، از سرزمین بابل (وسط عراق)‌ خارج می‌شوند و به همین دلیل است که پیوسته تلاش می‌کنند عراق را ویران سازند و بدون دلیل، جنگ ضدّ آن را آغاز کردند و به همین دلیل، یهودیان و غربی‌ها و صهیونست‌ها با توجه به محاسبات سیاسی و استراتژیک، از سال‌ها پیش برنامه‌ریزی کرده‌اند هر قدرت و نیرویی که ممکن است آن رهبر بزرگ در جنگ ضدّ خود از آن استفاده کند، از بین ببرند. آنها جنگی سخت ضدّ عراق و ایران ترتیب دادند تا زمانی که مهدی(ع) ظهور کند،‌ با مردمی روبه رو شود که جنگ‌ها و تحریم‌ها آنها را از پا در آورده و در نتیجه نتوانند به امامشان یاری برسانند. اینجاست که پاسخ این سؤال را در می‌یابیم که: چرا حملات و جنگ‌های پیاپی و سخت کنونی در این منطقه به ویژه با دوستدارن اهل‌بیت(ع) در می‌گیرد؟ چرا میان ایران و عراق جنگ روی داد و هشت سال ادامه یافت و شمار زیادی از پیروان و دوستداران اهل بیت(ع) در آن کشته شدند؟ چرا اندکی پس از پایان جنگ ایران وعراق،‌ این جنگ بار دیگر در این منطقه روی داد؟ (حمله به کویت واشغال عراق).

شگفتا، گویی کسانی هستند که نمی‌خواهند این منطقه لحظه‌ای آرام و خالی از درگیری باشد، و مهم‌تر اینکه آنها می‌خواهند عراق را برای مدّتی بسیار طولانی، به صورت منطقه‌ای پر از آشوب و ناامن و میدان جنگ‌های مختلف درآورند و می‌خواهند توجیه‌هایی برای باقی ماندن نیروهای غربی در آن داشته باشند. اگر ما بدانیم که آنها خود را برای جنگ بزرگ «آرمگدون» آماده می‌کنند. دیگر از این حوادث شگفت‌زده نمی‌شویم. آنها پیش‌بینی می‌کنند آرماگدون یک جنگ هسته‌ای گسترده و همه‌جانبه است که در آن جنگ دوستداران ویاران امام را از بین می‌برند. وما باید بدانیم که در شرایطی زندگی می‌کنیم که صهیونیست‌ها برنامه‌ها و طرح‌های زیادی برای آن دارند و آن طرح‌ها و برنامه‌ها نیز توسط آمریکا و غرب به اجرا درمی‌آید که برخی از علل آن در این موارد خلاصه می‌شود:

1. انتظار آمدن آن رهبر بزرگ(ع) وتلاش برای نابود ساختن ایشان در آغاز ظهورشان، زیرا منابع یهودی پیش‌بینی کرده‌اند که ظهور ایشان نزدیک شده است.

2. تسلط بر گنج‌های فرات که از جنس طلا است و آن با نزدیک شدن زمان ظهور امام(ع)، آن‌گونه که در روایت‌ها آمده است،‌ افزایش می‌یابد.

3. دست گذاشتن بر منابع نفت منطقه، تسلط بر اقتصاد آن و تضعیف سیاسی و نظامی کشورهای منطقه.

جدا از اینها باید تأکید کرد که طرح‌ها و برنامه‌های غربیان (رومی‌ها) در این منطقه، زیر چتر حمایت صهیونیسم، چیزی جز آماده‌سازی زمینه و جوّ مناسب برای خروج سفیانی نیست.

در پایان تأکید می‌کنیم که این مکر و حیلة آنها است امّا مکرو حیله خداوند بر آن چیره است. «و یمکرون و یمکرالله و الله خیر الماکرین». و وعدة خدا حق است که فرمود: «و إنّ جندنا لهم الغالبون».

مجتبی السادة
مترجم: سید شاهپور حسینی

علت رشد اسلام در غرب

قرن هاست که از تقابل مجریان ادیان می گذرد. جنگ هایی ماندگار تا ثابت شود کدام دین حق است. شاید این جنگ ها نوعی تنازع بقا برای ادیان بوده است. و این گونه نبرد ها برای بسیاری از مجریان دینی غرب از نوعی تقدس برخوردار است. تا جاییکه نبردهای صلیبی نه تنها برای بعضی از سردمداران به اصطلاح دیندار، مایه تاسف نیست بلکه بارها از تریبون های جهانی اعلام می گردد که ممکن است دوباره یاد و خاطر جنگ های صلیبی را پاس بداریم.

کشورهای اسلامی خاطرات تلخی از کشورهای استعماری دارند. ولی روح اسلام خواهی و عدم پذیرش ظلم، مسلمانان را به مبارزه ای سخت فرا می خواند تا برای بیرون نمودن آخرین متجاوز از پای ننشینند. تعالیم الهی در این گونه مواقع نه تنها کم نبود بلکه آنقدرغنی و آشکاربود که به مرور زمان باعث تقویت قوای دینی مسلمانان شد.

این روحیه ظلم ستیزی و مقاومت به خصوص در این سالها و دهه های اخیر در کشورهایی مثل ایران ، لبنان و عراق وافغانستان و سایر کشورهای مسلمان دیگر، سبب گردید تا اسلام همواره در صدر اخبار جهان قرار گیرد و مردم روشن روان جهان با دقت بیشتری بدان توجه نمایند.

از آن سو انحطاط اخلاقی تمدن غرب به ویژه در این یکی دو قرن اخیر و نیز ظلم و ستمی که بر مردم مستضعف اعمال گردید عدم کارایی ادیان تحریف شده را که هرازچند گاهی بنا به مقتضیات زمان به نفع زر مداران و زور مداران تفسیر می شد کم کم سبب گردید مردم به سوی دینی گرایش پیدا کنند که باعث رهایی آنان از این همه ظلم و تعدی باشد.

رشد فزاینده ای که اسلام در کشورهای اروپایی و آمریکایی داشته است کسانی را که نوعی منافع خود را در خطر می دیدند به عکس العمل وا داشت. تا جایی که روبرت اسپنسر به نقل از برنارد لویس ( محقق آلمانی ضد اسلام) می گوید:" در پایان این قرن- قرن21- اروپا مسلمان خواهد شد."

اسپنسر در جایی دیگرمی گوید:"هم اکنون خواندن قرآن در برخی کشورها برای دانش آموزان ما فوق دبیرستان الزامیست."

کارشناسان آمار، با مقایسه رشد دو جمعیت "مسلمان" و "مسیحی" در فرانسه، معتقدند که این کشور حداکثر تا 40 سال آینده به کشوری با اکثریت جمعیت مسلمان تبدیل خواهد شد.

تعداد اعضاء هر خانواده در فرانسه 1.8 نفر است؛ اما تعداد متوسط اعضاء هر خانواده مسلمان در این کشور 8.1 نفر می‏باشد. فرانسه زمانی به کثرت کلیساها شهرت داشت؛ اما امروزه تعداد مساجد فرانسه بیشتر از تعداد کلیساها است. هم‏اکنون 30 درصد کودکان و جوانان زیر 20 سال در فرانسه مسلمان هستند و این نرخ در شهرهای بزرگی مانند "پاریس"، "نیس" و "مارسی" 45 درصد کودکان و جوانان زیر 20 سال را شامل می‏شود.

نتیجه اینکه تا سال 2025 از هر 5 فرانسوی یک نفر مسلمان خواهد بود و نرخ رشد جمعیت اگر به همین منوال ادامه یابد به یک کشور اسلامی تبدیل خواهد شد.

این در حالی است که وضعیت بسیاری از کشورهای غربی دیگر نیز شبیه به فرانسه است:
نرخ افزایش جمعیت مسیحی در بریتانیا 1.6درصد، در یونان 1.3 درصد، در آلمان 1.3 درصد، در ایتالیا 1.2 درصد و در اسپانیا 1.1 درصد است. میانگین رشد جمعیت مسیحیان در 31 کشور اتحادیه اروپا 1.38 درصد است؛ در حالی که جمعیت‏شناسان و کارشناسان آمار معتقدند که اگر رشد جمعیت یک کشور در 25 سال متوالی کمتر از 2.5 درصد باشد نجات فرهنگ و تمدن آن کشور امکان‏پذیر نخواهد بود.

برخی سازمان های مسیحی می‏گویند که نوادگانشان فرهنگ آنها را نخواهند دید بلکه آنها در جوامع اسلامی چشم به جهان خواهند گشود. واتیکان نیز رسماً اعلام کرده است که اینک جمعیت مسلمانان در جهان، از جمعیت کاتولیک‏ بیشتر شده و در ظرف 5 الی 6 سال دیگر اسلام بزرگ‏ترین دین جهان خواهد بود.
براساس این آمار و ارقام جمعیت اروپا باید خیلی کم باشد ولی می‏بینیم که جمعیت این قاره رو به افزایش است!

به اعتقاد «فرّخ صدیقی» پژوهشگر پاکستانی مقیم اروپا، علت این پدیده را باید در "مهاجرت مسلمانان به این قاره" دانست. به عنوان نمونه:
جمعیت مسلمانان در انگلیس 30 سال قبل، 82 هزار نفر بوده که هم اکنون این جمعیت 2.500.000 نفر است. در انگلیس بیش از یک هزار باب مسجد وجود دارد که بیشتر این مساجد در کلیساهای خریداری شده از مسیحیان تأسیس شده است.

نیمی از کودکانی که هر سال در هلند به دنیا می آیند، مسلمان می باشند و چنانچه این روند ادامه یابد نیمی از جمعیت هلند را در 15 سال آینده مسلمانان تشکیل خواهند داد.

جمعیت مسلمانان روسیه 23 میلیون نفر است و 40 درصد نیروهای ارتش این کشور را در چند سال آینده مسلمانان تشکیل خواهند داد.

25 درصد جمعیت بلژیک مسلمانان هستند و نیمی از کودکانی که هر سال در این کشور به دنیا می‏آیند مسلمان هستند.

اخیراً دولت آلمان اعلام کرده است که کنترل کاهش جمعیت این کشور اینک دیگر ممکن نیست و ممکن است این کشور تا سال 2050 به یک کشور مسلمان تبدیل شود. دولت آلمان معتقد است که جمعیت 5.2 میلیونی مسلمانان اروپا در 20 سال آینده به دو برابر افزایش خواهد یافت. اتحادیه اروپا هشدار داده است که تا سال 2025 تعداد متولدین سالانه کشورهای اروپا را کودکان مسلمان تشکیل خواهند داد.

کلاوس کینکل؛ وزیر خارجه اسبق آلمان می گوید: «در حالی که اسلام، در سی سال پیش از این، هیجده درصد جمعیت دنیا را داشت؛ اینک به یک چهارم جمعیت دنیا؛ یعنی یک میلیارد و چهارصد میلیون نفر رسیده است.»

روزنامه پر تیراژ «سیدنی مرنینگ هرالد» نیز می نویسد: «اسلام از مرزهای جغرافیایی عبور می کند، مکتب های سیاسی و رژیم های ملّی را پشت سر می گذارد و کشورهای گوناگون، شاهد تحرّک سیاسی و رشد پاینده اسلام خواهند بود.»

جالب این است که در خارج از اروپا نیز وضعیت مشابهی حکمفرما است:
جمعیت مسلمانان آمریکا در سال 1970 ، یکصدهزار نفر بود؛ اما در سال 2008 به 9 میلیون نفر بالغ شده است. رشد جمعیت مسیحیان در آمریکا 1.6درصد است که البته مجموع نرخ رشد مسیحیان به دلیل مهاجرت گسترده اتباع کشورهای آمریکای لاتین به 2.11 درصد می رسد و این نرخ رشد حداقل رشد ضروری برای حفظ یک تمدن به شمار می‏رود.

رشد جمعیت مسیحیان در کانادا 1.6 درصد است و حفظ یک فرهنگ و تمدن رشد جمعیت کشور مربوطه باید 2.11 درصد باشد. اسلام در این کشور بسرعت در حال گسترش است. از سال 2001 تا 2006، یک میلیون و ششصد هزار نفر به جمعیت کانادا اضافه شد که یک میلیون و دویست هزار نفر از آنها از دیگر کشورها مهاجرت کرده و در این کشور اقامت کرده‏اند.

«هنری کیسینجر» در سال 1990 در مقاله‏ای نوشته بود: «در ده سال آینده افزایش چشمگیر جمعیت مسلمانان، بزرگ‏ترین خطر برای آمریکا خواهد بود و آمریکا باید برای جلوگیری از این خطر با "همکاری صادقانه و مخلصانه حکومت‏های کشورهای اسلامی" (!) اقدامات گسترده‏ای به عمل آورد و در همه کشورهای اسلامی استفاده از ابزارها و داروهای کنترل‏کننده جمعیت رواج پیدا کند».

منظور کیسینجر از "همکاری صادقانه و مخلصانه حکومت‏های کشورهای اسلامی" اجرای برنامه‏های کنترل جمعیت بود؛ لذا تعداد زیادی از گویندگان، خطباء، رسانه‏ها و نویسندگان نیز در قبال دریافتی‏هایی، به این موج پیوستند و کوشیدند به مسلمانان بقبولانند که در صورت کنترل جمعیت می‏توانند به لحاظ صنعتی و اقتصادی در سطح کشورهای غربی قرار بگیرند.

برای تقویت این موج «ان. جی. او. های پرورش‏یافته نیز به کار گماشته شدند و به دورترین روستاهای کشورهای اسلامی نیز دسترسی پیدا کردند و پیام غربی‏ها را در قالب خیرخواهی به مسلمانان ابلاغ کردند و هنوز هم بسیاری از کانال‏های تلویزیونی در لابلای برنامه‏های خود به این مهم می‏پردازند.

این جریان (رشد اسلام) آنقدر چشمگیر بوده است که ما هر روز شاهد تقابلات وسیعی در سطح جهان علیه اسلام هستیم. جریان های اسلام ستیزی در کشورهای اروپایی به خصوص در فرانسه از جمله مسایل بغرنج دولت های اروپایی به حساب می آید. حرکات ضد اسلامی که این اواخر در کشورهای اسلامی به خصوص در دانمارک و هلند رخ داد علیرغم برنامه های ضد اسلامی مخالفان اسلام نتیجه ای معکوس داده است. و جالب اینکه بعضی از نو مسلمانان پس از تخریب رسانه ای غرب علیه اسلام مسلمان شده اند!

در این بین صهیونیست ها ابر جای ننشستند و مثل سابق دست به کار شدند و با ترفندها و دسیسه هایی که همواره مختص خودشان است سعی نمودند مسیحیان را مقابل مسلمانان قرار دهند. این حربه به جز در مواردی معدود و محدود راه به جایی نبرد و این توطئه به خصوص در محافل اندیشمندان آگاه مسیحی و حتی یهودی به شکست انجامید.

نگرانی از رشد اسلام آنقدر در بین رسانه های آمریکایی رسوخ نموده است که رسانه های محافظه کار این کشور خطاب به دولتمردان خود می گویند" به زودی مردم آمریکا با صدای اذان از خواب بیدار خواهند شد."
مهاجرت مسلمانان به کشورهای غربی تاثیر زیادی به آگاهی غرب نسبت به اسلام داشته است و این موضوع باعث گردید تا اروپائیان و آمریکائیان از نزدیک با تعالیم آسمانی اسلام بیشتر آشنا شوند و این بدون شک سبب تسریع روند رو به رشد اسلام درغرب بوده است.

البته به زعم بسیاری از اندیشمندان اسلامی و غیراسلامی یکی از اصلی ترین علل گرایش مردم جهان را می توان انقلاب اسلامی ایران نام برد.

در کنار این علت فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و سایر تغییر و تحولات منطقه ای نیز از علل دیگر رشد اسلام می تواند باشد.

آنچه مهم است آن است که بینش مردم غرب علیرغم تبلیغات ضد اسلامی تقویت یافته است و دیگر اینگونه تبلیغات مثل گذشته اثرات سوء خود را ندارد.

غرب پس از مطالعه و کنکاش عمیقی که در طول سالیان متمادی در مورد اسلام نموده است، به خوبی درک نموده که دین مبین اسلام به راستی به دور از هرگونه تعصبات خود ساخته ی بشری همه ی انسان ها را به پاکی و سعادت واقعی و نهایتا پروردگارعالم دعوت می نماید.

میرشمس الدین فلاح هاشمی
منبع: باشگاه اندیشه

نقش دستگاه‌های اطلاع‌سانی یهودی و وهابی در مقابله با مسئلة مهدوی

دکتر جک شاهین، مؤلف کتاب «عرب‌ها، قومی شرور و بد» دربارة اینکه هالیوود چگونه توانست یک امّت را بد و شرور جلوه دهد، می‌گوید: مسئولان فیلم‌ها در وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) پیوسته در پی تصویری خوب از خود در هالیوود هستند. دکتر شاهین در طیّ پژوهش خستگی ناپذیر خود در سینمای آمریکا که 20 سال زمان برده است، به این حقیقت رسیده است که پنتاگون و ارتش و نیروی دریایی و گارد ملّی آمریکا (FBI) همه در حال آماده ساختن خود بر اساس تفکر تولیدکنندگان هالیوودی هستند
 
 
اشاره:
خداوند بلند مرتبه و بزرگ در کتاب گرانقدر خویش می‌فرماید: «و قضینا إلی بنی اسرائیل فی الکتاب لتفسدّن فی الأرض مرّتین و لتعلنّ علوّاً کبیراً فاذا جاء وعد اولاهما بعثنا علیکم عباداً لنا اُولی بأسٍ شدیدٍ فجاسوا خلال الدّیار و کان وعداً مفعولاً؛ و در کتاب [آسمانی‌شان] به فرزندان اسرائیل خبر دادیم که قطعاً دو بار در زمین فساد خواهید کرد و قطعاً به سرکشی بسیار بزرگی برخواهید خاست ٭ پس آنگاه که وعدة نخستین آن دو فرارسد، بندگانی از خود را که سخت نیرومندند بر شما می‌گمارم تا میان خانه‌ها[یتان برای قتل و غارت شما] به جستجو درآیند و این [تهدید] تحقق یافتنی است».

کتاب‌ها و متون مختلف تأکید می‌کنند که جبهة یهود از جمله جبهه‌های اثرگذار و فعّال در دنیای سیاست به ویژه در منطقة خاورمیانه خواهد بود. با اینکه یهودیان متحمّل سخت‌ترین شکست‌ها در زمان پیامبر اسلام(ص) شده‌اند و پس از آن دیگر تا مدت‌ها هیچ گونه نقش فعّال و اثرگذاری نداشته‌اند و به صورت اقلیّت‌هایی در آمده‌اند، با این حال، پیامبر(ص) در سخنان خود، در مورد آخرالزّمان دقیقاً تأکید نموده‌اند که یهودیان در آینده دارای قدرت و نفوذ و توان زیادی خواهند شد، به همین دلیل متون شریفة رسیده از اهل بیت(ع) در مورد دجّال و شورش او، حاکی از آن است که جنبش و شورش او، با گرایش‌های جنبشی لا ابالی‌گری است که هدف آن، از بین بردن تمام ارزش‌های موجود در جوامع و کشاندن این جوامع به پرتگاه سقوط است و در رأس جبهة دجّال نیز یهودیان حضور دارند. تأکید پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) در مورد نقش یهودیان در آخرالزّمان، یکی از اخبار غیبی است و خود، گواهی بر عظمت پیامبر و راست و درست بودن سخن ایشان است؛ زیرا ایشان از روی هوا و هوس سخن نمی‌گفت و آن سخنان، چیزی جز وحی الهی نبود.

به همین دلیل، چیزی که باعث شد نگارنده به این موضوع بپردازد، نفوذ و رخنة یهودیان در جوامع ما است که روز به روز شاهد بروز و گسترش روز افزون آن هستیم. ما همواره می‌بینیم که از شبکه‌های ماهواره‌ای، برنامه‌های عریان‌گرایی و فسق و فجور پخش می‌شود و جدا از این، فعالیت‌های ویرانگر بسیار زیادی وجود دارد که اصل عقیدة اسلامی را نشانه گرفته‌اند، مطالبی که آنها در نشریات مختلف می‌نویسند، و به مسخره گرفتن دین اسلام و ... همه و همه از جملة این موارد هستند. در این بخش سعی خواهیم کرد بر مسئلة نقش دستگاه‌های اطلاع‌رسانی یهودی ضدّ مسئلة مهدویّت، پرتوافکنی نماییم و آن را روشن سازیم. امیدواریم که به نظر درست در این مورد و حقیقت این مسئله، هر چند به مقدار اندک رسیده باشیم.

1. یهودیان و پیش‌بینی آینده

ما پیوسته شاهد حوادث و رویدادهایی در کشورهای مختلف هستیم و اخبار گوناگونی از آن را می‌شنویم و اطلاع داریم که چه چیزی بر کشورهای جهان حاکم است و کشورهای مختلف به چه سمت و سویی پیش می‌روند. ما اکنون به خوبی معضل مفصّل کورکورانه گام برداشتن و پرده‌دری و لجام گسیختگی به معنای دقیق این کلمات را در جوامع مختلف مشاهده می‌کنیم.

بی‌گمان، این خط، خطّ و جبهه مخالف و نقطة مقابل دین پاک اسلام و نقطة مقابل خطّ اهل بیت(ع) است که امام مهدی(ع) زمان ظهور شریفشان در آن گام برمی‌دارند و شکی نیست، امام مهدی(ع) برای گسترش دین اسلام در جای جای جهان تلاش خواهد کرد. روایات، این دین را که امام آن را در همه جا می‌گستراند، «اسلام جدید» نامیده‌اند، یعنی امام ظهور خواهند کرد و مردم را دعوت به آن اسلامی می‌کند که پیامبر(ص) آن را آورده است. به همین دلیل، پیش‌بینی می‌کنیم که اسرائیل، با تلاش زیاد، در پی آن است که حرکت و جنبش امام را در نطفه خفه کند و خود را برای مقابله با ایشان و جنبش مبارکشان پس از ظهور آماده می‌کند و سعی می‌کند آتش جنگ با ایشان را بیفروزد، البته یهودیان وسیله و روشی کارآمدتر و اثرگذارتر از جنگ نظامی و کلاسیک و استفاده از ارتش برای این کار یافته‌اند و آن، سلاحِ سخن‌پراکنی و تبلیغات است. بی‌گمان، اسلحة سخن‌پراکنی و تبلیغات، بسیار قدرتمندتر از سلاح‌های کلاسیک و توپ و تفنگ و جنگ و خونریزی است.

آمارها و پژوهش‌ها در دوران ما اشاره به این دارد که هر کس بر دستگاه‌های اطلاع‌رسانی و تبلیغاتی سیطره داشته باشد، می‌تواند حاکم مطلق جامعه و جهان باشد و حتّی ممکن است قدرت او از قدرت دولت‌ها و کشورهای قدرتمند نیز بیشتر باشد و البته یهودیان به خوبی از این مسئله آگاه هستند. این درحالی است که مسلمانان در این مورد، در خواب سنگین غفلت به سر می‌برند و سعی می‌کنند از دسیسه‌چینی‌های اطراف خود چشم‌پوشی کنند؛ توطئه‌ها و دسیسه‌هایی که هدف آن نابود کردن دین اسلام و گسترش نژادپرستی و قوم‌گرایی و مذهب‌گرایی در میان طیف‌های مختلف مسلمانان است.

به همین دلیل، آنها دستگاه‌های تبلیغاتی و اطلاع‌رسانی را بهترین وسیله و کارآمدترین ابزار برای نابود ساختن دین پاک محمّدی دیده‌اند. آنها در این راستا، بذر افکار مادّی را در ذهن مسلمانان می‌کارند و این‌گونه، مردم با تمام همّ و غم و حواسشان، متوجّه عالم مادّی و سرمایه‌داری می‌شوند و پیوسته پریشان فکراند و این‌گونه کم کم زنگار مادیات، روح پاک آنها را می‌پوشاند و وجدان بیدار آنها را به خوابی عمیق می‌برد. این روش آنها بسیار موفقیت‌آمیز بوده است. ما در جهان منحرفی زندگی می‌کنیم و در این جهان هویت وجودی انسان چیزی جز گرایش‌های مادی برنامه‌ریزی شده نیست و عموماً همه رفتارهای انسان با غریزه توجیه می‌شود

به همین دلیل، یهودیان این شعارشان را مطرح کردند: «ما یهودیان، تنها سروران جهان و تنها مفسدان آن و محرّکان فتنه‌ها در آن و جلّادان آن هستیم؛ دکتر یهودی، اسکار لیوی».
امروزه، ما در نقشة سیاسی، قدرت اثرگذار یهودیان را که بسیار سؤال برانگیز است، به خوبی مشاهده می‌کنیم، چه کسی با یهودیان همکاری می‌کند، یهودیانی که امروزه ششمین قدرت بلامنازع هسته‌ای جهان به شمار می‌آیند.

آنها با پشتکار فراوان سعی می‌کنند تمام ارزش‌ها و باورهای دینی اسلامی را نابود کنند. در پروتکل سیزدهم از پروتکل‌های دانشمندان صهیونیست آمده است: «ما باید مردم را با وسایل و راه‌های گوناگون به لهو و لعب بکشانیم. پس از آن، مردم به تدریج نعمت اندیشة آزاد و مستقل را از دست می‌دهند و همگی با ما هم‌صدا می‌شنوند، زیرا پس از آن، ما تنها اعضای جامعه‌ای هستیم که شایستگی ارائة برنامه‌های فکری جدید را داریم و آنها پیرو ما می‌شوند».

2. یهودیان و ساخت فیلم‌های توهین‌آمیز نسبت به دین اسلام

افلاطون، فیلسوف شهیر یونانی می‌گوید: «کسانی که داستان‌ها را روایت می‌کنند، بر جوامع حکومت نیز می‌کنند». او بر سیطرة داستان‌ها و روایات خیالی در تکوین و جهت‌دهی فکر و اندیشة جامعه و اعتقادات و باورهای آن، تأکید می‌کند.

این نکته، اصل و جوهری است که حاکمان و بزرگان اوّلیة هالیوود در سینما آن را به خوبی دریافته بودند و از آن به عنوان یک ابزار موفقیت‌آمیز و بسیار قدرتمند و اثرگذار برای روایت داستان‌ها و طرح اندیشه‌های مادی و توهین به دین اسلام و نابودی آن، استفاده کردند.

در تأکید این مطلب باید گفت: در پروتکل دوازدهم دانشمندان یهود آمده است: «ما از طریق مطبوعات و روزنامه‌ها، نفوذ قابل توجهی به دست آوردیم. با این حال، خود همچنان پشت پرده ماندیم».
به همین دلیل، یهودیان نقش مهم و غیرقابل انکاری در تسلّط بر همة وسایل اطلاع‌رسانی، از سیما گرفته تا صدا و مطبوعات، بازی کردند. به عنوان نمونه، تاریخ، هیچ گاه رسوایی بیل کلینتون، رئیس جمهور آمریکا را فراموش نمی‌کند و در حقیقت، دستان یهودیان در بر افروخته شدن آتش این مسئله در کار بود و آنها بودند که این مطلب را در سطحی بسیار گسترده منتشر کردند.

مهم‌ترین چیزی که توجه و نگاه ما مسلمانان را به عنوان پیروان اهل بیت(ع) به خود جلب می‌کند، تأکید بر یک نقطة بی‌نهایت مهم و بسیار حسّاس در این دوران است. آن نقطه، حمایت از مسلمانان در مقابل وسایل اطلاع‌رسانی و شبکه‌های ماهواره‌ای است، به ویژه پس از آنکه ما از تسلط یهودیان بر بیشتر وسایل اطلاع‌رسانی و تلاش‌های پی در پی و خستگی‌ناپذیر و جدی آنها برای ترسیم تصویری نادرست و زشت از اسلام و مسلمانان، آگاه هستیم. اسکات. جی. سیمون یکی از پژوهشگران مشهور در مورد این تصویر در کتابش تحت عنوان «عرب‌ها در هالیوود، تصویری که آنها سزاوار آن نیستند» می‌گوید: «صنعت فیلم‌سازی در هالیوود مسئول جا انداختن و القای تصویری [زشت و نادرست] از عرب‌ها در ذهن میلیون‌ها آمریکایی و میلیون‌ها نفر در جهان غرب و در تمام جهان است».

عرب‌ها و مسلمانان در فن و تکنیک متنفر ساختن مردم از چیزی که خود هالیوود مبتکر آن است، هدف قرار گرفته‌اند و پیوسته آنها مظهر شرّ و بدی و خشونت و عقب ماندگی و جهل و غوطه خوردن در لذت‌جویی و بدی‌ها معرفی شده‌اند. بنابراین، تصویر عرب‌های مسلمان از چارچوب این روش هدفمند و این تصاویر خارج نشده و نخواهد شد؛ تصویر یک عرب بیابانگرد که دائم در حال کوچ است و در کنارش شتر و چادر و در اطرافش بیابان بی‌آب و علف است یا یک عرب مسلمان غرق در لهو و لعب و لذت‌جویی و فساد و شراب‌خوار و معتاد به مشروبات الکلی یا شخصی بدون تمدن و فرهنگ که حتّی آداب اخلاقی و رفتاری در راه‌های عمومی و در رفتار با دیگران و حتّی آداب نظافت و غذا خوردن را نیز نمی‌داند یا تصویر مسلمانی تندرو و افراطی و خشک مغز که چندین همسر با لباس‌های سیاه و پوشیده دارد یا تصویر یک عرب نادان و ابله غربزده که دائماً مات و مبهوت حیران تمدن غرب است. امّا بیشترین تصویر که در میان غربی‌ها از مسلمانان گسترش یافته و مسلمانان را با آن می‌شناسند، تصویر یک تروریست جنایتکار و ربایندة هواپیما و کامیون‌ها و منفجر کنندة ساختمان‌ها و قاتل بی‌گناهان است.

همچنین، هالیوود همواره تلاش می‌کند در فیلم‌های خود صحنه‌هایی داشته باشد که در آن یک مسلمان با صدای بلند فریاد الله اکبر می‌دهد یا یک مناره به نمایش در می‌آید یا صدای اذان به گوش می‌رسد یا تصویر کعبه نشان داده می‌شود.

با مطالعه و تحقیق در تاریخ هالیوود و فیلم‌های ضدّ اسلامی و ضدّ مسلمانان که در آن ساخته شده، میزان کینة یهودیان نسبت به اسلام مشخص می‌شود.

در کتاب «عرب‌ها، قومی شرور و بد» شاهین بر مسئلة بد جلوه دادن عرب‌ها و مسلمانان در هالیوود اشاره می‌کند و می‌گوید: این کار بر اساس اصول علمی و مسائل روانشناسی و سیاسی بسیار دقیق و حساب شده‌ای انجام می‌گیرد. آنها کارشناسانی دارند که به خوبی از فرهنگ و زبان عربی، همچنین از تاریخ و سمبل‌های دینی مسلمانان و عرب‌ها آگاهی دارند، هالیوود از سال 1896م. تاکنون حدود 900 فیلم آمریکایی دربارة عرب‌ها و مسلمانان ساخته است.

نقطة عطف پرداختن به عرب‌ها در هالیوود، فیلم «اسیر بیابانگرد بدوی» در سال 1912م. است. در این فیلم یک سناریو وجود دارد که دائماً تکرار می‌شود و آن اینکه، گروهی از راهزنان بیابانگرد، یک زن سفیدپوست غربی که نقش اوّل فیلم را دارد، می‌ربایند و در نتیجه، نیروهای نظامی غربی برای نجات او به سرزمین عرب‌ها می‌روند و او را نجات می‌دهند.

جدا از این، فیلم‌های دیگری در این مورد ساخته شد، از جمله فیلم «ترانه‌های عشق» در سال 1923م. عرب‌ها در این فیلم اشخاصی بیابانگرد و دارای پوستی گندمگون و سبزه هستند که از فرمان‌برداری غربی‌ها سر باز می‌زنند و به گونه‌ای عجیب بر آنها شورش می‌کنند و خود را با روشی زیرکانه و مکّارانه، حاکم تمام شمال آفریقا قرار می‌دهند.

در فیلم «قهوه‌خانه در قاهره»، سال 1924م. نیز عرب‌ها به صورت قاتلاتی نشان داده می‌شوند. در این فیلم یک عرب، یک مرد انگلیسی و همسرش را به قتل می‌رساند، امّا دختر این خانواده را نجات می‌دهد تا او را از آن خود سازد و او را به همسری خود برگزیند. البتّه نویسنده تلاش می‌کند در این مورد خود را بی‌طرف نشان دهد. فیلم «افتخار صحرا» 1928 م. به زندگی‌نامة شخصی به نام قاسم بن علی می‌پردازد. او رهبر قبیله‌ای در صحرا است و یک مسئول فرانسوی و همسرش را دستگیر می‌کند تا آنها را شکنجه کند. در سال‌های آغازین دهة 30، تصویری کارتونی از عرب‌ها و مسلمانان در سینمای هالیوود حاکم شد. این سال‌ها، فیلم‌هایی ساخته شد که در آن مسلمانان در ظاهر به صورت افرادی که هواپیما می‌ربایند و تهدید به انفجار آن می‌کنند، ظاهر شدند و آغاز این جریان در فیلم «ارز سیاه» در سال 1936 بود، پس از آن، تصویر مهاجر جنایتکار که امنیت آمریکا را تهدید می‌کند، در فیلم «گشتی رادیو» 1937 نصیب مسلمانان و عرب‌ها شد. پس از آن مجموعة فیلم‌هایی ساخته شد که مسلمانان در آن به عنوان تروریست و تشنة خون، به تصویر کشیده می‌شدند. در دهة چهل و پنجاه قرن گذشته نیز هالیوود شاهد تولید بیش از 100 فیلم بود که تصویری کارتونی و منفی از مسلمانان ارائه می‌داد. این فیلم‌ها دقیقاً هم‌زمان با کشف میدان‌های بزرگ نفتی در کشورهای اسلامی بود.

پس از این «عرب‌ها و مسلمانان» شیوخ نفت معرفی می‌شدند که در چادرهای خود در صحراها زندگی می‌کردند و پشت چادرهای آنها ماشین‌های لیموزین و شترها و زنانی که لباس سیاه پوشیده بودند، وجود داشت یا در این فیلم‌ها نشان داده می‌شود این شیوخ در کشورهای غربی به خوش‌گذرانی و عیش و نوش مشغول شده و پول‌های خود را به پای زنان بور و زیبای غربی می‌ریزند.
با رشد جنبش و جریان پان عربیسم و اوج گرفتن جنبش‌های آزادی‌بخش عربی، عرب‌ها، هم پیمان کمونیسم و دشمن سرسخت غرب معرفی شدند.

در آن زمان، فلسطینی‌ها (تروریست) به صورت ربایندگان هواپیما در حدود 45 فیلم معرفی شدند و فیلم عروج (1960) که پل نیومن در آن بازی می‌کرد، یکی از آن گونه فیلم‌ها است. حوادث این فیلم در فلسطین در سال 1947 م. روی می‌دهد. عرب‌ها در این فیلم به صورت اشخاصی شرور و بد سیرت و هم پیمان نازی‌ها معرفی می‌شوند که باعث به وجود آمدن فاجعه‌های انسانی بسیاری در حقّ دیگران، به خصوص یهودیان می‌شوند.

امّا در فیلم «زندانی» که نیمة سال 1974 ساخته شد، دیوید جانسون قهرمان، برای کشتن تروریست‌های فلسطینی به نیروهای اسرائیلی می‌پیوندد.

انقلاب اسلامی و ایران و انقلابیون نیز در دهة هشتاد از نگاه هالیوودی‌ها دور نماندند. آنها تلاش کردند مسلمانان را به صورت اصولگرایانی تروریست که شعار مرگ بر اسرائیل، مرگ بر آمریکا و مرگ بر تمام دشمنان اسلام سر می‌دهند، معرفی کنند. آنها این اشخاص را به صورت کسانی که از دین برای توجیه اعمال خشونت‌آمیز، هواپیماربایی، انفجار اماکن مختلف و تلاش حتّی برای به قتل رساندن رئیس جمهور آمریکا استفاده می‌کنند، معرفی می‌کنند.

در سال 2000 م. هالیوود، فیلم «قوانین ارتباط» را ساخت. این فیلم، نژادپرستانه‌ترین فیلم ضدّ مسلمانان و عرب‌ها توصیف شده است. در این فیلم یمنی‌ها به عنوان تروریست‌هایی معرفی می‌شوند که همانند دیوانگان در مقابل سفارت آمریکا، بر ضدّ آمریکا فریاد سر می‌دهند و آن را سنگ‌باران می‌کنند و تفنگ‌داران مارینز (نیروی دریایی) را که تلاش می‌کردند گروگان‌های داخل سفارت را آزاد کنند، می‌کشند.

در گزارشی که روجر دابسون در روزنامة انگلیسی ایندپندنت، منتشر کرده، گفته است، در زمانی که دیدگاه مردم به طور کامل در مورد سرخ‌پوستان تغییر کرده و با آنها به عنوان ساکنان اصلی و حقیقی آمریکا رفتار می‌شود و همچنین در زمانی که پرده‌های آهنین کمونیسم با فروپاشی اتّحاد جماهیر شوروی، فرو افتاده است، اکنون تمام شرارت‌های مطلوب در فیلم‌های هالیوودی، به عرب‌ها نسبت داده می‌شود.

دابسون اشاره می‌کند، بسیاری از فیلم‌هایی که هالیوود از سال‌های پایانی دهة نود قرن گذشته تا سال 2006 تولید کرد مسلمانان تنها به صورت تروریست‌ها یا میلیاردرهای شرور معرفی می‌شوند و زنان مسلمان نیز یا در فیلم‌های آنها خواننده‌اند یا رقّاص رقص‌های شرقی، این مسئله‌ای است که از زمان تولید فیلم‌های وسترن، کابویی و سرخ‌پوستی، روی نداده بود؛ زیرا هالیوود، چنین دشمنی گسترده‌ای را در مقابل هیچ گروه خاصّی آن گونه که دابسون می‌گوید، به چشم خود ندیده بود.

شاید همة اینها انگیزه‌هایی داشته که باعث شده این سازمان و دستگاه تبلیغاتی جهانی تمام نیروهایشان را به کار گیرند تا عرب‌ها و مسلمانان را از چشم میلیون‌ها نفر انسان در جهان که با شور و شعف خاصّی فیلم‌های هالیوودی را دنبال می‌کنند، بیندازد و اینجا نمی‌توان منکر دست داشتن یهودیان در این کار شد. یهودیان با سینما و وسایل ارتباط جمعی و تبلیغاتی آمریکا بازی می‌کنند و آنها را در تسخیر خود در آورده و از آن، در جهت منافع یهودی خود استفاده می‌کنند. منافعی که ریشه در دوران آغازین حکومت اسلامی توسط پیامبر اسلام(ص) دارد.

همچنین می‌توان نفوذ دستان آلودة یهودیان را در کارگردانی حوادث، در بیاناتی که در تاریخ 5 آوریل 1996، براندر نمایندة آمریکایی بر زبان آورد، لمس کرد. او در طیّ گفت‌وگویی در برنامة آمریکایی لاری کینگ شو که تهیه کنندگی آن را لاری کینگ یهودی بر عهده داشت، به صورت زنده اعلام کرد که «یهودیان بر هالیوود فرمانروایی می‌کنند و آنها اکنون، مالک هالیوود هستند». این گونه، طوفانی که این سخنان او به راه انداخت، وزیدن گرفت و سؤالات زیادی در مورد هالیوود و تصمیم گیرندگان آن مطرح شد و بسیاری از مردم سؤال می‌کردند، چگونه ممکن است یک اقلیت در آمریکا که جمعیتشان بیش از دو و نیم درصد کلّ جمعیت آمریکا نیست، بتواند نه تنها بر صنعت سینما، بلکه بر تصمیم‌گیری‌های سیاسی ایالات متحده، تأثیرگذار و حاکم باشد.

در شمارة آگوست مجلة «مومنت» که به یک یهودی تعلّق دارد، مایکل مدفید که او نیز یک نویسندة یهودی است. سؤال می‌کند، چگونه است و چه رازی در کار است که تمام فیلم‌سازان و دست‌اندرکاران اصلی سینما در آمریکا از یهودیان هستند؟ به نظر نگارنده، راز این کار در این نکته است که آنها بسیار تمایل دارند بر عقل، اندیشه و فکر عرب‌ها و مسلمانان حاکم شوند و بذر افکار و اندیشه‌های لاابالی‌گری و فراماسونری را در ذهن و وجود آنها بکارند و مسلمانان را دچار پریشان فکری کنند و آنها را از دین دور کرده، در مرداب کفر و الحاد و رذایل اخلاقی غرق کنند. شاید یکی دیگر از اهداف آنها، ریشخند کردن به مسلمانان و به تمسخر گرفتن اسلام باشد.

اکنون، آنها مشغول به اجرا در آوردن طرح‌ها و نقشه‌هایی هستند که در زمان حکومت پیامبر اسلام(ص)، نتوانستند آن را عملی کنند. آنها امروزه تلاش می‌کنند آن را به روش‌های مختلف به مرحلة اجرا درآوردند. آن روش، سیطره بر حکومت‌ها و مردم از طریق صنعت سینما و برخی دستگاه‌های اطلاع‌رسانی و تبلیغاتی است و آنها با این وسایل، اسلام را به صورت مستقیم یا غیرمستقیم، دینی تروریست پرور معرفی می‌کنند.

اینجا باید اشاره کرد که سینمای صهیونیستی که در طیّ سال‌های گذشته، خطر بزرگی برای مسائل اسلامی به وجود آورده، از بهره‌برداری از متغیرهای بین‌المللی اخیر و آینده چشم‌پوشی نخواهد کرد و شاید به زودی شاهد فیلم‌هایی با گرایش‌های صهیونیستی باشیم که به دین اسلام به عنوان دین ترور می‌پردازد و در این راستا از تبلیغات آمریکا ضدّ اسلام و مسلمانان بهره‌برداری می‌کند و از درک و فهم نادرست آمریکایی‌ها و غربی‌ها نسبت به اسلام و مسلمانان سوء استفاده کند، به ویژه پس از انفجارات نیویورک و واشنگتن در تاریخ 11/9/2000 و پس از حملات ستمگرانة آنان بر ضدّ اسلام، که سازمان‌های یهودی و راست‌گرای آمریکا و اروپا از آن به دور نبوده‌اند.

کار به آنجا رسیده که شایعاتی مبنی بر این وجود دارد که قرار است هاریسون بازیگر نقش قهرمان فیلمی شود که مربوط به زندگی پیامبر است و این خبر در «روزنامة الاخبار المصریّـ[»، در تاریخ 28/1/2008 به چاپ رسیده و در مجلة الاهرام العربی در تاریخ 4/3/2000 بار دیگر این خبر منتشر شده است.

این گونه به نظر می‌رسد که هدف آنها از همة این کارها، اهانت به پیامبر و زیر سؤال بردن ایشان است و کاریکاتورهای موهن نیز چیزی جز از این قبیل کارها نیست که سعی می‌کند پیامبر اسلام را زیر سؤال ببرند و این خود مصداق بسیار روشنی از این‌گونه کارها است که منشأ آن، یهودیان یا مسیحیان اصولگرا هستند که باورهای دینی مسلمانان را به ریشخند می‌گیرند؛ زیرا آنها حقانیت دین اسلام و اینکه آن آخرین دین است و همچنین، حقیقت داشتن ظهور رهایی دهنده و نجات‌بخش بشریّت را خوب می‌دانند.

با در نظر گرفتن این نکته، علّت تمایلات واقعی و پنهان این حکومت کوچک برای تصاحب و در اختیار داشتن چنین زرّادخانة بزرگی از سلاح‌های اتمی، برای ما روشن می‌شود.
آنها خود را برای جنگ بسیار بزرگ «آرمگدون»، آماده می‌کنند. آنها پیش بینی می‌کنند جنگ آرمگدون، جنگی همه جانبه و بزرگ و هسته‌ای خواهد بود که با آن کشورهای شرور از بین می‌روند.

3. دستان آلودة وهابیت و سرمایه‌گذاری در هالیوود

نباید فراموش کرد که وهابیت چه نقشی در اهانت به دین اسلام و بد جلوه دادن آن با تلاش‌های بسیار جدّی آنها در میان تمام مردم جهان، ایفا کرده است، آنها دین اسلام را به گونة دینی نژادپرستانه معرفی کرده‌اند که پیروان آن بسیار متعصّب و خشک مغز هستند و از زنان سوءاستفاده می‌کنند و دیگران را به ریشخند می‌گیرند.

به همین دلیل است که می‌بینیم دستان پلید وهابیت در ضربه زدن به دین اسلام به همراه وفادارترین هم‌پیمان خود یعنی یهودیان، نمود پیدا می‌کند. شاهد این مسئله، این است که رابرت مردوخ میلیاردر استرالیایی، صاحب شبکة فاکس نیوز که شبکه‌ای راست گرا و بسیار تندرو است، در خواب هم نمی‌دید عربستانی‌های وهابی در امپراتوری اطلاع‌رسانی و تبلیغاتی او که دشمنی آن با اسلام زبانزد همه است و پیوسته بی‌قید و شرط در تمام اخبار خود از اسرائیل حمایت می‌کند، سرمایه‌گذاری کنند. ولید بن طلّال، این رؤیا را تبدیل به واقعیت کرد، این در حالی بود که علمای دینی و روشنفکران عربستان که شیعیان را کافر به شمار می‌آورند، تنها به خاطر اینکه شیعیان پیروان اهل بیت(ع)‌اند، در این مورد سکوت اختیار کردند. آنها در مورد شیعیان، فتواهای عجیبی صادر می‌کنند و حتّی ریختن خون شیعیان را مباح می‌دانند و با خاک یکسان کردن قبرهای امامان شیعیان را کاری پسندیده می‌شمارند. در حالی که در برابر این معامله، سکوت مرگ‌باری اختیار کردند.

شایان ذکر است که شرکت «المملکـة القابضة» که ولید بن طلال یکی از شاهزاده‌های سعودی، مالک آن است 7/30 درصد برابر با 6/2 میلیارد دلار از سهام‌های شرکت «نیوز کورب» تابع شبکة «فاکس نیوز» و شبکه‌های دیگر این مجموعه را دارا است، شهروندان عربستانی در ریاض و القصیم و مکّه می‌توانند برای خرید سهام شرکت «المملکـ[ القابضـ[» نام نویسی کنند و سهام آن را خریداری کنند. این شرکت مستقیماً در شبکة فاکس نیوز و نیوز کورب سرمایه‌گذاری می‌کند و ولید بن طلال رابطة مستقیم و گرمی با شریک خود رابرت مردوخ که در نیویورک زندگی می‌کند دارد و خرید و فروش سهام‌های شرکت المملکـ[ القابضـ[ در حال انجام است.

شایان ذکر است از زمانی که ولید اقدام به خریداری سهام در شرکت مردوخ کرده، شبکة فاکس نیوز و شبکه‌های تابع آن، به طور کامل دست از انتقاد از خانوادة سلطنتی عربستان و افراد خانوادة حاکم شسته و از میزبانی مخالفان یا منتقدان حکومت عربستان و سیاست‌های آن، خودداری کرده‌اند. با این حال، این مجموعه، دست از حمله به اسلام و کمک به منافع یهودیان در هر موقعیتی و به هر شکلی بر نداشته است و می‌توان دریافت که هدف آن، نابودی اسلام و بد و زشت و نادرست جلوه دادن تشیّع از طریق سرمایه‌گذاری در ایجاد فرقه‌ها و عقاید مختلف که بنیان جامعه را ویران می‌سازد، است.

4. دستگاه‌های اطلاع‌رسانی و تبلیغاتی یهودی ـ هالیوودی و سیاست آمریکا
 
بسیاری از منتقدان بر این باورند که هالیوود و واشنگتن از یک منبع تغذیه می‌شوند و آن دو در یک خط و در جهت تحقق یک هدف مشترک تلاش می‌کنند.

این گونه به نظر می‌آید که این آمادگی زود هنگام به خاطر ترس از مجهولات آینده و سرنوشت حتمی و پیش‌بینی شدة آنها به دست امام مهدی(عج) و حضرت عیسی(ع) است. در تفسیر آیة «و إن من أهل الکتاب إلّا لیؤمننّ به قبل موته» آمده است. علی بن ابراهیم در تفسیر خود با استناد به شهر بن حوشب گفته است: حجاج گفت، ای شهر، در کتاب خداوند آیه‌ای هست که مرا رنجور ساخته است، پس حجاج گفت: من دستور می‌دهم گردن مسیحیان و یهودیان را بزنند، سپس با چشمان خود مراقب آنها هستم، امّا نمی‌بینم کسی از آنان به دین اسلام در آید. او گفت: آن‌گونه که شما آن را تأویل کردید، نیست. او گفت: پس چگونه است؟ ابن حوشب گفت: حضرت عیسی(ع) پیش از روز قیامت در دنیا فرود می‌آید و هیچ یهودی و غیریهودی باقی نمی‌ماند مگر آنکه به او ایمان می‌آورند و او پشت سر مهدی(ع) نماز می‌گذارد.

جری فالویل در یک سخنرانی در سال 1978 در اسرائیل گفت: خداوند آمریکا را دوست دارد؛ زیرا آمریکا اسرائیل را دوست دارد و در تجسّم بخشیدن به آنچه که گفته شد، دستگاه‌های اطلاع‌رسانی و تبلیغاتی و سینمای آمریکایی ـ یهودی نقش غیرقابل انکاری در مقدمه چینی برای وارد شدن به این از طریق آماده ساختن امکانات و بودجة لازم برای مقابله با مسلمانان به رهبری امام مهدی(ع) کرده‌اند. تا آنجا که آنها یک فیلم به نام آرمگدون ساختند که شبکة MBC روز 12 جولای سال 2006، آن را پخش کرد و بوس ویلز قهرمان این فیلم است.

دکتر جک شاهین، مؤلف کتاب «عرب‌ها، قومی شرور و بد» دربارة اینکه هالیوود چگونه توانست یک امّت را بد و شرور جلوه دهد، می‌گوید: مسئولان فیلم‌ها در وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) پیوسته در پی تصویری خوب از خود در هالیوود هستند. دکتر شاهین در طیّ پژوهش خستگی ناپذیر خود در سینمای آمریکا که 20 سال زمان برده است، به این حقیقت رسیده است که پنتاگون و ارتش و نیروی دریایی و گارد ملّی آمریکا (FBI) همه در حال آماده ساختن خود بر اساس تفکر تولیدکنندگان هالیوودی هستند و تلاش می‌کنند فیلم‌هایی مردمی و قدرتمند و تأثیرگذار بسازند که هدف از آن، تمجید از آمریکا و ستایش از آن به خاطر پیروزی بر انواع شرها که در مسلمانان نمود می‌یابد، است و در فیلم‌هایی مانند «اصول بازی» در سال 2000 و «دروغ‌هایی واقعی» در سال 1994 م، «تصمیم‌های نافذ» سال 1996، «حملة آزادی» سال 1998، FBI مستقیماً در آن شرکت داشته و به تولید کنندگان این فیلم‌ها کمک کرده است. همچنین در فیلم «حصار»، سال 1998 که داستان آن این گونه است که چند آمریکایی عرب تبار دست به حملة مسلّحانه در شهر مانهاتن می‌زنند، نیز از این قبیل است.

پس از حملات یازدهم سپتامبر، کمیته‌ای متشکل از مشاوران رئیس جمهور آمریکا، جورج بوش پسر و رهبران حزب او و تولیدکنندگان و سازندگان بزرگ سینمای آمریکا بر ضرورت آماده ساختن ذهن و فکر و آرای عمومی برای ورود به جنگی طولانی مدت ضدّ تروریسم که عرب‌ها و مسلمانان نماد آن به شمار می‌آمدند، تأکید کردند و این گونه شد که در صفحات تلویزیون و صفحات نمایش فیلم‌ها و در جامعه، عرب‌ها و مسلمانان دشمن آمریکایی‌ها معرفی شدند و جای سرخپوستان و روس‌ها و آلمانی‌ها را گرفتند.

اینجا برای هر پژوهشگر روشن بینی که تلاش می‌کند به حقیقت برسد، روشن می‌شود که تمام این اتّفاقات همه به خاطر در اختیار گرفتن تمام قدرت‌ها و نیروها و تلاش برای مقابله با عرب‌ها و مسلمانان و پیروان اهل بیت(ع)، به ویژه مقابله با کسی است که حکومت حقّ و عدالت را بر پا می‌دارد و حکومت جهانی را بنیان‌گذاری می‌کند و او کسی جز امام مهدی(عج) نیست.

از جابر نقل شده است: مردی نزد امام صادق(ع) رفت. امام مطالبی بیان کرد سپس فرمود: «او (امام مهدی(ع)) تورات و دیگر کتاب‌های آسمانی را از غار انطاکیه خارج می‌سازد و میان اهل تورات با تورات و میان اهل انجیل با انجیل و میان اهل زبور با زبور حکم می‌کند».

خاتمه

سخن اینکه ما با جنگی روبه‌رو هستیم که بسیار سخت‌تر و وحشتناک‌تر از جنگ‌های کلاسیک است. این جنگ، جنگ افکار و ارزش‌ها و اعتقادات و باورها است. آنها تلاش می‌کنند افکار و اندیشه‌ها و ایده‌های ویرانگر خود را به هر روش ممکن با کارتن‌ها که مخاطبان آن عموماً کودکان و نوجوانان هستند القا کنند، تا سرشت سالم و پاک ما را آلوده سازند و افکار مادّه‌گرایی و الحادی در آن تزریق کنند و می‌خواهند اسلام و مسلمانان را نابود کنند. آنها به بزرگان این دین، از جمله پیامبر اسلام(ص) و اهل بیت ایشان، حمله می‌کنند و این تنها یک علّت دارد، آن هم هراس آنها از اینکه مؤمنان وارث زمین‌اند و این کاری است که امام مهدی(ع) که با آنها با کتابشان احتجاج می‌کند، به انجام می‌رساند.



سحر جبار یعقوب
مترجم: سید شاهپور حسینی

میعادگاه منتظران

در حسرت یک نگاه!
بیش از هزار سال است که مسجد مقدس جمکران میعادگاه منتظران و سجده گاه مشتاقان کوى مهدى، علیه السلام، است. و هر شب چهارشنبه هزاران عاشق دلسوخته از گوشه و کنار ایران اسلامى و دیگر کشورها به این مسجد رو مى آورند تا شاید نشانى از آن یار غایب از نظر بیایند.

به منظور فراهم آوردن امکان ارتباط گسترده تر خوانندگان موعود با مسجد شریف جمکران بر آن شدیم که در هر شماره صفحاتى را به این مسجد اختصاص دهیم.

مطالبى که در این صفحات درج مى شود همگى توسط معاونت فرهنگى مسجد مقدس جمکران تهیه و تدوین شده و در اختیار علاقه مندان موعود قرار گرفته است.

اگر چه قابل انکار نیست که راههایى براى دیدن امام زمان، علیه السلام، وجود دارد، اما باید دانست که دیدار آن بزرگوار، آن هم در دوران غیبت، یک اصل اساسى و ضرورى نیست. در زمان ظهور پیامبر، صلى الله علیه وآله، و حضور امامان بزرگوار، علیهم السلام، نیز بسیارى از پیروان صادق و شیعیان راستین بودند که حتى براى یک بار هم توفیق دیدار نیافتند.

آنچه در دوران غیبت، اصل اساسى و وظیفه شیعیان به شمار مى رود، انتظار صادقانه و کسب آمادگیهاى لازم براى یارى رساندن به امام زمان، علیه السلام، و همراهى با او در احیاى ارزشهاى اسلام و قرآن است.

کسى که همواره در حالت انتظار به سر مى برند و با اصلاح خویش، نسبت به پیروى و اطاعت از مولاى غایب خود اصرار مى ورزد، اگرچه بظاهر امام زمان، علیه السلام، را نبیند، ولى همواره خود را در محضر او، و وجود گرامى او را در کنار خویش احساس مى کند.

در روایت آمده است که:

«هرکس در انتظار قائم، علیه السلام، به سر ببرد، همچون کسى است که در خیمه امام زمان، علیه السلام، و در خدمت او باشد.»

به گونه اى دیگر مى توان گفت: اگر مقصود ما از دیدار امام زمان، علیه السلام، فقط دیدن چهره او باشد، بدون اینکه از معنویات حضور شریفش بهره اى برگیریم و با مدد تعالیم او به مقام قرب و اطاعت خدا نزدیکتر شویم، این خود یک خسارت بزرگ است.

و اگر مقصود ما آشناتر شدن دلمان با نور محبت و ولایت او و شدت یافتن عزیمت و تلاش مان براى اطاعت و فرمانپذیرى از خداست، این خود بدون دیدار آن حضرت نیز حاصل مى آید.

کسى که با نقش امام زمان، علیه اسلام، در شریعت آشناست و فرمایشها و دستورات آن بزرگوار را مى شناسد و به آنها عمل مى کند، بدون تردید مورد عنایت آن مولاى موعود است و چه بسا در فرصتى پیش بینى نشده توفیق دیدن و شناختن او را نیز پیدا کند.

اما کسى که بدون توجه به حقوق امام زمان، علیه السلام، و بدون رعایت تکلیف خود نسبت به او، همواره فقط در جستجوى دیدن امام زمان، علیه السلام، است، اگرچه آن حضرت را ببیند، از این جستجو و دیدار بهره اى بایسته نخواهد برد.

البته همواره شیفتگانى سوخته دل و عاشقى پاکباخته بودند و هستند که پس از طى مراحل عالى معرفت و اطاعت از مولا، و به دنبال مبارزه هاى طولانى با نفس و پشت پا زدن به جلوه هاى رنگارنگ و دلفریب دنیا، دم از اشتیاق جانکاه و شوق هستى سوز خود نسبت به دیدار آن حجت الهى زده و مى زنند.

در آن مرحله، خود این عشق و اشتیاق راهگشاست، و آن محبوب حقیقى، خود راه دیدار را نشان مى دهد، و به وعده گاه وصال دعوت مى فرماید. زیرا مسلم است که محبت و شوق آن بزرگوار نسبت به آنان، شدیدتر و فراوانتر از محبت و شوق آنان نسبت به اوست.

با این همه باز هم پذیرفتنى است که مردم عادى نیز در پى کسب فضیلتى یا به منظور برآورده شدن حاجتى، انگیزه دیدار آن پیشواى عالمیان را داشته باشند.

در این زمینه:

× تصمیم صادقانه بر ترک گناه یا گناهانى خاص،

× پیمان انجام همیشگى کارى استحبابى همچون نماز اول وقت،

× استمرار بر نماز شب، زیارت عاشورا، زیارت جامعه،

× زیاد صلوات فرستادن و دعا براى تعجیل فرج نمودن،

× تداوم هر روزه دعاى عهد و دعاى فرج،

× مقید بودن به دعاى ندبه و زیارتهایى خاص همچون زیارت «آل یس »،

× دوره کردن قرآن کریم و حج بیت الله الحرام به نیابت از آن حضرت،

× رفتن به زیارت معصومین، علیهم السلام، و مساجدى خاص همچون مسجد سهله و مسجد جمکران و انجام اعمال مخصوص آن طى چهل هفته،

× خواندن آیات و روایاتى ویژه پس از هر نماز.

راههاى تجربه شده و وسایلى مورد اطمینان هستند که در فرمایشهاى خود امام زمان، علیه السلام، یا امامان دیگر، علیهم السلام، مورد تصریح قرار گرفته، یا از بررسى تشرفات برخى صالحین قابل استنتاج مى باشد.

در طلب دیدار امام زمان، علیه السلام، شایسته است به نکاتى چند توجه شود:

1. اعتماد به عنایت الهى.

2. ترک انگیزه هاى مادى و دنیاگرایانه.

3. پرهیز از افراط و تفریط و اقداماتى که ضرر قطعى براى روان و بدن دارد.

4. پرهیز از عزلت و کناره گزینى و بى توجهى به مسؤولیتهاى اجتماعى.

5. کناره گیرى و اجتناب از تماس گرفتن با افرادى که در لباسهاى گوناگون، این ابزار مقدس را دستمایه اهداف دنیایى و مقاصد ناصواب خویش قرار داده اند.

6. ناامید نشدن از تاخیر فیض دیدار به خاطر مصلحتهایى خاص.

7. عدم نگرانى از برآورده نشدن حاجتى که ممکن است در علم الهى امام، علیه السلام، به ضرر انسان باشد.

8. مراقبت نسبت به نادیده گرفته نشدن کامل اسباب و علل عادى، و خارج نشدن زندگى انسان از مسیر دیانت و عرف دینداران.

9. تلاش براى ایجاد قابلیت و شایستگى لازم در جهت استمرار عنایت و فیض دیدار.

10. همت والا داشتن و ارزش شایسته نهادن به نعمت جستجو و دیدار، در راستاى بهره گیرى معنوى و الهى و اکتفا نکردن به حاجتهاى مادى و بهره هاى زودگذر.

اللهم ارنى الطلعة الرشیدة والغرة الحمیدة واکحل ناظرى بنظرة منى الیه.

مسجد مقدس جمکران از دیدگاه بزرگان

اشاره: کارکنان مسجد مقدس جمکران در زمان حیات فقیه اهل بیت‌‌حضرت آیة‌‌الله مرعشى نجفى، قدس‌‌سره، ضمن دیدار با ایشان در زمینه تاریخچه و جایگاه معنوى و... مسجد جمکران نظر معظم‌‌له را جویا شدند که حضرتشان مطالبى را بیان فرمودند که جهت آشنایى بیشتر علاقه‌‌مندان با این مسجد مقدس خلاصه‌‌اى از این مطالب را مى‌‌آوریم:

... عرض مى‌‌شود که این مسجد شریف در اوایل غیبت صغراى حضرت ولى‌‌عصر، علیه‌‌السلام، بنا شده است ودر نوشته‌‌هاى قدیمى سه اسم براى آن ذکر شده که هر یک از آنها به مناسبتى بوده است:

- مسجد جمکران گفته شده است; چون متصل به قریه جمکران است.

- مسجد حسن بن مثله گفته‌‌اند; چون در زمان حسن بن مثله و به همت او ساخته شده است.

- مسجد صاحب‌‌الزمان، علیه‌‌السلام، مى‌‌گویند; چون وجود مبارک امام زمان، علیه‌‌السلام، مکرر در آن دیده شده است.

این مسجد از اول زمان غیبت صغرى تا به امروز مورد احترام همه شیعیان بوده است. مرحوم شیخ بزرگوار محدث عالیقدر حجة‌‌الاسلام صدوق، قدس‌‌سره، کتابى بنام «مونس الحزین‌‌» دارند که حقیر آن را ندیده‌‌ام ولى مرحوم آقاى حاج میرزا حسین نورى استاد استاد حقیر از آن کتاب نقل مى‌‌فرماید، در آن کتاب مفصلا وقایع احداث مسجد جمکران نقل شده است و بالجمله این مسجد مورد احترام علماى اعلام و محدثین کرام شیعه بوده و کرامات متعددى هم از این مسجد دیده شده است.

بناى اول این مسجد در زمان حسن بن مثله و بناى دوم آن در زمان صدوق، قدس‌‌سره، بوده است. در زمان صفویه هم چند مرتبه در آن تعمیراتى انجام گرفته است. در زمان زعامت مرحوم آیة‌‌الله حائرى، مرحوم حجة‌‌الاسلام آقا شیخ محمدتقى بافقى، قدس‌‌سره، و بعد از او آقاى حاج آقا محمد معروف به آقازاده، از تجار محترم قم تعمیراتى نمودند.

در این مسجد مکرر کراماتى دیده شده است که مرحوم شیخ محمدعلى کچویى معروف به قمى در کتاب «تاریخ قم‌‌» در جلد اول و دوم به بعضى از کراماتى که در آن جا اتفاق افتاده و به اشخاصى که شرفیاب حضور مبارک حضرت ولى عصر، علیه‌‌السلام، شده‌‌اند اشاره کرده است. جاى تردید نیست که این مسجد مورد احترام شیعه بوده و نمازى هم در آنجا نقل شده است که البته بهتر است که این نماز به قصد رجاء به جا آورده شود.

این مسجد موقوفات و اراضى متعدد در اطراف داشته و در خود شهر مقدس قم رقباتى وقف بر این مسجد بوده است که اکثر آنها از حال وقفیت‌‌بیرون رفته و ملک شخصى شده است.

براى این مسجد تاریخچه‌‌هاى مختصرى نوشته شده ولى آنچنان که باید خصوصیات آن نقل نشده است.

حقیر خودم مکرر کراماتى را از آن مشاهده کرده‌‌ام. چهل شب چهارشنبه مکرر موفق شده‌‌ام که در آن بیتوته نمایم و جاى تردید نیست که این مسجد از امکنه مورد توجه و محل نزول برکات الهى است.

این مسجد بعد از مسجد سهله - که شبهاى چهارشنبه اهالى نجف اشرف به آنجا مشرف مى‌‌شوند - از مساجدى است که منتسب به وجود مبارک حضرت ولى عصر، علیه‌‌السلام، است.

نکته دیگر آنکه اصل مسجد جمکران مسجد کوچکى بوده است که در طى زمان بر آن افزوده شده که اخیرا در این دو سال باز به آن افزوده‌‌اند. به استدعاى حقیر، از بانیان خیر، آن قطعه که مسجد اصلى است رنگ موزاییک‌‌هاى آن با آنچه بعدها به آن افزوده شده فرق دارد تا اگر کسى خواست در مسجد اصلى عبادت کند، نماز و دعایى به جا آورد آن قسمت مشخص باشد.

... خداوند توفیق‌‌همه را زیاد و بزودى چشم همه ما را به جمال مبارک آن حضرت روشن بفرماید.